مقاله ای خواندنی که برای نخستین بار در اینترنت منتشر میشود
بخش دوم
راز سقوط حیدرعلی اف از معاونت نخست وزیری شوروی چه بود؟
اجراي عمليات اميرالمؤمنين (ع) توسط سپاه پاسداران در ايران
و سقوط حيدرعلي اف در مسكو
ادامه اعترافات تلویزیونی کیانوری دبیرکل حزب توده (حزب کمونیست ایران ):
ششمين محوري كه من باز هم به عنوان يكي از خطاهاي بزرگ قائل هستم عبارت است از اين كاري كه ما اخيراً شروع كردهايم و آن عبارت است از كوشش براي پيدا كردن راهي براي عبور از مرز، عبور غيرقانوني از مرز در درجه اول. البته اين براي بيرون بردن عدهاي از كادر رهبري حزب بود، براي اينكه ما احساس ميكرديم كه حزب زير ضربه قرار خواهد گرفت. به علت همين تخلفاتي كه انجام داده و در يك مورد هم كه من ميخواستم استفاده بكنم براي يك مشورتي به خارج بروم و اين هم يكي از آن گناهان بزرگ و كبيره بود. اين است شش محوري كه من فكر ميكنم مهمترين تخلفات ما دَرش [= در آن] قرار ميگيرد.
س: شما [از] پيدا كردن راههاي غيرقانوني براي خروج از كشور، يك نمونهاش را براي مشورت و مذاكره ذكر كرديد، مشورت و مذاكره با كي؟ و به چه شكل؟
ج : من تقاضائي كرده بودم از اتحاد كمونيست شوروي از كميته مركز كه اوضاع منطقه فوق العاده بغرنج است و روز به روز بغرنجتر ميشود و در نتيجه وضعي كه الآن به وجود آمده من دچار سردرگمي هستم و علاقمند هستم كه با آنها مشورت بكنم و نظر آنها را بخواهم.
س : از چه زماني شما در ارتباط با سفارت شوروي قرار گرفتيد و آيا ارتباط عناصر و افراد كميته مركزي با اطلاع شما صورت گرفته است يا نه؟
ج: من در سال 1324 (به نظرم) براي اول بار با يكي از اعضاي سفارت شوروي به وسيله [عبدالصمد] كامبخش [از جاسوسان معروف شوروي در ايران]، آشنا شدم. ولي اين، زياد طول نكشيد، براي آنكه جريانات آذربايجان [ تشكيل فرقه دمكرات در آذربايجان توسط شوروي و تسلط اين فرقه بر آذربايجان] پيش آمد و به كلي اين ارتباط مختل شد. بعداً جريان [سال] 27 پيش آمد كه ما زنداني شديم و از زندان هم كه بيرون آمديم، ديگر امكان برقراري چنين ارتباطي براي من وجود نداشت. تا وقتي كه به مهاجرت رفتيم. وقتي به مهاجرت رفتم، من در حدود يك سال و نيم در اتحاد شوروي بودم و از آنجا به جمهوري دمكراتيك آلمان رفتيم. در اين دوران كه من با حزب كمونيست اتحاد شوروي در ارتباط بودم، البته چند سالي كه من از فعاليت مستقيم در رهبري بر كنار بودم، اين ارتباط فوق العاده ضعيف و بياثر بود، ولي پس از آنكه دو مرتبه به مركز رهبري آمدم و فعال شدم در سال 1351 و از 51 به بعد اين ارتباط هميشه وجود داشته است. درباره ارتباط ساير افرادي كه در دستگاه حزب و كميته مركزي با مقامات شوروي ارتباط داشتند، همهاش تحتنظر من نبوده است. من مواردي را كه در جريان بازجوييها توضيح دادم با نظر من بوده است. يعني از طريق من انجام گرفته است، ولي به احتمال، ارتباطات ديگري هم بين ساير افراد كميته مركزي و رهبري ما وجود داشته يا دارد كه آنها را شما در بازجويي حتماً بهتر اطلاع پيدا كردهايد.
س: شما نظرات خودتان را پيرامون تخلفات كه بر شمرديد بيان كنيد.
ج: به نظر ما اين تخلفات سنگين است. در چهارچوب جاسوسي، خيانت، تخلف، همه در آن ميگنجد و به قدري سنگين است كه به نظر من سنگينترين مجازاتهايي كه جمهوري اسلامي بخواهد، حق دارد كه در مورد اين تخلفات و ما كه مسئول اين تخلفات هستيم، تصميم بگيرد و اين بستگي دارد به جمهوري اسلامي و برخوردي كه با اين نوع جريانات در جمهوري اسلامي، مطابق قواعد و قوانين انجام ميگيرد.
س: در پايان اگر پيامي داريد بيان كنيد.
ج: پيام من به توده جوان حزبي، به آنهايي كه با تفكرات خودشان به اين طرف ميآيند. بالاخره يك عده از جوانها ممكن است كه كششهايي پيدا بكنند، براي انواع و اقسام اعتقادات سياسي خويش، به نظر من مهمترين چيزي كه بايد از آن دوري بكنند و به هيچ وجه ديگر نبايد بگذارند كه در هيچ جريان سياسي چپ در ايران به وقوع بپيوندد، عبارت است از وابستگي به خارج و بيگانه و آن مصدر تمام انحرافات و خيانتها و فاجعهاي ميشود كه حزب ما دچار به آن شده است و ما امروز به عنوان نمايندگانش پاسخگو هستيم در مقابل مردم ايران و در مقابل آنچه خودمان خيال ميكنيم ميخواهيم برايش خدمت كنيم و محصول كارمان درست معكوس آن از كار درآمده است.»(6)
در جمعبندي اين افشاگريها، محمدعلي عمويي، عضو هيأت سياسي و دبير كميته مركزي و مسئول روابط عمومي حزب توده، طي سخناني كه بسيار شمرده ادا ميشد، انحلال حزب توده را اعلام داشت. در بخشي از سخنان او چنين آمده است:
« اما در زمينه جمعبندي اظهارات شركتكنندگان در مصاحبه، به گمانم گفتنيها درباره حزب و علمكردش توسط دوستان شركتكننده كه هر يك عهدهدار مسئوليت مهمي در حزب بودند، گفته شد. آنچه ميآيد نتيجهگيري از اين اعترافات صريح و گويا است. ولي آيا نتايج اين اقدامات كه در اظهارات شركتكنندگان منعكس بود چيست. آيا اقداماتي كه توسط شركتكنندگان در مصاحبه بيان شد با صداي بلند، طبيعت منافقانه و رياكارانه سياستهاي حزب را فرياد نميكنند؟
آيا اعترافات تكاندهندهاي چون عضويت در سازمانهائي چون «كا . گ . ب» و نظاير آن و فعاليتهاي جاسوسي به نفع آنها، عمق وابستگي حزب را به شوروي بيان نميكند؟ بلي به گمان من گفتنيها گفته شده و هر يك از اين گفتهها گوشهاي از طبيعت سياست و عمكر حزب را عيان ساخته است.
