تبليغاتX
ایران شمالی

ایران شمالی

خبر درباره سرزمینهای قفقازی ایران

 

 


هدیه نوروزی " دولت علی اف ها " به مردم ایران شمالی

قانون اساسی ایران شمالی ( جمهوری آذربایجان / اران ) را به راحتی و با استدلال میتوان قانون اساسی خاندان علی اف ها نامید. این قانون که بعد از فروپاشی شوروی و پیدایش کشوری به نام جمهوری آذربایجان تدوین شده بعد از به قدرت رسیدن حیدرعلی اف ( چهره معروف ک . گ . ب با سابقه  ۵۰ سال خدمت به کمونیسم و شوروی ) در سال ۱۹۹۳ و تصرف مسند ریاست جمهوری در سال ۱۹۹۴ توسط وی بارها تغییر یافته است . یعنی هر بار که شرایط و منافع خاندان علی اف ها اقتضا کرده است دست اندرکاران دولت باکو به آسانی قانون اساسی را تغییر داده اند . چنانکه یکی از تحلیل گران سیاسی باکو در مقاله ای نوشته بود : تغییر اساسنامه یک شرکت تجاری سخت تر از تغییر قانون اساسی در ایران شمالی است.

هنگامی که حیدر علی اف در سال۲۰۰۳ به طرز اسرار آمیزی درگذشت ( بعد از آنکه وی به علت حمله قلبی حین سخنرانی بر زمین افتاد   اعلام شد که وی را به ترکیه برده اند . بعد از مدتی اعلام شد که جهت مداوا به امریکا انتقال داده شده  و مدت چند ماه از چگونگی وضعیت وی  و اینکه زنده است یا مرده ؟ خبری  در رسانه ها منتشر نشد )در مدت همین چند ماه قانون  برای فراهم شدن شرایط جهت سپردن قدرت به الهام علی اف تغییر یافت. فیلمهای مختلفی توسط دولت بازی شد. الهام علی اف که در اوایل دهه ۹۰ یک بازرگان متوسط در مسکو بود و در نمایندگی شرکت اورینت کار میکرد و بعدها معاون شرکت آذ نفت و نماینده پارلمان باکو شد هنگام مرگ پدرش نماینده پارلمان بود. طبق قانون اساسی قبلا در صورت فوت رییس جمهور رییس پارلمان عهده دار ریاست جمهوری میشد اما در این هنگام قانون تغیر یافت و نخست وزیر عهده دار ریاست جمهوری شد. الهام علی اف که در این زمان نخست وزیر نبود . اما جناب نخست وزیر نمایشی ( آرتور راسی زاده ) استعفا کرد و الهام علی اف با تصویب پارلمان نخست وزیر و عهده دار مسوولیتهای ریاست جمهوری شد. بعد هم در انتخابات ! به ریاست جمهوری برگزیده شد ! بعد از رسیدن به ریاست جمهوری دوباره حکم نخست وزیری آرتور راسی زاده را صادر کرد !

در سال ۱۳۸۷ نیز دوباره الهام علی اف برای دومین بار به مدت ۵ سال ریاست جمهوری اش  طی انتخاباتی از نوع علی افی تمدید شد. که در سال ۲۰۱۳ ایندوره به پایان میرسد و مطابق قانون اساسی الهام علی اف نمیتوانست بعد از آن رییس جمهور شود. جهت حل این مشکل باز هم قرار شد قانون اساسی تغییر یابد که الهام علی اف بتواند باز هم رییس جمهور شود! و البته بهانه خوبی هم برای این کار در دسترس است : مساله قره باغ ( قاراباغ پرابلئمی ! )

حدود ۱۵ سال است که با امضای حیدرعلی اف آتش بس میان باکو و ایروان برقرار شده و تاکنون این اتش بس به قوت خود باقی است و طی همین ۱۵ سال دهها بار حیدر و الهام علی اف با پتروسیان و کوچاریان ( روسای جمهور اسبق و سابق ارمنستان ) و سرکیسیان ( رییس جمهور کنونی ) دیدار و مذاکره کرده اند .و تاکنون نیز دولت باکو اقدامی نظامی برای حل مساله قره باغ انجام نداده . اما سران باکو به خاطر بازی در میدان قدرت و سرکوب مخالفین بسیار دویت دارند که شرایط کشور را جنگی تلقی کنند !

طبق تغییرات جدید در قانون اساسی خاندان علی اف ها تا زمانی که در کشور شرایط جنگی حاکم باشد یعنی تا زمانی که مساله قره باغ حل نشده  میتوان انتخابات ریاست جمهوری را به تعویق انداخت ! یعنی تاز مانی که مساله قره باغ حل نشده الهام علی اف رییس جمهور و حاکم بر ایران شمالی خواهدبود. به بیان روشن الهام علی اف ریاست جمهوری خود را با مساله قره باغ گره زده است .و نفع خاندان علی اف در این است که مناقشه قره باغ تا قیامت حل نشود . زیرا اگر این مساله حل شود قدرت علی اف ها در معرض خطر قرار میگیرد.

در آستانه عید نوروز دولت باکو بعد از ماهها فعالیت و تبلیغات و فراهم کردن زمینه انتخابات نمایشی تغییر قانون اساسی رابرگزار کرد و همانطور که پیش بینی میشد اغلب رای دهندگان به تغییر قانون اساسی و تداوم حاکمیتالهام علی اف و خاندان علی اف ها تا زمان نامعلوم رای مثبت دادند ! !

خبر انتخابات نمایشی در ایران شمالی برای استقرار دیکتاتوری دایمی :

در ۲۸ اسفند ۱۳۸۷ همه پرسي اصلاح قانون اساسي در ایران شمالی  برگزار شد كه با تاييد بيش از 50 درصد از مردم، "الهام علي اف " مي‌تواند همچنان در پست رياست جمهوري اين كشور باقي بماند.

 روزنامه «ورميا نووستي»، چاپ باکو نوشت : جمهوري آذربايجان( ایران شمالی ) در ۲۸ اسفند  شاهد برگزاري همه پرسي در خصوص انجام تغییرات  قانون اساسي بود. در اين همه پرسي مردم اين جمهوري در مقابل دو انتخاب قرار داشتند: تاييد و يا مخالفت با اصلاح 29 بند قانونس اساسي اين كشور.
اين همه پرسي بر اساس پيشنهاد حزب حاكم يعني حزب اذربایجان نوین  «يني آذربايجان» صورت گرفته است.
به نوشته اين روزنامه، مهمترين تغيير در نظر گرفته در قانون اساسي  مربوط به لغو محدوديت در حضور يك فرد در پست رياست جمهوري بيش از دو بار است. اين تغيير عملا امكان آن را براي "الهام علي اف "، فراهم مي سازد تا رئيس جمهوري مادام العمر ایران شمالی  شود. در واقع اين همان اقدامي است كه پوتین رییس جمهور روسیه با همه ی اقتدار خویش از انجام ان خودداری کرد.
بر اساس نتايج اوليه بدست آمده، بيش از نيمي از افراد شركت كننده در همه پرسي روز چهارشنبه، از تغییر قانون اساسي  و ریاست جمهوری دایمی الهام علی اف حمايت كردند.
 
به راستی میتوان سخن تحلیلگر سیاسی باکو را پذیرفت که نوشته بود : تغییر در اساسنامه یک شرکت تجاری به مراتب سخت تر است از تغییر در قانون اساسی جمهوری آذربایجان ( ایران شمالی )
 
+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 14:4  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

 

حرکت آزادیبخش ایران شمالی


وضعيت قوم تالش‌  و دانشمند زنداني در باكو

دکترعارف محمدزاده

 بار دیگر نوروز از راه رسید اما نوروز علی محمد اف دانشمند برجسته تالش همچنان در زندان باکو است.

بازتاب تداوم زنداني شدن دانشمند برجستة ‌تالش در باكو روز به روز بيشتر و جهاني‌تر مي‌شود. اگر چه رژيم حاكم بر ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) از بدو دستگيري دانشمند برجستة‌ تالش، نوروزعلي‌محمداف، كوشيده است تا اين واقعه در مطبوعات و رسانه‌ها بازتاب نداشته باشد و به همين دليل، شبكه‌هاي تلويزيوني و مطبوعات باكو كه اغلب آنها به صورت رسمي و غيررسمي به محافل حكومتي وابسته‌اند، تنها به انتشار خبرهاي كوتاهي از اين دانشمند مشهور تالش بسنده كرده‌اند، اما به دليل وجهة‌ علمي و فرهنگي نوروزعلي‌محمداف در كشورهاي مختلف اخبار مربوط به وضعيت اين دانشمند پيگيري مي‌شود. وي نه تنها براي تمام تالش‌هاي جهان و مردم  ايران شمالي چهره‌اي شناخته شده است، بلكه به دليل ارتباط با محافل علمي، فرهنگي و دانشگاهي كشورهاي اروپاي شرقي، روسيه، تركيه و  ايران و انتشار آثار علمي و تحقيقاتي‌اش در اين كشورها نيز شناخته شده و مورد احترام است. در ميان تالش‌شناسان جهان، نوروزعلي‌محمداف، در مقام نخست قرار مي‌گيرد و به اين علت، تاكنون به بسياري از كشورها از جمله روسيه، تركيه، ايران و كشورهاي اروپايي دعوت شده و سخنراني‌هاي علمي ارايه كرده است. به دلايل ياد شده، پس از آن كه حدود سه سال پيش و به دنبال انتشار يك نشريه علمي ـ فرهنگي با واكنش خشن دولت باكو دستگير و زنداني شد، مجامع علمي و دانشگاهي و نيز رسانه‌هاي كشورهاي مختلف نسبت به بازداشت وي واكنش نشان دادند.

اخبار منتشر شده دربارة وضعيت اين دانشمند تالش، نگران‌كننده است. وي كه در آستانة‌ هفتاد سالگي قرار دارد، به شيوه‌هاي خشن استاليني از سوي مأموران وزارت امنيت دولت الهام‌علي‌اف دستگير و مدتها تحت بازجويي‌هاي غيرانساني و حتي شكنجه قرار گرفت. با گذشت مدتها از زنداني شدن وي، تلاش گروههاي علمي و فرهنگي در كشورهاي مختلف بخصوص در اروپا براي آزادي وي گسترش يافت. به دنبال اين تلاشها براي نخستين بار بعد از حدود سه سال از بازداشت اين دانشمند مشهور تالش، آكادميسين، مدير مركز فرهنگي و تحقيقاتي تالش و سردبير نشريه « تولشي صدو» (صداي تالش) جمعي از نمايندگان مجامع اروپايي با وي ديدار كردند.

اخيراً « ورونيكا كوتك» نماينده ويژه شوراي اروپا در ايران شمالي و نمايندگان دفتر سازمان امنيت و همكاري اروپا و سفارت نروژ در باكو با نوروزعلي‌محمداف در زندان شماره 15 شهر باكو ديدار و گفتگو كردند.

اين ديدار بعد از سه سال از بازداشت دانشمند مشهور تالش در حالي صورت مي‌گيرد كه علاوه بر پيگيري محافل علمي و دانشگاهي، تاكنون خانواده اين دانشمند نامه‌هاي مكرري به مراكز بين‌المللي و سفارتخانه‌هاي خارجي در باكو  ارسال داشته‌اند.

رژيم باكو از تماس خبرنگاران با نماينده ويژه شوراي اروپا بعد از گفتگوي وي با نوروز‌علي‌محمداف جلوگيري كرد. برخي مطبوعات مستقل باكو، تنها به درج خبر ديدار نمايندگان اروپايي با دانشمند تالش اكتفا كردند و نوشتند كه از محتواي گفتگوهاي نمايندگان اروپايي و دانشمند زنداني اطلاعي كسب نشده است.

نوروزمحمد‌علي‌اف كه به عنوان «ريش سفيد» قوم تالش در ايران شمالي شناخته مي‌شود، اكنون سالهاست كه در زندان به سر مي‌برد. اما خانواده و دوستان نزديك وي نيز از فشارها و آزارهاي دولت شوونيستي باكو در امان نمانده‌اند.

در پي دستگيري نوروز‌علي‌محمداف، خانواده وي نيز تحت فشارهاي غيرانساني دستگاه امنيتي رژيم باكو قرار گرفت و كامران محمداف (فرزند ارشد دانشمند تالش) به طرز مشكوكي درگذشت. گفته مي‌شود مرگ كامران محمداف با اقدامات وزارت امنيت دولت باكو در ارتباط است.

از سوي ديگر چندي پيش خبري مبني بر دستگيري فرزند ديگر نوروزعلي‌محمداف توسط ماموران امنيتي باكو منتشر شد. علت دستگيري وي اين بوده كه آزادي پدرش را پيگيري كرده است.

نوروز‌علي‌محمداف نويسنده، روزنامه‌نگار و دانشمند زبان‌شناس تالش كه از حدود سه سال پيش و در پي انتشار يك نشريه به زبان تالشي زنداني شده است. شرايط سختي را سپري مي‌كند. وي طي سه سال زنداني شدن در شرايط سخت، به بيماريهاي مختلف از جمله رماتيسم پا و ديسك كمر دچار و به شدت ضعيف و لاغر شده است. گزارشگران اروپايي كه به علت عضويت دولت باكو در شوراي اروپا توانسته‌اند با اين دانشمند زنداني ملاقات كنند نتوانستند با خبرنگاران ديدار كنند. يك منبع موثق از قول نمايندگان اروپايي گفت كه وي (نوروزعلي‌محمداف) به علت ضعف و كهولت سن و قرار داشتن در وضعيت نامساعد و شكنجه‌هاي روحي و جسمي و سوءتغذيه در معرض مرگ قرار دارد.

عاكف حميداف تحليل‌گر سياسي و عضو «كميته تلاش براي آزادي نوروز‌علي‌محمداف»

در تماس تلفني خبرنگار « حركت آزاديبخش ايران شمالي» گفت:

«‌ در هيچ يك از كشورهاي جهان، با دانشمند هفتاد ساله‌اي كه عمر خود را در دانشگاه و تحقيق و علم و نوشتن كتاب‌هاي علمي سپري كرده، اينگونه برخورد نمي‌كنند. اين برخوردهاي استاليني فقط از سوي دولت باكو متصور است. دولت باكو نه تنها نوروزعلي‌محمداف را زنداني كرده، بلكه براي از بين بردن خانوادة‌ وي نيز تلاش مي‌كند. بعد از دستگيري وي، بارها و بارها شبانه به خانة‌ وي يورش برده و رعب و وحشت ايجاد كرده‌اند. كامران محمداف فرزند ارشد نوروزعلي‌ بود كه به دليل پيگيري آزادي پدرش بارها از سوي مأموران امنيتي تحت فشار و آزار قرار گرفت و در نهايت در شهريور 1386 به طرز مشكوكي درگذشت. بعد از مرگ مشكوك كامران محمداف، تنها فرزند باقيمانده نوروزعلي نيز از سوي مأموران امنيتي تحت فشارها و آزارهاي مستمر قرار دارد.»

وي افزود: «‌ مقامات امنيتي باكو اعلام كردند كه كامران محمداف بر اثر سكته درگذشته است اما اجزاه ندادند پزشكان مستقل و غيرنظامي علت مرگ وي بررسي و روشن كنند. علاوه بر اين، رژيم باكو حتي به دانشمند زنداني اجازه نداد، در مراسم دفن فرزند جوان خود حضور يابد.»

عاكف‌حميداف دربارة علت دستگيري نوروزعلي‌محمداف گفت: «‌علت اصلي دستگيري و رفتار غيرانساني دولت باكو با اين دانشمند مشهور اين است كه  وي از ميان قوم تالش برخاسته و توانسته به مدارج عالي علمي دست يابد. اگر چه قوم تالش با جمعيتي حدود يك ميليون نفر، محروم‌ترين قوم ساكن در قلمرو حاكميت دولت باكو است، و مناطق تالش‌نشين مانند آستارا، لئريك، ماساللي، لنكران و ... از كمترين امكانات خدمات عمومي حتي برق و گاز و آب بهداشتي نيز بهره‌مند نيستند، با اين حال هرگز نوروز‌علي‌محمداف به عنوان يك چهرة سياسي محسوب نمي‌شد. بعد از فروپاشي شوروي، نوروز‌علي‌محمداف به عنوان روشنفكر و دانشمند پيش‌كسوت به دو اقدام دست زد؛ تداوم فعاليت در مركز فرهنگي تالش (مركز تالش‌شناسي) و انتشار نشريه صداي تالش. در اين مراكز مسايلي مانند شعر و ادب، تاريخ، زبان، فرهنگ و آداب و رسوم قوم تاريخي تالش مورد مذاكرة دانشمندان قرار مي‌گرفت و نتايج فعاليت‌هاي علمي به صورت محدود منتشر مي‌شد. دولت باكو به صورت رسمي بارها اعلام كرده كه اين دولت نه برپايه عدالت، اخلاق و اسلام و  انسانيت كه براساس ايدئولوژي شوونيستي پان‌آذريسم اداره مي‌شود و اين سخن را بارها حيدرعلي‌اف و الهام‌علي‌اف در همايش‌ها به صورت آشكار بر زبان آورده‌اند. معناي اين ايدة قرون وسطايي اين است كه در ايران شمالي (جمهوري آذربايجان)، دولت هيچ‌ گونه حق و حقوقي براي اقوام مختلف ساكن در كشور مانند تالش‌ها و لزگ‌ها قايل نيست. و اصولاً مقامات دولتي وجود اقوام مختلف را به شيوه‌هاي مختلف انكار مي‌كنند، تعداد جمعيت تالش‌ها و لزگ‌ها را بسيار ناچيز نشان مي‌دهند. با اين حال حضور دانشمند مشهور مانند نوروزعلي‌محمداف در مجامع علمي بين‌المللي و كشورهاي همسايه هميشه اين پيام را با خود داشت كه قومي و كهن و تاريخي به نام تالش در ايران شمالي وجود دارد كه در معرض نسل‌كشي فرهنگي قرار گرفته است. به همين دليل و براي جلوگيري از حضور وي در مجامع علمي خارج از كشور، توطئه‌اي از سوي وزارت امنيت باكو طراحي و اجرا شد، اما در جلسة محاكمه وي كه تحت فشارهاي مجامع علمي به صورت نيمه علني برگزار شد، آشكار گرديد كه اتهامهاي وزارت امنيت باكو عليه وي بسيار خنده‌دار است. اتهام اساسي او اين است كه در مقابل دريافت 300 دلار (سيصد دلار) در همايش تالش‌شناسي در شهر رشت در سال 1382 ( 2003) به نفع ايران جاسوسي كرده است!»

