تبليغاتX
ایران شمالی

ایران شمالی

خبر درباره سرزمینهای قفقازی ایران



تلاش براي اخراج سفير رژيم صهيونيستي از باكو

جمعي از نمايندگان محافل سياسي و اجتماعي ايران شمالي ( جمهوري آذربايجان) طي نشستي در باکو خواستار قطع رابطه و اخراج سفير رژيم صهيونيستي از اين کشور شدند.

"الدنيز قلي اف" رهبر جنبش روشنفکران در اين نشست گفت: در شرايطي که تروريسم دولتي رژيم صهيونيستي در منطقه همچنان ادامه دارد، فعاليت سفارتخانه اين رژيم در باکو غير قابل توجيه است و بايد تعطيل شود.
وي با تاکيد بر اين که سفارت رژيم صهيونيستي نمي تواند در باكو باشد، اخراج سفير اين رژيم را به عنوان يك عنصر نامطلوب ضروري دانست .
القار ابراهيم اوغلي رييس مرکز دفاع از آزادي اعتقادات ديني نيز در اين مراسم گفت: جنايات رژِيم صهيونيستي در قتل و عام مردم مظلوم و بي دفاع  غزه تاثير جدي بر افکار عمومي داشته و دلهاي مردم مسلمان اين کشور را جريحه دار کرده است.
وي افزود: پس از جنايات اخير رژيم صهيونيستي، مردم و محافل سياسي، نزديکي و همکاري دولت باكو با اسراييل غاصب را مورد سووال قرار داده و اکنون به منتقدان از اين رژيم متجاوز تبديل شده اند.
وي اضافه کرد: با وجود چنين شرايطي اقدام دولت باکو در بازداشت تعدادي از شهروندان اين کشور به اتهام حضور آنان در تظاهرات عليه رژيم صهيونيستي را غير قابل قبول خواند و گفت: اين افراد بايد هر چه زودتر آزاد شوند.
گروهي از شهروندان ايران شمالي به دليل شرکت در تظاهرات هاي اعتراض آميز اخير عليه جنايات رژيم صهيونيستي در قتل و عام مردم مظلوم و بي دفاع نوار غزه فلسطين از سوي پليس بازداشت شده اند.
المار صمداف يک از اعضاي کميته دفاع از حقوق بازداشت شدگان در اين نشست گفت: در زمان حاضر بيش از 50 نفر از مردم شهرهاي باکو، گنجه، قوبا، سومقايت و بيله سوار به دليل شرکت در تظاهرات هاي ضد صهيونيستي زنداني شده‌اند.

گوندوز حاجي اف رييس حزب فضيلت نيز گفت: در حالي که تظاهرات اعتراض آميز عليه جنايات اسراييل در سراسر جهان برگزار مي شود بازداشت اين افراد در اين کشور مسلمان نشين غير قابل توجيه است.

 

 

اعتراض مطبوعات باكو به نسل‌كشي در غزه


 مطبوعات باكو تحولات و رويدادهاي نوار غزه فلسطين و فجايع و قتل و عام مردم اين منطقه از سوي رژيم صهيونيستي را منعکس کردند.

روزنامه اکسپرس در مطلبي با اشاره به بمباران مسجدي در نوار غزه توسط ارتش رژيم صهيونيستي نوشت: بر اثر اين اقدام 15 نفر زخمي شدند. ارتش اين رژيم همچنين قلمرو لبنان را نيز بمباران کرده و يکي از بمب ها به ساختماني که سالخوردگان در آن زندگي مي کردند اصابت و آن را تخريب کرد.
اين روزنامه افزود : از سوي ديگر تانک هاي اسراييلي به بخش جنوبي غزه تجاوز کرده اند.
روزنامه آزادي نيز نوشت: به دنبال بمباران غزه سفر وزير خارجه اسراييل به ترکيه ناکام ماند و آنکارا مانع ورود وي به کشورش شد.
اين روزنامه افزود : به دنبال تهاجم نظامي اسراييل به نوار غزه مناسبات نزديک رژيم صهيونيستي با ترکيه به سردي گراييده است.
روزنامه روسي زبان نوويه ورميا نيز در مطلبي با عنوان بحران در خاورميانه عميق تر مي شود، نوشت: با گشودن جبهه جديد در مرز اسراييل با لبنان، وضعيت خاورميانه بحراني تر مي شود.
روزنامه  مساوات نو نيز در مطلبي با عنوان جنگ در خاورميانه گسترش مي يابد نوشت : اسراييل بدون توجه به ابتدايي‌ترين معيارهاي بين‌المللي نسل‌كشي تازه‌اي را در فلسطين آغاز كرده است.

روزنامه روسي زبان نوويه ورميا نيز نوشت :‌ رهبر انقلاب اسلامي ايران،  تلاش کشورهاي اسلامي را براي جلوگيري از تجاوز رژيم صهيونيستي به نوار غزه کافي ندانسته و برلزوم ادامه فشارهاي سياسي به اين کشور براي عقب نشيني متجاوزتاکيد کرده است.

بازداشت معترضان به جنایات رژيم صهيونيستي در باکو

 

 

دهها تن از شرکت کنندگان در تظاهرات اعتراض آميز در ايران شمالي عليه جنايات رژيم صهونيستي در قتل عام مردم مظلوم و بي دفاع نوار غزه از سوي پليس بازداشت شدند.
جمعي از شهروندان متدين شهر باکو و ديگر شهرهاي ايران شمالي که طي روزهاي گذشته در اعتراض به جنايات رژيم صهيونيستي اقدام به برگزاري تظاهرات و اجتماع در مقابل سفارت اين رژيم کرده بودند همچنان زنداني هستند.
"
حاجي آقا نوري اف" رييس سابق حزب اسلامي تعداد بازداشت شدگان به اتهام شرکت در تظاهرات ضدصهيونيستي را حدود يكصد نفر اعلام کرد و گفت: عده‌اي از اين افراد در روز تظاهرات و بقيه  در خانة هايشان از سوي پليس دستگير و به تحمل زندان محکوم شده اند.
"
القار ابراهيم اوغلو" رييس مرکز دفاع از اعتقادات ديني و آزادي وجدان نيز افزود: در خصوص برگزاري تظاهرات در محکوميت جنايات رژيم صهيونيستي ابتدا 150 نفر از سوي پليس بازداشت ولي عده‌اي از آنان با پرداخت جريمه آزاد بقيه نيز به تحمل زندان مجبور شده‌اند.

اين مقام ديني باکو در ادامه سخنان خود با اشاره به اعتراض مسلمانان جهان و نيروهاي مترقي به تحولات اخير در نوار غزه و عمليات نظامي رژيم صهيونيستي در قتل و عام مردم اين منطقه، بازداشت مسلمانان باکو را غيرقابل توجيه دانست.

گفتني است، در پي آغاز دور تازه‌اي از نسل‌كشي مسلمانان در غزه توسط رژيم صهيونيستي، تحركات بي‌سابقه‌اي در ايران شمالي توسط مردم، احزاب و تشكلهاي مستقل و جريان اسلامگرا عليه رژيم صهيونيستي آغاز شده است، دولت باكو كه روابط بسيار نزديكي با اسراييل دارد، به دستگيري گستردة فعالان ضدصهيونيست اقدام كرده است.

 

تعطيلي سفارت رژيم صهيونيستي در باكو

 

به دنبال تظاهرات مردم مسلمان ايران شمالي در شهرهاي مختلف از جمله باكو، گنجه ، نارداران و ... عليه رژيم صهيونيستي به خاطرات جنايات اين رژيم، سفارت اسراييل در باكو تعطيل شد.

به گزارش خبرگزاري آپا، سفارت اسراييل در باكو از اين اعتراض‌ها نگران شده و به منظور جلوگيري از خطرات احتمالي، فعاليت خود را متوقف نموده است. اكنون از اين سفارت توسط پليس به شدّت حفاظت مي‌شود.

 

تشكيل كميتة ‌دفاع از زندانيان ضد صهيونيست در باكو

 

 

كميته دفاع از زندانيان ضدصهيونيست در باكو كه به دليل اعتراض به اقدام اسراييل در قتل عام ساكنان غزه در باكو، گنجه، نارداران، جليل آباد و ... بازداشت شده‌اند، اقدام به برپايي نشست مطبوعاتي برگزار كرد. قربان جبراييل سردبير نشريه نبض و رييس اين كميته، حوادث غزه را جنايتي بي سابقه در تاريخ خواند كه توسط اسراييل بوقوع پيوسته است.

وي با اشاره به اينكه از آغاز مناقشه تا كنون صدها كودك و زن در غزه به شهادت رسيده‌، گفت: حوادث خونباري كه فاشيستها به بار آورده بودند، در مقايسه با سياست نسل كشي واقعي كه رژيم صهيونيستي اسراييل عليه فلسطيني‌ها مرتكب شده، اهميت خود را از دست داده است.

جبراييل با اشاره به موج اعتراضات عليه اسراييل كه دنيا را در بر گرفته، گسترش اين اعتراضات به ايران شمالي را نيز خاطر نشان كرد و افزود: متاسفانه بر خلاف ساير كشورها، اعتراضيون در كشور ما با فشارهايي مواجه شده اند. ولي عليرغم ممانعت نيروهاي پليس تحت امر «ياشار علي‌اف» معاون اداره كل پليس باكو از برگزاري تظاهرات در مقابل سفارت  سفارت اسراييل، تظاهر كنندگان موفق شدند در مقابل هتل «حيات رجنسي» جمع شوند. ولي اندكي بعد، نيروهاي پليس به سوي تظاهر كنندگان يورش برده و آنها را بازداشت و توسط اتوبوس‌ها به مراكز پليس در نقاط مختلف شهر منتقل كرده‌اند. 80 ـ 70 نفر نيز پيش ازاين تظاهرات بازداشت شده‌اند. تعدادي از اهالي سومقاييت، قوبا و خاچماز نيز جزو بازداشت شدگان هستند.

به گفته رييس كميته دفاع از زندانيان ضدصهيونيست در ارتباط با تظاهرات مقابل سفارت اسراييل، فشارهاي پليس پس از آن نيز ادامه يافته است. وي گفت:  روز عاشورا نيز گروهي از عزاداران حسيني با خشونت پليس مواجه شده‌اند.

 

كنگره آذربايجاني‌ها:‌كشتار فلسطيني‌ها حق اسراييل است

 

به گزارش خبرگزاري آپا، گروه موسوم به «كنگره آذربايجاني‌هاي اسراييل» با صدور بيانيه‌اي، فلسطيني‌ها را در رخدادهاي اخير در نوار غزه مقصر دانست. در اين بيانيه آمده است:

بايد تمام سرزمين‌هايي كه فلسطيني‌ها و عربها در آن سكونت دارند، تحت حاكميت دولت يهود باشد.

 كنگره آذربايجاني‌هاي يهودي كه به طور مشترك توسط دولت باكو و رژيم صهيونيستي تأسيس شده، متشكل از يهوديان آذري زبان و برخي مقامات صهيونيستي و دولت باكو مي‌باشد.

 

 

برخي نمايندگان پارلمان باكو خدمتگزار صهيونيسم هستند

 

 

به گزارش رسانه‌هاي باكو، اهالي شهرك بزرگ نارداران تظاهراتي در اعتراض به عمليات نظامي اسراييل در فلسطين در ميدان امام حسين اين قصبه  برگزار كردند. به گزارش روزنامه آزادي چاپ باكو مورخ 21/10/87، مهمان محمداف بعضي از نمايندگان پارلمان باكو از جمله، قنيره پاشايوا، آيدين ميرزا زاده و زاهد اروج را متهم به خدمت براي اسراييل نمود. وي گفت: برخي از روشنفكران و نمايندگان پارلمان خود را به اسراييل فروخته و به صهيونيسم بين‌المللي خدمت مي‌كنند. وي همچنين با محكوم كردن اقدامات در راستاي ممنوع نمودن مراسمهاي عزاداري عاشورا در باكو و ديگر شهرها، گفت:  لعنت به هدايت اروج‌اف رييس كميته ديني كه براي جلوگيري از آيينهاي مربوط به  مراسم عاشورا به روشهاي مختلف متوسل مي‌شود. كسي نمي‌تواند مراسمهاي زنجير زني در روز عاشورا را ممنوع كند.

وي همچنين به اوضاع نابسامان و مرگهاي اسرار آميز افسران و سربازان در ارتش دولتي باكو اشاره كرد و گفت كه اگر اين وضعيت اصلاح نشود، اهالي نارداران از خدمت زير پرچم در ارتش امتناع خواهند كرد. تعدادي از زنان شركت كننده در اين تظاهرات ضمن محكوم كردن عمليات اسراييل در فلسطين آمادگي خود براي شركت در جنگ عليه اسراييل را اعلام كردند.

 

اعتراضها به تبدیل حکومت باکو به رژیم سلطنتی

 

در پي انجام اقدامات ويژه‌اي از سوي نهادهاي دولتي باكو براي حذف قانون  عدم صلاحيت قانوني يك فرد براي بيش از دو دوره (10 سال) به رياست جمهوي، اعتراضات گسترده‌اي از سوي احزاب و گروههاي سياسي ـ اجتماعي براي مقابله با، اين اقدامات انجام گرفته و دامنة اعتراضات مردم به خارج از ايران شمالي كشيده شده است. روزنامه آينده باكو نوشت: اعتراض‌ها به طرح ايجاد يك رژيم سلطنتي در باكو، جهاني مي‌شود؛ آذربايجاني‌هاي آمريكا باز قصد دارند با برگزاري تظاهرات در نيويورك به تغيير قانون اساسي به نفع الهام‌علي‌اف اعتراض كنند... در كشورهاي اروپايي نيز تظاهرات‌هايي با اين هدف برگزار خواهد شد. 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 10:1  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

 


فاجعة‌ غزه و گسترش تحركات ضدصهيونيستي مردم ايران شمالي

 

دکتر محمود خرمی – کارشناس مسایل قفقاز

 

با آغاز حملة رژيم صهيونيستي به غزه و كشتار فجيع و وحشيانه زنان و كودكان فلسطيني، خيزش مردم ايران شمالي عليه صهيونيسم گسترده‌تر شده است. علي‌رغم اينكه پليس و دستگاههاي امنيتي رژيم باكو براي پيشگيري از برپايي تظاهرات مردم همة امكانات خود را به كار گرفته‌اند، مسلمانان در شهرهاي مختلف از جمله باكو، نارداران، جليل‌آباد و گنجه تظاهرات ضدصهيونيستي برپاكردند. اين در حالي است كه مطبوعات باكو از دستگيري دهها تن از معترضان ضدصهيونيست خبر مي‌دهند. با گسترش تظاهرات ضدصهيونيستي، سفارت اسراييل در باكو به طور كامل تعطيل شده است و صدها تن از نيروهاي امنيتي، ساختمان سفارت را تحت نظارتهاي امنيتي قرار داده‌اند و از نزديك شدن تظاهرات‌كنندگان به آن جلوگيري مي‌كنند...

