تبليغاتX
ایران شمالی

ایران شمالی

خبر درباره سرزمینهای قفقازی ایران

 

 

 

 

دوستان!

چگونه می توان سكوت كرد؟

دوستان!

چگونه می توان نگفت

از جراحت و جنون و درد؟

باز هم در آنسوی ارس

برادران و خواهران من

به خاک و خو ن كشيده می شوند

هان! نگاه كن! كه عاشقان

بر فراز دار ديده می شوند

هر يك از جنازه ها

پرچم رهايی برادران و خواهران ماست......

   

 

 

جوانان حركت اسلامي، قربانيان توطئة پيچيده

 

 سازمانهاي جاسوسي

 

گزارش اختصاصی

 

به قلم  :  «عبدالله جعفر‌اف» سردبير نشريه «اسلامي اويانيش» (بيداري اسلامي) – باکو

 

·         

حدود یک سال پيش خبر دستگيري گروهي از فعالان  حركت اسلامي باکو موسوم به گروه « مهدي صاحب الزمان (عج)» از طريق مطبوعات و رسانه‌هاي باكو منتشر شد. در اين خبرها كه از سوي منابع وزارت امنيت باكو در اختيار مطبوعات و رسانه‌هاي مربوط قرار داده مي‌شد، مسوول اين گروه را « سعيد داداش بيگي» معرفي كرده و از گروه دستگير شده با عناوين مختلف مانند « ارتش شمالي مهدي (عج)» ، « ارتش مهدي (عج) در ايران شمالي» و «گروه سعيد» نيز نام بردند. مطبوعات دولتي و غربگراي باكو كه هر حركت شيعي را در ميان مسلمانان قفقاز جنوبي به ايران منتسب مي‌كنند، از ارتباط گروه انقلابي « مهدي صاحب الزمان (عج)» با ايران خبر دادند و مواردي مانند نگهداري اسلحه، اراية اطلاعات به ايران دربارة‌ خط لوله باكو ـ‌جيهان، تلاش براي كودتا و تغيير مسلحانه حكومت علي‌اف‌ها را جزو اتهامات گروه « مهدي صاحب الزمان (ع)» اعلام كردند.

 

سعيد داداش‌بيگي كيست؟

 

سعيد داداش‌بيگي از جوانان فعال و دانشور حركت اسلامي ايران شمالي است. وي جواني روشنفكر و مذهبي است كه همانند اغلب مردم مظلوم ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) از گسترش روزافزون نفوذ آمريكا، اسراييل و شركتهاي غربي در كشور نگران و ناراحت است. او به چند زبان زنده دنيا از جمله روسي، انگليسي، فارسي و آذري مسلط است. مطالعه و كتابخواني يكي از ويژگي‌هاي اوست. به انجام فرايض ديني پاي‌بند است و در ميان همفكران و يارانش به عنوان شخصيتي دانا و قابل اعتماد و وفادار شناخته شده است. با تظاهر و رياورزي به شدت مخالف است و خدمت به مردم را بهترين عبادت مي‌داند.ياران و كساني كه در همسايگي محل سكونت خانوادة وي هستند، سعيد را به عنوان فردي آرام و نوع‌دوست مي‌شناسند كه همواره براي ياري فقرا و نيازمندان مي‌كوشد. او بارها و بارها از اينكه اكثريت مردم ايران شمالي با فقر و فلاكت دست به گريبان هستند، به طور علني ناراحتي خود را آشكار مي‌ساخت و مسوول بدبختي مردم را حكومت علي‌اف‌ها مي‌دانست.

پيش از آنكه خط لوله باكو ـ جيهان فعال شود، رژيم باكو و بخصوص شخص الهام‌علي‌اف، به طور گسترده تبليغ مي‌كردند كه با فعال شدن اين خط لوله و صدور مستقيم نفت به غرب، در اندك مدتي فقر و مشكلات اقتصادي در كشور ريشه‌كن خواهد شد و مردم در ناز و نعمت و رفاه غرق خواهند شد. در همان زمان، اعتقاد سعيد بر اين بود كه اين خط لوله براي تأمين انرژي مورد نياز اسراييل است و درآمد آن نيز به جيب خاندان سلطنتي علي‌اف‌ها خواهد رفت و حال و روز مردم نيز بدتر و نفوذ آمريكا و اسراييل در كشور بيشتر خواهد شد كه امروز با گذشت چند سال از صدور نفت از طريق خط لوله باكو ـ جيهان (تركيه) و طرح امتداد يافتن اين خط لوله تا بندر آشكلون در فلسطين اشغالي و تداوم فقر و فلاكت مردم ايران شمالي، پيش‌بيني‌ها و تحليل‌هاي روشنگرانة سعيد به واقعيت پيوسته است.

سعيد به مردم سالاري ديني عميقاً معتقد است. او مي‌ديد كه رژيم باكو از سويي دم از دمكراسي مي‌زند و از سوي ديگر، نه تنها رئيس‌جمهور كه حتي نمايندگان پارلمان باكو نيز از طريق انتخابات تقلبي و با ارادة‌ آمريكا و اسراييل و انگليس انتخاب مي‌شوند.

سعيد در اين مرحله به مبارزه مسلحانه براي ساقط كردن رژيم استبدادي علي‌اف‌ها اعتقاد نداشت. او مي‌گفت: « ‌اقدام براي مبارزه مسلحانه و كشتن و كشته‌شدن در صلاحيت افراد عادي نيست، مگر اينكه مرجع تقليد حكم به مبارزه مسلحانه كند». او مبارزه فرهنگي و آگاه و متشكل كردن توده‌ها را ضروري مي‌دانست و همواره در آرزوي آن بود كه با رهبري شخصيتي پاك و الهي، انقلاب سبز در ايران شمالي به پيروزي برسد.

او به پيش‌كسوتان مبارزه احترام عميقي قايل است. همواره از «علي اكرام‌علي‌اف» شخصيت پيشتاز حركت اسلامي ايران شمالي كه سالهاي سال از عمر پربركتش را به خاطر مبارزه با استبداد داخلي و استعمار آمريكا و صهيونيسم در زندان علي‌اف‌ها سپري كرده، با احترام ياد مي‌كرد.

وي در راستاي فعاليت‌هاي فرهنگي گروه « مهدي صاحب الزمان (ع)» را تشكيل داد. فعاليت‌هاي وي علني بود و همة مردم و بخصوص دستگاه اطلاعاتي حكومت الهام‌علي‌اف به خوبي مي‌دانست كه «سعيد داداش‌بيگي» به فعاليت فرهنگي و مذهبي اشتغال دارد و در راستاي ارتقاي سطح آگاهي و دانش مردم در حوزة فرهنگ و مذهب فعاليت مي‌كند.

سعيد معتقد بود كه مسلمانان قفقاز جنوبي به خاطر هفتاد سال محروميت از آموزش علوم و معارف اسلامي و آزادي در دورة كمونيسم و از آن پس افتادن كشور به چنگ عوامل غرب، بايد تلاش كنند تا شناخت بيشتري از دين و مذهب به دست آورند. او «فقر فرهنگي» و « گرسنگي» را دو عامل اساسي شيوع فساد اخلاقي، اجتماعي و سياسي در ميان مردم ايران شمالي معرفي مي‌كرد و بر اين باور بود كه اگر فقر فرهنگي مردم برطرف شود، حكومت استبدادي سقوط مي‌كند.

پس از فروپاشي شوروي، مردم شيعيان قفقاز جنوبي به تأسيس حوزه‌هاي علميه و دانشگاه‌هاي ديني در شهرهاي مختلف از جمله باكو، گنجه، ساليان، نخجوان و ... اقدام كردند. از نخستين اقدامات حيدرعلي‌اف، تعطيلي مراكز علمي ديني بود. با تعطيل شدن اين مراكز همه دريافتند كه حكومت حيدرعلي‌اف ـ اين خادم كهنه‌كار كمونيسم ـ همان سياست‌هاي ضدديني استالين را ادامه مي‌دهد.

 

« گروه مهدي صاحب الزمان (ع)»

 

اين گروه يك گروه فرهنگي بود و همة فعاليت‌هاي آن مانند تشكيل كلاسهاي مذهبي، اقامة‌ نماز جماعت، انتشار جزوه‌هاي فرهنگي و سياسي و ... آشكارا انجام مي‌گرفت. كساني كه در كلاسها و جلسات مذهبي گروه شركت كرده و در انجام امور همكاري مي‌كردند، به عنوان عضوي از گروه شمرده مي‌شدند. ( يعني چيزي به عنوان ثبت‌نام يا طي مراحل عضويت نداشت.) در حقيقت اين گروه شبيه هيأتهاي مذهبي ايران بود كه در قالب هيأت، فعاليت‌هاي مذهبي مانند آموزش قرآن، تفسير قرآن، انجام سفرهاي مذهبي و زيارت از اماكن مقدسه دارند. ساماندهي سفر اعضاي گروه به مشهد مقدس و قم از جمله برنامه‌هاي اين گروه بود.

هنگامي كه اين گروه فعاليت داشت، چندين بار از دستگاه اطلاعاتي رژيم باكو به گروه تذكر داده مي‌شود كه در صورت تداوم فعاليت به شدت با آن برخورد خواهد شد و حتي به صراحت گفتند كه براي آنها پرونده‌سازي خواهند كرد.

