خبر درباره سرزمینهای قفقازی ایران
اوستیای جنوبی و آتش صدور دموکراسی
محمد حسین تفضلی
منطقه قفقاز برای غرب، امريكا و به ويژه رژیم صهیونیستی اهمیت خاصي دارد زیرا علاوه بر آنکه مرزهای روسیه با قفقاز به اروپا و ناتو ختم می شود، این منطقه دارای گروه هایی می باشد که غالباً مسلمان و ضد غرب هستند. اوستیای جنوبی و آبخازیا از جمله این مناطق می باشند. البته اوستیا برای رژیم صهیونیستی اهمیت خاص دیگری هم دارد که آن محل صدور نفت از کشورهای گرجستان و آذربایجان به اسراییل است. در واقع نفت گرجستان برای اسراییل ارزش حیاتی دارد. اين نوشته به واکاوی حمله گرجستان به اوستیا اختصاص دارد، از این رو، در دو بخش مجزا مجموعه علل این جنگ بررسي خواهد شد.
اوستیا، جمهوری استقلال طلبی است که از سال 1371/ 1992 با گرجستان پیمان صلح امضا کرده و به صورت خودمختار اداره می شود. پس از درگیری ها و جنگ هایی که میان اوستیای جنوبی و گرجستان رخ داد، روسیه به عنوان میانجی و صلح بان میان مرزهای گرجستان و اوستیا قرار گرفت تا مانع ادامه تشنج در منطقه شود. با این اقدام، روابط این دو کشور رو به آرامی گذاشت تا اینکه رییس جمهور جدید گرجستان با اعلام راهکاریي برای توسعه خود مختاری اوستیای جنوبی، ناگهان در شب 8 اوت 2008(18 مرداد ) به خاک اوستیا حمله می کند و تسخینوالی را که مرکز اوستیا است، با صدها کشته و هزاران زخمی به اشغال خود در می آورد.
ساکنان اوستیا با ایرانیان رابطه بسیار خوبی دارند. این رابطه حاصل برخی مشترکات میان آن ها است. اولاً بسیاری از مردم اوستیا به زبان فارسی صحبت می کنند و خود را از نژاد ایرانی ها می دانند. ثانیاً تعداد بسیاری از آنها مسلمان هستند و مهمتر آنکه ایران به مردم این منطقه کمک های بشر دوستانه بسیاری کرده است كه همین امر بر نگرانی های دولت های غربی می افزاید زیرا اوستیا و سایر مناطق قفقاز آنها را از رسیدن به مقصود خود بازمی دارد.
یکی از برنامه های امريكا پس از تجزیه شوروی در مشرق زمین، گسترش ناتو تا مرزهای روسیه و صدور دموکراسی امريكایی به جمهوری های تازه استقلال یافته این منطقه بود. این برنامه فراز و فرود های بسیاری داشت تا اینکه ابتدا ناتو توانست وارد کشورهایی از جمله ایران شمالی ( جمهوری آذربایجان / اران قدیم ) و ترکمنستان شود و از سوی دیگر طرح های انقلاب های مخملین (لاله ای3، نارنجی4، سرخی و...) یکی پس از دیگری به ثمر نشست و طیفی امريكایی با شوق دموکراسی امريكایی به حکومت رسیدند. قابل ذکر است که این انقلاب ها در کشورهای دیگری هم طرح ریزی شدند که تقریباً همگی شکست خوردند. ایران هم در 18 تیر 1378 و پس از آن بارها با تلاش هایی از این دست روبرو شده است.
یکی از این انقلاب های مخملین در سال 2003 /1382 در گرجستان رخ داد و طیف امريكایی- صهیونیستی ميخائيل ساكاشويلي با کمک بنیاد سوروس توانستند با ورود به مجلس، "شواردنادزه" را سرنگون و انقلابی را که نماد آن گل سرخ بود، با گرایشات امريكایی به پیروزی برسانند. "ريچارد مايلز" سفیر آن زمان امريكا در تفلیس -مرکز گرجستان- در باره انقلاب های مخملین چنین می گويد:
« آقای ساکاشویلی فارغ التحصیل دانشگاه جرج واشینگتن امريكا برنامه ای را که از سال 1378/1999 با ایشان بارها مرور کرده ایم، 4 سال بعد به خوبی اجرا کرد و از این حیث، فرد مورد اعتمادی برای ایالات متحده امريكا محسوب می شود ...البته پیروزی های ما در این مناطق به علت سرمایه گذاری هایی است که امريكا برای توسعه دموکراسی در این مناطق انجام داده است و به ويژه از نیروهای جوان و دانشجو بهره برده است. این فرآیند در گرجستان توسط انجمن دانشجویی کمارا (بس است)، در صربستان توسط اتپور(مقاومت)، در بلاروس جنبش زوبر و در اوکرايين جنبش پورا (لحظه فرا رسيده) سازماندهی شده و آقای ساکاشویلی به عنوان موفق ترین رهبر این انقلاب ها هر هفته جلساتی را با این گروه های دانشجویی داشته و دارد...»
انستیتو ملی دمکراتیک (National Democratic Institute) وابسته به حزب دمکرات، انستیتو بین المللی جمهوریخواهان (International Republican Institute) متعلق به حزب جمهوریخواهان، وزارت امور خارجه و «U.S. Aid»، همچنين «انستيتوی جامعه باز» وابسته به ارتش و يا سازمان غيردولتی «Freedom House» از ستونهای اصلی کمکی اين قسم از جنبش ها هستند.
پس از روشن شدن وضعیت فعلی حاکمیت در گرجستان به خوبی نمودار می شود که ساکاشویلی با تحریک ناتو و رژیم صهیونیستی اقدام به حمله به اوستیا کرده است و در ادامه برنامه حمله به آبخازیا را نیز طراحی نمود. به ويژه آنکه ناتو این کشور را در وضعیت "در حال عضویت" قرار داده و شرط عضویت کامل را حل بحران اوستیا اعلام کرده است. این پیش شرط و حمایت از گرجستان در مقابل جمهوری اوستیای جنوبی، رییس جمهور گرجستان را متقاعد کرد که در صورت حمله به اوستیا، ناتو نیز از او کاملاً حمایت می کند؛ امری که هرگز محقق نشد زیرا روسیه به محض حمله گرجستان به اوستیای جنوبی به بهانه مرگ 15 صلح بان روسی وارد اوستیا شد و ضمن یورش به سمت نیروهای گرجی از هواپیما های جنگنده و بمب افکن برای نابودی پایگاههای نظامی گرجستان در تفلیس و سایر شهر ها بهره برد. تا جایی که در کمتر از دو روز نیروهای گرجی هم اکنون کاملاً شکست خورده از اوستیا خارج شده و رییس جمهور امريكایی گرجستان از روسیه تقاضای آتش بس کرده است.