 

 بعد از فروپاشي شوروي، با حمايت همة‌جانبة آمريكا، اسراييل و محافل لاييك تركيه، شخصي به نام ابوالفضل ايلچي‌بيگ در باكو قدرت را به دست گرفت. از نخستين اقدامات ايلچي‌بيگ، برقراري روابط گستردة سياسي با رژيم صهيونيستي بود. در دورة‌ حكومت يك سالة وي، سفارتخانة رژيم صهيونيستي در باكو تأسيس و پرچم منحوس اين رژيم ضدبشري در اين شهر شيعه‌نشين به اهتزاز درآمد. علي‌رغم اينكه مردم مسلمان ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) با انتشار طومارهاي اعتراض و برپايي تظاهرات، موضع قاطع خود را داير بر قطع روابط باكو با رژيم ضدبشري اسراييل به نمايش گذاشتند، اما دولت ايلچي‌بيگ كه پان تركيست‌هاي تندرو ادارة آن را در دست داشتند، روز به روز روابط خود را با رژيم صهيونيستي گسترده‌تر كرد. سران دولت ايلچي‌بيگ براي فريب افكار عمومي و توجيه اقدام ننگين خود در برقراري رابطه با رژيم صهيونيستي اظهار مي‌داشتند كه با كمك دولت اسراييل و لابي جهاني يهودي به زودي و در طول چند ماه ارمنستان را شكست داده و قره‌باغ را آزاد خواهند كرد. اما مردم ايران شمالي شاهد بودند كه پس از گشايش سفارت رژيم صهيونيستي در باكو، روند عقب‌نشيني از جبهه‌هاي جنگ و واگذاري خاك ايران شمالي به ارامنه  شتاب بيشتري به خود گرفت و علاوه بر قره‌باغ، هفت شهر ديگر نيز به ارمنستان واگذار شد!

حكومت آشفته و ضدمردمي ايلچي‌بيگ و پان‌تركيست‌هاي تندرو كه خواستار تشكيل كشور خيالي توران از تركيه تا چين بودند، بيش از يك سال به طول نيانجاميد، و پس از آنها، حيدرعلي‌اف قدرت را در دست گرفت. حيدرعلي‌اف نيز روابط با رژيم صهيونيستي را توسعه داد. روابط حيدر‌علي‌اف با رژيم صهيونيستي به گونه‌اي بود كه وي به مناسبت‌هاي مختلف از جمله سالروز اشغال فلسطين و تأسيس دولت صهيونيستي و عيدهاي مختلف يهوديان به سران اسراييل پيامهاي تبريك ارسال مي‌كرد. حتي هنگامي كه مبارزان فلسطيني عده‌اي از صهيونيست‌هاي اشغالگر را مي‌كشتند، حيدرعلي‌اف پيام تسليت به مقامات رژيم صهيونيستي ارسال مي‌كرد. با اين همه حيدرعلي‌اف تلاش مي‌كرد كه بسياري از اقدامات مربوط به توسعة‌ روابط با اسراييل به طور پنهاني انجام گيرد و از رفت و آمد زياد و علني هيأتهاي سياسي اسراييل به باكو جلوگيري مي‌كرد. بعد از حيدر‌علي‌اف، روابط اسراييل با باكو علني‌تر شده است. بخصوص در سال 1386 (2007 ميلادي) نه تنها حضور هيأت‌هاي سياسي، امنيتي و اقتصادي رژيم صهيونيستي در باكو افزايش يافته، بلكه مسأله‌اي به نام اتحاد « آذري‌ها و يهودي‌ها!» نيز مطرح شده است. در سال 1386 اغلب وزيران دولت الهام‌علي‌اف به فلسطين اشغالي سفر كردند و نفوذ سياسي، فرهنگي و اقتصادي رژيم صهيونيستي در ايران شمالي گسترده‌تر شد. نفوذ اين رژيم ضدبشري در ايران شمالي به حدّي گسترش يافته كه مقامات سياسي و امنيتي اسراييل از باكو به عنوان پايگاه اصلي سياسي و جاسوسي خود در منطقة قفقاز و در همسايگي ايران و روسيه نام مي‌برند.

همزمان با آغاز و گسترش روابط با رژيم صهيونيستي طي 17 سال عمر دولت باكو، سياست‌هاي اين دولت همواره عليه مسلمانان فلسطين و لبنان تنظيم شده است. رسانه‌هاي باكو همواره از مسلماناني كه از سرزمين خود در لبنان و فلسطين دفاع مي‌كنند، به عنوان «‌تروريست» نام مي‌برند و طي 17 سالي كه از عمر دولت باكو مي‌گذرد، حتي يك بار نيز مقامات اين دولت، در مقابل جنايات رژيم صهيونيستي درنسل‌كشي فلسطينيان و كشتار مسلمانان لبنان و ترور مرداني مانند شيخ احمدياسين، عماد مغنيه و تخريب و ويراني لبنان و فلسطين حتي ابراز « تأسف » نيز نكرده‌اند، چه رسد به اعتراض و محكوميت اين اعمال ضدبشري.

طرفداري دولت باكو از رژيم صهيونيستي به حدّي است كه حتي اجازة انتشار يك كتاب ضدصهيونيستي را نيز نمي‌دهد. چندي پيش يك كتاب ضدصهيونيستي در باكو منتشر شد، اما بلافاصله مأموران امنيتي دولت باكو، كتاب را از كتابفروشيها جمع‌آوري كرده و مترجم و ناشر آن را دستگير و تحت بازجويي قرار دادند.

امّا مردم مسلمان ايران شمالي نسبت به رژيم صهيونيستي نفرتي عميق دارند و در مواقع مناسب، اين نفرت و انزجار خود را ابراز مي‌دارند. در جنگ سي و سه روزة رژيم صهيونيستي با حزب الله لبنان، گروههاي مختلف مردمي به تظاهرات عليه اين رژيم دست زدند. هنگامي كه سردار مقاومت عماد مغنيه توسط رژيم تروريستي اسراييل به شهادت رسيد، كاركنان سفارت اسراييل در باكو از حضور در سفارت خودداري كرده و از بيم مردم ايران شمالي پنهان شدند… با آغاز حملة رژيم صهيونيستي به غزه و كشتار فجيع و وحشيانه زنان و كودكان فلسطيني، خيزش مردم ايران شمالي عليه صهيونيسم گسترده‌تر شده است. علي‌رغم اينكه پليس و دستگاههاي امنيتي رژيم باكو براي پيشگيري از برپايي تظاهرات مردم همة امكانات خود را به كار گرفته‌اند، مسلمانان در شهرهاي مختلف از جمله باكو، نارداران، جليل‌آباد و گنجه تظاهرات ضدصهيونيستي برپاكردند. اين در حالي است كه مطبوعات باكو از دستگيري دهها تن از معترضان ضدصهيونيست خبر مي‌دهند. با گسترش تظاهرات ضدصهيونيستي، سفارت اسراييل در باكو به طور كامل تعطيل شده است و صدها تن از نيروهاي امنيتي، ساختمان سفارت را تحت نظارتهاي امنيتي قرار داده‌اند و از نزديك شدن تظاهرات‌كنندگان به آن جلوگيري مي‌كنند.

جمعي از احزاب سياسي باكو نيز با مشاهدة گسترش رويكرد ضدصهيونيستي مردم، بيانيه‌هايي در محكوميت جنايات اسراييل منتشر كرده و اقدامات اسراييل در غزه را «نسل‌كشي» ناميده‌اند. علاوه بر احزاب سياسي، تشكلهاي مستقل اسلامگرا نيز به طور شفاف مواضع خود را تبيين و از دولت باكو نيز به شدت انتقاد كرده‌اند.

با شدّت گرفتن اعتراضات ضدصهيونيستي، سرانجام دولت باكو نيز مجبور شد سكوت ننگين خود را بشكند. سخنگوي وزارت خارجة‌ اين دولت، طي حرفهايي كه بي‌تفاوتي در آن نسبت به فلسطينيان مظلوم غزه احساس مي‌شد، از «بي‌طرفي دولت باكو!» و «‌لزوم توقف جنگ» سخن گفت!

اين نخستين بار است كه دولت باكو از بي‌طرفي خود در جنگ رژيم تا دندان مسلح صهيونيستي با فلسطينيان بي‌دفاع سخن مي‌گويد، تاكنون روية اين دولت طرفداري از اسراييل و تروريست ناميدن مبارزان فلسطين و لبنان بوده است!

گسترش تظاهرات و اقدامات ضدصهيونيستي طي روزهاي اخير در ايران شمالي، به خوبي حاكي از آن است كه اقدامات 17 سالة‌ دولت باكو و شريك صهيونيستي او براي فريب مردم ايران شمالي و عادي نشان دادن روابط سياسي با رژيم ضدبشري اسراييل، راه به جايي نبرده و حاصلي نداشته است.

دولت باكو بايستي اين موضوع را درك كند كه « روابط با رژيم صهيونيستي» يكي از علل مهم در نارضايتي مردم ايران شمالي از حاكميت است و احساسات انساني مردم ايران شمالي، روحيه همبستگي اين مردم با مسلمانان مظلوم و نفرت عميق آنها از رژيم ضدبشري اسراييل را كه كشتار مسلمانان جزو اقدامات دايمي اوست، نمي‌توان با سركوب و دستگيري تظاهرات‌كنندگان ضدصهيونيست از بين برد.

روابط دولت باكو با رژيم جعلي صهيونيستي، به روشني حاكي از حمايت اين دولت از سياست اشغالگري و نسل‌كشي و بي‌توجهي به خواست‌هاي مردم ايران شمالي است. دولت باكو كه بيش از نيمي از نفت مورد نياز اسراييل را تأمين مي‌‌كند، بي‌گمان يكي از شركاي جنايات اين رژيم در حق مسلمانان مظلوم لبنان و فلسطين است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 12:53  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

 


جنگ‌هاي روس با ايران و نقش فقهاي شيعه

  • حجه الاسلام روح‌الله حسينيان - نماینده مجلس شورای اسلامی

قرن نوزدهم ميلادي [1179 تا 1279 هجري خورشيدي] قرن تكامل سلطه و تكون امپرياليسم بود. ايران گرچه مستعمره هيچ كشوري نبوده است، اما به دليل موقعيت استراتژيكش هميشه مورد توجه استعمارگران بوده است. نكته ديگري كه موقعيت را براي ايران خطرناك كرد، چشم طمع روسيه تزاري به ايران براي رسيدن به آب‌هاي گرم بود. پطركبير در اوايل قرن 18 دكترين توسعه مرزهاي شمالي و جنوبي خود را تدوين كرد. گرچه او خود موفق به اجراي چنين طرحي نشد، ولي آرمان‌هاي او هميشه الهام‌بخش تزارهاي بعدي بود.

در وصيتنامه منسوب به پطركبير آمده است كه «ممالك گرجستان و ولايت قفقاز، شريان حياتي ايران است و همين كه نوك نيش تسلط روسيه بر آن خليد، في‌الفور خون ضعيف از رگ دولت ايران فوران خواهد كرد... بر شما لازم است كه بدون فوت وقت ممالك گرجستان و قفقاز را تسخير نموده و فرمانفرماي ايران را خادم و نوكر مطيع خود سازيد.»(1)

در آخرين بده بستان‌هاي شمال غربي ايران، گرجستان جزء متصرفات ايران بود و فرمانرواي گرجستان به عنوان والي، از سوي ايران تنفيذ مي‌شد. در سال 1197 قمري بين هراكليوس دوم، حاكم گرجستان و كاترين دوم قراردادي بسته شد و از آن به بعد گرجستان تحت‌الحمايه روسيه قرار گرفت. آقامحمدخان قاجار در سال 1209 مجدداً گرجستان را تصرف كرد و حاكم گرجستان فرار كرد. در سال 1215 گرگين خان، پسرهراكليوس با حمايت الكساندر دوم، تزار روس حاكم گرجستان شد و در همان سال قراردادي بين گرگين‌خان و الكساندر منعقد شد كه وارث حكومت گرجستان الكساندر باشد. دو سال بعد روس‌ها به گرجستان حمله كردند و تزار روس با يك اعلاميه انسان دوستانه! الحاق گرجستان به روسيه را اعلام كرد.(2) اين تجاوز، جنگي را در پي داشت كه در سال 1218 ق شروع و در سال 1228 ق با شكست ايران منجر به قرارداد ننگين گلستان شد. در نتيجه اين قرارداد كه با ميانجيگري مرموزانه انگليس به امضا رسيد، ولايات قره‌باغ، گنجه، شكي، شيروان، قبه، دربند، باكو و قسمتي از طالش و تمامي داغستان و گرجستان به تصرف روسيه درآمد.

نقش فقيهان شيعه در جنگ ايران و روس

بزرگان دولت قاجار وقتي از كمك دولت‌هاي فرانسه و انگليس نااميد شدند، به اين نتيجه رسيدند كه «لازم و واجب است كه تجاوزات روسيه را در محال گرجستان و تفليس به علماي اسلام اعلام دارند كه آنان به موجب تشويق، اهالي اسلامي را بر عليه تجاوز روسيه بشورانند و امر جهاد صادر نمايند. پس از موافقت، اين امر به ميرزا بزرگ فراهاني كه يكي از وطن‌پرستان به شمار مي‌رفت واگذار گرديد. مشاراليه براي انجام منظور، حاج ملاباقر سلماسي و صدرالدين تبريزي را ملاقات و آنان را به سوي عتبات گسيل داشت تا پيشامد لشكركشي روسيه را در حدود شمال ايران به گرجستان و داغستان و ساير نقاط شمال، به  عرض شيخ‌محمدجعفر نجفي و آسيدعلي اصفهاني برسانند.»(3)

آيت‌الله شيخ محمدجعفرنجفي، معروف به كاشف الغطاء كه اصالتاً عرب و يكي از مراجع تقليد زمانش بوده، در روستاي جناحي از توابع حله متولد شد و به نجف رفت. پس از تحصيلات مقدماتي از حوزه درس آيت‌الله وحيد بهبهاني بهره‌مند شد. كتاب معروف وي «كشف‌الغطاء» است كه از بهترين كتاب‌هاي استدلالي فقه است. از خصوصيات اخلاقي وي گفته‌اند؛ داراي صولت و شكوه و وزانت بود، اما درعين حال متواضع، فروتن و با مؤمنان بي‌تكبر بود. در مورد تكامل اجتماعي‌اش گفته شده: جعفرك بود، جعفر شد. بعد شيخ‌جعفر، سپس شيخ‌العراق و آنگاه بزرگ مشايخ مسلمين شد.

وي در سال 1227 قمري در نجف اشرف وفات كرد و همان‌جا به خاك سپرده شد.(4) وي در غائله وهابيون (حمله به نجف) رهبري جهاد را برعهده گرفت و در مقابل حملات آن‌ها سور(ديوار) نجف را ساخت و همراه با ساير علما و همكاري مردم مسلحانه استقامت كرد تا سرانجام وهابيون متواري شدند.(5)

مرحوم كاشف‌الغطاء براي دفاع از مرزهاي ايران فتواي جهاد صادر كرد و چنان‌چه از « كشف‌الغطاء» پيداست، وي معتقد به ولايت فقيه بوده و جهاد را ابتدائاً از اختيارات پيامبر (ص) و ائمه هدي مي‌دانسته است: «به درستي كه سياست جهاد، دفع اهل كفر و عناد و جمع لشكر و سپاه مخصوص است به بزرگان از پيغمبران و ائمه امنا» و پس از ائمه هدي، عالمان دين را نايب معصومين مي‌داند و مي‌گويد: «و كسي كه قائم مقام ايشان است از علما»‌ و چون خود را از لحاظ شرعي مسئول قيام به جنگ مي‌داند، اما دست خود را از قدرت كوتاه مي‌بيند با حق شرعي ولايتي، اين مسئوليت واقعي را به عهده دولت مردان مي‌گذارد و مي‌فرمايد: «پس از حصول موانع ظهور و عدم امكان قيام ما و قيام علما به اين امور، اذن داديم به پادشاه اين زمان و يگانه دوران» و توجيه اين اجازه را در اين مي‌بيند كه شاه ايران «معترف است به اطاعت، و سالك است در رفع دشمنان به طريق شريعت، فتحعلي شاه قاجار ـ حَفظَه‌الله مما يخاف و يخشاه ـ و كسي را كه ولي‌عهد و قايم‌مقام خود داشته و ملك آذربايجان را به او واگذاشته و اوست شاهزاده عباس ميرزا».

