تبليغاتX
ایران شمالی

ایران شمالی

خبر درباره سرزمینهای قفقازی ایران

 

 

 

سال نو ، سالی سرشار از شکوفه و شادی  و لبخند

برای همه انسانها ، بخصوص ایرانیان جهان

 

نوروز ، عید ایرانی و حلقه مشترک فرهنگی برای

تداوم پیوند ایرانیان دیروز و امروز ، و کشورهای همسایه

 

رسول اردبیلی

 

 

 

 

 

 

در مناطق كردنشين تركيه وضعيت طوري بود كه نيروهاي ارتش با تانكها و زره‌پوش‌ها در خيابانها مستقر مي‌شدند تا مانع از شادي مردم در عيد نوروز شوند و هر سال عده‌اي به خاطر گراميداشت نوروز توسط نيروهاي دولتي كشته، مجروح و دستگير مي‌شدند... اما رفته رفته ايدة پوچ «‌ پان‌تركيسم » در تركيه به ورطة شكست افتاد و نخبگان تركيه دريافتند كه اين ايده حتي در داخل تركيه نيز مشكل‌زا مي‌باشد. رفته رفته بساط مبارزه با « نوروز» در تركيه برچيده شد...

 

« نوروز» از مهم‌ترين اعياد ايراني است كه بيش از اسلام نيز در ميان ايراني‌ها رايج بوده و مورد تأييد اسلام نيز قرار گرفته است.اهمیت نوروز ، علاوه بر جنبه های معنوی و فرهنگی آن ، در این است که هیچ ملتی چنین عیدی ندارد. " نوروز " علاوه بر اینکه یک عید باستانی و نماد فرهنگ ایرانی و عمق و گستره آن است ، خود یک فرهنگ است ، فرهنگی که حامل پیامهای متنوع معنوی مانند پاکیزگی بیرون و درون ، دوستی و صلح ، مهرورزی و تقسیم شادیهاست ...

بهار، « رستاخير» زمين است، و با آغاز بهار و « نوروز»، شور و حركت غريبي ميان ايرانيان پديد مي‌آيد. همانگونه كه زمين تازه مي‌شود، ايرانيان نيز با نوروز، به خانه‌تكاني و تازه‌كردن لباس و ديدارها و دوستي‌ها مي‌پردازند. گويي چنانكه تازه شدن زمين و طبيعت، نمادي از قيامت و رستاخيز است، تازه شدن لباس‌هاي ايرانيان نيز نمادي از كوشش براي تازه‌كردن روح و جان و شستن درون از خمودي و انجماد زمستان و سرشار كردن آن از طراوت و دوستي و ياد خداوند مهربان است.

نوروز، يك عيد ايراني و نمادي از فرهنگ و هويت ايراني است. اغلب مناطق و كشورهايي كه هر يك در گذشته، بخشي از خاك ايران بوده‌اند، اين عيد را گرامي داشته و جشن مي‌گيرند.

البته اين نكته بسيار جالب است كه عيد نوروز را تنها مسلمانان جشن مي‌گيرند، يعني مسلماناني كه امروز يا ديروز در گسترة ايران زيسته‌اند، مانند مسلمانان تركيه ( كردها)، مسلمانان قفقاز جنوبي ( شيعيان ايران شمالي)، مسلمانان تاجيكستان، افغانستان و ...

به بيان روشن، نوروز به يك مفهوم و عيد « ايراني ـ اسلامي» تبديل شده است.

به علت اينكه «‌ نوروز» يك عيد ايراني و حامل مفهوم و فرهنگ و هويت ايراني است، دولتهايي كه امروز بر برخي از مناطق ايران ديروز، حكم مي‌رانند، طي دهها سال گذشته، سخت كوشيدند تا عيد نوروز را از فرهنگ مردم محو كنند. در دورة اتحاد جماهير شوروي، سران مسكو و نوكران آذري آنها در حزب كمونيست باكو، بسيار تلاش كردند تا عيد ژانويه ( عيد مسيحي‌ها) را به جاي عيدنوروز بر مردم تحميل كنند. در تركيه، دهها سال با عيدنوروز مبارزه كردند. اما كردهاي تركيه، بي‌توجه به فشارهاي دولت، عيدنوروز را همواره گرامي داشته‌اند. در مناطق كردنشين تركيه وضعيت طوري بود كه نيروهاي ارتش با تانكها و زره‌پوش‌ها در خيابانها مستقر مي‌شدند تا مانع از شادي مردم در عيد نوروز شوند و هر سال عده‌اي به خاطر گراميداشت نوروز توسط نيروهاي دولتي كشته، مجروح و دستگير مي‌شدند... اما رفته رفته ايدة پوچ «‌ پان‌تركيسم » در تركيه به ورطة شكست افتاد و نخبگان تركيه دريافتند كه اين ايده حتي در داخل تركيه نيز مشكل‌زا مي‌باشد. رفته رفته بساط مبارزه با « نوروز» در تركيه برچيده شد...

اين بار، محافل پان‌تركيستي كه تا ديروز « عيد نوروز» را يك عيد بيگانه و متعلق به « فارس‌ها!» مي‌دانستند، رفته رفته مدّعي مي‌شوند كه « ‌نوروز» يك عيد تركي است!؟

اما مقامات باكو در ايران شمالي كه مي‌فهمند، نمي‌توان عيد نوروز ( نو + روز) را يك عيد غيرايراني تلقي كرد و مردم اين را قبول نمي‌كنند، مي‌گويند كه عيد نوروز تنها متعلق به ايراني‌ها نيست، بلكه ملت‌هاي مختلف در آن شريك هستند! البته بايد گفت كه نوروز، يك عيد منحصر به درون مرزهاي امروزي ايران نيست و پذيرش آن در كشورهايي كه امروز مستقل هستند و ديروز بخشي از ايران بوده‌اند، خواه ناخواه نشان تأثيرپذيري آنها از فرهنگ غني ايراني است و عيدنوروز مي‌تواند به عنوان يك حلقة مشترك تاريخي ـ فرهنگي، موجب گسترش روابط معنوي و فرهنگي ايران با كشورهاي مختلف شود. و خردمندانه است كه از اين زاويه به «‌ نوروز» نگريسته شود، والّا تلاش براي تغيير هويت نوروز و غيرايراني و تركي كردن آن آب در هاون كوبيدن است، همانگونه كه كمونيست‌ها و پان‌تركيست‌ها نتوانستند آن را از فرهنگ مردم مسلمان مناطق تحت حاكميت خود حذف كنند، نمي‌توانند هويت ايراني نوروز را تغيير دهند...

نوروز از راه مي‌رسد. سال تازه مي‌شود و بهار مي‌آيد. عيد نوروز را به همة ايرانيان و همة آنانكه، در هر جاي جهان، نوروز را جشن مي‌گيرند، تبريك مي‌گوييم و سالي سرشار از طراوت و محبت و دوستي را برايتان آرزو مي‌كنيم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 15:8  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

 

 

 

اخبار مطبوعات و رسانه های باکو

 

نظارت بر انتقال کتب دینی به ایران شمالی تقویت می یابد

(روزنامه اکسپرس / باکو  ـ 23/12/1386)

 

 

واردات کتب و محصولات سمعی و بصری دینی به ایران شمالی (  جمهوری آذربایجان ) مورد نظارت جدی تر و دقیق تر قرار خواهد گرفت. در این خصوص علی اسماعیل اف رئیس گروه مشاهده مرکز دفاع از حقوق مؤلفین با خبرگزاری «آپا»،  گفتگو کرده  است.  مقرر می باشد که در این خصوص مرکز دفاع از حقوق مؤلفین و کمیته دولتی امور دینی بطور مشترک برنامه نظارت را اجراء نمایند. این نظارتها فقط شامل پایتخت نمی باشد بلکه در شهرستانها نیز انجام خواهد گردید. حین این بررسی‌ها چگونگی ورود این آثار به کشور، موسیقی های ضبط شده در برنامه های سمعی و بصری  و چگونگی ورود فیلمها به کشور و پخش آنها و همچنین موضوع همخوانی این آثار با فرهنگ موجود در کشورمان مورد بررسی قرار خواهد گرفت. بطور کلی این قسمت که تاکنون بدون نظارت کافی بوده مورد نظارت کامل قرار خواهد گرفت. علی اسماعیل اف اضافه نموده که برنامه حاضر شده برای این همکاریهای مشترک به کمیته دولتی امور دینی ارسال گردیده است.  

گفتنی است دولت باکو در داخل از انتشار کتابهای دینی  جلوگیری میکند و از ورود کتابهای دینی از خارج نیز جلوگیری مینماید.

 

 

فرماندار زاقاتالا حجــــــــــــاب را ممنوع کرد

(روزنامه ینی مساوات / باکو  ـ 23/12/86)

 

 

در زاقاتالا از ورود دانش آموزان محجبه به کلاس درس جلو گیری میشود. طبق گزارش رسیده از این منطقه به دفتر روز نامه، این ممنوعیت از طرف آصف عسگراف فرماندار زاقاتالا به اجرا گذاشته است. براساس این گزارش، فرماندار بخش ضمن دیدار از مدرسه متوسطه روستای قازان گل از اینکه اکثر دانش آموزان دختر کلاس دارای حجاب بوده‌اند خشمگین شده است. لذا آصف عسگراف طی جلسه مشورتی از مدیر این مدرسه خواسته است که از ورود دانش آموزان محجبه به کلاس درس جلوگیری شود. بعد از این وضعیت رییس مدرسه با دانش آموزان با خشونت برخورد می‌کند. براساس گزارش رسیده فاطمه اسرافیل اوا رییس مدرسه شماره 1 شهر زاقاتالا حجاب دانش آموزان را پاره کرده است. همین وضعیت در مدرسه دیگری نیز تکرار شده است و لذا شاگردان از رفتن به سر کلاس خوداری کردند. قابل ذکر است که از سال گذشته پخش اذان نیز در مدارس ممنوع شده و توجهی به واکنش اهالی بخش داده نمی‌شود. ضمنا در این بخش مردم دیندار توسط پلیس مورد باز جویی قرار میگیرند.

 

 

دولت باکو به یهودیان فراری در زمان

جنگ قره باغ ، حقوق بازنشستگی میدهد !!!

( روزنامه ینی مساوات ـ 23/12/1386 )

 

 مقاله ای به قلم ضامن حاجی در انتقاد از طرح دولت اسرائیل برای درخواست اخذ حقوق بازنشستگی حداقل 700 ـ 800 دلاری برای یهودیانی که پس از فروپاشی شوروی  ازباکو و روستاهای اطراف به فلسطین اشغالی ( اسرائیل ) مهاجرت کرده اند.

دولت اسرائیل قصد دارد به یهودیانی که به اسرائیل مهاجرت نموده اند حقوق بازنشستگی را از دولت باکو اخذ کرده و به آنها  پرداخت نماید. بطور مثال حقوق بازنشستگی فرد یهودی که در زمان اتحاد شوروی سابق در جمهوری سوسیالیستی آذربایجان شوروی( ایران شمالی ) زندگی می کرده و پس از فروپاشی به اسرائیل مهاجرت نموده و در تل آویو پیر شده را می بایستی دولت باکو پرداخت نماید. آنهم به مقدار زیاد. زیرا حداقل میزان حقوق بازنشستگی تعیین شده  از سوی اسرائیل 500 الی 700 منات می باشد در حالی که حقوق بازنشستگی برای شهروندان در داخل کشور « ایران شمالی » بیش از 70 منات نیست. آیا دولت باکو به این موضوع رضایت خواهد داد؟ اسرائیل نیز دست بردار نیست. هیئتهای نمایندگی پشت سر هم به باکو می‌آیند ، شک نکنید اسرائیل بالاخره خواسته خود را برآورد خواهد نمود. یهودیانی که در روزهای سخت جنگ  و زمان اشغال خوجالی پا به فرار گذاشته و به اسرائیل رفته اند اکنون درخواست حقوق بازنشستگی می‌نمایند!.

