تبليغاتX
ایران شمالی

ایران شمالی

خبر درباره سرزمینهای قفقازی ایران

 

 

پيشه‌وري و شيفتگي وي به روسيه

 

ميرپرويز جوادزاده خلخالي كه بعدها نام خود را به «‌ميرجعفر پيشه‌وري» تغيير داد و با همين نام به سال 1324 در رأس فرقة دمكرات در آذربايجان ايران قرار گرفت، يكي از كمونيست‌هاي معروف ايراني است كه در راه اشاعة نهضت كمونيستي در ايران سالها رنج و زندان ديد. وي از شيفتگان روسيه و انقلاب بلشويكي روسيه (1917) بود. اين سخن بيان واقعيتي است كه بارها و بارها به قلم او نوشته شده است. او كه شيفتة روسيه و انقلاب ضدديني و ضدآزادي آن بود، سرانجام و پس از سقوط فرقة دمكرات در آذربايجان و فرار وي به شوروي، به فرمان ميرجعفر باقراف و با همكاري غلام يحيي دانشيان (از جاسوسان معروف روسيه) كشته شد. علت كشته شدن اين كمونيست انقلابي كه در راه تأمين منافع روسها، منافع وطنش ايران و هزاران هموطن خود را قرباني كرد، همان علتي است كه به واسطة آن صدها تن از پيشتازان كمونيسم بعد از پناهنده شدن به روسيه يا به سيبري تبعيد شدند و در شرايط طاقت‌فرساي سيبري و حين كارگري در معادن جان باختند، يا با نقشه‌هايي مانند تصادف در خيابان درگذشتند.

شكي نيست كه فرقة دمكرات به عنوان آلتي براي تأمين منافع شوروي به دستور و حمايت مسكو تشكيل شد و هنگامي كه تاريخ مصرف اين فرقه تمام شد و شرايط سياسي و منافع مسكو اقتضا كرد، نيروهاي نظامي روسيه از خاك ايران عقب‌نشيني كردند و پيشه‌وري و دار و دستة فرقه دمكرات را تنها گذاشتند، پيشه‌وري و عوامل فرقه كه پل‌هاي پشت سر را خراب كرده بودند، مجبور بودند كه به آغوش « ‌بهشت زحمتكشان!» و «‌بهشت سوسياليسم!» يعني روسيه پناه ببرند. اما پيشه‌وري كه عمري در راه بسط انقلاب روسيه در ايران فعاليت كرده بود، از روسها دلسرد شده بود. پيشه‌وري كه در دورة حكومت يكساله‌اش شعار « اؤلمك وار، دؤندي يوخ»، ( مرگ هست و بازگشت نه) سرداده بود، و بارها و بارها در سخنراني‌هايش اين شعار را تكرار كرده بود، ديگر در باكو نمي‌توانست به روي عوامل سادة فرقه كه روي حرف‌هاي او حساب كرده بودند، نگاه كند. او پس از فرار به شوروي (آذرماه 1325)، حرفهاي اعتراض‌آميزي دربارة سياست‌هاي استالين بر زبان مي‌راند و « رفيق استالين» كه روزنامة آذربايجان (ارگان فرقه دمكرات) همواره از وي به عنوان «‌ سردار شكست‌ناپذير» و «‌داهي و نابغه» ياد مي‌كرد، كسي نبود كه «‌اعتراض» را تحمل كند. پس دستور صادر شد و پيشه‌وري به همان روش معمول يعني سانحة اتومبيل درگذشت. پيشه‌وري را ابتدا در منطقة پرتي دفن كردند، اما سياست مسكو ايجاب مي‌كرد كه حتي از جنازة اين كمونيست كهنه‌كار نيز بهره‌برداري كند. بدين جهت بعدها جنازه وي را به گورستان فخري باكو (گورستان مشاهير) انتقال دادند. پس از دفن حيدرعلي اف در قبرستان فخري، قبر پيشه‌وري درست زير پاي حيدرعلي‌اف ماند و مدتي بعد براي توسعة قبر حيدرعلي‌اف، سنگ قبر و مجسمة پيشه‌وري را نيز جابجا كردند و امروز تنها مجسمه‌اي است كه از پيشه‌وري در قبرستان فخري بازمانده و قبر وي نامشخص است. طي سالهاي اخير، برخي از كساني كه از تاريخ عبرت نگرفته‌اند و بلايي را كه مردم آذربايجان بر سر تجزيه‌طلبان فرقة‌ دمكرات آوردند، فراموش كرده‌اند، با اشارتها و حمايت‌هايي كه از بيگانگان دارند، مي‌كوشند تا ميرجعفر پيشه‌وري را به عنوان يك فرد مستقل، ضد روس و ضدارمني معرفي كنند!

بهتر است: ببينيم، خود پيشه‌وري چه مي‌گويد!

كتاب « آخرين سنگر آزادي» مجموعة مقالات ميرجعفر پيشه‌وري در « روزنامة حقيقت» ارگان اتحادية عمومي كارگران ايران طي سالهاي 1301 ـ 1300 است. اين كتاب به كوشش « رحيم رييس نيا» تاريخ پژوه تبريزي تدوين و چاپ دوم آن در سال 1378 توسط نشر شيرازه در تهران منتشر شده است.

با خواندن مطالب پيشه‌وري به وضوح آشكار مي‌شود كه وي فردي ضد نهضت مشروطه ايران، طرفدار حكومت كمونيستي و شيفتة روسيه بود و با داشناكيسم (افراط‌گري ارمني) با همان اندازه  مخالف بود كه با پان‌تركيسم و حزب مساوات دست‌نشاندة تركها در باكو. او از ورود نيروهاي ارتش سرخ (ارتش شوروي) به ايران و اشغال وطنش توسط بيگانگان خوشحال و خرسند بود و اين اوج شيفتگي او به ايده كمونيسم و روسيه را مي‌رساند.

آنچه مي‌خوانيد صفحاتي از كتاب « سنگر آزادي» است. ابتدا بخشي از نوشتة « رييس بنا» و سپس مقاله‌اي از پيشه‌وري مي‌خوانيد:

 

مندرج در كتاب: آخرين سنگر آزادي

نوشته : رحیم رییس نیا

جواد زاده احتمالاً در سال 1298 خ به حزب عدالت [حزب تشكيل شده از كارگران ايراني باكو و داراي تمايلات كمونيستي] پيوسته و در كنفرانس عمومي حزب كه در اواسط سال 1919 /1298 برگزار شده، به عضويت كميتة مركزي آن برگزيده شده(1) و از شمارة‌ 23 (21 اكتبر 1919/28 مهرماه 1298) روزنامة‌ حريت، ارگان حزب عدالت، كه از تاريخ 10 ژوئن 1919/ 20 خرداد 1298 به انتشار آغازيد، تا شمارة 73 ، واپسين شمارة‌ آن، كه در 24 مه 1920/3 خرداد 1299 منتشر گرديد، سردبيري آن را به عهده داشته است.

وي در همين دوره در حريت و روزنامه‌هاي ديگر كمونيستي چون آذربايجان فقراسي (تنگ‌دستان آذربايجان)، يولداش ( رفيق)، كومونيست، آذربايجان موقت حربي انقلاب كوميته‌سينين اخباري (اخبار كميتة انقلاب جنگي موقت آذربايجان) و مجلة‌ مشعل و ... ده‌ها مقاله به چاپ رسانده است. البته او مقاله‌نويسي در روزنامة‌ حريت را از پيش از عهده‌دار شدن سردبيري آن و از شماره‌هاي اولية آن شروع كرده بود. ضمناً گذشته از مقالات جدي، بعضي طنزهاي سياسي نيز به ويژه در حريت با امضاي عجول، كه در حقيقت نيز بعدها از آن استفاده كرد، به چاپ رسانده است.

مقالات مذكور، كه غالباً به مناسبت موضوعات روز قلمي گرديده‌اند، به طور كلي به دو دسته قابل تقسيم هستند: مقالات مربوط به ايران و مقالات مربوط به انقلاب [بلشويكي] و دولت نوظهور شوروي. موضوع اصلي و برگردان غالب مقالات انقلاب است. او كه در [نشريه] « آذربايجان جزو لاينفك ايران» نجات ايران را بسته به تشكيل دولت مقتدر و تشكيل چنان دولتي را درگرو اجراي اصول اساسي حكومت مشروطة عامه مي‌دانست، اينك مي‌نوشت كه « مشروطه و قانون اساسي فعلي به صورتي پوشيده چيزي جز برآورد‌كنندة آرزوهاي» مشتي ملاك وخوانين نيست. از همين روي است كه ما دهقانان و كارگران را به سرنگون كردن اين مشروطة پوسيده و تشكيل جمهوريت شورايي به جاي آن دعوت مي‌كنيم.»(2) او در مخالفت با آن‌هايي كه وقوع انقلاب را در ايران آن زمان ناممكن مي‌دانستند، طغيان امثال اميرعشاير و اسماعيل آقا (سميتكو) و بعضي شورش‌هاي خودجوش هر از گاهي در نقاط مختلف ايران را نشانه‌هايي از تشديد نارضايي عمومي و مقدمة‌ درگيري انقلاب دانسته، اظهار مي‌داشت كه «‌ ايران آبستن يك انقلاب است، آن هم انقلاب پرولتري!»(3) و «‌انديشة ‌انقلاب در ايران بيدار شده، زحمتكشان ايران حقوق خود را فهميده‌اند. آن‌ها ضمن شركت درانقلاب دنيا به فكر اجراي اصول اشتراكيت (كمونيسم) در ايران هستند. ما به پيروزي آن‌ها ايمان داريم... ديگر بشريت از حيات و گذران كهنه به تنگ آمده، در طلب دنياي نو است. ايرانيان نيز عضوي از همان انسانيت هستند...!»(4) او ( پیشه وری ) با شوري خاص از انقلاب روسيه و تأثيرات جهاني آن دم مي‌زد: «‌ ... انقلاب روسية‌ تأثير دوران‌ساز خود را گذاشته است. فقراي كاسبه به واسطة انقلاب اكتبر به قدرت رسيده، حاكميت شورايي را اعلام كردند. انقلاب روسيه نه تنها بر ملل روسيه اثر نهاده، در سراسر دنيا نيز تأثير گذاشته است. اين انقلاب در همه جا انديشة حاكميت فقرا را بيدار كرده، آرمان كمونيسم در هر جا راه يافته، انقلاب آرام و گام به گام نه، كه رعدآسا پيش تاخته، دژ كاپيتاليسم و امپرياليسم را در محاصره گرفته است. به ويراني آن دژ ايمان بياوريم».(5)

وي بر آن بود كه «‌انقلاب روسيه به خاطر فقراي كاسبه آغاز شده، به پيروزي فقراي كاسبه و انقلاب دنيا منجر خواهد شد.»(6) و « ‌روسيه اصول فدراسيون را پذيرفته، استقلال ملي را به رسميت مي‌شناسد. امروز در تركستان، استوني، اوكراين و ... دولت‌هاي ملي شورايي متحد با روسيه وجود دارد كه روسية انقلابي ابداً در امور داخلي آن‌ها مداخله نمي‌كند...»(7) بنابر اين « اگر از ديدگاه زحمتكشي و ملت‌پروري به مسئله نگاه كنيم، چاره‌اي جز ملحق شدن به نيرويي كه با توانگران غرب مبارزه مي‌كند، نداريم. به نظر ما همان طور كه كاپيتاليست‌هاي غرب خصم جانمان هستند، ملاكان ايران هم دشمنمان مي‌باشند. اتحاد با پرولتارياي روسيه پيش از آن كه منافع ملي‌مان را حفظ مي‌نمايد، منافع طبقاتي ما را نيز تأمين خواهد كرد. زيرا كه كاپيتاليسم اروپا ما را نه به خاطر خصوصيات ملي‌مان، بلكه از براي منافع تجارتي ـ طبقاتي خودش است كه مي‌خواهد تحت اسارت قرار دهد.»(8) و يكي دو روز بعد ابراز مي‌‌دارد كه « روزي كه حكومت مساواتي در آذربايجان [قفقاز] سرنگون شد، ما خطاب به ايراني‌ها نوشتيم كه انقلاب ايران آغاز گرديده است. بنابه اخبار دريافتي، انزلي و آستارا از طرف واحدهاي ارتش سرخ اشغال گرديده، انگليسي‌ها فرار كرده‌اند... با ورود آرتش سرخ به خاك ايران فقراي كاسبة انقلابي ايران بر ضد حكومت فعلي قيام كرد، خواهان تغيير بنيادي نظام حاكم خواهند شد. بديهي است كه آرتش سرخ هم به انقلابيون ايران كمك خواهد كرد. فقراي كاسبة ايران نيازمند چنين كمكي هستند... بايد دانست كه هدف روسيه از كمك به فقراي كاسبة ايران و ديگر كشورها تصرف آن كشورها نيست، بلكه احياي سوسياليسم در آن جاهاست... بعد از آن هم وظيفة انقلابي ما فقراي كاسبة ايران رها ساختن كشورمان از چنگ انگليسي‌ها و نوكران آن‌هاست و ... كمك به آرتش سرخ كه در حال پيشروي به سوي هندوستان براي نجات آن كشور است. و سپس آباد ساختن ايران ويران شده به دست جغدهاي كهنه‌كار است... تمام زحمتكشان ايران بايد به حزب كمونيست پيوسته، زير پرچم سرخ گرد آيند... فقراي كاسبة روسيه مخالفتي با شعار « ايران از آن ايرانيان است»، ندارند، بلكه آن‌ها بيش از ما مدافع شعار « زحمتكشان هر سرزميني حاكمان واقعي آن جا هستند»، مي‌باشند ... اي زحمتكشان ايران، بياييد برويم حاكم كشور خود شده، اراضي زراعتي خود را از مالكان گرفته، با زراعت گذران كنيم.»(9)

آن چه مذكور افتاد، مشتي بود از خروار نوشته‌هاي م . ج . جوادزاده كه حاكي از شيفتگي وي نسبت به آرماني است كه در آن دوره جاذبة روزافزوني در جوامع تحت ستم و به ويژه جامعة چند ده هزار نفري مهاجران ايراني ساكن قفقاز داشت. خود وي بعدها در توضيح و توجيه انگيزة خويش دربارة موضع‌گيري‌هايش در آن دوره مي‌نويسد كه چنين مي‌انديشيده است كه « نجات و سعادت ملت و ميهن من در پيشرفت رژيمي است كه انقلابيون روسيه مي‌خواهند و اگر غير از لواي پرافتخار لنين بيرق ديگري در روسيه در اهتزاز باشد، استقلال و آزادي ملت ايران هميشه در معرض خطر خواهد بود».(10)در هر حال براي بررسي همه جانبة اين نوشته‌ها احتياج به مجال ديگري است.