مرحوم كاشف‌الغطاء با ظرافتي خاص اين دو را از اعوان و انصار خود ترسيم مي‌كند و نه افرادي مستقل، لذا در دعاي بعد مي‌گويد: «عباس ميرزا، دخله‌الله في شفاعتنا و جعله في‌الدنيا و الاخره تحت ظلنا و في حمايتنا» يعني عباس ميرزا كه خداوند او را مشمول شفاعت ما بگرداند و در دنيا و آخرت در زير سايه ما و كمك‌هاي ما قرار دهد.

مرحوم كاشف‌الغطاء باز براي تأكيد ـ بر اين كه اين جهاد نه به اعتبار شاهان قاجار است، بلكه به اعتبار ولايت فقهاست ـ اضافه مي‌كند كه «هر كه در سپاه ايشان قتيل شود، مثل آن است كه در لشكر ما به قتل رسيده و آن كه اطاعت ايشان كند؛ چنان است كه اطاعت ما كرده و هر كه ايشان را ياري نكند، نديم ندامت شود و محروم از شفاعت ما در روز قيامت باشد.»(6)

يكي ديگر از عالمان اثرگذار در جنگ روس و ايران آسيدعلي، ‌صاحب رياض است.سيدعلي طباطبايي در سال 1161 قمري در كاظمين متولد شد. وي خواهرزاده و داماد وحيد بهبهاني است. پس از دروس مقدماتي درنزد استاد كل، وحيد بهبهاني  به تلمّذ پرداخت و به سرعت از عالمان مشهور شد. حوزه درس وي به خاطر بيان رسا و دقايق علمي‌اش رونق گرفت و تمام علما و مجتهدين كربلا در درس وي حاضر مي‌شدند. وي كتابي را به نام «رياض‌المسائل في بيان احكام الشرع بالدلائل» در شرح «مختصر النافع» علامه حلي نوشت. اين كتاب يكي از پرمحتواترين و پيچيده‌ترين كتاب‌هاي فقهي است كه هيچ مجتهدي از آن بي‌نياز نيست. معروف است كه شيخ‌انصاري به شاگردان خود سفارش كرده كه اگر مي‌خواهيد به اجتهاد برسيد، كتاب «رياض المسائل» را به دقت مطالعه كنيد.

وي پدر عالم مجاهد آيت‌الله سيدمحمد مجاهد است كه در جنگ دوم ايران و روس شخصاً شركت كرد. آقاسيدعلي صاحب رياض در سال 1231 ق در كربلا وفات يافت؛ اما شاگردان مجتهدي را از خود به يادگار گذاشت.(7)

سيدعلي‌طباطبايي، صاحب «رياض» نيز رساله‌اي در وجوب جهاد با كفار روس نوشت و تمام مسائل مهم جهاد از قبيل بسيج، كمك مالي، سربازگيري، مخارج جنگ، غنائم، هزينه از انفال يا خمس و زكات و يا ماليات، غسل و كفن شهدا و ... را در آن آورده است.

در اين رساله اطاعت مردم از شاه و نايب‌السلطنه عباس ميرزا واجب شده است و اين اطاعت را از باب اجازه ولائيّه خود و كاشف‌الغطاء مي‌داند : «بنابر اجازت اين دو نايب امام (ع) و صريح فتواي علماي اعلام، ظاهر است كه جهاد به متابعت پادشاه زمان كه مقصود از آن حفظ بيضه اسلام و مال و عرض و جان بلاد مسلمين باشد، مقاتله في سبيل‌الله است». وي همة مسئولين جنگ از شاه تا فرماندهان دسته را موظف مي‌كند: «ايشان راست رجوع به مجتهد براي دانستن طريقه و احكام شرعيه، و از آن جمله آن است كه پادشاه بدون اضطرار در حرب و قتال سبقت نگيرند و از حدوث امري كه شوكت اسلام را بشكند، بر حذر باشد.»

مرحوم صاحب «رياض»، دفاع از مرزهاي اسلام را در زمان غيبت مهم‌تر از حضور امام (ع) مي‌داند و مي‌فرمايد: «مرابطه زمان غيبت كه براي حفظ بيضه اسلام يا خون يا عرض مسلمين باشد و با متابعت امرا و حكّام ـ سيّما به اذن نواب عامه ـ به علم آيد، افضل است از مرابطه و مجاهده هنگام حضور امام (ع).» وي غسل و كفن كشته‌شدگان را لازم نمي‌داند و مي‌فرمايد: « و دفن مي‌شود با لباس خود».(8)

اين دو مرجع بزرگ تشيّع در نجف تنها بر فتواي خود اتكا نكردند و از آن جا كه مي‌دانستند بعضي مردم ايران مقلد مراجع ساكن ايران هستند «به هر يك از پيشواياني كه طرف تقليد عامه بودند، شرحي صادر نموده، به قم ، كاشان، يزد ، اصفهان، شيراز [و] ساير بلاد ارسال داشتند» تا علماي ايران نيز حكم صادر كنند. «من جمله از علماي محلي ‌ملا‌احمد نراقي، ميرمحمدحسين سلطان‌العلما (امام جمعه اصفهان) و ملا‌علي‌اكبر اصفهاني كه اعظم علما محسوب بودند، بدين دستور احكامي صادر نمودند» و براي اطلاع مردم ايران «مباشر اين امر، ميرزا بزرگ [فراهاني] عبارت بيانات مجتهدين را به طرز رساله درآورده [موسوم به احكام الجهاد و اسباب الرشاد] در تمام شهرهاي مملكت منتشر ساخت. در اندك وقت كليه ايران ـ به خصوص آذربايجان ـ به شورش پرداخته، با وسايل لازم مهياي جدال عمومي با روسيه شدند.»(9)

جنگ دوم روس و ايران

در علت وقوع جنگ دوم سخن‌هاي بسياري گفته‌اند و بعضي از نويسندگان، علما را به ايجاد درگيري مجدد متهم كرده‌اند، ولي با مراجعه به تاريخ، غيرعلمي بودن اين سخن آشكار مي‌شود. علت وقوع مجدد جنگ را بايد در حوادث زير جستجو كرد:

1ـ تصرف تجاوزكارانه [منطقه] گوگچه توسط قواي روس

2ـ هيجان ملي ـ مذهبي مردم [براي آزادي اراضي اشغال شده از اسارت روسها]

3ـ تمايل شخصي عباس ميرزا، فرمانده كل قواي ايراني براي جبران شكست قبلي‌اش.

 ژنرال سرپرسي سايكس در علت وقوع جنگ جديد مي‌گويد:

«مواد عهدنامه گلستان به قدري مبهم بود كه سه ناحيه‌اي كه بين ايروان و درياچه گوگچه قرار داشت و مهم‌تر از همه شهر گوگچه بود كه تكليفي برايشان معين نشده بود و بر سر آن‌ها نزاع جريان داشت. بين ژنرال يرمولوف و عباس ميرزا مذاكراتي در اين باره به وقوع پيوست، ولي چون به نتيجه قطعي نرسيد، نيروي روس، گوگچه را تصرف نمود.»(10)

محمدتقي لسان‌الملك سپهر در اين باره مي‌نويسد:

« اين هنگام (سال 1240 ق ـ 1824 م) كارداران دولت روسيه را نصب خاطر گشت كه با دولت ايران نقض عهد كنند و پيمان بشكنند. پس سخن درانداختند كه بعضي از اراضي گوگچه ايروان به حكم صلح‌نامه بايد در تحت فرمان ما باشد.»(11)

نمايندگان روس براي مذاكره به ايران آمدند و مذاكره با حضور ميرزا ابوالحسن‌خان شيرازي و ميرزا محمدعلي آشتياني كه خود از تهيه‌كنندگان عهدنامه بودند شروع شد، اما مذاكرات با تهديد نمايندگان روس به نتيجه نرسيد و ميرزا‌صادق وقايع‌نگار به اتفاق نمايندگان روس به تفليس رفت تا با يرمولوف، فرمانده نظامي منطقه مذاكره كند، اما قبل از رسيدن نماينده ايران، روس‌ها قريه بالغ‌لو را تصرف كردند.(12) ميرزامحمدصادق وقايع‌نگار خود به طور مفصل مأموريتش را توضيح مي‌دهد و مي‌گويد: آن‌ها به هزار حيله مي‌خواستند من از مأموريت منصرف شوم، ولي به مأموريت خود ادامه دادم و موضوع مذاكره را تصرف اوچ كليسا قرار دادم « و نيز مأموريت خود را نسبت به واگذاري قراء متصرفي كه از طرف سران روسيه از روي تجاوز صورت گرفته بود، بيان داشتم». طرف مذاكره نسبت به ميرزاصادق شروع به پرخاش مي‌كند و مي‌گويد: « ما آن چه تا حال تصرف كرده يا بعدها به تصرف خود درآوريم، ملك خود مي‌دانيم و بدون حكم امناي روسيه تخليه آن‌ها غيرممكن است، بنابراين بيش از اين گفتگو و مشاجره مورد ندارد».(13)

تصميم بر جنگ

ميرزا محمدصادق پس از مذاكره فوراً به سوي ايران عزيمت مي‌كند و گزارش را به نظر شاه مي‌رساند. «فتحعلي شاه پس از استماع از تجاوزات روس‌ها در صدد تلافي برآمد، دستور داد: « چون دست تجاوز از طرف روسيه دراز شد و رعايت معاهده ننموده، عهد خود را شكسته‌اند؛ سران ايران به حمله پرداخته، محل‌هاي متصرف شده را از يد آنان خارج نمايند و يك نسخه از مدرك [گزارش] را به وقايع‌نگار رد كرده، براي سران روسيه در تفليس بفرستد.»(14)

مرحوم سپهر نيز تصميم‌گيري براي جنگ را به فتحعلي شاه نسبت مي‌دهد و مي‌گويد: «در اين هنگام شاهنشاه ايران در كيفر جماعت روسيه يك جهت شد».

نكته ديگري كه موجب تهييج احساسات عمومي شد، اين بود كه روس‌ها «در اين مدت كه در اراضي مسلمانان مسلط بودند از دراز دستي به زنان بيگانه [مسلمان] و اخذ اموال مردم خودداري نمي‌نمودند.»(15)

تصرف مناطق جديد از يك طرف و تعدي به مردم مسلمان شكست خورده فضاي ايران را تغيير داد: « درنتيجه اين دست درازي احساسات شديد و خصمانه ايرانيان كه بر اثر فتوحات روسيه و هم چنين رفتار تحقيرآميز وي نسبت به اتباع جديد مسلمان خود به هيجان آمده بود، باعث شد كه يك نمايش ملي به نفع جنگ وقوع يابد.»(16)

مردم تحت ستم مناطق كه از حكومت نااميد شده بودند، دست به دامان علماي نجف شدند. [چون روسيه قراباغ و شيروانات را به انضمام گنجه تحت تسلط خود در آورده بود، سالداتها در اين ولايات به وسائل مختلف باعث اذيت و آزار ساكنين آن نواحي بودند و دست رنج [آن‌ها] را به هر عنوان از كف رعايا ربوده، به جانب روسيه حمل مي‌كردند... ساكنين سه ولايت مزبور ... شكايتي به وسيله فرستاده مخصوص به سوي عتبات فرستادند و در نزد علماي عظام آقا سيدمحمد اصفهاني و علماي ديگر از تعديات روسيه و طرز رفتار خشن آنان نسبت به مسلمانان [شكوه نمودند] و از علماي مزبور خواهان بذل توجه شدند تا زارعين را از چنگال آنان رهايي بخشند.»(17)

غير از مردم سرزمين‌هاي اشغالي، اين حديث به دست «بعضي از چاكران نايب السلطنه [عباس ميرزا] كه از مصالحه با روسيان دل نگران بودند، گوشزد آقا سيدمحمداصفهاني كه ساكن عتبات عاليات بود گشت.»

آيت‌الله سيدمحمد مجاهد چون مي‌دانست كه تصميم در اين باره بدون نظر دولت ممكن نيست، ابتدا به رايزني با حكومت ايران پرداخت:‌ « بنا به مصلحت و صوابديد آيت‌الله محمدمجتهد اصفهاني لازم دانستند كه دولت ايران را از شكايت مردم آن سه محل واقف سازند.»(18)

علماي نجف جلسه‌اي مشورتي گرفتند و به اين نتيجه رسيدند كه چون «برهم زدن مصالحه [بين ايران و روس] به صلاح دولت ايران نيست» اول يكي از علما به صورت انفرادي حكم جهاد را در مقابل روس اعلام كند و علي‌القاعده پس از مطالعه، تصميم نهايي گرفته شود. آنگاه «به آراي جمهور مجتهدين، ابتدا به وسيله ملارضاي خويي(19) حكم جهاد مسلمين را در برابر روسيه جايز شمرد.»(20)

آيت‌الله مجاهد مسأله را با دولت ايران در ميان گذاشت و نظر شاه را در مورد جهاد جويا شد. «او به كارداران درگاه شاهنشاه ايران نگاشت كه اين هنگام جهاد با جماعت روسيه فرض افتاد. پادشاه اسلام را دراين امر رأي بر چگونه است؟ شهريار تاجدار فرمود كه ما پيوسته به انديشه جهاد شاد بوده‌ايم و خويشتن را از بهر ترويج دين و رونق شريعت نهاده‌ايم».(21)

«چون علماي نجف، دولت را براي جهاد عامه موافق ديدند با تدارك لازم به عزم جهاد با روسيه به ايران وارد شدند. عموم ايرانيان پايبند به دين و وطن براي استقبال علما شتافتند و از آنان پذيرايي شايان به عمل آوردند. علما به هر محل و مكاني كه ورود مي‌نمودند، حسّ وطن‌پرستي را بين عموم شايع و آن‌ها را بر ضد دولت روسيه تحريك و تشويق نموده، از همان روز ورود به وسيله معتمدين خود، نامه‌ها به تمام فضلاي بلاد اسلامي به تحرير آوردند و تمام مسلمين را به اقدام جهاد دعوت كردند.»(22)

سرانجام آيت‌الله مجاهد «درعشر آخر شوال المكرم [1241] وارد تهران شد و تمامت شاهزادگان و علماي بلاد جنابش را پذيره شدند و شهريارش عظيم گرامي بداشت... پس آقا سيد محمد دل شاد كرد و با هر يك از علماي ايران مكتوبي نگار داد كه به حضرت شهريارگرد آيند و مردم را از بهر جهاد تحريض كنند.»(23)