 

·        نحوه پرونده‌سازي براي دستگيري اعضاي گروه

 

فعاليت فرهنگي آشكار گروه مهدي صاحب‌الزمان «عج»، دستگاه اطلاعاتي رژيم باكو را به شدّت عصباني كرده بود. اما مأموران رژيم نمي‌توانستند، اين گروه از جوانان اسلامگراي باكو را صرفاً به اتهام فعاليت فرهنگي ديني و اراية تحليل‌هاي سياسي به مخاطبان دربارة‌ نفوذ اسراييل، آمريكا و انگلستان بازداشت كنند. زيرا در حالي كه علاوه بر سفارت رژيم صهيونيستي، مركزي به نام «مركز فرهنگي اسراييل» در باكو تأسيس شده و ساير تشكلهاي بين‌المللي صهيونيستي از جمله «سوخنوت» و «ماشاو» به صورت گسترده به فعاليت فرهنگي، اجتماعي و سياسي در باكو، گنجه، لنكران و ساير شهرها مشغول هستند، براي مردم اين سؤال مطرح مي‌شود كه: « چرا فعاليت‌هاي فرهنگي، اجتماعي و سياسي رژيم صهيونيستي آزاد است، اما فعاليت فرهنگي و آشكار گروههاي ديني و فرهنگي بومي ممنوع است؟»

دستگاه اطلاعاتي رژيم باكو براي پرونده‌سازي عليه اعضاي گروه مهدي صاحب‌الزمان «عج»، فردي را مأمور مي‌كند كه در پوشش مذهبي، وارد فعاليت با گروه شود. اگرچه جوانان مذهبي از جمله سعيد داداش‌بيگي به مرور زمان از ارتباط اين فرد با دستگاه اطلاعاتي دولت باكو آگاه شده بودند، اما به دليل اينكه فعاليت گروه، فعاليتي علني و عرفي بود، نيازي به طرد فرد موردنظر ديده نمي‌شد. فرد يادشده، قراري با اعضاي گروه براي بحث پيرامون موضوعات قرآني مي‌گذارد، هنگامي كه افراد گروه در محل جلسه حاضر مي‌شوند، مأموران آنها را دستگير مي‌كنند و اظهار مي‌دارند كه در محل سلاح و موادمخدر وجود دارد. سلاح‌ها و موادمخدر، توسط مأموران MTN  (وزارت امنيت دولت باكو) در محل جلسه جاسازي شده بود و اعضاي گروه تعلق آنها را به خودشان نپذيرفتند.

 

اتهامات گروه

 

كساني كه با نحوة‌ عملكرد دستگاه اطلاعاتي رژيم حاكم بر ايران شمالي كه بازماندة دستگاه اطلاعاتي شوروي (ك.گ.ب) است، آشنا هستند، مي‌دانند كه پرونده‌سازي يكي از اقدامات عادي اين دستگاه اطلاعاتي است و معمولاً مخالفان را با اتهاماتي مانند «مالكيت غيرقانوني سلاح و موادمخدر، جاسوسي و خيانت» بازداشت مي‌كند. نه تنها فعالان حركت اسلامي كه حتي مخالفان غربگراي حكومت ( كه دست نشاندة غرب است) نيز به همين اتهامها زنداني مي‌شوند.

مثلاً چندي پيش «روسلان بشيرلي» از طرفداران جبهة خلق و مسوول شاخه جوانان بلوك انتخاباتي اين جبهه به اتهام « اراية‌ اطلاعات به ارمنستان» دستگير شد. (جالب است كه تاكنون افرادي كه «ائلمارحسين‌اف» روزنامه‌نگار جسور باكويي را در مقابل خانه‌اش كشتند و با گلوله‌اي كه بر دهانش زدند، او را براي هميشه خاموش كردند، دستگير نشده‌اند! ائلمارحسين‌اف سردبير مجلة « مانيتور» بود كه فساد اقتصادي خاندان علي‌اف را با نوشتن مقالاتي مستند افشا مي‌كرد.) عملكرد رژيم باكو بدين گونه است كه مخالفان غربگراي خود را به اتهام « جاسوسي براي ارمنستان»، و مخالفان اسلامگرا (گروههاي شيعه) را نيز به اتهام « جاسوسي براي ايران» دستگير مي‌كند. جالب است كه تاكنون يك نفر به اتهام همكاري و جاسوسي براي آمريكا توسط دولت باكو دستگير نشده است!

هنگامي كه «علي‌اكرام‌علي‌اف» رهبر حزب اسلامي را در سال 1994 (1373) دستگير كردند و در دادگاه اتهام وي را جاسوسي به نفع ايران اعلام كردند، وي از جا برخاست و فرياد زد: « جاسوس كسي است كه مملكت را به آمريكا و اسراييل مي‌فروشد، جاسوس اصلي در كاخ رياست جمهوري است . من علي‌اكرام هستم، مردم سالهاست كه مرا مي‌شناسند، ما مسلمان هستيم، نياكان ما نيز مسلمان بوده‌اند، ما مي‌خواهيم با رأي مردم يك حكومت اسلامي برپا كنيم، جرم من نيز اين است. من افتخار مي‌كنم كه از ايران طرفداري مي‌كنم، ايران كانون شيعيان جهان و تكيه‌گاه معنوي ماست. چگونه است كه طرفداري از اسلام و ايران را جرم تلقي مي‌كنيد، اما كساني كه مملكت را تحت نفوذ اسراييل و آمريكا درآورده‌اند، مجرم نيستند؟ ... من آماده شهادت هستم، همانگونه كه برادران ديگر من در زير شكنجه به شهادت رسيدند، من هم در انتظار شهادت هستم، اين راه ، راه امام حسين (ع) است».

گروه مهدي صاحب الزمان «عج» نيز پس از دستگيري با اتهامات متعددي از سوي بيدادگاه رژيم باكو مواجه شد. مالكيت غيرقانوني سلاح و موادمخدر، تلاش براي كودتا و اراية اطلاعات به ايران از جملة اين اتهامات بود. در آخرين دادگاه، اتهام جديدي نيز به گروه « مهدي صاحب الزمان (عج)» زده شد و آن « تلاش براي انفجار سفارتخانه رژيم صهيونيستي و آمريكا» در باكو بود.

 

در دادگاه چه گذشت؟

 

اخباري كه از دادگاه در اختيار مطبوعات گذاشته مي‌شود، اخبار سانسور شده و كوتاهي است كه از طريق دستگاه اطلاعاتي رژيم باكو و مطابق سياست و اهداف اين رژيم منتشر مي‌شود. حضور خبرنگاران در دادگاه ممنوع بود. در حالي كه متهمان اصرار داشتند، خبرنگاران در جلسه دادگاه حضور داشته باشند.

 مطابق اطلاعات مستندي كه از طريق فعالان حركت اسلامي كسب شده، در دادگاه عده‌اي از افسران ك . گ . ب(MTN وزارت امنيت رژيم باكو) به عنوان شاهد و ناظر حضور داشتند!

آرامش سعيد داداش بيگي در دادگاه، پس از ماهها قرارداشتن تحت شكنجه‌هاي وحشيانه، شگفتي گردانندگان دادگاه و كاركنان MTN را برانگيخت. هنگامي كه سعيد لب سخن گشود، سكوتي سنگين محيط را فراگرفت. سعيد سخنانش را با نام خدا آغاز كرد:

« بسم الله الرحمن الرحيم. همه مي‌دانيدكه ما بيگناهيم، نخستين گناه ما اين است كه مسلمانيم و مي‌خواهيم مسلمان زندگي كنيم و مسلمان بميريم. به خوبي مي‌دانم كه سناريوي دادگاه و حكمي كه بايد صادر شود، از قبل هماهنگي و نوشته شده است و اين را شما (خطاب به گردانندگان بيدادگاه) نيز مي‌دانيد. ما هرگز از زنجير و زندان هراسي نداريم. تاريخ شيعه را بخوانيد، اغلب امامان ما سالها در زندانها و سياهچالهاي ظالمان بوده‌اند و به دست ظالمان به شهادت رسيده‌اند.»

در اين هنگام همهمه افسران  MTN سالن را فراگرفت. سعيد به آنها گفت: «‌شماها وظيفه‌اي را كه از سوي حكومت ظالم پسرظالم به شما محول شده بوديد، انجام داديد، ما را شكنجه كرديد، گرسنه و تشنه نگه داشتيد، فحش داديد، تلاش كرديد تا مجبور شويم و اعتراف‌‌نامه‌هاي شما عليه ايران اسلامي را امضا كنيم، بعد گفتيد كه به الهام‌علي‌اف نامه بنويسيم و تقاضاي عفو كنيم، اما من هيچ يك از آنها را نپذيرفتم. زيرا من به امام حسين اعتقاد دارم كه در كربلا فرمود: ان كان دين محمد لم يستقم الّا بقتلي فيا سيوف خذيني ... اگر دين محمد جز با كشته شدن پابرجا نمي‌ماند، پس اي شمشيرها مرا دريابيد...

اينكه شما نيز اي ادامه‌دهندگان راه يزيد و شمر، ما را بكشيد كه بسيار مشتاق شهادت هستيم.»

سعيد داداش بيگي در فرازي ديگر از سخنان خود گفت:

« من در اينجا به عنوان دفاع از خود سخن نمي‌گويم، قرآن فرموده كه خداوند از كساني كه ايمان آورده‌اند، دفاع مي‌كند. از اتهامات ساختگي مانند نگهداري موادمخدر و اسلحه سخن نمي‌گويم، زيرا همه مي‌دانند كه اينها را خود شما ساخته‌ايد، اما اتهام جديدي نيز دراينجا مطرح كرديد و آن تلاش براي انفجار سفارتخانة رژيم غاصب اسراييل در باكو مي‌باشد. من در اينجا با كمال افتخار مي‌گويم كه مخالف رژيم صهيونيستي هستم و از وجود سفارتخانة‌ اين رژيم در قلب شهر مسلمان‌نشين باكو به شدّت ناراحت هستم و اهتزاز پرچم رژيم صهيونيستي در باكو را اهانت به همة مسلمانان و خيانت به اسلام و قرآن مي‌دانم.»