بيان گذشته حزب از زبان مسئولان آن، آن هم اين چنين صريح و آشكار تنها نيازمند شنيدن و بلافاصله نتيجهگيري است. من فكر ميكنم براي كساني كه شاهد اين مصاحبه هستند، نتايج لازم به دست آمده است، ولي اجازه ميخواهم من هم به يك جمعبندي مختصر بپردازم و نتيجهاي هم به دست بدهم.
حزب از آغاز فعاليت و از آغاز انقلاب پشتيباني خود را از قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران اعلام داشت. طي اعلاميههاي بلند بالا، فعاليت حزب [را] در چارچوب اطلاعيه 10 مادهاي دادستاني كل انقلاب تبليغ ميكرد. از هر فرصت براي تأكيد بر فعاليت قانوني حزب بهره ميجست. در انتخابات شركت ميكرد. ديگران را به شركت در رأي تشويق مينمود. بر گروهها و دستجاتي كه با اقدامات خود چوب لاي چرخ حركت انقلاب ميگذاشتند خرده ميگرفت. بر نارسائيها و نابسامانيهايي كه خود محصول كارشكنيهاي ضدانقلاب بود، دل ميسوزاند. طرح اصلاحي ارايه ميداد و به اين ترتيب حمايت و پشتيباني خود را در لفظ و شعار، در تبليغ بيان ميكرد، ولي اين همه فقط حرف بود. شعار بود. تبليغ به نفع سياست حزب بود. دو صد گفته چون نيم كردار نيست.
عمل چه بود؟ يك دنيا دروغ و فريب، يك دنيا ريا، طوماري از خيانت و اقدامات غيرقانوني. به وزارت كشور رياكارانه ليست 24 نفري را به جاي صورت اسامي تمام رهبري حزب ارايه ميدهد. داعيه قانونيت دارد و سعي ميكند پروانه فعاليت قانوني براي حزب دريافت كند، ولي همزمان به سازماندهي تشكيلات مخفي ميپردازد.
رعايت مقرارت و ضوابط را ادعا ميكند، ولي سعي در نفوذ و رسوخ در ادارات و ارگانها از طرق غيرقانوني دارد.
بخشنامه درون حزبي داير بر منع نگهداري سلاح براي اعضا صادر ميكند، ولي در عمل مانع از تحويل سلاح موجود ميشود و حتي به اعضاي خودش هم دروغ ميگويد. بر استقلال و همبستگي به اصطلاح احزاب برادر تأكيد ميورزد، ولي آنچه در عمل انجام ميدهد دستورالعملي است كه از طريق تماسهاي پنهاني از شوروي دريافت ميكند.
حزب توده درجه وابستگي را به آن حد ميرساند كه جاسوسي يكي از وظايف اساسي او ميشود. واقعيت اين است كه درجه وابستگي حزب به شوروي از همان آغاز فعاليت به صفت مشخصه آن تعديل شده بود.
« نظري اجمالي بر آغاز فعاليت حزب نشاندهنده اين واقعيت است كه شعب و دفاتر آن بدواً در رشت، انزلي و آستارا پديدار ميشود. به طور كلي استانهاي گيلان و مازندران و آذربايجان [استانهاي هم مرز با شوروي ] نخستين مناطق و استانهائي بودند كه فعاليت حزب در آن نقاط آغاز شد.
و اين ميسر نشد مگر به علت حضور ارتش سرخ [در دورة جنگ جهاني دوم]. يعني حضور و پيدايش حزب در سايه حضور بيگانه. اصولاً نفس وابستگي موجب سلب شخصيت، محو استقلال و تضعيف اتكا به خود است. نمونه بارز اين وابستگي را مردم كشور ما در گذشته نزديك، به خوبي تجربه كردند.
رژيم گذشته كه تا دندان مسلح بود و از چنان قدرت آتش و تجهيزات مدرني برخوردار بود كه نه فقط سركوبگر مردم كشور خود بود، بلكه ژاندارم منطقه و حافظ منافع غارتگرانه آمريكا شده بود. و اين سرسپردگي، اين بيريشهگي و اين وابستگي عميق به امپرياليسم آمريكا موجب چنان بيگانگي از كشور و مردم خود شده بود، كه هنگامي كه با نخستين قيام فداكارانه مردم كشور خود روبرو شد، چون عنصري زائد و ناسالم و زيانبخش و بيگانه دور افكنده شد و از او چيزي بر جاي نماند. رمز سياست نه شرقي، نه غربي در اين حقيقت نهفته است كه تأكيد بر استقلال، پرهيز از هر نوع وابستگي اعم از شرق و غرب شخصيت ميآفريند. اتكا به خود را تقويت ميكند، استعدادهاي نهان را شكوفا ميسازد. شايد ريشه بسياري از خيانتها و اعمال غيرقانوني حزب در اين وابستگي بوده باشد. زيرا هر نوع وابستگي به هر بيگانه توسط هر حزبي آن حزب را تبديل به عامل اجراي سياستهاي آن بيگانه ميكند. اينجاست كه حزب با عمل تقابل پيدا ميكند و شعارهاي به اصطلاح انقلابي به كلي خالي از محتوا ميشوند. قانونيت به اعمال خلاف قانون تبديل ميشود، فعاليت علني با تشكيل سازمان مخفي توأم ميشود.
سلاح جمعآوري ميشود. سياستها هر چه بيشتر عاري از صداقت و توطئهگرانه ميشود و سرانجام وسوسه كسب قدرت از طريق غيرقانوني و با تكيه به همانها كه در تمام طول فعاليت به آن وابسته است ترسيم ميگردد، امري كه سرانجامش رويارويي با رژيم قانوني موجود ميشود.
رسيدن به چنين نتيجه توطئهگرانهاي غيرطبيعي نيست. حزبي كه از همان آغاز و پيدايش و در سراسر فعاليت غيرقانونياش و اقداماتش مشحون از تخلفات، خيانتها و قانونشكنيها است. سرانجامش جز تقابل با رژيم جمهوري اسلامي ايران چيز ديگري نميتوانست باشد.
حزب در حالي كه نهايت كوشش را از لحاظ حقوقي به عمل ميآورد تا بر خود قانونيت بخشد، اما در عمل قدم به قدم به اقداماتي دست زد كه غيرقانوني بودن خود را تسجيل نمود. در واقع وزارت كشور به استناد كدام اقدام عملي، نه اظهارات و شعارها، كدام اقدام عملي حزب ميتوانست به او اجازه فعاليت قانوني بدهد. خود حزب راه غيرقانوني بودن را انتخاب كرد و طبعاً به آن هم رسيد. به گمان من حزب با اقدامات همه جانبه خود حكم صريح غيرقانوني بودن خود را صادر كرده است و من بر آنم كه مجموعه بيانات شركتكنندگان در اين مصاحبه چنان چهرهاي از حزب ارايه داده است كه ضرورت انحلال و تعطيل دائمي آن بيش از هر زمان ديگر احساس ميشود. البته از نظر حقوقي مراجع مسئول وزارت كشور هستند كه احكام مبني بر قانونيت يا غيرقانوني بودن احزاب را صادر ميكنند. ولي به عنوان يكي از مسئولان حزب نه فقط غيرقانوني بودن حزب را اعلام ميكنم بلكه به خود اين حق را ميدهم كه انحلال حزب را صريحاً اعلام داشته، تصريح كنم كه از اين پس حزبي به نام حزب توده ايران وجود خارجي ندارد و هر كس خود را تودهاي بداند، در واقع عضو حزبي منحله بيش نيست.