حميداف افزود: «تالش‌ها يك قوم تاريخي و كهن هستند و زبان آنها شاخه‌اي از زبان فارسي است. اين قوم در مناطق مرزي با ايران زندگي مي‌كنند، و به همين دليل دولت باكو از قوم تالش احساس خطر مي‌كند. به نظر مي‌رسد دليل اصلي دستگيري دانشمند مشهور تالش و برخوردهاي بسيار خشن با وي اين است كه دولت باكو به فعالان فرهنگي و مردم تالش نشان دهد كه در صورت كوچكترين تحركي آنها را سركوب خواهد كرد.»

شايان ذكر است، دولت باكو در تلاش براي نابودي قوم تالش سياستهاي اقتصادي و فرهنگي ويژه‌اي را اجرا مي‌كند. از لحاظ اقتصادي، در مناطق تالش‌نشين هيچگونه سرمايه‌گذاري براي احداث واحدهاي توليدي صورت نمي‌گيرد و اغلب اهالي در اين مناطق در فقر شديد و بيكاري زندگي مي‌كنند و حداكثر به مشاغلي مانند كارگري در مزارع مي‌پردازند.

مردم اين مناطق از ابتدايي‌ترين خدمات عمومي مانند برق، گاز، آب بهداشتي بهر‌ه‌مند نيستند. با اینکه در دوره شوروی تالشها از خدمات عمومی مانند برق و گاز بهره مند بودند ، اما با فروپاشی شوروی و از هم پاشیدن مراکز خدمات دولتی، برق و گازرسانی در این مناطق با مشکل مواجه شد و با گذشت 17 سال دولت باکو نسبت به تامین نیازهای اولیه تالشها اقدام نکرده است .

از لحاظ فرهنگي نيز برنامه‌اي به زبان تالشي از راديو و تلويزيون‌هاي دولتي و نيمه‌دولتي پخش نمي‌شود. انتشار كتاب و نشريه نيز به زبان تالشي نيز ممنوع است.همچنین دولت باکو قانونی تصویب کرده که مطابق آن شبکه های رادیوی و تلویزیونی حق پخش برنامه به زبان اقوام مختلف ساکن در ایران شمالی برای داخل کشور را ندارند.

 

زندگي‌نامه نوروز‌علي‌محمد اف :

ـ متولد 1942 (1321) ، روستاي ارجيوان ـ آستارا (ايران شمالي)

ـ اتمام تحصيل در انستيتوي عالي تربيت معلم در رشتة زبانهاي اروپايي در سال 1964 (1343)

ـ ‌انجام خدمت وظيفه نظام (1967 ـ 1965) (1346 ـ 1344)

ـ تحصيل در آكادمي علوم ايران شمالي، انستيتوي عالي زبان و ادبيات (1970 ـ 1967) (1349 ‌1346)

ـ اخذ دكترا درعلم زبان‌شناسي (1971) (1350)

ـ از تدريس تا رياست دانشكدة زبان‌شناسي در آكادمي علوم ( از سال 1970/1349)

ـ مدير شعبه ارتباطات زبانها از سال 1989/1368

ـ مدير شعبة ارتباطات زبانها و گروه زبان شناسي عمومي آكادمي علوم از سال 1991/1370

ـ انتشار بيش از 100 اثر و مقالات علمي دربارة زبان‌هاي مختلف از جمله زبان آذري، تركي، تالشي، فارسي و زبانهاي اروپايي طي حدود چهل سال فعاليت علمي.

ـ تأسيس نشرية « تاليشي صدو» (صداي تالش) در سال 1992/1371

ـ مدير مركز فرهنگي تالشهاي ايران شمالي از سال 1989/1368 تاكنون

ـ حضور در همايش‌ها و مجامع علمي كشورهاي مختلف جهان

ـ دستگيري توسط وزارت امنيت باكو 2006/1385

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 12:41  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

 


تلویزیون دولتی باکو ( تلویزیون اجتماعی ) به زبان ارمنی برنامه پخش میکند

مطبوعات پان ترکیستی مخالف دولت باکو اعتراض خود را به پخش برنامه های مختلف به زبان ارمنی از شبکه دولتی موسوم به تلویزیون اجتماعی ابراز داشتند .

نوشیروان محرملی رییس شورای ملی رادیو تلویزیون از آمادگی حکومت باکو برای تاسیس شبکه تلویزیونی بین‌المللی به نام «آذربایجان اینترناشنال» که به زبانهای انگلیسی، روسی، فارسی، ترکی و ارمنی پخش خواهد شد، خبر داده است. به گفته وی، این تصمیمی است که با درک ضرورت توقف پخش برخی از رادیوهای خارجی در ایران شمالی اتخاذ شده است.

روزنامه مساوات نوین چاپ باکو نوشت : شورای ملی رادیو تلویزیون باکو مساله دوبله برنامه‌ها و فیلم و  سریالهای خارجی به زبان آذری را مطرح نمود و زبان ترکی نیز در ردیف زبانهای بیگانه قرار گرفت و اصل یک ملت و دو دولت در مناسبات با ترکیه جایگاه خود را از دست داد. در پی آن فیلمهای محصول ترکیه نیز برای پخش به زبان آذری دوبله شد.

مساوات نوین افزود: اکنون نیز وضعیت اسفباری تکوین می‌یابد. به این ترتیب که افتتاح کانال زبان ارمنی در اثنای ممنوعیت پخش برنامه و فیلم به زبان ترکی آناتولی و گنجاندن زبان ترکی در ردیف زبانهایی چون ارمنی ، با تصمیم چندی پیش این شورا در مورد استفاده از زبان آذری و ممنوعیت زبانهای قومی در پخش برنامه‌های رادیو تلویزیونی در تضاد است.

 

افشاگریهای مطبوعات باکو درباره روابط ترکیه ـ ارمنستان

 

 با گسترده تر شدن روابط سیاسی و اقتصادی ترکیه – ارمنستان و سفرها و دیدارهای متقابل مقامات بلندپایه ارمنی و ترک ، اندک اندک دولت و رسانه های باکو باور میکنند که مساله قره باغ برای ترکیه اهمیت خاصی ندارد و بر خلاف آنکه مقامات ترک اظهار میداشتند تا زمانی که مساله قره باغ حل نشود مناسبات ارمنی – ترک بهبود نخواهد یافت ، اکنون مدتهاست که مناسبات رسمی سیاسی بین دو کشور با سفر رییس جمهور ترکیه به ارمنستان آغاز شده و این روند به شدت در حال گسترش است.

روزنامه 525 چاپ باکو که به نزدیکی با وزارت امنیت باکو اشتهار دارد، طی مطلبی با عنوان " روابط اقتصادی ترکیه – ارمنستان در حال گسترش است " نوشت :

اطلاعات در مورد عدم وجود روابط اقتصادی بین ترکیه و ارمنستان جنبه تشریفاتی دارد. برقراری روابط گسترده تجاری سرمایه گذاران و تولیدکنندگان  ترکیه‌ای با ارمنستان  و ازدیاد تردد کامیونهای حامل محصولات ترکیه به ارمنستان  کاملا موید نادرست بودن اطلاعات مبنی بر عدم وجود مناسبات اقتصادی بین این دو کشور است. همچنین در طی چند سال اخیر اطلاعاتی در مورد حمل مواد اولیه از ارمنستان به ترکیه در دست داریم. کاعان سویاک رییس شورای توسعه بازرگانی  ارمنی ـ ترک که در بهبود و گسترش روابط تجاری بین ارمنستان و ترکیه فعالیت گسترده‌ای انجام میدهد، اعلام کرده است که در سال 2005 مبادلات تجاری بین دو کشور بیش از100 میلیون دلار بوده است. آرسن کازاریان رییس اتحادیه کارفرمایان و صنایع ارمنستان، گفته است که برای برقراری روابط تجاری بین ارمنستان و ترکیه مذاکراتی انجام گرفته شده است و در 9 ماهه سال2008 نسبت به سالهای گذشته حجم تجارت بین ترکیه و ارمنستان 2/2 افزایش پیدا کرده است، و به 185 میلیون دلار رسانده شده است.

 سرگئی سرکیسیان رییس جمهور ارمنستان نه ماه پیش در مصاحبه با وال استریت جورنال گفته بود که 150 میلیون دلار حجم مبادلات تجاری بین ارمنستان و ترکیه نشان دهنده سطح توسعه روابط اقتصادی بین دو کشور است. گفتنی است که اظهارات مقامات رسمی ارمنستان توسط رسانه گروهی محلی نیز مورد تایید قرار گرفته است. به گزارش پایگاه اینترنتی ایراقیر. ام و روزنامه آرا ـ وت در سال 2008 از طریق گرجستان به ارمنستان هزاران تریلر بار حمل شده است. در سال 2009 نسبت به سال قبل محمولات ارسالی از سوی ترکیه به  ارمنستان دو برابر افزایش پیدا کرده است. این اطلاعات را نمایندگیهای رسانه‌های گروهی گرجستان در ارمنستان نیز تایید کرده‌اند.

روزنامه نگاران آذربایجانی‌ که به عنوان نمایندگان تشکیلات غیر حکومتی در مراسم هایی که برای توسعه روابط تجاری ارمنستان و ترکیه برگزار میشود شرکت میکنند. به عنوان مثال اکبر حسن‌اف یکی از خبرنگاران «پایگاه اینترنتی دای آذ »در مسافرت خود به ارمنستان در یادداشتهای خود تحت عنوان یادداشتهای روزنامه نگاران آذربایجان در سفر ارمنستان  در این مقاله بیان داشته است که به هنگام گذر از معابر ارمنستان به پوسترهای تبلیغاتی شرکت بکو ترکیه برخورده است که این نیز موید وجود همکاری اقتصادی دو کشور است.  

توافق نامه قره باغ بین ایروان و باکو آماده است

الدار نمازاف تحلیلگر سیاسی باکو در مصاحبه با صدای آمریکا به استناد اظهارات اخیر میانجیگران بین‌المللی، گفت: توافقنامه قره‌باغ آماده است.

به گفته وی، روسای گروه مینسک در جریان سفرهای خود به ایروان و باکو اعلام نموده‌اند که همه شرایط عینی مورد نیاز برای حل و فصل مناقشه قره‌باغ فراهم شده است، ولی لازم است شرایط ذهنی یعنی اراده سیاسی نیز وجود داشته باشد: یعنی آنها به زبان دیپلماتیک اعلام کرده‌اند که توافقنامه موجود است، ولی باید روسای جمهوری دو کشور اراده لازم را برای امضای آن داشته باشند.

نمازاف معتقد است، سفرهای مکرر میانجیگران بین‌المللی به منطقه نیز با همین مساله در ارتباط بوده است: هدف از این سفرها، آشنایی با موضع ایروان و باکو در قبال این مساله است. به نظر می‌رسد، متونی در رابطه با مسایل مورد اختلاف تهیه شده است، ولی معلوم نیست با آن موافقت یا مخالفت خواهد شد.

 

تشدید فشار علیه دختران محجبه در مدارس

 

علیرغم اینکه اکثریت قاطع مردم ایران شمالی (جمهوری آذربایجان) مسلمان هستند و این به معنی برخورداری مردم مسلمان از همه حقوق شهروندی از جمله حق زندگی ، تحصیل و کار است، افراد دیندار همچنان مورد آزار و فشارهای فیزیکی و روانی قرار می‌گیرند و این مساله بویژه در مورد بانوان محجبه شاغل در موسسات دولتی صدق می کند. این رویه در مدارس نیز معمول شده است.

گزارشی در رابطه با جلوگیری از ورود دختران محجبه به دبیرستان شماره 5 شهر گنجه رسیده است. به گفته یک شاگرد محجبه کلاس دهم   (دوم دبیرستانی) به نام وفا علی‌اوا، فریدون نادراف مدیر این مدرسه از حضور او در کلاس درس جلوگیری کرده است.

این در حالی است که مدیر این مدرسه در گفتگو با خبرنگار روزنامه گفته است که وی حضور در مدرسه را برای کسی ممنوع نکرده و صرفا خواستار ورود بدون حجاب به مدرسه و رعایت مقررات مربوط به پوشیدن اونیفرم مدرسه شده از سوی دو دختر که با شلوار و روسری در کلاس درس حاضر می شوند، شده است.

ایلقار ابراهیم‌اوغلو رییس مرکز دفاع از آزادی ادیان و عقاید در اظهار نظر پیرامون این مساله ، با اشاره به اینکه در موسسات آموزشی دولت باکو همواره چنین مشکلاتی برای زنان و دختران محجبه ایجاد می شود، گفته است: در اغلب موارد هنگامی که مدیران، مسوولان آموزشی و یا معلمان مدارس شاگردان و یا معلمان محجبه را می‌بینند، با استناد به بخشنامه‌های دولتی می‌گویند که نمی‌توان با این پوشش به مدرسه آمد. از طرف دیگر، عدم اطلاع شاگردان و معلمان محجبه از حقوق قانونی خود نیز موجب بروز چنین پیش‌آمدهایی می‌شود.

به عقیده ابراهیم‌اوغلو با آگاهی دادن به بانوان محجبه در مورد حقوق قانونی شان می‌توان از بروز حوادث مشابه و تکرار آن جلوگیری کرد.

 

انتقال زندانیان گوانتانامو به باکو

 

به گفته کارشناسان مطلع، انتقال تروریستهای خطرناک از زندان گوانتانامو به زندانهای مخفی در باکو یا شهرهای دیگر امکان‌پذیر است. به گفته این کارشناسان، بعید نیست مذاکراتی در این زمینه بین حکومت باکو و آمریکا در جریان باشد. باراک اباما در جریان تبلیغات پیش از انتخاباتی خود وعده برچیدن زندان پایگاه نظامی گوانتاناموی آمریکا در کوبا را داده بود و تاکنون نیز اقداماتی در این راستا انجام داده است.

روزنامة « مساوات نوین» چاپ باکو نوشت:

بنا به برخی گزارشات، در آستانه برگزاری رفراندوم تغییر قانون اساسی توسط دولت باکو، توافقی در رابطه با مساله زندانیان گوانتانامو بین حکومت باکو و آمریکا حاصل شده و در اثبات این ادعا به زندانهای مخفی که پیشتر از سوی آمریکا در باکو آماده شده و فعالیت می‌کنند، استناد می‌شود. این کارشناسان با اشاره به اینکه جمهوری آذربایجان (ایران شمالی) از نظر موقعیت جغرافیایی خود نیز پاسخگوی منافع آمریکاست، می‌گویند: « هواپیماهای نظامی آمریکا هر روز وارد جمهوری آذربایجان شده و از این کشور به افغانستان و سایر کشورها به پرواز درمیایند. زندانهای مخفی در این کشور وجود دارد و احتمال انتقال تروریستهای زندانی ( که دنیا را به لرزه درآورده‌اند) به ایران شمالی وجود دارد. دیک مارتی نماینده سوییس سال گذشته در مجمع پارلمانی شورای اروپا در مورد زندانها و نقل و انتقالات مخفی اداره اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) اظهاراتی بیان داشته بود. آمریکا پیش از این اظهارات گزارشات مبنی بر وجود زندانهای مخفی خود را تکذیب می‌کرد.

پیش از آن نیز مایکل هایدن رییس سازمان سیا در چارچوب دیدارش از چند کشور مختلف، به باکو نیز سفر کرده بود. در گزارش آذرتاج در رابطه با سفر هایدن به باکو، دیدار وی در جریان این سفر با الهام علی‌اف رییس جمهور و الدار محموداف وزیر امنیت ملی مورد تصریح قرار گرفته و طی این ملاقاتها مشورتهای مفیدی برای طرفین صورت گرفته است. مبارزه با تروریسم و تبادل اطلاعات امنیتی مربوط به منطقه از موضوعات مورد مذاکره در جریان این سفر بوده‌اند. نکته جالب توجه این است که علیرغم رسم همیشگی این خبرگزاری در برجسته کردن ملاقاتهای الهام علی‌اف و درج آن با تیتر درشت، ملاقات وی با هایدن در لابلای مطالب کم‌اهمیت و جانبی منتشر شده بود.

روزنامه مساوات نوین افزود:

از سوی دیگر استفاده هواپیماهای نظامی آمریکایی از فرودگاههای جمهوری آذربایجان (ایران شمالی) برای پرواز به افغانستان و بازگشت از آنجا بر همه روشن است. ولی اطلاعات در مورد محموله این هواپیماها مخفی نگه داشته می شود و معلوم نیست که آنها حمل زندانیان هستند یا تجهیزات نظامی حمل می‌کنند. این نیز شرایط مساعدی را برای حمل و انتقال زندانیان گوانتانامو به ایران شمالی فراهم می‌کند.

 

موضع منفی مردم ایران شمالی در قبال آمریکا

 

بر اساس نتایج نظرسنجی‌های انجام شده توسط مرکز ارزیابی آرای بین‌المللی ورلد پابلیک اوپینیون. ارگ، در ایران شمالی (جمهوری آذربایجان) نیز بسان سایر کشورهای مسلمان ، مردم به طور گسترده‌ای مخالف سیاستهای آمریکا هستند و تهاجم علیه اهالی غیر نظامی با مقاصد سیاسی را غیر قابل توجیه می‌دانند. اکثریت مردم این کشورها موافق نقطه نظرات سازمان « القاعده» در مورد خروج نیروهای آمریکایی از کشورهای مسلمان هستند.