اندكي پس از انتشار نوشته‌هاي مورد بحث كه سطوري از آن‌ها نقل گرديد، جوادزاده عازم گيلان مي‌شود. وي تا اين تاريخ در حدود 15 سال از عمر حدوداً 27 سالة خود را در باكو گذرانده بود و اگرچه از زمان قدم‌گذاري‌اش به ميدان فعاليت سياسي ـ تشكيلاتي بيش از 3 سال نمي‌گذشت، با اين همه در طي اين مدت كوتاه در محيط زندگي و نيز حيات وي رويدادهاي زير و روكنندة زيادي رخ داده بود.

به طوري كه ديديم با پيش آمدن حوادث 31 مارس تا 2 آوريل 1918 بساط كميتة باكوي حزب دموكرات درهم نورديده شد. در جريان اين حوادث بيش از سه هزار نفر غالباً مسلمان ـ آذربايجاني كه دست كم 600 نفر آن‌ها ايراني بوده،(11)به خاك و خون كشيده شد و زخم خون چكان ديگري در مناسبات آذربايجاني ـ ارمني گشوده شد. در حدود 10 روز پس از آن، گاردية سرخ قدرت را در باكو به دست گرفت و كمون باكو تشكيل گرديده، به گسترش حاكميت شوروي در شهر و اطراف آن پرداخت. ليكن چهار ماه بعد با نزديك شدن نيروهاي انگليسي تحت فرمان دنسترويل ـ كه از طريق بغداد و همدان و قزوين رو به شمال ايران پيش آمده و پس از برخوردهايي با جنگلي‌ها خود را به انزلي رسانده بودند ـ كمون باكو نيز از هم پاشيد و زمام حاكميت شهر در اواخر ژوئية 1918/ اوايل مرداد 1297 به دست ديكتاتوري سنتروكاسپي متشكل از افسران ناوگان خزر و نمايندگان اِس‌اِرها و داشناك‌ها و منشويك‌ها، كه در كمون باكو (كميتة اجرائيه شوراي باكو) نيز شركت داشتند، افتاد. از حوادث دورة يك ماه و نيمة حاكميت ديكتاتوري مذكور آمدن نيروهاي انگليسي تحت فرمان دنسترويل بود كه با درخواست حكومت مزبور به باكو آمدند، دستگيري كميسرهاي بلشويك و زنداني كردن آن‌ها و سرانجام حملة نيروهاي عثماني به شهر، كه از زمان حاكميت كمون درصدد تصرف باكو بودند. با ورود «اردوي اسلام قفقاز» يعني نيروهاي مشترك عثماني و واحدهاي وابسته به دولت مساوات تشكيل شده در 28 مه 1918 و مستقر در گنجه، در 15 سپتامبر 1918 به باكو، حوادث چندي به وقوع پيوست كه اهم آن‌ها عبارت بودند از: خروج نيروهاي انگليسي از باكو در آستانة ورود اردوي مذكور و بازگشت آن‌ها به انزلي؛ از هم پاشيدن ديكتاتوري سنتروكاسپي و فرار كميسرهاي باكو از زندان ـ كه به دستگيري آن‌ها در خزر و تيرباران شدنشان در شب 20 سپتامبر در تركمنستان منجر شد ـ و انتقال دولت مساوات از گنجه به باكو و نيز و دست‌ گشودن اردوي فاتح [تركهاي عثماني] به قتل و غارت و به ويژه كشتار ارامنه به انتقام كشتارهاي 31 مارس تا 2 آوريل. پيشه‌وري كه در آن زمان در باكو حضور داشته، سال‌ها بعد، پس از اشاره به سخت‌گيري ديكتاتوري سنتروكاسپي نسبت به تمام احزاب دست چپ و از آن جمله توقيف عدة زيادي از اعضاي حزب عدالت و ركود زندگاني سياسي، از ورود اردوي مذكور به شهر چنين ياد مي‌كند:

« به هر حال شهر بعد از چندين ماه محاصره سقوط كرد. حكومت به دست ترك‌ها افتاد. سربازان نوري پاشا به بهانة انتقام ترك‌هاي محلي كه از طرف داشناك‌ها به قتل رسيده بودند، شهر را غارت و ارامنه را قتل‌عام كردند. من وحشي‌گري داشناك‌ها را روز 18 مارس 1918 ديده، در آن روز عدة بي‌شماري از مردمان بي‌گناه، مخصوصاً ايرانيان بي‌طرفي [را] كه در كاروان‌سراها سوخته و زغال شده بودند، با چشم خود مشاهده كرده بودم ... از ديدن جناياتي كه اين مردمان بي‌شعور، بدون علت اساسي ... مرتكب شده بودند، روان انسان عاصي مي‌شد، ولي ترك‌ها هم از آن‌ها عقب نمانده بودند ... سه شبانه‌روز شهر را به دست سربازان داده، گفته بودند هر چه دلشان بخواهد بكنند...»

و سپس جريان نجات دو ارمني از چنگال سربازان ترك را به وساطت خود باز مي‌گويد.(12) وي مدتي پس از وقوع حوادث اواسط سپتامبر 1918 مقاله‌اي تحت عنوان « مقصر كيست؟» را كه در ش 67 (22 آوريل 1920) حريت به چاپ رسيده، به تجزيه و تحليل مسائل ارمني ـ مسلمان اختصاص داده، رهبران حزب داشناك و مساوات را مسبب اصلي درگيري‌هاي خونين پايان‌ناپذير ارامنه و آذربايجاني‌ها معرفي كرده است:

« ... اين نظر كه كشتار متقابل ارامنه و مسلمانان (آذربايجاني‌ها) تا زماني كه هر دو قوم [ ارمني و آذري] از بين نرفته‌اند، ادامه خواهد يافت، اشتباه است. زيرا كه به وجود آورندة مسئلة ارمني و مسلمانان نه عموم ارامنه هستند و نه همة مسلمانان كه اختلافاتشان تا باقي ماندن يك نفر از هر دو طرف حل نشود. هرگز چنين نيست. مسئله ارمني ـ مسلمان  موجد [پديدآورنده] دارد. اگر آن از ميان برداشته شود، مي‌توان اطمينان يافت كه مسئلة ارمني نيز از بين خواهد رفت. آن موجد هم عبارت است از احزاب داشناك و مساوات. افروزندة‌ آتش جنگ آن‌ها هستند. بنابراين طرفداران صلح و مسالمت را لازم است كه آن‌ها بميرند. در آن صورت هم ارمني‌ها و هم مسلمانان (آذري‌ها) روي آسايش خواهند ديد... فقراي كاسبة هر دو مملكت را است كه به خاطر استقرار حاكميت خود داشناك‌هاي مبلغ‌ هايستان بزرگ و مساواتي‌هاي ستايشگر توران بزرگ را از ميان بردارند. زيرا كه براي انسان‌هاي امروز نه هايستان [ارمنستان] بزرگ و توران بزرگ، بلكه دولت‌هاي آذربايجان و ارمنستان كوچك شوروي لازم است كه ساكنان قلمرو خود را به جنگ‌هاي ملي و ديني سوق ندهد...»

مقاله ای از میرجعفر پیشه وری

سياست اقتصادي جديد روسيه يا افلاس مسلك كومونيزم

 

گذشته از سرمايه‌داران، سوسياليست‌هاي دروغگو هم كه تا به حال نتوانسته‌اند يا نخواسته‌اند خودشان را از تأثير نفوذ سرمايه‌داران آزاد كنند و در پيش‌آمدهاي اجتماعي و اقتصادي قولاً طرفدار كارگر و فعلاً مدافع اصول سرمايه‌داري بوده، در جنگ‌هاي جهانگيري رأي [موافق] داده، سبب كشته شدن كرورها كارگر و دهاتي و خرابي هزاران دهات و شهرها گرديده‌اند، سياست اقتصادي جديد روسيه را « افلاس مسلكت كومونيزم» ناميده، مي‌خواهند اثبات كنند كه تأليفات مزخرف خودشان مطابق اساس ماركسيسم و سوسياليزم علمي است و ايراداتي كه تا به حال به كومونيست‌هاي روسيه كرده و اقداماتي كه نموده‌اند، از روي حقانيت است.

به عقيدة سوسياليست‌هاي كاسه‌ليس، تاكتيك و سياست كومونيست‌ها غلط بود كه نتوانسته‌اند به مقصود رسيده، جمعيت اشتراكي [كومونيستي] را در روسيه تشكيل دهند. اين است كه مجبور شده‌اند سياست خود را تغيير داده، از مسلك كومونيزم صرف‌نظر نمايند و لزوم سرمايه را اعتراف كنند.

اين فكر باطل، اذهان بعضي هم‌وطنان آزادي‌خواه و سوسياليست‌هاي جوان ايراني را كه از اوضاع اجتماعي عالم عموماً از روسية‌ آزاد خصوصاً اطلاع كامل ندارند، مشوب كرده است. بنابراين لازم ديديم كه استناد به اساس سوسياليسم علمي و معلومات اجتماعي صحيح روسية‌ شوروي ـ  هر چند كه ما هم اطلاع كافي نداريم ـ به قدر مقدور توضيحات داده، تا اندازه‌اي كشف حقيقت نموده باشيم.

در سنة 1921 [1300 خورشيدي] كنگرة عمومي شوراهاي روسيه، بعد از استماع توضيحات رفيق لنين براي ترقي اوضاع اقتصادي داخلي روسيه و بعضي ملاحظات خارجي، سياست جديدي اتخاذ نمود. اين تاكتيك در بعضي قسمت‌ها مخالف سياستي بود كه تا به حال روسية‌ شوروي تعقيب مي‌كرد.

لايحة تازه كه در اين خصوص قبول شده، مشعر به آزادي تجارت، رد املاك و خانه‌هاي كوچك و متوسط به صاحبانش و جلب سرماية خارجي، اجازة تأسيس كارخانجات شخصي و غيره بود. علاوه بر اين كارخانه‌هاي بزرگ، راه‌آهن، تجارت خارجه، معادن نفط [نفت] و غيره كه در انحصار دولت بوده، براي هر يك از آن‌ها مختاريت داده شد كه عايدات و مخارجش معلوم بوده باشد. در صورتي كه تا قبول اين لايحه تمام مؤسسات در اختيار ادارة مركزي شوراي متصرفات عالي بوده، ادارة خصوصي نداشتند. هر چند امروز هم مؤسسات مزبور در اختيار ادارة فوق‌الذكر است، ليكن شكل اداره‌اش مطابق اصول مؤسسة خصوصي مي‌باشد كه رفيق لنين اصول سرمايه‌داري دولتي‌اش مي‌نامد.

اينك سياست جديد سبب اقدامات جديدي شده كه هر يك از آن‌ها براي اشخاص بي‌خبر از وضع روسية شوروي موجب حيرت مي‌باشد. مثل آزادي تجارت و تعيين ماليات بر عايدات، تأسيس بانك عمومي دولتي و غيره كه در موقع انقلاب هيچ يك از اين ادارات حائز اهميت نبود و مردم هم تصور مي‌كردند كه جمعيت كومونيزم عبارت  از اين است كه تا به حال در روسيه بوده است. در صورتي كه روسيه مي‌خواست از دورة‌ سرمايه‌داري به دورة‌ كومونيزم برود. مدت حاكميت كارگر و دهاتي به منزلة پلي است ميان دو عالم سرمايه‌داري و كومونيزم. قبل از اين كه ما، كومونيست‌هاي روسيه را در اين سياست تنقيد يا تقدير كنيم، لابديم به وضعيت سياسي و اقتصادي روسيه عطف نظر نماييم.