انحلال حزب نتيجه طبيعي و كاملاً منطقي مجموعه اعمالي است كه حزب در طول حيات سياسياش مرتكب شد و شمهاي از آن توسط شركتكنندگان در اين مصاحبه ابراز شد.
اين اظهاراتي كه توسط شركتكنندگان در اين مصاحبه به اطلاع همگان رسيد، اعلام جرمي است عليه حزب از زبان مسئولان آن. بار اين جرم چنان سنگين است كه تنها با انحلال حزب و خارج ساختن آن از صحنه سياست كشور و رهانيدن جوانان از دام فريبهايشان ميتواند پاسخ مثبت دريافت كند و درست به همين جهت است كه من از همين جا انحلال آن را اعلام و اين انحلال را نتيجه منطقي اقدامات خائنانه و غيرقانوني چندين ساله آن ميدانم. باشد كه در قبال مسئوليتي كه در كادر رهبري حزب دارم يك بار هم كه شده اقدامي جهت منافع مردم و كشورم انجام داده باشم.
كانون فسادي را كه هر لحظه ممكن است دام فريبي بر سر راه جوانان پرشور ولي ناآگاه كشورمان باشد از سر راهشان بردارم و آنقدر كه از عهدهام ساخته است با اعلام انحلال حزب خطر لغزش احتمالي را تا حد ممكن كاهش دهم.»(7)
همزمان با اين اعترافات صريح و بر مبناي اسناد و مدارك تكاندهندهاي كه از توطئهها و خيانتهاي حزب توده به دست آمد، در تاريخ 15/2/1362 «دادستاني كل انقلاب اسلامي» انحلال حزب توده را اعلام داشت.
« بسم الله الرحمن الرحيم
و مكروا و مكروالله والله خيرالماكرين
بار ديگر دست خدا از آستين حزبالله به درآمد و همان طور كه بارها شاهد پيروزي اين امت محروم بر اجانب بودهايم، اين بار نيز يكي ديگر از جريانات خائن به اسلام را رسوا ساخت. در پي دستگيري سردمداران حزب منفور توده و اقارير صريح آنان مبني بر توطئه عليه نظام جمهوري اسلامي ايران و براندازي به شرح ذيل:
1ـ جاسوسي به نفع بيگانگان.
2ـ سرقت و نگهداري اسلحه و مهمات جهت مقابله با نظام جمهوري اسلامي ايران.
3ـ رابطه با گروهكهاي محارب.
4ـ اخلال در كارخانجات و مراكز توليدي و صنعتي كشور.
5ـ نفوذ در سازمانها، ادارت، نهادهاي انقلابي و مراكز نظامي و انتظامي.
دادستان كل انقلاب اسلامي بنابر اصول 9 و 34 و 26 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران به موجب اين اطلاعيه حزب توده را منحل اعلام داشته و هر نوع فعاليتي به نفع آن را غيرقانوني و عملي ضد انقلابي محسوب ميكند. بنابر اين به كليه اعضا و هواداران اين حزب اخطار ميشود در تهران از تاريخ 17/2/62 لغايت 25/2/62 به اطلاعات دادسراي انقلاب اسلامي مركز واقع در لوناپارك و در شهرستانها از تاريخ 25/2/62 الي 25/3/62 به دادستانيهاي انقلاب اسلامي آن شهرستانها مراجعه و ضمن ارايه اصل شناسنامه، دو نسخه فتوكپي شناسنامه و سه قطعه عكس جديد خود را معرفي و پس از تكميل فرم مربوطه مرخص شوند.
بديهي است كساني كه پس از انقضاي مهلت مذكور خود را معرفي نكرده باشند، به عنوان ضدانقلاب و توطئهگر عليه نظام جمهوري اسلامي تحت پيگرد قرار گرفته و مطابق قوانين دادگاههاي انقلاب اسلامي به كيفر خواهند رسيد. دادستان كل انقلاب اسلامي»(8)
همزمان، وزارت امور خارجه جمهوري اسلامي ايران نيز، بر مبناي اسنادي كه در زمينه رابطه جاسوسي عوامل حزب توده با عوامل اطلاعاتي سفارت شوروي به دست آمده بود، اخراج 18 عضو سفارت شوروي را از ايران اعلام داشت:
« بسمالله الرحمن الرحيم
جمهوري اسلامي ايران اين ثمره خون پاك شهيدان و دستآورد انقلاب شكوهمند اسلامي، احترام به شعارهاي محوري و جاودانه استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي و نه شرقي و نه غربي، جمهوري اسلامي را رمز پويايي و قوت انقلاب اسلامي ميداند و بر اين پايه همواره ضمن تأكيد بر خودداري از دخالت در امور داخلي كشورهاي ديگر و ضرورت حفظ روابط مسالمتآميز و مبتني براحترام متقابل با همه كشورهاي غير محارب، با هر گونه حركت مداخلهجويانه و سلطهطلبانه كه ناقض حق حاكميت و استقلال ميهن اسلامي باشد با قاطعيت مقابله نموده و خواهد كرد. با توجه به دخالت عناصري از سفارت شوروي و ارگانهاي تابعه در امور داخلي جمهوري اسلامي ايران از طريق به كارگيري و ارتباط با عوامل مزدور و خائن به مصالح امت و انقلاب اسلامي كه كلاً خلاف ضوابط ديپلماتيك و اصول شناخته شده بينالمللي و مخل روابط سالم حسن همجواري ميباشد، دولت جمهوري اسلامي، در جهت اعمال حق حاكميت و تأمين مصالح عاليه جمهوري اسلامي، اقدام به اخراج عناصر وابسته به سفارت شوروي منتسب به فعاليتهاي مضره فوق را به اطلاع امت بيدار ايران ميرساند.
در اين رابطه عصر ديروز (چهارشنبه، چهارده ارديبهشت 1362) سفير اتحاد شوروي به وزارت امور خارجه جمهوري اسلامي ايران احضار و طي يادداشتي از نامبرده خواسته شد كه حداكثر ظرف چهل و هشت ساعت 18 نفر از عناصر وابسته به سفارت، ارگانهاي تابعه به اسامي زير را كه از نظر دولت جمهوري اسلامي ايران به عنوان عنصر نامطلوب شناخته شدهاند از كشور خارج نمايد:
1ـ نيكلاي نيكولاوويچ كون يرو ـ رايزن.