« سخن آخر من دربارة ارتباط با ايران است. ما با ايران بخصوص با مشهد مقدس و قم ارتباط داشتيم و بارها به زيارت امام رضا (ع) در خراسان و زيارت حضرت معصومه (س) رفته‌ايم و كوشيده‌ايم تا با امام هشتم و خواهر بزرگوارش ارتباط معنوي و قلبي داشته باشيم كه البته اين از نظر شما جرم است، پس حكمي را كه از قبل آماده كرده‌ايد، بخوانيد و ما را سالهاي سال در زندان نگه داريد. اما بدانيد كه ما در درون زندان به راه خود ادامه خواهيم داد و بيرون از زندان جوانان زيادي هستندكه راه ما را ادامه خواهند داد.»

سعيد در پايان آيه شريفه « ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل‌الله امواتاً، بل احياء عند ربهم يرزقون» را به لهجة حجاز قرائت كرد.

در بيدادگاه، اغلب اعضاي گروه « مهدي صاحب الزمان (عج)» از سخن گفتن خودداري كرده و اعلام كردند كه بيانات سعيد از طرف همه مي‌باشد. فقط جيحون علي‌اف و جهانگير كريم‌اف كه هر دو از اعضاي فعال حركت اسلامي ايران شمالي هستند، در سخناني كوتاه با اشاره به سخنان سعيد اعلام كردند كه خانواده‌هاي آنها از سوي مأموران MTN ( وزارت امنيت در باكو) به شدت تحت فشار و آزار گرفته و حتي پدران آنها را به زندان MTN آورده، و جيحون و جهانگير را در مقابل ديدگان پدرانشان و نيز پدر آنها را در مقابل ديدگان فرزندان مورد شكنجه قرار داده‌اند. در پايان دادگاه، سعيد داداش بيگي، دستش را به علامت پيروزي بالا آورد. در اين هنگام مأموران MTN اعضاي گروه را با خشونت و هل دادن سوار خودروها كردند، در حالي كه صداي تكبير جوانان از خودروها شنيده مي‌شد...

·         

گفتني است تاكنون، برخي از اعضاي حركت اسلامي در باكو از جمله كربلايي روشن (عضو حزب اسلامي) و علي‌حسن‌آقايف (از اهالي متدين شهرك نارداران) به شهادت رسيده‌اند. كربلايي روشن كه همراه با علي‌اكرام علي‌اف (بنيانگذار حزب اسلامي) دستگير شده بود، به علت شكنجه‌هاي شديد و خونريزي داخلي به شهادت نايل شد. علي‌حسن آقايف در سال 1380 هنگام يورش دژخيمان حيدرعلي‌اف به شهرك نارداران به شهادت رسيد و مزار اين شهيد در نارداران، جنب مرقد رحيمه خاتون قرار دارد.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 13:10  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

 

 

 

سراب ناتوگرايي باكو

 

به فاصله چند روز پس از آنكه يعقوب‌ايوف‌اوف معاون اول نخست‌وزير رژيم باكو و رئيس كميسيون دولتي اين رژيم و ناتو اعلام كرد؛ دولت باكو قصد دارد به عضويت اين سازمان نظامي درآيد، ناتو در گزارش ويژه‌اي اذعان كرد كه 85 درصد مردم ايران شمالي با عضويت كشورشان در اين سازمان نظامي مخالف هستند.

روزنامه آينه كه از روزنامه‌هاي وابسته به جريان غربي ـ صهيونيستي در باكو و از مبلغان سياست‌هاي ناتوگرايانه محسوب مي‌شود، اخيراً فاش ساخت كه براساس نظرسنجي‌هاي انجام شده، تنها 15 درصد از مردم ايران شمالي به عضويت اين كشور در ناتو تمايل دارند. بدين ترتيب مشخص است كه رويكرد دولت باكو در مورد ناتو كاملاً با رويكرد و ديدگاه مردم ايران شمالي در اين خصوص مغايرت دارد.

دولت باكو از سال 1373 (1994) با پيوستن به برنامه مشاركت براي صلح، همكاري گسترده‌اي با ناتو آغاز كرده است و اين همكاري با پيوستن باكو به شوراي اروپا آتلانتيك ناتو، عضويت ناظري در مجمع پارلماني ناتو و نهايتاً تدوين مرحله اول برنامه همكاري انفرادي باكوـ ناتو كه مرحله دوم آن به گفته ايوب‌اف از سال 1389 (2008) شروع خواهد شد، گسترش يافته است. اما با توجه به تناقض در ديدگاههاي دولت و مردم ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) در خصوص ناتوگرايي، اين سئوال مهم مطرح است كه به راستي ناتوگرايي چه دستاوردي براي باكو داشته است و علل مخالفت مردم ايران شمالي با عضويت در ناتو چيست؟

واقعيت اين است كه مردم ايران شمالي از همان ابتدا با همكاري كشورشان با ناتو مخالف بودند. اگرچه در سال 1373 مردم ايران شمالي هنوز تجربه همكاري با ناتو را كسب نكرده بودند، اما به خوبي از عملكرد، ماهيت و اهداف اين سازمان غربي آگاهي داشته و از نقش تنش‌زايانه ناتو در اقصي نقاط جهان و نيز ناتواني آن حتي در حل مشكلات اعضاي خود نظير اختلافات ديرينه يونان و تركيه آگاه بودند. با وجود اين سياستمداران غربگرا و منفعت‌طلب با جنجال و تبليغ اينكه ناتوگرايي باعث بازگشت قره‌باغ به ايران شمالي خواهد شد، براي همگرايي با ناتو هزينه زيادي از جيب مردم فقير ايران شمالي صرف كردند و حتي در چارچوب نشستهاي ناتو بر پشت ميز مشتركي با ارامنه به گفتگو نشستند. اما با گذشت سيزده سال، سياست ناتوگرايي نتيجه معكوس داد به طوري كه در برخي از اسناد و كتب چاپ شده توسط ناتو حتي نخجوان نيز منطقه‌اي متعلق به ارامنه عنوان شده است و جالب اينكه ناتو رزمايش 1384 (سپتامبر 2005) خود در ايران شمالي را به منظور حمايت از ارمنستان لغو كرد.

در همين راستا معاون دبير كل ناتو سال گذشته در ديدار از باكو در برابر اصرار خبرنگاران تأكيد كرد كه قره‌باغ موضوعي مستثني درروند همكاري‌هاي ناتو ـ باكو است (يعني در همكاريهاي باكو ـ ناتو، موضوع قره‌باغ بي‌تأثير است و ناتو در اين باره كاري انجام نخواهد داد) و بدين ترتيب آب سردي بر پيشاني ناتوگرايان در باكو ريخت و نشان داد كه ناتو تنها به دنبال اهداف توسعه‌طلبانه خود در راستاي نظامي كردن درياي مازندران و تضمين تسلط غرب بر منابع انرژي ايران شمالي است. به همين جهت نيز افكار عمومي ايران شمالي به شدت مخالف رويكرد ناتوگرايي هستند و ناتو نيز به خوبي از اين موضوع آگاه است. از اينرو از سالها پيش كوشيده است با طرحهاي عوام‌فريبانه نظير آزمايش‌هاي زيست‌محيطي در درياي مازندران و سرمايه‌گذاري تحقيقاتي براي جلوگيري از آلودگي رودخانه كورا، ضمن انحراف افكار عمومي ايران شمالي از مأموريت اصلي ناتو، در پوشش اين طرحهاي عوام‌فريبانه اهداف خود را به پيش ببرد.

اين در شرايطي است كه نتايج نظرسنجي‌ اخير مبني بر مخالفت 85 درصد مردم ايران شمالي با عضويت كشورشان در ناتو نشان مي‌‌دهد كه مردم ايران شمالي به خوبي از اهداف تنش‌زايانه ناتو آگاه هستند.

دستاورد همكاري نظامي رژيم حاكم بر ايران شمالي با دولتها و سازمانهاي نظامي غرب، به طور خلاصه چنين است:

1ـ تبديل شدن ايران شمالي به پايگاه پشتيباني نظاميان آمريكا در اشغال افغانستان و عراق

2ـ ايجاد پايگاههاي شنود توسط آمريكا و اسراييل در ايران شمالي

3ـ اعزام سربازان و فرزندان مردم مسلمان ايران شمالي به افغانستان و عراق و كشته شدن تعدادي از اين سربازان.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 16:55  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

 

 

 

عاقبت‌ وطن‌فروشي و بيگانه‌ پرستي

 

 

·        م . ناصری – باکو

·         

نگاهي به تاريخ كشورهاي مختلف جهان و بخصوص تاريخ ايران اين نكته را به صورت قطعي ثابت مي‌كند كه عاقبت وطن‌فروشي و بيگانه‌پرستي، چيزي جز فرورفتن درمرداب و تن سپردن به ذلّت و خواري نيست. گويي اين قانون طبيعت و نظام هستي است كه خائنان به وطن، هرگز نمي‌توانند از كيفر و مجازات رهايي يابند.