البته به نظر می رسد روسیه به همین مقدار قناعت نمی کند و ضمن آنکه تلاش های ناتو و غرب در شورای امنیت را برای رهایی گرجستان از این بحران به شکست می کشاند، بسته معین را برای تنبیه گروه حاکم در گرجستان آماده کرده است که سریعاً به اجرا در خواهد آورد. اگرچه بعید نیست رییس جمهور گرجستان را نیز به دلیل جنایت علیه بشریت و قتل و عام های گسترده -طی دو روز دو هزار کشته- تحت پیگرد قرار دهد. از سوی دیگر، روسیه در روابط خود با رژیم صهیونیستی که در این جنگ به گرجستان کمک های اطلاعاتی کرده و موجب سقوط 5 الی 10 فروند از هواپیما های روسی شده است، تجدید نظر خواهد کرد.
جدا از اهدافی که اسراییل در نفت ارسالی به تل آویو و کشتار مسلمانان علاقه مند به ایران در این جنگ دنبال می کرد و نظر به اینکه اسراییل ماه پیش به روسیه در مورد ارسال مجموعه های موشکی "S-300" به ایران تذکر داده و ابراز کرده بود که به زودی این عمل روس ها را جبران خواهد کرد؛ نفوذ موذیانه این رژیم در منطقه قفقاز، نگرانی هایی را برای روس ها ایجاد کرده و به همین دلیل باید منتظر واکنش های گسترده ای در برابر رژیم صهیونیستی از سوی روس ها بود.
عارف محمدزاده
پديده استقلالطلبي در قفقاز جنوبي دربارة كشورهاي گرجستان و ايرانشمالي (جمهوري آذربايجان يا اران) در نوع خود، با تجزيهطلبي در مناطق ديگر مانند تجزيهطلبي پ . ك . ك در تركيه تفاوت اساسي دارد، و آن اينكه قبل از فروپاشي شوروي، كشورهاي مستقلي با نامهايي گرجستان، ارمنستان و ايران شمالي در جهان وجود نداشتند. مناطق ياد شده هنگامي كه در نتيجة جنگهاي طولاني روسيه با ايران و در نتيجة انعقاد عهدنامههاي سياه گلستان (1813) و تركمانچاي (1828) از ايران جدا و تحت اشغال روسيه قرار گرفتند، نيز كشور يا دولت مستقلي نداشتند. بنابر اين، اوستياي جنوبي يا آبخازيا و نيز قرهباغ حتي پيش از فروپاشي كامل شوروي، تلاش خود را براي جدايي از حاكميت دولتهاي محلي تفليس و باكو آغاز كردند. در حالي كه موردي مانند پ . ك . ك ، تلاش ميكند خاك يك كشور را كه رسميت تاريخي دارد، تجزيه كند. به همين سبب و نيز ديگر سببهاي سياسي، عليرغم تلاشهاي گستردة تفليس و باكو، دولتهاي جهان نسبت به وضعيت آبخازياييها، اوستياييها و قرهباغيها به عنوان تجزيهطلب چندان حساس نيستند.
حملة دولت گرجستان به «اوستياي جنوبي» جهت الحاق اين منطقه به گرجستان، بعد از آن صورت گرفت كه چند سال پيش، گرجستان موفق شد با حملهاي بسيار محدود و بدون درگيري قابل توجه استقلالطلبان « آجاريا» را به راحتي سركوب كند. « اصلان آباشيدزه» رهبر استقلالطلبان آجاريا به روسيه گريخت و روسيه نيز واكنش مؤثري به اقدام گرجستان نشان نداد. (استقلالطلبان اوستيا، آبخازيا و آجاريا از حمايت سياسي روسيه برخوردار بودهاند) ساكاشويلي كه يك فرد كاملاً آمريكايي است و با حمايت و برنامهريزي آمريكا قدرت را در تفليس به دست گرفته، و از سوي ديگر از برآمدگان فرهنگ افراطي « پانگرجيسم» است، با پشتگرمي به حمايتهاي آمريكا و اروپا و بخصوص بهرهمندي از تجهيزات، آموزشها و مشاورههاي اسراييليها و لحاظ تجربة سركوب استقلالطلبان آجاريا، حملة غافلگيرانهاي را به اوستياي جنوبي آغاز كرد. البته كارشناسان سياسي اذعان دارند، كه اين حمله، تنها حمله به استقلال اوستيايي جنوبي نيست. بلكه اين حملهاي به منافع روسيه در قفقاز جنوبي است كه در صورت موفقيت، نه تنها دامنة نفوذ روسيه در قفقاز جنوبي را كاهش ميدهد، بلكه موجب تنزل جايگاه بينالمللي روسيه كه پوتين براي احياي آن سالها تلاش كرده، نيز ميشود.
از سوي ديگر، حملة گرجستان به اوستياي جنوبي در وهلة اول موجب كشته شدن صدها غيرنظامي و آوارگي سي هزار تن از اوستياييها شده است كه به اوستياي شمالي ( در درون روسيه) پناه بردهاند. نيروهاي نظامي گرجي براي ايجاد رعب و وحشت در بين اوستياييها، دست به كشتار وسيع زدهاند، به گونهاي كه پوتين (نخست وزير روسيه)، اقدام گرجستان را يك نسلكشي توصيف كرد. همچنين خبرگزاريها از حركت اوستياييها به سمت مرزهاي ارمنستان جهت پناهندگي خبر ميدهند.
روسيه اگر چه نميخواهد به صورت تمام عيار وارد جنگ با گرجستان شود و ميخواهد دامنة جنگ به اوستيا محدود شود، اما موضعگيريهاي رهبران كرملين و بمباران فرودگاه تفليس توسط هواپيماهاي روسي نشان ميدهد كه ساكاشويلي وارد بازي خطرناكي شده و امنيت گرجستان را به خطر انداخته است، نكتة قبال توجه براي ايرانيها اين كه، اوستياييها يك قوم ايراني هستند و خود را « ايروني» ميدانند و زبان آنها نيز شاخهاي از زبانهاي ايراني است، تاكنون وزارت خارجه جمهوري اسلامي دربارة درگيريهاي اوستياي جنوبي موضعگيري نكرده است كه اين اقدام، اقدامي انفعالي و ناشي از روحية محافظهكاري حاكم بر وزارت خارجة ايران و سفارت ايران در تفليس ميباشد، وزارت خارجة جمهوري اسلامي حداقل ميتواند طي يك موضعگيري انساني، از كشته شدن صدها غيرنظامي و آوارگي و بيخانماني هزاران تن از اهالي اوستيايي جنوبي اظهار تأسف كرده و آمادگي كشورمان را براي ارايه كمكهاي انساندوستانه به آوارگان اوستيايي اعلام كند.