2ـ گنادي پتروويچ اودپوف ـ دبير اول.
3ـ آناتولي نيكولايوويچ كوچشكوف ـ رايزن.
4ـ حسين عباس قلي يوويچ قلييوف ـ دبير دوم.
5ـ والري ايوانوويچ سامونين ـ دبير دوم.
6ـ والري الكساندرويچ ماركوف ـ دبير سوم.
7ـ وباجسلاو ايوانوويچ زاريا ـ دبير اول.
8ـ ويكتورباكويوويچ كسيلي يوف ـ دبير سوم.
9ـ زامير بنيوويچ كابولوف ـ وابسته.
10ـ سرهنگ يوگني نيكولايوويچ خري سانر ـ وابسته نظامي.
11ـ سرهنگ آندرمو لاديسروويچ وربونول ـ وابسته نظامي.
12ـ آناتولي كنستان تينوويچ لپشين ـ معاون قسمت بازرگاني.
13ـ يوري اواروف ـ كارمند بازرگاني.
14ـ ولاديمروسيلي يوويچ پلاخ تي ـ رايزن.
15ـ سرگرد الكساندر لونيدوويچ بان سيلي يف ـ وابسته نظامي.
16ـ ميخائيل نيكولايوويچ عارف ـ كارمند بازرگاني.
17ـ مال خازايوانوويچ ارتي پونوف ـ كنسول در اصفهان.
18ـ اللهوردي ميبا لااوغلي اسدالله يوف ـ دبير اول.
به اميد پيروزي مستضعفين بر مستكبرين.»
وزارت امور خارجه جمهوري اسلامي ايران(9)
در پي اين اقدامات، تشكيلات گسترده حزب توده به سرعت فرو پاشيد و اكثريت كادرها و اعضاي آن با معرفي خود به مراكز انتظامي و قضايي كشور رهنمود مندرج در اعلاميه دادستاني كل كشور را عملي ساختند.
با دستگيري رهبران حزب توده و انحلال آن، به عمر حزبي كه طي 41 سال موجوديت خود به عنوان ستون پنجم و كارگزار ابرقدرت شرق يكي از ننگينترين نقشها را در خيانت به منافع مردم و ميهن اسلامي و در به انحراف كشانيدن جوانان و نوجوانان ايفا كرده بود، پايان داده شد. با فروپاشي اين حزب، استوانه اصلي ماركسيسم در ايران در هم شكست و به حق ميتوان مرگ سياسي حزب توده را مرگ ماركسيسم در ايران دانست.
ابعاد سياسي و سازماني فروپاشي حزب توده
عمليات فروپاشي حزب توده، ضربههاي زيرين را از نظر سازماني و سياسي بر اين حزب وارد ساخت:
1ـ 90 درصد از رهبران (كميته مركزي، هيأت سياسي، هيأت دبيران) دستگير شده و در مراحل مختلف بازجويي به خيانتها و عملكردهاي ننگين خود و حزب اعتراف نمودند و در برابر حقايق تسليم شدند.
2ـ سازمان نظامي حزب توده كه با دقيقترين برنامهريزيها و روشهاي سازماندهي مخفي ايجاد شده بود و نقش يك شبكه جاسوسي گسترده را در نهادهاي نظامي جمهوري اسلامي ايران ايفا مينمود و در شرايط مناسب به اهرم اصلي طرح كودتايي و براندازي ابرقدرت شوروي و حزب منحله توده تبديل ميگرديد، كشف و از هم پاشيد و اعضا و مسئولين آن دستگير شدند.
3ـ 80 درصد ارتباطات جاسوسي حزب با كا. گ . ب كشف گرديد و پرده از عمليات خائنانه اطلاعاتي و جاسوسي سران حزب توده و كا. گ . ب در ايران برداشته شد.
4ـ سازمان مخفي حزب توده كه نقش سازمان ذخيره حزب در شرايط انحلال آن را ميبايست ايفا مينمود و عملاً يك شبكه نفوذي و جاسوسي بود كه در شرايط مناسب ميتوانست به يك اهرم خطرناك توطئه و براندازي تبديل شود، كشف و از هم پاشيد و مسئولين و اعضاي آن دستگير و زنداني شدند.
5ـ اكثر عناصر نفوذي حزب منحله توده در نهادها و ارگانهاي مملكتي و مردمي كه نقش ستون پنجم و شاخكهاي اطلاعاتي حزب منحله توده را ايفا كرده و كانالهاي اعمال نفوذها و تأثيرگذاريهاي غيرقانوني و موذيانه حزب توده بر مسايل اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي كشور و نيز منابع اصلي تغذيه مادي و سياسي آن بودند دستگير شده و شبكه آن از هم پاشيد.
6ـ اعضا و مسئولين شعب و ارگانهاي مركزي و رهبري سازمانهاي جنبي حزب و كادرهاي فعال درجه 1 و درجه 2 حزبي كه استخوانبندي فعاليت حزب را تشكيل ميدادند، دستگير شدند.
7ـ در نتيجه، با اعلام انحلال حزب توده توسط دادستاني كل انقلاب اسلامي، سازمان علني حزب توده به طور كامل از هم فرو پاشيد و عمر 41 ساله آن پايان يافت.
فروپاشي حزب توده يك ضربه بنيادي و همه جانبه اطلاعاتي، قضايي و سياسي بود. ضربه اطلاعاتي به تنهايي، هر قدر نيرومند و وسيع باشد كافي نيست، زيرا به هر حال ريشههاي انحراف بر جاي ميماند. ضربهاي كه بر حزب توده وارد آمد بسيار وسيعتر و ريشهايتر از يك ضربه صرف اطلاعاتي ـ قضايي بود.
اهميت عمليات
1ـ خنثي كردن طرح براندازي استراتژيك
عمليات فروپاشي حزب توده به حيات ستون پنجم شوروي در ايران پايان داد و بدين ترتيب كانال اصلي سياست مداخله جويانه و كودتاگرايانه روسها را مسدود ساخت.
مسلماً اگر فعاليت حزب توده ادامه مييافت، با گسترش شبكه نظامي و اطلاعاتي و نفوذي كه در نهادها و ارگانهاي جمهوري اسلامي ايران ميتنيد، در شرايط داخلي و بينالمللي مساعد، زماني كه عوامل و زمينههاي براندازي، طبق تحليلهاي حزب توده و شوروي، فراهم ميشد، به عمليات براندازي كودتاگرايانه عليه نظام جمهوري اسلامي دست ميزد. اين توطئه، چه بسا در يك مقطع حساس و بحراني اجتماعي و سياسي و فرهنگي ميتوانست به شكل تصرف يك نقطه بياهميت و دورافتاده كشور، تشكيل يك دولت مستقل ماركسيستي در آن و سپس دعوت «ارتش سرخ اتحاد شوروي» اجرا شود و بدين سان عمليات كودتا و براندازي با اشغال و تجاوز نظامي تكميل گردد.