 

دولت باکو  و رژیم صهیونیستی توافقنامه‌ای

 در مورد حقوق بازنشستگی امضا خواهند کرد

(روزنامه ینی آذربایجان « روزنامه حزب حاکم » ـ 22/12/86)

 

دولت اسراییل قصد امضای توافقنامه همکاری درزمینه حقوق بازنشستگی با دولت باکو را دارد . تل‌آویو کمکهای خود در زمینه سیستم ثبت مشخصات فردی اتباع کشور که اخیراً اعمال شده است را پیشنهاد می‌کند .

یاکوب ساسپورته رییس شعبه کنوانسیون بین‌المللی انستیتوی ملی بیمه اسراییل گفت که در آینده نزدیک توافقنامه دوجانبه در زمینه تامین اجتماعی و بیمه اجتماعی بین دو دولت امضا خواهد شد . مهمترین اهمیت این سند این است که یهودیان آذری ( مهاجرت کرده ) که در اسراییل زندگی می‌کنند می‌توانند حقوق بازنشستگی خود را بر اساس قوانین اسراییل دریافت کنند . به عبارتی ، هیچ تمایزی بین شهروندان این کشور و هموطنان ما وجود نخواهد داشت . در عین حال ، یهودیان مقیم در داخل ایران شمالی می‌توانند از همه امتیازات سیستم حقوق بازنشستگی موجود در این کشور استفاده کنند . هر یک از آذریهای یهودی که در اسراییل اشتغال دارند حدود 700 ـ 500 دلار حقوق بازنشستگی دریافت خواهند کرد . بطور مجموع ، این توافقنامه دربرگیرنده مبادله تجربه طرفین در مورد زمینه‌های سیستم حقوق بازنشستگی خواهد بود . ساسپورته گفت که اسراییل تاکنون با 15 کشور جهان سندی در این رابطه امضا کرده است .

سلیم مسلم‌اف رییس صندوق دولتی تامین اجتماعی در دیدار با یاکوب ساسپورته رییس شعبه روابط بین‌المللی انستیتوی ملی بیمه اسراییل و هیأت همراه وی گفت: سیستم بازنشستگی و بیمه دولت باکو با مفاد کنوانسیونهای بین‌المللی مطابقت داده شده و حدود سه سال است که مدل جدید بیمه در این کشور در حال اعمال است. سیستم بیمه اجتماعی کشورهای شوروی سابق تا سال 2006 در دولت باکو اجرا می‌گردید که این نیز باعث برخورد غیر عادلانه در پرداخت حقوق بازنشستگی شهروندان می‌شد . به عبارتی ، این سیستم که متکی بر اصول واحد است این امکان را فراهم می‌آورد که حقوق بازنشستگی یکسانی به همه شهروندان پرداخت شود . در حال حاضر نیز سیستم بیمه اجتماعی متکی بر حق بیمه اجتماعی پرداخت شده از سوی شاغلین است . بدین ترتیب که شهروندانی که حق بیمه پرداخت می‌کنند مطابق با سپرده‌های بانکی خود دریافت حقوق بازنشستگی خود در آینده را تامین می‌کنند .

به نظر سلیم مسلم‌اف، مدل کامل بیمه اسراییل در جمهوری آذربایجان ممکن است در مرحله بعدی اصلاحات صورت گرفته در زمینه حقوق بازنشستگی اعمال شود .

 

 

 

 تجمع اعتراض آمیز خبرنگاران

(روزنامه آزادی ـ 22/12/86)

 

 

گروهی از دست‌اندرکاران رسانه ها در مقابل دفتر شورای اروپا در باکو تجمع اعتراض آمیزی   برگزار کردند و خواستار آزادی غنیمت زاهد سر دبیر روزنامه آزادی « آزادلیق » شدند. سه نفر از شرکت کنندگان در این تجمع بنامهای ابوالفضل نماینده سازمان جوانان و الچین رستم اف  دبیر روزنامه بیزیم یول و همکار وی بنام ناطق جوادلی بازداشت و به پلیس منطقه یاسامال برده شدند. کامل ولیش‌اف نماینده اداره پلیس اعلام کرد که هیچ کس بازداشت نشده و روزنامه نگاران را صرفا از مقابل دفتر نمایندگی شورای اروپا دور ساخته اند. مهمان علی‌اف رییس خبرگزاری «توران»، رئوف عارف اوغلو سر دبیر روزنامه ینی مساوات و یادگار محمدلی رییس لیگ روزنامه نگاران دموکراتیک با دنیس بری بوسا رییس دفتر شورای اروپا در باکو دیدار و قعطنامه این تجمع اعتراض آمیز را تقدیم ایشان کردند. در این سند پایان دادن فشار علیه مطبوعات ، آزادی روزنامه نگاران زندانی و اجرای تعهدات دولت باکو در قبال شورای اروپا خواستار شده است . دنیس بری بوسا قول داد که خواسته های روز نامه نگاران را به تری دیویس دبیرکل شورای اروپا برساند. وی تصریح کرد که مساله تامین آزادی مطبوعات در قبال حکومت باکورا در استراسبورگ مطرح خواهد کرد. شورای مطبوعات در نامه ای که به دادگاه تجدید نظر ارسال کرده است، خاطر نشان نمود که صدور 4 سال محکومیت برای غنیمت زاهد سر دبیر روزنامه آزادی مایه نگرانی است.

 

 

 

برخی تیترهای روزنا مه  مساوات نو " ینی مساوات" 23 اسفند 1386

احزاب باکو خواستار کناره گیری حاکمیت تحمیلی هستند .

 

ـ مساله چپاول وجوهات بودجه مذاکره شد؛ احزاب سیاسی مخالف خواستار استعفای حاکمیت شدند؛ عیسی قنبر: رژیم علی‌اف که کشور را مانند اموال شخصی خود مورد استثمار قرار می‌دهد ، باید از قدرت کنار برود.

ـ در پارلمان استعفای حاکمیت خواسته خواهد شد؛ آرزو صمدبی‌لی رییس گروه نمایندگان حزب مساوات در پارلمان: استعفای حکومتی که مردم را به روز سیاه نشانده و محتاج نان کرده، اجتناب ناپذیر است.

ـ ایران شمالی  در آستانه تحولات؛ عارف حاجیلی: پس از انتخابات پشت مردم مخفی نخواهیم شد و مبارزه خواهیم کرد.

روزنامه اکسپرس

تسلیم شدن یک سرباز به ارامنه

ـ به ادعای منابع ارمنی ، یک سرباز ارتش باکو تسلیم ارامنه شد. گفته میشود نارضایتی شدید از وضع موجود ارتش موجب تسلیم این سرباز به ارامنه شده است.

 

ـ معاون وزیر دادگستری دولت باکو : تعداد بیماران مبتلا به ویروس سل در زندانهای جمهوری آذربایجان حدود هزار نفر و بیماران مبتلا به ویروس ایدز نیز 200 نفر می‌باشد.

 

اهالی نارداران در میدان امام حسین ع تجمع کردند

( روزنامه 525 ـ مورخ 22/12/1386)

         

 

در اعتراض به درج کاریکاتور حضرت پیامبر (ص) و حوادث اخیر فلسطین روز گذشته درشهرک نارداران مراسم اعتراض برگزار شد. بر اساس اطلاع خبرگزاری آپا، در تجمع اعتراض‌آمیز برگزار شده در میدان امام حسین نارداران شعارهائی بر علیه آمریکا، اسرائیل و برخی کشورهای غربی سر داده شد. حاج علی حسین اف از ساکنین قصبه در سخنرانی خود کلیه مسلمین را دعوت نمود تا بر علیه توهین به حضرت محمد ( ص ) و قتل عام ملت فلسطین بر پا خیزند. محسن  صمداف رهبر حزب اسلامی نیز طی سخنان خود اعلام داشت که اسرائیل نسل کشی علیه فلسطینها براه انداخته و مجامع جهانی را به اعتراض به این موضوع دعوت نمود.

 

جزییات جدید در رابطه با سفیر ـ جاسوس

دولت باکو در سازمان ملل

(روزنامه ینی مساوات ـ 22/12/86)

 

 

چندی پیش گزارشهایی در مورد همکاری الدار قلی‌اف نماینده دایمی اسبق دولت باکو در سازمان ملل متحد با سرویس اطلاعاتی روسیه پخش شده بود .

دیروز با گزارش جالبی در مورد الدار قلی‌اف مواجه شدیم . پایگاه اینترنتی Inosmi . ru روسیه با استناد به روزنامه «لموند » چاپ فرانسه گزارش داد که الدار قلی‌اف نه‌ تنها به عنوان جاسوس روسیه بلکه به عنوان افسر سرویس جاسوسی خارجی نیز فعالیت داشته و دیپلماتهای دیگر را نیز به همکاری جاسوسی جلب می‌کرد . به نوشته این روزنامه، قلی‌اف ، رشید آلی‌شوف سفیر تاجیکستان در سازمان ملل متحد را نیز برای همکاری با سرویس جاسوسی خارجی ( روسیه ) متقاعد کرده است . 

در این روزنامه آمده است : قلی‌اف نام مخفی آلی‌شوف را «امیر» نامیده و به وی وعده داده شده است که در یکی از دانشگاههای مسکو به عنوان استاد فعالیت خواهد کرد . علاوه بر این ، علی‌شیر واحداف نماینده ازبکستان در سازمان ملل متحد نیز یکی از کسانی است که به چنگ الدار قلی‌اف افتاده است . درست است که واحداف چیزی را نتوانست انجام دهد ، قلی‌اف فقط وی را شانتاژ کرده است . درنخستین دیدار خود به وی یادآوری کرده است که زمانی به عنوان جاسوس ک گ ب فعالیت داشته و در صورت خودداری از همکاری با سرویس جاسوسی خارجی افشا خواهد شد. لذا واحداف چاره‌ای جز توافق با وی را نداشت .

 

کنگره آذربایجانیهای جهان، یا گروه فرصت طلب؟

(روزنامه باکو خبر ـ 21/12/1386)

 

 

کنگره آذربایجانیهای جهان،کنگره آذربایجانیهای دمکراتیک جهان، جواد درختی، غلامرضا صبری تبریزی، خشتی، احمد اوبالی و تعداد زیادی افراد و تشکیلات مشابه چند سال می باشد که موضوع جمعیت آذربایجانیها را مورد مذاکره قرار می‌دهند. اززبان نامبردگان خطاب به همدیگراتهامات بسیاری شنیده میشود. همایشهای متعددی برگزار، تشکیلات ایجاد شده، یک رئیس را برکنار و دیگری را برگزیده اند و چه ها که نکرده اند ....

درکنگره آذربایجانیهای جهان چه رخ داده است؟ در این چه چیزی وجود دارد که تقسیم نشده است؟ این یک جمعیت بین المللی سیاسی است یا گروه تجاری که بر پایه سود بنا نهاده شده است؟ با نگاهی به وضعیت اخیر بوجود آمده در کنگره مشخص می شودکه سالهایی مدیدشخصی از آذری های ایران بنام جواد درختی آن را رهبری نموده است. در ماه ژوئن سال گذشته در شهر کلن آلمان نهمین همایش کنگره برگزار گردید. جواد درختی طی این همایش برکنار و مقام ریاست کنگره به غلامرضا صبری تبریزی واگذار گردید. یک گروه از کنگره آذربایجانیهای جهان جدا شده و همایش دیگری برگزار گردید و به رهبری شخصی بنام خشتی کنگره دموکراتیک آذربایجانیهای جهان تأسیس گردید. باز اتهامات داخلی شروع شد و به تمام جهان اطلاع داده شد که گویا جواد درختی جاسوس ایران بوده است!