درست است كه جنگ دراوستياي جنوبي از لحاظ سياسي به مثلث «غرب و گرجستان»، « اوستيا» و «روسيه» محدود ميباشد، با اين حال، بديهي است كه اين جنگ ميتواند تأثيرات بينالمللي نيز داشته باشد كه از آن جمله ميتوان به تأثير آن بر مناسبات سياسي روسيه و غرب و كشورهاي درگير در پروندة هستهاي ايران اشاره كرد. در اين وضعيت، موضعگيري درست وزارت خارجه جمهوري اسلامي ايران و ورود از كانال « حقوق بشر» و حتي پيوند قومي اوستياييها با ايران، و حمايت از آوارگان و بيخانمان بيگناه جنگ، ميتواند بازتاب قدرت تأثيرگذاري ايران در قفقاز، رضايت خاطر اهالي اوستيايي جنوبي و ايرانيان جهان تلقي شود.
سكوت كنوني وزارت خارجه ايران در قبال مسايل اوستيا، يادآور نحوة واكنش اين وزارتخانه در ايام فروپاشي شوروي است كه به علت عدم درك سريع تحولات شوروي، در حالي كه كشورهاي زيادي جمهوريهاي تازه استقلال يافته در كنار مرزهاي ايران را به رسميت شناخته بودند، ما از قافله عقب مانده بوديم و ظاهراً وزارت خارجه هنوز باور نميكرد كه شوروي تقسيم شده است!
آخرين خبرها اينكه، نيروهاي مهاجم گرجي از تسخينوالي (مركز اوستياي جنوبي) عقبنشيني كردهاند. به عبارت روشن، حملة گرجستان به اوستياي جنوبي با شكست روبرو شده است. ناوگان روسيه مرزهاي دريايي گرجستان را نيز تحت كنترل گرفته است... اندك اندك شعلههاي جنگ فروكش ميكند. احتمالاً وزارت خارجه محافظهكار ماهم در حال بررسي و تحليل قضايا ميباشد!
محمود خرمی
دولت باكو به يكي از طرفهاي دايمي آمريكا در ارتباط با عملياتهاي اشغالگري عليه كشورهاي منطقه واعمال فشار بر ايران تبديل شده است. تجربههاي چند سال گذشته اين نكته را به روشني اثبات ميكند و هر كارشناس سياسي كه در اين نكته شك داشته باشد، بدون ترديد اشتباه ميكند.
آمريكا در عملياتهاي بزرگ اشغالگري (عمليات اشغال افغانستان و عمليات اشغال عراق) از خدمات گستردة دولت باكو بهرهمند بوده است. سلسلة عليافها (حيدرعلياف و بعد از وي پسرش الهام) در همكاري گسترده با آمريكا در اشغال افغانستان و عراق هيچ شكي به خود راه ندادند. آغاز عمليات اشغال افغانستان توسط آمريكا بهانة بزرگي بود تا اين كشور با ايجاد رعب و وحشت در ميان دولتهاي وابسته نظير دولت باكو، نه تنها همكاري اين دولتها را براي اجراي عملياتهاي اشغالگري جلب كند، بلكه بتواند پايگاههاي نظامي پيدا و پنهان خود را در قلمروي همين دولتها مستقر كند. در آستانة اشغال افغانستان، نيروهاي آمريكا در شهرهاي مختلف ايران شمالي مستقر شدند و برخي پايگاههاي هوايي و فرودگاههاي دولت باكو در اختيار آمريكا قرار گرفتند. آمريكاييها شروع به بازسازي برخي فرودگاهها و اماكن نظامي ايران شمالي نيز كردند و از ايران شمالي تحت حاكميت عليافها به عنوان پايگاه پشتيباني دايمي در اشغال افغانستان و عراق و نيز عملياتهاي پس از اشغال استفاده كردند (و ميكنند). دولت باكو تنها به همكاري نظاميهاي ياد شده با آمريكا اكتفا نكرد و عدهاي از نيروهاي نظامي خود را نيز به افغانستان و عراق گسيل داشت تا در سركوب مردم مسلمان اين كشورها دوشادوش سربازان آمريكايي مشاركت داشته باشند.
علاوه بر موارد ياد شده كه به روشني حاكي از آن است كه دولت باكو تحت تسلط آمريكا قرار دارد، طي سالهاي اخير عملياتهايي نيز در همكاري باكو با آمريكا عليه ايران استمرار داشته است كه از جمله آنها استقرار پايگاههاي شنود آمريكا در نزديكي مرز ايران و حتي حضور نيروهاي اطلاعاتي ـ نظامي آمريكا در پاسگاهها و پايگاههاي مرزي دولت باكو در مرز ايران است.