تجربه انقلاب اسلامي و حماسههاي جبهههاي نبرد با نيروهاي متجاوز عراق نشان داد كه در برابر ايمان و ايثار مردم، هر توطئهاي هر قدر وسيع و تدارك يافته و مجهز باشد، از سوي هر قدرتي محكوم به شكست است.
2ـ خنثي كردن توطئه مسخ سياسي، اقتصادي و فرهنگي انقلاب اسلامي
طرح موازي ديگر حزب توده براي براندازي نظام جمهوري اسلامي براندازي خزنده يا مسخ سياسي، اقتصادي و فرهنگي انقلاب اسلامي از طريق عوامل نفوذي و كانالهاي ديگر و سوق دادن انقلاب به سمت وابستگي به مسكو ( به اصطلاح « راه رشد غير سرمايهداري») بود. عمليات فروپاشي حزب توده به اين توطئه نيز پايان بخشيد و بساط فعاليت عناصر نفوذي حزب توده را در نهادها و ارگانهاي كشوري و نظامي برچيد.
3ـ انحلال شبكه جاسوسي شوروي در ايران
حزب توده در واقع نقش زائده «كا.گ.ب» و ارگان جاسوسي شوروي را در ايران ايفا ميكرد و از طريق شبكه وسيع حزبي، شاخكهاي كا.گ.ب را به ادارات، محلات، مدارس و حتي خانهها و خانوادهها گسترانيده بود. عمليات فروپاشي حزب توده به فعاليت جاسوسي عوامل كا.گ .ب در ايران پايان داد و بساط حزب جاسوسپرور توده را برچيد و ضربه اطلاعاتي مهمي را بر ابرقدرت شرق وارد ساخت.
4ـ از ميان برداشتن يك عامل منفي و توطئهگر اجتماعي، سياسي
حزب توده در طول 4 سال فعاليت خود در جمهوري اسلامي ايران، نقش منفي در حيات اجتماعي و سياسي ايران ايفا كرد. حزب توده به تبع مطامع خويش يك عامل ناراضيتراش بود كه ميكوشيد بر مشكلات اجتماعي و اقتصادي دامن زند و از نارساييها و كاستيها به نفع خود سوء استفاده كند و انواع ترفندها را براي ايجاد نفاق و تعارض در ميان مسئولين طراحي و به اجراء گذارد و انواع اتهامها و شايعهها را عليه نهادها و مسئولين و شخصيتها بپراكند. با فروپاشي حزب توده به حيات اين عامل منفي و غده سرطاني نيز پايان داده شد.
5ـ خلع سلاح امپرياليسم غرب و ضدانقلاب راست
وجود حزب توده خود بهانه مناسبي براي غرب و عوامل داخلي آن و انواع جريانات و نهضتها و انجمنهاي غربگرا و ليبرال بود تا با دميدن در بوق خطر «حزب توده» و «خطر شوروي» در راه اقدامات بنيادي دولت جمهوري اسلامي و اجراي طرحهاي آن سنگاندازي كنند و بكوشند تا با برجسته ساختن حزب توده، برعملكردهاي خويش سرپوش نهند و با برچسب تودهاي و شرقگرا عليه افراد و نهادها سمپاشي نمايند. فروپاشي حزب توده حقانيت شعار «نه شرقي و نه غربي» را نشان داد و اين سلاح تبليغاتي را از چنگ غرب و ضدانقلاب خارج نمود. اين عمليات نشان داد كه جمهوري اسلامي ايران هر توطئهاي را از جانب هر جريان و گروه و حزب و نهضت و انجمني با قاطعيت در نطفه خفه ميسازد و به عناصر فرصتطلب مجالي براي اجراي ترفندهاي خود نميدهد.
6ـ كارايي اطلاعاتي و امنيتي جمهوري اسلامي
عمليات فروپاشي حزب توده مصاف و رودررويي اطلاعات ميليوني مردمي با جرياني بود كه داراي 41 سال سابقه و تجربه مستمر فعاليت جاسوسي و تشكيلاتي بود و بر تكنيكها و تجارب و رهنمودهاي كمونيسم بينالملل و ابرقدرت شرق و سازمان كا.گ.ب متكي بود.
اين مصاف با پيروزي مردم ايران به پايان رسيد و سرويسهاي جاسوسي غرب و شرق و كارشناسان و خبرنگاران مسايل اطلاعاتي را حيرتزده ساخت. اين عمليات كارايي شگرف اطلاعاتي و امنيتي جمهوري اسلامي ايران را به جهانيان نشان داد.
7ـ افشاي ماهيت شوروي و احزاب دست نشانده آن در جهان
عمليات فروپاشي حزب توده با آشكار ساختن نقش كا.گ.ب در حزب كمونيست توده با دلايل روشن، نقش احزاب كمونيست را در عمليات جاسوسي و مداخلهگرانه ابرقدرت شوروي نشان داد و پوچي شعارهاي پر طمطراق آنها را عيان ساخت و با شواهد غيرقابل انكار و اعترافات صريح سران حزب ثابت كرد كه احزاب كمونيست جهان، در بسياري موارد، نه «پيشاهنگ انقلابي طبقه كارگر» كه ستون پنجم و زائدههاي جاسوسي شوروي و اندامهاي كا.گ.ب بودند.
اين عمليات به افكار عمومي بيدار جهان، سندي واقعي و انكارناپذير از مداخلهجوييهاي شوروي در سرنوشت ملتهاي مستقل ارائه داد و به مردم جهان سوم عمق فريب شعارهاي شوروي و كمونيستها، دال بر راه رشد غيرسرمايهداري را نشان داد و ثابت كرد كه زير نقاب اين شعار چه سياست مكارانه براندازي و كودتاگرايي نهفته است.
8ـ شكست نهايي ماركسيسم در ايران
حزب توده، به مثابه بنيانگذار و اشاعهدهنده اصلي ماركسيسم و مترياليسم در ايران نقش بسياري در انحراف هزاران جوان و نوجوان ايفا نمود. اين حزب براي نخستين بار ماركسيسم را در ايران رواج داد و بيشترين سهم را در نشر آثار ماركسيستي داشت، به نحوي كه ميتوان انحراف ديگر گروهكهاي چپ را ناشي از بذري دانست كه توسط حزب توده افشانيده شد.
9ـ ماهيت چپ در ايران
كشف و ريشهكن ساختن توطئه حزب توده بار ديگر به وضوح نشان داد كه در ايران، چپ يك جريان و نيروي ايدئولوژيك يا اجتماعي مستقل نيست، بلكه به شكلهاي گوناگوني و در قالب گروهكهاي مختلف آمريكايي و روسي، و ... زائده قدرتهاي بزرگ و اهرم اجرايي طرحهاي توطئهگرانه آن است. فعاليت 4 ساله حزب توده در جمهوري اسلامي ايران نشان داد كه اسلام از مقابله فرهنگي و ايدئولوژيك با جريانات الحادي و دگرانديش واهمهاي ندارد.