« روز هفدهم ذيقعده جناب‌آقا‌سيدمحمد و حاجي ملامحمد جعفراسترآبادي و آقا سيدنصرالله استرآبادي و حاجي سيدمحمدتقي قزويني و سيدعزيزالله طالش و ديگر علما و فضلا وارد لشكرگاه گشتند و شاهزادگان و امراي ايشان را پذيره كردند. در روز شنبه، هيجدهم، جناب حاجي ملا احمد نراقي كاشاني كه از تمامت علماي اثني عشريه فضيلتش بر زيادت بود، به اتفاق حاجي ملا عبدالوهاب قزويني و جماعتي ديگر از علما و حاجي ملا محمد ميرحاجي ملااحمدكه او نيز قدوه مجتهدين بود از راه برسيد. جماعت شاهزادگان و قاطبه امرا و اعيان نيز به استقبال بيرون شتافتند و جنابش را با تكبير و تهليل و سكانت در محلي جليل فرود آوردند و اين جمله مجتهدين كه انجمن بودند، به اتفاق فتوا راندند كه هر كس از جهاد با روسيان باز نشيند، از اطاعت يزدان سربرتافته، متابعت شيطان كرده باشد.»(24)

سرانجام علما به سوي آذربايجان حركت كردند. سفراي روس پيام صلح به ايران آوردند. وقايع‌نگار مي‌نويسد:

«در همين اثنا كه سفير مذكور دم از دوستي و يگانگي مي‌زد، ناگاه پيكي از طريق مرز با مكتوب سربسته از طرف مرزداران واصل گرديد: سرحدداران روسيه شب هنگام به ايروان تجاوز كرده، با رفتار موحش، به يكي از قراء ايروان تاخت آورده و چون اهالي پايداري كرده‌اند، قريه را به توپ بسته، بعد از قتل يك عده مرد و زن و كشتن اطفال معصوم قريه را متصرف شدند. پس از وقوف، مجتهدين جنگ با روسيه را واجب دانستند و نايب‌السلطنه (عباس ميرزا) هم با عقيده علما موافق بود... سفير مزبور آن چه كوشش كرد كه جدال بين دو دولت صورت نگيرد، به جز انكار و اصرار در جنگ از عباس ميرزا و علما جوابي نشنيد».(25)

سرانجام جنگ بين سپاهيان ايران و روس درگرفت و به سرعت با پيروزي سپاهيان مسلمان به پيش مي‌رفت. «ايرانيان به قدري در عمليات خود پيروزمند بودند كه در عرض كمتر از يك ماه تمام شهرهاي شيروان، شاماخي ، طالش، گنجه، همگي دوباره به تصرف نيروهاي شاه ايران درآمدند»، (26) اما با كمال تأسف شاه حريص و زرپرست ايران «از دادن پول براي تجهيز خودداري نمود. ارتش ايران منحل گرديد. روس‌ها از نيروهاي امدادي كه به آن‌ها مي‌رسيد، منتهاي استفاده را مي‌نمودند».(27) به هر حال جنگ مغلوبه شد و شكست ايرانيان آغاز شد.

ميرزا محمدصادق وقايع‌نگار، علت شكست سپاه ايران را اشتباه تاكتيكي عباس ميرزا مي‌داند: يكي ساده‌انگاري وي بود كه قول كيورگ ارمني را پذيرفت و دست از قلعه شوشي (شهر شيشه) برداشت، اما وي به عباس ميرزا خيانت كرد. دومين اشتباه وي اين بود؛ هنگامي كه جنگ در حوالي گنجه با برتري ايرانيان به شدت ادامه داشت و عباس ميرزا «به خيال اين كه عده اميرزادگان در صف جلو واقع و مشغول جدال هستند و مبادا هدف گلوله توپ دشمن قرار گيرند، يكي از سواران ناديده جنگ را احضار نموده، به وي دستور داد كه از بين سواران گذشته، در صف جلو به اميرزادگان اطلاع دهد كه خود را از جلو صف به عقب سپاه انتقال دهند. سوار كم تجربه به جاي اين كه پيغام نايب‌السلطنه را به نحو شايسته  و بي‌صدا به اميرزادگان برساند، برخلاف با عجله هر چه تمامتر بين سپاه زده، خود را به صف جلو سپاه رسانيده با صداي بلند بر ملا گفت: اميرزادگان! حسب‌الامر خود را از اين هنگامه خارج نمايند. اميرزادگان به محض وصول اين خبر، صف جلو را شكسته از رديف جدا شده، بدون مقدمه عقب‌نشيني كردند. سواران كم تجربه چون خارج شدن شاهزادگان را از صف جلو مشاهده كردند، بناي هلهله و ولوله را گذاردند. همين روش، سبب شد كه سپاه تعادل خود را از دست داد... نايب‌السلطنه وقتي پي به خبط و اشتباه خود برد كه ديگر سودي نداشت و چون چنان ديد در شب با سپاه فراري، خود را به كنار ارس رسانيد، در نتيجه رسيدگي به تعداد لشگر، دو قسمت سپاه، به واسطه عدم ملاحظه بعدي او تلف شده بودند.»(28) اين موضوع را نيز مرحوم سپهر نقل كرده و مي‌نويسد: «نايب‌السلطنه در انديشه رفت كه مبادا فرزندان را كه نوآموز كارزارند، در آن ظلمت جنگ آسيبي رسد. كسي به شتاب فرستاد كه ايشان را بركنار كارزار باز دارند... سربازان چنان فهم كردند كه ايشان طريق فرار گرفتند، لاجرم بي‌اين‌كه رزمي دهند و حمله افكنند، به جمله سر بركاشتند و بارگيرهاي لشكر عراقي و بختياري را كه به كار جنگ بودند بر نشسته، راه فرار برداشتند. جماعت مازندراني و عراقي چون اين بديدند، نيروي جنگ از ايشان برفت و از دنبال هزيمت شدگان برفتند.»(29)

به هر حال حكومتگران قاجار نتوانستند از اين فرصت به دست آمده و بسيج ملي استفاده كنند و اين شكست موجب بيماري آيت‌الله سيدمحمدمجاهد شد و به قول سپهر «اين هنگام جناب آقا سيدمحمد كه در ميان علماي ايران فحلي (نري) نامبردار بود، مزاجش از اعتدال بگشت»(30) و «در تبريز، مريض و در عرض راه به جوار رحمت الهي پيوست و از كشاكش امورات جهاد و دنياي بي‌بنياد رست»(31) و سرانجام اين جنگي كه با همّت و تلاش علما مي‌رفت تا حيثيت از دست رفته ايران را بازگرداند با غفلتي نابخشودني بار دگر منجر به قرارداد نكبت‌بار تركمانچاي شد.

 

 

 

قيام مردم تهران بر ضد سياست روس و نقش آيت‌الله ميرزا مسيح تهراني

پس از شكست ايران از روس و انعقاد قرارداد ننگين تركمانچاي، غرور ملي و مذهبي مردم شكسته شد. جنگي كه بيشترين نيرو و مخارج آن برعهده مردم بود، شكست آن موجب غمزدگي ملت ايران شد. يك سال بعد روسيه، الكساندر سرگيويچ گريبايدوف را به همراه هيئتي به عنوان وزير مختار جهت اجراي عهدنامه به ايران اعزام كرد.

وي در مسير راه تا تهران به بدرفتاري با مردم ايران پرداخت و سرانجام 5 رجب 1244 ق وارد تهران شد. مؤلف «ناسخ‌التواريخ» درباره اخلاق وي مي‌گويد: «گريبايدوف را تكبر و تنمري غيرمعروف بود... سخن به غلظت و خشونت همي گفت.»(32) همراهان فاتح گريبايدوف در بين مردم شكست خورده، مست شراب و غرور به تحقير مي‌پرداختند. گريبايدوف ابتدا براي اجراي فصل 13 قرارداد در صدد استرداد اسيران جنگي برآمد، اما در اين كار چنان افراط كرد كه حريم خانه مردم مسلمان را مورد تجاوز قرار مي‌داد. به نوشته جهانگير ميرزا، پسرعباس ميرزاي نايب‌السلطنه، گريبايدوف «بدون اذن و استحضار امناي دولت ايران كسان خود را از ارامنه و روسيه به خانه‌هاي مسلمانان مي‌فرستادند و ايشان خودسر داخل خانه‌هاي مردم شده، اظهار مي‌داشتند كه بايد نمايندگان ما جميع اناثيه (زنان) آن خانه را ديده، اگر زني از گرجستان باشد به خانه ايلچي (سفير) برده تا ايلچي بالمشافهه تحقيق رضا و عدم رضا در ماندن و نماندن او در مملكت ايران نمايد و مكرر اين حركت از گريبايدوف صادر شد و از اناثيه اهل اسلام با اين نحوها به خانه خود برده، شب‌ها نگاهداري مي‌كرد».(33)

اعمال گريبايدوف بر مسلمانان سخت گران آمد. آن‌ها ابتدا نزد «امناي دولت عليّه ايران شكايت بردند»، اما آن‌ها سعي «در اسكات مسلمانان» نمودند و يكي، دو بار به گريبايدوف هم تذكر دادند، اما فايده نبخشيد. ميرزا صادق وقايع‌نگار سخت‌گيري گريبايدوف نسبت به زنان مسلمان گرجي‌الاصل را تا حدي مي‌داند كه مي‌گويد: «دو نفر از اسرا با عقيده پاك مسلمان شده بودند و دعوت سفير روسيه را اجابت نكردند. در نتيجه فشار، هر دو در منزل يكي از علما پناهنده شدند. ولي امناي دولت به سفير اطمينان دادند كه آن دو را پس از چند روز از آن پناهگاه خارج نموده، تحويل دهند».(34) گريبايدوف هر روز به اعمال تحريك‌آميز خود مغرورانه افزود تا اين كه وي دو زن مسلمان شوهردار را كه بچه نيز داشتند، از آصف‌الدوله درخواست كرد. آصف‌الدوله از ترس اين كه مبادا متهم به تحريك عوامل روس شود، آن دو زن را به سفارت روس تحويل داد. «ايشان در سراي او به تلاوت قرآن مشغول شدند و علماي اسلام را از حال خويش اعلام دادند»(35) و سرانجام جان مسلمانان به تنگ آمد، نااميد از دولت، رو به درگاه علما نهادند. جهانگير ميرزا نقل مي‌كند كه «مسلمانان را كه كمال دلتنگي از اين اعمال داشتند، به مقام عجز و تظلم درآورده، در دولت سراي افضل الفضلاء مجتهدالعصر والزمان، حاجي ميرزا مسيح ـ رحمه‌الله ـ جمع آمده زبان به تظلّم و تشكّي گشوده»؛ شكايت اول مردم از بي‌تفاوتي حكومت بود «و از عدم اعتناي خاقان (شاه) مغفور نيز در اين باب اظهار دلتنگي نمودند».

حاج ميرزا مسيح به حكم وظيفه مسلماني و رهبري مردم ابتدا دست به هيچ عملي نزد، بلكه مراتب امر به معروف را، حتي نسبت به بيگانه مراعات كرد. «حاجي ميرزا مسيح ـ رحمه‌الله ـ نظر به تكليف مسلماني، كسي به نزد ايلچي (گريبايدوف) فرستاد. طلب اناثيه (زنان) اهل اسلام را ... نمود»، اما گريبايدوف مغرور به جاي پاسخ منطقي و رعايت فرهنگ ديگران «در جواب، سخنان درشت گفته». مردم ازاين بي‌اعتنايي و غرور اين شخص بيگانه «پريشان شده، محلات و محالات را خبر كرده و جميع كسبه و رعايا از زن و مرد اسلحه پوشيده و اكثر نوكر باب دولتي نيز به جهت اسلام، ترك آمدن ارگ مباركه را كرده، به دولت سراي مجتهدالعصر والزماني جمع آمدند».(36)

اين خبر سرتاسر تهران را درنورديد و خون مردم را به جوش آورد. «از طرفي هم سكوت امناي دولت در اين باره، بيشتر مردم و خاصه علما را تحريك نمود و خلاصه در هر گوشه و كنار شهر، موضوع ورد زبان عامه گرديد، به قسمي كه منجر به شورش عام و ازدحام هر طبقه در كوچه و بازار و گذرها شد». كم‌كم خبر از تهران فراتر رفت و موضوع به يك مسأله ملي تبديل شد. «آوازه اين پيشامد در ساير شهرها نفوذ نمود، به نحوي كه از هر شهري علما عازم طهران شدند و جامعه را براي شورش تشويق نمودند».(37) كم‌كم شهر، مقدمات يك قيام را تدارك مي‌ديد. ميرزا مسيح به همراه مردم به مسجد جامع رفتند و بازاريان به جمع مردم پيوستند و «دروب اسواق و خانات را بسته، به مسجد جامع مجتمع گشتند.» باز مرحوم مجتهد مسيح تهراني خواست تا موضوع را با مسالمت و مصالحه حل كند و «كسان به نزد [ژنرال] گريبايدوف فرستاد و از او دوباره خواهش استرداد اناثيه اسلام را نمودند و گريبايدوف نيز كسان خود را كه قريب دويست نفر بودند جمع آورده، به حفظ خانه خود مشغول شده، كسان ميرزاي مجتهد را به عتاب‌هاي درشت و خطاب‌هاي سخت مخاطب ساخته، معاودت داد...».

شاه افرادي را براي جلوگيري از مردم به مسجد فرستاد؛ اما مردم فرستادگان شاه را مورد سرزنش قرار دادند. ميرزا مسيح براي اتمام حجت براي سومين بار، چند نماينده نزد گريبايدوف فرستاد، اما اين مرد نادان «دو، سه نفر از اهل اسلام را كه جناب ميرزا فرستاده بود مقتول ساخته، ساير خدمتكاران ايلچي نيز از بام و ديوارهاي خانه بناي تفنگ اندازي گذاشته، جمعي از اهل اسلام را مجروح ساختند». مردم پس از اين واقعه از مسجد بيرون آمدند و رو به سفارت نهادند. شاه ظل‌السلطان را با جمعي از دولتيان براي جلوگيري از مردم فرستاد، اما مردم «از ديدن احوال، كسان ظل‌السلطان را در كوچه‌ها به سنگ و چوب گرفته، هجوم به سر خانه ايلچي آوردند».(38) دراين كه چند نفر از مردم ايران كشته شده‌اند در منابع دست اول آمار مختلف است، از 1 نفر تا 80 نفر به ثبت رسانده‌اند. به هر حال مردم عصباني «از در و ديوار خانه گريبايدوف صعود كرده، به سراي او رفتند و او را با 37 تن از مردان او مقتول نمودند و هر چه در آن سراي بود به غارت برگرفتند و خانه را نيز ويران كردند... از ميانه ملسوف (Malzov ) نامي كه نايب اول گريبايدوف بود با يك تن ملازم او، خود را به بيغوله‌اي دربرده، زنده بماند».(39)

دولت ايران از اين موضوع سخت ترسيد و جنازه‌ها را با احترام به كليسا برد و بازمانده سفارت را نوازش داد. فتحعلي شاه براي عذرخواهي، پسر عباس ميرزا به نام خسرو ميرزا را به دربار امپراطور روس فرستاد. امپراطور روس چون در حال جنگ با عثماني بود و ملسوف، كاردار باقي مانده از حادثه نيز از رفتار نامناسب گريبايدوف نزد دولت روس پرده برداشت، ماجرا با اعدام يكي از سران حمله به سفارت و تبعيد حاجي مسيح تهراني خاتمه يافت.