چند روز قبل در 4 ماه مارس  17 عضو از 11 عضو کنگره آذربایجانیهای جهان جمع شده و غلامرضا صبری تبریزی را از مقام ریاست برکنار نمودند و زمان دهمین همایش فوق العاده کنگره برای ماه آوریل در بروکسل تعیین کردند. تا زمان برگزاری همایش صابر رستمخانلی رهبر رئیس موقت کنگره خواهد بود. پس از برکناری صبری تبریزی، عادل مین باشی از اعضاء هیئت مدیره گفته است که او تصمیمهای مستقل می گرفت و به اساسنامه و نظامنامه کنگره توجهی نداشت. وی می‌افزاید: در عرض یکسال و نیم جهت ثبت نمایندگی کنگره در آذربایجان نتوانستیم اسناد لازم را از صبری تبریزی اخذ نمائیم.

اما علیرضا امان بیلی یکی از فعالان کنگره به برکناری صبری تبریزی اعتراض می‌نماید و اظهار میدارد: این افراد در ایران  برای جنبش آزادیبخش هیچ عملی را انجام نداده اند و صرفاً‌ با فروش روادید اروپا اشتغال داشته اند. یادآوری می شود که چند سال قبل در مطبوعات در خصوص مساله صدور روادیدها از سوی کنگره مطالبی درج شده بود. ولی نمی دانیم که علیرضا امان بیلی چه کسانی را در نظر گرفته است. گروههائی وجود دارند که در فکر تبدیل کنگره آذربایجانهای جهان به مرکز تجارت پرسود می باشند و تا حدودی نیز به آن نیز موفق شده اند. یکی ازاعضاء کنگره که نخواست اسمش فاش شود می گوید: درمقایسه باپنج سال قبل هیچ نفوذی برای کنگره باقی نمانده است. این مرکز از نظر آذربایجانیهای محترم جهان به یک مرکز اختلاف کثیف تبدیل شده است. در برخی از کشورها آذربایجانیها از همکاری با آنها امتناع می نمایند. دربرخی کشورها نیزبه آن بعنوان تشکیلات تاجر و سود طلب نگاه می کنند. دراصل فقط اسمی از آن باقی مانده است.10 ـ 15 نفری که ما آنها رامی شناسیم همدیگر را پاره پاره می نمایند. از نظر من در تاریخ پیشرفت کنگره آذربایجانیهای جهان ارتباطی با هیچیک از این افراد نداشته و نمی تواند داشته باشد. بر عکس کلیه این 10 ـ 15 اسم می بایستی از آنجا برکنار شود و افراد جدیدی انتخاب گردند. زیراهرکدام از آنان سهم و اشتباهاتی در تبدیل حال و روز کنگره به وضعیت کنونی نقش دارند.   

 

کنگره آذربایجانیهای جهان، چه فرقی دارد ..

(روزنامه باکوخبر ـ 18/12/1386)

 

 

ما در روسیه کنگره آذربایجانیها را ایجاد می نمائیم، در انتها مشخص میشود که رهبریت آن جاسوس روسیه بوده است. کار کنگره آذربایجانیهای جهان بطور کامل مسخره است. چند روز قبل اطلاع داده شد که در کنگره مذکور دوباره تفرقه ایجاد شده است. هیات مدیره غلامرضا صبری تبریزی را از ریاست برکنار کرد و بجای وی صابر رستمخانلی را منصوب نمود. صمیمانه بگویم که من بعنوان یک خبرنگار از این کنگره سردر نمی آورم. چندی پیش جواد درختی نیز ادعای رهبریت کنگره را داشت و یکی گفته بود که رئیس کنگره راننده تاکسی است. چند کنگره آذربایجانیهای جهان وجود دارد؟ این آبرو ریزی است.  تشکیلاتی که از طرف ما تأسیس یافته بهتر از این نمی شود. تشکیلاتی که در داخل آن جاسوسهای روسیه، ایران ، حزب ینی آذربایجان و غیره باشد به درد نمی خورد. در تشکیلاتی که در مراسمات آن الهامه قلی یوای خواننده را در بالاسر می نشانند؛ مردم مظلوم ما  چه چاره ای دارد؟ هنگامی که از طرف دولت باکو به ملت نام ساختگی آذربایجانی داده شود و ترک بودن خود را پنهان نمایند ، چنین تشکیلات ساختگی نیز متولد می شوند. سرکیسیان رئیس جمهور منتخب ارمنستان نیز با این حساب می تواند فردا عضو کنگره آذربایجانیهای جهان شود. انتخاب صابر رستمخانلی بعنوان رئیس کنگره بر خلاف اساسنامه آن است؛ چرا؟ گویا انتخاب رئیس کنگره از قفقاز ؛ باعث ناخشنودی ایران می شود و فعالیت کنگره را در باکو با مشکل مواجه می نمود و غیره. از آن نظر رئیس کنگره از خارج  انتخاب می شود؛‌که اگر چرت و پرت گوید حکومت باکو خواهد گفت که چه کنم تبعه ی ما نیست . اما اگر در باکو و یا شکی متولد می شد خودم دهنش را می بستم.

از این کنگره ترسو؛ جمعیت در می آید؟ بر شیطان لعنت؛ این کنگره را ولش کنید. به دروغ به اسم خلق و ملت داد و ستد می کنند؛ اگر کنگره مذکور وجود نداشته باشد صبح باز نمی شود؟ شاید اگر این کنگره نباشد آذریهای جهان بیشتر به درد همدیگر می رسیدند.

 

گشوده شدن جبهه از سوی حزب آذربایجان نوین

علیه حزب دنیای آذربایجان دموکراتیک

(روزنامه ینی مساوات ـ 14/12/86)

 

در درون حاکمیت آذربایجان تحولات عجیبی جریان دارد. بطوری که اخیرا مسئولان حزب حاکم آذربایجان نوین حرف و حدیث‌هایی در خصوص تاسیس حزب حاکم جایگزین به نام حزب دنیای آذربایجان دموکراتیک را جدی می‌گیرد و نسبت به آن مقاومت نشان می‌دهد.

حضور فعال نمایندگان فرمانداری شهر سومقاییت در کنفرانسی که چند روز پیش توسط حزب دنیای آذربایجان دموکراتیک در آنجا برگزار شد، انگار مسئولان حزب آذربایجان نوین را از خواب غفلت بیدار کرد. لذا آنها فورا به برگزاری نشست «مجلس مشورت» مبادرت کردند. در این نشست محمد علی‌زاده رهبر حزب دنیای آذربایجان دموکراتیک که ریاست مجلس مشورت را نیز بر عهده داشت، از این سمت برکنار و ریاست دوره‌ای این مجلس به حزب آذربایجان نوین منتقل شد. علی‌زاده نیز بنوبه خود هشدار داد که در صورت ادامه برخوردهای سوء از سوی حزب آذربایجان نوین با حزب دنیای آذربایجان دموکراتیک، این حزب از عضویت در مجلس مشورت خارج خواهد شد.

لازم به ذکر است، پس از اینکه حزب دنیای آذربایجان دموکراتیک تاسیس شد و الهام علی‌اف را بعنوان رهبر خود انتخاب و اعلام کرد، حزب آذربایجان نوین نسبت به حزب دنیای آذربایجان دموکراتیک حساسیت فراوانی پیدا کرده است.

حزب دنیای آذربایجان دموکراتیک علیرغم فشارهای فراوان، فعالیت خود را همچنان ادامه می‌دهد. این تحولات نشان می‌دهد که برخی اشخاص با نفوذ در حاکمیت آذربایجان از حزب دنیای آذربایجان دموکراتیک حمایت می‌کنند و عملا حزب حاکم جایگزین را در برابر حزب آذربایجان نوین شکل می‌دهند.

تحولات اخیر در درون حزب آذربایجان نوین حکایت از آن دارد که مسئولان این حزب احساس خطر دارند و لذا می‌خواهند خود را در برابر این خطر بیمه کنند. اخراج اسدالله قربان‌اف و عارض عبدال‌علی‌اف از فعالان «گروه 91» از عضویت حزب آذربایجان نوین در سال انتخابات و به موازات آن، برکناری آلقیش حسن‌اوغلو سردبیر روزنامه ینی آذربایجان (ارگان رسمی حزب آذربایجان نوین) نشان از آن دارد که مسئولان دولت که اغلب افراد رامیز مهدی‌اف هستند، سعی دارند حزب آذربایجان نوین را تحت کنترل کامل خود قرار دهند. مسلماً از سال 2003 تاکنون حاکمیت در حل مسایل مربوط به مدیریت کشور هرگز با مسئولان حزب آذربایجان نوین مشورت نکرده و رای آنها را در این خصوص نپرسیده است. لذا مسئولان حزب آذربایجان نوین از اینکه در انتخابات ریاست جمهوری سال 2008 هیچ نقشی به آنها داده نشود، بسیار نگران هستند.

با توجه به این تحولات، می‌توان گفت که رقابت بر سر کسب نفوذ و قدرت در بین تاسیس کنندگان حزب دنیای آذربایجان دموکراتیک و کسانی که برای تقویت موقعیت حزب آذربایجان نوین تلاش می‌کنند آغاز شده است. اینکه کدام یکی از آنها در این رقابت پیروز خواهد شد، پس از انتخابات ریاست جمهوری سال 2008 مشخص می‌شود. زیرا حزب حاکم دوم یعنی حزب دنیای آذربایجان دموکراتیک برای دوران بعد از انتخابات ریاست جمهوری در نظر گرفته شده است.

 

باکو ، آلوده ترین شهر جهان

(روزنامه باکو خبر ـ 14/12/86)

 

 

شرکت مشاوره مرکز هومان رسورس ‌نمودار آلوده ترین شهرهای جهان از نظر اکولوژی را تهیه نموده است. بر اساس اطلاع بخش اقتصادی خبرگزاری آپا، نمودار با در نظر گرفتن میزان آلودگی هوا، میزان جمع آوری زباله ها، وضعیت آب آشامیدن و کیفیت خدمات درمانی مورد سنجش قرار گرفته است. در نتیجه بررسی های صورت گرفته در 215 شهر بزرگ جهان، باکو بعنوان آلوده ترین شهر انتخاب شده است. درجه آلودگی باکو  به میزان 6/27 ارزشیابی شده است. در اینجا به دلیل پالایش نفت، هوا بیش از حد آلوده می باشد. در نمودار پس از باکو، شهر داکا (بنگلادش با درجه 6/29 )، شهر آنتاناناریوو ( ماداگاسکار با درجه 7/37 )،‌آدیس آبابا ( اتیوپی با درجه 9/37 ) ، بمبئی ( هندوستان با درجه 2/38 )، بغداد ( عراق با درجه 39 )، آلماآتی ( قزقستان با درجه 1/39 ) و برازاویل ( کنگو با درجه 1/39 ) قرار دارند.  قابل ذکر است که مسکو پایتخت روسیه با درجه 4/43 در مقام چهاردهم، شهر دهلی نو پایتخت هندوستان با درجه 6/46 در مقام بیست و چهارم می باشد. در نمودار شهر کالگاری کانادا با درجه 7/131 بعنوان تمیزترین شهر جهان شناخته شده است.

اراده ابراهیم اوا از کارکنان واحد مطبوعاتی وزارت اکولوژی و منابع طبیعی دولت باکو در مصاحبه خود با بخش اقتصادی خبرگزاری آپا، اعلام داشته است که به هنگام تهیه این نمودار هیچگونه مراجعت رسمی به وزارت مذکور وارد نشده است و بهمین علت نیز این آمار را نمی توان واقعی قلمداد نمود. وی اضافه نموده که در این خصوص در حال حاضر بررسیهائی صورت می پذیرد.