مملكتي كه بيش‌تر از هفتاد درصد اهالي‌اش سرمايه‌دار كوچك و صاحب املاك و متصرفات خصوصي است، يك عده كارگران كه كم‌تر از بيست و پنج درصد نفوس روسيه را تشكيل نمي‌دهند، سلطة سياسي و اقتصادي را در دست داشته، جماعت عظيمي را به طرف مقصود سوق مي‌دهند، ناچارند ملاحظة حال همان اكثريت را در نظر داشته باشند. همه را به خوبي معلوم است كه مملكتي كه چهار سال دورة‌ جنگ عمومي و چهار سال هم انقلابات داخلي را طي كرده، حاليه موقعش چه اندازه خطرناك و ملتش تا چه درجه خسته و وامانده شده است. پس كومونيست‌ها امروز اين فلاكت و خستگي تودة عظيم ملت را فهميده، اگر براي آسايش آن‌ها اقدامات عملي نكرده و آن‌ها را به طرف خودشان جلب نمي‌كردند، معلوم است كه نمي‌توانستند انقلاب را اداره نموده، نتيجة‌ صحيح از او بگيرند.

اين هم معلوم است كه براي هر فرد آزادي‌خواه، اعم از اين كه كارگر اروپايي يا رنجبر مشرقي باشد، مدافعة آزادي و انقلاب روسيه به هر قيمت و فداكاري باشد، واجب و لازم است. براي اين كه اگر انقلاب روسيه خفه شود، سال‌هاي دراز مي‌خواهد كه دوباره براي مظلومان دنيا مركزي تأسيس شده و تشكيلات بين‌المللي امروز به علم آيد و وطني مثل روسيه براي رنجبران (پرولتاريا) و آزادي‌خواهان دنيا به وجود آيد.

كومونيست‌ها در داخلة روسيه به واسطة‌ سياست اقتصادي جديد، به سرمايه‌داران گذشت بزرگي كرده و شايد زياده از اين هم بكنند، ولي اين دلالت نمي‌كند بر اين كه آن‌ها از اجراي مرام خودشان صرف‌نظر كرده‌اند. زيرا كومونيست‌ها تشكيل جمعيت اشتراكي را نمي‌خواهند تنها در روسيه اجرا كنند و غيرممكن بودن آن را از همه بهتر مي‌‌دانند، بلكه آن‌ها مي‌خواهند مسلكشان در تمام نقاط كرة زمين اجرا شود و روسية شوروي در ميدان مبارزه با سرمايه‌داران بين‌المللي موقع داخلي خودش را مستحكم كرده و محاصرة چهارساله را محو نموده و با توسعة تشكيلات كارگران تمام دنيا، تهية انقلاب اجتماعي عمومي را مي‌بيند، آيا از عقيده و مسلك دور مي‌افتد؟ آيا قشوني كه براي حمله بر دشمن يا مدافعه در بعضي فرونت‌ها [جبهه‌ها] عقب‌نشيني مي‌كند، دلالت بر مغلوبيت اوست؟

فقط اشخاصي كه بي‌خبر از فنون جنگ مي‌باشند، هر عقب‌نشيني را حمل بر مغلوبيت مي‌كنند. در تاريخ انقلاب روسيه اين اولين مانور سياسي نيست كه انقلابيون روسيه با كمال استادي اجرا كرده‌اند. از نظاير اين [مانور] معاهدة مشهور برست ليتوفسك است كه در تاريخ 1918 ميلادي حكومت شوروي روسيه با حكومت بورژوازي غالب آلمان بست كه يكي از موجبات عمدة‌ دوام انقلاب در روسيه و غلبة‌ كومونيست‌ها به اين فرق سياسي مي‌باشد. در هر صورت سياست اقتصادي جديد روسية شوروي موفقيت بزرگي است در پيشرفت مسلك كومونيزم. اگر اين سياست و تاكتيك [اعمال] نمي‌شد، ممكن بود ارتجاع عودت كرده، اقتدار از دست انقلابيون خارج مي‌شد و ضربت بزرگي به عالم آزادي وارد مي‌آمد. ليكن سياست جديد از يك طرف به احتياجات اقتصادي روسيه كمك كرده، از طرف ديگر موجب امنيت كومونيست‌ها شده، جلوگيري از اقدامات خارجي و داخلي ضدانقلابيون مي‌نمايد. آن‌ها كه كومونيست‌ها را تنقيد مي‌كنند و تمام فعاليتشان عبارت از مقاله‌نويسي و نقادي است، نشان بدهند كه چه اقدامات براي سوسياليزم كرده و چه ضرري به سرمايه‌دار و جهانگيران دنيا وارد آورده‌اند. غير از اين‌ها در وقت جنگ و صلح با مقالات و بيان نامه‌هاي خودشان كارگران را گول زده، جنگي را كه براي اشغال مستعمرات و بازار تجارت سرمايه‌داران مي‌شود، جنگي ملي ناميده‌اند و براي اين كه خودشان رئيس نيستند دستجات ضدانقلابي را بر عليه كارگر و عملة روسيه شورانيده‌اند و عوض اين كه عمله و دهاتي را كمك كنند، به ژنرال‌ها و دسته‌هاي سرمايه‌داران ملحق شده، برضد انقلاب جنگيده‌اند. حالا هم عينك‌هاي خودشان را به دماغ گرفته، قلم سياه را برداشته، بدون اين كه استناد به اساس نمايند، حكم افلاس كومونيزم را مي‌‌دهند.

 

 

پي‌نوشت‌ها : ــــــــــــــــــــــ

  1. T . Šahin, Iran Kommunist …, S. 157.
  2. « ايرانلي لارا انتباه»، حريت، ش 33 (21 نوامبر 1919).
  3. حريت، ش 53 (6 مارس 1920) / ش 72 (21 مه 1920).
  4. حريت، ش 54 ( 8 مارس 1920).
  5. حريت، ش 55 (15 مارس 1920).
  6. حريت، ش 39 (22 دسامبر 1920).
  7. حريت، ش 24 (12 ژانوية 1920).
  8. حريت، ش 72 (21 مه 1920).
  9. آذربايجان موقت حربي انقلاب كوميته‌سينين اخباري، ش 3 (23 مه 1920).
  10. آژير، ش 91 ( 15 آذر 1322).
  11. Tadeusz Swietochowski , Russia and  Azerbaijan, Columbia University Press, N.Y. 1995, PP. 66 and 250
  12. پيشه‌وري، تاريخچة عدالت، صص 9 ـ 48.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 12:1  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

جنازه ها ، هدية‌ بوش و الهام علي اف به مردم ايران شمالي

عارف محمدزاده

يكي از تحليل‌گران سياسي باكو در مقاله‌اي نوشته بود: «‌استقلال حرف پوچي است كه مقامات حاكم با آن افكار عمومي را فريب مي‌دهند، جمهوري آذربايجان (ايران شمالي) مستقل نشده است. روسها رفته‌اند و جاي آنها را آمريكايي‌ها گرفته‌اند.»

روابط نظامي دولت باكو با آمريكا طي ده سال گذشته، به سرعت روند رو به رشدي را طي كرده است. در بررسي اين روابط، به وضوح آشكار مي‌شود كه اين روابط، هرگز از نوع روابطي نيست كه سود و فايده آن شامل دو كشور (آمريكا و ايران شمالي« جمهوري آذربايجان») باشد. از اين رو به نظر مي‌رسد به جاي «‌روابط نظامي دولت باكو با آمريكا» عبارت «‌ خدمات نظامي دولت باكو براي آمريكا» مناسب‌تر وصحيح‌تر باشد.

خدمات نظامي دولت باكو براي آمريكا بعد از واقعه 11 سپتامبر و گسترش تحركات نظامي و تجاوزگرانة واشنگتن در خاورميانه ابعاد جديدي به خود گرفت. «‌جرج بوش» طي سخناني بعد از 11 سپتامبر با وقاحت، جهان را به دو بخش «‌ضد تروريسم و حامي تروريسم» تقسيم كرد. با اين تقسيم‌بندي كشورهايي كه در دور جديد اشغالگريهاي آمريكا با اين كشور همكاري كنند، ضدتروريسم ناميده شدند و كشورهاي كه از سياست‌هاي جنگ‌طلبانه بوش، حمايت نكنند، «‌حامي تروريسم» نام گرفتند. در خاورميانه بخصوص در بين جمهوريهاي سابق شوروي، دولتهايي كه بعد از 11 سپتامبر به عنوان محمل تجاوزگري از سوي آمريكا مورد استفاده قرار گرفتند، دولت‌هايي بودند كه پيش از 11 سپتامبر نيز آمريكا را به عنوان «‌تك قطب قدرت جهان» پذيرفته بودند و دستورات واشنگتن را در زمينه‌هاي مختلف سياسي، فرهنگي، امنيتي، اقتصادي و نظامي در كشورهاي خود اجرا مي‌كردند. افرادي مانند حيدرعلي‌اف و شواردنادزه (رييس جمهور سابق گرجستان و وزير امور خارجه در دوره شوروي) چندان از فروپاشي شوروي به دست غرب در هراس افتاده بودند كه تصور مي‌كردند، در برابر آمريكا به عنوان قدرت برتر، چاره‌اي جز تسليم محض ندارند.

در جريان اشغال افغانستان، به دستور حيدرعلي‌اف، زمين و آسمان ايران شمالي در اختيار نظاميان آمريكا قرار گرفت. در آستانة‌ حملة‌ آمريكا به افغانستان، صدها تن از سربازان آمريكايي در پادگانهاي حومه باكو مستقر شدند. جنگ‌افزار و تجهيزات نظامي آمريكا به پايگاههاي هوايي ايران شمالي منتقل شد. جنگنده‌ها و بمب‌افكن‌هاي آمريكايي دراين كشور مستقر شدند و در كل، ايران شمالي به عنوان پايگاه پشتيباني و لجستيك آمريكا فعال شد.

اين ماجرا، در جريان حملة‌ آمريكا به عراق نيز تداوم يافت و هر روز بر دامنة‌ آن افزوده شد. در حاشية درياي خزر و در كنار مرزهاي ايران، ايستگاههاي راديو الكتريك و رادارهاي استراق سمع آمريكايي نصب شدند. دفتر ويژة‌ سيا و زندان مخفي سيا در داخل وزارت امنيت دولت باكو تأسيس شد. دامنة‌ اين اقدامات به جايي رسيده است كه اكنون در مرزهاي ايران شمالي، نيروهاي آمريكايي بخصوص نيروي سازمان سيا مستقر شده‌اند...

يكي از مهم‌ترين خدمات سياسي ـ نظامي دولت باكو به آمريكا، اعزام نيرو به عراق و افغانستان است. صدها تن از نيروهاي نظامي ايران شمالي، سالهاست كه در افغانستان و عراق، تحت فرماندهي اشغالگران آمريكايي به جنگ با مسلماناني كه از ميهن خود دفاع مي‌كنند، مشغول هستند. اين در حالي است كه بخش‌هاي وسيعي از خاك ايران شمالي تجزيه شده و قره‌باغ، در حال طي كردن روند استقلال است.

دولت باكو در تبليغات عليه ارمنستان، مدعي است كه اين كشور متجاوز است. سؤال اين است كه آيا با اعزام نيرو به افغانستان و عراق، دولت باكو يك دولت متجاوز نمي‌باشد؟ و آيا در تجاوزگري، فرقي ميان دولت ايروان و باكو وجود دارد؟

و ديگر اينكه اگر واقعاً مسأله قره‌باغ براي دولت باكو اهميت دارد، چرا با گذشت 15 سال از امضاي توافق‌نامة‌ آتش‌بس با ارمنستان توسط حيدرعلي‌اف، هيچگونه عمليات نظامي از سوي دولت باكو براي الحاق قره‌باغ به ايران شمالي صورت نمي‌گيرد، اما نيروهاي مظلوم ارتشي براي دفاع از منافع نامشروع آمريكا به افغانستان و عراق فرستاده مي‌شوند؟

 

يكي از دستاوردهاي خدمات نظامي دولت باكو به آمريكا، جنازه‌هاي سربازان مظلوم ايران شمالي است كه از افغانستان و عراق به باكو فرستاده مي‌شود. مقامات باكو تاكنون از اعلام تعداد دقيق كشته‌شدگان نظامي اعزام شده به افغانستان و عراق خودداري كرده‌اند، اما هر از گاهي خبر كشته‌شدن اين نظاميان در برخي مطبوعات باكو اعلام مي‌شود. اخيراً نيز جنازة يك سرباز ديگر به نام « رافايل آقايف» از عراق به باكو فرستاده شد. برخي مطبوعات دولتي باكو با وقاحت وبي‌شرمي تمام دربارة كشته شدن اين سرباز كه براي دفاع از آمريكايي‌ها و كشتار مردم عراق به اين كشور اعزام شده بود، نوشتند كه: «‌سرباز واحد نيروهاي پاسدار صلح حين انجام وظيفه در عراق به شهادت رسيد!!؟»

آيا كسي را كه به خاطر دفاع از منافع تجاوزگران و اشغالگران به خاك يك كشور اسلامي اعزام شده و در راه اجراي سياست‌هاي ضدانساني دولت باكو و آمريكا كشته شده است، مي‌توان « شهيد» ناميد؟؟!
در هر حال جنازة‌ اين سرباز بي‌گناه كه البته به صورت اجباري و توسط دولت باكو به عراق اعزام شده بود، هدية‌ مشترك بوش و الهام‌علي‌اف به ايران شمالي است... اين فقط گوشه‌اي از دستاوردهاي خدمات نظامي دولت باكو به اشغالگران و متجاوزان است.