پس از صدور حكم تبعيد ميرزا مسيح، وي براي خداحافظي به مسجد آمد، اما «شورش عوام از نخست‌ بار بر زيادت شد. مردم شهر از داني و نامي نزديك او انجمن شده، غوغا برداشتند و اين نوبت آتش غضب پادشاه زبانه زدن گرفت و بيم آن بود كه حكم به قتل عام نمايد».(40) سرانجام ميرزا مسيح مجتهد با وساطت مرحوم كلباسي شبانه به دور از چشم مردم به عتبات عاليات سفر كرد و اين سومين رويارويي خونين عالمان شيعه با دشمن بيگانه بود كه شعاع آن درگيري بين علما و دولت را نيز فراگرفت.

 

 

 

پي‌نوشت‌هاــــــــــــــــــــــــ

  1. سيد تقي نصر، ايران در برخورد با استعمارگران، چاپ 1363، ص 187
  2. ناصر نجمي، ايران در ميان طوفان، چاپ كانون شريعت، 1363 ، ص 50.
  3. ميرزا صادق وقايع نگار، تاريخ جنگ‌هاي ايران وروس، به كوشش حسين آذر، تصحيح اميرهوشنگ آذر، چاپ اول، 1369، ص 172.
  4. محمدباقر خوانساري، روضات‌الجنات ج2، صص 200 ـ 206.
  5. عقيقي بخشايشي، فقهاي نامدار شيعه، ص 292.
  6. محمدحسن رجبي، رسايل و فتاواي جهادي، ص 23.
  7. ر.ك. به: علي دواني، نهضت روحانيون ايران ، ج 8 ، ص 623 و آقا محمدكرمانشاهي ، مرات احوال جهان‌نما، ص 129 و ميرزا محمدباقر خوانساري ، پيشين، ج 4، ص 399.
  8. محمدحسن رجبي، پيشين، صص 25 ـ 54.
  9. ميرزا محمدصادق وقايع‌نگار، پيشين، ص 172.
  10. سرپرسي سايكس، تاريخ ايران، ترجمه سيدمحمدتقي داعي گيلاني، چاپ دنياي كتاب، 1370، ص 459.
  11. محمدتقي لسان‌الملك (سپهر)، ناسخ‌التواريخ (تاريخ قاجاريه)، ج 1، تهران، اساطير، 1377، ص 356.
  12. همان مدرك، ص 358.
  13. ميرزا محمدصادق وقايع‌نگار، پيشين، ص 230.
  14. همان مدرك ، ص 232.
  15. همان مدرك.
  16. سرپرسي سايكس ، پيشين، ص 459.
  17. ميرزا محمدصادق وقايع‌نگار، پيشين، ص 232.
  18. سرپرسي سايكس ، پيشين.
  19. منظور، حاج ملارضا همداني است. براي اطلاع از متن فتوا ر.ك به: محمدحسن رجبي ، پيشين، ص 171.
  20. همان مدرك، ص 233.
  21. محمدتقي لسان‌الملك (سپهر)، ص 364.
  22. ميرزا محمدصادق وقايع‌نگار پيشين، ص 233.
  23. محمدتقي سپهر، پيشين، ص 364.
  24. همان مدرك، ص 365.
  25. ميرزا محمدصادق، وقايع‌نگار، پيشين، ص 235.
  26. سرپرسي سايكس، پيشين، ص 460.
  27. همان مدرك، ص 461.
  28. ميرزامحمدصادق ، وقايع‌نگار، ص 249.
  29. محمدتقي لسان‌الملك، پيشين، ص 373.
  30. همان مدرك، ص 374.
  31. رضا قلي‌خان هدايت، فهرست‌‌التواريخ، به تصحيح دكتر عبدالحسين نوايي و ميرهاشم محدث، چاپ پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، 1373، ص 402.
  32. محمدتقي لسان‌الملك، پيشين، ص 419.
  33. جهانگير ميرزا ميرعباس، تاريخ نو، به سعي و اهتمام عباس اقبال، ص 121.
  34. محمدتقي لسان‌الملك (سپهر)، پيشين، ص 420.
  35. همان مدرك، ص 420.
  36. جهانگير ميرزا، ص 122.
  37. ميرزا محمدصادق وقايع‌نگار، پيشين، ص 293.
  38. جهانگير ميرزا، صص 122 و 123.
  39. محمدتقي لسان‌الملك (سپهر)، پيشين، ص 421.
  40. همان مدرك، ص 427.
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 12:59  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

 


رييس اتحاديه روشنفکران ايران شمالي:

تجاوز و جنايت ماهيت رژيم صهيونيستي است

رييس اتحاديه روشنفکران ايران شمالي گفت : خوي تجاوز ، جنايت و اشغالگري از ماهيت رژيم صهيونيستي است که منطقه را با مشکل مواجه کرده است.

"الدنيز قلي اف"  در گفت وگو با ايرنا با تشريح جنايات اخير رژيم جعلي اسراييل در نوار غزه افزود: رژيم صهيونيستي به وارد آوردن خسارت عادت کرده و همه اقدامات و جنايات اين رژيم با حمايت علني آمريکا صورت مي گيرد.
وي با اشاره به اين که نهادهاي بين المللي با اتخاذ مواضع تبعيض آميز و دو گانه در قبال کشورها همواره از جنايات اسراييل در فلسطين چشم پوشي کرده افزود: اين موضع آنها باعث تقويت خوي تجاوزگري رژيم جعلي اسراييل شده و اين مهم در تجاوز رژيم صهيونيستي عليه لبنان و سوريه نيز به طور آشکار نمايان بود.
رييس اتحاديه روشنفکران ايران شمالي اضافه کرد: نبود هيچ واکنش قاطعي از سوي نهادهاي بين اللملي و جامعه جهاني ، شرايط را براي ادامه تجاوز اسراييل در منطقه خاورميانه از جمله در فلسطين فراهم مي کند.
اين صاحب نظر  افزود: واکنش نهادهاي بين المللي در اغلب موارد تنها به صدور يک بيانيه بي ثمر منتهي شده و اين بيانيه ها نيز همواره از سوي رژيم متجاوز اسراييل ناديده گرفته شده و با اين گونه اقدامات نمي توان تجاوز اين رژيم را مهار و به حل مشکلات ناشي از اين رژيم در منطقه خاورميانه کمک کرد.
وي ، وحدت مسلمانان را تنها راه پايان دادن به جنايات ضد بشري اسراييل و استکبار در منطقه خاورميانه خواند وافزود: مطالب زيادي در باره وحدت اسلامي در سطوح مختلف مطرح مي شود که مشکل را حل نمي کند و اکنون زمان آن فرارسيده تا به طور عملي تجاوز يک رژيم اشغالگر را مهار کرد.

 

 

بيانية حزب اسلامي ايران شمالي

در محكوميت جنايات رژيم صهيونيستي

حزب اسلامي ايران شمالي  با صدور بيانيه جنايات رژيم صهيونيستي در کشتار مردم مظلوم و بي دفاع نوار غزه در فلسطين را محکوم کرد. 

در اين بيانيه با ابراز نگراني عميق از ادامه خونريزي ها توسط رژيم غاصب صهيونيستي، ارتکاب جنايات اين رژيم در نوار غزه در رديف سياست قتل عام مسلمانان در جهان ارزيابي شده است .
حزب اسلامي ايران شمالي در بيانيه خود افزود : ‌کشتار نزديک به يک ميليون نفر از مردم مسلمان عراق، صدها هزار نفر در افغانستان و قتل عام بيش از 300 نفر و مجروح کردن 900 نفر از افراد بي گناه در غزه در مدت دو روز نشانه سياست قتل عام مسلمانان است .
در اين بيانيه آمده است : اکثريت کشته شدگان در نوار غزه کودکان ، بانوان و افراد مسن هستند و در چنين شرايطي ، محاصره اين منطقه از سوي نيروهاي غاصب و متجاوز صهيونيستي و جلوگيري از انتقال هر گونه کمک هاي انسان دوستانه غير قابل توجيه است .
در بيانيه حزب اسلامي ايران شمالي خاطر نشان شده است : هدف رژيم صهيونيستي از اين اقدام ضد بشري شکستن اراده ملت فلسطين و مطيع کردن گروه حماس و ايجاد خوف و وحشت از اين رژيم در سطح جهاني است تا بدين ترتيب مانع از ادامه هرگونه مبارزه و مقاومت در منطقه شود.
حزب اسلامي  با اشاره به اين که جنايات رژيم صهيونيستي در نوار غزه موجب تنفر جامعه مترقي جهان شده، سکوت و عدم واکنش لازم توسط مجامع بين المللي و بخصوص سازمان ملل متحد را غير قابل قبول خواند.
اين حزب همچنين از رسانه هاي باكو خواست تا جنايات اين رژيم غاصب را به طور گسترده منعکس کنند تا مردم اين کشور با واقعيت هاي موجود درفلسطين و منطقه خاورميانه آشنا شوند.

 

الهام علي اف، رييس جمهور مادام العمر مي‌شود

در جلسه پارلمان مساله برگزاری رفراندوم برای ایجاد تغییرات در قانون اساسی مورد بررسی قرار گرفت.

کمیسیون های پارلمان در امور مسایل حقوقی و دولتمداری و حقوق بشر در جلسه مشترک برای انجام تغییرات و اصلاحات در قانون اساسی سندی را تصویب و برای مذاکره به مجلس  ارایه کردند. به ابتکار اوکتای اسداف رییس  پارلمان ، بند 5 ماده 101 قانون اساسی درباره این که یک نفر حق انتخاب بیش از دو بار به ریاست جمهوری را ندارد ، لغو و به جای آن ، بند دیگری را که تمدید مدت ریاست جمهوری در صورت آغاز عملیات نظامی را پیش بینی می کند ، تصویب کرد. 

حزب «اذربایجان نوین» (حزب گروه حاكم بر ايران شمالي) خواهان برگزاری رفراندوم برای حذف قرار مبنی بر مجاز نبودن انتخاب یک رییس جمهور بیش از دو بار شد و نمایندگان برخی احزاب سیاسی در مجلس ملی ، و تشكلهاي وابسته به دولت از این پیشنهاد حمایت کردند.

مدت صلاحیت ریاست جمهوری در ايران شمالي 5 سال است. قانون اساسی  دولت باكو در سال 1374 تصویب شده و درسال 1381 در آن اصلاحات و تغییراتی جهت به قدرت رسيدن الهام علي‌اف بعد از حيدرعلي‌اف انجام شد.

تلاش دوباره  براي تغيير قانون اساسي به نفع گروه حاكم و الهام علي‌اف در حالي صورت مي‌گيرد كه انتخابات رياست جمهوري 5 سال ديگر در ايران شمالي برگزار خواهد شد.

 

واگذاري دو كودك باكويي به يك خانوادة فاسد در هلند

به گزارش خبرگزاری جیهان ترکیه ، دادگاه عالی هلند دو کودک را از اتباع ايران شمالي (دولت باكو)  از خانوادة آنها گرفته و به يك خانوادة هلندي تحويل داده است.  

دادگاه عالی هلند به اشاره به زخم های موجود در بدن کودکان مدعی شکنجه آنها توسط خانواده خود شده و حمایت کودکان را به خانواده هلندي واگذار کرده بود.

در اين حال، گزارشها حاكي از آن است كه خانوادة‌ هلندي كه دو كودك به آنها واگذار شده، از نظر اخلاقي خانواده‌اي فاسد مي‌باشد. برخي از مسلمانان هلند، از اينكه كودكان مسلمان به خانواده‌هاي فاسد هلندي واگذار شده، به دولت هلند اعتراض كرده‌اند. مسلمانان هلند يادآور شده‌اند كه واگذاري كودكان آسيب‌ديده به يك خانواده فاسد و فاقد صلاحيت، آينده اين كودكان را تباه خواهد كرد.

 

پارلمان باكو: رييس جمهور دايمي است!

پارلمان باكو اعلام کرد:‌ به دنبال مصوبه اين مجلس و تاييد دادگاه قانون اساسي، زمان برگزاري همه پرسي براي اصلاح قانون اساسي اين کشور 18 مارس سال آينده ميلادي ( 28 اسفند) تعيين شد.

طبق مصوبه پارلمان باكو ، همه پرسي شامل 41 اصلاحيه در 29 ماده قانون اساسي اين کشور از جمله لغو محدوديت انتخاب يک فرد براي تصدي پست رياست جمهوري براي دو دوره متوالي و نيز تمديد مدت صلاحيت رييس جمهوري و مجلس در شرايط وقوع عمليات نظامي در کشور مي باشد.
"سياوش نوروزاف" نماينده مجلس از حزب حاکم "آذربايجان نوين " طي سخناني در جلسه پارلمان با تشريح اين مهم يادآور شد که زمان برگزاري همه پرسي در سند رسمي ارايه شده از سوي دادگاه قانون اساسي منعکس شده است.
برخي نمايندگان مجلس از احزاب مخالف با لغو محدوديت انتخاب يک فرد براي تصدي بيش از دوره مقام رياست جمهوري مخالفت کرده و آن را تلاشي براي حفظ حاکميت دولت فعلي باکو دانستند.
دادگاه قانون اساسي  نيز با برگزاري رفراندوم در اين کشور براي اصلاح قانون اساسي اعلام موافقت کرد.

گفتني است، پارلمان و دادگاه قانون اساسي دربست در اختيار حزب حاكم مي‌باشد. احزاب مخالف دولت باكو، اقدام براي دايمي كردن رياست جمهوري الهام علي اف را به منزله ديكتاتوري عريان ارزيابي كردند.

 

پيامد کاهش بهاي نفت براي ايران شمالي نگران کننده است

"روشن آقايوف" کارشناس مسايل اقتصادي در باكو گفت: پيامدهاي کاهش تدريجي قيمت نفت براي اين کشور حوزه درياي خزر بسيار تلخ و نگران کننده است.

‌اين کارشناس در گفت وگوي مطبوعاتي تداوم کاهش قيمت نفت را در بازارهاي جهاني، محتمل دانست و گفت: طبق محاسبات منابع مختلف از جمله شرکت بازاريابي مشهور آمريکايي "مريل لينچ"Merrill Lynch قيمت يک بشکه نفت در سال 2009 ميلادي به 25 دلار خواهد رسيد و اين در حالي است که دولت باكو بودجه سال آتي خود را بر پايه 70 دلار از بابت فروش هر بشکه نفت تنظيم کرده است.
آقايوف افزود: با توجه به اين که بخش هاي غير نفتي ايران شمالي اصلا پيشرفت نکرده و اقتصاد کشور به عامل نفت متکي است، همزمان با کاهش قيمت نفت ، اين کشور با مشکلات زيادي رو به رو مي شود.
اين کارشناس باکو اضافه کرد: با اين حال قيمت نفت به عوامل سياسي بستگي دارد و موضوع بر سر منافع آمريکا و کشورهاي اروپايي است، يعني بر اثر عوامل سياسي قيمت نفت ممکن است بيش از نرخ کنوني نيز افت کند.
بنا به گزارشها، دولت باكو طي شش ماه اخير به دنبال نزول قيمت نفت 6 ميليارد دلار از دست داده و تنظيم بودجه سال آينده اين کشور نيز بر اساس 70 دلار براي هر بشکه نفت نگران کننده است. اين درحالي است که قيمت يک بشکه نفت ايران شمالي در بازار جهاني اکنون کمتر از 40 دلار است و احتمال کاهش آن تا 25 دلار وجود دارد.
پيش از اين پناه حسين نماينده پارلمان باكو و نخست وزير سابق اين کشور نيز با ابراز نگراني از تاثيرات کاهش بهاي نفت و بحران اقتصاد جهاني ، خواستار اتخاذ تدابير جدي شده بود.