اتفاقات ديگري كه اخيراً رخ داد، جاي شكي باقي نگذاشت كه دولت باكو در همكاري با آمريكا عليه ايران، از خطوط قرمز در حال رد شدن است، از جمله اين اتفاقات توقيف محمولههاي اتمي نيروگاه بوشهر است كه از روسيه به مقصد ايران بارگيري ميشود و از خاك ايران شمالي (تحت تسلط دولت باكو) ميگذرد. دولت باكو اگرچه بهانههايي مانند تكميل نبودن اسناد ارايه شده توسط روس را به ميان كشيد، اما آگاهان سياسي ميدانند كه چنين بهانههايي ظاهر ماجراست. اگر واقعاً اسناد تكميل نبوده، چرا دولت باكو به محمولههاي اتمي از مرز خود با روسيه اجازه عبور ميدهد و آنها را در هنگام عبور به ايران در گمرك مرزي توقيف ميكند؟
ديگر علامت روشني كه حاكي از همكاري دولت باكو با آمريكاست، اعمال محدوديت بر فعاليتهاي بانك ملي ايران در باكو است كه اينگونه اعمال محدوديتها حتي توسط شوراي امنيت سازمان ملل اعمال نشده و نتيجة اقدمات يك جانبة آمريكاست، اما دولت باكو حتي فراتر از قطعنامههاي شوراي امنيت، با آمريكا براي اعمال فشار اقتصادي بر ايران همكاري ميكند. اگرچه بسياري از مقامات باكو در محافل خصوصي و تحليلگران سياسي نيز آشكارا بيان ميكنند كه: « اين گونه اقدامات با فشار آمريكا انجام ميگيرد و دولت باكو در قوارهاي نيست كه در برابر فشارهاي آمريكا مقاومت كند، ولي مسلماً باكو هرگز در حملة احتمالي آمريكا عليه ايران همكاري نميكند. زيرا در اين صورت موجوديت ايران شمالي و دولت باكو به خطر ميافتد و دولت باكو وارد بازي خطرناكي نخواهد شد كه با موجوديت آن ارتباط دارد، اگر چه آمريكا فشارهاي زيادي بر باكو اعمال كند.» با اين حال، به نظر ميرسد در صورت حملة احتمالي آمريكا به ايران، دولت كوچك باكو كه عملاً فاقد استقلال سياسي است، چارهاي جز همكاري با آمريكا نخواهد داشت. زيرا اين جنگ با سرنوشت آمريكا در قرن معاصر ارتباط دارد و شكست آمريكا ميتواند، اين كشور را از جايگاه «ابرقدرت جهان» به آساني خارج كند.
اگرچه با محاسبههاي مختلف و به ويژه با افزايش روزافزون قدرت نظامي ايران، حملة آمريكا به ايران بسيار بعيد است، با اين حال اگر چنين جنگي اتفاق افتد و در آن دولت باكو به عنوان شريك آمريكا مشاركت كند، نيروهاي نظامي ايران ميتوانند گام بلندي را براي الحاق مجدد ايران شمالي به وطن بردارند. نيروهاي نظامي ايران در پاسخ به شرارتهاي دولت باكو به راحتي ميتوانند با واكنشهاي نظامي، ثبات دولت علياف را بر هم بزنند و در مرحلة بعد، با درهم ريختن مرزها، نيروهاي مردمي و بسيجي آذري از استانهاي مرزي بخصوص اردبيل، آذربايجان شرقي و آذربايجان غربي به ايران شمالي سرازير شوند...
البته روشن است كه خليج فارس يكي از ميدانهاي اصلي جنگ خواهد بود، با تهديدهاي اخير آمريكا، ايران عملاً نشان داد كه دست بالا را در خليج فارس دارد... ايران شمالي نيز ميتواند به عنوان يكي از ميدانهاي جنگ تعريف شود كه البته اين تعريف، پيامد اتحاد نظامي باكو با آمريكا عليه مسلمانان و ايران است.
پيامدهاي سياسي الحاق ايران شمالي به مادر ميهن نيز ميتواند موضوعي قابل توجه براي اهل سياست باشد.
شكست نسبي آمريكا در جنگ با ايران، معادلات سياسي كنوني جهان و جايگاه شوراي امنيت (شوراي تأمين منافع كشورهاي قدرتمند) را بيگمان تغيير ميدهد و در آن صورت، غرب در جايگاهي نخواهد بود كه بتواند در الغاي معاهدههاي ننگين گلستان و تركمانچاي، همان نقشي را بازي كند كه در سالهاي 1813 و 1828 در همكاري با روسيه براي اشغال اراضي قفقازي ايران بازي كرد و اين بار مجبور خواهد شد با ايران به تعامل بپردازد و اصولاً منافع غرب ايجاب خواهد كرد كه حق ايران را در بازپسگيري حداقل بخشي از اراضي تاريخي خود (ايران شمالي) به رسميت بشناسد.
به نظر ميرسد، مقامات باكو نيز احتمال ميدهند كه همكاري با آمريكا درجنگ احتمالي عليه ايران ميتواند چنين پيامدهاي شگفتي را به دنبال داشته باشد و به همين خاطر ميگويند، جز در حمله نظامي عليه ايران، حاضرند با آمريكا در اقدامات سياسي، اقتصادي و فرهنگي عليه ايران همكاري كنند!!
با اين حال نبايد همكاريهاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي دولت باكو، آمريكا عليه ايران را دست كم گرفت، نكتهاي كه متأسفانه مقامات ايراني توجه شايستهاي به آن ندارند و يا تحت تأثير لابيگريهاي برخي افراد و ديپلماتهاي سابق و لاحق كه منافع شخصي در باكو دارند، از كنار اين اقدامات با اغماض ميگذرند...
ماجراي رشوهدهي كلان الهام علي اف جهت ملاقات با جرج بوش
(روزنامه آزادي، چاپ باكو ـ 25/04/87 )
استيون پين لابي گراي امريكائي كيست و با گروه حاكمه باكو چه ارتباطي دارد؟
روزنامه ساندي تايمز انگلستان در شماره مورخ 13 ژوئيه خود مقاله اي جنجالي در مورد رژيم باكو چاپ كرده است. در اين مقاله از فعاليتهاي لابي و سياسي غير قانوني استيون پين لابي گراي امريكائي بحث شده است.
استيون پين رئيس شركت لابي Worldwide Strategic Partners سفارشات سياسي دولت باكو و برخي دولتهاي آسياي مركزي را اجراء نموده و طي آن قانون را نقض نموده است. استيون پين فردي است كه آشنائي نزديكي با جرج بوش رئيس جمهوري امريكا، ديك چيني معاون رئيس جمهور و كانداليزا رايس وزير امور خارجه اين كشور دارد. وي همچنين عضو شوراي مشاوره وزارت امنيت داخلي امريكا مي باشد.
دوست بوش چگونه به تله افتاد؟
ساندي تايمز جهت به تله انداختن اين فرد كه داراي چنين روابط سطح بالائي است از اطلاعات «يرجان دوسمحمداف» مشاور سابق تيمور كوليباياف داماد به قتل رسيده نور سلطان نظربايف رئيس جمهوري قزاقستان استفاده نموده است. وي در سال 2006 از قزاقستان به انگلستان گريخته است. بنابه درخواست روزنامه؛ يرجان دوسمحمد اف به بهانه اينكه عسگر آقايف رئيس جمهوري سابق قزاقستان قصد دارد وجهه جهاني خود را بهبود بخشد، ضمن يك حكايت دروغين به استيون پين مراجعه نموده است. وي ابتدا توسط ايميل با پين تماس گرفته و به وي اعلام نموده است كه امكانات خوبي براي به دست آوردن پول جهت افراد نزديك به حزب جمهوريخواه و بوش وجود دارد. پين فوراً به نامه پاسخ داده و يك هفته بعد به لندن پرواز نموده است. پين با يرجان دوسمحمداف در رستوران هتلي در لندن ملاقات نموده ولي نفهميده كه شخص سومي كه در ملاقات حضور داشته خبرنگار بوده است.