 

 

سندی که ما را از ایران جدا کرد.

(هفته‌نامه ژئوپلیتیکا ـ 11/12/86)

 

با انعقاد معاهده ترکمنچای در 28 فوریه سال 1828 بین عباس میرزا ولیعهد ایران و ایوان فئودرویچ پاسکویچ فرمانده نیروهای مسلح روسیه مستقر در قفقاز، جنگ بین دولت شاهنشاهی ایران و روسیه تزاری به پایان رسید. به موجب این معاهده، خان‌نشین‌های نخجوان و ایروان از ایران جدا و  به روسیه ملحق شدند.

با امضای معاهده گلستان در سال 1813 ، روسیه به آتش‌بس موقت با دشمن دیرینه خود یعنی ایران دست یافت و مناطق زیادی از سرزمینهای قفقازی ایران را تحت اشغال خود گرفت . مردم مسلمان خواهان پیوستن به وطن اصلی خود ایران بودند و ایرانیها نیر به دنبال ان بودند که مردم مسلمان و سرزمینهای خود را ازاد کنند. . سرانجام، جنگ بین  ایران و روسیه آغاز شد. روس‌ها عملیات نظامی خود را تا سواحل جنوبی رود ارس گسترش دادند. آنها تبریز و سایر شهرهای آذربایجان را اشغال کردند. لذا شاه برای جلوگیری از پیش‌روی روس‌ها، مجبور شد تا با آنها قرارداد صلح امضا کند. چنین سندی امضا شد و آن معاهده ترکمنچای بود که به حاکمیت ایران بر  قفقاز پایان داد و قفقاز را از ایران تجزیه کرد. . امروز روسیه تزاری و شاهنشاهی ایران وجود ندارند. 163 سال بعد از امضای معاهده ترکمنچای، کشوری کوچک در همسایگی ایران به نام جمهوری اذربایجان ایجاد شده است .

یکی دیگر از نکات مهم در معاهده ترکمنچای این است که خانات  ایروان و قره‌باغ از نظارت ایران خارج شدند و تحت اشغال روسیه قرار گرفتند. در این سند همچنین، از ایروان بعنوان یک خان‌نشین ، نام برده می‌شود که پاسخ خوبی به ادعا‌های ارامنه است. یعنی در آن زمان در ایروان نیز یکی از خانات ایران  برقرار بود.

باید تاریخ را بپذیریم . ما ایرانی بودیم و از ایران جدا شده ایم . اما اینکه روزی باید به ایران بپیونیدیم ، هنوز نمیتوان چیزی گفت . این را باید به اینده و زمان واگذار کرد..

 

 

رقص و آواز در اسراییل

به یاد کشته شدگان قره باغ !

 

نشریه پارالل  /11 اسفند 86

 

پیرامون با برگزاری کنسرت توسط برخی خوانندگان باکو در شهر حیفای اسراییل مصادف با روز نسل‌کشی خوجالی، قرار است یک تجمع اعتراض‌آمیز دراین شهر برگزار‌شود. به گزارش دفتر نمایندگی کنگره یهودیهای جهان، مراسم کنسرت بمناسبت افتتاحیه رستوران لتوس متعلق به یکی از آذربایجانیهای مهاجر و با حضور شهردار حیفا، یوسف شاقال نماینده مجلس اسراییل، رییس گروه دوستی پارلمان اسراییل با پارلمان باکو  و رییس کنگره آذربایجانیهای خاور میانه (آذربایجان ـ اسراییل) و غیره برگزار شده است

در این مراسم خوانندگان و رقاصان یهودی و آذری به یاد کشته شدگان قره باغ برنامه اجرا کرده اند !

منبع :http://www.azerbayjankhabar.persianblog.ir/

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 10:51  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

 

 

آزادی خوجالی مهم نیست ...،

مجلس یادبود آن مهم است !

 

به قلم : عاکف حمید اف  - باکو

 

 

 

همانگونه كه مردم بيچاره ما مي‌دانند، سالهاست كه وارث ( الهام علي‌اف) از لزوم جنگ براي حل مناقشة قره‌باغ سخن مي‌گويد، بلي، از سال 2004 (1383) وارث حيدرعلي‌اف وعدة جنگ مي‌‌دهد.

طي روزهاي اخير، مقامات دولت باكو بخصوص صفرابي‌اف ( وزير دفاع) مدعي شدند كه در خطوط جبهة قره‌باغ، نيروهاي ارمني آتش‌بس را شكسته‌اند و درگيريهاي تقريباً گسترده‌اي روي داده است. به نحوي كه احتمال سرايت درگيريها به تمام نقاط و شروع يك جنگ تمام عيار ممكن بود. خوب! اين براي الهام‌علي‌اف كه سالهاست از لزوم جنگ حرف مي‌زند، بهترين فرصت بود كه جنگ را دنبال كند و اراضي اشغالي و قره‌باغ را آزاد كند. مي‌دانيم كه اين روزها ارمنستان هم در بحران سياسي گرفتار شده و تظاهرات و اغتشاشها در ايروان دهها كشته و مجروح برجاي گذاشته است. اين وضعيت، بهترين فرصت بود كه الهام‌علي‌اف فرمان جنگ را صادر كند. زيرا كه اولاً شروع كنندة درگيريها ارامنه بوده‌اند و ثانياً ايروان در آشفتگي و بحران سياسي دست و پا مي‌زند...

اما همانطور كه آگاهان مي‌‌دانند، فرمانده ستاد كل نيروهاي مسلح باكو با همتاي ارمني خود وارد مذاكره شد تا از جنگ پيشگيري شود. چنين هم شد و حالا چنانكه خبرنگاران گزارش مي‌‌دهند، اوضاع در جبهه‌ها آرام است! من اصلاً نمي‌خواهم، الهام‌علي‌اف يا مرحوم حيدرعلي‌اف را به مزدوري آمريكا و اسراييل و اروپا متهم كنم، مخصوصاً كه حرف زدن پشت مرده خوب نيست. فقط مي‌خواهم يك نتيجه‌گيري روشن و آشكار را متذكر شوم: سالهاست كه مقامات باكو از جمله شخص الهام‌علي‌اف با ارامنه مذاكره مي‌كنند. مذاكرات سياسي هيچ نتيجة مثبتي در برنداشته است و اين را همه مي‌دانند. تهديدهاي الهام‌علي‌اف دربارة شروع جنگ با ارمنستان هم يك حرف تكراري و بي‌معني است، چرا كه عملاً در بهترين شرايط هم دولت الهام‌علي‌اف با ارمنستان وارد جنگ نمي‌شود. بنابر اين، دولت الهام‌علي‌اف به وضعيت موجود رضايت داده است. وضعيت موجود هم يعني اينكه « قره‌باغ» عملاً يك جمهوري به رسميت شناخته نشده است كه با كشورهاي مختلف بخصوص آمريكا، فرانسه، انگلستان و روسيه روابط رسمي دارد و اين كشورها در قره‌باغ سرمايه‌گذاري كرده و اقتصاد آن را توسعه مي‌‌دهند و آن را مانند كوزوو براي استقلال رسمي آماده و تقويت مي‌كنند.

اگر به نحوه تبليغات رسانه‌ها و مطبوعات باكو درباره ارمنستان دقت كنيم، مي‌بينيم كه همواره از حجم تبليغات عليه ارمنستان كاسته مي‌شود ، و همواره به نفع آمریکا و صهیونیسم تبلیغ میشود  و در مقابل تبليغات عليه اسلام و تشيع و اسلامگرايان و ايران افزايش مي‌يابد. يعني به جاي « خطرارمني» و خطر صهیونیسم و امریکا  ، « خطر اسلام» جايگزين مي‌شود. و اين البته كه خواستة‌ غرب و صهيونيسم است.

روزي نيست كه مطبوعات و رسانه‌هاي دولتي و نيمه‌دولتي باكو و رسانه‌هاي داراي رابطة خوب با سفارتخانه‌هاي آمريكا و اسراييل، خبر و مطلبي عليه ايران و حركت اسلامي در ايران شمالي منشر نكنند.

هدف اين است كه كم‌كم مردم قره‌باغ را فراموش كنند و از سوي تفكر ديني و اسلامگرايان و ايران اسلامي احساس خطر داشته باشند.

دراساس، هم تفاوتي ميان دولت باكو و دولت ايروان وجود ندارد. يعني اين دولتها، دولتهاي متضادي نيستند. اگرچه مردم ايران شمالي مسلمان هستند و مردم ارمنستان ارمني مي‌باشند، ولي دولتها تفاوت چنداني با هم ندارند. الهام‌علي‌اف بارها اعلام نموده كه دولت باكو يك دولت دنيوي و غيرديني و لاييك است. دولت ايروان هم از اينكه در باكو، يك دولت مستقل و اسلامگرا به قدرت برسد، هراسان است. دولت ايروان با يك دولت لاييك و دنيوي و ضداسلامي در باكو بهتر مي‌‌تواند تعامل داشته باشد و به همين جهت هم، طرفدار حفظ موجود در باكو است. از اين روي است كه دولت باكو در شرايطي كه ايروان در گرداب بحران سياسي دست و پا مي‌زند، هرگز نمي‌خواهد درگيري در قره‌باغ تداوم يابد. زيرا به عبارت روشن، منافع ايروان و باكو با هم منطبق است.

در اين وضعيت، مي‌بينيم كه تبليغات عليه اسلام و ايران در باكو افزايش مي‌يابد و به بهانة اينكه در تهران از برگزاري مجلس يادبود حادثه خوجالي جلوگيري شده، داد و فرياد فاحشه‌هاي مطبوعاتي باكو بلند مي‌شود. اما همين فاحشه‌هاي مطبوعاتي و سياسي كه شرف و غيرت خود را به آمريكا و صهيونيسم فروخته‌اند، از اينكه دولت الهام‌علي‌اف براي آزادي خوجالي، اقدام نمي‌كند، حرفي به ميان نمي‌آورند. زيرا كه برپايي مجلس براي حادثة خوجالي در تهران، مهم‌تر از آزادي خوجالي است!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 14:39  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

 

 

 

سالگرد رحلت پیام آور رحمت و روشنایی ، حضرت محمد ( ص ) و ستارگان آسمان عصمت و امامت کریم اهل بیت ، حضرت امام حسن ( ع ) و

 امام رضا ( ع ) بر همه ی مسلمانان خاصه ایرانیان در هر کجای جهان

 تسلیت باد .