بر اساس این نظرسنجی، کشورهای اسلامی علیرغم قابل قبول دانستن اهداف « القاعده»، توسل به شیوه تروریستی برای تحقق این اهداف را قابل توجیه نمی‌دانند.

ـ 75 درصد مخاطبین این  نظر سنجی در جمهوری آذربایجان(ایران شمالی) و 53 درصد مخاطبین در ترکیه از مشارکت گروههای اسلامی در تحولات سیاسی جانبداری کرده‌اند.

به عقیده 65 درصد مخاطبین نظرسنجی در جمهوری آذربایجان(ایران شمالی)، هدف آمریکا ایجاد ضعف و تشتت در جهان اسلام است. 82 درصد مخاطبین در ترکیه، 87 درصد در مصر و 84 درصد مخاطبین در ایران نیز همین عقیده را دارند.  55 درصد مخاطبین در جمهوری آذربایجان نیز نظر معکوس دارند.

 

به دنبال ترور فرمانده نیروی هوایی  ، عزل وزیر دفاع حتمی است

 

ژنرال رضایف (فرمانده، نیروی هوایی) اگر کشته نمی‌شد ، قرار بود به اسراییل پرواز کند؛ تحقیقات وزارت دفاع باکو نشان می‌دهد که قرار بود علاوه بر ژنرال رضایف تعداد شش تن دیگر از فرماندهان ترور شوند.

به گزارش خبرگزاری میلاز به نقل از یک منبع نزدیک به مقامات وزارت دفاع باکو ، انتظار می‌رود تا چند روز دیگر تغییراتی جدی در کادرهای سطح بالای این وزارت ایجاد شود و الهام‌علی‌اف نیز در انجام این تغییرات مصمم است. به گفته این منبع، آخرین اطلاعات حاکی است، الهام‌علی‌اف خواستار آغاز اصلاحاتی در داخل نیروهای مسلح این کشور است و در این راستا نیز تغییر مسوولان وزارت دفاع را ضروری می‌داند. به گفته همین منبع، این مساله اکنون در نهاد ریاست جمهوری باکو در حال بررسی است. در خبر کوتاهی در همین سایت خبری گفته می‌شود که در پی به قتل رسیدن راییل رضایف معاون وزارت دفاع و فرمانده نیروهای دفاع هوایی ضرورت انجام تغییراتی در کادرهای بالای وزارت دفاع مطرح شده است.

عزیز جعفراف کارشناس مسایل نظامی نیز معتقد است که وقت عزل صفر ابی‌اف از سمت وزیر دفاع فرا رسیده است. وی با ابراز اطمینان در مورد صحت این خبر  تاثیر حادثه قتل ژنرال راییل صفراف در تغییر وزیر دفاع، پیش بینی می‌کند که ابی‌اف تا چند روز دیگر از سمت خود برکنار خواهد شد.

 

 

شکایت اهالی شهرک نارداران از سفیر اسبق آمریکا به دادگاه

 

سفیر اسبق آمریکا با حمایت مقامات باکو به زمینخواری و اشغال اراضی کشاروزی می‌پردازد.

به گفته راسم علیزاده نماینده ذیصلاح سرور رستمزاده و فواد علی‌اف دو نفر از ساکنان شهرک نارداران که حق مالکیت آنها از سوی استنلی اسکودرو سفیر اسبق آمریکا در باکو نقض شده است، آنها علیه اسکودرو به دادگاه قانون اساسی باکو شکایت کرده‌اند.  وی با اشاره به اینکه صاحبان زمین 30 هکتاری در نارداران متعاقب تصاحب این زمین توسط استنلی اسکودرو و خصوصی سازی آن به اسم نگار نادراوا عروس اسکودرو، خاطر نشان کرد که صدور رای به نفع اسکودرو از سوی دادگاه منطقه صابونچی باکو باعث شده است که صاحبان این زمین شکایت خود را به دادگاه قانون اساسی ارجاع کنند.

به گفته وی، پیش از این به دادگاههای تجدید نظر و دادگاه عالی مراجعه، ولی نتیجه‌ای حاصل نشده است. لذا، متضررین برای اعاده حق مالکیتشان بر زمین مورد اختلاف به ناچار به دادگاه قانون اساسی رجوع کرده‌اند.

به گفته راسم علیزاده، چنانچه دادگاه قانون اساسی نیز بر اساس عدالت به این شکایت رسیدگی نکند، اهالی روستا به دادگاه اروپا شکایت خواهند کرد.

 

تظاهرات اهالی نارداران به تاخیر افتاد

به گزارش خبرگزاری « آپا» به نقل از اظهارات مشهدی ناطق کریم‌اف عضو شورای شهرک مذهبی نارداران، تظاهراتی که قرار بود، در این روستا برگزار شود، به تاریخ دیگری موکول شده است.

به گفته وی، این مراسم به روال گذشته در مسجد برگزار می‌شود و فعلاً تظاهراتی برگزار نخواهد شد. گفتنی است که مشهدی ناطق پیشتر اعلام کرده بود که تظاهراتی از سوی اهالی در میدان امام حسین (ع) برگزار خواهد شد. وی همچنین گفته بود که در این تظاهرات ، آزادی حاجی علی حسین‌اف و حاجی حکمت ولی‌اف دو نفر از ساکنان این روستا نیز درخواست خواهد شد.

گفتنی است در ایام حمله وحشیانه اسراییل به غزه، اهالی نارداران به تظاهرات ضدصهیونیستی دست زدند که عده‌ای از تظاهرات کنندگان دستگیر شدند. دو تن از فعالان ضدصهیونیست به اسامی علی‌حسین‌اف و حکمت ولی‌اف که به اظهارات ضدشیعی صابر رستم‌خانلی (نماینده پارلمان باکو) نیز اعتراض کرده بودند. با اقدامات مشترک صابر رستم خانلی و وزارت امنیت باکو دستگیر شده‌اند و با گذشت بیش از یک ماه همچنان در زندان به سر می‌برند.

 

گروه کودتا گر ارگنه کن و صابر رستمخانلی در ترور ژنرال رضایف دست دارند

 

به دنبال اعتراضات گسترده مردم متدین ایران شمالی در واکنش به اظهارات اهانت آمیز  صابر رستمخانلی نماینده پارلمان باکو به مذهب شیعه و مراجع تقلید ، و تهدید دینداران شهرک نارداران دایر بر مجازات وی ، نامبرده در یک عقب نشینی آشکار مدعی شد که اشتباه صورت گرفته و در مصاحبه با گزارشگر «بیزیم یول» گفت: من به شیعیان اهانت نکرده‌ام. ولی برخی نیروها سعی می‌کنند که دینداران را علیه من تحریک کنند. من معنقدم که باید از دولت اسراییل حمایت کرد و نباید مساله غزه را یک فاجعه تلقی کرد.

پس از این موضع گیری ، افتراهای فراوانی به من زده شده است. من به دین اهانت نکرده‌ام، ولی پنهان نمیکنم که به اسراییل و ایده صهیونیسم علاقه فراوانی دارم .  زیرا اسراییل از تفکر پان آذریسم و پان ترکیسم ( آذربایجانچیلیق و تورکچولوق ) حمایت میکند.

رستمخانلی در پاسخ به سوال روزنامه " بیزیم یول " ( راه ما ) چاپ باکو،  در رابطه با وجود ارتباط سیاسی بین حادثه ترور ژنرال راییل رضایف در باکوو پرونده ارگنه‌کن، گفت: من حتی در نامه‌ خود به اردوغان نخست وزیر ترکیه نیز پرونده ارگنه‌کن را یک پرونده قلابی و بی‌اساس تلقی نموده‌ام. امروز برخی افراد سعی می‌کنند تا ثابت کنند که شاخه‌ای از سازمان ارگنه‌کن در جمهوری آذربایجان نیز فعالیت دارد.و من از رهبران این گروه هستم.

نماینده صهیونیستی پارلمان باکو افزود: هدف از ایجاد ارتباط سیاسی بین ترور ژنرال رضایف و پرونده ارگنه‌کن این است که در اذهان عمومی تصوری از ارگنه‌کن بعنوان یک سازمان بسیار خطرناک و جدی ایجاد کنند. متاسفانه، در ترکیه پای همه افرادی که از حاکمیت ناراضی و از انحراف ترکیه از مسیر معین شده توسط آتاترک نگران هستند، به قضیه ارگنه‌کن کشیده شده است. برخی نیروها توسعه و پیشرفت ترکیه را نمی‌خواهند و از اینکه ترکیه به ایده‌های آتاترک پایبند باشد نگران هستند. همین افراد سعی دارند تا ترکیه را به ایران تبدیل کنند و راه اروپا را برای این کشور مسدود نمایند. همچنین، این نیروها تلاش می‌کنند که در آذربایجان (ایران شمالی) نیز دین را سیاسی نمایند و بدین ترتیب سرکوب جهان اسلام را عادلانه و قابل توجیه قلمداد نمایند.

 

آغاز اعمال فشارها علیه احزاب پان ترکیستی و مخالف دولت در ایران شمالی

 

رهبران گروه «ترغیب جنبش در راه قره‌باغ و جمهوریت» طی جلسه‌ای‌ در دفتر بنیاد صلح و دموکراسی در باکو، مساله اعمال فشار پلیس، فرمانداریها و دادستانی‌های مناطق مختلف ایران شمالی ( جمهوری آذربایجان ) علیه فعالان این جنبش را مورد مذاکره قرار داده‌اند. در این جلسه گفته شد که با توسل به خشونت و زور از فعالیتهایی که توسط فعالان دموکراسی برای آگاه‌سازی مردم در رابطه با مسایل مربوط به رفراندوم انجام می‌گیرد، ممانعت می‌شود و بعنوان نمونه؛   مسوول و معاون حزب جبهه خلق شاخه لنکران بطور مرتب به مرکز پلیس احضار و در آنجا تهدید شده‌اند، چنانچه مشاهده شود فعالیت جدی در رابطه با آگاه‌سازی مردم در مسایل مربوط به رفراندوم نشان بدهند، هدف اتهام و تهمت قرار خواهند گرفت ـ چند نفر از فعالان احزاب مساوات و جبهه خلق نیز به بهانه مقاومت در برابر پلیس در منطقه بیله‌سوار بازداشت شده‌اند و به آنها نیز هشدار داده شده که در رابطه با موضوع رفراندوم فعالیت نشان ندهند. ـ در شهر شکی نیز به یکی از فعالان حزب جبهه خلق اخطار داده شده که در صورت دیدار با رای‌دهندگان بازداشت خواهد شد و معلمان نیز تهدید شده اند چنانچه با نمایندگان گروههای تبلیغ جناح مخالف دیدار کنند، بیکار خواهند شد.

در این جلسه، محل و زمان دیدار با رای‌دهندگان ساکن باکو و حومه نیز تعیین شده است. 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 16:43  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

 

مقاله ای خواندنی که برای نخستین بار در اینترنت منتشر میشود

بخش دوم

راز سقوط حیدرعلی اف از معاونت نخست وزیری شوروی چه بود؟

اجراي عمليات اميرالمؤمنين (ع) توسط سپاه پاسداران در ايران

 

 و سقوط حيدرعلي اف در مسكو

 

ادامه اعترافات تلویزیونی  کیانوری دبیرکل حزب توده (حزب کمونیست ایران ):

ششمين محوري كه من باز هم به عنوان يكي از خطاهاي بزرگ قائل هستم عبارت است از اين كاري كه ما اخيراً شروع كرده‌ايم و آن عبارت است از كوشش براي پيدا كردن راهي براي عبور از مرز، عبور غيرقانوني از مرز در درجه اول. البته اين براي بيرون بردن عده‌اي از كادر رهبري حزب بود، براي اينكه ما احساس مي‌كرديم كه حزب زير ضربه قرار خواهد گرفت. به علت همين تخلفاتي كه انجام داده و در يك مورد هم كه من مي‌خواستم استفاده بكنم براي يك مشورتي به خارج بروم و اين هم يكي از آن گناهان بزرگ و كبيره بود. اين است شش محوري كه من فكر مي‌كنم مهمترين تخلفات ما دَرش [= در آن] قرار مي‌گيرد.

س: شما [از] پيدا كردن راههاي غيرقانوني براي خروج از كشور، يك نمونه‌اش را براي مشورت و مذاكره ذكر كرديد، مشورت و مذاكره با كي؟ و به چه شكل؟

ج : من تقاضائي كرده بودم از اتحاد كمونيست شوروي از كميته مركز كه اوضاع منطقه فوق العاده بغرنج است و روز به روز بغرنج‌تر مي‌شود و در نتيجه وضعي كه الآن به وجود آمده من دچار سردرگمي هستم و علاقمند هستم كه با آنها مشورت بكنم و نظر آنها را بخواهم.

س : از چه زماني شما در ارتباط با سفارت شوروي قرار گرفتيد و آيا ارتباط عناصر و افراد كميته مركزي با اطلاع شما صورت گرفته است يا نه؟

ج: من در سال 1324 (به نظرم) براي اول بار با يكي از اعضاي سفارت شوروي به وسيله [عبدالصمد] كامبخش [از جاسوسان معروف شوروي در ايران]، آشنا شدم. ولي اين، زياد طول نكشيد، براي آنكه جريانات آذربايجان [ تشكيل فرقه دمكرات در آذربايجان توسط شوروي و تسلط اين فرقه بر آذربايجان] پيش آمد و به كلي اين ارتباط مختل شد. بعداً جريان [سال] 27 پيش آمد كه ما زنداني شديم و از زندان هم كه بيرون آمديم، ديگر امكان برقراري چنين ارتباطي براي من وجود نداشت. تا وقتي كه به مهاجرت رفتيم. وقتي به مهاجرت رفتم، من در حدود يك سال و نيم در اتحاد شوروي بودم و از آنجا به جمهوري دمكراتيك آلمان رفتيم. در اين دوران كه من با حزب كمونيست اتحاد شوروي در ارتباط بودم، البته چند سالي كه من از فعاليت مستقيم در رهبري بر كنار بودم، اين ارتباط فوق العاده ضعيف و بي‌اثر بود، ولي پس از آنكه دو مرتبه به مركز رهبري آمدم و فعال شدم در سال 1351 و از 51 به بعد اين ارتباط هميشه وجود داشته است. درباره ارتباط ساير افرادي كه در دستگاه حزب و كميته مركزي با مقامات شوروي ارتباط داشتند، همه‌اش تحت‌نظر من نبوده است. من مواردي را كه در جريان بازجويي‌ها توضيح دادم با نظر من بوده است. يعني از طريق من انجام گرفته است، ولي به احتمال، ارتباطات ديگري هم بين ساير افراد كميته مركزي و رهبري ما وجود داشته يا دارد كه آنها را شما در بازجويي حتماً بهتر اطلاع پيدا كرده‌ايد.

س: شما نظرات خودتان را پيرامون تخلفات كه بر شمرديد بيان كنيد.

ج: به نظر ما اين تخلفات سنگين است. در چهارچوب جاسوسي، خيانت، تخلف، همه در آن مي‌گنجد و به قدري سنگين است كه به نظر من سنگين‌ترين مجازات‌هايي كه جمهوري اسلامي بخواهد، حق دارد كه در مورد اين تخلفات و ما كه مسئول اين تخلفات هستيم، تصميم بگيرد و اين بستگي دارد به جمهوري اسلامي و برخوردي كه با اين نوع جريانات در جمهوري اسلامي، مطابق قواعد و قوانين انجام مي‌گيرد.

س: در پايان اگر پيامي داريد بيان كنيد.

ج: پيام من به توده جوان حزبي، به آنهايي كه با تفكرات خودشان به اين طرف مي‌آيند. بالاخره يك عده از جوانها ممكن است كه كشش‌هايي پيدا بكنند، براي انواع و اقسام اعتقادات سياسي خويش، به نظر من مهمترين چيزي كه بايد از آن دوري بكنند و به هيچ وجه ديگر نبايد بگذارند كه در هيچ جريان سياسي چپ در ايران به وقوع بپيوندد، عبارت است از وابستگي به خارج و بيگانه و آن مصدر تمام انحرافات و خيانت‌ها و فاجعه‌اي مي‌شود كه حزب ما دچار به آن شده است و ما امروز به عنوان نمايندگانش پاسخگو هستيم در مقابل مردم ايران و در مقابل آنچه خودمان خيال مي‌كنيم مي‌خواهيم برايش خدمت كنيم و محصول كارمان درست معكوس آن از كار درآمده است.»(6)

در جمع‌بندي اين افشاگري‌ها، محمدعلي عمويي، عضو هيأت سياسي و دبير كميته مركزي و مسئول روابط عمومي حزب توده، طي سخناني كه بسيار شمرده ادا مي‌شد، انحلال حزب توده را اعلام داشت. در بخشي از سخنان او چنين آمده است:

« اما در زمينه جمع‌بندي اظهارات شركت‌كنندگان در مصاحبه، به گمانم گفتني‌ها درباره حزب و علمكردش توسط دوستان شركت‌كننده كه هر يك عهده‌دار مسئوليت مهمي در حزب بودند، گفته شد. آنچه مي‌آيد نتيجه‌گيري از اين اعترافات صريح و گويا است. ولي آيا نتايج اين اقدامات كه در اظهارات شركت‌كنندگان منعكس بود چيست. آيا اقداماتي كه توسط شركت‌كنندگان در مصاحبه‌ بيان شد با صداي بلند، طبيعت منافقانه و رياكارانه سياستهاي حزب را فرياد نمي‌كنند؟

آيا اعترافات تكان‌دهنده‌اي چون عضويت در سازمان‌هائي چون «‌كا . گ . ب» و نظاير آن و فعاليتهاي جاسوسي به نفع آنها، عمق وابستگي حزب را به شوروي بيان نمي‌كند؟ بلي به گمان من گفتني‌ها گفته شده و هر يك از اين گفته‌ها گوشه‌اي از طبيعت سياست و عمكر حزب را عيان ساخته است.