با 750 هزار دلار در امريكا با چه كساني مي توان ملاقات نمود؟
در فيلم ويدئوئي مخفي كه از ملاقات برداشته شده است، پين اعلام نموده است كه در مقابل 600 الي 750 هزار دلار، ملاقات آقايف با ديك چيني و كانداليزا رايس را ترتيب خواهد داد. در اين ملاقات يرجان دوسمحمد اف به پين مي گويد كه آقايف پس از اتمام زمان رياست جمهوري از سه سال قبل ساكن مسكو مي باشد و جهت بهبود وجهه خود قصد ملاقات با مقامات عالي رتبه در امريكا را دارد. و پين نيز پاسخ مي دهد كه در آن صورت مي بايستي خانواده آقايف به كتابخانه بوش كمك نمايند. بد نيست كه ابتدا چند صد هزار دلار به حساب كتابخانه واريز نمايند. با اين عمل آنها نشان خواهند داد كه چقدر در اينكار جدي مي باشند. با «جون نگراپونته» معاون رايس و استيون هادلي مشاور امنيت ملي رئيس جمهوري نيز مي توان ملاقات نمود.
مبلغ 200 الي 250 هزار دلار براي مركزي به نام بوش
روزنامه مي نويسد كه منظور از كتابخانه بوش، مركز رئيس جمهور، بوش در دالاس مي باشد. بوش پس از پايان مدت رياست جمهوري تصميم دارداين مركز را رهبري نمايد. در اين مركز كتابخانه رئيس جمهور و بايگاني هاي وي، موزه و ساير قسمتها خواهد بود. وليكن منبع مالي كه جهت ايجاد اين مركز صرف مي شود، شبهه برانگيز مي باشد. زيرا طبق قوانين امريكا، بر خلاف احزاب سياسي در ايجاد اين نوع مراكز مي توان از سرمايه هاي خارجي نيز استفاده نمود.
قزاقستان جهت سفر ديك چيني از 2 ميليون دلار خود گذشته است.
يرجان دوسمحمد اف اظهار داشته است كه درپائيز سال 2005 حكومت قزاقستان توسط تيمور كولي بايف از وي درخواست نموده اند كه ترتيبي اتخاذ نمايد كه ديك چيني به قزاقستان سفر نمايد. منظور از اين سفر تقويت موضع بين المللي كشور بوده است. بدين ترتيب وي چندين بار با پين مذاكره تلفني نموده تااينكه به توافق رسيده اند واز طريق شركت نفت و گاز قزاقستان مبلغ دو ميليون دلاربه حساب پين پول حواله شده وبدين ترتيب در ماه مي ديك چيني سفركوتاه مدتي به قزاقستان نموده است. يرجان دوسمحمد اف چنين حساب مي نمايد كه قسمتي ازاين پول كه به شركت لابي پرداخت شده است، به دولت بوش راه يافته است.
امورات صورت گرفته غير قانوني بوده است؟
پين تأئيد نموده كه سفرديك چيني به قزاقستان رااو ترتيب داده ولي اضافه نموده كه در اين مورد از هيچ تشكيلاتي در قزاقستان پول دريافت ننموده است. ولي او پذيرفته است كه در گذشته از اشخاصي منصوب به پاكستان و دولت باكو از بابت كمك انجام داده، پول دريافت نموده است. بر اساس قوانين امريكا، هر شخصي كه منافع سياسي اتباع كشورهاي خارجي را تأمين نمايد مي بايستي در اين كشور رسماً مورد ثبت قرار گيرد. درغير اينصورت وي مورد مجازات جريمه و يا حبس قرار مي گيرد. ساندي تايمز مي نويسد كه پين و شركت لابي وي در خصوص ارائه خدمات به خارجيان در وزارت دادگستري امريكا به ثبت نرسيده است.
امورات غير قانوني كه براي دولت باكو صورت گرفته است.
پين پذيرفته است كه اقداماتي راكه براي دولت باكو انجام داده، ثبت ننموده است. ولي دليل آنرا چنين توضيح مي دهد كه، كارهائي كه براي دولت باكو انجام داده مقاصد سياسي نداشته است. درسايت روزنامه ذكر شده است كه پين براي باكو اقدامات ذيل را صورت داده است: وي براي حكومت باكو كاري را صورت داده كه سه سال در تلاش براي انجام آن بوده؛ او سفر رئيس جمهور الهامعلياف به امريكا و ملاقات با رئيس جمهوري اين كشور را ترتيب داده است.
قبل از انتخابات ماه نوامبر 2005 مكالمه تلفني معاون رئيس جمهوري امريكا را با الهامعلياف را برنامه ريزي و اجراء نموده است.
زمان سفر الهامعلياف به امريكا برخي ملاقاتها را ترتيب داده است.
ـ جهت كاهش مقالات انتقادي درمطبوعات امريكا با اعضاي كميسيون هلسينكي كنگره امريكا پس از انتخابات ماه نوامبر اقداماتي را صورت داده است.
ـ جهت كاهش نفوذ گروههاي مخالف دولت باكو در راديو ـ تلويزيون برنامه هاي تهاجمي (عليه گروههاي مخالف دولت باكو) ترتيب داده و در اين خصوص به حكومت كمك نموده است.
ـ يك سري مقاله و سخنراني ها جهت نگهداري در بايگاني كنگره امريكا جمع آوري و تهيه نموده است.
ـ به نگارش و تهيه لايحه قانوني جاده ابريشم ـ2 كمك نموده است.
ـ جهت نزديكي اجتماعي مردم و دولت امريكا به دولت باكو مقالات سفارشي به قلم نويسندگان معروف امريكائي تهيه نموده است. در بين اين نويسندگان، سياستمداراني همچون كي بيلي هاتچيسون و اليزابت جونز دستيار سابق وزارت امور خارجه امريكا در مسائل اروپا و آوراسيا وجود دارند.