 

Mərhəmət və birlik carçısı Həzrət Rəsul Əkrəm(s.ə.s)-in vəfatı və O Həzrətin əziz nəvələrindən olan İmam Həsən və 9-cu İmam Hz. İmam Rza(ə)-ın şəhadətinin ildönümü münasibəti ilə baş sağlığı veririk

 

سیاست فریبکاری دولت باکو ؛

 

 اتحاد با صهیونیسم و کلیپ حادثه خوجالی از حیفا تا تهران

 

 

نویسنده : عاکف حمید اف ، شاعر و تحلیلگر سیاسی

عضو هیات تحریریه مجله " یئنی سس " ( صدای نو . چاپ باکو )

 

 

 

 

 

            حيدرعلي اف در سال 1993 (1372) از طريق زد وبند با قدرتهاي خارجي (روسيه، تركيه و آمريكا) توانست به كاخ رياست جمهوري در باكو وارد شود. او از ضعف و آشفتگي جبهة خلق و ابوالفضل ايلچي‌بيگ (رييس جمهور و ناسيوناليست افراطي) نهايت استفاده را كرد. ايلچي‌بيگ كشور را به سوي جنگ داخلي سوق داد. در جنگ با ارمنستان نيز هر روز خبر مغلوبيت تازه‌اي به كارنامة‌ او نوشته مي‌شد. هر روز بخشي از خاك ما جدا مي‌شد ... در اين وضعيت حيدرعلي‌اف به عنوان يك «‌نجات دهنده!» قدرت را به دست گرفت. برخي از سياستمداران ما اعتقاد دارند كه ابوالفضل ايلچي‌بيگ با نقشة حيدرعلي‌اف روي كار آمد و هنگامي كه زمينه را براي حضور حيدرعلي‌اف در ساحت قدرت فراهم كرد، پس از يورش نيروهاي « صورت حسين‌اف » از گنجه به باكو، در جلسة محرمانه‌اي كه شبانه با حيدرعلي‌اف برگزار كرد، به نخجوان گريخت و در روستاي « كلكي» پنهان شد و در نهايت به طرز مرموزي در تركيه درگذشت. بايد اعتراف كنم كه در آن زمان، حيدرعلي‌اف توانسته بود به خوبي افكار عمومي به سمت خود جلب كند. مهم‌ترين انتظار مردم از علي‌اف، آزادي قره‌باغ بود و همه انتظار داشتند كه به محض رسيدن وي به قدرت، در مدت چند ماه مسأله جنگ و قره‌باغ حل خواهد شد. حيدرعلي‌اف هم پي‌درپي وعده مي‌داد...

حيدرعلي‌اف به قدرت رسيد و پس از ده سال حكمراني در سال 2003 از دنيا رفت. اما طي ده سال حتي يك متر از اراضي اشغالي آزاد نشد. اما شركتهاي آمريكايي و غربي و ترك و اسراييلي وارد كشور شدند و نفت‌ ما را با حرص و ولع مكيدند و بردند.

حيدرعلي‌اف كه در فنّ فريب دادن مردم استادي بي‌نظير بود، براي اينكه مردم قره‌باغ را فراموش كنند، اين بار خط لوله نفتي باكو ـ‌ جيهان را مطرح كرد. تلويزيونها و مطبوعات دولت تبليغ مي‌كردند كه با صدور نفت از طريق خط لوله باكو ـ جيهان مردم به رفاه و خوشبختي خواهند رسيد. بالاخره اين خط لوله هم از باكو به جيهان كشيده شد و ماهها گذشت. اما در وضع اقتصادي مردم  گرسنه و فلاکت زده تغييري مشاهده نشد ... مردم اما قره‌باغ را فراموش نكردند. اين بار دولت به تبليغات و حيله‌اي تازه دست زد، اين طور كه دولت تبليغات مي‌كرد كه حادثة‌ خوجالي كه در آن حدود صد و پنجاه نفر از هموطنان ما توسط ارامنه كشته شده‌اند، به عنوان « نسل‌كشي» مطرح شده و جهان آنها را به رسميت خواهد شناخت. اما تاكنون هيچ دولتي حتي تركيه و دولت صهيونيستي كه نفت ما به سوي آنها جريان دارد، حادثه خوجالي را به رسمیت نشناخته اند !!!

از سال 2004 الهام‌علي‌اف از جنگ با ارمنستان سخن مي‌گويد. مردم انتظار داشتند كه به زودي جنگ آغاز خواهد شد و سرزمين‌هاي اشغالي بازپس گرفته خواهد شد . اما با گذشت چند سال، حتي يك گلوله از سوي اردوي تحت فرمان الهام‌علي‌اف به سوي ارامنه شليك نشد. بلكه تهديدهاي توخالي الهام‌علي‌اف باعث مي‌شود كه نيروهاي ارامنه هراز گاهي عملياتهاي محدودي در جبهه‌ها انجام مي‌دهند و سربازان ما كشته مي‌شوند. سربازان ما به جاي آزاد كردن قره‌باغ به افغانستان و عراق اعزام شدند تا مسلمانها را بكشند و رضايت آمريكا جلب شود.

چند روز پيش ، باز هم سالگرد حادثة‌ خوجالي را مطرح كردند.

ابتدا يهوديها و سفارت اسراييل در باكو، مراسمي با عنوان گراميداشت هولوكاست در باكو برگزار كردند. تعحب نكنيد، مقامات حاكم در اين مراسم شركت كردند تا ياد يهوديهاي مثلاً كشته شده در جنگ دوم جهاني را گرامي بدارند. بعد هم قرار شد در اسراييل يعني همان فلسطين اشغالي و در شهر حيفا، مراسمي براي سالگرد حادثة خوجالي برگزار شود. تا مردم شيعة ما بدانند كه يهوديها برادر آنها هستند و از كشته شدن شيعيان ناراحت شده‌اند؟! اما در اين مراسم به جاي سوگواري و اشك ريختن، آوازخوانها و نوازندگان و رقاصان باكو و يهودي خواندند و رقصيدند! بله، دولت ما اينگونه ياد شهيدان را گرامي داشت. زنان لخت رقصيدند و حاضران لذت بردند...

از طرف ديگر شنيديم كه در تهران هم سفارتخانة‌ ما در « مسجد نور» مي‌خواست مراسم سالگرد حادثة‌ خوجالي را برگزار كند، برخي كاركنان سفارت و عوامل برگزاري مراسم در حالي وارد مسجد شده‌اند كه تا خرخره شراب خورده بودند و اين موجب شده كه مؤمنين حاضر در مسجد، سفير و دوستانش را از مسجد بيرون كرده‌اند، اين هم يك بي‌آبرويي ديگر براي ما ... در اسراييل به ياد كشته‌شدگان قره‌باغ مي‌رقصند و مي‌نوازند و ... و در ايران هم ديپلماتهاي ما شراب خورده و مست به مسجد مي‌روند تا ياد كشته‌هاي ما را گرامي بدارند! و عجبا از وقاحت دولت ما كه مطبوعاتش عليه دولت ايران تبليغات مي‌كنند كه اجازه نداده مراسم خوجالي برگزار شود.

من اعتراف مي‌كنم كه ما نمي‌توانيم قره‌باغ را آزاد كنيم. چون شخصيت‌هايي مانند مهدي باكري و عماد مغنيه نداريم. آزادي قره‌باغ سهل است كه ما حتي نمي‌توانيم الهام‌علي‌اف را ساقط كنيم. ما مردم بدبختي هستيم كه جوانان ما را با موسيقي و شراب به فساد كشيده‌اند. من وقتي تصويرهاي جوانان حزب‌الله لبنان را در صفحات اينترنت مي‌بينم و سيماي با صلابت آنها را مشاهده مي‌كنم كه براي جنگ و شهادت آماده هستند، به كساني كه جوانان ما را در موسيقي و شراب غرق كرده‌اند، لعنت مي‌فرستم. مهدي باكري و عماد مغنيه با جنگ و شهادت از وطن خودشان دفاع كردند و در كشور ما، مطربها و فاحشه‌ها در هتل‌ها و ستورانها از وطن مي‌خوانند...

اي ايران، اي لبنان، ما هم شيعه هستيم. آيا ممكن است از ميان ما هم شخصيت‌هايي مانند مهدي باكري و عماد مغنيه بپاخيزند؟

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 18:39  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

 

 

 

نگراني تشكلهاي صهيونيستي در باكو

 

احمد کاظمی

 

محافظت از تشكل‌ها و موسسات صهيونيستي مقيم باكو، (شهر مركزي ايران شمالي) به دلايل امنيتي افزايش يافت.

وزارت كشور دولت باكو اعلام كرد به دنبال درخواست تشكل‌هاي يهودي فعال در باكو، اقدام لازم براي محافظت از دفاتر و محل فعاليت آنان تشديد شده است. اين تدابير امنيتي و تقويت حفاظت از تشكل‌هاي يهودي در ايران شمالي و ديگر كشورهاي خارجي به دليل شهيد شدن « عماد مغنيه» يكي از رهبران حزب ا... لبنان در دمشق توسط تروريستهاي رژيم صهيونيستي صورت مي‌گيرد.

با وجود اين دليل اصلي نگراني صهيونيستها در واقع افزايش انزجار از رژيم صهيونيستي در ايران شمالي است.

طي دو سال اخير تحولاتي نظير اعتراضات گسترده مردم مسلمان ايران شمالي به تجاوز 33 روزه رژيم صهيونيستي به لبنان و حضور مردم در راهپيمايي و مراسم روز قدس نشان داد كه تحركات گسترده رسانه‌اي صهيونيستها براي فريب مردم ايران شمالي موثر واقع نشده است و روز به روز انزجار از رژيم صهيونيستي در ايران شمالي در حال افزايش است. به طوري كه برخي از محافل صهيونيستي نتوانسته‌اند خشم خود از اين موضوع را پنهان كنند و تعدادي از پايگاههاي اينترنتي تشكل‌هاي صهيونيستي در ايران شمالي در مطالبي موهن، مردم مسلمان اين منطقه را به باد ناسزاگويي گرفتند. البته صهيونيستها تنها به اين موضوع بسنده نكردند، بلكه از دولت باكو خواستند با هر گونه گروههاي اسلامي در ايران شمالي مخالفت و از پخش برنامه‌هاي ديني از شبكه‌هاي تلويزيوني جلوگيري كند.

طي ماههاي اخير تعدادي از روشنفكران ايران شمالي نظير روشن نوروزاوغلو، رئيس مركز غيردولتي مبارزه با تروريسم بين‌الملل كه گهگاه افشاگريهايي در مورد ماهيت صهيونيسم انجام مي‌دادند، دستگير و بدون محاكمه زنداني شده‌اند. اما اين اقدامات نيز نتوانسته موجب كاهش انزجار مردم ايران شمالي از رژيم صهيونيستي شود. چنانچه در هفته‌هاي اخير در جريان محاصره وحشيانه غزه توسط رژيم صهيونيستي، محافل مردمي ايران شمالي به شدت به جنايات رژيم صهيونيستي در غزه اعتراض كرده‌اند. همين موضوع باعث شده است صهيونيستها در ايران شمالي احساس امنيت نكنند. به ويژه اينكه در شرايطي كه كمتر از 10 هزار نفر يهودي در اطراف باكو زندگي مي‌كنند، بيش از 40 موسسه صهيونيستي در اين كشور به اقدامات جاسوسي و تنش‌زايانه و تفرقه‌افكنانه مشغول هستند.

صهيونيستها بي‌شرمانه به ايران شمالي به عنوان كشوري كه به ادعاي مضحكانه آنها در گذشته امپراتوري يهودي بوده است، نگاه مي‌كنند، از اينرو نيز در برخي مناطق « قبا » و « قرميزي قصبه‌ » پرچم‌هاي رژيم صهيونيستي نصب شده است و موسسات صهيونيستي  نشان‌هاي ستاره داود و علامت صهيون را آزادانه بين جوانان آذري نصب مي‌كنند.

اين در شرايطي است كه مردم ايران شمالي به رغم تبليغات غول‌هاي رسانه‌اي وابسته به صهيونيسم، هم از جنايات صهيونيسم در فلسطين اشغالي، عراق و بسياري از كشورهاي اسلامي خبر دارند و هم اينكه شاهد حمايت‌هاي لابي صهيونيستي از لابي ارمني در جريان مناقشه قره‌باغ هستند.

از اينرو اكثر مردم مسلمان ايران شمالي با روابط دولت باكو با رژيم اشغالگر قدس مخالف هستند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 15:14  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

 

 

نمازگزاران، سفير باكو را از مسجد بيرون انداختند!

 

پس از روي كار آمدن جنرال بازنشستة‌ سازمان ك . گ . ب حيدرعلي‌اف كه جدّ اندر جدّش از كردهاي يزيدي ايران بوده‌اند، دولت باكو پيوندهاي عميقي را با آمريكا و خصوصاً اسراييل و مجامع بين‌المللي يهودي برقرار ساخت و مبارزة گسترده‌اي را با اسلام در ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) آغاز كرد.