در تاريخ معاصر ايران نيز مي‌توان به نمونه‌هاي متعددي در اين باره اشاره كرد. پايان آن گروههاي سياسي كه با شعارهاي فريبنده، عده‌اي از جوانان كشور را به تباهي كشيدند، چه شد؟ سران اين گروههاي سياسي چه سرنوشت و فرجامي داشتند؟ … رجوي‌ها، فرخ‌نگهدارها، پيشه‌وريها و بي‌رياها، كيانوري‌ها و ریگی ها و ديگران چه شدند و كارشان به كجا كشيد؟ چه انها که مرده اند و چه آنان که هنوز نفس می کشند و در خدمت و مزدوری بیگانگان و دشمنان ملت ایران هستند ... باری اشتباه نشود ، هرگز منظور من این نیست که کسی با حکومت مخالفت نکند . مخالفت یا موافقت با حکومت حق طبیعی هر ایرانی است ، اما وطن فروشی به هر بهانه و با هر دیدگاه و با هر ایدئولوژی در منطق هیچ ملتی قابل قبول نیست .

متأسفانه، اغلب تجربه‌هاي سياسي نسلهاي گذشته به نسلهاي آينده منتقل نمي‌شود و يا شايد، نسل امروز خود را چندان به درك و دريافت تجربه‌هاي نسلهاي گذشته و عبرت‌آموزي از آنها نيازمند نمي‌داند واز تاريخ عبرت نمي‌گيرد… تاريخ، آموزگار است. آري، اما مهم اين است كه بخواهيم از اين آموزگار، دانش بياموزيم و در حضور تاريخ، دانش‌آموز باشيم…

آن روز كه حزب توده (حزب كمونيست ايران) به عنوان حزبي فراگير در ايران فعاليت مي‌كرد و شعار فريبندة «رنجبران عالم متحد شويد» و « كارگران بپاخيزيد» « نابود باد امپرياليسم» و … سر مي‌داد، بي‌گمان اكثريت جوانان علاقمند به اين حزب، نمي‌دانستند كه حزب توده، فقط و فقط عاملي براي تأمين منافع شوروي است. « چريكهاي فدايي خلق» نيز چنين بود. « مجاهدين خلق» كه تندترين شعارهاي به ظاهر اسلامي سر مي‌داد و مبارزه با آمريكا را به عنوان استراتژي تغييرناپذير خود اعلام مي‌كرد، اينك به مزدور آمريكا مبدّل شده است... تشكلهايي مانند « خلق عرب» و « كومله» و « حزب دمكرات» و «فرقه دمكرات» در خوزستان و كردستان و آذربايجان چه نقشي را ايفا كردند؟

 

پايان وطن‌فروشان كجاست؟… هزاران ايراني كه فريب شعارهاي توده‌ايها، فدايي‌ها و ديگر گروههاي شوروي‌پرست را خوردند، و با كمال صداقت و سادگي در راه آرمان و سراب سوسياليسم كوشيدند، عاقبت در اردوگاههاي سيبري پوسيدند. در آذربايجان نيز فرقة دمكرات را ساختند و پيشه‌وري كه كمونيستي باسابقه بود، رهبري آن را پذيرفت. اما هنگامي كه تاريخ مصرفش تمام شد، در تصادفي ساختگي او را كشتند. « محمد‌بي‌ريا» تا هنگامي كه در ايران بود، عليه وطنش، با روسها و كمونيست‌هاي باكو همنوا بود، اما هنگامي كه به شوروي رفت و در چنگال حكومت سرزمين مادري سوسياليسم افتاد، تازه دانست كه در بدمخمصه‌اي گير افتاده … اعتراض كرد و راهي سيبري‌اش كردند، دهها سال…

« ما و بيگانگان» نوشته دكتر جهانشاهلو، « دايي يوسف» نوشته اتابك فتح‌‌الله‌زاده « برگ سبز»، نوشتة غني‌بلوريان و كتابهاي ديگري كه بازماندگانِ باوجدان گروههاي وابسته به بيگانگان نوشته‌اند، همه و همه حاكي از آن است كه عاقبت خيانت به وطن جز ذلت و تباهي و خواري نيست. اين قانون نظام هستي است. غني بلوريان مي‌نويسد كه وطن‌فروشان كرد با حزب بعث و صدام همكاري كردند، در حالي كه همكاري با دولت ايران را ماية ننگ مي‌دانستند!

جهانشاهلو كه معاون پيشه‌وري در فرقه دمكرات بود، مي‌نويسد كه: « در فرقه دمكرات، پيشه‌وري هم كاره‌اي نبود. هر كاري انجام مي‌داديم به دستور روسها و ميرجعفرباقراف بود و باقراف هم از استالين دستور مي‌گرفت. در حالي كه مردم عادي تصور مي‌كردند كه فرقه دمكرات يك جنبش و نهضت است، ما مي‌دانستيم كه همة‌ اين‌ها يك بازي است و ما آلت دست شوروي بوديم.»

 

اسفند 1384 در باكو بودم كه يكي از دوستان باكويي‌ام كه شغلي دولتي دارد، مرا به « دوّمين كنگرة آذربايجاني‌ها» كه به دستور الهام‌علي‌اف برپا شده بود، دعوت كرد. به او گفتم كه در اين گونه نشست‌ها عليه وطن من ايران سخن‌ها مي‌گويند و من ناراحت مي‌شوم و به همين جهت از قبول دعوتت معذورم. او بسيار اصرار كرد و من محض ديدن و شنيدن به اين جلسه رفتم. حضور در اين نشست تجربة آموزنده‌اي براي من بود. خصوصاً تلاشي كه عده‌اي از يهوديهاي آذري براي دميدن در سرناي ناسيوناليسم تركي مي‌كردند، توجه مرا به خود جلب كرد. در اين جلسه آنچه مرا بيش از همه ناراحت كرد، سخنان آقاي جواد درختي بود. او عليه زادگاه خود ايران سخن مي‌گفت و از الهام‌علي‌اف درخواست مي‌كرد كه به آذربايجاني‌هاي ايران كمك كند!! دوست باكويي‌ام پس از شنيدن سخنان درختي خنديد و آهسته به من گفت: اگر كاري از دست الهام‌علي‌اف برآيد، اول بايد به مردم خودش كاري بكند كه در بدبختي دست و پا مي‌زنند…

در آن جلسه، جواددرختي به عنوان رييس كنگرة آذربايجاني‌هاي جهان معرفي شد كه اين كنگره در آمريكا تشكيل شده است…

يكي دو ماه است كه برخي مطبوعات باكو دربارة جواد درختي مي‌نويسند. نوشته‌اند كه وي از آمريكا به نام كنگره آذري‌ها و فعاليت‌هاي تجزيه‌طلبانه پول گرفته و به جيب زده است، نوشته‌اند كه وي تحت‌ حمايت مالي دولت سوئد قرار داشته است و اخيراً از قول دوست شاعرم آقاي صابر رستم‌خانلي نوشته شده كه جواد درختي، عامل سازمان اطلاعات ايران است.

اين فقط گوشه‌اي از اتهامهاي منتشر شده است. اتهامهاي منتشر شده‌اي كه توسط كساني مانند صابر رستم‌خانلي و ناظم‌ابراهيم‌اف گفته مي‌شود، چيزهايي است كه به قول معروف قلم از نوشتن آنها شرم دارد.

جواد درختي از رياست گروه كنگره آذربايجاني‌هاي جهان (آمريكا) كنار گذاشته شده و مدتي است كه ديگر خاموش است. به جاي جواد درختي ، حالا فردي به نام غلامرضا صبري تبريزي گمارده شده و يادم مي‌آيد كه صبري تبريزي در كنگره آذريهاي جهان كه در سال 1380 در باكو برپا شد، حضور داشت و خيلي براي حيدرعلي‌اف چاپلوسي كرد. حالا تاريخ مصرف درختي تمام شده است. او مي‌گويد كه صبري را سازمان اطلاعات ايران به رياست كنگره آذربايجاني‌هاي ساخته شده در آمريكا گماشته است. من كاري با درستي يا نادرستي اتهامها ندارم. مهم اين است كه از اين اتفاق‌ها بايد درس گرفت... گفته مي‌شود درختي در سوئد به اتهام كلاهبرداري، تحصيل اموال غيرقانوني، اقدام براي فريب دولت سوئد و فرار از پرداخت ماليات محاكمه خواهد شد و احتمالاً زندان در انتظار اوست. فرجام درختي و درختي‌هاي ديگر چنين است كه ديگر كسي صداي آنها را نخواهد شنيد و احتمالاً توسط همان سازمانهاي جاسوسي بيگانه به طرز مرموزي مانند تصادف يا غذاي سم آلود خواهند مرد تا مبادا روزي مانند جهانشاهلو و غني بلوريان و ديگران، اسرار بيگانگان را فاش سازند. روزي، يكي از افرادي كه از اردبيل مرا مي‌شناخت و اكنون پادوي سفارت اسراييل در باكو مي‌باشد، در باكو به دفتر شركت ما آمد و اراجيفي دربارة آذربايجان ايران و غيره به من گفت، من او را نصيحت كردم و گفتم كه ما ايراني هستيم و به حكم ايراني بودن، بايستي از وطن خودمان دفاع كنيم و من دوست دارم كه سرزمينهاي جدا شده از ايران دوباره به ايران بازگردد…

وي به من گفت: اينگونه كه تو از ايران دفاع مي‌كني، گويا از دولت ايران چيزي به تو مي‌‌دهند!