بعد از فروپاشي شوروي، مردم ايران شمالي نيروهاي روس را از خاك خود اخراج كردند. آنها نمي‌دانستند كه با گذشت چند سال، نيروهاي آمريكايي جاي روسها را خواهند گرفت و همچنانكه در زمان اشغال افغانستان توسط شوروي، سربازان مسلمان به اجبار به افغانستان اعزام و كشته مي‌شدند، اين بار نيز جوانان بي‌گناه به افغانستان و عراق اعزام و كشته خواهند شد.

يكي از تحليل‌گران سياسي باكو در مقاله‌اي نوشته بود: «‌استقلال حرف پوچي است كه مقامات حاكم با آن افكار عمومي را فريب مي‌دهند، جمهوري آذربايجان (ايران شمالي) مستقل نشده است. روسها رفته‌اند و جاي آنها را آمريكايي‌ها گرفته‌اند.»

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 15:5  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

 

_______________________________________________

كشته شدن سرباز باكو در عراق

يك سرباز ارتش باكو كه جهت كمك به اشغالگران به عراق اعزام شده بود، كشته شد.

اين سرباز بيست ساله كه رافايل آقايف نام داشت، سال گذشته از شهر خاچماز به عراق اعزام شده بود در حوالي يك نيروگاه برق كشته شد پيش از اين نيز برخي از نيروهاي اعزامي از سوي دولت باكو در عراق كشته شده بودند. گفتني است قريب 200 سربار ارتش باكو در عراق همراه با اشغالگران آمريكايي در سركوب مردم مسلمان اين كشور مشاركت فعال دارند و اخيراً آمريكايي‌ها با اعطاي مدال از عملكرد آنها قدرداني كردند.

شايان ذكر است، صدها تن از سربازان و نظاميان ايران شمالي در دورة‌ اشغال افغانستان توسط شوروي، در اين كشور كشته شده بودند.

 

تجربة تلخ‌ همكاري دولت باكو  با غرب

" پناه حسين اف" نماينده پارلمان باكو گفت : اين کشور سابقه تلخي در همکاري با غرب دارد.

وي در گفت وگو با خبرگزاري غيردولتي "فرست نيوز" افزود: تلاش براي نزديکي با ناتو و غرب ، رويدادهاي تلخ استقرار انگليسي ها در ايران شمالي در اوايل قرن بيستم ميلادي را در اذهان تداعي مي کند.
پناه حسين تصريح کرد : انگليسي ها در آن زمان در مقابل تهديد ناچيز از باكو خارج و اين کشور را به چنگ روسيه انداختند و مردم براي سال هاي طولاني گرفتار شدند.
اين نماينده مجلس گفت : تاکنون نيز براي ما مشخص نشده که آيا غرب و ناتو باكو را در خصوص مناقشه قره باغ حمايت مي کنند يا نه ؟
حسين گفت : غرب از يک طرف سعي در فشار براي انطباق دولت باكو با معيارهاي دقيق براي عضويت در ناتو دارد و از طرف ديگر هيچ تضميني براي امنيت ايران شمالي نمي دهد.
اين نماينده پارلمان تصريح کرد: دولت باكو که در همکاري با ناتو چيزي به دست نمي آورد چرا بايد مناسبات خود با روسيه و ايران را وخيم کند.
.

بحران در روابط باكو با آمريكا

روزنامه " مساوات نوين " چاپ باکو نوشت : مناسبات باكو و آمريکا وارد مرحله بحراني شده است .

اين روزنامه با اشاره به تشديد اعمال فشار از سوي آمريکا به دولت باكو براي حل بحران قره باغ نوشت : اين مهم در سفر اخير " ريچارد بوچر " مشاور وزير امور خارجه آمريکا به باکو قابل تامل بود.
اين روزنامه به نقل از منابع موثق که نامي از آنها برده نشده، افزود : در اين خصوص مذاکره ميان طرفها بسيار متشنج بود و بوچر از ناکام ماندن وعده هاي "الهام علي اف" درخصوص حل مناقشه قره باغ و ايجاد دمکراسي دراين کشور، آشکارا ابراز نارضايتي کرده است .
به ادعاي روزنامه يني مساوات ، کاخ سفيد ضمن تهديد الهام علي اف به انزوا از سوي مجامع جهاني و اخراج از اتحاديه اروپا، از وي خواسته در حل منافشه قره باغ تن به گذشت واقعي بدهد.
بر اساس اين گزارش ، غرب حتي در باره مسدود کردن نقدينگي مقامات عالي باكودر بانکهاي خارجي هشدار داده است .
اين روزنامه افزود: آمريکا از الهام علي اف مي خواهد همزمان با منافع انرژي ، ديگر ارزشها را نيز در اختيار غرب قرار دهد.
روزنامه يني مساوات درپايان گزارش خود افزود: آمريکا هنوز موفق به دريافت رسمي پاسخ از سوي باكو در خصوص مسايل منطقه اي نشده و به اين خاطر وضعيت ميان دو کشور بحراني شده است .

گفتني است اعمال فشار از سوي آمريكا بر الهام علي اف در حالي صورت مي‌گيرد كه دولت باكو بسياري از خواسته‌هاي آمريكا را درزمينه‌هاي مختلف از جمله اعزام نيرو به عراق و افغانستان، تأمين نيازهاي سوختي اسراييل، محدوديت روابط با ايران و ... برآورده كرده است. اما آمريكا خواستار به رسميت شناختن استقلال قره‌باغ از سوي دولت باكو نيز مي‌باشد كه دولت باكو به علت شرايط داخلي نمي‌تواند آن را در كوتاه مدت برآورده كند.

 

دستگيري اتباع ترك در ایران شمالی

درعملیات مشترک نیروهای امنیتی دولت باكو و اداره گمرک این دولت ازیک تریلر مقداربیش از41 کیلوگرم هرويين جاسازی شده کشف و ضبط شد.

دراطلاعیه مشترک وزارت امنیت ملی باكو و گمرک آمده است که شهروندان ترکیه به نامهای چنگیز چفتچی و محمت بالقاچ اوغلو با جاسازی این مقدارهرويين در کامیون خود قصد داشتند که آن را به اروپا منتقل کنند که مورد شناسایي و توقیف شد.

این تریلی با مدل VOLVO به مقصد قزاقستان در حرکت بوده و مصالح ساختمانی حمل می کرده است.

راننده تریلی گفته است که آنها قصد داشتند با عبورازجمهوري آذربایجان (ايران شمالي)  و حمل کامیون توسط کشتی از دریای خزر به قزاقستان رفته و پس از خالی کردن باراصلی مواد مخدررا ازطریق تلفن شخص ناشناس به وی تحویل دهند.

راننده و کمک راننده تریلی نیزدستگیرو روانه بازداشتگاه شده اند. 

 

ممنوعيت كانالهاي تلويزيوني ايران شمالي از پخش برنامه به زبان اقوام

تمامی کانالهای تلویزیونی ايران شمالي باید تمامي برنامه ها و فیلمهای خود را به زبان رسمی کشور پخش کنند.

نوشروان محرملی رئیس شورای مرکزی رادیو و تلویزیون جمهوري آذربايجان (ايران شمالي)  با ذکر این مطلب گفت: تمام برنامه ها باید به زبان رسمی (آذربايجاني) پخش شوند و در اين باره در شبکه های موجود هنوز مشکلاتی وجود دارد.  

این شورا از اول امسال پخش برنامه به زبانهای خارجی را از شبکه های تلويزيوني باكو ممنوع کرده است.  

محرملي افزود که تا پایان سال به بعضی از کانالها در این مورد ارفاق خواهد شد. ممنوعيت پخش برنامه به زبانهاي اقوام توسط دولت باكو در حالي صورت مي‌گيرد كه حدود 40 درصد از اهالي ايران شمالي را اقوام تالش، لزگ، آوارها، تاتهاي فارسي زبان و ... تشكيل مي‌دهند.

 

 

 

افراد متعددي مدعي رياست محفل موسوم به « كنگرة آذربايجاني‌ها » هستند

در حالي كه صابر رستم خانلي (نماينده پارلمان باكو)، غلامرضا صبري تبريزي (عضو حزب رستاخير محمدرضا پهلوي) مدعي رياست محفل موسوم به كنگرة آذربايجاني‌هاي جهان هستند، فرد ديگري پاشا قلبینور به عنوان رئیس مشترک جدید کنگره آذربایجانی های جهان روز جمعه در نشست خبری در باکو گفت، کسی نمی تواند قانوناً مدعی رياست کنگره آذربایجانی های جهان باشد. وی گفت: "کنگره آذربایجانی های جهان در سال 1997 در لوس- آنجلس (توسط سازمان سيا) تأسیس گردید و مؤسسان مشترک آن در اجلاس بروکسل بعنوان اعضای هیأت مدیره انتخاب شدند. اینکه 11 سال بعد کسانی جمع شده خود را کنگره آذربایجانی های جهان اعلام می کنند، مغایر با منطق ساده و حقوق بین الملل میباشد".

لازم به ذکر است، بر اثر نارضایتی ها در داخل کنگره آذربایجانی های جهان، هیأت مدیره آن به دو بخش تجزیه شده است و جواد درختي كه قبلاً رياست كنگره را برعهده داشت، از سوي صابر رستم خانلي متهم شد كه جاسوس ايران است و بركنار شد.

در نشست مورخ 6 الی 8 ژوئن کنگره آذربایجانی ها به ریاست صابر رستم خانلی در شهر کلن آلمان افرادي با حمايت مالي آمريكا شرکت کردند. در این اجلاس اصلاح   برنامه کنگره به تأیید رسید. در کنگره سیستم ریاست مشترک ایجاد شد، صابر رستم خانی و فریدون پرویزنیا رؤسای مشترک کنگره انتخاب گردیدند. غلامرضا صبری تبریزی اجلاس کلن را غیر مشروع دانست و آن را اقدامي از سوي صابر رستم‌ خاني براي به دست گرفتن گروه ارزيابي كرد. در جریان نشست مطبوعاتی جهت بررسی نتایج نشست کلن در تاریخ 11 ژوئن رستم خانی بیان داشت، بعد از اين مدعیان رياست کنگره آذربایجانی های جهان در برابر دادگاه پاسخگو خواهند شد.

در اجلاس کنگره آذربایجانی‌ها به رهبری غلامرضا تبریزی از 21 تا 23 ژوئن در مقر پارلمان اروپا در بروکسل اساسنامه آن اصلاح گردید. بر اساس این اصلاحیه، از باكو پاشا قلبی نور و از ايرانيان تجزيه‌طلب محمدرضا خشتی رئیسان مشترک این کنگره برگزیده شدند. تبریزی رئیس افتخاری کنگره انتخاب گردید. اكنون با توجه به ادعاهاي افراد مختلف براي رياست محفل موسوم به كنگره آذربايجاني‌ها، معلوم نيست رياست اين محفل را چه كسي برعهده دارد.

شایان ذکر است، کنگره آذربایجانی های جهان در سال 1997 در ایالات متحده آمریکا تأسیس شد. این تشكل با طرح دولت آمريكا تأسيس شده و كاركنان آن حقوق‌بگير آمريكا هستند و در عين حال از سوي برخي كشورهاي ضدايراني حمايت مي‌شوند.

از بانوي ايران شناس باكو تقدير شد

مراسم تقدير از دکتر " تهمينه رستم اوا "  بانوي ايران شناس مشهور ايران شمالي با حضور سفير ايران در باکو برگزار شد.

دراين مراسم که جمعي ازاساتيد، دانشجويان و مسوولان محلي نيز حضور داشتند " آبل محرم اف " رييس دانشگاه دولتي باکو ، تهمينه رستم اوا را از اساتيد و دانشمندان برجسته فرهنگ ايران خواند و گفت : چاپ آثاري از کتابها و مقالات متعدد وي به زبان فارسي در باكو ، جمهوري اسلامي ايران و افغانستان نشانگر اين ادعا است .
وي با اشاره به تلاش هاي رستم اوا در زمينه تدريس و تحقيق زبان فارسي گفت : وي در طول 50 سال خدمت خود نقش مهمي در توسعه زبان شناسي اين دانشگاه داشته و تعداد زيادي از متخصصان زبان فارسي را تعليم و پرورش داده است .
محرم اف گفت : رستم اوا به عنوان نخستين بانوي ايران شناس باكو با درجه دکترا در رشته زبان فارسي دانشگاه دولتي باكو تدريس و تحقيق مي کند.
رييس دانشگاه دولتي باکو همچنين رشته زبان فارسي دانشکده شرق شناسي را يکي از رشته هاي با سابقه اين دانشگاه خواند وآن را براي ارتباط نزديک با  ايران مهم دانست .
ناصر حميدي زارع سفير ايران در باكو نيز زبان را پلي موثر در برقراري روابط نزديک ميان مردم کشورهاي مختلف خواند.
وي با اشاره به نقش مهم دانشمندان زبان در زبان شناسي ، از فعاليت تهمينه رستم اوا در تدريس زبان فارسي قدرداني کرد.
دراين مراسم ازاقدام سفارت جمهوري اسلامي ايران و رايزني فرهنگي کشورمان در باكو براي ايجاد و تجهيز اتاق ايران شناسي در دانشکده شرق شناسي دانشگاه دولتي باکو تقدير شد.
تهمينه رستم اوا 18 کتاب و 140 مقاله و گزارش علمي درباره تدريس و تحقيق زبان و گرامر فارسي در باكو به چاپ رسانده است .