بيان گذشته حزب از زبان مسئولان آن، آن هم اين چنين صريح و آشكار تنها نيازمند شنيدن و بلافاصله نتيجه‌گيري است. من فكر مي‌كنم براي كساني كه شاهد اين مصاحبه هستند، نتايج لازم به دست آمده است، ولي اجازه مي‌خواهم من هم به يك جمع‌بندي مختصر بپردازم و نتيجه‌اي هم به دست بدهم.

حزب از آغاز فعاليت و از آغاز انقلاب پشتيباني خود را از قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران اعلام داشت. طي اعلاميه‌هاي بلند بالا، فعاليت حزب [را] در چارچوب اطلاعيه 10 ماده‌اي دادستاني كل انقلاب تبليغ مي‌كرد. از هر فرصت براي تأكيد بر فعاليت قانوني حزب بهره مي‌جست. در انتخابات شركت مي‌كرد. ديگران را به شركت در رأي تشويق مي‌نمود. بر گروهها و دستجاتي كه با اقدامات خود چوب لاي چرخ حركت انقلاب مي‌گذاشتند خرده مي‌گرفت. بر نارسائي‌ها و نابسامانيهايي كه خود محصول كارشكني‌هاي ضدانقلاب بود، دل مي‌سوزاند. طرح اصلاحي ارايه مي‌داد و به اين ترتيب حمايت و پشتيباني خود را در لفظ و شعار، در تبليغ بيان مي‌كرد، ولي اين همه فقط حرف بود. شعار بود. تبليغ به نفع سياست حزب بود. دو صد گفته چون نيم كردار نيست.

عمل چه بود؟ يك دنيا دروغ و فريب، يك دنيا ريا، طوماري از خيانت و اقدامات غيرقانوني. به وزارت كشور رياكارانه ليست 24 نفري را به جاي صورت اسامي تمام رهبري حزب ارايه مي‌دهد. داعيه قانونيت دارد و سعي مي‌كند پروانه فعاليت قانوني براي حزب دريافت كند، ولي همزمان به سازمان‌دهي تشكيلات مخفي مي‌پردازد.

رعايت مقرارت و ضوابط را ادعا مي‌كند، ولي سعي در نفوذ و رسوخ در ادارات و ارگانها از طرق غيرقانوني دارد.

بخشنامه درون حزبي داير بر منع نگهداري سلاح براي اعضا صادر مي‌كند، ولي در عمل مانع از تحويل سلاح موجود مي‌شود و حتي به اعضاي خودش هم دروغ مي‌گويد. بر استقلال و همبستگي به اصطلاح احزاب برادر تأكيد مي‌ورزد، ولي آنچه در عمل انجام مي‌دهد دستورالعملي است كه از طريق تماسهاي پنهاني از شوروي دريافت مي‌كند.

حزب توده درجه وابستگي را به آن حد مي‌رساند كه جاسوسي يكي از وظايف اساسي او مي‌شود. واقعيت اين است كه درجه وابستگي حزب به شوروي از همان آغاز فعاليت به صفت مشخصه آن تعديل شده بود.

« نظري اجمالي بر آغاز فعاليت حزب نشان‌دهنده اين واقعيت است كه شعب و دفاتر آن بدواً در رشت، انزلي و آستارا پديدار مي‌شود. به طور كلي استانهاي گيلان و مازندران و آذربايجان [استانهاي هم مرز با شوروي ] نخستين مناطق و استانهائي بودند كه فعاليت حزب در آن نقاط آغاز شد.

و اين ميسر نشد مگر به علت حضور ارتش سرخ [در دورة جنگ جهاني دوم]. يعني حضور و پيدايش حزب در سايه حضور بيگانه. اصولاً نفس وابستگي موجب سلب شخصيت، محو استقلال و تضعيف اتكا به خود است. نمونه بارز اين وابستگي را مردم كشور ما در گذشته نزديك، به خوبي تجربه كردند.

رژيم گذشته كه تا دندان مسلح بود و از چنان قدرت آتش و تجهيزات مدرني برخوردار بود كه نه فقط سركوب‌گر مردم كشور خود بود، بلكه ژاندارم منطقه و حافظ منافع غارتگرانه آمريكا شده بود. و اين سرسپردگي، اين بي‌ريشه‌گي و اين وابستگي عميق به امپرياليسم آمريكا موجب چنان بيگانگي از كشور و مردم خود شده بود، كه هنگامي كه با نخستين قيام فداكارانه مردم كشور خود روبرو شد، چون عنصري زائد و ناسالم و زيانبخش و بيگانه دور افكنده شد و از او چيزي بر جاي نماند. رمز سياست نه شرقي، نه غربي در اين حقيقت نهفته است كه تأكيد بر استقلال، پرهيز از هر نوع وابستگي اعم از شرق و غرب شخصيت مي‌آفريند. اتكا به خود را تقويت مي‌كند، استعدادهاي نهان را شكوفا مي‌سازد. شايد ريشه بسياري از خيانت‌ها و اعمال غيرقانوني حزب در اين وابستگي بوده باشد. زيرا هر نوع وابستگي به هر بيگانه توسط هر حزبي آن حزب را تبديل به عامل اجراي سياستهاي آن بيگانه مي‌كند. اينجاست كه حزب با عمل تقابل پيدا مي‌كند و شعارهاي به اصطلاح انقلابي به كلي خالي از محتوا مي‌شوند. قانونيت به اعمال خلاف قانون تبديل مي‌شود، فعاليت علني با تشكيل سازمان مخفي توأم مي‌شود.

سلاح جمع‌آوري مي‌شود. سياستها هر چه بيشتر عاري از صداقت و توطئه‌گرانه مي‌شود و سرانجام وسوسه كسب قدرت از طريق غيرقانوني و با تكيه به همانها كه در تمام طول فعاليت به آن وابسته است ترسيم مي‌گردد، امري كه سرانجامش رويارويي با رژيم قانوني موجود مي‌شود.

رسيدن به چنين نتيجه توطئه‌گرانه‌اي غيرطبيعي نيست. حزبي كه از همان آغاز و پيدايش و در سراسر فعاليت غيرقانوني‌اش و اقداماتش مشحون از تخلفات، خيانت‌ها و قانون‌شكني‌ها است. سرانجامش جز تقابل با رژيم جمهوري اسلامي ايران چيز ديگري نمي‌توانست باشد.

حزب در حالي كه نهايت كوشش را از لحاظ حقوقي به عمل مي‌آورد تا بر خود قانونيت بخشد، اما در عمل قدم به قدم به اقداماتي دست زد كه غيرقانوني بودن خود را تسجيل نمود. در واقع وزارت كشور به استناد كدام اقدام عملي، نه اظهارات و شعارها، كدام اقدام عملي حزب مي‌توانست به او اجازه فعاليت قانوني بدهد. خود حزب راه غيرقانوني بودن را انتخاب كرد و طبعاً به آن هم رسيد. به گمان من حزب با اقدامات همه جانبه خود حكم صريح غيرقانوني بودن خود را صادر كرده است و من بر آنم كه مجموعه بيانات شركت‌كنندگان در اين مصاحبه چنان چهره‌اي از حزب ارايه داده است كه ضرورت انحلال و تعطيل دائمي آن بيش از هر  زمان ديگر احساس مي‌شود. البته از نظر حقوقي مراجع مسئول وزارت كشور هستند كه احكام مبني بر قانونيت يا غيرقانوني بودن احزاب را صادر مي‌كنند. ولي به عنوان يكي از مسئولان حزب نه فقط غيرقانوني بودن حزب را اعلام مي‌كنم بلكه به خود اين حق را مي‌دهم كه انحلال حزب را صريحاً اعلام داشته، تصريح كنم كه از اين پس حزبي به نام حزب توده ايران وجود خارجي ندارد و هر كس خود را توده‌اي بداند، در واقع عضو حزبي منحله بيش نيست.

انحلال حزب نتيجه طبيعي و كاملاً منطقي مجموعه اعمالي است كه حزب در طول حيات سياسي‌اش مرتكب شد و شمه‌اي از آن توسط شركت‌كنندگان در اين مصاحبه ابراز شد.

اين اظهاراتي كه توسط شركت‌كنندگان در اين مصاحبه به اطلاع همگان رسيد، اعلام جرمي است عليه حزب از زبان مسئولان آن. بار اين جرم چنان سنگين است كه تنها با انحلال حزب و خارج ساختن آن از صحنه سياست كشور و رهانيدن جوانان از دام فريب‌هايشان مي‌تواند پاسخ مثبت دريافت كند و درست به همين جهت است كه من از همين جا انحلال آن را اعلام و اين انحلال را نتيجه منطقي اقدامات خائنانه و غيرقانوني چندين ساله آن مي‌دانم. باشد كه در قبال مسئوليتي كه در كادر رهبري حزب دارم يك بار هم كه شده اقدامي جهت منافع مردم و كشورم انجام داده باشم.

كانون فسادي را كه هر لحظه ممكن است دام فريبي بر سر راه جوانان پرشور ولي ناآگاه كشورمان باشد از سر راهشان بردارم و آنقدر كه از عهده‌ام ساخته است با اعلام انحلال حزب خطر لغزش احتمالي را تا حد ممكن كاهش دهم.»(7)

همزمان با اين اعترافات صريح و بر مبناي اسناد و مدارك تكان‌دهنده‌اي كه از توطئه‌ها و خيانت‌هاي حزب توده به دست آمد، در تاريخ 15/2/1362 «‌دادستاني كل انقلاب اسلامي» انحلال حزب توده را اعلام داشت.

« بسم الله الرحمن الرحيم

و مكروا و مكروالله والله خيرالماكرين

بار ديگر دست خدا از آستين حزب‌الله به درآمد و همان طور كه بارها شاهد پيروزي اين امت محروم بر اجانب بوده‌ايم، اين بار نيز يكي ديگر از جريانات خائن به اسلام را رسوا ساخت. در پي دستگيري سردمداران حزب منفور توده و اقارير صريح آنان مبني بر توطئه عليه نظام جمهوري اسلامي ايران و براندازي به شرح ذيل:

1ـ جاسوسي به نفع بيگانگان.

2ـ سرقت و نگهداري اسلحه و مهمات جهت مقابله با نظام جمهوري اسلامي ايران.

3ـ رابطه با گروهكهاي محارب.

4ـ اخلال در كارخانجات و مراكز توليدي و صنعتي كشور.

5ـ نفوذ در سازمان‌ها، ادارت، نهادهاي انقلابي و مراكز نظامي و انتظامي.

دادستان كل انقلاب اسلامي بنابر اصول 9 و 34 و 26 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران به موجب اين اطلاعيه حزب توده را منحل اعلام داشته و هر نوع فعاليتي به نفع آن را غيرقانوني و عملي ضد انقلابي محسوب مي‌كند. بنابر اين به كليه اعضا و هواداران اين حزب اخطار مي‌شود در تهران از تاريخ 17/2/62 لغايت 25/2/62 به اطلاعات دادسراي انقلاب اسلامي مركز واقع در لوناپارك و در شهرستانها از تاريخ 25/2/62 الي 25/3/62 به دادستاني‌هاي انقلاب اسلامي آن شهرستانها مراجعه و ضمن ارايه اصل شناسنامه، دو نسخه فتوكپي شناسنامه و سه قطعه عكس جديد خود را معرفي و پس از تكميل فرم مربوطه مرخص شوند.

بديهي است كساني كه پس از انقضاي مهلت مذكور خود را معرفي نكرده باشند، به عنوان ضدانقلاب و توطئه‌گر عليه نظام جمهوري اسلامي تحت پيگرد قرار گرفته و مطابق قوانين دادگاه‌هاي انقلاب اسلامي به كيفر خواهند رسيد. دادستان كل انقلاب اسلامي»(8)

همزمان، وزارت امور خارجه جمهوري اسلامي ايران نيز، بر مبناي اسنادي كه در زمينه رابطه جاسوسي عوامل حزب توده با عوامل اطلاعاتي سفارت شوروي به دست آمده بود، اخراج 18 عضو سفارت شوروي را از ايران اعلام داشت:

« بسم‌الله الرحمن الرحيم

جمهوري اسلامي ايران اين ثمره خون پاك شهيدان و دست‌آورد انقلاب شكوهمند اسلامي، احترام به شعارهاي محوري و جاودانه استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي و نه شرقي و نه غربي، جمهوري اسلامي را رمز پويايي و قوت انقلاب اسلامي مي‌داند و بر اين پايه همواره ضمن تأكيد بر خودداري از دخالت در امور داخلي كشورهاي ديگر و ضرورت حفظ روابط مسالمت‌آميز و مبتني براحترام متقابل با همه كشورهاي غير محارب، با هر گونه  حركت مداخله‌جويانه و سلطه‌طلبانه كه ناقض حق حاكميت و استقلال ميهن‌ اسلامي باشد با قاطعيت مقابله نموده و خواهد كرد. با توجه به دخالت عناصري از سفارت شوروي و ارگانهاي تابعه در امور داخلي جمهوري اسلامي ايران از طريق به كارگيري و ارتباط با عوامل مزدور و خائن به مصالح امت و انقلاب اسلامي كه كلاً خلاف ضوابط ديپلماتيك و اصول شناخته شده بين‌المللي و مخل روابط سالم حسن همجواري مي‌باشد، دولت جمهوري اسلامي، در جهت اعمال حق حاكميت و تأمين مصالح عاليه جمهوري اسلامي، اقدام به اخراج عناصر وابسته به سفارت شوروي منتسب به فعاليتهاي مضره فوق را به اطلاع امت بيدار ايران مي‌رساند.

در اين رابطه عصر ديروز (چهارشنبه، چهارده ارديبهشت 1362) سفير اتحاد شوروي به وزارت امور خارجه جمهوري اسلامي ايران احضار و طي يادداشتي از نامبرده خواسته شد كه حداكثر ظرف چهل و هشت ساعت 18 نفر از عناصر وابسته به سفارت، ارگان‌هاي تابعه به اسامي زير را كه از نظر دولت جمهوري اسلامي ايران به عنوان عنصر نامطلوب شناخته شده‌اند از كشور خارج نمايد:

1ـ نيكلاي نيكولاوويچ كون يرو ـ‌ رايزن.

2ـ گنادي پتروويچ اودپوف ـ دبير اول.

3ـ آناتولي نيكولايوويچ كوچشكوف ـ رايزن.

4ـ‌ حسين عباس قلي يوويچ قلي‌يوف ـ دبير دوم.

5ـ والري ايوانوويچ سامونين ـ دبير دوم.

6ـ والري الكساندرويچ ماركوف ـ دبير سوم.

7ـ وباجسلاو ايوانوويچ زاريا ـ دبير اول.

8ـ ويكتورباكويوويچ كسيلي يوف ـ دبير سوم.

9ـ زامير بنيوويچ كابولوف ـ وابسته.

10ـ سرهنگ يوگني نيكولايوويچ خري سانر ـ وابسته نظامي.

11ـ سرهنگ آندرمو لاديسروويچ وربونول ـ وابسته نظامي.

12ـ آناتولي كنستان تينوويچ لپشين ـ معاون قسمت بازرگاني.

13ـ يوري اواروف ـ كارمند بازرگاني.

14ـ ولاديمروسيلي يوويچ پلاخ تي ـ رايزن.

15ـ سرگرد الكساندر لونيدوويچ بان سيلي يف ـ وابسته نظامي.

16ـ ميخائيل نيكولايوويچ عارف ـ كارمند بازرگاني.

17ـ مال خازايوانوويچ ارتي پونوف ـ كنسول در اصفهان.

18ـ الله‌وردي ميبا لااوغلي اسدالله يوف ـ دبير اول.

به اميد پيروزي مستضعفين بر مستكبرين.»

وزارت امور خارجه جمهوري اسلامي ايران(9)

در پي اين اقدامات، تشكيلات گسترده حزب توده به سرعت فرو پاشيد و اكثريت كادرها و اعضاي آن با معرفي خود به مراكز انتظامي و قضايي كشور رهنمود مندرج در اعلاميه دادستاني كل كشور را عملي ساختند.

با دستگيري رهبران حزب توده و انحلال آن، به عمر حزبي كه طي 41 سال موجوديت خود به عنوان ستون پنجم و كارگزار ابرقدرت شرق يكي از ننگين‌ترين نقش‌ها را در خيانت به منافع مردم و ميهن اسلامي و در به انحراف كشانيدن جوانان و نوجوانان ايفا كرده بود، پايان داده شد. با فروپاشي اين حزب، استوانه اصلي ماركسيسم در ايران در هم شكست و به حق مي‌توان مرگ سياسي حزب توده را مرگ ماركسيسم در ايران دانست.

ابعاد سياسي و سازماني فروپاشي حزب توده

عمليات فروپاشي حزب توده، ضربه‌هاي زيرين را از نظر سازماني و سياسي بر اين حزب وارد ساخت:

1ـ 90 درصد از رهبران (كميته مركزي، هيأت سياسي، هيأت دبيران) دستگير شده و در مراحل مختلف بازجويي به خيانت‌ها و عملكردهاي ننگين خود و حزب اعتراف نمودند  و در برابر حقايق تسليم شدند.

2ـ سازمان نظامي حزب توده كه با دقيقترين برنامه‌ريزيها و روشهاي سازماندهي مخفي ايجاد شده بود و نقش يك شبكه جاسوسي گسترده را در نهادهاي نظامي جمهوري اسلامي ايران ايفا مي‌نمود و در شرايط مناسب به اهرم اصلي طرح كودتايي و براندازي ابرقدرت شوروي و حزب منحله توده تبديل مي‌گرديد، كشف و از هم پاشيد و اعضا و مسئولين آن دستگير شدند.

3ـ 80 درصد ارتباطات جاسوسي حزب با كا. گ . ب كشف گرديد و پرده از عمليات خائنانه اطلاعاتي و جاسوسي سران حزب توده و كا. گ . ب در ايران برداشته شد.