مخالفت و مبارزة حيدرعلي‌‌اف با دين اسلام طبيعي بود. زيرا وي فردي بود كه بيش از پنجاه سال در خدمت نظام كمونيستي مسكو بود و عمر خود را در مبارزه با اسلام و قتل و شكنجه مسلمانان سپري كرده بود. وي تا اندازه‌اي مورد اعتماد حزب كمونيست مسكو بود كه بعد از وقوع انقلاب اسلامي در ايران و تأثيرات آن بر مسلمانان قفقاز، حزب كمونيست مسكو طي تدبيري خواست يك مسلمان‌نماي كمونيست را در كميتة مركزي حزب (پوليت بورو) قرار دهد و براي اين كار حيدرعلي‌اف را انتخاب كردند و وي را به معاونت نخست‌وزيري شوروي ارتقا دادند. طبيعي است كه چنين فردي با اسلام و مسلمانان مخالف باشد و يهودي‌ها و آمريكايي‌ها را در آغوش بكشد.

برخي از اقدامات حيدرعلي‌اف در مبارزه با اسلام بعد از فروپاشي شوروي:

1ـ تعطيل كردن حوزه‌هاي علميه كه پس از فروپاشي شوروي توسط مسلمانان در شهرهاي مختلف ايران شمالي از جمله گنجه، باكو، ساليان و نخجوان داير شده بود.

2ـ تعطيل و ويران كردن مساجد فعال مانند ويران كردن مسجد « كؤهنه گونشلي» در منطقة خطايي و تعطيل كردن مسجد جمعه باكو و زنداني كردن امام جماعت آن آقاي ايلقار ابراهيم اوغلي.

3ـ ممنوع كردن آموزش قرآن در مدارس ( معروف است كه حيدرعلي‌اف به مسوولان وزارت آموزش و پرورش دولت خود گفته بود؛ به جاي قرآن، به دانش‌آموزان موسيقي و تاريخ آذربايجان بياموزيد!)

تعقيب، دستگيري و تحت فشار قرار دادن جواناني كه براي آموختن علوم ديني به قم، مشهد، نجف و كربلا مي‌رفتند.

دستگيري دهها تن از فعالان حركت اسلامي و به شهادت رساندن برخي از فعالان اسلامي

6ـ حذف اسلام به عنوان دين رسمي از قانون اساسي دولت باكو

7ـ مبارزه با حجاب و پوشش زنان.

8 ـ پيوستن به شوراي اروپا و قبول شرايط اين شورا مانند آزادي همجنس‌بازي به صورت قانوني.

 

موارد فوق تنها گوشه‌اي از اقدامات ضداسلامي دولت جنرال حيدرعلي‌اف است كه فرزندش نيز همين مسير را ادامه مي‌دهد. از مهم‌ترين اقدامات ضداسلامي دولت پادشاهي علي‌اف‌ها، گسترش روزافزون روابط با صهيونيسم جهاني و آمريكاست، به گونه‌اي كه دولت باكو در حملة‌ آمريكا به افغانستان و عراق، زمين و آسمان ايران شمالي، فرودگاهها و پادگانهاي باكو را در اختيار نيروهاي نظامي قرار داد. هم‌اكنون نيز صدها سرباز دولت باكو در افغانستان و عراق زير فرمان آمريكايي‌ها به كشتار مسلمانان مشغول هستند. روابط باكو با اسراييل و صهيونيسم جهاني به حدّي گسترده است كه همايش‌ها و كنگره‌هاي متعددي توسط مراكز بين‌المللي يهودي در باكو برگزار شده است و بارها همايش‌هايي به عنوان گراميداشت قربانيان هولوكاست نيز در باكو با حضور مقامات دولتي برپا گرديده است. در حالي كه رسانه‌ها و مطبوعات دولتي باكو همواره رزمندگان فلسطيني و لبناني و عراقي و افغاني را كه از وطنشان دفاع مي‌كنند و با اشغالگران صهيونيستي و آمريكايي مي‌جنگند، تروريست مي‌نامند و دولت باكو همواره با هرگونه تجمع و تظاهرات اهالي مسلمان باكو عليه اسراييل به شدّت برخورد مي‌كند، چنانكه در روز جهاني قدس هر سال دهها تن در باكو دستگير مي‌شوند...

دولت باكو كه بيش از دولت ارمنستان دستش به خون مسلمانان جهان آغشته است، تلاش مي‌كند تا با تبليغات پيرامون تجاوزگريهاي ارمنستان، تجاوزگريهاي خود را از نگاه افكار عمومي پنهان دارد. رويكرد اصلي اين دولت مبارزه با اسلام و مسجد و محراب است. مقامات باكو همواره با افتخار مي‌گويند كه دولت ما « دولت دنيوي » است. يعني يك دولت مادي‌گرا و غير معتقد به دين. مقامات و كارمندان دولت باكو حق رفت و آمد به مساجد را ندارند. كارمندان دولتي كه اهل نماز و عمل به احكام ديني هستند، اين كارها را مخفيانه انجام مي‌دهند. زيرا در نظام اداري باكو چنين كارمندي بايستي اخراج شود. تنها كشوري كه مأموران سياسي دولت باكو براي برپاكردن مراسم در « مسجد» اصرار دارند، ايران است.

مي‌توان گفت تنها كشوري كه سفير و كارمندان سفارتخانة الهام‌علي‌اف در آن به مسجد رفته‌اند، ايران است. وقتي مرگ حيدرعلي‌اف را دريافت، سفارت باكو در تهران مراسمي براي وي در « مسجد نور» برپا كرد!.. در تبريز هم كنسولگري رژيم باكو مراسمي در مسجد برگزار كرد كه فقط يكي دو نفر شركت كننده داشت كه آنها هم از مقامات استانداري آذربايجان شرقي بودند. انتشار عكس‌هاي اين به اصطلاح مراسم، ماية آبروريزي دولت باكو شد و از آن پس در تبريز مراسم سالگرد براي حيدرعلي‌اف برگزار نشد. چرا كه مردم تبريز در مجلس تعزيه يك كمونيست ملحد حضور نمي‌يابند...

اخيراً در تهران، باز هم سفارتخانة  باكو مي‌خواست مراسمي دربارة  موضوع حادثة خواجه‌علي ( منطقه‌اي كه دولت باكو مدعي است ارامنه حدود يكصد و پنجاه نفر اهالي آن را كشته‌اند) برگزار كند كه هيأت امناي مسجد، سفير باكو (عباسعلي حسن‌اف، قاچاقچي اشياي عتيقه) را از مسجد بيرون كرده‌اند. گفته مي‌شود كه برخي از كارمندان سفارت باكو و يا سفير در حالي وارد مسجد شده‌اند كه بوي شراب مي‌دادند و اين موجب ناراحتي شديد هيأت امناي مسجد شده است كه سفير و ديگر كاركنان سفارت باكو را كشان كشان از مسجد بيرون انداخته‌اند...

در پي اين رويداد، مطبوعات و خبرگزاريهاي دولتي باكو شروع به جوّسازي عليه ايران كرده‌اند، كه البته از آنها هم انتظاري جز اين نيست. آنها بايد عليه ايران و به نفع آمريكا و صهيونيسم تبليغات كنند، زيرا آنها اهرمهاي تبليغاتي دولتي هستند كه ادعا مي‌كند، ارمنستان قره‌باغ را اشغال كرده است، اما به جاي اعزام سربازانش به قره‌باغ و جنگ با اشغالگران، سربازانش را به عراق و افغانستان اعزام مي‌كند تا مسلمانان را قتل‌عام كنند.

دولت باكو به جاي برپايي مراسم سالگرد خواجه‌علي در تهران توسط مأموران شراب‌خورده‌اش كه بوي شراب آنها موجب تأذي نمازخوانان شد، بهتر است سربازان خود را از عراق و افغانستان فراخوانده و توسط آنها روستاي خواجه‌علي را آزاد كند. اما آيا دولت آمريكايي ـ صهيونيستي عرضة اين كار را دارد؟ و يا اصلاً دولت باكو واقعاً به دنبال آزادي قره‌باغ است؟ چند سال پيش يكي از رؤساي احزاب باكو گفته بود: «‌براي حكومت باكو، قره‌باغ ارزشي ندارد. مقامات باكو مي‌گويند، قره‌باغ منطقه‌اي كوهستاني و خالي از نفت است، به چه درد ما مي‌خورد؟ آنچه براي ما مهم است، سواحل باكو است كه سرشار از نفت و دلار است.»

علی مهدی زاده ورگهان – دانشجوی دانشگاه تهران

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 15:46  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

 

سردار ملي و اتهامهاي دولت باكو

 

ستارخان كه به سبب مقاومتها و دلاوريهاي خود در پاسداري از نهضت مشروطيت ملت ايران به « سردار ملي» ملقب شد و ملت ايران او را با لقب سردار ملي مي‌شناسد، شخصيتي ملي در تاريخ ايران است.

درآمدن به كسوت « شخصيت ملي» چيزي نيست كه كسي بتواند با شگردها و بازيگريها خود را بدين جايگاه برساند. اگر كسي هم در برهه‌اي با تبليغات و زد و بند با مقامات و رسانه‌ها و غيره، شهرتي براي خود دست و پا كند، تاريخ و روزگار با انصاف‌تر از آن است كه بدين فريب‌ها و زد و بندها تن درهد.

ديده‌ايم افرادي را كه به مردمي بودن و دفاع از حقيقت و راستي و درستي تظاهر مي‌كردند، اما پس از مدتي كوتاه پرده از چهرة واقعي‌شان فرو افتاده و از چشم زمين و زمان افتاده‌اند...

اگر ستارخان ـ‌ كه فردي عادي و دشتبان بود ـ «‌ سردار ملي» شد، اين شايستگي را داشت. او هرگز به دنبال « سردار ملي شدن» نبود. مردي بود ساده، با خلوص نيت، مذهبي، صادق و بيزار از رياورزي و سياست‌بازي. مهم اينكه كسي او را به رهبري مجاهدين مشروطيت‌خواه تبريز منصوب نكرد. او از دل وقايع و اتفاقات سربرآورد. تفنگ به دست گرفت و مردانه از مردم دفاع كرد. او هرگز به دنبال مقام و منصبي نبود. چرا كه اصولاً اهل نظام اداري نبود و فاقد خصوصيات رياست‌گري بود. حتي سواد كافي نداشت. اما بينش و بصيرت داشت و در مسير مجاهدت اهل سازش و معامله‌گري نبود. هنگامي كه مخالفان مشروطه در تبريز « باقرخان » را راضي كردند و باقرخان به برافراشتن پرچمهاي سفيد رضايت داد، ستارخان بدين كار تن درنداد. سركنسول روسيه تبريز به خانه‌اش رفت و پرچم روسيه را به او داد كه بر بام خانه‌اش برافرازد و در امان باشد. اما ستارخان با همان صداقت و صفا گفت: « جناب كنسول! من مي‌خواهم هفت كشور زير پرچم اباالفضل العباس (ع) و بيرق ايران باشد.» و ننگ رفتن به زير پرچم روس منحوس را نپذيرفت...

با همان صداقت يك مرد مذهبي واقعي گفت: «‌ من به فتواي آقايان علماي نجف تفنگ در دست گرفته‌ام و هروقت آنها بگويند، تفنگ را بر زمين خواهم گذاشت»

رفتار و گفتار ستارخان همه حاكي از آن است كه او براي حركت خود پشتوانة اعتقادي و ايماني داشت...

همة آنچه كه گفته شد. هرگز به معناي اين نيست كه بگويم ستارخان و مجاهدين مشروطه‌خواه، را عيبي و نقصي در كار نبود... ستارخان با همة فضايل و كاستي‌ها، « سردارملي» ايرانيان است.