 

مخالفت يک مقام دولت باكو با تحکيم روابط ترکيه ـ ارمنستان

 

رهبر حزب دمکرات در ايران شمالي گفت: تحکيم مناسبات ترکيه و ارمنستان تاثير منفي بر حل مناقشه قره باغ دارد.

 

"سردار جلال اوغلي" تاکيد کرد : تقويت مناسبات ترکيه و ارمنستان امكان حل مسالمت آميز مناقشه قره باغ را تهديد مي کند.
وي افزود: چنانچه مناقشة قره‌باغ حل مي‌شد، در آن صورت ما از صميم دل از روابط آنکارا و ايروان استقبال مي‌كرديم.
جلال اوغلي گفت: در شرايط فعلي که ارمنستان حاضر به خارج کردن نيروهاي نظامي خود از قره‌باغ  نيست ، تقويت مناسبات ايروان - آنکارا لطمه اي بزرگ به منافع مسلمانان قفقاز و ايران شمالي وارد مي کند.

 

 

ركود اقتصادي در ايران شمالي

"پناه حسين" نماينده پارلمان باكو گفت: عرصه هاي مختلف اقتصادي  کشور بر اثر تاثير بحران اقتصاد جهاني با رکود مواجه شده است.

حسين در گفت و گو با خبرگزاري " دي . آذ " باكو افزود: به دليل بروز بحران اقتصادي جهاني عمليات اجرايي تعداد زيادي از طرح هاي اقتصادي اين کشور اکنون متوقف شده است.
وي که پيشتر سمت نخست وزيري دولت باكو را عهده دار بود، گفت: با وجود کاهش قابل توجه قيمت انواع مصالح ساختماني که باكو وارد کننده اين مصالح است، به دليل توقف اغلب عمليات ساختماني، تقاضايي وجود ندارد و به اين خاطر کارکنان زيادي نيز کار خود را از دست داده اند.
وي افزود: بر اثر اين بحران اجراي بسياري از طرح هاي ساختمان سازي توسط دولت نيز با مشکل مواجه و تعدادي از شرکت هاي خصوصي نيز تعطيل شده اند.

 

 

الهام‌علي‌اف : مناقشات قومي تهديدي براي منطقه است

الهام علي اف رييس دولت باكو گفت : وجود مناقشات قومي تهديدي بزرگ براي منطقه محسوب مي شود.

علي اف طي سخناني در همايش بين المللي وزيران و نمايندگان فرهنگي کشورهاي عضو شوراي اروپا و برخي کشورهاي اسلامي در باکو افزود : حوادث اخير منطقه قفقاز بار ديگر نشان داد که ناديده گرفتن قوانين پي آمدهاي خطرناکي به دنبال دارد.
علي اف در بخشي ديگري از سخنان خود با ابراز رضايت از سطح روابط دولت باكو و شوراي اروپا برگزاري اين همايش بين المللي را نشانگر آن دانست.

 

ابراز نگراني مقامات بهداشتي باكو از گسترش ايدز

کارشناسان بهداشتي و مسايل اجتماعي از وضعيت رو به رشد بيماري مهلک ايدز (اچ.آي.وي) در ايران شمالي ابراز نگراني کردند.

"حقيقت غديراوا" رييس مرکز پيشگيري از بيماري ايدز در ايران شمالي در گفت و گو با خبرنگاران  گفت : در اين کشور(ايران شمالي) تاکنون يک هزار و 340 بيمار مبتلا به ويروس ايدز ثبت شده که اين وضعيت نامطلوب دراين کشور نگران کننده است.
وي افزود: طي سالهاي گذشته 232 نفر به دليل اين بيماري جان خود را از دست داده و وضعيت 338 نفر بيمار ايدزي ديگر در اين کشور وخيم مي باشد.
وي اضافه کرد: تنها در سال جاري ميلادي 46 تن مبتلا به بيماري ايدز درايران شمالي ثبت شده و 39 نفر نيز بر اثر همين بيماري جان باخته اند.
در اين حال "آرزو قلي اوا" مسوول دفتر نمايندگي مبارزه با اعتياد و جرايم سازمان ملل متحد در باکو نيز به خبرنگاران گفت: شهرهاي باکو، سومقايت، شيروان و حاجي قبول بيشترين تعداد مبتلايان به ويروس ايدز را در ميان ديگر شهر هاي ايران شمالي دارد.
وي يادآور شد: آنچه که بيشتر باعث نگراني است اين مهم مي باشد که تعداد اين بيماران در اين کشور روز به روز افزايش مي يابد.
وي گفت: اين بيماري در ايران شمالي بيشتر از طريق مواد مخدر و تماس هاي جنسي شيوع پيدا کرده که لازم است تدابير جدي اتخاذ شود.

به عقيده کارشناسان وجود اين تعداد بيمار ايدزي در کشوري که حدود 6 ميليون نفر جمعيت را در خود جاي داده زياد و نگران کننده است.

 

نظاميان آمريكا در باكو مستقر شدند

به بهانة‌ برگزاري دوره‌هاي نظامي مشترك، نظاميان آمريكايي به طور مستمر در باكو حضور مي‌يابند. اخيراً نيز دوره هاي آموزش مختلف نظامي مشترک دولت باكو و آمريکا در باکو برگزار شد.

وزارت دفاع  باكو اعلام کرد : اين دوره هاي آموزش نظامي مشترک در قالب برنامه همکاري نظامي ميان دو کشور صورت مي گيرد و طي آن گروهي از نيروهاي دريايي آمريکا آموزش هاي لازم را به جمعي از درجه داران باكو ارايه مي دهند.
اين گزارش افزود : علاوه بر اين ، نيروهاي دولت باكو با شرکت در يک دور آموزشي با عنوان "مبارزه با تروريسم دريايي" آموزش هاي لازم را از نيروهاي مخصوص آمريکايي فرا مي گيرند.

 

تجارت انسان در ايران شمالي افزايش يافته است

رييس اداره مبارزه با تجارت انسان وزارت کشور باكو گفت: موارد مربوط به جرايم تجارت انسان در اين کشور رو به افزايش گذاشته است.

"جواد شيخ علي اف" در گفت و گو با خبرنگاران افزود: در سال اخير ميلادي تاکنون در مجموع 371 مورد جرايم مربوط به تجارت انسان در ايران شمالي ثبت شده که به دنبال بررسي هاي انجام شده 77 قرباني اين جرايم مشخص و در اين ارتباط 85 نفر به دستگاه قضايي جلب شده اند.
اين مقام باكويي گفت : سال گذشته ميلادي نيز در اين کشور 300 مورد جرايم مربوط به تجارت انسان روي داده که 120 قرباني اين پديده بانوان بودند.
شيخ علي اف گفت: مجرمان فعال در شبکه هاي تجارت انسان، ‌قربانيان خود را بيشتر به کشورهاي ترکيه ، اسراييل، امارات متحده عربي ، پاکستان و هند انتقال مي دهند.

بحران مالي باعث تعطيلي واحدهاي فولاد سازي باكو شد

دو واحد اصلي فولاد سازي باكو در ارتباط با بحران مالي اخير جهاني ناگزير به توقف فعاليت خود شدند.

شبکه تلويزيوني "آينس " اعلام کرد : نبود تقاضا و کاهش شديد قيمت محصولات توليدي اين واحدها که ناشي از بحران مالي جهاني بوده موجب تعطيل اين واحد ها و بيکاري جمع زيادي از کارگران شده است.
بر اساس اين گزارش، در زمان حاضر واحد فولاد سازي "باکو ستيل" يکي از بزرگترين واحد هاي صنعتي ايران شمالي به دليل کاهش 50 درصدي محصولات توليدي ناگزير شده فعاليت خود را تعطيل و کارکنان را به مرخصي اجباري بفرستد.
دومين واحد توليدي فولاد سازي باکو نيز که انواع ميلگرد را توليد مي کند به دليل وضعيت نامساعد و نبود بازار فروش تعطيل و به کارکنان مرخصي اجباري داده است.
پيشتر کارشناسان مسايل اقتصادي اين کشور در خصوص تبعات و آسيب هاي ناشي از بحران هاي مالي جهاني به دولت باكو هشدار داده اند.

 

دولت باكو از همکاران مهم ناتو است

معاون دبير کل سازمان پيمان آتلانتيک شمالي (ناتو) در باکو گفت : دولت باكو يکي از همکاران مهم ناتو به شمار مي رود.

 "کلاديو بيسونرو" طي کنفرانس مطبوعاتي در باکو با بيان اينکه ناتو از اين پس نيز روابط نزديکي با باكو در قالب موافقتنامه هاي امضا شده خواهد داشت، از تشريک مساعي دولت باكو در زمينه توسعه روابط دوجانبه تقدير کرد و افزود: ناتو کمک هاي خود را به اين کشور در زمينه اصلاحات نظامي همچنان ادامه خواهد داد .
بيسونرو از مشارکت گروه هاي نظامي دولت باكو در قالب نيروهاي ائتلاف (اشغالگران) در عراق و افغانستان قدرداني کرد و آن را نشانگر همکاري ثمربخش اين کشور با ناتو خواند.
وي در اين کنفرانس مطبوعاتي در پاسخ به سوالي در خصوص قره باغ گفت : ناتو از مذاکرات صلح قره باغ در قالب گروه مينسک سازمان امنيت و همکاري اروپا حمايت مي کند.
معاون دبير کل ناتو همچنين با ابراز رضايت از قصد دولت باكو براي افزايش تعداد نظاميان خود در افغانستان، سفر خود به باکو و مذاکره با مقامات اين دولت را مهم دانست.

گفتني است تاكنون تعدادي از نظاميان اعزامي دولت باكو در عراق كشته شده‌اند. حمايت دولت باكو از اشغالگري آمريكا در افغانستان و عراق با مخالفت مردم ايران شمالي روبرو شده است.

 

واکنش های شدید در ايران شمالي به توافق با طرف ارمنی

 

اظهارات المار محمدیاروف وزیر خارجه باكو پس از دیدار با همتای ارمنی خود در بروكسل مبنی بر حصول توافق با طرف ارمنی در مورد به فراموشی سپردن بدیها ، واكنش‌های شدیدی را در ايران شمالي در پی داشته است. وی گفته است كه درحال حاضر با همتای ارمنی خود سعی می‌كنند میراث بد گذشته را به تاریخ بسپارند. به عقیده محمدیاروف، این تلاش‌ها می‌تواند به ایجاد قفقازی باثبات‌تر و آرام تر كمك كند.
این در حالی است كه اقبال اقازاده رهبر حزب امید و نماینده پارلمان باكو فراموش كردن خاطرات بد گذشته با ارمنستان را منوط به تامین منافع دو طرف، امكان پذیر می‌داند. وی می‌گوید كه باكو و ايروان محكوم به همسایگی و رفع اختلافات با یكدیگرند و مردم جمهوري آذربایجان (ايران شمالي) نیز به دلیل بزرگواری می‌تواند از دست دادن بخشی از اراضی خود و آسیبهای معنوی را كه طی سالها متحمل شده است، نادیده بگیرد. در این حال، عاكف نقی رییس جنبش آزادیبخش قره‌باغ این اظهارات را نشانه سیاست نادرست دولت باكو در برابر ارمنستان می‌داند .

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 13:26  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

 

 

رژيم باكو و مقابله با عاشورا

 

·                               نادر حقيقي

 

در جغرافياي مذهبي جهان اسلام، ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) بخشي از سرزمين تشيع است. اين منطقه در پي جنگ‏هاي طولاني مدت روسيه با ايران و انعقاد عهدنامه‏هاي سياه گلستان و تركمانچاي اشغال و از خاك ايران جدا شده است. منطقة ايران شمالي از صدها سال بيش يكي از كانونهاي فعال تشيع بوده و در تاريخ علم و ادب شيعه نام بزرگان اين ديار مي‏درخشد. مردم اين منطقه همواره از حاميان حكومت‏هاي شيعي  بوده‏اند و از اين روست كه شاه اسماعيل صفوي (بنيانگذار دولت وحدت ملي شيعه در ايران)، پس از قيام در اردبيل، به شمال ارس و ولايت شروان رهسپار مي‏شود و در اين ديار دشمنان شيعه را سركوب مي‏كند...

شيعيان قفقاز جنوبي كه اغلب آنها در ايران شمالي مجتمع هستند، پس از اشغال سرزمين‏هاي قفقازي ايران توسط روسيه، تحت ستم‏هاي شديد حكومت مسكو قرار گرفتند وتلاش گسترده‏اي از سوي حكومت مسكو براي مبارزه با تشيع و فرهنگ ايراني در سرزمين‏هاي قفقازي تحت اشغال انجام شد. حكومت مسكو كوشيد تا فرهنگ مسيحيت، فساد اخلاقي و اجتماعي را در جامعة مسلمانان قفقاز جنوبي گسترش دهد و از سوي ديگر با ايجاد و تقويت يك جريان روشنفكري وابسته به دربار مسكو (افرادي مانند سرهنگ آخوندوف) و انتشار نشرياتي مانند «ملانصرالدين» ، دين اسلام و روحانيت را مخالف پيشرفت معرفي كرده و باورهاي ديني مردم را تضعيف كند.

پس از روي كار آمدن حكومت كمونيستي در روسيه، مبارزه با دين و مذهب به شكل آشكار و رسمي آغاز شد كه نتيجة آن، اعدام و بازداشت هزاران تن از فعالان ديني، جمع‏آوري و سوزانده شدن صدها هزار جلد كتاب، بسته شدن مساجد و تبديل آنها به موزه و مراكز رقص، و ممنوعيت عزاداري براي حضرت سيدالشهداء(ع) در ايام محرم بود. پس از فروپاشي شوروي، علي‏رغم اينكه مردم ايران شمالي هفتاد سال از تعاليم ديني محروم بودند، همانند تشنگاني كه پس از سالها به آب رسيده باشند، با شور و اشتياق به بازگشايي و تعمير مساجد واحياي آيين‏هاي مذهبي بخصوص در ايام محرم پرداختند. در سراسر ايران شمالي، كلاسهاي آموزش قرآن در مساجد برقرار شد و شيعيان فعال، حوزه‏هاي علميه را در شهرهاي مختلف (باكو، نخجوان، گنجه، ساليان و ...) تأسيس كردند.