حزب توده بهترين امكانات فعاليت علني و تودهاي را در اختيار داشت و با پول شوروي ميليونها نسخه كتاب ماركسيستي را چاپ و توزيع كرد و وسيعترين امكانات و پيشرفتهترين شگردها و فريبندهترين تكنيكهاي تبليغاتي را مورد استفاده قرار داد، ولي نتوانست به حداقل پايگاهي در ميان مردم دست يابد و فعاليت آن از طيف محدود روشنفكران غربگرا و مرفه فراتر نرفت.
10ـ حقانيت اسلام
درماندگي و شكست سريع سياسي، فكري و ايدئولوژيك سران حزب توده در زندان جمهوري اسلامي بار ديگر حقانيت اسلام و افلاس ماركسيسم را نشان داد. رهبران حزب توده همه از ماركسيستهاي سرشناس بوده و برخي حتي در سطح جهاني به عنوان چهرههاي به نام ماركسيست شناخته ميشوند، ولي آنها در برابر طوفان واقعيات خردكننده سنگين مجبور به پذيرش ورشكستگي و درماندگي ماركسيسم شدند و در مقابله با اسلام به ناتواني و ناآشنايي خود اعتراف كردند.
پيام امام خميني (ره)
به دليل اهميت عمليات اميرالمؤمنين (ع) و دستاوردهاي عظيم آن، امام (ره) در پيامي چنين فرمودند:
بسمالله الرحمن الرحيم
اگر فاتحان دنيا افتخار ميكنند به سربازان گمنام، اسلام بزرگ و ملت شريف و فاتحان عزيز ما افتخار ميكنند به هزاران سرباز گمنام بزرگواري كه در پي نام و نشان نيستند و براي كشور اسلامي خويش و اسلام عزيز و ملت انسان پرور افتخاراتي ميآفرينند، معجزهآسا و پيروزيهاي ژرف. فرق است بين سرباز گمنامي كه قدرتهاي مادي دنيا به آن فخر ميفروشند و بين سربازان گمنامي كه پرورده اسلام و مكتب توحيد است. كه انگيزه آنان تحصيل قدرت و اكثراً ستمكاري است و انگيزه اينان خدا و طلب حق است. اساساً سربازان اسلام اگر چه نامدار باشند در اين جهان گمنامند. نامدارترين سرباز فداكار در اسلام اميرالمؤمنين(ع) است و او گمنامترين سرباز است. با كدام تفكر عرفاني، فلسفي، سياسي و كدام قلم و زبان و بيان بشر اين سرباز دنيا را معرفي كند و بشناسد و بشناساند و مطلب با حفظ مراتب همين است. سربازان گمنام ما در تمام جبههها و پشت جبههها كه شب و روز و جواني و هستي خود را براي اسلام و مكتب الهي فدا ميكنند و نام و نشاني نميخواهند و ندارند. چه بسا كه به سبب ضرورت تشكيلاتي همسران و مادران و نزديكان آنان ندانند كه اينان چه حماسهها ميآفرينند و چه ارزشها براي انقلاب خلق ميكنند.
از جبههها كه كم و بيش مسايل آنها و حماسههاي سرافرازانه آنان را ميدانيد و تا در سنگرهاي آنان كه مراكز عبادتالله است، نرويد و دستي از دور بر آتش نداشته باشيد، عمق فداكاري و محافل عرفاني الهي آنان معلوم نميشود، از اينها كه بگذريم جوانان ارجمند و عزيز ما در جبهههاي داخلي و عمق جنگلهاي وسيع تا بيغولهها و پناهگاههاي بزرگ منحرفان غافل از خدا از دمكرات و كومله، منافقين، فدائي خلق و حزب خلق به اصطلاح مسلمان تا حزب توده و ساير گروهكهاي كوچك و بزرگ را با فداكاريها و خداطلبيها آن چنان قلع و قمع كردند كه دنيا را با همه دشمنيها كه دارند به اعجاب و تحير در آوردهاند.
توجه به كار آمدي امنيتي و اطلاعاتي اين جوانان گمنام پاسدار و بسيج و كميته و دادستاني و ديگر دلباختگان در راه خدا در به دام انداختن سران خيانتكار حزب توده كه چون مار پر خط و خال در براندازي اسلام فعاليت منافقانه داشتهاند و هر يك سابقههاي طولاني بيست ـ سي ساله در جهات تشكيلاتي و اطلاعاتي و جاسوسي داشتهاند و از تخصص در اين امور بهره وافي داشتند، موجب سرفرازي امت اسلامي است كه چنين فداكاراني دارد و اعجاب و تحير دستگاههاي جاسوسي و اطلاعاتي سراسر جهان است و اين اعجاز جز به هدايت حق تعالي و عنايات خاصه ولياللهالاعظم اروحنافدا صورت نگرفته است. ملت ايران از اين پيروزي با ابعاد مختلفه خصوصاً سياسي آن بايد قدرداني و تشكر كنند و در تقويت جميع سلحشوران مرزها و داخل كشور كوشا باشند.
كمال بيانصافي است كه كس يا كساني از اين نگهبانان اسلام و حافظان كشور اسلامي خرده بگيرد.
بارالها، تو را به اين نعمتها كه نصيب ما فرمودي و ما را از كيد و خيانت بدخواهان به وسيله جوانان عاشق خود حفظ فرمودي، شكر ميكنيم از عهده آن بر نميآئيم. بارالها اين عزيزان مجاهد في سبيلالله را براي ملت ما حفظ فرما و به شهداي آنان رحمت و به بستگان آنان خصوصاً مادران و پدران و همسران آنان صبر و خير و بركت عنايت فرما.
روحالله الموسوي الخميني ـ 14/2/62
فروپاشي حزب توده
اهميت و بازتاب بينالمللي
عمليات اميرالمؤمنين (ع) بازتاب وسيع بينالمللي داشت و به تحليلهاي جديدي درباره نظام جمهوري اسلامي ايران در ميان نظريهپردازان بلوك غرب و شرق انجاميد.
تا آن زمان در بينش « دو قطبي» و متعارف تحليلگران جهاني اين تصور وجود داشت كه به علت ضدآمريكايي بودن انقلاب اسلامي و به علت حضور علني حزب توده در جامعه ايران، نظام جمهوري اسلامي ايران به سوي اردوگاه سوسياليستي سمتگيري خواهد نمود و اين فرآيند به استقرار نوعي حكومت دستنشانده مسكو، با پوشش ايدئولوژيك اسلامي، خواهد انجاميد. چنين توهمي شايد بيش از تحليلگران غربي، در اذهان برخي تئوريسينهاي حزب كمونيست شوروي و رهبري حزب توده وجود داشت كه با گامهاي خزنده به تصرف قدرت سياسي در ايران چشم اميد داشتند. عمليات فروپاشي حزب توده كه در بحبوحه بحران روابط ايران ـ شوروي رخ داد و در واقع نقطه اوج اين بحران تلقي ميشد، اين تحليل را به هم ريخت.