اما نكتهاي كه دربارة « استيون پين» و شركت «WSP » به طور عمد فراموش ميشود، اين است كه اين شركت يك شركت صهيونيستي است.
(روزنامه آزادي ـ 27/04/87)
اعضاي كنگره براي دولت استعلاميه ارسال كردند. سي ان ان نيز الهام علياف را ديكتاتور خواند.
الهام علياف از سوي رييس جمهوري امريكا تحت تاثير يك تشكل لابي در ازاي دريافت مبلغي هنگفت، احساس بدبيني نسبت به واشنگتن ايجاد كرده است. اين حقيقت كه توسط نشريه انگليسي ساندي تايمز بررسي و معلوم شد بطور گسترده در مطبوعات امريكا منعكس شد است.
رسانههاي امريكا پس از انتشار اين مقاله دولت بوش را به شدت متهم به فساد مالي ميكنند. حتي شبكههاي تلويزيوني بانفوذي همچون سي ان ان و MSNBC بطور گسترده به اين موضوع پرداخته و مسئولين كاخ سفيد را به شدت مورد انتقاد قرار داده اند. سي ان ان با ديكتاتور خواندن الهام علياف، ديدار رييس جمهوري امريكا با وي را اقدامي زننده تلقي كرده است.
همكاري شبهه برانگيز كاخ سفيد با شركت لابي WSP به رهبري استيون پين، همچنين موجب اعتراض سياستمداران امريكا شده است. برخي ازاعضاي كنگره درهمين رابطه به دولت امريكااستعلاميه ارسال كرده اند. خبرنگاران نيز خواهان ارايه اسناد مربوط به ارتباط دولت امريكا با تشكل لابي مزبور شده اند.
بدين ترتيب معلوم مي شود كه دولت باكو براي برقراري مناسبات گرم با دولت امريكا پولهاي هنگفتي را از طريق تشكلهاي لابي خرج كرده است. مدتها جامعه جهاني از اين حادثه براي انتقاد از دولت حاكمه امريكا استفاده خواهد كرد. يكي از سوالاتي كه در اين مورد به ذهن ميآيد اين است كه براي تدارك ديدار الهام علياف با بوش چقدر پول پرداخت شده است؟ مطرح شدن اين قبيل مسايل هنگامي كه هم امريكا و هم آذربايجان در آستانه انتخابات رياست جمهوري قرار دارند براي رهبران اين دو كشور مشكلاتي مضاعف ايجاد خواهد كرد.
گزارش در مورد وضعيت مطبوعات در ايران شمالي
(روزنامه 525 ،چاپ باكوـ 27/04/87)
موسسه حقوق بشر گزارش خود در مورد وضعيت حقوق بشر در نيمه اول سال 2008 را منتشر كرد. به گفته رشيد حاجيلي رييس اين مؤسسه، بررسيها نشان داد كه سستي بيشتري در فعاليت مطبوعات بروز نموده و امكانات اين رسانهها چندان هم زياد نبوده، به پايان رسيده است. ميزان سرمايهگذاري در اين بخش نيز در حد صفر است. وي گفت كه شمار خوانندگان مطبوعات در جامعه بيش از حد كاهش يافته است . تيراژ مطبوعات نيز پايين است . بر اساس اين گزارش ، طي 5 ماه اخير سال جاري 14 مورد تهديد عليه مطبوعات صورت گرفته است. درسال 2007 ميلادي 11 مورد و درسال 2005 نيز 10 مورد تهديد عليه مطبوعات به ثبت رسيده است . از سال 2003 تا كنون 150 مورد فشار عليه مطبوعات انجام گرفته است كه تنها دو مورد از جمله عاملان ضرب و شتم ساحل كريملي خبرنگار تلويزيون ليدر و خبرنگار تلويزيون اجتماعي به دادگاه كشانده شدهاند ، مورد بررسي قرار گرفته است .
جلب روزنامههاي منتقد به دادگاه افزايش يافته است. طي 5 ماه اخير سال 2008 ميلادي روزنامهنگاران 15 بار به دادگاه احضار شده است. اين رقم طي 5 ماه اخيرسال 2007 ميلادي 5 موردو درسال 2005 نيز 6 مورد بوده است
ـ طي مدت سال جاري از مطبوعات خواسته شده است كه بيش از 900 هزار منات بپردازد.
خبرنگاران درمورد 6 پرونده به دادگاه اروپا شكايت كردهاند. وضعيت درزمينه آزادي اطلاعرساني نيز نامطلوب بوده است. عليرغم اينكه حدود دو سال از اعتبار يافتن قانون در مورد دستيابي به اطلاعرساني سپري ميشود، موكل اموراطلاعرساني هنوز تعيين نشده است. بر اساس اين گزارش، درسال جاري عليه انتشارات چاپ ائوي كه روزنامههاي مستقل و مخالف منتشر ميشود، اعمال فشار شده است. در مورد وضعيت پخش تلويزيون و راديو نيز بايد گفت كه اطلاعات دقيقي در مورد امكانات فركانس در كشور وجود ندارد.
دراين گزارش همچنين آمده است كه اينترنت هنوزهم در جمهوري آذربايجان گسترش نيافته و تعداد استفادهكنندگان اينترنت كاهش يافته است .
موسسه مزبور توصيههايي در مورد انجام بررسيهاي صحيح در باره همه شواهد نقض حقوق خبرنگاران، تدوين قانون ويژه براي تامين حفظ منابع خبرنگاري و انجام اقدامات براي گسترش فعاليت انتشارات مستقل تهيه كرده است .
سفرهاي توريستي از آمريكا به قرهباغ
(روزنامه مساوات نو ـ 26/04/87)
دو شركت توريستي آندرومدا تراول و اتكريتي مير در سايتهاي خود قرهباغ را بعنوان بخشي از اراضي ارمنستان معرفي كردهاند. شركت آمريكايي سيدون تراول نيز تورهايي را از طريق ارمنستان به قرهباغ ترتيب ميدهد.
گفتني است شركتهاي انگليسي، يوناني، روسي و ... نيز تورهاي گردشگري به قرهباغ اعزام ميكنند.
سوتلانا بايراماوا حزب حاكم را متهم ميكند
(روزنامه بيزيم يول 25/04/87)
سوتلانا بايراماوا عضو شوراي سياسي حزب آذربايجان نوين «يني آذربايجان» كه در تاسيس اين حزب نقش داشته است، بااشاره به اينكه چهرههاي فعال در ايجاد اين حزب و اقرادي كه همواره موردلطف حيدر علياف رييس جمهور سابق بودند، بتدريج مورد اتهام قرار گرفته و ازصحنه خارج مي شوند، علي احمداف دبير اجرايي حزب را از وابستگان علي انساناف وزير بهداشت سابق باكو كه هم اكنون در زندان بسر ميبرد، معرفي كرده است.