به وي گفتم: من از دولت ايران چيزي نمي‌گيرم، ولي اگر دولت ايران چيزي به من بدهد، از گرفتن آن خودداري نمي‌كنم. و ماية افتخار من است كه بتوانم براي وطنم خدمتي انجام دهم، اما تو بگو كه از چه كساني، از كدام دولت پول مي‌گيري تا مزدور آنها باشي و عليه وطن خودت فعاليت كني؟!

وي سر به زير افكند و سكوت كرد.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 12:6  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

 

 

گلچینی از اخبار و مطالب مطبوعات و رسانه های باکو

..........................................................................................................................................

 

كاركنان سفارتها در باكو غارت شدند

(روزنامه يني مساوات 27/08/86)

بنا به اطلاعات دريافتي، ويليام مارشال دبير اول سفارت امريكا در باكو در شانزدهم ماه نوامبر سال جاري غارت شد. دزدها در باكو جلوي وي را گرفته، از وي سه هزار دلار، كارتهاي ديپلماتيك، اعتباري، رانندگي و اسناد متعلق به سفارت را برداشته‌اند. اداره پليس بخش نسيمي نيز اين اتفاق را تاييد كرد و اعلام نمود كه عاملان اين جنايت دو نفر و درسنين 35 ـ 25 بوده‌اند. حادثه مزبور در برابر رستوران رياد رخ داده است.

اداره پليس بخش نسيمي همچنين اعلام كرد كه خانه دكلان بيومه سئان مشاور سفير انگليس در امور سياسي در باكو نيز در همين روز مورد سرقت قرار گرفت. اولدوز محمد‌اوا پيش‌خدمت اين خانه حادثه را به اداره پليس مزبور اطلاع داده است. به دليل عدم حضور صاحب‌خانه مشخص نشده است كه دزدها چه به سرقت برده‌اند.   

 

ايران براي 2500 تن ازحجاج ايران شمالی  رواديد رايگان صادر كرد

(روزنامه باكو خبر 09/08/86)

سفير ايران در باکو ، در مصاحبه با خبرگزاري آزاداينفرم گفت كه از اين پس حجاج آذری كه قصد سفر به خانه خدا دارند ، براي عبور از خاك ايران رواديد رايگان صادر خواهند كرد. سفير ايران با اشاره به اينكه مذاكرات در مورد اين مساله به پايان رسيده است، گفت كه در حال حاضر توافق در اين رابطه اعتبار قانوني كسب كرده است. ايران براي 2500 تن  ازحجاج ايران شمالی كه از طريق خاك اين كشور عازم مكه هستند، رواديد رايگان صادر كرده است. سفير ايران همچنين افزود: دولت ايران همچنين تامين كامل امنيت و راحتي زايران آذري را نيز بر عهده خود گرفته است.

 

افزايش سطح اطلاعات مردم از مسايل ديني جهت جلوگيري از فعاليت طريقت‌هاي ديني ضروري است (خبرگزاري ترند 08/09/86)

 

واسيم محمدعلي‌اف استاد الهيات و معاون دانشكده الهيات دانشگاه دولتي باكو در مصاحبه با خبرگزاري ترند گفت: دانشمندان علوم ديني باکو  ازگسترش فعاليت طريقت‌هاي افراطي ديني در اين كشور نگران هستند. بايد اقدامات لازم جهت افزايش سطح آگاهي و اطلاعات مردم از مسايل ديني صورت گيرد تا بتوان ازفعاليتهاي غير قانوني طريقت‌هاي افراطي ديني به ويژه وهابي‌ها جلوگيري كرد.

وي اضافه كرد كه در جمهوری  آذربايجان (ايران شمالی ) تبليغ دين در سطح قانع كننده‌اي نمي‌باشد و به همين دليل، وهابي‌ها حيطه فعاليت خود را به راحتي گسترده‌تر مي‌كنند. به گفته او، بايد در همه تلويزيون‌ها برنامه‌هاي ديني بمنظورافزايش سطح آگاهي مردم از مسايل ديني تهيه و پخش شود: حتي تدريس علوم الهي در مدارس نيز بايد تقويت داده شود.

شایان ذکر است در ایران شمالی تدریس قرآن کریم و معارف اسلامی در مدارس ممنوع است.

 

محدودیتهای جدید برای تشکلهای دینی به بهانه فعالیت وهابیها و ... (روزنامه باكو خبر 09/09/86)

 

برخي نيروهاي خارجي نيز براي از بين بردن بردباري ديني در ايران شمالی تلاش مي‌كنند كه رخدادهاي ماه اكتبر سال جاري ( درگیریهای مسلحانه بین اعضای فرقه وهابی با نیروهای امنیتی ) نيز نشاندهنده آن مي‌باشد. لازم به ذكراست، اعضاي يك گروه افراطي ديني كه قصد بهم زدن اوضاع داخلي را داشتند، بازداشت شدند.

فعالتر شدن وهابي‌ها وافزايش فعاليت‌هاي ديني در پادگان‌هاي نظامي و مدارس ايران شمالی بر آمده از طرح‌هاي جاسوسي خارجي و داخلی و هدف از آن هم آزمايش چگونگي عكس‌العمل جامعه و دولت باکو به رخدادهاي غير منتظره با انگيزه‌هاي ديني بوده است. بنا بر اين، دولت موظف است نتايج اين تحولات را پيوسته بررسي كند.

اخيراًدرمطبوعات مساله ضرورت ثبت مجدد تشكل‌هاي ديني كه از اوايل استقلال فعاليت خود را در ايران شمالی آغاز كرده‌اند، مطرح است. آمار غير رسمي حاكي است، در شرايط فعلي بالغ بر 400 تشكل ديني جواز رسمي براي فعاليت دارند. ولي هيچ كس از موضوع فعاليت اغلب آنها خبر ندارد. تعداد زیادی  از اين تشكل‌ها مشغول فعاليت‌هاي ميسيونري هستند و براي نقض گفتگو و مسالمت بين اديان تلاش مي‌كنند. گزارشات حاكي است، هر كدام از طريقت‌هاي ديني نه مانند يك طريقت، بلكه بعنوان يك تشكل ديني نظير اسلام، مسيحيت و غيره، ثبت شده‌اند. از آن جمله وهابي‌هاي فعال نيز بعنوان يك طريقت به ثبت نرسيده‌اند بلكه خود را بعنوان جامعه «مسجد ابوبكر» جواز رسمي براي فعاليت دريافت نموده‌اند. به مراتب، ساير گروه‌هاي داراي فعاليت ايديولوژي نيز تحت نام‌هاي ديگري ثبت شده‌اند. بنا بر اين، هماهنگي بين وضعيت واقعي و موضوع ثبت رسمي تشكل‌هاي ديني ضروري است كه اين هم بنوبه خود ثبت مجدد تشكل‌هاي ديني در شرايط جديد را ايجاب مي‌كند. نكته ديگري نيز بايد يادآوري شود كه اغلب تشكل‌هاي ديني در دوران وجود تنش ميان كميته دولتي امور تشكل‌هاي ديني و اداره مسلمانان قفقاز به ثبت رسيده‌اند. به همين دليل، در اغلب موارد مقررات ثبت بطور ناقص و مغاير با منافع كشور اجرا شده است. اخيرا روابط ميان كميته دولتي امور تشكل‌هاي ديني آذربايجان و اداره مسلمانان قفقاز عادي شده و طبعا ضرورت ثبت مجدد اين تشكل‌ها تحت شرايطي جديد بوجود آمده  است. لازم به ذكر است، امروز برخي مقامات باکو نيز ثبت مجدد تشكل‌هاي ديني را ضروري مي‌دانند و معتقدند كه براي اين كار بايد نخست، قانون آزادي اعتقادات ديني اصلاح شود.

شایان ذکر است در ایران شمالی فقط تشکلهای اسلامی شیعه تحت انواع فشارها قرار دارند و تاکنون برخی از فعالان حرکت اسلامی در شکنجه گاههای دولت باکو به شهادت رسیده اند ، اما فعالیت تشکلهای  مسیحی و یهودی به طور کامل آزاد است.

 

روسيه آنچه را كه مي‌خواست از باکو بگيرد، گرفته است

(روزنامه آينه ـ 09/09/86)

 

سفر اخير آناتولي سردوكوف وزير دفاع روسيه به باکو و امضاي طرح همكاري نظامي ميان دو كشور براي سال 2008 بازتاب گسترده‌اي در پي داشته است. گزارشگر آينه در گفتگو با سرهنگ دو اوزير جعفراف كارشناس مسايل نظامي، نظرات وي را نسبت به اين مساله و ساير مسايل از اين قبيل جويا شد؛

 

س: شما از سفر وزير دفاع روسيه به باکو چه برداشتي داريد؟

ج: به نظر من، اين سفر از قبل برنامه ريزي نشده بود. شايد مساله مهمي در بين بوده است كه اين سفر عجولانه صورت گرفت. بازديد مشترك وزيران دفاع باکو و مسکو ازايستگاه رادار غبله را مي‌توان پيامي از سوي مسكو به واشنگتن دانست كه باکو با مساله استفاده مشترك روسيه و آمريكا از ايستگاه غبله مخالف نيست.