شخصيت‌هاي ملي از جمله « سردارملي، از سرمايه‌هاي ارزشمند و معنوي و سياسي ملت ايران است. اگر به صورت عميق نگاه كنيم، درمي‌يابيم كه طي دهها سال گذشته، دشمنان و استعمارگران تنها به غارت منابع اقتصادي ايراني‌ها قناعت نكرده‌اند، آنها براي يغماي شخصيت‌هاي ملي و ثروتهاي معنوي ما نيز كوشش‌ها كرده‌اند. آنها كه نمي‌توانند شخصيت‌هاي ملي و از جمله ستارخان را از تاريخ و ذهن و ضمير ملت ايران بزدايند، دست به تحريف اين شخصيت‌ها زده‌اند تا از شخصيت‌هاي ملي ايرانيان عليه ايران و ايرانيان سوء استفاده كنند.

جالب است بدانيد كه از دورة‌ استالين كه تاريخي جديد و هماهنگ با اهداف نظام كمونيستي براي جمهوري‌شوروي سابق و از جمله ايالت‌هاي قفقازي ايران نوشتند، ستارخان را به عنوان « ‌يك تجزيه‌طلب » براي آذريهاي قفقاز معرفي كردند! امروز هم در كتابهاي درسي رژيم باكو، بزرگاني مانند ستارخان و شيخ محمدخياباني به عنوان افرادي تجزيه‌طلب معرفي مي‌شوند كه قصد داشتند آذربايجان را از ايران جدا كنند!!؟

آنها حتي استاد شهريار را نيز به عنوان يك پان‌آذريست و تجزيه‌طلب معرفي مي‌كنند...

اقدامات رژيم باكو براي تحريف شخصيت‌هاي ملي ايران، نشان مي‌دهد كه چگونه برخي رژيمهاي سياسي تاريخ را به آساني جعل و تحريف مي‌كنند و شخصيت‌هاي ملي را براي نيل به مطامع ننگين خود قرباني مي‌كنند. اما آيا ابرهاي سياه مي‌تواند چهرة خورشيد را براي هميشه از چشم مردم پنهان كند؟

دولت باكو، سردار ملي و شيخ‌محمدخياباني و استاد شهريار را به عنوان تجزيه‌طلب و نژادگرا و پان‌آذريست معرفي مي‌كند و درعوض فردي مانند حيدرعلي‌اف را كه بيش از نيم قرن در سازمان خون‌آشام ك . گ . ب و حزب كمونيست شوروي در راستاي منافع مسكو خدمت مي‌كرد، به عنوان چهرة مردمي و حتي ديندار مي‌شناساند! ... به راستي خنده‌دار نيست؟!

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 10:56  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

 

 

استقلال كوزوو و تأثير آن بر استقلال  قره‌باغ و قبرس شمالی

 

دکترعارف محمدزاده

 

استقلال كوزوو كه جزئي از صربستان بود، به عنوان يك « مُدل جديد» براي شناسايي استقلال كشورهاي خودخوانده‌اي چون قبرس شمالي و قره‌باغ و مناطق مشابه ديگر مورد استقبال كانونهاي استقلال‌طلب و دولتهاي حامي آنها قرار گرفته است.

استقلال‌طلبان قره‌باغ از سالها پيش از « مدل كوزوو» براي جلب حمايت غرب استفاده مي‌كنند. آنها مي‌گويند همانگونه كه نيروهاي ناتو، كوزوو را در برابر اقدامات نيروهاي مسلح صربستان محافظت كرد و طي روندي، كوزووي كوچك را به نقطة استقلال پيش برد، غرب مي‌تواند با همان مدل و با تكيه بر منشور حقوق بشر، نيروهاي خود را در مرزهاي قره‌باغ ـ كه اينك از سوي استقلال‌طلبان « جمهوري قره‌باغ » خوانده مي‌شود ـ مستقر كند و ضامن استقلال قره‌باغ شود. اما آمريكا براي چنين اقدامي عجله‌اي ندارد، زيرا از يك سو دولت باكو نمي‌تواند بدون اجازة آمريكا آغازگر درگيري در قره‌باغ باشد و ممكن است آغاز درگيري، فرصتي ديگر براي ارامنه باشد كه با حمايت نيروهاي مسلح روسيه، بخشي ديگر از ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) را به تصرف درآورند. از سوي ديگر، سالهاست كه آمريكا با حمايت مالي و سياسي از قره‌باغ، عملاً از موجوديت و استقلال قره‌باغ حمايت مي‌كند. شركتهاي غربي در امور اقتصادي قره‌باغ سرمايه‌گذاري كرده‌اند و آمريكا سالانه ميليونها دلار به صورت رسمي و اعلام شده به دولت قره‌باغ كمك مي‌كند و دولت قره‌باغ نمايندگي رسمي خود را در واشنگتن داير كرده است.

دولت تركيه از معدود دولتهايي است كه استقلال كوزوو را به رسميت شناخته و خواستار آن شده كه استقلال قبرس شمالي نيز همچون كوزوو به رسميت شناخته شود.

ارمنستان و روسيه نيز اعلام داشتند كه « مدل كوزوو» مي‌تواند موجب شناسايي رسمي قبرس شمالي و قره‌باغ توسط سازمان ملل شود. نخست وزير تركيه از موضع روسيه دربارة استقلال قبرس شمالي استقبال و از پوتين به خاطر اين موضع‌گيري تشكر كرد.

روشن است استقبال شديد تركيه از استقلال كوزوو، به خاطر قبرس شمالي است. چرا كه استقبال قبرس شمالي براي تركيه منافع سياسي، اقتصادي و نظامي دارد. سالانه ميلياردها دلار از بودجة تركيه صرف كمك به قبرس شمالي مي‌شود و حدود سي‌هزار نيروي تركيه نيز در قبرس شمالي هستند كه از منظر جهان « نيروهاي اشغالگر» خوانده مي‌شوند. از سوي ديگر، قبرس شمالي به مشكلي براي تركيه در روند عضويت آن در اتحاديه اروپا شده است. استقلال قبرس شمالي همة اين مشكلات را حل مي‌كند. قره‌باغ نيز براي ارمنستان، مشكلات سياسي، نظامي و مالي مانند مشكلات قبرس براي تركيه دارد و استقلال قره‌باغ مي‌تواند، مشكلات زيادي از ارمنستان را حل كند.

تركيه در حالي استقلال كوزوو را به رسميت شناخته كه همواره مدعي حمايت از مواضع دولت باكو دربارة قره‌باغ بوده است و به بهانة مخالفت با ارمنستان و حمايت از باكو، تاكنون ميليارها دلار سود اقتصادي از ايران شمالي نصيب خود كرده و حتي توانسته است بخشي از افكار عمومي ايران شمالي را به بهانة دشمني با ارمنستان، به نفع خود فريب دهد. اما اكنون در حالي كه بسياري از دولتهاي جهان از جمله دولت جمهوري اسلامي ايران و دولت باكو استقلال كوزوو را به رسميت نشناخته‌اند. تركيه بي‌توجه به شعارها و مواضع قبلي خود دربارة مسأله قره‌باغ، استقلال كوزوو را به رسميت شناخته است. به رسميت شناختن شتابزدة استقلال كوزوو از سوي تركيه، موضع دولت باكو را در مسأله قره باغ تضعيف، و موضع دولت ارمنستان و استقلال‌طلبان قره‌باغ را تقويت كرده است.

از سوي ديگر، رييس جمهور تركيه با ارسال‌نامه‌اي به « سركيسيان» رئيس‌جمهور ارمنستان، انتخاب وي را تبريك گفت و اظهار اميدواري كرد كه با تدابير سركيسيان، مسايل روابط آنكارا ـ‌ ايروان حل شود.

اينك مقامات باكو كه سالها دربارة تركيه و ايران شمالي از شعار «‌ يك ملت با دو دولت» استفاده مي‌كردند، در بهت و حيرت فرو رفته‌اند...

در هر حال، از نگاه سياست‌شناسان و استراتژيست‌هاي سياسي، استقلال كوزوو يك اتفاق مهم است كه تأثيرات بين‌المللي دارد و مهم‌ترين مسايلي كه در شعاع استقلال كوزوو مطرح مي‌شود، استقلال قبرس شمالي و قره‌باغ است. استقلال كوزوو با حمايت آمريكا، ناتو و لابي جهاني يهودي تحقق يافته است. اين در حالي است كه طي 16 سال گذشته ( بعد از روي كار آمدن ابوالفضل ايلچي‌بيگ در باكو) دولت باكو روابط گسترده‌اي را با اسراييل و آمريكا برقرار كرده و همواره وعده داده است كه با حمايت لابي يهودي، اسراييل و آمريكا، ارمنستان را مغلوب خواهد كرد. اما اكنون آنچه دولت باكو و جهان شاهد آن است، وقوع رويدادي است كه بستري براي شناسايي استقلال قره‌باغ از سوي جامعة جهاني است و حتي آنكارا نيز به خاطر منافع خود در استقلال قبرس شمالي مسير خود را از باكو جدا كرده است.

دولت باكو بايستي در سياست خارجي خود تجديدنظري اساسي به عمل آورد. اگر قره‌باغ يك مسأله سرنوشت‌ساز براي دولت باكو است، تجربة 17 سال گذشته نشان مي‌دهد كه باكو نمي‌تواند اين مسأله را با تكيه بر آمريكا و اسراييل و لابي جهاني يهودي حل كند. تداوم سياست غربگرايي توسط دولت باكو به معناي كمك به روند استقلال قره‌باغ است، همانگونه كه سياست غربگرايي تركيه نيز در روند استقلال قبرس شمالي تأثيرگذار است.

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 14:56  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

 

 

 

عهدنامه تركمانچاي و فاجعة‌ ملي درتاريخ ايران

 

 

امروز 180 سال از تحميل عهدنامة‌ شوم و ننگنين «‌ تركمانچاي» توسط روسيه بر دولت وقت ايران مي‌گذرد... دهها سال قبل از انعقاد عهدنامه‌هاي فاجعه‌باري مانند « گلستان» ( 1192 شمسي/1813 ميلادي) و « تركمانچاي» دولت توسعه‌طلب روسيه براي اشغال سرزمين‌هاي قفقازي ايران تلاش مي‌كرد. هربار كه اقتدار دولت مركزي در ايران تضعيف مي‌شد، تحركات دولت‌هاي توسعه‌طلب روسيه و تركهاي عثماني براي اشغال سرزمين‌هاي قفقازي ايران بيشتر مي‌شد. چنانكه روسها و تركها بارها با سوء‌استفاده از آشفتگي‌ها دروني و ضعف دولت مركزي در ايران به قفقاز يورش بردند و ايران شمالي را اشغال كردند. اما پادشاهان مقتدري مانند شاه عباس كبير، نادرشاه افشار و آقامحمدخان قاجار شخصاً فرماندهي سپاه ايران را برعهده گرفته و قفقاز را از وجود روسها و تركهاي اشغالگر پاك‌ ساخته و شكست سنگيني بر آنها وارد كردند. آقامحمدخان قاجار (مؤسس سلسلة قاجاريه) برخلاف ديگر شاهان قاجار، اهل جنگ و ستيز بود و مانند يك سرباز ساده زندگي مي‌كرد. وي در رأس سپاه ايران براي پاكسازي قفقاز و ايران شمالي از ارتش متجاوز روسيه و سركوب وابستگان روسيه (حاكم شهر شيشه) به آن مناطق رفت و به طرزي مشكوك ترور شد. پس از ترور وي بود كه بار ديگر تحركات روسيه براي تحقق اهداف توسعه‌طلبانه آغاز شد. بعد از دو دوره جنگ روسيه با ايران كه از 1803 تا 1828 ميلادي (1182 تا 1207 شمسي) يعني 25 سال به طول انجاميد، روسيه توانست با همدستي انگلستان و فرانسه و كمكهاي مقامات وابسته در دربار ايران و در ساية ضعف دولت فتحعلي‌شاه، دو عهدنامة‌ ننگين گلستان و تركمانچاي را بر ايران تحميل كرده و 17 شهر قفقازي ايران را تحت اشغال و اسارت خود گيرد.