در واقع عمليات فروپاشي حزب توده ثمره محتوم و نتيجه طبيعي قريب به هفت دهه سياست سنتي مسكو در منطقه بود، سياستي كه در آغاز دهه 1980 ميلادي با «دكترين برژنف»، دبير كل پيشين حزب كمونيست اتحاد شوروي به اوج غرور و سطحينگري و در نتيجه زوال و انحطاط خود رسيده بود.
انقلاب اسلامي ايران كه مهمترين پايگاه غرب در خاورميانه و «ژاندارم منطقه» را از بين برد، استراتژيستهاي منطقهاي مسكو را متوجه پيدايي و اعتلاي قدرت نوين منطقهاي و جهاني، انقلاب اسلامي، نساخت، بلكه به پيدايش دكترين جديدي در مسكو انجاميد.
نظريهپردازان كرملين، انقلاب اسلامي ايران را «فرصتي طلايي» ارزيابي كردند كه اهرمهاي آهنين بازدارنده واشنگتن را در منطقه فروپاشيده بود و آنان ميتوانستند در شرايط ضعف رقيب (امپرياليسم غرب) تهاجم خود را براي تصرف سنگرهاي نوين ـ كه تا آن روز و در تجربههاي مكرر و شكست خوردهشان دست نيافتني مينمود ـ آغاز نمايند. انقلاب اسلامي ايران را، تئوريسينهاي كرملين، پايان عصر حاكميت غرب در خاورميانه و نويد عصر سلطه مسكو بر منطقه ارزيابي نمودند. بيهوده نبود كه در مدتي كوتاه پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، اتحاد شوروي تجاوز آشكاري به يك كشور مستقل ـ افغانستان ـ داشت. اين دكترين چنان پوسيده بود كه اتحاد شوروي گامهاي لرزان خود را بر باتلاق جنگ فرسايشي افغانستان نديد و به بزرگترين اشتباه تاريخي خود دست زد، اشتباهي كه ثمره نهايي هفت دهه خشك انديشي و سطحينگري بود.
تحركات نهان و عيان حزب توده و سازمانهاي اطلاعاتي شوروي (كا.گ.ب. و جي . آر.يو) در ايران تداوم همين دكترين جديد منطقهاي مسكو بود. به تصور مسكو، ايران اسلامي دومين سنگري بود كه بايد توسط كرملين فتح خيشد و اين پايگاه سنتي غرب در خاورميانه در «عصر جديد» به پايگاه بلوك شرق در منطقه تبديل ميگرديد. اين دكترين تجاوزگرانه و مهاجم و بيپروا در نخستين گامهاي خود با تقابل قدرتي مواجه شد كه در محاسبات استراتژيستهاي كرملين جايگاهي نداشت، مقاومت فرهنگ اسلامي كه 14 قرن پشتوانه غني تاريخي به همراه داشت. اين قدرت نوين، نه به شرق وابسته بود و نه به «غرب». هنوز زمان لازم بود تا تحليلگران متعارف بينالمللي هويت مستقل و توانمندي و اقتدار سياسي آن را به رسميت بشناسند. تقابل اين قدرت نوين منطقهاي با دكترين پوسيده برژنف، سهم اساسي در فروپاشي استراتژي سنتي مسكو در منطقه داشت و به نوبه خود ضربات قاطعي بر جزمانديشي استاليني ـ برژنفي در حزب كمونيست اتحاد شوروي وارد ساخت و زمينههاي ظهور موج نوانديشي گورباچفي و فروپاشي شوروي را فراهم كرد.
مستقيمترين تأثير شكست حزب توده در ايران، در تحولاتي كه در آغاز ظهور گورباچف در دستگاه رهبري حزب كمونيست اتحاد شوروي رخ داد، مشاهده شد و آن بركناري حيدرعلياوف، عضو پوليت بورو و معاون اول نخستوزير اتحاد شوروي بود كه در عمليات حزب توده ايران نقش اساسي داشت. در واقع، حيدرعلياوف، چه در دوران رياست كا.گ.ب آذربايجان شوروي، چه در دوران دبيركلي حزب كمونيست آذربايجان شوروي و چه در دوران معاونت اول نخستوزيري اتحاد شوروي، مهمترين استراتژيست كرملين در زمينه ايران محسوب ميشد و نظريات او مشي پوليت بورو را در مسايل ايران تعيين ميكرد. گورباچف عليرغم وجوه اشتراك فراوان با علياوف ـ از جمله همكاري ديرين در جناح يوري آندروپوف ـ به تاوان شكست رسواي حزب توده در ايران او را بركنار كرد و اين چهره به ظاهر «آيندهدار» رهبري حزب كمونيست شوروي به پايان حيات سياسي خود در ابرقدرت شرق رسيد.
1ـ كا.گ. ب. (كميته امنيت دولتي اتحاد شوروي)
كا.گ. ب (K.G.B )(9) . سازمان اطلاعاتي و امنيتي اتحاد شوروي بود كه از سال 1954 / 1333 با اين نام آغاز به فعاليت كرد. پيش از آن، نهاد فوق در سطح وزارتخانه وجود داشت و M.G.B (وزارت امنيت كشور) خوانده ميشد(10) كه با مرگ استالين و افشاي بخشي از جنايات آن، اين نهاد به سطح «كميته دولتي» تقليل يافت و برخي از سران آن مانند آباكومف و بريا تيرباران شدند. از سال 1971 رهبري كا . گ . ب با يوري آندروپوف بود و از سال 1985 به ويكتور چبريكوف عضو پوليت بورو، محول شد.
فعاليتهاي اطلاعاتي كا.گ.ب در ساير كشورها از طريق اداره كل يكم انجام ميگرفت، كه از طريق ده اداره تابعه، كشورهاي غير سوسياليستي جهان را زير پوشش اطلاعاتي قرار ميداد. اداره هشتم (تابع اداره كل يكم) عمليات جاسوسي را در كشورهاي عربي، يوگسلاوي، تركيه، يونان، ايران، افغانستان و آلباني هدايت ميكرد. در اداره هشتم، دايره ايران وجود داشت، كه كار روزمره آن برنامهريزي، طراحي و اجراي عمليات اطلاعاتي در ايران بود.(11)
همانطور كه ميدانيم، ساختار نظام سياسي شوروي مركب از 15 جمهوري بود كه با اتحاد خود «اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي» را تشكيل ميدادند. هر جمهوري شوروي داراي حزب كمونيست، دولت و ساير نهادهاي محلي خويش، از جمله كا.گ.ب، بود. در ميان جمهوريهاي شوروي، كميته امنيت دولتي (كا.گ.ب) جمهوري آذربايجان شوروي (ايران شمالي) داراي فعاليت ويژه در مسايل ايران بود. شووينيسم توسعهطلبانه رهبران حزب كمونيست آذربايجان شوروي و وجود عده كثير مهاجرين ايراني در اين منطقه كه تحت پوشش «فرقه دمكرات آذربايجان ايران» قرار داشتند، همجواري اين جمهوري با آذربايجان ايران و وجوه اشتراك فرهنگي، دلايل اين توجه ويژه اطلاعاتي به شمار ميرفت. در گذشته، رهبري كا. گ . ب آذربايجان شوروي نقش درجه اول را در عمليات اتحاد شوروي در رابطه با ايران داشت.