 

س: عواملي كه باعث نگراني روسيه ازدولت باکو مي‌شود، چيست؟

ج: عامل اصلي ، تعميق روابط ميان باکو و ناتو است. زيرا قرار است فاز دوم از برنامه IPAP (عمليات جهت همكاري‌هاي‌ انفرادي) در سال 2008 بين باکو و ناتو امضا شود. به علاوه، معاون نخست وزير باکو عضويت اين كشور در ناتو در آينده را بعيد ندانسته است. بعدا اظهارات مشابهي را از  زبان صفر ابي‌اف نيز شنيديم. عامل دوم نيز سفرهاي پي در پي نمايندگان سياسي و نظامي آمريكا به باکو است. مسايل ديگري نيز وجود دارد كه باعث نگراني روسيه شده است. مسكو براي اينكه در مسايل ژئوپليتيك و ژئو استراتژيك از ديگران عقب نماند، وزيردفاع خود را عجولانه به باکو اعزام كرد. من اين سفر را موفقيت روسيه مي‌دانم. بنظر من، روسيه آنچه را كه مي‌خواست از باکو بگيرد، گرفته است. احتمالاً اين حادثه‌ موجب سردي مناسبات باکو و ناتو خواهد شد. زيرا طرح همكاري نظامي باکو و مسکو براي سال 2008 امضا و همچنين مساله تحصيل نظاميان ارتش باکو در مدارس عالي نظامي روسيه حل شده است. به نظر من، ناتو به اين مسايل بي‌توجه نخواهد بود. با توجه به اظهارات رسمي اخير، مي‌توان گفت كه اين تحولات در روند همگرايي باکو با ناتو خللي ايجاد خواهد كرد. ولي دير يا زود ما شاهد عضويت باکو درناتو خواهيم بود.

 

س: صفر ابي‌اف در جريان سفرش به قزاقستان، گفت كه باکو در شرايط فعلي قصد عضويت در ناتو را ندارد. نظر شما در اين باره اين اظهارات چيست؟

ج: به نظر من، اين اظهارات ابي‌اف با سفر وزير دفاع روسيه به باکو در ارتباط بود. يعني وزير دفاع ما  مجبور بود تا در آستانه سفر سردوكوف چنين حرفي بزند. با اينحال، بعيد نيست كه باكو بعدا اعلام كند كه ابي‌اف چنين حرفي نزده است، بلكه خبرنگاران اظهارات وي را تحريف كرده‌اند. اين يك سياست است.باکو براي جلوگيري از تيرگي روابط خود با روسيه بعنوان يكي از كشورهاي بزرگ جهان، مانورهايي خواهد كرد. ولي من بعيد مي‌دانم كه پس ازعضويت گرجستان در ناتو، الهام علی اف در باره همگرايي با ناتو تصميم قطعي نگيرد. اظهارات يعقوب ايوب‌اف تا حدودي واقعيت دارد. ولي در شرايط فعلي اعلام موضع روشن درقبال اين مساله صلاح نيست و به همين دليل اظهارات وي بعدا تكذيب شده است. ولي ما بايد بدانيم كه فرصت را از دست مي‌دهيم. باکو در سال‌هاي آينده مجبور مي‌شود تا موضع خود را نسبت به عضويت در ناتو اعلام كند و گام‌هاي عملي در اين راستا بردارد. ناتو بزرگ‌ترين سازمان سياسي و نظامي جهان است .

 

روسيه پايگاه نظامي ديگري در ارمنستان ايجاد نخواهد كرد

(روزنامه روسي‌زبان اخو 08/09/86)

 

واسيلي ايستراتوف سفير روسيه در باکو روز گذشته پيرامون نتايج سفر وزير دفاع كشور خود به باکو كنفرانس مطبوعاتي برگزار كرد. وي خاطرنشان كرد كه در سال گذشته نيز سفر وزير دفاع قبلي يعني سرگئي ايوانوف به باكو انجام گرفته بود و اين سفرها در آينده نيز ادامه خواهد يافت. سفير روسيه افزود كه در چارچوب اين سفر ديدارهاي سرديوكوف وزير دفاع روسيه با همتاي خود وي  در باکوانجام گرفت و پروتكل مربوط به فعاليت دو وزارت دفاع در سال آينده به امضا رسيد.

ايستراتوف يادآور شد كه وزير دفاع روسيه در جريان اين سفر به ايستگاه رادار واقع در بخش غبله اين كشور نيز سفر كرد و همچنين با آرتور راسي‌زاده نخست وزير ملاقات نمود. به گفته وي، وزيران دفاع دو كشور از نتايج سفر ابراز خرسندي كردند و راههاي جديدي را براي همكاري از جمله در زمينه همكاري نظامي ـ فني، مشخص نمودند. سفير روسيه بازگشت به موضوع رادار قبله گفت كه اين رادار پس از پايان مدت قرارداد اجاره آن يعني سال 2012 نيز مورد علاقه روسيه قرار خواهد داشت. به گفته او، دولت باکو به عنوان صاحب اين  ايستگاه، خود در باره  استفاده بعدي از آن تصميم اتخاذ خواهد نمود. وي افزود كه سرنوشت بعدي اين ايستگاه رادار درديدار اخير وزيران دفاع مسکو وباکو مورد مذاكره قرار گرفت. سفير روسيه ضمن تكذيب خبرهاي مبني بر استقرار سلاحهاي متعلق به خود اين كشور در اراضي ارمنستان، اعلام كرد: اسلحه موجود در اراضي پايگاه‌ نظامي روسيه در ارمنستان در اختيار سربازان روس قرار داردو روسيه پايگاه نظامي ديگري در ارمنستان ايجاد نخواهد كرد.

ايستراتوف اطلاع داد كه  ظرف 9 ماه سال 2007 و آن هم با درنظر گرفتن امتناع باکو از خريدن گاز طبيعي روسيه، گردش كالا بين دو كشور بالغ بر 2/1 ميليارد دلار بود. سفير روسيه همچنين اعلام كرد كه مقامات روسيه اظهاراتي در تاييد برسميت شناخته شدن دولتهاي شناخته نشده  ( دولت قره باغ )بيان نكرده‌اند.برخي سياستمداران روس و تحليلگران چنين اظهاراتي بيان مي‌كنند كه موضع رسمي دولت روسيه نمي‌باشد. 

 

اتحاديه اروپا خواستار ادامه گفتگوهاي فعالانه بين باکو و ایروان شد

(خبرگزاري آپا 08/09/86)

لوايس آمادو رييس شوراي اتحاديه اروپا و وزير خارجه پرتغال در نشست شوراي وزيران خارجه سازمان امنيت و همكاري اروپا اعلام كرد، آذربايجان و ارمنستان را براي ادامه گفتگوها فرا ‌مي‌خوانيم. روساي گروه مينسك اصول عادلانه و متوازني به منظور حل و فصل مناقشه قره‌باغ تهيه كرده است. اتحاديه اروپا از ادامه گفتگوهاي فعالانه بين باکو و ایروان حمايت مي‌نمايد. ما از طرفين مي‌خواهيم كه در اين راستا تلاشهاي خود را افزايش دهند. 

 

پنتاگون مستشاران نظامي به باکو اعزام مي‌كند.

(روزنامه آينه  06/09/86)

 

ارتقا سطح آمادگي نيروهاي اعزام شده از باکو به افغانستان و عراق از اهداف محوري همكاري‌هاي نظامي دولت باکو  با آمريكا به شمار مي‌رود. ما در اين مقاله سعي خواهيم كرد تا سومين هدف محوري برنامه كاري براي همكاري نظامي ميان نيروهاي مسلح باکو و فرماندهي آمريكا مستقر دراروپا كه در 14 سپتامبر به امضاي طرفين رسيد را براي شما توضيح دهيم. اين محور افزايش سطح آمادگي نيروهاي حافظ صلح دولت باکو جهت شركت در عمليات‌هاي چند مليتي حفظ صلح و عمليات‌هاي نظامي ائتلاف  در عراق و افغانستان نام دارد.

محور اول برنامه كاري براي همكاري نظامي نيزايجاد هماهنگي ميان نيروهاي مسلح دولت باکو و ناتو و محور دوم نيز آموزش درجه‌داران حرفه‌اي درجمهوری  آذربايجان ( ایران شمالی )نام دارند كه در شماره‌هاي قبلي اين روزنامه در باره آن‌ها توضيح داده بوديم.

به موجب برنامه كاري براي همكاري نظامي، آمريكا موظف است در روند ارتقا سطح حرفه‌اي و افزايش امكانات نيروهاي مسلح دولت باکو حضور داشته و كمك‌هاي فني و مالي خود را دراين خصوص ارايه نمايد. همچنين بر اساس اين سند، نشست‌هاي گروه‌هاي كاري در سطح سرهنگ‌ها از هر دو طرف براي تحقق بخشيدن به اين اهداف سالي يك بار برگزار خواهد شد. دستور كار اين نشست نيز طي كنفرانس برنامه‌ريزي  همكاري‌هاي دوجانبه كه قرار است سالي يك بار برگزار شود، مشخص خواهد شد. همچنين در اين كنفرانس طرح روابط نظامي سالانه تهيه خواهد شد.