دو نفر در باكو زير شكنجه جان خود را از دست دادند
(روزنامه آزادليق ـ 23/04/87)
هر دو حادثه در مراجع پليسي ـ امنيتي رخ داده است.
اخيراً دو نفر در نتيجه شكنجه جان خود را از دست داده اند. وليكن در اين خصوص هيچ كسي مورد مجازات قرار نگرفته است.
الچين بهبود اف رئيس كميته مبارزه با شكنجه ها در اين مورد اطلاع داده است. وليكن ايشان در مورد اينكه شكنجه ها در كجا صورت گرفته و نام كساني كه زير شكنجه جان خود را از دست داده اند، توضيح نداده است. وي اعلام داشت كه اطلاعات دقيق دراينمورد در پايان سال در آمار سالانه كميته منتشر خواهد شد.
الچين بهبود اف اضافه نمود كه در مراجع حقوقي ـ انتظامي موارد شكنجه شهروندان روز بروز در حال افزايش بوده و مسبب اين اعمال مأمورين دولت مي باشد. برخي از مأمورين دولتي اظهار ميدارند كه در كشور شكنجه وجود ندارد، درحالي كه خود همان افراد نيز خود ميدانند كه دروغگو مي باشند. فقط در شش ماهه اول سال جاري 44 مورد شكايت به كميته تحت رهبري اينجانب واصل شده است. در اين شكايات شهروندان در مورد شكنجه آنان توسط مراجع حقوقي ـ انتظامي نوشته اند.
وي افزود: به فكرت محمد اف وزير دادگستري در اين خصوص گزارش كتبي داده بودم كه پاسخ آن با امضاء حسين علي خان اف معاون سازمان زندانها و اقدامات تربيتي واصل گرديد. درقانون كيفري در مورد شكنجه و دريافت اظهارات در زير شكنجه چندين ماده قانوني وجود دارد. در نامه جوابيه نوشته شده است كه براساس اين ماده ها در سال 2002 نوزده نفر و در سال 2007 نود و چهار نفر مورد محاكمه قرار گرفته اند. بدون شك در مقايسه با موارد شكنجه در مراجع حقوقي ـ انتظامي اين يك رقم بسيار پائيني است ولي با اينحال در سال 2007 در مقايسه با سال 2002 تعداد پرونده هاي كيفري در ارتباط با تطبيق شكنجه ها پنج برابر افزايش يافته است. يكبار از بازداشتگاه بايل شهر باكو بازديد نموده و هر بار شهروندان زيادي مراجعه نموده و اعلام ميدارند كه در پليس و دادستاني زير شكنجه از آنها اعتراف گرفته شده اند و هر بار پس از ملاقات به وزارت كشور و دادستاني در مورد اين حوادث با ذكر مورد نامه مي نويسد. ولي هر بار اين مراجعات بي پاسخ مي ماند. اين شكايات يا عموماً بي پاسخ مي مانند و يا مي گويند كه اظهارات در مورد شكنجه به ثبوت نرسيد.
وي درمورد مشكلات موجود در راستاي عدم ثبوت اين شكنجه ها نيز اشاره نمود ودليل اصلي آنرا نبود پزشكي قانوني مستقل در كشور دانست. در ايران شمالي پزشكي قانوني يك تشكيلات دولتي و زير نظر وزارت بهداشت مي باشد. بر اساس صورتجلسه سال 1999 استانبول، كساني كه مورد شكنجه قرار مي گيرند صرفاً مي بايستي توسط ارگاني كه مسائل مربوط به شكنجه را بررسي مي نمايد، مورد كارشناسيهاي لازم صورت گيرد. دراين مورد نيز به وزارت بهداشت مراجعه نموده ايم ولي آنها يك پاسخ خنده دار داده و اعلام كرده اندكه بررسي كارشناسي توسط پزشكي قانوني فقط براساس درخواست ارگان بازپرسي و يا دادگاه مي تواند صورت گيرد. چه كسي جهت افشاي جنايات خود، خود شخصي را كه مورد شكنجه قرار داده، جهت كارشناسي به پزشكي قانوني مي فرستد؟
چنين حساب مي نمايم كه ايجاد كارشناس وپزشكي قانوني مستقل در كشور ضروري مي باشد.
تنها دختر حيدرعلياف، مخالف برادر خود است.
(روزنامه مساوات نو ـ 23/04/87)
براساس گزارشاتي كه از سوي برخي كارشناسان مطلع منتشر شده، ناراضيان درون حاكميت از علي انساناف و فرهاد علياف وزيران زنداني گرفته تا سويل علياوا و جلال علياف خواهر و عموي الهام علياف، دررابطه با انتخابات رياست جمهوري اين كشور تماسهايي با جناح مخالف برقرار كردهاند. بنا به اين گزارش، علي انساناف وزير سابق بهداشت كه در زندان بسر ميبرد، در يك اقدام ابتكاري از فرهاد علياف وزير توسعه اقتصادي كه او نيز زنداني است و اطرافيان وي خواسته است كه از نامزد مشخصي در جناح مخالف در انتخابات رياست جمهوري آينده حمايت كنند. در حال حاضر اين پيشنهاد در حال بررسي است و به احتمال قوي از سوي سويل علياوا و جلال علياف نيز مطالعه مي شود. گفته ميشود كه سويل علياوا با استفاده از عوامل رضا عباداف نماينده سابق پارلمان در حال انجام اقداماتي به كمك برخي از ناراضيان در حزب يني آذربايجان (حزب حاكم) و ديگران است. ممكن است كه انتخابات رياست جمهوري آينده آنطور كه انتظار ميرود ساكت و ساده برگزار نشود.