 

تحقير الهام علي‌اف توسط مشاور وزير امور خارجه آمريكا

گفتگوي تحكم‌آميز و دستوري «ريچارد بوچر» مشاور وزير امور خارجه آمريكا با الهام علي‌اف در باكو، موجب آزردگي خاطر الهام علي‌اف شده است.

ريچارد بوچر طي سفر و ملاقات با الهام علي‌اف، از طولاني شدن روند حل مناقشة قره‌باغ اظهار ناراحتي كرد و از الهام علي اف خواست كه دمكراسي را رعايت كند و درمسير حل مناقشه قره‌باغ و استقلال اين جمهوري (خود خوانده) مانع تراشي نكند. بعد از بازگشت هيأت آمريكايي از باكو، "الهام علي اف " گفت : توسعه دمکراسي و وجود مشکل در اين زمينه بهانه اي براي اعمال فشار عليه دولت باکو است .

علي اف در مراسم هفدهمين  سالروز پيدايش دولت باكو افزود: حل مناقشه قره باغ يکي از موضوعاتي است که باعث طرح بهانه در قالب توسعه دمکراسي در اين کشور شده است .

علي‌اف بدون نام بردن از آمريكااضافه کرد: اعمال فشار عليه دولت باكو به بهانه آنچه گفته مي شود وجود مشکل در دمکراسي است، تاثيري بر تصميم و اراده باكو ندارد.
رفتار تحكم‌آميز هيأت آمريكايي و مشاور وزير امورخارجه با الهام علي‌اف در حالي انجام شد كه الهام علي‌اف طي سالهاي گذشته اغلب دستورات مهم آمريكا از جمله اعزام نيرو به عراق و افغانستان، همكاري دراشغال اين كشورها و گسترش روابط با رژيم صهيونيستي را اجرا كرده است.

 

تداوم كشمكش ميان وطنفروشان به خاطر رياست يك محفل

 صابر رستمخانی ، نماينده پارلمان باكو كه خود را رييس محفل موسوم به كنگره آذربايجاني‌ها (تأسيس شده توسط آمريكا در سال 1997) مي‌داند، برگزاری کنکره ایی با همین نام در بروکسل توسط عده‌اي از اعضاي اين محفل را " تجمع " نامید و آن را غیر قانونی خواند وگفت که  در این تجمع طرفداران ما نیز شرکت کرده و گزارش داده اند که در آن  حدود 35 نفر شرکت کرده اند. در همین اجلاس افرادی که با کنکره آذربایجانیان ارتباطی ندارند نیز شرکت کرده اند. این مطلب را صابر رستمخانی ضمن برگزاری کنفرانس مطبوعاتی بیان کرد.

لازم به ذکر است که براثر اختلافات داخلی هيأت مديره به اصطلاح کنکره به دو بخش منفک شده است هر بخش، رييس بخش ديگر را خاين و جاسوس ايران مي‌داند

در روزهای ششم تا هشتم ماه ژوئن این ماه در اجلاس اين محفل ، طرفداران رستمخانی شرکت کرده بودند و در اساسنامه و مرامنامه این کنکره تغییراتی به نفع رستم خاني داده شده است. بر اساس این تغییرات نهاد ریاست مشترک ایجاد شده و صابر رستمخانی و فریدون پرویز نیا بعنوان رؤسای مشترک انتخاب شده اند و درمقابل صبری تبریزی برگزاری این کنکره را غیر قانونی خوانده است.

بخش کنکره آذربایجانیان جهان به ریاست صبری تبریزی نیز در روزهای 21 تا 23 در مقر پارلمان اروپا اجلاس کنکره خود رابرگزار کردند و اصلاحاتی در اساسنامه آن بوجود آوردند که بتوانند با اقدامات رستم‌خاني مقابله كنند.

رستمخانی به طرفداران تبریزی توصیه کرد که فعالیت های خود را درقالب "گروه لابي " ادامه دهند و افزود که ممکن است در آینده همکاری مشترک با هم داشته باشیم ولي بايد از نام كنگره استفاده نكنيد.

رستمخانی گفت در مورد کسانی که مدعی رياست كنگره هستند به دادگاه مراجعه خواهد کرد.

فریدون پرویزنیا دیگر مدعي رياست محفل( شاخه رستمخانی) دراین کنفرانس، این محفل را نهاد راهبردی خوانده است.

 فریدون پرویز نیا در ادامه گفت :" اگر هر سازمانی بخواهد جلو فعالیت کنکره آذربایجانیان جهان را بگیرد ما قاطعانه با آن برخورد می کنیم وادعاهای کسانی که مدعی نام این سازمان هستند در دادگاه بی طرف مورد رسیدگی قرار خواهد گرفت!"

گفتني است رييس قبلي محفل (جواد درختي) به اختلاس و جاسوسي براي ايران متهم شده است.

 

محل سفارت آمريكا در باكو تغيير مي‌يابد

 ساختمان سفارت آمریکا در باكو به دلایل امنیتی و افزایش تعداد کارکنان خود به مکان دیگری نقل مکان دهد. این خبر را جاناتان هنيك مدیر بخش ارتباطات این سفارتخانه در باکو اعلام كرد.

هنيك دراین باره گفت:" برای احداث ساختمان جدید سفارت در باکو در پی یافتن قطعه زمین مناسب هستیم. سفارت آمریکا در باكو دامنه فعالیت خود را افزایش می دهد و لذا تعداد کارکنان خود را خواهد افزود."

وی افزود:" امروز در وزارت خارجه آمریکا برای تامین امنیت بهتر سفارتخانه های این کشور در خارج مبلغ 4 میلیارد دلار بودجه اختصاص یافته است. حداقل در 150 کشور جهان و از جمله در باكو مسائل امنیتی سفارتخانه ها با استانداردهای لازم تطابق ندارد. برای تحت پوشش قرار دادن نمایندگیهای با ضریب امنیتی پایین بیش از 8 میلیارد دلار بودجه نیاز است."

هنيك ادامه داد که در حال حاضر امنیت سفارتخانه آمریکا در باکو در حد مطلوب نیست ، اما با این وجود نیروهای امنیتی آین کشور برای حفاظت از سفارتخانه آنچه در توان دارند، صرف می کنند.

برنامه امنیتی ویژه سفارتخانه های آمریکا در سراسر جهان پس از انفجار سفارتخانه های این کشور در تانزانیا و کنیا تدوین شده است.

 

انفجار درمقابل ساختمان بنياد سوروس در باكو

در مقابل دفتربنیاد سوروس “SOROS” در منطقه نریمان اف باکو اتومبیلی منفجر شده است.

درزمان این انفجارمهیب شیشه های طبقه اول ساختمان مقربنیاد سوروس شکسته و درب این ساختمان ویران شده است. از آنجايي كه در زمان انفجاردراین طبقه کسی نبوده است فلذا به کسی آسیب نرسیده است.

بنا به اعلام این بنیاد، دراین حادثه راننده این اتوموبیل آسیب جدی دیده است.

از دادستانی منطقه نریمان اف اعلام کردند که این حادثه در ساعت 13.30 دقیقه ظهر به وقوع پیوسته است.

درباره این حادثه ازطرف دادستانی باكو پرونده كيفري باز شده و تحقیقات ادامه دارد.

گفته مي‌شود، مظنون اصلي انفجار در مقابل ساختمان بنياد سوروس، نيروهاي امنيتي دولت باكو هستند. بنياد سوروس كه يك بنياد خصوصي آمريكايي است، در جمهوري‌هاي سابق اتحاد شوروي سرمايه‌گذاري كرده و براي تأمين اهداف آمريكا از جمله برگزاري انتخابات رياست جمهوري در ايران شمالي با استانداردهاي آمريكايي فعاليت مي‌كند. بنياد سوروس، هزينة برخي مطبوعات و خبرگزاريهاي مخالف دولت باكو از جمله خبرگزاري توران و نشرياتي مانند آزادي و مساوات و ... را تأمين مي‌كند.

نگهداري هزاران نسخه خطي ايراني در باكو

                  


حدود 12 هزار نسخه خطي از ميراث تمدن اسلامي-ايراني در مؤسسه نسخ خطي باكو نگهداري مي‌شود.

سال 1329 در باكو مؤسسه نسخ خطي راه‌اندازي شد تا تمامي ميراث مكتوب خطي و سنگي اين كشور در آن نگهداري شود.

اين مؤسسه در حال حاضر بيش از 40 هزار نسخه خطي و سند در اختيار دارد كه حدود 12 هزار نسخه از اين ميراث مربوط به كتاب‌هاي ايراني و اسلامي است.

نسخه‌هايي از شاهنامه فردوسي، مثنوي معنوي، گلستان سعدي، بوستان سعدي، خمسه نظامي گنجوي، ديوان حافظ، ديوان خاقاني شرواني، گلشن راز شيخ محمود شبستري و ديوان جامي از جمله اين ميراث مكتوب هستند.

منطقه ايراني شمالي پس از جنگ‌هاي ايران روس و طي معاهده تركمنچاي به همراه ديگر شهرهاي قفقاز جنوبي از خاك ايران جدا و تحت اشغال روسيه تزاري قرار گرفت.

گفتني است با توجه به پيوستگي فرهنگي و تاريخي قفقاز جنوبي بخصوص منطقة شيعه‌نشين ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) با ايران، كتابخانه‌هاي اين منطقه سرشار از كتابهاي ايراني بود كه با روي كار آمدن استالين در شوروي و تغيير الفباي فارسي، هزاران نسخه از اين كتابها سوزانده شد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 11:39  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

 

 

______________________________________________

 

 

نامه دردمندانه  علي اكرام همت زاده     ( همت اف) خطاب به ملت و حاکمیت  ايران

علی اکرام همت زاده نامی ماندگار در تاریخ ایران و جنبش ملی تالشهای ایران شمالی است. ژنرال همت زاده بعد از فروپاشی شوروی و به دنبال تشکیل حاکمیت شوونیستی به رهبری جبهه خلق در باکو و بعد از اغاز طرحهای این حکومت شوونیستی برای محو و حل قوم کهن و تاریخی تالش و نابودی فرهنگ ، هویت و موجویت آنها کمر همت بست و « جمهوری دمکراتیک تالش مغان » را با کمک مردم تالش و بدون وابستگس به کشورهای خارجی به مرکزیت « لنکران » در ایران شمالی تشکیل داد. این حکومت دمکراتیک در نهایت با یورش نیروهای نظامی شکست خورده دولت باکو در جنگ قره باغ به لنکران سقوط کرد. ژنرال همت زاده مردانه مقاومت کرد و به اسارت نیروهای حومت باکو در آمد و بعد از 12 سال اسارت در سیاهچالهای رژیم شوونیستی باکو آزاد و از ایران شمالی تبعید شد و هم اکنون در هلند زندگی میکند.