4ـ سازمان مخفي حزب توده كه نقش سازمان ذخيره حزب در شرايط انحلال آن را مي‌بايست ايفا مي‌نمود و عملاً يك شبكه نفوذي و جاسوسي بود كه در شرايط مناسب مي‌توانست به يك اهرم خطرناك توطئه و براندازي تبديل شود، كشف و از هم پاشيد و مسئولين و اعضاي آن دستگير و زنداني شدند.

5ـ اكثر عناصر نفوذي حزب منحله توده در نهادها و ارگانهاي مملكتي و مردمي كه نقش ستون پنجم و شاخكهاي اطلاعاتي حزب منحله توده را ايفا كرده و كانالهاي اعمال نفوذ‌ها و تأثيرگذاريهاي غيرقانوني و موذيانه حزب توده بر مسايل اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي كشور و نيز منابع اصلي تغذيه مادي و سياسي آن بودند دستگير شده و شبكه آن از هم پاشيد.

6ـ اعضا و مسئولين شعب و ارگانهاي مركزي و رهبري سازمانهاي جنبي حزب و كادرهاي فعال درجه 1 و درجه 2 حزبي كه استخوان‌بندي فعاليت حزب را تشكيل مي‌دادند، دستگير شدند.

7ـ در نتيجه، با اعلام انحلال حزب توده توسط دادستاني كل انقلاب اسلامي، سازمان علني حزب توده به طور كامل از هم فرو پاشيد و عمر 41 ساله آن پايان يافت.

فروپاشي حزب توده يك ضربه بنيادي و همه جانبه اطلاعاتي، قضايي و سياسي بود. ضربه اطلاعاتي به تنهايي، هر قدر نيرومند و وسيع باشد كافي نيست، زيرا به هر حال ريشه‌هاي انحراف بر جاي مي‌ماند. ضربه‌اي كه بر حزب توده وارد آمد بسيار وسيع‌تر و ريشه‌اي‌تر از يك ضربه صرف اطلاعاتي ـ قضايي بود.

اهميت عمليات

1ـ‌ خنثي كردن طرح براندازي استراتژيك

عمليات فروپاشي حزب توده به حيات ستون پنجم شوروي در ايران پايان داد و بدين ترتيب كانال اصلي سياست مداخله جويانه و كودتاگرايانه روسها را مسدود ساخت.

مسلماً اگر فعاليت حزب توده ادامه مي‌يافت، با گسترش شبكه نظامي و اطلاعاتي و نفوذي كه در نهادها و ارگانهاي جمهوري اسلامي ايران مي‌تنيد، در شرايط داخلي و بين‌المللي مساعد، زماني كه عوامل و زمينه‌هاي براندازي، طبق تحليلهاي حزب توده و شوروي، فراهم مي‌شد، به عمليات براندازي كودتاگرايانه عليه نظام جمهوري اسلامي دست مي‌زد. اين توطئه، چه بسا در يك مقطع حساس و بحراني اجتماعي و سياسي و فرهنگي مي‌توانست به شكل تصرف يك نقطه بي‌اهميت و دورافتاده كشور، تشكيل يك دولت مستقل ماركسيستي در آن و سپس دعوت «ارتش سرخ اتحاد شوروي» اجرا شود و بدين سان عمليات كودتا و براندازي با اشغال و تجاوز نظامي تكميل گردد.

تجربه انقلاب اسلامي و حماسه‌هاي جبهه‌هاي نبرد با نيروهاي متجاوز عراق نشان داد كه در برابر ايمان و ايثار مردم، هر توطئه‌اي هر قدر وسيع و تدارك يافته و مجهز باشد، از سوي هر قدرتي محكوم به شكست است.

2ـ‌ خنثي كردن توطئه مسخ سياسي، اقتصادي و فرهنگي انقلاب اسلامي

طرح موازي ديگر حزب توده براي براندازي نظام جمهوري اسلامي براندازي خزنده يا مسخ سياسي، اقتصادي و فرهنگي انقلاب اسلامي از طريق عوامل نفوذي و كانالهاي ديگر و سوق دادن انقلاب به سمت وابستگي به مسكو ( به اصطلاح « راه رشد غير سرمايه‌داري») بود. عمليات فروپاشي حزب توده به اين توطئه نيز پايان بخشيد و بساط فعاليت عناصر نفوذي حزب توده را در نهادها و ارگانهاي كشوري و نظامي برچيد.

3ـ انحلال شبكه جاسوسي شوروي در ايران

حزب توده در واقع نقش زائده «كا.گ.ب» و ارگان جاسوسي شوروي را در ايران ايفا مي‌كرد و از طريق شبكه وسيع حزبي، شاخكهاي كا.گ.ب را به ادارات، محلات، مدارس و حتي خانه‌ها و خانواده‌ها گسترانيده بود. عمليات فروپاشي حزب توده به فعاليت جاسوسي عوامل كا.گ .ب در ايران پايان داد و بساط حزب جاسوس‌پرور توده را برچيد و ضربه اطلاعاتي مهمي را بر ابرقدرت شرق وارد ساخت.

4ـ از ميان برداشتن يك عامل منفي و توطئه‌گر اجتماعي، سياسي

حزب توده در طول 4 سال فعاليت خود در جمهوري اسلامي ايران، نقش منفي در حيات اجتماعي و سياسي ايران ايفا كرد. حزب توده به تبع مطامع خويش يك عامل ناراضي‌تراش بود كه مي‌كوشيد بر مشكلات اجتماعي و اقتصادي دامن زند و از نارسايي‌ها و كاستي‌ها به نفع خود سوء استفاده كند و انواع ترفندها را براي ايجاد نفاق و تعارض در ميان مسئولين طراحي و به اجراء گذارد و انواع اتهامها و شايعه‌ها را عليه نهادها و مسئولين و شخصيتها بپراكند. با فروپاشي حزب توده به حيات اين عامل منفي و غده سرطاني نيز پايان داده شد.

5ـ خلع سلاح امپرياليسم غرب و ضدانقلاب راست

وجود حزب توده خود بهانه مناسبي براي غرب و عوامل داخلي آن و انواع جريانات و نهضتها و انجمنهاي غربگرا و ليبرال بود تا با دميدن در بوق خطر «حزب توده» و «خطر شوروي» در راه اقدامات بنيادي دولت جمهوري اسلامي و اجراي طرح‌هاي آن سنگ‌اندازي كنند و بكوشند تا با برجسته ساختن حزب توده، برعملكردهاي خويش سرپوش نهند و با برچسب توده‌اي و شرق‌گرا عليه افراد و نهادها سمپاشي نمايند. فروپاشي حزب توده حقانيت شعار «نه شرقي و نه غربي» را نشان داد و اين سلاح تبليغاتي را از چنگ غرب و ضدانقلاب خارج نمود. اين عمليات نشان داد كه جمهوري اسلامي ايران هر توطئه‌اي را از جانب هر جريان و گروه و حزب و نهضت و انجمني با قاطعيت در نطفه خفه مي‌سازد و به عناصر فرصت‌طلب مجالي براي اجراي ترفندهاي خود نمي‌دهد.

6ـ كارايي اطلاعاتي و امنيتي جمهوري اسلامي

عمليات فروپاشي حزب توده مصاف و رودررويي اطلاعات ميليوني مردمي با جرياني بود كه داراي 41 سال سابقه و تجربه مستمر فعاليت جاسوسي و تشكيلاتي بود و بر تكنيكها و تجارب و رهنمودهاي كمونيسم بين‌الملل و ابرقدرت شرق و سازمان كا.گ.ب متكي بود.

اين مصاف با پيروزي مردم ايران به پايان رسيد و سرويس‌هاي جاسوسي غرب و شرق و كارشناسان و خبرنگاران مسايل اطلاعاتي را حيرت‌زده ساخت. اين عمليات كارايي شگرف اطلاعاتي و امنيتي جمهوري اسلامي ايران را به جهانيان نشان داد.

7ـ افشاي ماهيت شوروي و احزاب دست نشانده آن در جهان

عمليات فروپاشي حزب توده با آشكار ساختن نقش كا.گ.ب در حزب كمونيست توده با دلايل روشن، نقش احزاب كمونيست را در عمليات جاسوسي و مداخله‌گرانه ابرقدرت شوروي نشان داد و پوچي شعارهاي پر طمطراق آنها را عيان ساخت و با شواهد غيرقابل انكار و اعترافات صريح سران حزب ثابت كرد كه احزاب كمونيست جهان، در بسياري موارد، نه «پيشاهنگ انقلابي طبقه كارگر» كه ستون پنجم و زائده‌هاي جاسوسي شوروي و اندامهاي كا.گ.ب بودند.

اين عمليات به افكار عمومي بيدار جهان، سندي واقعي و انكارناپذير از مداخله‌جويي‌هاي شوروي در سرنوشت ملتهاي مستقل ارائه داد و به مردم جهان سوم عمق فريب شعارهاي شوروي و كمونيستها، دال بر راه رشد غيرسرمايه‌داري را نشان داد و ثابت كرد كه زير نقاب اين شعار چه سياست‌ مكارانه براندازي و كودتاگرايي نهفته است.

8ـ شكست نهايي ماركسيسم در ايران

حزب توده، به مثابه بنيان‌گذار و اشاعه‌دهنده اصلي ماركسيسم و مترياليسم در ايران نقش بسياري در انحراف هزاران جوان و نوجوان ايفا نمود. اين حزب براي نخستين بار ماركسيسم را در ايران رواج داد و بيشترين سهم را در نشر آثار ماركسيستي داشت، به نحوي كه مي‌توان انحراف ديگر گروهكهاي چپ را ناشي از بذري دانست كه توسط حزب توده افشانيده شد.

9ـ ماهيت چپ در ايران

كشف و ريشه‌كن ساختن توطئه حزب توده بار ديگر به وضوح نشان داد كه در ايران، چپ يك جريان و نيروي ايدئولوژيك يا اجتماعي مستقل نيست، بلكه به شكلهاي گوناگوني و در قالب گروهكهاي مختلف آمريكايي و روسي، و ... زائده قدرت‌هاي بزرگ و اهرم اجرايي طرحهاي توطئه‌گرانه آن است. فعاليت 4 ساله حزب توده در جمهوري اسلامي ايران نشان داد كه اسلام از مقابله فرهنگي و ايدئولوژيك با جريانات الحادي و دگرانديش واهمه‌اي ندارد.

حزب توده بهترين امكانات فعاليت علني و توده‌اي را در اختيار داشت و با پول شوروي ميليونها نسخه كتاب ماركسيستي را چاپ و توزيع كرد و وسيعترين امكانات و پيشرفته‌ترين شگردها و فريبنده‌ترين تكنيكهاي تبليغاتي را مورد استفاده قرار داد، ولي نتوانست به حداقل پايگاهي در ميان مردم دست يابد و فعاليت آن از طيف محدود روشنفكران غربگرا و مرفه فراتر نرفت.

10ـ حقانيت اسلام

درماندگي و شكست سريع سياسي، فكري و ايدئولوژيك سران حزب توده در زندان جمهوري اسلامي بار ديگر حقانيت اسلام و افلاس ماركسيسم را نشان داد. رهبران حزب توده همه از ماركسيستهاي سرشناس بوده و برخي حتي در سطح جهاني به عنوان چهره‌هاي به نام ماركسيست شناخته مي‌شوند، ولي آنها در برابر طوفان واقعيات خردكننده سنگين مجبور به پذيرش ورشكستگي و درماندگي ماركسيسم شدند و در مقابله با اسلام به ناتواني و ناآشنايي خود  اعتراف كردند.

پيام امام خميني (ره)

به دليل اهميت عمليات اميرالمؤمنين (ع) و دستاوردهاي عظيم آن، امام (ره) در پيامي چنين فرمودند:

بسم‌الله الرحمن الرحيم

اگر فاتحان دنيا افتخار مي‌كنند به سربازان گمنام، اسلام بزرگ و ملت شريف و فاتحان عزيز ما افتخار مي‌كنند به هزاران سرباز گمنام بزرگواري كه در پي نام و نشان نيستند و براي كشور اسلامي خويش و اسلام عزيز و ملت انسان پرور افتخاراتي مي‌آفرينند، معجزه‌آسا و پيروزيهاي ژرف. فرق است بين سرباز گمنامي كه قدرتهاي مادي دنيا به آن فخر مي‌فروشند و بين سربازان گمنامي كه پرورده اسلام و مكتب توحيد است. كه انگيزه آنان تحصيل قدرت و اكثراً ستمكاري است و انگيزه اينان خدا و طلب حق است. اساساً سربازان اسلام اگر چه نامدار باشند در اين جهان گمنامند. نامدارترين سرباز فداكار در اسلام اميرالمؤمنين(ع) است و او گمنامترين سرباز است. با كدام تفكر عرفاني، فلسفي، سياسي و كدام قلم و زبان و بيان بشر اين سرباز دنيا را معرفي كند و بشناسد و بشناساند و مطلب با حفظ مراتب همين است. سربازان گمنام ما در تمام جبهه‌ها و پشت جبهه‌ها كه شب و روز و جواني و هستي خود را براي اسلام و مكتب الهي فدا مي‌كنند و نام و نشاني نمي‌خواهند و ندارند. چه بسا كه به سبب ضرورت تشكيلاتي همسران و مادران و نزديكان آنان ندانند كه اينان چه حماسه‌ها مي‌آفرينند و چه ارزشها براي انقلاب خلق مي‌كنند.

از جبهه‌ها كه كم و بيش مسايل آنها و حماسه‌هاي سرافرازانه آنان را مي‌دانيد و تا در سنگرهاي آنان كه مراكز عبادت‌الله است، نرويد و دستي از دور بر آتش نداشته باشيد، عمق فداكاري و محافل عرفاني الهي آنان معلوم نمي‌شود، از اينها كه بگذريم جوانان ارجمند و عزيز ما در جبهه‌هاي داخلي و عمق جنگلهاي وسيع تا بيغوله‌ها و پناهگاههاي بزرگ منحرفان غافل از خدا از دمكرات و كومله، منافقين، فدائي خلق و حزب خلق به اصطلاح مسلمان تا حزب توده و ساير گروهكهاي كوچك و بزرگ را با فداكاريها و خداطلبيها آن چنان قلع و قمع كردند كه دنيا را با همه دشمنيها كه دارند به اعجاب و تحير در آورده‌اند.

توجه به كار آمدي امنيتي و اطلاعاتي اين جوانان گمنام پاسدار و بسيج و كميته و دادستاني و ديگر دلباختگان در راه خدا در به دام انداختن سران خيانتكار حزب توده كه چون مار پر خط و خال در براندازي اسلام فعاليت منافقانه داشته‌اند و هر يك سابقه‌هاي طولاني بيست ـ سي ساله در جهات تشكيلاتي و اطلاعاتي و جاسوسي داشته‌اند و از تخصص در اين امور بهره وافي داشتند، موجب سرفرازي امت اسلامي است كه چنين فداكاراني دارد و اعجاب و تحير دستگاههاي جاسوسي و اطلاعاتي سراسر جهان است و اين اعجاز جز به هدايت حق تعالي و عنايات خاصه ولي‌الله‌الاعظم اروحنافدا صورت نگرفته است. ملت ايران از اين پيروزي با ابعاد مختلفه خصوصاً سياسي آن بايد قدرداني و تشكر كنند و در تقويت جميع سلحشوران مرزها و داخل كشور كوشا باشند.

كمال بي‌انصافي است كه كس يا كساني از اين نگهبانان اسلام و حافظان كشور اسلامي خرده بگيرد.

بارالها، تو را به  اين نعمت‌ها كه نصيب ما فرمودي و ما را از كيد و خيانت بدخواهان به وسيله جوانان عاشق خود حفظ فرمودي، شكر مي‌كنيم از عهده آن بر نمي‌آئيم. بارالها اين عزيزان مجاهد في سبيل‌الله را براي ملت ما حفظ فرما و به شهداي آنان رحمت و به بستگان آنان خصوصاً مادران و پدران و همسران آنان صبر و خير و بركت عنايت فرما.

روح‌الله الموسوي الخميني ـ 14/2/62

فروپاشي حزب توده

اهميت و بازتاب بين‌المللي

عمليات اميرالمؤمنين (ع) بازتاب وسيع بين‌المللي داشت و به تحليل‌هاي جديدي درباره نظام جمهوري اسلامي ايران در ميان نظريه‌پردازان بلوك غرب و شرق انجاميد.

تا آن زمان در بينش « دو قطبي» و متعارف تحليل‌گران جهاني اين تصور وجود داشت كه به علت ضدآمريكايي بودن انقلاب اسلامي و به علت حضور علني حزب توده در جامعه ايران، نظام جمهوري اسلامي ايران به سوي اردوگاه سوسياليستي سمتگيري خواهد نمود و اين فرآيند به استقرار نوعي حكومت دست‌نشانده مسكو، با پوشش ايدئولوژيك اسلامي، خواهد انجاميد. چنين توهمي شايد بيش از تحليل‌گران غربي، در اذهان برخي تئوريسين‌هاي حزب كمونيست شوروي و رهبري حزب توده وجود داشت كه با گام‌هاي خزنده به تصرف قدرت سياسي در ايران چشم اميد داشتند. عمليات فروپاشي حزب توده كه در بحبوحه بحران روابط ايران ـ شوروي رخ داد و در واقع نقطه اوج اين بحران تلقي مي‌شد، اين تحليل را به هم ريخت.

در واقع عمليات فروپاشي حزب توده ثمره محتوم و نتيجه طبيعي قريب به هفت دهه سياست سنتي مسكو در منطقه بود، سياستي كه در آغاز دهه 1980 ميلادي با «دكترين برژنف»، دبير كل پيشين حزب كمونيست اتحاد شوروي به اوج غرور و سطحي‌نگري و در نتيجه زوال و انحطاط خود رسيده بود.