دربرنامه كاري براي همكاري نظامي اقدامات مختلفي جهت بالا بردن سطح آمادگي نيروهاي مسلح دولت باکو در نظر گرفته شده است. به موجب اين سند، اختصاص دو ميليون و 430 هزاردلار به مركز شبيه‌سازي آكادمي نظامي دولت باکو ، دو ميليون و 750 هزار دلار به هيات واكنش سريع ناتو جهت خريد لوازم مخابراتي و صد هزار دلار به هيات‌هاي واكنش سريع و حافظ صلح جهت تهيه و تدوين طرح مشترك جهت قابل استفاده كرده اموال نظامي مورد نظر مي‌باشد. اكنون سوال مي‌شود كه دولت باکو از چه راهي سطح آمادگي گروه‌هايي كه در عمليات‌هاي نظامي بين‌المللي شركت خواهند كرد را بالا خواهد برد؟‌

به گفته كارشناس، چند سند مهم ازقبيل برنامهPFP  (مشاركت براي صلح)، برنامه IPAP (عمليات جهت همكاري‌هاي‌ انفرادي)، برنامه IPP (همكاري‌هاي انفرادي) و برنامه‌ PARP (تحليل و برنامه‌ريزي تحولات) ميان دولت باکو و ناتو جهت رسيدن به استانداردهاي ناتو در نيروهاي مسلح دولت باکو امضا شده است. در عين حال، تاكنون اقداماتي مختلفي با حمايت وزارت دفاع آمريكا در ارتش دولت باکو صورت گرفته است. اكنون پنتاگون قصد دارد تا گام‌هاي مشخصي در راستاي ايجاد هماهنگي ميان نيروهاي نظامي دولت باکو و نيروهاي بين‌المللي بردارد. بطوري كه قرار است طرح‌هايي با هدف گسترش همكاري‌ها در چارچوب برنامه كاري براي همكاري متقابل به اجرا گذاشته شود كه يكي از آن‌ها، برنامه JCTP (گروه روابط مشترك) است. تبادل تجربه ميان نظاميان دولت باکو وآمريكا در زمينه اصلاحات در بخش دفاعي و ايجاد هماهنگي ميان ناتو و آمريكا با گروه‌هاي نظامي از دولت باکو كه در عمليات‌‌هاي ائتلاف ( اشغالگران ) شركت مي‌كنند، از اهداف برنامه گروه روابط مشترك به شمار مي‌روند.

برنامه ديگر نيز برنامه SSP (همكاري با ايالت) نام دارد كه هدف از اجراي آن ايجاد هماهنگي بين نيروهاي دفاعي دولت باکو و همپيمانان  بين‌المللي اين كشور است. انجام تبادل تجربه ميان نظاميان، غير نظاميان و همچنين نهادهاي غير نظامي، گسترش روابط نظامي و غير نظامي، ارتقا سطح همكاري در زمينه حفظ آرامش و ثبات در منطقه و پرورش درجه‌داران حرفه‌اي از جمله اهداف ديگر همين برنامه مي‌باشند.

برنامه JCET (تمرينات تبادلات مشترك و هماهنگ شده) نيز برگزاري تمرينات مهمي براي نيروهاي ويژه آمريكا و باکو را مد نظر دارد. هدف از اجراي اين برنامه افزايش امكانات هيات‌هاي ويژه نيروي دريايي دولت باکو در مبارزه با تروريسم و ايجاد هماهنگي ميان آنها و نهادهاي مربوطه آمريكا مستقر در اروپا مي‌باشد.

افزايش سطح آمادگي كاردهاي نظامي از قبيل افزايش تعداد افسران، استواران و درجه‌داران تحصيل كرده در سطح استانداردهاي ناتو ، گسترش امكانات در زمينه شبيه‌سازي و برگزاري تمرينات ستادي از مهم‌ترين اهداف روابط نظامي به شمار مي‌رود.

لازم به ذكر است، مساله اجراي برنامه " بياموز و تجهيز كن " آمريكا در شهرهای مختلف ايران شمالی  از مدت‌ها مطرح است. ولي تاكنون گامي در اين زمينه برداشته نشده است. با اينحال، ‌ترديدي در آن نيست كه در قالب برنامه كاري راي همكاري نظامي كه ميان دولت حاکم بر ايران شمالی و آمريكا امضا شده است، اقدامات مهمي در اين زمينه صورت خواهد گرفت.

همچنين به موجب برنامه كاري براي همكاري نظامي، دولت باکو مي‌تواند از برنامه‌هاي فرعي امنيتي آمريكا نيز بهره‌مند شود.

در بخشي از برنامه كاري براي همكاري نظامي ‌آمده است كه به موجب برنامه‌ FMS (داد و ستدهاي نظامي خارجي) و برنامه FMF (تامين مالي خارجي) ايالات متحده و همچنين مطابق با برنامه «عمليات براي همكاري‌هاي‌ انفرادي» از ايران شمالی در زمينه تامين نيازهاي نيروهاي مسلح اين كشور و شركت پرسنل و گروه‌هاي نظامي آن در عمليات‌هاي مشترك، حمايت مي‌‌شود. به علاوه، نكاتي در خصوص برگزاري دوره‌‌هاي آموزشي در قالب برنامهIMET  (تمرين و ‌آموزش در خارج) براي فرماندهان ارتش باکو نيز در برنامه كاري براي همكاري لحاظ شده است. به موجب اين سند، در سال 2008 بيست نفر از افسران نيروهاي مسلح ايران شمالی در دوره‌هاي آموزشي كه قرار است در قالب برنامه IMET در آمريكا برگزارشوند،شركت خواهند كرد.افسران ايران شمالی همچنين در دوره‌هاي ابتدايي براي افسران نيروي پياده، دوره‌هاي بين‌المللي تجهيزات مالي و فني، دوره‌هاي ابتدايي براي افسران مخابرات، كالج فرماندهي و ستادي نيروي هوايي، دوره‌هاي آموزشي براي غواصان، دوره‌هاي آموزشي خنثي‌ كردن ادوات نظامي در زير دريا، آكادمي نظامي نيروهاي مسلح آمريكا و غيره نيز شركت خواهند كرد.

با توجه به موارد فوق مي‌توان به جدي بودن اهداف پنتاگون پي برد. مكانيسم‌هاي پيشبرداين اهداف در آينده نزديك تهيه خواهد شد. اكنون پنتاگون منتظر پيشنهادي از سوي باکو است تا يكي از پادگان‌هاي نظامي را در اختيار آن قرار دهد.

به گفته منابع نظامي، باکو نيز بنوبه خود در صدد است كه در اواسط سال آينده يك پادگان نظامي را در اختيار آمريكا قرار دهد. انتظار مي‌رود ، برخي گروه‌ها از نيروهاي مسلح باکو در اواسط سال آينده در اختيار مستشاراني از پنتاگون قرار داده شوند. به نظر تحليلگران، افزايش سطح پادگان‌هاي نظامي ايران شمالی با استفاده از تجربه آمريكا، برای استفاده از پادگانها توسط خارجی ها مفيد خواهد بود. امكان دارد كه اين روند در آينده همه نيروهاي مسلح  دولت باکو را دربر بگيرد. ولي تحقق اين اهداف بستگي به عزمي راسخ از سوي پنتاگون و وزارت دفاع باکو دارد.

( بدینگونه نیروهای امریکایی به بهانه مسایلی مانند اموزش در شهرها و پادگانهای مختلف ایران شمالی مستقر میشوند تا چنانکه تحلیلگر معروف باکو گفته ، علاوه بر بیست در صد از خاک کشور که در اشغال  یا تحت تسلط استقلال طلبان است ، 80 درصد باقیمانده نیز کاملا تحت اشغال و تسلط امریکا قرار گیرد. )

خطر وهابي ايران شمالی را تهديد مي‌كند

(روزنامه 525 ـ 03/09/86)

ميزگردي با موضوع «اسلام و مطبوعات» توسط شوراي مطبوعات برگزار شد.

افلاطون آماش‌اف رييس شوراي مطبوعات طي سخناني در اين ميزگرد، گفت كه اخيرا موضوعات ديني در مطبوعات باکو بسيار مطرح مي‌شود و به همين دليل، شوراي مطبوعات مطالعاتي در اين ارتباط انجام داده است: «نتايج اين مطالعات نشان مي‌دهد كه 13 درصد اين مقالات جنبه تفسير از دين را دارند. اغلب اين بر اساس نظرات و توصيه‌هاي اداره مسلمانان قفقاز و كميته دولتي امور تشكل‌هاي دينيدولت باکو تحرير شده است. 79 درصد نيز راجع به فعاليت طريقت‌هاي ديني در ايران شمالی مي‌باشد كه از اين جمع نود درصد به وهابيت اختصاص يافته است كه در حدود 95 درصد آن هم از وهابيت بعنوان يك طريقت افراطي نام برده شده است».

ـ به گفته رييس شوراي مطبوعات، حدود 70 ـ 60 درصد مقالات ديني بدون نام نويسنده درج شده‌اند ولي در 22 درصد از منابع رسمي و اينترنتي استفاده شده است.

ـ حاجي صابر رييس دانشگاه اسلامي باكو و عضو هيات مديره شوراي مطبوعات نيز گفت كه اخيرا يك وضعيت نگران كننده‌اي در اوضاع ديني ايران شمالی بوجود آمده است: «اوايل دهه هشتاد فعاليت ميسيونر‌هاي ديني از آسياي ميانه و قفقاز شمالي در ايران شمالی آغاز به فعاليت كردند كه اغلب آنها ريش بلند و شلوار كوتاهي دارند. از آن زمان افرادي هشدار داده‌اند كه فعاليت آنها در آينده مشكلي براي ملت  بوجود خواهد آورد. به علاوه، مبلغين مسيحي نيز فعاليت خود را در ايران شمالی آغاز كرده و بيشتر جوانان را جذب مي‌كنند. همه اين مسايل در جامعه يك نگراني بوجود آورده است. در آن سال‌ها اقدامات لازم عليه ميسيونرها انجام نشده و حتي ثبت رسمي برخي از آنها نيز صورت گرفته است».