به دنبال دور جدید تلاشهای رژیم باکو علیه مردم تالش مغان و زندانی کردن دانشمندان و روشنفکران پیش کسوت تالش ، ژنرال همت زاده رهبر جنبش ملی تالشهای ایران شمالی و رهبر و بنیانگذار « جمهوری مستقل تالش – مغان » نامه ای خطاب به ملت و دولت ایران صادر کرده است . این نامه در وب سایت « ایران تالشستان » منتشر شده است :

             
ملتت امروز از تو کمک مي خواهد ، ايران

                                بسم الرحمن الرحمن الرحيم

سرنوشت اينگونه رقم زده است که بخشي جدايي ناپذير از دولت قدرتمند ايران ، و خلق تالش به عنوان يکي از خلقهاي ساکن در سرزمين ايران ، تقريبا به مدتي نزديک به 200 سال ، در نتيجه خيانت سلسله قاجار که در قرن 19 سلطنت ايران را به دست آورده بود، با سيم خاردار به دو نيم تقسيم شد. در تمامي اين مدت ، تالش ها با تبعيض قومي – ملي بي سابقه اي مواجه شدند ، بويژه پس از اعلام استقلال (ایران شمالی )جمهوری آذربايجان طي 17 سال اخير تقريبا با خطر محو شدن از صحنه تاريخ مواجه شده اند. حاکميت کنوني باکو که ترک گرايي را به سطح ايدئولوژي دولتي ارتقاء داده است ، عليه تاريخ ، فرهنگ ، دين ، معنويات و فولکلور ملت تالش ، و عليه امروز و فرداي اين ملت ، وارد جنگي بي رحمانه شده است، محو اين ملت را به عنوان هدف خود انتخاب کرده است. در کتب درسي اين کشور ، نام " تالش" بطور کل حذف شده است. نمونه هاي فرهنگ و هنر خلق تالش که اين ملت آن را به همراه ساير خلقهاي ايران طي هزاران سال پديد آورده است ، با بي حيايي بي نظيري متعلق به سايرين اعلام شده است. ما از تاريخ خود ، از فرهنگ خود ، از عادات و سنن خود محروم شده ايم! اين خلق حتي در مقابل سرکوبهاي رژيم کمونيستي ، دين برحق خداوند و فرهنگ اسلامي خود را حفظ کرده بود. اما امروز حکومت با اهداف از پيش تعيين شده ، مذاهب و طريقتهاي مختلفي را در اراضي محل سکونت اين خلق رواج مي دهد و با اين کار نيز مي خواهد فرهنگ و دينمان را از دستمان بگيرد.اين حکومت نه تنها دشمن ملت تالش ، بلکه بطور کل دشمن ايران است. تصادفي نيست که بسياري از بلايايي که برسر ملت تالش آورده مي شود، مربوط به اين است که اين ملت بخشي از ملت و تمدن ايران است. بگونه اي که حکومت کنوني باکو که از روزهاي نخست اعلام استقلال ، تجزيه ايران و الحاق بخشي از آن به خود را هدف قرار داده است، بسياري از ظلم و فشارهاي اين حکومت عليه ما نيز با وفاداري و محبت قوي موجود در قلب تالشها به ايران مربوط است. بگونه اي که مقامات حکومت ، تمامي کساني را که در راه دفاع از حقوق ملت تالش تلاش مي کنند، به جاسوسي براي ايران متهم مي کنند و آنها را سرکوب مي کنند. اين حکومت بي دين و ايمان و فاقد معنويت ، نه تنها هيچ قانوني ، حتي خالق را نمي خواهد به رسميت بشناسد و ما تالشها را همچنين بخاطر وفاداري به دين اسلام متهم مي کند.با گذشت سالها ، اين حکومت افسارگسيخته تر مي شود و هيچ اصل و قاعده حقوق بين الملل و حقوق اعطاشده از طرف خداوند را نيز نمي خواهد به رسميت بشناسد. به عنوان شاهد مثال اين مطالب ، حکم صادرشده در 24 ژوئن عليه روشنفکر برجسته تالش ، عالم زبان شناس ، معاون مرکز فرهنگي تالش در اين جمهوري و سردبير نشريه قديم الانتشار " توليشي صدو" در اين جمهوري ( ایران شمالی ) است. بدون هيچ سند ومدرکي ، فقط براساس دروغها و بهتانهاي يک بيمار رواني ، نوروزعلي محمداف ظاهرا به "جاسوسي به نفع ايران" متهم و به مدت 10 سال از آزادي محروم شد. بي حيايي به آن حد رسيدهاست که اين حکم نه تنها بدور از چشم نمايندگان جامعه ، حتي بدون حضور وکيل نوروزعلي محمداف و در شرايطي کاملا مخفيانه قرائت شد!

ما تالشها از کل دنيا و در وهله نخست از وطن تاريخي خود ايران و رهبري آن ، ياري به ملت خود (تالشها) و جلوگيري از محو شدن آن را خواهانيم. ما فکر مي کنيم که اگر مسئولان ايران بي اعتنايي نمي کردند و با اين حکومت بي دين و ايمان (حکومت حاکم بر ایران شمالی ) دوستي و همکاري نمي کردند، حکومت باکو نمي توانست اين کار را انجام دهد. همکاري دولت مبارک ايران با حکومتي که شهروندان خود را با روحيه نفرت از ايران تربيت مي کند و تقريبا هر روز با "دستگيري جاسوسان ايران! ؟" مشغول است، را چگونه ارزيابي کنيم؟ از کدام دوستي و همکاري دولت مبارک ايران با اين رژيم کافر که در ظاهرا خود را مسلمان مي نامد، اما در حقيقت دشمن اسلام است، مي توان سخن گفت؟ما تالشها افتخار مي کنيم که ريشه مان ايراني است و خودمان را از ايران و وطن تاريخي مان نمي توانيم جدا تصور کنيم. به رغم همه تعقيبهاوسرکوبها ،محبت به ايران در دلهاي ما ابدي است. اما جاي تاسف دارد که چنين محبتي را از طرف حکومت ايران در قبال خودمان مشاهده و احساس نمي کنيم. با درنظر گرفتن تمامي اينها ، ما امروز مملکت ايران و حکومت آن را به دفاع از ملت تالش و ريش سفيد اين ملت ، نوروزعلي محمداف فرا مي خواهيم

  ملتت امروز تورا به کمک فرا مي خواند، ايران!



                              
رهبرجنبش ملي تالش

                            
علي اکرم همت زاده – هلند

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 15:39  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

 

 

 

صابر رستمخانی (رستمخانلی)، داک

و مساله جاسوسی برای ایران

ائلشن نصیراف

ترجمه : م، ناصری - باکو

 

 

حدود يك سال است كه صابر رستم خانلي، چپ و راست همه را متهم به جاسوسي مي‌كند، آن هم جاسوسي براي ايران ... امروز هر كسي كه از كنار صابرخان رد مي‌شود، از آن مي‌ترسد كه صابرخان او را به جاسوسي براي ايران متهم كند. كم نيستند كساني كه صابرخان آنها را به عنوان جاسوس ايران معرفي كرده است: جواد درختي، غلامرضا صبري تبريزي، الهامه (خواننده)، عيسي قنبر (رهبر حزب مساوات ) و ...

من در اينجا مي‌خواهم كمي ازگذشته و حال صابر رستم خانلي بنويسم. آن هم از وقتي كه او را شناخته‌ام : بعد از آنكه شوروي فرو پاشيد، وضعيت اقتصادي مردم فلاكت‌بار شد، هنوز اغلب اهالي باكو با انواع پولهاي خارجي آشنا نبودند. در اين زمان صابرخان در كار خريد و فروش دلار بود و همه را به عنوان «‌دلال دلار» مي‌شناختند ... مدتي گذشت و از آن پس صابرخان كار دلار را ظاهراً كنار گذاشت و با سفارت ايران در باكو به همكاري پرداخت. همة‌ دوستان وي مي‌دانند كه او چند سال متمادي به سفارت ايران رفت وآمد داشت و معروف بود كه ازسفارت ايران مواجب ماهانه دارد. در اين سالها، هرگز صابر عليه ايران سخن نمي‌گفت. سفارت ايران او را به بهانه‌هاي مختلف به تهران مي‌فرستاد، گاهي به بهانة نمايشگاه كتاب، گاهي به بهانة برگزاري مراسم بزرگداشت در تهران براي مرحوم استاد شهريار و ... همه مي‌دانند كه هزينة سفر وي نيز همراه با ويزاي رايگان از سوي سفارت ايران هديه داده مي‌شد. صابرخان خودش مي‌گفت كه به عنوان مترجم با سفارت ايران همكاري دارد و بقيه‌اش را خدا مي‌داند... برخي دوستانش مي‌گويند كه صابر حزب «‌همبستگي ملي» (وطنداش همراي ‌ليك پارتیاسي) را نيز با كمك سفارت ايران درست كرد و از آن پس از نقش مترجم بيرون آمد و به عنوان ليدر حزب به ايفاي نقش پرداخت. روزنامه‌نگاران و فعالان احزاب مختلف در باكو به خوبي مي‌دانند كه صابرخان حزب همبستگي ملي را به عنوان حزب مخالفت حاكميت معرفي مي‌كرد، اما ناگهان صابرخان از سوي راميز مهدي‌اف (رييس نهاد رياست جمهوري باكو) به عنوان نماينده مجلس ملي منصوب شد!...

اكنون صابرخان به عنوان نمايندة‌ پارلمان، به تجارت نيز مشغول است و اجناس وي از دبي، از طريق ايران وارد باكو مي‌شود. گفته مي‌شود، او شريكان تجاري نيرومندي در ايران دارد كه عليرغم تبليغات و موضع‌گيريهاي او عليه ايران، كسي مانع از عبور اجناس او از ايران به باكو نمي‌شود ... دوستان نزديك صابرخان از همكاري صابر با دواير كشفياتي ايران سخن مي‌گويند. من صابر رستم خانلي را البته به همكاري با «اطلاعات» ايران متهم نمي‌كنم، اما براي من سوال است كه چگونه صابر در باكو عليه ايران آشكارا تبليغات مي‌كند و در عين حال كاميونهاي حامل اجناس متعلق به وي، از راه ايران وارد باكو مي‌شود؟

خدمت بزرگ به ايران

علي‌رغم اينكه صابر رستم خانلي آشكارا عليه ايران سخنراني مي‌كند و خود را به عنوان يك پان‌تركيست دو آتشه معرفي مي‌كند، وي خدمت بزرگي به ايران كرده است. اين خدمت بزرگ « از كار انداختن كُنگره آذربايجاني‌هاي جهان » (داك) است. «‌داك» براي نخستين بار در آمريكا تشكيل شد و در حقيقت سازمان سيا آن را براي كمك به ايجاد جنگ قومي درايران و ايجاد بي‌ثباتي با ترغيب آذري‌هاي ايران به شورش و اغتشاش تشكيل داد. «‌داك» توسط چند نفر آذري ايراني كه سابقة فعاليت در گروههاي مجاهدين خلق، حزب توده و ... داشتند، تشكيل شد. اصولاً در چنين سازماني، عضويت فردي مانند رستم خانلي كه عضو پارلمان باكو مي‌باشد، تعجب‌برانگيز است. و تعجب برانگيزتر اينكه تاكنون وزارت خارجه ايران دربارة‌ عضويت رستم خانلي در داك اعتراضي نكرده است؟!

با حمايت‌هاي مالي آمريكا و اسراييل تشكيلات «داك»‌گسترش يافت و توانست همايش‌هايي را در اروپا و تركيه برپا كند. صابر رستم خانلي در برخي جلسات داك شرك كرد و به تدريج به اين تشكيلات نزديك شد. وي سال گذشته مدعي شد كه غلامرضا صبري تبريزي بايد رهبري داك را در دست بگيرد، زيرا «‌جواد درختي» رهبر قبلي داك، جاسوس ايران است و كلية اطلاعات اعضا و فعاليت داك را در اختيار « اطلاعات» ‌ايران قرار داده است. جواد درختي بركنار شد و پس از بركناري‌اش اعلام شد كه وي كمكهاي دريافتي از آمريكا و اسراييل را براي مصارف شخصي خود هزينه كرده است. اما هنوز مدتي كوتاه از رياست غلامرضا صبري تبريزي بر «‌كنگره آذربايجاني‌هاي جهان!» نگذشته بود كه صابرخان باز هم اعلام كرد كه صبري تبريزي نيز جاسوس ايران است. پس از چندي اعلام كرد كه خودش به رهبري داك برگزيده شده است. رستم خانلي به اين وسيله داك را در اختيار گرفت ... درختي و صبري تبريزي پس از مدتي سكوت گفتند كه صابر رستم خانلي عامل ايران است و همانگونه كه فردي ساواكي به نام «‌شهرياري» در زمان شاه به عنوان رييس حزب توده در ايران فعاليت مي‌كرد، رستم خانلي نيز با حمايت دواير اطلاعاتي ايران به رياست داك رسيده و دستورات ايران را اجرا مي‌كند.

وضعيت شخصيتي صابر خان

دوستان صابرخان همه مي‌دانند كه زن اول وي، طلاق گرفته است. در اين مورد صابر سعي مي‌كند با گوشه و كنايه چنين القا كند كه زن اولش، ناسالم بوده است. اما واقعيت اين است كه صابر از لحاظ اخلاقي فردي پايبند به خانواده نيست. داستان جدايي زن اولش از او چنين است كه روزي زن وارد خانه مي‌‌شود و با صحنه‌اي زشت مواجه مي‌شود: صابرخان در كنار زني بيگانه در خانه بود ...

صابر در مشروبخواري و قماربازي نيز حالات بخصوص دارد. از جمله حالات وي درمشروبخواري، اين است كه كنترل ادرار خود را از دست مي‌دهد. گفته مي‌شود يك بار وي جهت شركت در مراسمي به سفارت اسراييل رفته بود. يهوديها كه او را به عنوان جاسوس ايران مي‌شناختند، او را وادار به مشروبخواري كرده بودند و در چنين وضعيتي او كنترل خود را از دست داده و خيس شده بود...

حزب همبستگي ملي

حزب همبستگي ملي كه صابرخان رياست آن را برعهده دارد، يك حزب نمايشي است كه فعاليت خاصي ندارد. اما همين حزب يكي از ساختمانهاي قديمي و گرانقيمت باكو را در اختيار خود دارد. صابرخان تاكنون توضيح نداده است كه هزينه‌هاي حزب، هزينه‌هاي سفرهاي خارجي او و ... از كجا تأمين مي‌شود.