انقلاب اسلامي ايران كه مهم‌ترين پايگاه غرب در خاورميانه و «‌ژاندارم منطقه» را از بين برد، استراتژيست‌هاي منطقه‌اي مسكو را متوجه پيدايي و اعتلاي قدرت نوين منطقه‌اي و جهاني، انقلاب اسلامي، نساخت، بلكه به پيدايش  دكترين جديدي در مسكو انجاميد.

نظريه‌پردازان كرملين، انقلاب اسلامي ايران را «فرصتي طلايي» ارزيابي كردند كه اهرم‌هاي آهنين بازدارنده واشنگتن را در منطقه فروپاشيده بود و آنان مي‌توانستند در شرايط ضعف رقيب (امپرياليسم غرب) تهاجم خود را براي تصرف سنگرهاي نوين ـ كه تا آن روز و در تجربه‌هاي مكرر و شكست خورده‌شان دست نيافتني مي‌نمود ـ آغاز نمايند. انقلاب اسلامي ايران را، تئوريسين‌هاي كرملين، پايان عصر حاكميت غرب در خاورميانه و نويد عصر سلطه مسكو بر منطقه ارزيابي نمودند. بيهوده نبود كه در مدتي كوتاه پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، اتحاد شوروي تجاوز آشكاري به يك كشور مستقل ـ افغانستان ـ داشت. اين دكترين چنان پوسيده بود كه اتحاد شوروي گام‌هاي لرزان خود را بر باتلاق جنگ فرسايشي افغانستان نديد و به بزرگترين اشتباه تاريخي خود دست زد، اشتباهي كه ثمره نهايي هفت دهه خشك انديشي و سطحي‌نگري بود.

تحركات نهان و عيان حزب توده و سازمان‌هاي اطلاعاتي شوروي (كا.گ.ب. و جي . آر.يو) در ايران تداوم همين دكترين جديد منطقه‌اي مسكو بود. به تصور مسكو، ايران اسلامي دومين سنگري بود كه بايد توسط كرملين فتح خي‌شد و اين پايگاه سنتي غرب در خاورميانه در «عصر جديد» به پايگاه بلوك شرق در منطقه تبديل مي‌گرديد. اين دكترين تجاوزگرانه و مهاجم و بي‌پروا در نخستين گام‌هاي خود با تقابل قدرتي مواجه شد كه در محاسبات استراتژيست‌هاي كرملين جايگاهي نداشت، مقاومت فرهنگ اسلامي كه 14 قرن پشتوانه غني تاريخي به همراه داشت. اين قدرت نوين، نه به شرق وابسته بود و نه به «غرب». هنوز زمان لازم بود تا تحليل‌گران متعارف بين‌المللي هويت مستقل و توانمندي و اقتدار سياسي آن را به رسميت بشناسند. تقابل اين قدرت نوين منطقه‌اي با دكترين پوسيده برژنف، سهم اساسي در فروپاشي استراتژي سنتي مسكو در منطقه داشت و به نوبه خود ضربات قاطعي بر جزم‌انديشي استاليني ـ برژنفي در حزب كمونيست اتحاد شوروي وارد ساخت و زمينه‌هاي ظهور موج نوانديشي گورباچفي و فروپاشي شوروي را فراهم كرد.

مستقيم‌ترين تأثير شكست حزب توده در ايران، در تحولاتي كه در آغاز ظهور گورباچف در دستگاه رهبري حزب كمونيست اتحاد شوروي رخ داد، مشاهده شد و آن بركناري حيدرعلي‌اوف، عضو پوليت بورو و معاون اول نخست‌وزير اتحاد شوروي بود كه در عمليات حزب توده ايران نقش اساسي داشت. در واقع، حيدرعلي‌اوف، چه در دوران رياست كا.گ.ب آذربايجان شوروي، چه در دوران دبيركلي حزب كمونيست آذربايجان شوروي و چه در دوران معاونت اول نخست‌وزيري اتحاد شوروي، مهمترين استراتژيست كرملين در زمينه ايران محسوب مي‌شد و نظريات او مشي پوليت بورو را در مسايل ايران تعيين مي‌كرد. گورباچف عليرغم وجوه اشتراك فراوان با علي‌اوف ـ از جمله همكاري ديرين در جناح يوري آندروپوف ـ به تاوان شكست رسواي حزب توده در ايران او را بركنار كرد و اين چهره به ظاهر «آينده‌دار» رهبري حزب كمونيست شوروي به پايان حيات سياسي خود در ابرقدرت شرق رسيد.

1ـ كا.گ. ب. (كميته امنيت دولتي اتحاد شوروي)

كا.گ. ب (K.G.B )(9) . سازمان اطلاعاتي و امنيتي اتحاد شوروي بود كه از سال 1954 / 1333 با اين نام آغاز به فعاليت كرد. پيش از آن، نهاد فوق در سطح وزارتخانه وجود داشت و M.G.B (وزارت امنيت كشور) خوانده مي‌شد(10) كه با مرگ استالين و افشاي بخشي از جنايات آن، اين نهاد به سطح «كميته دولتي» تقليل يافت و برخي از سران آن مانند آباكومف و بريا تيرباران شدند. از سال 1971 رهبري كا . گ . ب با يوري آندروپوف بود و از سال 1985 به ويكتور چبريكوف عضو پوليت بورو، محول شد.

فعاليت‌هاي اطلاعاتي كا.گ.ب در ساير كشورها از طريق اداره كل يكم انجام مي‌گرفت، كه از طريق ده اداره تابعه، كشورهاي غير سوسياليستي جهان را زير پوشش اطلاعاتي قرار مي‌داد. اداره هشتم (تابع اداره كل يكم) عمليات جاسوسي را در كشورهاي عربي، يوگسلاوي، تركيه، يونان، ايران، افغانستان و آلباني هدايت مي‌كرد. در اداره هشتم، دايره ايران وجود داشت، كه كار روزمره آن برنامه‌ريزي، طراحي و اجراي عمليات اطلاعاتي در ايران بود.(11)

همانطور كه مي‌دانيم، ساختار نظام سياسي شوروي مركب از 15 جمهوري بود كه با اتحاد خود «اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي» را تشكيل مي‌دادند. هر جمهوري شوروي داراي حزب كمونيست، دولت و ساير نهادهاي محلي خويش، از جمله كا.گ.ب، بود. در ميان جمهوري‌هاي شوروي، كميته امنيت دولتي (كا.گ.ب) جمهوري آذربايجان شوروي (ايران شمالي) داراي فعاليت ويژه در مسايل ايران بود. شووينيسم توسعه‌طلبانه رهبران حزب كمونيست آذربايجان شوروي و وجود عده كثير مهاجرين ايراني در اين منطقه كه تحت پوشش «فرقه دمكرات آذربايجان ايران» قرار داشتند، همجواري اين جمهوري با آذربايجان ايران و وجوه اشتراك فرهنگي، دلايل اين توجه ويژه اطلاعاتي به شمار مي‌رفت. در گذشته، رهبري كا. گ . ب آذربايجان شوروي نقش درجه اول را در عمليات اتحاد شوروي در رابطه با ايران داشت.

از جمله، در جريان غائله آذربايجان در ايران (1325 ـ 1324 ش) ميرتيمور يعقوب اف، وزير امنيت آذربايجان شوروي ( ایران شمالی ) به دستور ميرجعفر باقروف، دبير كل حزب كمونيست آذربايجان شوروي، از عوامل تعيين‌كننده حركت « فرقه دمكرات آذربايجان» در ايران بود و با سران «فرقه» (پيشه‌وري، دانشيان، پادگان، كاويان، جهانشاهلو و ...) تماس مستقيم داشت. او در جريان تصفيه‌هاي زمان خروشچف از مسئوليت‌هاي دولتي و حزبي بركنار و مدير يكي از تعاوني‌هاي دولتي كشاورزي (ساوخوز) در شهر گنجه (كيروف آباد دورة شوروي) شد.(12) در سالهاي 1987 ـ 1965، حيدرعلي اوف در پست‌هاي معاونت و رياست كا . گ . ب و سپس دبيركلي حزب كمونيست آذربايجان شوروي و بعدها در مقام عضويت پوليت بوروي حزب كمونيست و معاون اول نخست‌وزير اتحاد شوروي نقش اساسي و تعيين‌كننده در تنظيم و هدايت عمليات اطلاعاتي و جاسوسي شوروي در ايران داشت. با شكست توطئه‌هاي براندازي و جاسوسي حزب توده در ايران، علي‌اوف نيز موقعيت خود را از دست داد.

شكست حزب توده و بحران دروني كا. گ . ب

درباره اهميت سياسي و اطلاعاتي كشف توطئه حزب توده كمتر سخن گفته شده است. رسانه‌هاي خبري غرب در مقابله با انقلاب اسلامي، قضيه را با «سكوت» برگزار كردند و حجم سنگين مسايل داخلي نيز مجالي براي شرح ابعاد گوناگون اين اقدام و اهميت داخلي و خارجي آن باقي نگذاشت. در رابطه با اهميت شكست اين توطئه در مسايل داخلي سخن نمي‌گوييم و با استناد به خاطرات اسكندري (دبير اول حزب توده پيش از كيانوري) تنها به تأثير آن بر تشديد تناقضات دروني هيأت حاكمه شوروي مي‌پردازيم.

واكنش‌هاي دو ابرقدرت آمريكا و شوروي در قبال شكست‌هايشان به دو گونه متفاومت بود. در ايالات متحده آمريكا، به دليل ساخت سياسي و بافت اجتماعي كشور، عموماً شكست‌ها بازتاب گسترده مي‌يابد، و هياهو و جنجال‌هاي خبري را سبب مي‌شود. افتضاح ريگان در جريان «ايران كنترا» نمونه‌اي از اين تأثير است. ولي در اتحاد شوروي، مسأله به صورت ديگري نمود مي‌يافت. شكست در هاله‌اي از سكوت رمزآميز گم مي‌شد و تنها پس از مدتها، چند سطري در رسانه‌هاي گروهي دال بر بركناري «رسمي» اين يا آن كادر بلندپايه درج مي‌شد. همين و بس.

شكست توطئه كا.گ.ب در ايران نيز طبق عرف سياسي شوروي جنجالي در رسانه‌هاي خبري بلوك شرق نداشت و تنها پس از مدتها اخبار خشك و رسمي، چند سطري از افول ستاره حيدرعلي‌اوف را، كه برخي او را «آينده‌دارترين» چهره‌هاي «جوان» پوليت بورو مي‌دانستند خبر داد.

خاطرات اسكندري نشان مي‌دهد كه عليرغم حجاب سنگين سكوت، شكست توطئه «توده» تأثير بسيار عميقي در تشديد تناقضات دروني هيأت حاكمه شوروي داشته است:

« در سياي آمريكا هم وقتي تق يك قضيه درمي‌آيد، معلوم مي‌شود كه در آنجا هم اختلافاتي بوده است ... الآن هم به عقيده‌ي من، آن مراجعي كه اين تصميم را قبولاندند، دستپاچه هستند، چون يقه‌شان را مي‌چسبند كه آقا شما آمده‌ايد اين را گفته‌ايد، شما آمده‌ايد اين پروژه را درست كرده‌ايد، شما آمده‌ايد اين سياست را ديكته كرده‌ايد و از ما (يعني پوليت‌بورو) بله گرفته‌ايد و حالا هم جوابش را بدهيد.

به عبارت ديگر، در پي شكست حزب منحله، پوليت بورو، كا.گ.ب را زير فشار قرار داده و اين فشار سبب استيضاح شعبه كا.گ.ب در آذربايجان شوروي شده است.»


منبع: حزب توده از شكل‌گيري تا فروپاشي، 1368 ـ 1320 ، به كوشش جمعي از پژوهشگران، مؤسسة مطالعات و پژوهشهاي سياسي، تهران، 1387

 

 

پي‌نوشت‌ها: ـــــــــــــ

1. كيهان، 26/10/1357.

2. استاد شهيد مرتضي مطهري، پيرامون جمهوري اسلامي، انتشارات صدرا، 1364، صص 134 ـ 136.

3. كيهان، 1/12/1357.

4. «چكا»، « گ . پ . او» (G.P.U ) و « ان . كا. و . د» (N.K.V.D ) نام‌هاي سازمان اطلاعاتي شوروي در مقاطع مختلف.

5. الكساندر سولژنيتسين، مجمع الجزاير كولاگ، ترجمه عبدالله توكل، انتشارات سروش، 1366، صص 43 ـ 45.

6. جمهوري اسلامي، 11/2/1362. (كيانوري در اين مصاحبه جاسوسي خود را در مقاطع مختلف، از جمله سالهاي 1327 ـ 1334 پنهان مي‌كند. در بازجويي‌ها كشف شد كه وي در اين مقطع نيز با سرهنگ دولين، افسر اطلاعاتي شوروي، تماس داشته است.)

7. كيهان ـ 15/2/1368.

8. كيهان ـ 15/2/1368.

9. مخفف: Komitet Gosudarstvennoi Bezopasnosti .

10. سازمان امنيت و اطلاعات شوروي دوره فعاليت خود به نامهايي چون:  , GPU , OGPU, OGPU. NKVD , MGB Cheka و بالاخره K. G.B موسوم بوده است.

11. براي آشنايي با ساختار دروني كا . گ .ب به كتاب كا. گ .ب اثر جان بارون (ترجمه سياوش ميرزا بيگي، تهران 1363، صص 135 ـ 109) مراجعه شود.

12. انوشيروان ابراهيمي، بازجويي، 1362.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 13:20  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

 

مقاله ای خواندنی که برای نخستین بار در اینترنت منتشر میشود

بخش اول

راز سقوط حیدرعلی اف از معاونت نخست وزیری چه بود؟

اجراي عمليات اميرالمؤمنين (ع) توسط سپاه پاسداران در ايران

 

 و سقوط حيدرعلي اف در مسكو

 

در نيمه دوم سال 1361، اطلاعات دقيق و مستند و شواهد نظري و عملي مسئولين ایرانی را در جريان يك توطئه گسترده و عميق كه توسط حزب توده در شرف تكوين بود و براندازي نظام جمهوري اسلامي ايران را هدف گرفته بود، قرار داد.

از بدو پيروزي انقلاب اسلامي، مسئولين نظام جمهوری اسلامی نسبت به ماهيت حزب توده شناخت كافي داشتند. اين شناخت، كه از تجربه عميق بررسي فعاليت كمونيست‌ها در ايران و ساير كشورهاي اسلامي سرچشمه مي‌گرفت، كافي بود تا رهبري انقلاب و مسئولين نظام را نسبت به فعاليت حزب توده و ساير گروههاي چپ در ايران به هوشياري معطوف دارد. امام خميني (ره)، در سخنان خود، پيش و پس از انقلاب، بارها بر اين هوشياري تأكيد ورزيدند و تلاشهاي جريانهاي ماركسيستي و التقاطي را كه منافقانه دم از «اتحاد» با نيرهاي مسلمان مي‌زدند، خنثي كردند. با وجود اين، در سالهاي 1361 ـ 1358، شرايط اجتماعي، فرهنگي و سياسي كشور به نحوي بود كه مسئولين در عين ابراز هوشياري، مي‌كوشيدند فعاليت رسمي حزب توده را عليرغم عمليات مخرب آن، تحمل كنند. مهمترين عاملي كه سبب فعاليت آزادانه حزب توده در اين چهار سال شد، تعهد نظام نسبت به « اصل آزادي عقيده» بود. امام (ره) در آخرين روزهاي اقامت خود در پاريس به صراحت بر اين تأكيد ورزيده و اعلام داشتند در نظام آينده: «‌ماركسيست‌ها آزاد خواهند بود خواسته‌هاي خود را بيان كنند، اما آزادي توطئه عليه كشور را نخواهند داشت».(1)

اين اصل، كه نظام جمهوري اسلامي عملاً تاكنون نيز پايبندي خود را به آن به ثبوت رسانيده، از دو بعد قابل بررسي است: بعد نخست را «اصل پويايي انديشه‌ها در شرايط تعارض» مي‌توان ناميد. اسلام از تعارض انديشه‌ها نه تنها بيم ندارد، بلكه آن را براي اعتلاي مباني مكتبي و انتخاب آگاهانه افراد مفيد مي‌داند. اسلام مكتبي است كه در همه ابعاد نظري و عملي توانمندي و غناي خود را به اثبات رسانده و در شرايطي كه مكتب در معرض شبهات كفرآلود و شرك‌آميز قرار گيرد، مواجهه مكتبي و فرهنگي و دفع عقلايي تفكر منحرف از راه تعميق انديشه را كارساز مي‌شمرد و نه سركوب قهرآميز تفكر و رقيب و مهاجم را. استاد شهيد مرتضي مطهري مي‌نويسد:

« من مكرر در نوشته‌هاي خود نوشته‌ام، من هرگز از پيدايش افراد شكاك در اجتماع كه عليه اسلام سخنراني كنند و مقاله بنويسند. متأثر كه نمي‌شوم هيچ، از يك نظر خوشحال هم مي‌شوم. چون مي‌دانم پيدايش اينها سبب مي‌شود كه چهره اسلام بيشتر نمايان بشود. وجود افراد شكاك و افرادي كه عليه دين سخنراني مي‌كنند، وقتي خطرناك است كه حاميان دين آنقدر مرده و بي‌روح باشند كه در مقام جواب برنيايند يعني عكس‌العمل نشان ندهند. اما اگر همين مقدار حيات و زندگي در ملت اسلام وجود داشته باشد كه در مقابل ضربت دشمن عكس‌العمل نشان بدهد، مطمئن باشيد در نهايت امر به نفع اسلام است. همانطوري كه در طول 40 ـ 30 سال اخير، كسروي پيدا شد، عليه شيعه بالخصوص و احياناً عليه اسلام چيزها نوشت. توده‌اي‌ها آمدند در مقابل ما حرفهاي ديگري زدند و به اساس اسلام اعتراض كردند، افراد ديگري پيدا شدند كه به نام حمايت از مليت ايراني عليه اسلام سخناني گفتند. اينها بدون اينكه خودشان بخواهند و قصد داشته باشند، به طور غيرمستقيم آنقدر به اسلام خدمت كردند كه خدا مي‌داند... توده‌اي‌ها آمدند. چقدر توانستند به طور غيرمستقيم بدون اينكه خودشان بخواهند به منطق فلسفي و منطق اجتماعي اسلام خدمت بكنند. يعني اينها سبب شدند كه دستهاي علماي اسلام از آستين بيرون آمد و چه آثار نفيسي در اين زمينه منتشر شد.