پ ك ك در ايران شمالي
(مساوات نو ـ 22/04/87)
تبليغات اين شبكه تروريستي به مرحله آشكار وارد شده است
چندين سال است پيرامون مساله پ ك ك در حكومت باكو و وجودبرخي تمايلات مقامات نسبت به اين سازمان تروريستي مطالبي را مينويسم. تبديل آنها به يك مركز قدرت در حكومت باكو و دست داشتن در تمامي زواياي اقتصادي كشور از جمله مسايلي هستند كه روزنامههاي متعدد آنها را بطور دايم مورد توجه قرار ميدهند. متاسفانه حكومت در جلوگيري از فعاليت گروه تروريستي كرد ذينفع نيست. حتي حكومت تا كنون رسماً پ ك ك را به عنوان گروه تروريستي اعلام نكرده است. نخست وزير و رييس جمهوري تركيه اين را از دولت باكو بارها خواستار شدهاند. حتي معلوم شده است كه ارگان امنيتي تركيه ليست افرادي كه در باكو و ساير شهرها با پ ك ك ارتباط دارند را به دولت باكو تقديم كرده است. ليكن تلاشهاي نيروهاي ملي موجود در كشور و همچنين تلاشهاي تركيه در اين زمينه تاكنون نتيجه نداده است. چند ماه قبل هنگامي كه تركيه مبارزه با گروه پ ك ك را تشديد بخشيد، احزابي كه تمايل به تركيه دارند، برگزاري گردهمايي از دولت باكو خواستند اين سازمان را به عنوان يك گروه تروريستي معرفي كند. برخي مقامات دولت نيز در اين گردهمايي حضور داشتند. پس از ارسال اين پيام به پارلمان در اين رابطه كميسيوني تشكيل و چندين نشست آن برگزار شد. ليكن به يك باره منسوبين به حكومت اين ادعا را مطرح كردند كه در نشست رييس جمهوري تركيه با الهامعلياف در بيانيه مشترك امضا شده توسط روساي جمهوري مساله مبارزه مشترك با پ ك ك درج گرديد و لذا ديگر نياز به اتخاذ يك تصميم ديگر توسط پارلمان وجود ندارد. اما سپس معلوم شد، در سند امضا شده توسط روساي جمهوري، بطور كل در رابطه با سازمان پ ك ك بندي وجود ندارد. با اين همه به رغم تاكيدهاي مكررنمايندگان نيروهاي دموكراتيك،اين كميسيون تشكيل جلسه نداد. معلوم شد كه گروههاي پ ك ك موفق شدهاند پارلمان باكو را مجبور كنند مذاكرات مربوط به پ ك ك را متوقف كند.
پ ك ك نيز با ديدن اين بي تفاوتي دولت باكو اقدامات خود را بيش از پيش گسترش داد و وارد مرحله تبليغ آشكار شد. چاپ كتاب « دايره المعارف كردهاي شوروي» توسط هژر عسگراف هماهنگ كننده پ ك ك در مسكو كه اصلاً آذربايجاني است از جمله دلايلي ميباشد كه اين ادعا را ثابت ميكند. در نسخه اوليه اين كتاب كه در اينترنت جاي داده شده است شخصيتهايي همچون كوراوغلي ، بابك و غيره بعنوان شخصيتها ی كرد معرفي شده اند.
نكته جالب اينجاست كه در اين كتاب بيلر ايوباف رييس گارد حفاظت علياف به عنوان بزرگترين فرزند كرد معرفي ميشود و صفحات بسياري به آن اختصاص داده شده است. اين بخش از كتاب تاييد كننده مطالبي است كه ما چند سال است آن را تكرار ميكنيم. بلكه ما بيش از هزار بار تاييد كرده ايم كه در ايران شمالي، بيلر ايوباف در راس گروههاي كرد قرار گرفته است.
لذا به نظر ميرسد كه طرفداران پ ك ك بدون هيچ واهمهيي اكنون موضع خود را مطرح ميكنند و بطور آشكار خود را به جامعه معرفي مينمايند. بي ترديد بدون كسب اجازه از بيلر ايوب اف، هژر عسگراف وي را اينگونه معرفي نميكرد. بنابراين خطر پ ك ك بطور جديتر تركها را تهديد ميكند. ولي حكومت باکو همچنان سكوت ميكنند. زيرا مسايل تركها با آذربايجانيها متفاوت است.
(مساوات نو ـ 11/04/87)
ميلياردها دلار سرمايه كشور بصورت سربسته گم و گور ميشود. همانطور كه خبر داده شده بود براي ادامه ساخت جاده باكو ـ روسيه بودجه مضاعف اختصاص خواهد يافت. به گفته ضيا محمداف وزير راه و ترابري باكو براي اين طرح كه ارزش عمومي آن بيش از 800 ميليون دلار است، 400 ميليون دلار ديگر اختصاص خواهد يافت. اين جاده بتوني داراي 24 متر عرض و ضخامت 28 سانتي متر و طول 208 كيلومتر ميباشد. از كارشناسان خارجي (آلماني) نيز براي ساخت اين جاده استفاده ميشود.
در سال 2006 دويست ميليون و درسال 2007 نيز 300 ميليون دلار براي ساخت پلها اختصاص يافته است. در بودجه سال 2008 قبل از انجام تغييرات مبلغ 400 ميليون دلار سرمايه گذاري در همين زمينه پيش بيني شده بود. اگر وامهاي خارجي را نيز در نظر بگيريم طي 3 سال بيش از 5/1 ميليارد دلار در زمينه راهسازي خرج شده است.
بانك جهاني براي بازسازي راههاي فرعي 300 ميليون دلار اختصاص داده است. علاوه بر اين بانك مزبور در نظر دارد در رابطه با بهسازي جادههاي منتهي به ايران و روسيه وامهايي را اختصاص دهد. همچنين طي سالهاي 2011 – 2008 ساخت 11 پل، 11 پل عابر پياده و 13 توقفگاه بزرگ مد نظر ميباشد.
اگر در نظر گرفته شود كه هزينه ساخت هر كيلومتر راه دردنيا بطور متوسط بين 5/2 – 2 ميليون دلاراست، باكو براي ايجاد شبكه راههاي لازم در كشور به 30- 25 ميليارد دلار احتياج دارد كه در اين زمينه به سطح يكي از كشورهاي متوسط اروپاي شرقي برسد. اگر هر سال 1 ميليارد دلارهزينه شود پس از 35 – 30 سال به سطح مزبور خواهد رسيد. اما بدليل نبودن نظارت و وجود موارد بسيار اختلاس در كشور، سرمايهگذاريهاي كلان در بخشهاي زيرساختي به منزله خطري جدي براي توسعه اقتصادي ميباشند.
ندادن اطلاعات كامل و روشن به جامعه در مورد لوايح و تغيير هر از گاه بودجه لوايح همگي زمينه را براي انجام اختلاسهاي بزرگ فراهم ميكنند.