شيعيان مظلومي كه هفتاد سال پشت پرده‌هاي آهنين قرار داشتند و توسط ديكتاتورهايي مانند استالين، ميرجعفرباقراف و حيدرعلي‌اف از ابتدايي‌ترين حقوق انساني يعني آزادي مسافرت، از سفر به خارج از كشور و زيارت قبور نوراني ائمة اطهار(ع)  محروم بودند، دسته دسته به سوي ايران و زيارت مرقد مطهر امام رضا (ع) روانه شدند... اما بعد از روي كار آمدن دوباره حيدرعلي‏اف در باكو كه سابقاً از سران حزب كمونيست شوروي بود، دوباره دستگاه دولتي به مبارزه با اسلام و تشيع پرداخت. حوزه‏هاي علميه شيعه در ايران شمالي تعطيل شد. فعالان اسلامي تحت تعقيب قرار گرفتند. جواناني كه به قصد تحصيل علوم ديني رهسپار ايران مي‏شدند، با فشارهاي جدّي و اتهامات سنگين مواجه شدند، سران حزب اسلامي و فعالان اسلامگرا دستگير و به زندانهاي طولاني محكوم گرديدند و حتي انجام عزاداري براي حضرت سيد‏الشهدا (ع) در انظار عمومي ممنوع شد... طي سالهاي گذشته، ايام محرم و عاشورا به مشكلي براي حكومت باكو تبديل شده است. در اين ايام بخصوص در روز عاشورا، مردم ايران شمالي كه اكثريت مطلق آنها را شيعيان تشكيل مي‏دهند، مانند ساير شيعيان جهان به عزاداري مي‏پردازند. اما رژيم باكو با اقدامات مختلف مانع از عزاداري مردم مي‏شود. امسال نيز رژيم باكو تدابير متعددي را براي پيشگيري از برپايي آيين‏هاي عزاداري و تجلي فرهنگ عاشورا به كار بسته است. محدوديت‏هاي اعمال شده از سوي حكومت به گونه‏اي است كه گروهي از فعالان اسلامي نشست اعتراض‏آميزي را برگزار كرده و از خبرنگاران و مطبوعات خواستند كه صداي مظلوميت آنها را به گوش جهان برسانند. حاضران در اين نشست، اقدامات پليس باكو را در شهرهاي گنجه، سومقاييت و باكو براي پيشگيري از انجام عزاداري را افشا  كردند.

ايلقار ابراهيم زاده (ابراهيم اوغلي) روحاني مشهور در باكو كه مركزي را با عنوان  «مركز دفاع از آزادي اعتقادات ديني» در ايران شمالي  تأسيس كرده است، گفت: جمعي از مردم گنجه توسط پليس با هدف ممانعت از برگزاري مراسم عزاداري بازداشت و تحت فشار قرار گرفتند.

ايلقار ابراهيم زاده به افشاي گوشه‏اي ديگر از اقدامات ضد شيعي رژيم باكو پرداخت و اظهار داشت: پليس در سراسر كشور به رستورانها و سالن‏هاي غذاخوري دستور داده كه از اراية خدمات براي كساني كه احسان مي‏دهند، و از پذيرفتن دسته‏هاي عزاداري خودداري كنند.

«ناميق باباخان» رهبر تشكيل اجتماعي بيرليك (وحدت) گفت: در شهرهاي مختلف بخصوص در شهر گنجه، پليس فشارهاي مستمري را بر مؤمنان وارد مي‏كند تا آيين‏هاي عزاداري شهداي كربلا برگزار نشود...

در اين نشست كه برخي ديگر از رهبران تشكلهاي اجتماعي نيز حضور داشتند، همگان اظهار مي‏داشتند كه حكومت باكو، همان روشهاي حكومت كمونيستي را در مبارزه با دين و تشيع به كار مي‏بندد، علاوه بر اقدامات ياد شده ، شبكه‏هاي تلويزيوني باكو حتي در روز عاشورا نيز به پخش فيلم‏هاي مبتذل و موسيقي ادامه مي‏دهند. در روز عاشورا ادارات دولتي باز است و رژيم مي‏كوشد تا از تعطيلي بازارها و مراكز خصوصي نيز جلوگيري كند...

البته گفتني است كه طي سالهاي اخير، رژيم به ترفندي جديد دست زده است و آن پخش برنامه‌اي غم‌انگيز و نيم ساعته در روز عاشورا از طريق يكي از شبكه‌هاي تلويزيوني است!

عليرغم تلاشهاي رژيم باكو، آيين‏هاي عزاداري هر سال رو به گسترش است. سال گذشته در باكو مسجد «تازه‏پير» ، مسجد كبود «گؤي مسجيد» «مسجد مشهدي داداش» ، «مسجد حاج سلطانعلي» و «مسجد نارداران» مملو از جمعيت عزادار بود. در اين مساجد عزاداران به سينه‏زني و زنجيرزني و نوحه‏سرايي پرداختند و با فريادهاي «لبيك حسين (ع)» ، «حسين واي...» دلبستگي خود را به امام حسين (ع) ابراز داشتند. در اين ميان صدها تن از جوانان و نوجوانان با بستن پيشاني بندهاي سبز و سياه جلوه‏اي ديگر از عشق به امام حسين (ع) را به نمايش گذاشته بودند. مردم در حركتي آشكار عليه رژيم باكو، مغازه‏ها و بازارها را تعطيل كرده و به سوي مساجد به حركت درآمده بودند. مساجد سرشار از جميعت بود و هزاران تن از مردم پيرامون مساجد تجمع كرده بودند. در نخجوان، گنجه، سومقاييت، لنكران و ديگر شهرها نيز وضعيتي مشابه حاكم بود و مردم در مساجد تجمع كرده بودند. در اين حال، هزاران تن از نيروهاي امنيتي و پليس دولت باكو در خيابانها و پيرامون مساجد در لباس شخصي و رسمي پراكنده شده بودند. پليس مي‏كوشيد تا از هر گونه رويارويي با مردم پرهيز كند، زيرا به خوبي مشخص بود كه هر گونه درگيري با مردم و يا تلاش پليس براي ممانعت از عزاداري مي‏توانست به اعتراض سراسري و خونين منجر شود ...

در آخر اين سؤال براي هر شيعه مطرح مي‏شود كه: «چرا رژيم باكو تلاش مي‏كند تا با عاشورا و عاشوراييان مقابله كند؟ چرا روز عاشورا در ايران شمالي به صورت رسمي تعطيل نمي‏شود؟ چرا كتابهاي درسي رژيم باكو بخصوص كتابهاي مربوط به تاريخ و ادبيات، از اراجيف رنگارنگ دربارة نژادپرستي و پان‌آذريسم و شوونيسم و معرفي چهره‌هاي ضددين مانند حيدرعلي‌اف پر است، اما در اين كتابها حتي يك سطر دربارة عاشورا و امام حسين (ع) درج نمي‌شود؟...»

براي پاسخ به اين سؤال بايستي ديد كه پيام عاشورا چيست؟

پيام عاشورا، چيزي جز مبارزه با ظلم و ترجيح دادن مرگ سرخ بر زندگي ننگين نيست... حكومتي كه با عاشورا مقابله مي‏كند، از اين پيام مي‏هراسد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 12:38  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

 

 


سفرنامه نخجوان ، پاره تن ایران

 

نخجوان  سرزمینی است که علی رغم جدا ماندنش از ایران با عهدنامه های تحمیلی گلستان و ترکمانچای ، پیوندی جدایی ناپذیر با ایران و ایرانی و تاریخ ایران دارد.درباره وجه تسمیه این سرزمین به نخجوان اهل تاریخ و لغت سخنها گفته اند . از جمله اینکه نام اصلی آن " نقش جهان " است که رفته رفته در محاوره به نخجوان تبدیل شده است. هنوز هم با گذشت قریب دویست سال از اشغال این سرزمین توسط  توسط روسیه و با گذشت 17 سال از جدا شدن از روسیه ، هزاران ایرانی را میتوان یافت که نام خانوادگی شان " نخجوانی " است.

سفر به نخجوان به دلیل  عدم لزوم اخذ ویزا آسانتر است. هر سال هزاران ایرانی به نخجوان سفر میکنند... امید حلالی شاعر ، نویسنده و روزنامه نگار آگاه ایرانی در سفر به نخجوان سفرنامه کوتاهی نوشته است که خواندنی است:

آن طرف هم از ماست ...

  • اميد حلالي ـ ‌نويسنده و شاعر

زبانم نمی گردد تا بگویم آذربایجان استقلال یافته از شوروی. چه قبل از رفتن و چه حالا که عرق سفر خشک شده و گرد و خاک رخت ها را تکانده ایم.

آنجا هم رفته ام به زیارت «ایران»، پی جوی خویشاوندی نادیده، یا بیرون لفاف بگویم خواهری غصب شده ، به فتنه ی شهوانی «گریبایدوف» ها و ناکارآمدی نظام سیاسی فجر.

«جلفا» وجب آخر سرحد ایران فعلی ست در این سوی « ارس» ، رودی تیره رنگ و کم پهنا که بعد از انعقاد عهدنامه‌هاي ننگين گلستان و تركمانچاي نوار مرزی ایران و روس بود و حالا سرحدي بين ایران و بخشي ديگر است.

جلفا برخلاف « نوردوز» در 80 کیلومتر آن سوی تر که مرز ایران و ارمنستان است، فقط گمرک نیست و شهری با جمعیت 40-30 هزار می نماید با تاسیسات شهری و اجتماعی کاملی چون شعب مختلف بانک ها و پمپ بنزین و بازار صرافی و پارک و پارکینگ که این آخری کمک می کند تا خودروی شخصی را که با آن از اهواز به تهران و سپس تبریز و مرند (70 کیلومتر بعد از تبریز) و جلفا (50 کیلومتر پس از مرند) آمده ایم، به امانت بگذاریم و با خاطری آسوده به گمرک و پایانه مرزی برویم.

یک باب صرافی کنار تاسیسات پایانه است و افرادی که حاضراند به تو « منات » بفروشند. واحد پول در ايران شمالي و آن سوی مرز،  (هر منات 1200 تومان و هر منات 100 کوپک است).

مقداری پول درصرافی چنج ((change می کنم یا به عبارت عربی و مصطلح در فارسی « مبادله » می کنم. به خاطر اطمینان کار، راهنمایی می گیرم که کجا بروم و چگونه، که هتل « ایل سوار» با ماهیتی خانوادگی در 3 کیلومتری نخجوان را پیشنهاد می دهد.

مقداری اثاثیه کم حجم و کاربردی را در یک چمدان دستی و ساک مسافرتی دسته دار- که امبرتو اکو نشانه شناس مورد علاقه ام آن را تفسیر کرده- بر می داریم و مابقی را در خودرو می گذاریم که حالا قرار است برای چند روزی در پارکینگ بیاساید. یسنا و پارسا هم انگار نه انگار با همان بی خیالی کودکانه سربه سرهم گذاشته اند و دنبال هم می کنند و گمرک را گذاشته اند روی سرشان.

ساختمان گمرک ما مرتب است با کفی تی کشیده شده و سرویس بهداشتی نظافت شده . یک شعبه بانک ملی و چند ردیف صندلی در سالن انتظار. برای خروجی نفری پنج هزار تومان می پردازیم . برای بچه ها که نامشان در پاس من است، نیز این مبلغ را پرداخت می کنم. جمعاً بيست هزار تومان برای خودم و عیالم و دو فرزند.

بعد از مهر خروج زدن در گذرنامه ها به سمت در خروجی سالن می رویم. بیرون سالن هم یک پست نگهبانی کنار پل بر روی ارس است که دوباره نگاهی دقیق به گذرنامه و ما چند نفر می اندازد. طبق معمول باید پارسا را صدا بزنم و او را با کلی مرارت گیر بیاورم و ببرمش بالا، کمی بالاتر از سطح پنجره تا چهره ی کودکانه  و شلوغ او را با عکس توی گذرنامه مطابقت دهند.

بیرون سالن روی دیوارها چند پیام از جمله پیام خوف آوری نسبت به امکان ایذر گرفتن پس از مقاربت های جنسی بیرون محدوده ! به چشم می خورد .

کناره های ارس نیزار است مثل همین کارون خودمان، با عرضی به قدر بستر کارون در رامشیر یا شوشتر (2 دانگه) . پل روکشی از دو نوع و رنگ فلز دارد و دری بزرگ که قابلیت بسته شدن را دارد وسط پل است. احساس غریبگی نمی کنم. آن طرف هم از ماست . اولادی به غنیمت برده شده از مام.

حالی دارم میانه ی بغض و شوق. بغض جدا شدن از وطن و شوق دیدار تازه. با اولین نفراتی که آن سوی مرز برخورد می کنیم، مأموران نخجوانی هستند. کل طول پل حدود هفت دقیقه پیاده روی ست که در انتهای پل قبل از ساختمان گمرک دو سرباز روی  دو صندلی بی تکیه گاه نشسته اند . پاس ها را می خواهند و چک می کنند. نگاهشان بی تفاوت است. سریع راه می افتیم و وارد ساختمان گمرک نخجوان می شویم. مأمور نخجواني در پاسخ به پرسش های طنزآمیز پارسا که با دودوتای کودکانه اش باور ندارد که آن طرف میز زبانش را درک نمی کند، می گوید: «آذري بلد؟» نام مان را در دفتری خطی ثبت می کند و سپس در اتاقکی آن طرف تر دو کارمند اداری خانم با لباس فرمی آستین کوتاه و آرایش کرده و بی حجاب شماره های گذرنامه را وارد یارانه می کنند و حالا «خوش گلدیم» به بخشی از ایران شمالی یعنی منطقه نخجوان. معشوقه ی قدیمی این خاک پاک ایران زمین که بعد از غصب و فراق، اكنون نيز فصلي ديگر از هجران را سپري مي‌كند.

بیرون محوطه ی گمرک تعداد زیادی خودروی «لادای» روسی منتظر جابجایی مسافران هستند. از صف راننده ها می پرسم؛ کی فارسی بلد است؟ یکی که اسمش «ماهر» است می آید جلو و می گوید : «من کم بلد».

با او دست می دهم و می پرسم که چقدر ما را به نخجوان می برد، در بست. می گوید: 8 منات . چانه نمی زنم و سوار می شویم. برخوردش دوستانه است و محتاط . از جاهای دیدنی نخجوان می پرسم، از آثار فرهنگی ، موزه ها و بازارهایش . راهنمایی می کند و شیرین سخن می گوید. به هر زحمتی هست منظورم را به او می فهمانم و او هم سعی می کند در نماند . قدری هم محتاط است و من هم نمی خواهم از اول بسم اله  بروم سر اصل مطالبم .

به هر حال این سامان تا 15 سال قبل (سال 1991) تحت چتر نظام کمونیستی و سیستم امنیتی مخوفش بوده و این تربیت در مردم تا حدودی رسوخ کرده.

3 کیلومتر مانده به نخجوان در بر راست جاده تاسیسات فرودگاهی ست و روبروی آن جاده ای است که پس از طی 500 متر به هتل «ایل سوار» می رسد. هتل دو طبقه است و مشرف به دره ای ست پر دار و درخت. محوطه ی خرمی دارد و چیزی ست در مایه های پارک- هتل . برای هر تخت شبی 12 منات مطالبه می کند. یعنی اتاق 4 تخته به صورت سوئیت شبی 48 منات . درون سوئیت فضایی ایرانی دارد. موکت کف با طرح کبریتی ، دمپایی ها و پرده های «لوردراپه» ایرانی اند و البته مشتری های هتل هم بیشتر اتباع ایران اند. نخجوانی ها شیعه اند اما در ساية دولت سكولار، در فضای عمومی شهر اثری از دین دیده نمی شود.

مشخصاً کمونیست ها دین زدایی کرده اند و البته که آنها در این کار تخصص دارند.

در مباحث پراکنده از آنها درباره آیین های دینی و ملی می پرسم که از محرم ، رمضان ، ژانویه (ژانويه مسيحي‌ها!) و نوروز سخن می گویند.