يك دين زنده هرگز از اين گونه حرفها بيم ندارد. يك دين زنده آن وقت بيم دارد كه ملتش آنقدر مرده باشد كه عكس‌العمل نشان ندهند و متاسفانه ما در گذشته گاهي چنين چيزي داشتيم ...

اساساً ديني كه منطقش براساس فكر و عقل است، براساس حساب است، بر اساس فلسفه است، براساس يك سلسله مصالح است، در اين جهت نگراني ندارد. روي همين حساب از صدر اسلام تاكنون آن آزادي تفكري كه اسلام به مسلمين و به ملل ديگر درباره اسلام داده، هيچ ملت ديگري نداده است و اين از افتخارات اسلام است.»(2)

بعد دوم، ضرورت بازسازي فكري و فرهنگي نسلي بود كه در دوران حاكميت شاه ـ آمريكا به شدت به فرهنگ غربي آلوده شده بود. اين بخش از جامعه كه در شرايط سلطه پرورش يافته بود، با پيشداوري‌هاي نظري و آلودگي‌هاي فرهنگي وارد نظام نوين اسلامي شد و بخشي از آن پيرامون گروه‌هاي مختلف چپ، از جمله حزب توده، مجتمع شد. مسئولين انقلاب و نظام اميد داشتند كه با گذشت زمان و آشنايي با آرمان‌ها و ارزش‌هاي اسلامي به تدريج عناصر كمتر آلوده و صادق اين نيروها به آغوش اسلام باز گردند. امام (ره) به راستي همچون پدري دلسوز بارها و بارها در اين زمينه سخن گفتند و كوشيدند تا زمينه بازگشت اين قبيل افراد را فراهم سازند. امام (ره) از جمله چنين فرمودند:

«... امروز همه با هم همصدا آزادي را طلب مي‌كنند و استقلال را والحمدالله اينها به دست آمده است و جمهوري اسلامي را مي‌خواهند كه آن هم انشاءالله با آراي عمومي به دست مي‌آيد. آنچه كه الآن لازم است براي همه ما، حفظ اين وحدت است. ما از الآن بايد مستقل باشيم. نه طرف راست و نه طرف چپ، بلكه همه تحت لواي اسلام مستقل.

اگر بخواهيد مملكتتان مستقل بشود، اگر بخواهيد آزادي براي شما پيدا بشود، افكار متشتت را الآن كنار بگذاريد، و با هم، همصدا، با هم اين بار را به منزل برسانيد. شما مي‌دانيد كه الآن مملكت ما يك مملكت آشفته است.

... وحدت كلمه الآن در همه اقشار است. لكن اشخاصي كه بخواهند اين وحدت را به هم بزنند و بخواهند آنهائي كه اين وحدت را ايجاد كردند تضعيف كنند، آنها بايد تجديدنظر در فكر خودشان بكنند، توجه بكنيد ما خيرخواه شما هستيم. ما خيرخواه اين ملت هستيم. اسلام خيرخواه شما است. اسلام دنيا و آخرت شما را سعادتمند مي‌كند. با اسلام آشتي بكنيد. آنهايي كه آشتي ندارند بيايند زير لواي اسلام. بيايند تعليمات اسلامي كه اجانب نگذاشتند كه معلوم شود و قشرهائي كه به آنها مربوط نيست رها كردند و تعاليمي را كه به آنها مربوط بود و با منافع آنها مخالف بود نگه داشتند. نگذاشتند كه ما مطالعه بكنيم و نگذاشتند كه ما انتشار بدهيم. شما بدانيد كه اسلام همه چيز را دارد. از وقتي كه ازدواج بين مرد و زن انجام مي‌شود تا وقتي كه توي قبر مي‌رود آثار دارد، احكام دارد، دستور دارد، همه دستورهاي مترقي، همه دستورهايي كه براي سعادت انسان چه در اين دنيا و چه در آن دنيا مفيد است...»(3)

مقايسه اين ديدگاه اسلامي با ديدگاه قرون وسطايي مغرب زمين كه هر دگرانديشي را با حربه «انگيزاسيون» (تفتيش عقايد) به صلابه كشيد و چهره‌هاي درخشان پويايي نظري و نوانديشي علمي (مانند گاليله و جئوردانوبرونو) را به مسلخ كشاند و جنايت‌هايي آفريد كه مشهور تاريخ  است، جالب توجه است.

اين ديدگاه همچنين با تجربه هفتاد ساله جهان ماركسيسم كه شاخص آن تفتيش عقايد استاليني و نواستاليني است نيز تفاوت ماهوي دارد.

هر چند، ابعاد تكان‌دهنده كشتار و سركوب نه تنها دگر انديشان بلكه عامه مردم و حتي خواص حزبي در دوران استالين در دورة ميخائيل گورباچف و پس از آن، افشا شده و مطبوعات رسمي احزاب كمونيست نيز بر اين واقعيات مدهش صحّه گذاشتند، ليكن به جا است تا به گوشه‌اي از آن توجه شود:

الكساندر سولژنيتسين، نويسنده شهير روس، درباره سركوب معتقدين به اديان در نظام نوخاسته شوروي در دهه‌هاي 1920 و 1930 چنين مي‌نويسد:

« در بهار سال 1922 كميسيون ويژه مبارزه با ضدانقلاب و تخريب و سفته بازي (چكا)، كه عنوان گ. پ. او پيدا كرده بود، درصدد دخالت در امور كليسا برآمد... با اين همه، از بيخ و بن برانداختن مذهب در اين مملكت، كه در جريان سالهاي 20 و 30 يكي از بزرگترين هدفهاي «گ. پ . او» و «‌ان . كا. و .د»(4) بود، از راه ديگري جز بازداشت گروه گروه جماعت ارتدكس مذهب تحقق نمي‌توانست بيابد. كشيش‌ها و راهبه‌ها را كه وجودشان روسيه پيش از انقلاب، را از همه ملوث مي‌كرد، فشرده فشرده، گروه گروه، از كليساها و صومعه‌ها بيرون مي‌آوردند، به زندان مي‌انداختند و از ديارشان نفي مي‌كردند؛ به ويژه، دست به توقيف و محاكمه مؤمن‌هايي مي‌زدند كه جنبش و كوششي داشتند. دايره پشت سرهم گسترش مي‌يافت و اكنون مدتي بود كه نوبت بازداشت مؤمن‌هاي ساده و بينوا، پيرمردان و به ويژه زناني شده بود كه ايمان سرسختانه‌تري داشتند و از آن پس و سالهاي دراز، در زندانهاي سر راه و بازداشت‌گاهها لقب « خواهران شفقت» به ايشان داده شد.

بي‌گمان، فرض اين بود كه بازداشت و محاكمه اينان به سبب خود دين و مذهب صورت نمي‌گيرد، كه براي آن صورت مي‌گيرد كه اعتقادهايشان را با بانگ بلند اعلام مي‌دارند و فرزندانشان را با همين فكر پرورش مي‌دهند.

چنان كه تانيا خودكه‌ويچ (Tania khodke vitch) نوشته؛ مي‌تواني، نمازت را به آزادي بخواني اما ... به اين شرط كه جز خدا كسي نشنود. ( و اين شعر برايش ده سال آب خورد.) كسي كه گمان مي‌برد به حقيقت روح و جوهر روحاني دست يافته است، بايد از فرزندان خويشتن پنهانش بدارد. در سالهاي 20، قضيه تعليم اصول دين و مذهب به فرزندان خود، به موجب ماده 58 ـ بند 10 جرم سياسي شناخته شد و به زبان ديگر، تبليغ ضدانقلابي به حساب آمد.»(5)

به هر روي، براساس اين بينش مكتبي، نظام نوپاي جمهوري اسلامي، عليرغم فشار كم نظير ضدانقلاب داخلي و خارجي، فعاليت آزادانه احزاب و گروه‌هاي چپ را پذيرا شد. به تدريج بخش عمده اين جريانات كه زيست در شرايط آرام سياسي انگيزه‌هاي وجودي و مايه‌هاي موجوديشان را به تاراج مي‌برد و دستمايه بس حقيرانه فرهنگ و انديشه‌شان را برملا ساخت، راه توطئه و آشوب را پيش گرفتند و توسط مردم از صحنه حيات اجتماعي كشور حذف شدند.

ولي در اين ميان حزب توده ترفندي خاص پيش گرفت و زيركانه كوشيد تا توطئه‌هاي خود را زير پوشش حمايت صوري از نظام انقلابي پنهان دارد.

مسئولين نظام هر چند هشيارانه به حركتهاي حزب توده توجه داشتند، با وجود اين،  تا نيمه دوم سال 1361 با صبر و بردباري موجوديت آن را تحمل كردند. ولي در شرايطي كه اين موجوديت مي‌توانست به خطري براي كيان انقلاب و ارزشهاي برخاسته از خون هزاران شهيد تبديل شود، بردباري جايز نبود. نه تنها شرع، بلكه عرف جاري سياست جهاني، در همه اعصار و در همه كشورها، چنين بردباري را جايز نشمرده و نمي‌شمرد.

بدين سان بود كه پرده‌دري از چهره توطئه‌آميز حزب توده در دستور روز نهادهاي انقلابي جمهوري اسلامي ايران قرار گرفت و مأموريت دستگيري سران حزب توده به « واحد اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامي» محول شد.

فروپاشي حزب توده: ابعاد و اهميت آن

عمليات اميرالمؤمنين (ع)

در پي يك رشته عمليات مقدماتي در ساعت 30/4 بامداد روز 17/11/1361 با دستگيري نورالدين كيانوري، دبير اول كميته مركزي حزب توده و همسرش مريم فرمانفرمائيان فيروز، عضو هيأت سياسي كميته مركزي حزب، نخستين مرحله عملياتي آغاز شد. در ساعات اوليه بامداد همان روز بخش مهمي از مراكز پنهاني حزب توده به تصرف پاسداران انقلاب اسلامي درآمد و حدود 40 تن از مهره‌هاي برجسته حزب توده و عناصر كليدي شبكه جاسوسي شوروي در ايران دستگير شدند. دستگيرشدگان بخش عمده اعضاي كميته مركزي و كادرهاي درجه اول حزبي را در بر مي‌گرفت.

در پي دستگيري اين عناصر، بلافاصله تخليه اطلاعاتي با طبقه‌بندي حفاظتي بالا  آغاز شد و هرگونه تلاش عوامل نفوذي شوروي و حزب توده و عناصر ضدانقلاب راست در ساير ارگانها، كه بعداً چگونگي آن كشف شد، براي اطلاع از ميزان اطلاعات به دست آمده، عقيم ماند. با تلاش پيگير نيروهاي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در فاصله‌اي كمتر از دو ماه، كليه اطلاعات كليدي از عمليات پنهاني حزب توده به دست آمد و سازمانهاي مخفي و نظامي و شبكه‌هاي نفوذي و جاسوسي و طرحهاي براندازي خزنده و كودتايي حزب توده كشف شد. ابعاد مطالب كشف شده به حدي بود كه رهبري حزب توده هيچگاه تصور آن را نمي‌كرد و براي جبران آن طرح جانشيني (آلترناتيو) نينديشيده بود.

دومين مرحله عمليات، با نام «‌عمليات حضرت اميرالمؤمنين (ع)»، بر مبناي اطلاعات كشف شده در مرحله نخست، در شب ميلاد امام علي (ع) ـ 7/2/1362 ـ آغاز شد. در نخستين گام اين عمليات، 4 نفر اعضاي رهبري حزب توده كه جلسه «هيأت دبيران» را تشكيل داده بودند ( فرج‌الله ميزاني، مسئول تشكيلات كل؛ انوشيروان ابراهيمي، مسئول فرقه دمكرات آذربايجان؛ محمدمهدي پرتوي، مسئول سازمانهاي مخفي و نظامي؛ رحمان هاتفي، مسئول وقت سازمان ايالتي تهران پس از دستگيري حجري در ضربه اول) دستگير شدند. در اين عمليات، حدود 170 نفر از كادرهاي حزبي و اعضاي سازمانهاي مخفي و نظامي و عوامل جاسوسي و نفوذي در تهران و بيش از 500 نفر در شهرستان‌ها دستگير شدند. همچنين حدود 80 دستگاه خانه مخفي حزب، سه محل جاسازي شده اسلحه، شامل 200 قبضه انواع سلاح كمري، تفنگ ژ ـ 3، كلاشينكف، آر. پي. جي7، تيربار و مقادير زيادي فشنگ و نارنجك، صدها دستگاه اتومبيل و موتورسيكلت، انواع وسايل چاپ و تكثير و آرشيوهاي محرمانه حزبي و قريب به 9 ميليون تومان وجه نقد به دست آمد.

حزب توده در برگيرنده قريب به 10 هزار عضو و تعدادي هوادار بود كه بخش عمده آنان در سازمان‌هاي رسمي حزب سازماندهي شده بودند و مستقيماً در جريان توطئه‌ها و اقدامات پنهاني حزب قرار نداشتند. نكته‌اي كه مورد توجه جدي مسئولين قرار داشت، بهره‌گيري از افشاي توطئه‌هاي پنهاني حزب به منظور بازگردانيدن اين عناصر به دامان نظام و جامعه و برخورداري آنان از يك زندگي سالم بود. براين اساس، همزمان با «ضربه دوم» ـ كه عناصري را كه مستقيماً در توطئه‌هاي پنهاني و جاسوسي حزب مشاركت داشتند در برمي‌گرفت ـ برنامه افشاي ماهيت حزب نيز به اجرا درآمد. اولين گام در اين افشاگري، مصاحبه راديو تلويزيوني تعدادي از برجسته‌ترين سران حزب و اعتراف صريح آنان به مشاركت در تخلفات قانوني و توطئه‌هاي پنهاني و جاسوسي بود.

نورالدين كيانوري، دبير اول كميته مركزي حزب توده، در اولين افشاگري تلويزيوني خود چنين گفت:

« با سلام به حضور امام خميني رهبر انقلاب و بنيان‌گذار جمهوري اسلامي ايران. من امروز مي‌خواهم كوشش بكنم با پوزش و شرمندگي در مقابل ايشان تخلفاتي را كه حزب ما در عرض اين چهار سال فعاليت در جمهوري اسلامي ايران انجام داده آن طور كه هست بيان بكنم و اين تخلفات درسي باشد براي نسل جوان ما كه راه درست خودشان را از راه گمراهي كه ما رفتيم جدا  بكنند و بتوانند در چهارچوب كشور خودشان با قوانين موجود در كشور خودشان خدمت به مردم كشور بكنند و از اين گمراهي كه ما را به اين روز و اين فاجعه انداخته است دوري بجويند ...

اين تخلفاتي كه ما كرديم، من در شش محور عمده اينها را خلاصه كردم. البته اين به اين معني نيست كه ما به غير از اين شش محور عمده تخلف ديگري نداشتيم. تخلفات ديگري هم داشتيم، ولي اين شش محور به نظر من عمده‌ترين و تعيين‌كننده‌ترين محورهاي تخلفات ما بوده است.

اولين و شايد مهم‌ترين، به نظر من، تخلف ما عبارت است از زير پا گذاشتن شعار عمده و اصلي سياست خارجي جمهوري اسلامي كه به وسيله امام خميني اعلام شد و بعداً رسميت كامل يافت. اين شعار نه شرقي، نه غربي مفهوم درستش اين است كه افرادي كه در ايران هستند مطابق قوانين ايران حق فعاليت آزاد سياسي مطابق عقايد خودشان را دارند. اينها مي‌بايستي اجتناب بكنند از هر گونه تماس با كشورهاي خارجي، با نيروهاي خارجي، اعم از شرق يا غرب، اعم از ابرقدرت آمريكا يا قدرت بزرگ شوروي.

ما اين شعار را در حرف پذيرفتيم، ولي در عمل به علت آن چسبندگي و وابستگي كه طي چندين ده سال كه بين حزب ما و حزب كمونيست اتحاد شوروي برقرار شده بود نتوانستيم خودمان را از اين وابستگي خلاص بكنيم و صرفاً در چهارچوب قوانين جمهوري اسلامي ايران فعاليت سياسي خودمان را آن قدري كه قانون اساسي اجازه مي‌داد انجام بدهيم. نتيجه اين شد كه ما به گمراهي افتاديم و اين گمراهي ما را روز به روز هم به طرف عمق بيشتر يعني ورطه خطرناكتري كشاند. يعني در فعاليت ما ديگر مسايل سياسي جاي خودش را در مواردي به مسايل جاسوسي و خيانت به جمهوري اسلامي كشاند و من در موارد مشخص در بازجويي‌ها روي اين نكته تكيه كردم و خوب مسايلي از قبيل مسايل مربوط نظامي ـ سياسي در گزارشهاي ما به طرف شوروي داده مي‌شد.

س : معذرت مي‌خواهم موارد جاسوسي را به شكل خيلي كلي بيان كنيد كه در چه زمينه‌هايي بوده؟

ج: من همين الآن گفتم كه در زمينه‌هاي نظامي و سياسي بوده، يعني مسايلي مربوط به موقعيت نظامي ايران و نيروهاي نظامي و مسايلي مربوط به سياست كلي ايران، آن چيزي كه مربوط به سياست كلي بوده در يك چيزهايي و تحليلهايي كه از طرف من تهيه مي‌شد و هر چند وقت يك بار براي شوروي‌ها فرستاده مي‌شد. اخبار نظامي هم آن چيزهايي بود كه از راه‌هاي مختلف از طريق نفوذهايي كه پيدا كرده بوديم، به دست مي‌آمد، آنها را هم مي‌رسانديم.