با انعقاد عهدنامه‌هاي گلستان و تركمانچاي فاجعة‌ ملي در تاريخ ايران رقم خورد، فاجعه‌اي كه طي دو قرن گذشته، پيامدهاي خسارتباري براي ملت ايران و ساكنان 17 ولايت قفقازي ايران داشته است. ابعاد پيامدهاي عهدنامه‌هاي ياد شده، سرنوشت مردم قفقاز جنوبي را تغيير داد و موقعيت استراتژيك ايران را تضعيف كرد.

برخي نتايج عهدنامه‌هاي گلستان و تركمانچاي:

1ـ مرزهاي شمالي ايران از درياي سياه و گرجستان به رودخانة  ارس تغيير يافت.

2ـ اشغال 17 ولايت قفقازي ايران توسط روسيه، در كاهش اقتدار جهان اسلام مؤثر افتاد و ميليونها مسلمان ساكن در آن مناطق، تحت حاكميت روسيه مسيحي قرار گرفتند.

3ـ فرهنگ اسلامي و ايراني در قفقاز دچار ضايعات و خسارتهاي تاريخي شد، الفباي اسلامي ( عربي و فارسي) ممنوع، حوزه‌ها و مدارس علمي و ديني تعطيل شد و هزاران روشنفكر ديني، شاعر، نويسنده و بخصوص علماي قفقاز در معرض قتل و تبعيد و زندان قرار گرفتند. مساجد تخريب و تعطيل گرديد.

4ـ ميليونها قفقازي و بخصوص مسلمانان در دورة‌ حاكميت كمونيستي به مدت هفتاد سال پشت پردة آهنين قرار گرفتند و روابط فرهنگي، سياسي و اقتصادي آنها با ايران ( وطن اصلي‌شان) و جهان اسلام قطع شد.

5ـ قفقاز جنوبي كه قبل از اشغال آن توسط روسيه و در دورة حاكميت ايران بر آن منطقه‌اي يكپارچه با اقوام و اديان و مذاهب مختلف بود، و شهرهايي مانند گنجه، تفليس، ايروان، نخجوان از مراكز مهم مدنيت اسلامي ـ ايراني و پايگاه معارف شيعي و شعر و ادب فارسي بودند. بعد از تحميل عهدنامه‌هاي گلستان و تركمانچاي، يكپارچگي قفقاز جنوبي از بين رفت، جابجايي جمعيتي در آن صورت گرفت و علاوه بر پيدايش سه كشور كوچك و وابسته در آن، مناطقي مانند قره‌باغ، آبخازيا و آجاريا نيز ادعاي استقلال دارند. از بين رفتن يكپارچگي قفقاز به بهاي جان و آوارگي ميليونها تن از اهالي تمام شده است.

6ـ اشغال 17 ولايت قفقازي ايران توسط روسيه، پديد آمدن دولتهاي كوچك و نوپا در منطقه بعد از فروپاشي شوروي نيز به ضرر جهان اسلام و به سود قدرتهاي استعماري و صهيونيسم جهاني است.

علاوه بر دولتهاي تفليس و ايروان كه مسيحي و ارمني هستند، حتي دولت باكو نيز كه بر منطقه‌اي مسلمان‌نشين با اكثريت مطلق شيعه حاكم است، در مسير ترسيم شده از سوي غرب حركت مي‌كند و با رژيم صهيونيستي ارتباطي تنگاتنگ و فراگير دارد، به نحوي كه امروز باكو به يكي از مهم‌ترين پايگاههاي صهيونيسم جهاني تبديل شده است.

موارد فوق، تنها گوشه‌اي از تبعات مصيبت‌بار عهدنامه‌هاي گلستان و تركمانچاي است. دولت‌هاي كوچك و نوپايي كه بعد از فروپاشي شوروي در قفقاز جنوبي تشكيل شده‌اند، براي استحاله شدن در غرب و نابودي فرهنگ اسلامي، تلاش مي‌كنند تاريخ واقعي منطقه را تحريف كرده و تاريخي تحريف شده براي آن جعل كنند. اين ميراثي است كه از روسها بر جاي مانده است. كمونيست‌ها كه در تحريف تاريخ حد و مرزي نمي‌شناختند، در نوشته‌ها و كتابهاي به اصطلاح تاريخي خود مدعي مي‌شدند كه مردم ايالت‌هاي قفقازي ايران داوطلبانه به روسيه ملحق شده‌اند!!؟

كمونيست‌هاي روس و رفقاي آنها در حزب كمونيست باكو كه به شدّت از تمايلات و احساسات ايرانگرايي و شيعي مردم مسلمان قفقاز نگران بودند، مبارزه فرهنگي گسترده‌اي را عليه اسلام و فرهنگ ايراني آغاز كردند و براي فريب نسلهاي جديد در ايران شمالي و قطع ارتباط مردم با گذشته و ميراث فرهنگي و تاريخي ايراني و اسلامي، مدعي شدند كه گويا با انعقاد عهدنامه‌هاي گلستان و تركمانچاي، سرزمين اران ( ايران شمالي با جمهوري آذربايجان بعدي!) به دو قسمت تقسيم شده و قسمتي از آن هنوز در ايران مانده است و بايستي آن ( آذربايجان ايران) را به شوروي ملحق كرد تا يك « جمهوري سوسياليستي آذربايجان شوروي» تشكيل شود. در راستاي اين هدف نيز در دورة جنگ دوم جهاني و اشغال آذربايجان ايران توسط ارتش شوروي، فرقه‌اي به نام « فرقه دمكرات آذربايجان» تشكيل شد كه البته اين طرح با شكست مواجه گرديد، اما حاكمان مسكو و خدمتگزاران آنها در باكو تلاش خود را براي فريب افكار عمومي مسلمان قفقاز ( ايران شمالي) ادامه دادند و جعليات و تخيلات ذهني خود را به نام تاريخ وارد كتابهاي درسي و دانشگاهي و ... كردند .

تحريفات و جعليات تاريخي در ايران كتابها به حدّي است كه تاريخ پژوهان مستقل را به حيرت وا مي‌دارد.

با فروپاشي شوروي و پيدا شدن دولت باكو كه حدود 17 سال از شناخته شدن آن در سازمان ملل مي‌گذرد، اين دولت در رديف دولتهاي متحد آمريكا و اسراييل قرار گرفت و مبارزه با اسلام و فرهنگ اسلامي ـ ايراني، گسترده‌تر از دورة شوروي تداوم يافت. به بيان روشن، همچنانكه باكو در دورة شوروي  به عنوان يك پايگاه ضدايراني مورد استفادة حاكمان مسكو بود، بعد از فروپاشي شوروي، اين پايگاه به تصرف حاكمان واشنگتن و صهيونيسم جهاني درآمد. امروز در كتابهاي درسي دولت باكو، تحريفات و جعليات و تخيلات تاريخي با جهت‌گيري ضداسلامي و ضدايراني به نام « تاريخ آذربايجان!» به دانش‌آموزان و دانشجويان آموخته مي‌شود. دامنة‌ اين تحريفات به حدي گسترده است كه بسياري از دانشجويان و دانش‌آموزان نمي‌دانند كه نظامي‌ گنجوي و خاقاني شرواني اشعار خود را به زبان فارسي سروده‌اند. زيرا ترجمه‌هايي خام از اشعار اين بزرگان به زبان آذري، به عنوان شعرهاي نظامي و خاقاني وارد كتابهاي درسي شده است! حتي بسياري نمي‌دانند كه تا قبل از انعقاد عهدنامه‌هاي ننگين گلستان و تركمانچاي، ايالت‌هاي گنجه و باكو و نخجوان و ... بخشي از خاك ايران بوده است، زيرا تحريفات و جعليات تاريخي جديد مي‌گويد كه دولت باكو و يا «‌ دولت آذربايجان!» چند هزار سال سابقه دارد! در اين تحريفات و جعليات شگفت‌انگيز، دولت صفوي و پادشاهاني چون شاه اسماعيل صفوي و شاه عباس كبير هم « دولت آذربايجان و پادشاهان آذربايجان!» داشته مي‌شوند و حتي اخيراً انستيتوي تاريخ آكادمي علوم باكو نقشة جغرافيايي منتشر كرده و سرزمين ايران در عهد صفوي و شهرهايي چون اصفهان و شيراز و ... را هم بخشي از «‌آذربايجان تاريخي!» معرفي كرده است!؟... اينها همه حاكي از آن است كه نه تنها دولت 17 سالة باكو، بلكه برخي دولتهاي ديگر مانند آمريكا و اسراييل نيز به شدت از « آگاهي مردم ايران شمالي از گذشته تاريخي‌شان» نگران هستند و با پنهان كردن واقعيت‌هاي صدها ساله تاريخي در زير انبوهي از دروغ‌هاي تبليغاتي و نظريه‌پردازيهاي شيطاني، مي‌كوشند « هويتي جعلي، غيرايراني و حتي غيراسلامي» براي مسلمانان قفقاز جنوبي بخصوص مردم ايران شمالي تعريف كنند...

در چنين وضعيتي، دستگاههاي فرهنگي و رسانه‌اي ايران، بخصوص رسانه‌هاي دولتي سكوت كرده‌اند، درسالگرد انعقاد عهدنامة شوم تركمانچاي كه جدايي بخش‌هاي مهمي از كشورمان با آن رقم خورد، در حالي كه دستگاههاي دولتي باكو فعاليت خود را در تكرار تحريفات تاريخي و تبليغات عليه تماميت ارضي ايران افزونتر كرده‌اند، دستگاههاي فرهنگي و رسانه‌اي دولتي ما و بخصوص صدا و سيما، حتي دراستانهايي مانند اردبيل و آذربايجان شرقي و آذربايجان غربي از كنار اين فاجعة تاريخي ( عهدنامة تركمانچاي) با سكوت و بي‌تفاوتي مي‌گذرند... در كنار سكوت و بي‌تفاوتي دستگاههاي فرهنگي و رسانه‌اي دولتي و صدا و سيما، بيان اين واقعيت ضروري است كه ملت ايران و بخصوص آذربايجاني‌ها هرگز اين فاجعة تاريخي را فراموش نكرده‌اند و نويسندگان، تاريخ پژوهان، روزنامه‌نگاران و شاعران مستقل همواره به ياد سرزمين قفقازي ايران بوده و در اين راستا كتابها و مقالات و شعرهاي فراواني منتشر كرده‌اند. گويي « حركت آزاديبخش ايران شمالي» از درون همين فعاليت‌هاي مردمي سربرآورده است كه روشنفكران آذري در ايران و قفقاز رهبري اين حركت فرهنگي را برعهده دارند... شايد تا مدتي قبل از فروپاشي شوروي، كمتر كسي تصور مي‌كرد كه روزي اين دولت قدرتمند و اشغالگر فرو خواهد ريخت و سرزمين‌هاي قفقازي ايران از حاكميت آن رها خواهد شد. اما اين اتفاق مبارك رخ داد. روزي نيز خواهد رسيد كه آمريكا و اسراييل نيز مانند شوروي از هم خواهد پاشيد و آن روز، فصل تازه‌اي در حيات قفقاز و ايران آغاز خواهد شد وسرزمين‌هاي اشغالي ايران در قفقاز، آزادي را بازخواهد يافت...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 10:46  توسط رسول اردبیلی و دوستان  |