به رستوران هتل می رویم که البته خیلی بی وقت است. گارسون می آید و منوی غذاها را می آورد. منو به فارسی و انگلیسی تنظیم شده. از همه حرف هایی که می زنیم،  کلمه «کباب» برای حضرت ایشان مفهوم است که گویا این کلمه لذیذ از زبان فارسی وارد زبان انگلیسی هم شده با این اسپل(spel). 4 دست را با ایما و اشاره به او می فهمانم و بعد از حدود 35 دقیقه در ساعات آغازین عصر ، غذا را می آورد. من و بچه ها که خود را برای یک پرخوری حسابی (از آن نوع معروف ایرانی تریدی و پیازی و دوغی و نانی اش!) آماده کرده ایم وا می رویم . چهار پرس کباب را درون یک بشقاب كوچك برای ما آورده . یک نوشابه ی 1 لیتری مشکی و 3 نان فانتزی وار کپل . می گویم برنج کو؟ متوجهم می کند که آنجا برنج سرو نمی کنند!! نیم سیر – نیم گرسنه پا می شویم و یکی از تاکسی داران داخل هتل را صدا می زنیم که ببردمان نخجوان . نامش روشن است، فارسی را دست و پا شکسته حرف می زند، 35 را دارد و دستش را باندپیچی کرده.

سوار لادای آبی روشن می شویم که حدود 4 میلیونی به پول ما ارزش دارد. روشن راهنمای خوبی ست و کسی که در اینجا حرف هایت را فهم کند غنیمت است. اینجا کسی انگلیسی یا عربی نمی داند، ولي كساني هستند كه فارسي را مي‌فهمند، و اين چيز غريبي نيست، چرا كه نخجوان تا چندي پيش بخشي از خاك ايران بوده است.

شهر دارای خیابان بندی های پهن است از نوع معماری روسی. خانه ها آپارتمانی هستند در مجتمع های پر واحد. چراغ قرمزهای محدود خیابان های مرکزی نخجوان خلوت است و گویا در این فصل جمعیت زیادی از نخجوان به باکو رفته اند.

تا یادم نرفته بگویم که ايران شمالي يا جمهوري آذربایجان، دو تکه است یکی بخش کوچک به مرکزیت نخجوان و دیگر بخش وسیع تر به پایتختی باکو ؛ به ناچار اگر کسی بخواهد از یک گوشه ی کشور یعنی نخجوان به باکو برود یا باید سفر هوایی با هزینه حدود 100 دلار را انتخاب نماید. یا به جلفا بیاید و از ايران، از مرز «بیله سوار» به سمت باكو برود که از مرز ايران تا باکو حدود 5/3 ساعت راه است .

در ابتدای شهر بر چپ جاده پمپ بنزین است . روشن 10 لیتر بنزین می زند، لیتری 800 تومان درمی آید. لادا صدی 11 مصرف بنزین دارد. روبروی پمپ بنزین مجسمه ی «کوراوغلی» ست سوار اسب و شمشیر در دست و در بر دیگر میدان کنسول گری ایران است.

با دیدن مجسمه ی کوراغلی اشک در چشمانم می آید. خدا بیامرزاد «عباس میرزا» سردار شجاع ایرانی جنگ های ایران و روس را که ای کاش تندیس او در این میدان سر برافراشته بود. و حالا که نمی شود ... راستی که حتا ما در جلفا یا مرند و تبریز هم به این سردار ملی زجر کشیده بی توجهی ها کرده ایم، این تافته ی جدا بافته از قجرها را . همان سلسله ای که آیت اله العظمی ملا محمد کاظم خراسانی معروف به «آخوند خراسانی» (قدس سره) (1290-1218 شمسی) خلف میرزای شیرازی ، درباره شان طی نامه ای انتقادی و گزنده به «محمدعلی شاه» نوشت و گفت: «دو ثلث تمام از ایران (در این دوره تاریک ) رفت و این یک ثلث باقی مانده را هم به انحای مختلف ، زمامش را به دست اجانب دادند.»

خدا رحمت کناد این عالم شجاع و با غیرت شیعه را که پس از اعلام جهاد علیه روس ها و تدارک حرکت از نجف به سوی سرحدات ایران شمالی«قفقاز» تنها از منطقه عراق عجم حدود 200 هزار تفنگچی عشایر شیعه را آماده ساخت و متاسفانه در شب حرکت بوسیله ی عمال روس و انگلیس مسموم و به شهادت رسید.

اگر این حادثه دردناک اتفاق نمی افتاد به طور قطع طومار ترکمانچای (1828م ) و گلستان (1813 م) این عهدنامه های ننگین و تحمیلی و بی اعتبار ، در هم پیچیده می شد. و سرزمين‌هاي قفقازي‌مان خاصه ايران شمالي از اسارت و اشغال روس آزاد مي‌شد...

آخوند باغیرت خراسانی به شاه مستبد قاجار نوشت: «از بدو سلطنت قاجاریه ، صدمات فوق الطاقه به مسلمانان وارد آمده و چقدر از ممالک شیعه از حسن کفایت ! آنان به دست کفار افتاده ، قفقاز ، شیروانات، بلاد ترکمان، بحر خزر، افغانستان ، بلوچستان، مسقط و غالب جزایر خلیج فارس و عراق عرب و ترکستان تمام از ایران مجزا شد.»

خوشبختانه کلمه ی«بازار» هنوز ترکیب خود را در نخجوان حفظ کرده . نخجوان چند پاساژ و بازار معروف دارد. اجناس همانند ایران اند و فقط لوازم برقی روسی که البته فاقد ضمانت‌اند، پایین تر از انواع دیگر مشابه خارجی در بازار ایران قیمت دارند. ایران علیرغم پیوندهای دیرینه مشترک و مرز مناسب متاسفانه کم ترین سهم ها را در آن بازار داراست. واقعن از اینکه جای کالاهای ایرانی در قفسه های فروشگاه ها خالی ست غبطه خوردم. برای بیمارستان نیز تا آنجا که در محاوره ها آمد کلمه ترکیبی و زیبای «خسته خانه» را بکار می بردند.

آب لوله کشی شهری نخجوان قابل شرب  نیست و آب مصرفی را باید با صورت بسته بندی شده خریداری کرد. یک نمونه از این آب های معدنی هم گازدار است و طعمی نزدیک به شوری دارد که از تولیدات داخل است.

بعد از بازار فرصتی دست می دهد که به دیدن اثر معماری مقبره «مومینا خاتون» برویم که فکر می کنم وجه تسمیه اش همان «مومنه خاتون» خودمان باشد. برج متوسط القامه ی چند ضلعی ست که کاشی کاری شرقی – ایرانی محرزی دارد. این بنا را «معمار عجم نخجوانی» ساخته که نیم تنه ای از وی نیز همان اطراف است. این بنا و محوطه اطراف به یاد همدانم می اندازد. چیزی در مایه های مقبره «ابن سینا» یا «بابا طاهر» .

نکته ای که جلب توجهم می کند فراوان تندیس های شیر سنگی و قوچ است با قدمت در گوشه ی پارک که قرابتی خاص با مناطق و آرام گاه های بختیاری را به ذهن متبادر می کند.

کنار بنای «مومنه خاتون» چند پله به سمت پایین می خورد و سپس به دری چوبی و بزرگ منتهی می شود که احتمالن ورودی مقبره است. کنار مقبره ی «مومنه خاتون» جنگل دست کاشتی ست که به کناره های ارس منتهی می شود. در آنجا به چند نفر گردشگر ترکیه ای برخورد می کنم و با یکی شان وارد صحبت می شوم. از مسائل منطقه ای صحبت می کنیم.

اثر دیدنی نخجوان که روز بعد توفیق حضور در آنجا را می یابیم، غار «اصحاب کهف» است . کوهی ست از لحاظ شکلی متمایز با دیگر کوهستانی های اطراف – با فاصله ی 20 دقیقه ای از نخجوان – با نو کی نه به بالا بلکه به سمت افق برگشته. در ورودی 547 پله ای که از  کف تا سقف می بایست طی کرد و در دو سوی آن جایگاه و غرفه های حجره مانند و سکوهای سیمانی و سنگی تعبیه شده است برای استراحت بازدید کنندگان و راه انداختن بساط کباب.

محوطه کوه منسوب به اصحاب کهف باز و در عین حال بسیار شلوغ است. زن و مرد خانواده ها دوره گرفته اند و برخی مشغول پخت و پز و بعضی گپ و خنده اند . ( اينجاست كه سكولاريسم تحميلي دولت باكو بر مردم شيعة ‌نخجوان رنگ مي‌بازد) هر چه که از پله ها بالاتر می رویم به طرف زیارت گاه های گنبد دار و غارها راه تنگ تر می شود، نفس مان به شماره می افتد. اما شوق داریم که به سمت ماوای مردان مخلص خدا بالا برویم. برخلاف آفتاب تیز نخجوان و تبریز در این چند روزه، بالا سایه واقعاً حالتی رخوتناک دارد و با آن رخوتنی که در زیر پوست دویده و حس خوابی که پلک ها را سنگین می کند با یقین بیشتری می توانی خواب سه صد ساله اصحاب کهف را مجسم کنی. خوابی سیصدساله به اذن الله. تقیه ای جسمانی برای مصون ماندن مومنان از شر عصیان گران. برای ارایه ای معجزه ای و نشانه ای محیرالعقول برای اذهان دیرباور و آن طور که در قرآن آمده « لنتحذن علیهم مسجدا» زیارتگاهی با جدارهای چوبی و شیشه های رنگی سبز و آبی و قرمز و زرد درست پایین غارها و در محوطه ای حدود 100 متر که در آن شیب تند به صورت مسطح ایجاد شده است.

از غار که به پایین می نگریم، درون زیارتگاه سر باز مشخص است و زنی با چادر رنگی سپید گل دار در حال نماز گزاردن . در غار لاجرم می نشینم تا نفسی تازه کنیم و انسان در چنین محیطی مستغرق وجود بی پایان حضرت دوست می شود. دو گنجشگ هم در گوشه ی غار مشغول جست و خیز اند که از آنها چند فریم عکس می گیرم.

می آییم پایین و در زیارتگاه ها نماز می گزاریم . من و همسرم. دو کتیبه مانند سنگ قبر یا زیارت نامه به صورت عمودی در زیارتگاه وجود دارد که زائرین آنها را می بوسند. چارچوب در ورودی و همچنین درخت های اطراف پر اند از دستمال های همه رنگ گره زده برای حاجت گرفتن.

بر می گردیم . تازه شده ایم . پله ها را می شماریم . نگاه زوار و گردشگران را بر خود حس می کنیم که اکثرا محلی هستند. پایین محوطه «روشن» راننده فارسی دان منتظر است . به او می گویم اینجا مدفن واقعی اصحاب کهف است ، خوشحال می شود که عیار خاک آنها را بالا برده ام . لب مرز وقتی که استخاره ای به قرآن می زنیم و آیه ای از سوره کهف می آید یقینم بیشتر می شود.

ايران شمالي اقتصادی مبتنی بر کشاورزی و دامداری و گردشگری دارد. سیستم سوسیالیستی مردمش را کم غذا بار آورده. به روشن می گویم؛ چرا اینجا در رستوران ها برنج سرو نمی کنند؟ می گوید: نخجواني‌ها فقط در نوروز و ژانویه برنج می خورند! فقر ناپیدایی در جامعه دریافتنی است.

در موزه نخجوان که عمارتی دو طبقه است، آثار متفاوتی از عصر حجر تا امروز برای بازدید قرار داده شده است. 6 منات ورودی می دهیم و چند خانم سایه به سایه دنبال مان می آیند!! و البته بیشتر مواظب بچه هایند که اشیا را به هم نریزند . موزه علاوه بر دو سالن بزرگ اتاق هایی هم درباره موضوعات خاص دارد و با اشتیاق به وارسی آن مشغول می شوم. آثار دوره شکارگری ، کشاورزی، سفال گری انسان صنعت گر و هوشمند تا آثاری از انقلاب بلشویکی و تصاویر متعدد لنین و استالین و حیدرعلی اوف و الهام علی اوف همگی در موزه موجودند . یعنی خلاصه ای از تاریخ چند هزار ساله البته منهای دویست سال پیش از اشغال این سرزمین توسط روس ها !

در موزه اثری از ایران و ایرانیت نیست الا چند سکه ی قاجاری و عکسی از «اوزون حسن ۱۴۲۳-۱۴۷۸» سر سلسله آق قویونلو که صفویان کارشان از دامادی آن خاندان (سلطان حیدر پسر شیخ جنید ، مارتا ثمره ازدواج حسن بيك و «دسپيناخاتون» دختر «كالويوآنس» نماينده جمهورى ونيز را به زنی گرفت) رونق یافت و بالا گرفت . دلم می گیرد از این حذف عامدانه. البته مارکسیست ها در این کار یعنی جعل تاریخ و پاک کردن بخش های غیر همراه آن با خود تبحر زيادي دارند .

می رویم تا دفتر یادبود را امضا کنیم. با خانم های کارمند موزه سرصحبت باز می شود. از پارسا خوش شان آمده . اسم پارسا و مفهوم نام شان را با هر زحمتی که هست توضیح می دهم . می پرسم نامتان چیست؟ نام اولی «گلابتون» است، دومی «فرنگیس». دلم گرم می شود. نام یعنی هویت، یعنی فرهنگ یعنی آب و خاک . این نام های اصیل ایرانی آتش اجاقی با داوم اند که زیر خرواری از کمونیسم و پان تورانیسم و لاییسیته دارد نفس می کشد.به آنها می گویم که نامشان ایرانی اصیل است و نام آنها قیام کننده بر ضد حذف تاریخی ایرانیت در امثال این موزه است.

فردا، گاه برگشت شوق و ذوقی غریب دارم . دلم برای مام وطن یک ذره شده است . خانه ی بزرگ را با همه ی نقایص و انتقادها دوست دارم. موقع عبور از پل ، در میانه ی راه یک پایم را روی فلز روشن روکش و پای دیگرم را روی فلز تیره ی این سو می گذارم. از بچه ها می پرسم؛ اگر گفتید حالا در کدام خاکیم؟ خنده شان می گیرد.

پشت سر یک خانواده نخجواني از پل دارند می گذرند که به ایران بیایند، پدر، همسر  و دختر جوانشان . دو زن به نیمه ی پل که می رسند کیف هاشان را باز می کنند و شال به سر می کنند. یک زن میانسال جلوی ماست که دژبان مرزی ما چيزي به او مي‌گويد . متوجه می شوم و به همسرم می گویم، به خاطر پوشش وی است. ده سانتی از پایش حجاب ندارد. سراغ ما می آید. همسرم ساک را باز می کند و چادر رنگی اش را به زن می دهد که فقط منظور کلی وی را می فهیم. به سمت دژبانی می رود و می گذرد البته با بحث. يكي می گوید: «آقا مگر نمی دانید چادر دادن به اتباع بیگانه خلاف قانون است» ، می گویم: در کدام بند قانون اساسی آمده که من نخوانده ام؟ می گوید: شاید چادر را پس ندهد! می گویم : اشکالی ندارد، هدیه است .

موقع عبور از گمرك نخجوان به سمت ايران مامور تفتیش نخجوانی هم کلی لابلای کتاب های تحلیل ساختاری هزار و یکشب مرا می گردد. به عکس پشت جلد که تصویر چندسال پیش تر از جوانی من است، خیره می شود و به من زل می زند. یک نسخه اش را به او هدیه می دهم. تشکر می کند . و چند گام بعد: سلام ایران....

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 18:56  توسط رسول اردبیلی و دوستان  |