اين بزرگترين تخلف ما كه مسلماً خيانت هست بوده و به نظر من مادر كليه تخلفات ديگر است. يعني اگر اين تخلف نبود، ما امكان داشت تخلفات ديگر را بتوانيم نرويم طرفش.

دومين تخلف ما مسئله سلاح است. امروز مشخص است كه در روزهاي بهمن [1357] مقدار زيادي از سلاح‌هاي ارتش به دست نيروهايي كه در جريان 22 بهمن شركت داشتند، ريخته شد و از آن جمله به دست گروههايي كه تحت عنوان حزب توده فعاليت مي‌كردند افتاد. واقعيت اين است كه انقلاب بهمن را توده‌هاي وسيع مردم ايران به رهبري امام خميني زير شعارهاي اسلامي زير شعار واقعي استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي انجام دادند و به موفقيت رساندند و نقش گروههاي كوچك سياسي ديگر و از آن جمله ما، بسيار كوچك بوده است كه اگر نبودند هم انقلاب پيروز مي‌شد، ولي بعداً ما به جاي آنكه اين واقعيت را عميقاً درك بكنيم و بفهميم كه چه در كشور ما رخ داده است، نتوانستيم درك كنيم و در همان چارچوب وابستگي‌ها باقي ماند و از آن جمله در مورد سلاح وقتي امام دستور دادند كه سلاحها همه تحويل داده شود به مقامات جمهوري اسلامي و به كميته‌ها، به جاي آنكه اين دستور را اجرا كنيم، ظاهراً  [ به اعضا و هواداران] دستور داديم [كه سلاح‌ها را تحويل دهند] ولي بالواقع مقداري را نگه داشتيم، مقداري را جاسازي و مقداري را مخفي كرديم و با اين كار تخلف بزرگي را نجام داديم. من كه در بازجويي هم گفتم كه اگر تا قبل از تجاوز عراق نگهداري اين سلاحها فقط يك تخلف بزرگ و خيلي شديد مي‌توانست باشد، از آن تاريخ قطعاً خيانت است. چون اين سلاحها براي جبهه ضرورت داشته است. از اين جهت من خودم را مسئول مي‌دانم.

سومين و يكي از عمده‌ترين مواد تخلف ما تخلف از اعلاميه ده ماده‌اي دادستاني كل انقلاب بود. به نظر ما اين اعلاميه عبارت بود از يك رحمت بزرگي كه از طرف امام نسبت به گروهها و گروهكها انجام مي‌گرفت. اين رحمت و بخشش بزرگي بود.

ايشان دستور دادند كه هر كس هر كاري كرده به جاي خودش، از اين تاريخ دسته‌ها بيايند سازمانهاي مخفي خود را منحل كنند، سلاحهايي كه دارند تحويل دهند و به كار سياسي بپردازند. اعلاميه فوق العاده پر ارج و پر ارزش بود و ما قدر آن را درك نكرديم و اين به واسطه همان خواص حزب ما بود و به جاي اينكه سازمان مخفي خود را كه تا آن وقت هنوز وسعتي نداشت منحل كنيم آن را تقويت كرديم، عده‌اي از افراد را به آنجا اضافه كرديم و اين سازمان را تبديل كرديم به يك سازمان مخفي كه كارش عبارت بود از جمع‌آوري اطلاعات تا حد اطلاعات جاسوسي، به اين ترتيب ما يك اشتباه و خطاي بزرگي را نجام داديم كه قابل مجازات است.

چهارمين محور در خطاهاي ما مسئله افسران است. امام اعلام كردند كه نيروهاي مسلح بايد از برخوردهاي احزاب سياسي بركنار باشند و واقعاً در جهت حاكميت جمهوري اسلامي عمل بكنند، نه اينكه براساس ميل سياسي حزب خودشان عمل كنند و اين دستور درستي بود و ما با كمال تاسف باز هم به همان علت‌هاي گذشته اين دستور را زير پا گذاشتيم. آن وقت عده‌اي از افسران به وسيله دوستان خود با حزب تماس مي‌گرفتند و به طور متشكل كاري انجام نمي‌داديم، ولي از آن پس ما اين افسران را از آن شكل پراكنده‌اي كه در داخل شبكه عادي حزبي بودند جدا كرديم و وصلشان كرديم به شبكه مخفي، و برايشان در شبكه مخفي يك جريان مشخصي به وجود آورديم كه منظم‌تر از سابق شد و وسيله‌اي شد براي گرفتن خبر و در مواردي هم انتقال اين خبر به مقامات شوروي يعني همان كاري كه سابقاً گفتم. به نظر ما اين خود يك خيانت به جمهوري اسلامي بوده است، مثل موارد مشخص قبلي كه من گفتم. محور پنجمي كه من به طور مهم تشخيص مي‌دهم، برخورد ما هست با قانون پاكسازي تصويب شده از طرف مجلس شوراي اسلامي.

حق هر حاكميتي است كه افرادي كه سياست آن حاكميت را نمي‌پذيرند در مقامات مسئول مملكتي و بالطبع مقامات انتظامي باقي نگذارند. در عين حال كه اسم حزب توده ايران صريحاً برده نشده است، ولي به طور تلويحي گفته شده كه افراد وابسته به حزب توده ايران يا به احزاب وابسته به خارج كه مقصود همان حزب توده مي‌بوده، اينها مي‌بايست در دستگاه دولتي فرهنگ، دانشگاه و بعضي مقامات و به ويژه از مقامات انتظامي تصفيه شوند.

اين قانون كاملاً به حق است، هيچ گونه ايرادي به آن نمي‌شود گرفت. حق جمهوري اسلامي است كه چنين قانوني را بگذارد و عملي كند. ما به جاي اينكه اين را بپذيريم و افراد را آزاد كنيم از عضويت حزب توده ايران و يا به آنها بگوئيم كه خودشان را معرفي كنند و بگويند كه عضو حزب توده ايران هستند، اگر مقامات مجاز مي‌دانند كه بمانند، به كارشان ادامه بدهند.

اما اينها با توسل به دروغ و ريا و با هدايت ما درصدد برآمدند تا عضويتشان را به حزب توده ايران تكذيب كنند تا همان مقامات خودشان محفوظ بماند.

ما سعي كرديم كه با افراد مختلفي در دستگاه تماس بگيريم. خلاصه افراد نفوذي خود را به جاهاي حساستري بنشانيم و يا اينكه افراد تازه‌اي را براي تماس با حزب جلب بكنيم كه اين عبارت است از همان كار نفوذي كه محكوم شده است از طرف جمهوري اسلامي ايران.

ادامه دارد...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 13:20  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

حرکت آزادیبخش ایران شمالی


ردپای ترکها و فراماسونرها در ترور ژنرال رضايف

برخی محافل امنیتی در باكو اعلام كردند كه ژنرال رضایف، فرمانده ترور شده نیروی هوایی دولت باكو به دلیل مخالفت با تأسیس لژهای فراماسونری در این جمهوری به قتل رسیده است. به نوشته روزنامه "ینی‌شفق " تركیه، در حالی كه موضوع ترور رضايف كماكان مبهم و مشكوك باقی مانده، محافل خبری صحبت از اعزام یك گروه از سرویس اطلاعاتی تركیه به باكو برای بررسی احتمال كودتا در ايران شمالي توسط باند تروریستی و كودتاگر ارگنه كن تركیه و ترور ژنرال رضایف توسط این باند باكو را مطرح می‌كنند. این در حالی است كه برخی محافل اطلاعاتی در باكو نیز از احتمال كشته شدن رضایف توسط لژ بزرگ فراماسونری به دلیل مخالفت وی با تاسیس لژ آذربایجان خبر می‌دهند. ماسون‌ها در سال 1382  برای تاسیس لژ بزرگ ماسونی در باكو به حیدر علی‌اف، رئیس جمهور وقت مراجعه كردند، ولی به دلیل مخالفت رضایف موفق به اخذ مجوز نشدند. الهام علی‌اف نیز در سال گذشته با درخواست مجدد فراماسون‌ها مخالفت كرده است.

اعتراف يك مقام باكو به وضعيت تكان‌دهندة زندانها

مالک علی اکبراف مدیر بخش اجرائی مجازات مجرمین وزارت دادگستری دولت باكو گفت: سه نفر از فرماندهان هنگهای نیروی حفاظتی زندانهای کشور بخاطر نقصانهایی که در کار آنها مشاهده شده بود، از کاربر کنار و مجازات شدند.

وی افزود: ورود وسائل ممنوعه به زندانها، بیانگر ضعف نظارت آنها در ورودیهای زندانها بوده است. در جلسه، مربوط به فعالیتهای سالانه نیروهای حفاظتی زندانهای کشور سه نفر از فرماندهان آنها از کار خود برکنار شده اند که، یکی از آنها همچنین بر اساس قانون کشور مورد مجازات هم قرار گرفته است.

موسي همت اف مدير شعبه برنامه‌ريزي و نظارت وزارت دادگستري دولت باكو در اين جلسه ضمن ارائه كشور گفت در فعاليتهاي سربازان حفاظتي اين بخش تخلفات زيادي رخ مي‌داده، به طوري كه عده‌اي از سربازان به طور دائم در سر كار خودشان مشغول حفاظت، و عدة ديگر هم بدون اين كه كاري را انجام بدهند مشغول استراحت مي‌شدند همچنين سربازان در مواردي كه به استفاده از اسلحه احتياج نبوده است، از سلاح‌هاي خودشان استفاده كرده‌اند.

گفتني است وضعيت زندانهاي باكو بخصوص «‌زندان بايل» بسيار تكان‌دهنده است و تعداد زيادي از زندانيان تاكنون به دلايلي مانند گرسنگي، سوء تغذيه، عدم وجود بهداشت، خشونت‌هاي كاركنان زندان جان خود را از دست داده‌اند.

 

توقیف کتابهای دینی در شهر سومقائیت

اداره پلیس شهر سومقائیت و نمایندگان سازمان امور جوامع دینی ، كتابهاي ديني را توقيف كردند.

واحد مطبوعاتی وزارت کشور باکو  اعلام کرد، از طرف نمایندگان هر دو اداره از منزل فردی بنام جیحون عباس اف ساکن منطقه حاجی زين‌العابدين 19 جلد کتاب دینی کشف و ضبط شد.

دولت باكو از واردات و انتشار كتابهاي ديني جلوگيري مي‌كند، اين در حالي است كه انتشار كتابهاي ضدديني و مطالب ضداسلامي در مطبوعات آزاد است!

کمیته امور جوامع دینی اعلام داشت که تحلیل آمار سالهای قبلی نشان می دهد که اخیراً مقدار واردات و ترویج کتابهاي دینی  در این کشور کاهش یافته است. شمار کتب دینی در بین کتابهای دینی مورد بررسی و مطالعه توسط این سازمان نیز گواه بر این مطلب است.

 

قتل  فرماندار شهرستان قبادلی

با کشف جسد ی در ناحیه باغهای شهر سومقایت در 30 کیلومتری شهر باکو، احتمال قتل فرماندار سابق شهرستان قبادلی تقویت شده است.

الشاد عیوض اف دادستان شهر سومقایت گفت؛ هر چند علت دقیق مرگ عوض حسین قلی اف هنوز مشخص نشده است ، اما با این وجود احتمال می رود که وی دست به خودکشی زده باشد.

وی افزود هنوز پرونده جنایی در این خصوص تشکیل نشده و علت خودکشی وی در دست بررسی است.

گفتنی است که جسد عوض حسينقلي اف در شهرک شماره 17   و در یک باغ پيدا شده است.

بر اساس اطلاعات اولیه وی با تفنگ شکاری به قتل رسيده است.

عوض حسین قلی اف پیشر در پستهای ریاستی مختلف به انجام وظیفه پرداخته بود.

 

 

تلاش برای بازگشایی مسجد وهابی در باکو

وکیل باند وهابيون در بخش نریمان اف باکو گفت: دادگاه تجدید نظر باکو جهت فعالیت مجدد مسجد ابوبکر باکو اجازه نداد.

جوانشیر سلیمان اف گفت: ما جهت از سرگیری فعالیت مجدد مسجد ابوبکر باکو به دادگاه عالی کشور مراجعه خواهیم کرد.

گفتني است پلیس بخش نریمان اف به خاطر وجود خطرات و تخریبات احتمالی دیگر در این مسجد، به از سرگیری فعالیت آن اجازه نداده و از دادگاه همین بخش خواستار تعطيلي دايمي مسجد وهابيون شده است.

سال گذشته مسجد ابو بکر باکو که محل فعالیتهای فرقه وهابيت در شهر باکو بوده، به خاطر پرتاب شدن چند نارنجک به داخل مسجد از سوی اشخاص ناشناس منفجر شد. در این حادثه 19 نفر زخمی و دو نفر کشته شدند. تاكنون فقط یک نفر، بنام النور باخشی یف به جرم شرکت در انفجار مسجد ابوبکر باکو دستگیر شده است.

به نوشتة‌ مطبوعات باكو، اختلاف ميان دو گروه از وهابيون باعث انفجار در مسجد شده است. گفتني است اكثريت مطلق مردم ايران شمالي ( جمهوري آذربايجان) شيعه هستند و در طول تاريخ، حتي يك نفر وهابي در اين منطقه وجود نداشته است. بعد از فروپاشي شوروي و با حمايت‌هاي مالي و آموزشي كشورهايي مانند عربستان سعودي و كويت باندهاي وهابي در ايران شمالي تشكيل شده است كه تاكنون دست به اقدامات تروريستي نيز زده‌اند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 13:22  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

 

 

دستگيري باند فساد و جاسوسی زنان باکو  در اردبيل

با تلاش ماموران انتظامي ـ امنيتي يک باند بين المللي فساد و فحشا در يکي از شهرهاي مرزي استان اردبيل شناسايي و اعضاي آن بازداشت شدند.

به گزارش مرکز اطلاع رساني فرماندهي انتظامي اردبيل، اعضاي اين باند که 12 نفر از جمله شش زن تبعه دولت باكو بودند، بر اساس سرنخ‌هاي اطلاعاتي اداره کل اطلاعات استان اردبيل شناسايي شدند.
يکي از اعضاي زن اين باند که اهل ايران شمالي( جمهوري آذربايجان) است، مظنون به جاسوسي براي رژيم غاصب صهيونيستي مي باشد. اين زن فاسد که بارها به ايران و بخصوص اردبيل تردد مي کرد، از مدتها قبل تحت تعقيب ماموران امنيتي ايران قرار داشت.

فيلم ضدايراني 300

همکاری تبلیغاتی دولت باکو با امریکا علیه ایران

« فيلم ضدايراني 300، كه توسط آمريكايي‌ها و با هدف ترسيم چهره‌اي خشن و غيرواقعي از ملت ايران ساخته شده، در تاريخ 20 بهمن ماه از شبكة‌ تلويزيوني «‌آزاد آذربايجان» باكو پخش شد.

پخش اين فيلم از شبكة ياد شده در آستانة سالروز پيروزي انقلاب اسلامي در حالي صورت مي‌گيرد كه اخيراً تحركات ضدصهيونيستي ـ آمريكايي در ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) گسترش يافته و عده‌اي از اسلامگرايان به علت تظاهرات عليه رژيم صهيونيستي در ايام حمله اين رژيم به غزه دستگير و زنداني شده‌اند.

همچنين در تاريخ 19 بهمن 87 ، «‌آذ تي وي» شبكة‌ دولتي تلويزيون باكو در فيلمي مستند با نشان دادن تصاويري از چهره‌هاي ملي ايران مانند ستارخان سردار ملي و شهيد شيخ محمدخياباني به تحريف شخصيت آنها پرداخت و اين چهره‌هاي ملي ايران را به عنوان افرادي ضدايراني و تجزيه‌طلب معرفي كرد. شبكة تلويزيون دولتي باكو در خلال اين برنامه، بارها از آذربايجان كشورمان با عبارت جعلي « آذربايجان جنوبي!» ياد كرد.

هنوز از واكنش وزارت امور خارجه به اقدامات ضدايراني دولت كوچك باكو خبري منتشر نشده است.

اعتراض نماينده پارلمان باکو به رژیم صهیونیستی

 

استعفاي لاله عباس‌اوا نماينده  پارلمان باکو از گروه دوستي پارلمانی« جمهوري آذربايجان ـ اسراييل» ، توجه مردم و محافل سياسي باكو را به سوي خود جلب كرده است. در پي استعفاي نمايندگان پارلمان تركيه به استثناي نمايندگان حزب جمهوري خلق از گروه دوستي بين پارلماني تركيه ـ اسراييل در اعتراض به جنايات اسراييل درغزه،  اقدام مشابهي از سوي برخي نمايندگان پارلماني باكو نيز انجام يافت.

گفتني است كه غير از لاله عباس‌‌اوا ساير اعضاي اين گروه از جمله بختيار علي‌اف، واقف صمداوغلو، صفر محمداف و طاهر سليمانف نيز مايل به خروج از گروه دوستي با صهيونيسم هستند، اما به دليل فشارهاي حاكميت، هنوز خروج خود را اعلام نكرده‌اند.

به گفته اين نماينده پارلمان باكو، هدف وي از خروج از اين گروه ، اعتراض عليه يهوديان نيست.بلکه مساله اعتراض علیه صهیونیسم است . مکتبی افراطی و خشونت گرا که نسل کشی مسلمانان را در دستور کار خود قرار داده است. وي در اين رابطه گفته است:  با اين اقدام صرفا به سياستهاي حكومت غيرانساني اسراييل اعتراض مي‌كنم. ما در قرن 21 زندگي مي‌كنيم و هيچ كشوري حق ندارد حتي هنگام دفاع از حقوق خود كودكان ملتي ديگر را گريان كند و ساكنان غير نظامي را بكشد، چه رسد به اينكه به خاك ديگران تهاجم و تجاوز كند».

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 14:27  توسط رسول اردبیلی و دوستان  |