از جمله، در جريان غائله آذربايجان در ايران (1325 ـ 1324 ش) ميرتيمور يعقوب اف، وزير امنيت آذربايجان شوروي ( ایران شمالی ) به دستور ميرجعفر باقروف، دبير كل حزب كمونيست آذربايجان شوروي، از عوامل تعيينكننده حركت « فرقه دمكرات آذربايجان» در ايران بود و با سران «فرقه» (پيشهوري، دانشيان، پادگان، كاويان، جهانشاهلو و ...) تماس مستقيم داشت. او در جريان تصفيههاي زمان خروشچف از مسئوليتهاي دولتي و حزبي بركنار و مدير يكي از تعاونيهاي دولتي كشاورزي (ساوخوز) در شهر گنجه (كيروف آباد دورة شوروي) شد.(12) در سالهاي 1987 ـ 1965، حيدرعلي اوف در پستهاي معاونت و رياست كا . گ . ب و سپس دبيركلي حزب كمونيست آذربايجان شوروي و بعدها در مقام عضويت پوليت بوروي حزب كمونيست و معاون اول نخستوزير اتحاد شوروي نقش اساسي و تعيينكننده در تنظيم و هدايت عمليات اطلاعاتي و جاسوسي شوروي در ايران داشت. با شكست توطئههاي براندازي و جاسوسي حزب توده در ايران، علياوف نيز موقعيت خود را از دست داد.
شكست حزب توده و بحران دروني كا. گ . ب
درباره اهميت سياسي و اطلاعاتي كشف توطئه حزب توده كمتر سخن گفته شده است. رسانههاي خبري غرب در مقابله با انقلاب اسلامي، قضيه را با «سكوت» برگزار كردند و حجم سنگين مسايل داخلي نيز مجالي براي شرح ابعاد گوناگون اين اقدام و اهميت داخلي و خارجي آن باقي نگذاشت. در رابطه با اهميت شكست اين توطئه در مسايل داخلي سخن نميگوييم و با استناد به خاطرات اسكندري (دبير اول حزب توده پيش از كيانوري) تنها به تأثير آن بر تشديد تناقضات دروني هيأت حاكمه شوروي ميپردازيم.
واكنشهاي دو ابرقدرت آمريكا و شوروي در قبال شكستهايشان به دو گونه متفاومت بود. در ايالات متحده آمريكا، به دليل ساخت سياسي و بافت اجتماعي كشور، عموماً شكستها بازتاب گسترده مييابد، و هياهو و جنجالهاي خبري را سبب ميشود. افتضاح ريگان در جريان «ايران كنترا» نمونهاي از اين تأثير است. ولي در اتحاد شوروي، مسأله به صورت ديگري نمود مييافت. شكست در هالهاي از سكوت رمزآميز گم ميشد و تنها پس از مدتها، چند سطري در رسانههاي گروهي دال بر بركناري «رسمي» اين يا آن كادر بلندپايه درج ميشد. همين و بس.
شكست توطئه كا.گ.ب در ايران نيز طبق عرف سياسي شوروي جنجالي در رسانههاي خبري بلوك شرق نداشت و تنها پس از مدتها اخبار خشك و رسمي، چند سطري از افول ستاره حيدرعلياوف را، كه برخي او را «آيندهدارترين» چهرههاي «جوان» پوليت بورو ميدانستند خبر داد.
خاطرات اسكندري نشان ميدهد كه عليرغم حجاب سنگين سكوت، شكست توطئه «توده» تأثير بسيار عميقي در تشديد تناقضات دروني هيأت حاكمه شوروي داشته است:
« در سياي آمريكا هم وقتي تق يك قضيه درميآيد، معلوم ميشود كه در آنجا هم اختلافاتي بوده است ... الآن هم به عقيدهي من، آن مراجعي كه اين تصميم را قبولاندند، دستپاچه هستند، چون يقهشان را ميچسبند كه آقا شما آمدهايد اين را گفتهايد، شما آمدهايد اين پروژه را درست كردهايد، شما آمدهايد اين سياست را ديكته كردهايد و از ما (يعني پوليتبورو) بله گرفتهايد و حالا هم جوابش را بدهيد.
به عبارت ديگر، در پي شكست حزب منحله، پوليت بورو، كا.گ.ب را زير فشار قرار داده و اين فشار سبب استيضاح شعبه كا.گ.ب در آذربايجان شوروي شده است.»
منبع: حزب توده از شكلگيري تا فروپاشي، 1368 ـ 1320 ، به كوشش جمعي از پژوهشگران، مؤسسة مطالعات و پژوهشهاي سياسي، تهران، 1387
پينوشتها: ـــــــــــــ
1. كيهان، 26/10/1357.
2. استاد شهيد مرتضي مطهري، پيرامون جمهوري اسلامي، انتشارات صدرا، 1364، صص 134 ـ 136.
3. كيهان، 1/12/1357.
4. «چكا»، « گ . پ . او» (G.P.U ) و « ان . كا. و . د» (N.K.V.D ) نامهاي سازمان اطلاعاتي شوروي در مقاطع مختلف.
5. الكساندر سولژنيتسين، مجمع الجزاير كولاگ، ترجمه عبدالله توكل، انتشارات سروش، 1366، صص 43 ـ 45.
6. جمهوري اسلامي، 11/2/1362. (كيانوري در اين مصاحبه جاسوسي خود را در مقاطع مختلف، از جمله سالهاي 1327 ـ 1334 پنهان ميكند. در بازجوييها كشف شد كه وي در اين مقطع نيز با سرهنگ دولين، افسر اطلاعاتي شوروي، تماس داشته است.)
7. كيهان ـ 15/2/1368.
8. كيهان ـ 15/2/1368.
9. مخفف: Komitet Gosudarstvennoi Bezopasnosti .
10. سازمان امنيت و اطلاعات شوروي دوره فعاليت خود به نامهايي چون: , GPU , OGPU, OGPU. NKVD , MGB Cheka و بالاخره K. G.B موسوم بوده است.
11. براي آشنايي با ساختار دروني كا . گ .ب به كتاب كا. گ .ب اثر جان بارون (ترجمه سياوش ميرزا بيگي، تهران 1363، صص 135 ـ 109) مراجعه شود.
12. انوشيروان ابراهيمي، بازجويي، 1362.