ارتباط با سفارتخانه‌هاي آمريكا و اسراييل

از زماني كه صابرخان ارتباط خود را با سفارتخانه‌هاي آمريكا و اسراييل برقرار كرده، ديگر در سفارت ايران پيدايش نمي‌شود. آيا او همكاري خود را با سفارت ايران قطع كرده است؟ آيا او از سفارتخانه‌هاي آمريكا و اسراييل هم مانند زماني كه از سفارت ايران مواجب مي‌گرفت، مواجب مي‌گيرد؟

من نمي‌توانم به اين گونه سؤالها پاسخ بدهم. اينها را بايستي مأموران داوير اطلاعاتي و وزارت امنيت پاسخ بگويد. كسي در اين باره اطلاعاتي در اختيار ما نمي‌گذارد و نمي‌دانيم صابرخان كه همه را متهم به جاسوسي براي ايران مي‌كند، اطلاعات خود را از كجا دريافت مي‌كند؟ شايد هم جواد درختي، غلامرضا صبري تبريزي و صابر رستم خانلي سه يار دبستاني و سه تفنگدار زبل دستگاه اطلاعاتي ايران هستند كه هر يك نقش جداگانه‌اي بازي مي‌كنند و هر يك مدتي به نام «‌داك» از آمريكا و اسراييل پول مي‌گيرند...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 16:55  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

نسل کشی فرهنگی و هویتی تالشها

 

توسط رژیم باکو

 

 

10 سال زندان براي دانشمند و روزنامه‌نگار تالش

 

حدود يك سال پيش، براي نخستين بار در ايران شمالي نشريه‌اي به نام «‌تالش صدو» (صداي تالش) به زبان تالشي منتشر شد...

تالشي زبانها كه حدود يك ميليون نفر از جمعيت ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) را تشكيل مي‌دهند و در مناطق هم مرز با، ايران از جمله (آستارا، لنكران، جليل‌آباد، ماساللي، سليان و ...) ساكن هستند، طي 15 سال گذشته و بعد از سقوط « حكومت دمكراتيك تالش ـ مغان» به رهبري ژنرال « علي‌اكرام همت‌اف» در سال 1372 كه با حمله نيروهاي حكومت باكو اتفاق افتاد،  از داشتن هرگونه نشريه، برنامة‌ راديويي ـ‌ تلويزيوني، انتشار كتاب به زبان تالشي و ديگر حقوق عادي فرهنگي محروم هستند. انتشار نشريه « صداي تالش» در سال گذشته، اين گمان را تقويت مي‌كرد كه دولت باكو گويي سياست‌هاي شوونيستي و پان‌آذريستي خود را اندكي تعديل كرده است. « صداي تالش» نشريه‌اي غيرسياسي و ادبي و مندرجات آن دربارة شعر و ادبيات و زبان تالش بود و اين نيز حاكي از آن بود كه فعالان فرهنگي تالش  به دنبال اهداف سياسي و درگيري با حكومت نيستند. نخستين شمارة‌ « صداي تالش» به سردبيري «‌نوروز علي محمداف» دانشمند معروف تالش و مدير سابق گروه دانشكده زبان‌شناسي آكادمي علوم باكو منتشر شد. هنوز چند روزي از انتشار اين نشرية فرهنگي ـ ادبي نگذشته بود كه در نيمه شبي، دژخيمان امنيتي به دفتر « صداي تالش» و خانه‌هاي كاركنان اين نشريه از جمله سردبير دانشمند آن هجوم بردند. برخي از اعضاي هيأت تحريريه نشريه نيز در خيابانهاي باكو توسط افراد ناشناس ( مأموران امنيتي) مضروب و مجروح شدند.

بدين گونه نشريه « صداي تالش » تعطيل شد و مطبوعات وابسته به رژيم باكو به نقل از مقامات اعلام كردند كه نشريه « صداي تالش» به علت وابستگي به خارج و دريافت 300 دلار كمك مالي از يك استاد دانشگاه تالشي زبان در رشت تعطيل شده است.

سردبير دانشمند صداي تالش و برخي از اعضاي تحريريه از جمله المان‌قلي‌اف زنداني شدند. فشارهاي امنيتي بر خانواده‌هاي زندانياني كه جرم آنها انتشار يك شماره نشريه حاوي شعر و مطالب ادبي به زبان تالشي بود، افزايش يافت. چنانكه «‌كامران محمداف» فرزند نوروز علي به طرز مشكوكي در چهل سالگي درگذشت. منابع رسمي باكو اعلام كردند كه كامران به علت بيماري قلبي درگذشته است. اما منابع غيررسمي گفتند، وي بر اثر فشارهاي روزافزون و دستگاه امنيتي و احتمالاً طي نقشه‌اي از پيش تعيين شده كشته شده است.

در تاريخ 4/4/1387، محاكمه نمايشي نوروز علي‌محمداف و ائلمان قلي‌اف (كارمند و پژوهشگر تالش زبان آكادمي علوم) در بيدادگاه جرايم سنگين باكو برگزار شد. اگر چه غيرعلني بودن بيدادگاه، اعلام نشده بود، اما از ورود خبرنگاران به جلسه جلوگيري شد. بنابه اخبار رسيده، در جلسة بيدادگاه ، دانشمند تالش و ائلمان‌قلي‌اف اعلام كردند  كه جرم آنها انتشار يك شماره نشريه به زبان تالشي است و اين از نظر رژيم باكو جرم محسوب مي‌شود.

اگرچه قبلا مقامات باكو اعلام كرده بودند كه دانشمند تالش براي انتشار نشريه سيصد دلار از يك همزبان ايراني خود دريافت كرده است، اما در بی دادگاه اين گونه اتهامات و از جمله وابستگي به خارج اصلاً مطرح نشد، زيرا هيچگونه سند و مدركي دربارة اين اتهام ساختگي وجود نداشت. بيدادگاه رژيم باكو در نهايت براساس مفاد ماده 276 (خيانت به دولت!) و ماده 283 ( ايجاد دشمني ملي، نژادي و ديني) قانون كيفري رژيم باكو، نوروز علي‌محمداف را به 10 سال و ائلمان‌قلي‌اف را به 6 سال زندان محكوم كرد! البته در بيدادگاه هرگز اعلام نشد كه اين دو روزنامه‌نگار برجستة تالش چه خيانتي در حق دولت انجام داده‌اند و يا چگونه به ايجاد دشمني ديني بين مردم پرداخته‌اند. در حالي كه هيچ يك از آنها فعاليت ديني نداشته‌اند.

از نظر رژيم باكو، انتشار نشريه به زبان تالشي موجب ايجاد دشمني ملي و نژادي و ديني بين مردم مي‌شود! طبق سياستهاي شوونيستي رژيم باكو، اقوام ساكن در ايران شمالي مانند تالش‌ها و لزگ‌ها از ابتدايي‌ترين حقوق فرهنگي مانند داشتن برنامه راديويي و تلويزيوني، حق انتشار نشريه و كتاب، حق داشتن مؤسسات فرهنگي و ... محروم هستند. طبق سياست شوونيستي رژيم باكو، زبان تالشي بايستي به طور كامل از بين برود و قومي تاريخي به نام قوم تالش بايستي محو و نابود شود، چرا كه زبان اين قوم كهن، شاخه‌اي از زبانهاي ايراني و نزديك به زبان فارسي است و عملاً نشانه‌اي انكارناپذير از ايراني بودند سرزميني است كه اين قوم در آن زندگي مي‌كنند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 16:9  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

  

بازداشت نمایندگان پارلمان باکو توسط پلیس

شهرداری باکو : مخالفان در خارج از شهر تجمع کنند !

نمایندگان حزب مخالف مساوات در تجمع اعتراض آمیز در برابر شهرداری باکو بازداشت و به کلانتری 9 اداره پلیس ناحیه سبائیل باکو منتقل شدند.

از کلانتری 9 اعلام کردند، تعداد دقیق بازداشت شدگان مشخص نیست و هنوز اقدامی نسبت به آنها صورت نگرفته است.

لازم بذکر است، حزب مساوات اقدام به برگزاری تجمع اعتراض آمیز در برابر شهرداری باکو کرد.

نیروهای پلیس ضمن خنثی کردن تجمع کنندگان در جلوی متروی "ایچری شهر" (شهر داخلی) به اجتماع آنان در برابر شهرداری اجازه ندادند. پلیس چند نفر، از جمله افغان مختارلی روزنامه نگار نشریه "ینی مساوات" را دستگیر نمود.

ولی گروهی از تجمع کنندگان به سوی شهرداری باکو حرکت کردند که پلیس این افراد را نیز بازداشت کرد.

تجمع کنندگان موفق به توزیع بیانیه  تجمع شدند. اعتراض کنندگان در این بیانیه  از جناح حاکم خواستار تأمین حقوق تجمع آزادی که در ماده 49 قانون اساسی آذربایجان ذکر شده است، میباشند.

شایان ذکر است، حزب مساوات جهت برگزاری تجمع بارها به شهرداری باکو مراجعه کرده و شهرداری بدین منظور مکانی در منطقه بیبی هیبت واقع در خارج از شهر را در اختیار آنها قرار داد. ولی این حزب از برگزار کردن تجمع اعتراض آمیز خود در منطقه یادشده خودداری نمود و از شهرداری باکو به دادگاه شکایت کرد

اسراییل از باکو گاز هم  میخواهد

پس از اعلام دولت مصر مبنی بر تجدید نظر در قیمت گاز صادراتی خود به اسرائیل ، دولت صهیونیستی اعلام کرد که قصد دارد گاز مورد نیاز خود را ازمنابع مختلفی خریداری کند . این مطلب را یکی از روزنامه های پرنفوذ این کشو، " گلوبوس " منتشرکرده است.

به گزارش این روزنامه مقامات شرکت دولتی نفت باکو برای بازاریابی گازتولیدی خود از حوزه " شاه دنیز " به منظور ملاقات با مقامات وزارت ساختار ملی اسرائیل به فلسطین اشغالی  سفر خواهند کرد.

به نوشته این روزنامه در سفر اخیر بنیامین بن الیازر به باکو وی از مقامات این کشور خواسته است که گفتگوهای فروش گاز به اسرائیل تسریع شود. این روزنامه می افزاید که درحال حاضر 40 در صد نفت خام وارداتی اسرائیل توسط دولت باکو تامین میشود.

وزیر یهودی در سفر اخیر خود به باکو  گفته بود که اسرائیل قصد دارد تا سال 2012 قرارداد  واردات درازمدت گاز ازاین باکو را امضا کند.  مدت قرار داد می تواند 20 تا 30 سال را دربربگیرد. به گفته وی در حال حاضر میزان گاز مصرفی در این کشور از 2.5 میلیارد متر مکعب به 12 میلیارد متر مکعب خواهد رسید.

دولت باکو در سال2012 آغاز بهره برداری مرحله دوم پروژه شاه دنیز راپیش بینی می کند. تولید گازدراین کشوردرحد 20 میلیارد متر مکعب در سال پیش بینی می شود.   

روزنامه چاپ باکو  : دولت باكو جزو ‪ ۱۰دولت  نخست ناقض حقوق بشر است


روزنامه يني مساوات چاپ باكو نوشت : جمهوري آذربايجان ( ایران شمالی ) در رديف ‪ ۱۰كشور نخست ناقض حقوق بشر در جهان است .

يني مساوات اين مطلب را به نقل از آرزو عبدالله اوا يكي از مدافعان حقوق بشر در ایران شمالی  منعكس كرد.

عبدالله اوا افزود: توماس حامربرگ كميسر حقوق بشر شوراي اروپا، شوراي ويژه حقوق بشر را تاسيس كه درآن نمايندگان ‪ ۱۰كشور كه بيشترين موارد نقض حقوق بشر را مرتكب شده‌اند شركت و ایران شمالی  نيز يكي از اين كشورها است .

وي بدون اشاره به نام بقيه كشورهاي ناقض حقوق بشر گفت : دركميته بازرسي مدافعان حقوق بشر باکو ، اين موضوع بررسي و مقررشد فردي وارد به مسايل رسانه‌اي ازاين كشور انتخاب و به شوراي مذكور معرفي شود.

عبدالله اوا تصريح كرد: اكنون در ایران شمالی  ،حقوق نمايندگان رسانه‌ها بيش از ديگران نقض مي‌شود و به همين دليل دركميته بازرسي مدافعان حقوق بشر ایران شمالی  نامزدي سه نفراز رسانه‌ها اعلام كه يكي از آنان عضو شوراي حقوق بشر شوراي اروپا خواهد شد.

روزهاي  خوش ناتو در باكو

 
روزهاي ناتو در ایران شمالی روز دوشنبه  گذشته طي مراسمي در باكو پايتخت اين كشور آغاز شد.

به گزارش ايرنا، وزارت خارجه دولت باکو  هدف از برگزاري روزهاي ناتو دراين كشور را كه تا هفتم تيرماه سال جاري ادامه خواهد داشت ، آشنايي بيشتر شهروندان درباره فعاليت ناتو و روابط دولت باکو  با اين تشكيلات نظامي بين‌المللي اعلام كرد.

به گزارش ايرنا ، روزهاي ناتو در ایران شمالی  از سوي وزارت امور خارجه اين كشور با همكاري بخش ديپلماسي اجتماعي سازمان پيمان آتلانتيك شمالي (ناتو) برگزار مي‌شود.

دراين مراسم مقامات و نمايندگان وزارت امور خارجه ، وزارت دفاع دولت باکو ، جمعي از مسوولان و نمايندگان ناتو ، سازمان ملل متحد ، سازمان امنيت و همكاري اروپا ، اتحاديه اروپا، آمريكا، سوئد، لتوني و افغانستان شركت دارند.

در قالب روزهاي ناتو ، چند همايش و سمينار مربوط به فعاليت ناتو ، روابط و همكاري دولت باکو  با اين تشكيلات نظامي ، نقش ناتو و ديگر نهادهاي بين‌المللي در مديريت و مقابله با بحرانهاي موجود در نقاط مختلف جهان انجام خواهد شد.

همگرايي دولت باکو  با نهادهاي يوروآتلانتيك ، برگزاري انتخابات دمكراتيك در كشورهاي تحت پوشش يوروآتلانتيك ، ارتباط نهادهاي نظامي و غير نظامي از ديگر موضوعات اين نشست‌ها اعلام شده است .

ديگو روييس پالمر مسوول شعبه امور طرح ريزي سازمان آتلانتيك شمالي ( ناتو) طي سخناني دراين مراسم ابراز اميدواري كرد كه برگزاري روزهاي ناتو درباكو به كسب اطلاعات بيشتر مردم درباره اين تشكيلات نظامي كمك كند.

وي ، دولت باکو را از همكاران مهم ناتو با برخورداري از ذخاير انرژي زياد دانست و گفت : به اين جهت اين كشور از نظر امنيتي بسيار مهم است .

پالمر درپايان سخنراني خود در اين مراسم از سطح همكاري ناتو با دولت باکو در بخش امنيتي ابراز رضايت كرد.

روزهاي ناتو در ایران شمالی طي پنج سال اخير همه ساله دراين كشور برگزار مي‌شود.

شایان ذکر است دولت باکو علاوه بر همکاری با ناتو ، صدها تن از نظامیان خود را برای کمک به امریکا و کشتار مسلمانان به عراق و افغانستان اعزام کرده است که تاکنون برخی از این نظامیان به هلاکت رسیده اند.

 

 

به منظور شركت در سالگرد 16 سالگی پارلمان باکو هیات ایرانی وارد این شهر شد.



هيات پارلماني جمهوري اسلامي ايران به سرپرستي محمد حسن ابوترابي فرد نايب رييس مجلس روز پنجشنبه  گذشته از باکو دیدار کرد

هيات سه نفره مجلس شوراي اسلامي ايران به منظور شركت در مراسم شانزدهمین  سالروز تاسيس پارلمان باکو با ورود به فرودگاه اين شهر مورد استقبال سفير و مقامات پارلمانی باکو  قرار گرفت .

نايب رييس مجلس شوراي اسلامي ايران را در اين سفر ، سيد مصطفي ذوالقدر نماينده مجلس و احد قضايي ( رییس شرکت تجاری موسوم به انجمن دوستی ایران و آذربایجان ) همراهي مي‌كنند.

شركت در مراسم و سخنراني و همچنين ملاقات با مقامات پارلمان باکو از جمله برنامه‌هاي هيات ايراني در اين سفر اعلام شده است .

شایان ذکر است دولت باکو مدعی است که نودمین سالروز تشکیل پارلمان را گرامی میدارد اما مقاماتب اکو درباره اینکه چگونه ممکن است کشوری 17 ساله پارلمان  90 ساله داشته باشد توضیحی نداده اند.

 


ناقوس مرگ در سواحل باکو

 


آلودگی های شدید نفتی، شیمیایی و میکروبی شهر باکو و مناطق اطراف آن را به یکی از آلوده ترین مناطق دنیا تبدیل کرده است.

نشت مداوم نفت از هزاران چاه نفتی قدیمی و جدید و دهها نفت کش غیر استاندارد بزرگ و کوچک همچنین وارد شدن بیش از 70 درصد از فاضلابهای شهری و صنعتی تصفیه نشده شهر 4 میلیون نفری باکو و مناطق اطراف آن به دریای خزر، این منطقه را در ردیف آلوده ترین مناطق جهان قرار داده است.

سازمان بین المللی حفاظت از محیط زیست، مرجر هیومن رسورس، در گزارشی اعلام کرد نتایج تحقیقات این سازمان در بین 215 شهر بزرگ جهان نشان می دهد شهر باکو یکی از آلوده ترین شهرهای دنیاست.

مجله تایمز انگلیس هم چندی پیش با استناد به گزارش های چند سازمان بین المللی حفاظت از محیط زیست نوشت: میزان آلودگی زیست محیطی در شهر باکو سه برابر حداکثر آلودگی موجود در دیگر مناطق جهان است.

مائیس گل علی اف رییس حزب سبزهای ایران شمالی  بی توجهی دولت این کشور و حرص سیری ناپذیر شرکتهای نفتی بین المللی را عامل اساسی به بار آمدن این وضع دانست و گفت: خروج از این بحران زیست محیطی و کنترل آن ، عزم جدی دولتمردان این کشور را می طلبد.

علیزاده کارشناس مسائل اقتصادی در باکو  هم گفت: باید بخشی از درامدهای سرشار نفتی کشور برای مقابله با منابع آلوده کننده محیط زیست هزینه می شد که متاسفانه چنین چیزی اتفاق نیافتاده است و اگر این وضع ادامه یابد محیط زیست طبیعی تا چند سال دیگر در باکو نابود خواهد شد.

اسد اف کارشناس محیط زیست می گوید با بی توجهی های انجام شده هزاران هکتار فضای سبز و گونه های مختلف حیوانی وگیاهی در دهه های گذشته در باکو و مناطق اطراف ان از بین رفته است و در حقیقت ما اکنون شاهد کویری هستیم با آلودگیهای بسیار بالای نفتی و شیمیایی.

دراین حال باقر اف وزیر حفاظت از محیط زیست و منابع طبیعی دولت باکو با اعلام اینکه سالانه نزدیک به 2 میلیون مترمکعب مایعات آلوده کننده از باکو و مناطق اطراف آن وارد دریای خزر می شود، گفت: دولت امیدوار است با اجرای برنامه ای تا سه سال اینده به این وضع سامان بخشد.

افزایش بسیار شدید آلودگیها در سواحل باکو و خطر ناک بودن آن برای انسان به حدی رسیده که دولت باکو تابستان امسال شنا کردن در محدوده سواحل باکو، خلیج آبشوران و شهر سومگائیت را ممنوع کرده است.

زنگ خطر آلودگیهای شدید زیست محیطی در دولت باکو  هم به صدا در آمد.

در هر حال پس از نزدیک به یک قرن استخراج، انتقال نفت باکو، با بی توجهی کامل به حفظ محیط زیست به جرات می توان گفت: اکنون ناقوس مرگ خزر در سواحل باکو و مناطق اطراف آن به صدا در آمده است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 11:52  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

 

 

پارلمان دولتي باكو، پارلمان سلطنتي

 

        م . ناصری - باکو

 

در جهان امروز، پارلمانهاي كشورها يكي از مهم‌ترين مراكز تأثيرگذار بر ادارة امور و سامانة مديريت در حوزه‌هاي سياسي، اقتصادي، فرهنگي، رسانه‌ها و ... مي‌باشد. اهميت پارلمان در جهان سياست امروز به حدّي است كه « پارلمانتاريسم» به شيوه‌اي از حكومتداري تبديل شده است. اما در باكو، « پارلمان» جايگاه ديگري دارد. جايگاهي كه در عمل فاقد هرگونه قدرت تأثيرگذاري است: جايگاه مردگان

در سال 1993 (1372) كه حيدرعلي‌اف در باكو به قدرت رسيد. ايران شمالي پس از اشغال آن با تحميل عهدنامه‌هاي گلستان و تركمانچاي بر ايران، تازه از زنجير و زندان اتحاد شوروي آزاد شده بود و نمايندگان حرفهاي خود را آزادانه در مجلس بازمي‌گفتند. حيدرعلي‌اف پس از قبضه كردن قدرت، نخست به وضعيت پارلمان پرداخت و در انتخاباتي نمايشي، همة‌ مخالفان خود ـ بجز چند نفر ـ را از پارلمان بيرون انداخت و عده‌اي از آنها را نيز زنداني كرد. طي 15 سال گذشته، همواره تعداد مخالفين دولت در پارلمان باكو از چند نفر تجاوز نكرده است. ( اين محافل هم صرفاً براي تزيين پارلمان و از سرناچاري است. زيرا پارلماني كه همة‌ نمايندگان آن مطيع و مدافع دولت باشند. ماية آبروريزي مي‌شود) در حالي كه تعداد نمايندگان مجلس بيش از 120 نفر است كه هميشه اكثريت قاطع آنها از وابستگان حكومت يا وابستگان فاميلي مقامت هستند. در محافل سياسي باكو معروف است كه ليست نمايندگان پارلمان قبل از هر انتخابات توسط راميز مهدي‌اف (مسوول نهاد رياست جمهوري باكو) تعيين مي‌شود هر كس كه نام وي در ليست گنجانده شده باشد، به پارلمان راه مي‌يابد. طي 15 سال حكومت خاندان‌علي‌اف‌ها بر ايران شمالي، اين حقيقت روشن شده است كه پارلمان در عمل به عنوان زيرمجموعه‌اي بي‌خاصيت و صرفاً نمايشي براي حكومت است. هر دستوري كه از سوي رييس جمهور (الهام‌علي‌اف) صادر شود، بيدرنگ پارلمان آن را به عنوان قانون تصويب مي‌كند. اين قانون ممكن است اعزام نيرو به عراق و افغانستان يا هر چيز ديگر باشد. در تاريخ پارلمان باكو كه 16 سال از عمر آن مي‌گذرد، هرگز پارلمان دولت را به انجام اقدامي وادار نكرده است. بلكه كاملاً مطيع و حتي مدافع دولت بوده است.

افرادي كه مطابق ليست از پيش‌ تعيين شده، به عنوان نماينده پارلمان منصوب مي‌شوند، اغلب افرادي مطيع و آرام و سربه‌زير هستند. البته خواننده‌ها و مطربها نيز جاي خاصي در پارلمان دارند. افرادي مانند زينب خانلاراوا، زليمخان يعقوب ( كه در باكو به «يالتاق» يعني چاپلوس معروف است) و صابر رستم‌خانلي كه مجالس ساز و آواز و طرب به وجود اينها گرم است، از طرف حكومت به نمايندگي پارلمان منصوب مي‌شوند!

آنچه خنده‌دار است و چيزي بيشتر از يك لطيفة سياسي نيست، اينكه اخيراً دولت الهام‌علي‌اف مراسمي را در راستاي گراميداشت نودمين سال تأسيس پارلمان باكو برگزار كرد!! جالب است، كشوري كه حدود 17 سال از استقلال آن مي‌گذرد، مدعي است كه نود سال پارلمان داشته است!؟ اينكه چطور ممكن است كشوري 17 ساله، پارلمان نود ساله داشته باشد، معمايي است كه بايستي مقامات باكو پاسخگوي آن باشند.

از اين لطيفة سياسي كه بگذريم، زنداني شدن همان چند نفر نمايندة مخالف در پارلمان باكو مي‌باشد كه چند روز پيش در اعتراض خياباني شركت كردند و بلافاصله دستگير شدند.

كساني كه با فرهنگ سياسي حكومت باكو آشنا هستند، مي‌دانند كه اين حكومت همچنان با فرهنگ سياسي كمونيسم اداره مي‌شود. معروف است كه استالين در پاسخ به دوست نزديكش ميرجعفرباقراف (معروف به جلاد) كه دربارة تصميمي از وي سؤال كرده بود، گفته بود: «‌كميتة مركزي، حزب، پوليت بورو و ... همة آنها من خودم هستم».

در باكو نيز مجلس و دادگستري و پليس و غيره يعني بازماندة حيدرعلي‌اف (الهام)، اين نكته نيز عجيب است كه حيدرعلي‌اف در سازمان امنيت شوروي سالها زيردست ميرجعفرباقراف كار كرده بود. ميرجعفر باقراف هنگام محاكمه به قتل هزاران نفر اعتراف كرد...

هنگامي كه ميرجعفرباقر اف به نيابت از استالين بر ايران شمالي حكم مي‌راند، مخالفانش را با اتهامهايي نظير دشمن خلق، جاسوس ايران، مذهبي و ... به قتل مي‌رساند. همين اتهامها امروز نيز دربارة مخالفان در باكو كاربرد دارد و افرادي كه كوچكترين انتقادي به حكومت داشته باشند، حتي اگر مخالف حكومت نباشند، به اتهامهاي مختلف دستگير و زنداني مي‌شوند. علاوه بر دهها تن از فعالان حركت اسلامي، دو تن از وزيران سابق به اسامي علي‌انسان‌اف و فرهادعلي اف ( وزراي بهداشت و اقتصاد) به اتهام تلاش براي كودتا زنداني هستند. حالا وزير بهداشت چگونه مي‌خواهد كودتا بكند، اين را بايد از دولت باكو پرسيد. شايد اين هم از سنخ همان لطيف‌هاي سياسي و پارلمان نود ساله درست كردن براي كشور 17 ساله است!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 15:42  توسط رسول اردبیلی و دوستان  |