صابر هدف اصلي مبلغين ديني را نقض آرامش داخلي ايران شمالی ضمن جذب جوانان و تبديل اين كشور به ميدان درگيري‌هاي ديني و تامین منافع امریکا و اسراییل دانست و گفت كه سازمان‌هاي ميسيونري از سوي سرويس‌هاي جاسوسي برخي كشورهاي خارجي و سازمان‌هاي فعال در پاريس، ژنو و لندن تامين مالي ميشوند: «فعاليت سازمان ميسيونري «آدرا» در گنجه گسترده بوده و اين سازمان بيشتر براي جذب زنان از راه‌هاي مختلف تلاش مي‌كرد. حتي ميسيونرها توانسته‌اند به ارتش نيز راه پيدا كنند».  

حاجي صابر خاطرنشان كرد كه در حال حاضر ايران شمالی با خطر وهابي روبرو شده است. به نظر وي، وهابيت يك طريقت ديني نبوده بلكه يك جريان سياسي است: «وهابيت از ريشه مذهب نبوده و از روزي كه بوجود آمد همواره اهداف سياسي دنبال كرده است. بايد حضور وهابي‌ها در ايران شمالی از بعد سياسي بررسي شود. هدف نهايي وهابي‌ها رسيدن به قدرت است.

ـ به گفته وي، بايد مبارزه با تشکل ها ی وابسته به خارج که به نام طريقت‌هاي ديني فعال هستند  در ايران شمالی تقويت يابد. او از ثبت‌ رسمي بيش از 300 نهاد ديني در دوران گذشته در ايران شمالی به منزله وجود تحرك در اين زمينه نام برد و افزود كه تشنج بيش از پنج ساله ميان اداره مسلمانان قفقاز و كميته دولتي امور تشكل‌هاي ديني موجب فعالتر شدن طريقت‌هاي ديني فاقد سابقه مانند وهابی و مسیحی و یهودی در ايران شمالی شده بود. در حال حاضر صدها خانواده تحت تاثير وهابي‌ها قرار گرفته‌اند. جواناني كه تحت تاثير آنها قرار گرفته‌اند، كساني را كه نماز نمي‌خوانند، كافر مي‌نامند و اگر مادرشان بي‌حجاب است غذاي تهيه شده به دست آنها را نمي‌خورند.

 

جواد درختي رييس سابق  گروهک موسوم به کنگره  آذربايجاني‌هاي جهان از اين كنگره اخراج شده (سايت اينترنتي آينس پرس 02/09/86)

 

غلام‌رضا تبريزي از اعضای فراماسونری لندن در كنفرانس مطبوعاتي كه در 23 ماه نوامبر در باكو برگزار كرد گفت كه جواد درختي رييس سابق اين كنگره اخيرا تلاش نموده است كنگره مزبور را تجزيه كند. به دليل اينكه فعاليت وي مغاير با آيين‌نامه و اساسنامه اين كنگره بود، فعاليت وي به عنوان عضو هيات رييسه كنگره مزبور متوقف شد.

وي افزود، جواد درختي حتي در دوره فعاليت خود شماره حسابي هم به نام اين كنگره افتتاح نكرده است. شماره حسابهايي كه افتتاح شده به نام خود وي بوده است. به اين دليل نيز دولت سوئد خواستار ارايه گزارش از درختي مي‌باشد. اين مساله به كنگره آذربايجاني‌هاي جهان هيچ ربطي ندارد.    

 

جواد درختي متهم به كلا‌هبرداري مي‌باشد (خبرگزاري ترند 02/09/86)

 

اژدر تقي زاده يكي از اعضای گروهک موسوم به  كنگره آذربايجاني‌هاي جهان ، جواد درختي رييس سابق اين كنگره را به كلاهبرداري متهم نمود. به گفته وي، جواد درختي قبلا به دليل عدم اشتغال از طرف دولت سوئد حمايت مالي مي شد. بعدا نيز به حساب بانكي وي، هفتصد هزار دلار امريكا واريز شده است. در حال حاضر، دولت سوئد از درختي مبدا و مقصد پولهاي واريز شده به بانك را مي‌خواهد. به گفته وي، حساب بانكي کنگره به نام جواد درختي مي‌باشد. به اين خاطر، همه پولهايي كه براي فعاليت اين كنگره جمع‌آوري شده، به حساب بانكي وي واريز گرديده است. درختي نيز در رابطه با هزينه اين پولها به اعضاي كنگره مزبور و دولت سوئد گزارش نداده است.      

 

اين بار هم سفير ايران انتقال اسراييل به كانادا را پيشنهاد كرده است (روزنامه باكو خبر، نويسنده وصاله رستم ‌اوا ـ 30/8/86)

 

ناصر حميد زارع سفير ايران درباکو در نشست خبري گفت: «جمهوري اسلامي ايران برنامه صلح‌آميز هسته‌اي خود را همچنان ادامه خواهد داد. در كل، توسط آمريكا و همچنين بصورت غير رسمي توسط برخي اروپايي‌ها مجازات‌هايي نظير تحريم‌هاي يك‌جانبه عليه ايران اعمال مي‌شود. تجربه ايران در 29 سال گذشته نشان داده است كه اعمال اينگونه مجازات‌ها موجب تقويت بيش از پيش استقلال، خودكفايي و دستاوردهاي علمي و فني اين كشور شده و برنامه‌ها در اين زمينه با عزم بيشتر ادامه يافته است. اقدامات يك‌جانبه و تحريم‌ها عليه كشورها علاوه بر اينكه با اهداف و منشور سازمان ملل متحد منافات دارد، دال بر عدم اهميت و توانايي شوراي امنيت است. به علاوه، اقدامات يك‌جانبه مسلما با ادعاهايي چون راه‌حل‌هاي ديپلماتيك و پيگيري مذاكرات مغايرت دارد. دم زدن از گفتگو و مذاكرات در كنار تهديدها و فشارها، كار درستي نمي‌باشد».

         

سفير ايران اظهاراتي مبني بر حمله نظامي احتمالي آمريكا به ايران را تهديد رواني خواند: «اين‌ها چيزي جز حمله رواني نيستند. آنها در باتلاق كردار خود گرفتار شده‌اند و مي‌خواهند از آن رها شوند. تحريم‌هاي اعمال شده عليه ايران نيز بي‌نتيجه خواهد بود. در عرصه اقتصادي ايران دستاوردهاي بزرگي وجود دارد. ما داراي منابع انساني و طبيعي غني هستيم. كاري از دست اين كشورها ساخته نيست. وضعيت اين كشورها رقت‌آور است. ايران هم در پاسخ اين تحريم‌ها، از فروش نفت خود به دلار امتناع كرد. رشد تورم باعث نگراني ساير كشورها نيز شده است كه نشان مي‌دهد همين كشورها فقط به خود ضرر زده‌اند. زيرا در حال از دست دادن بازار بزرگي در ايران هستند. كشور ما كاملا مستقل است و هيچكس نمي‌تواند اراده خود را بر آن تحميل كند».

سفير در باره مناسبات ايران با ارمنستان و دولت باکو نيز گفت كه اين مناسبات از هم متفاوتند: «مناسبات ايران با دولت باکو گسترده‌تر از مناسبات ايران با ارمنستان است».

وي در پاسخ به سوالي كه از وي پرسيدند: «ايران با وجود اينكه از دوستي سخن به ميان آورد، در عين حال بارها اعلام كرده است كه اسراييل را نابود خواهد كرد. آيا اين دو مساله ضد و نقيض يكديگر نمي‌باشند؟» پيشنهاد جالبي ارايه كرد: «اگر دزدي وارد منزلي شود و بعد صاحب منزل را بيرون كند، اين كار به چه اندازه عادلانه است؟ غرب ملك‌هاي خالي بسياري در آمريكا و كانادا دارد. بهتر است اين اراضي را به اسراييلي‌ها بدهند... آب و هواي آنجا خيلي خوب است، درآمد خوبي هم دارد. چرا سرزمين مسلمانان را اشغال كرده و بعد به آنها ضرر مي‌زنند؟ ما نمي‌گوييم كه يهودي‌ها حق ندارند. فقط كشورهايي كه دم از دموكراسي مي‌زنند، اجازه دهند تا انتخابات عادلانه‌اي در منطقه برگزار شود و هر كسي انتخاب شد، حكومت كند. اختصاص ميليون‌ها دلار در هر سال به آنجا چه فايده‌اي دارد؟ اين عيب آنها است».

سفير ايران به مساله قاچاق مواد مخدر در مرزهای ايران نيز اشاره كرد و گفت: انتقال هزاران تن مواد مخدر در هر سال از افغانستان به ايران از انواع جنگ‌هاي به راه انداخته شده عليه ايران مي‌باشد. در مبارزه با اين معضل هر سال هزاران ايراني شهيد مي‌شوند. ما در سايه اين شهدا، توانسته‌ايم از سرازير شدن همين مواد مخدر به جمهوری آذربايجان جلوگيري كنيم و به همين دليل كشور شما راحت نفس مي‌كشد. ما هر ماه بالغ بر دويست تن از اتباع دولت باکو را به دليل قاچاق مواد مخدر در مرز ايران دستگير مي‌كنيم. ولي مساله آنها را نه در مطبوعات مطرح مي‌كنيم و نه آنها را به دادگاه مي‌فرستيم. آنها پس از هشدار، رها مي‌شوند.

يعقوب ايوب اف: «باکودر نظر دارد در آينده به عضويت «ناتو» در آيد»  (خبرگزاري «آپا» 29/8/86 ) 

 

يعقوب ايوب‌اف معاون اول نخست وزير دولت باکو و رييس كميسيون دولتي آذربايجان ـ «ناتو» اعلام كرد كه در اوايل سال 2008 مرحله دوم برنامه عملياتي همكاري انفرادي دولت باکو و «ناتو» آغاز خواهد شد.

وي گفت كه دولت باکو در چارچوب برنامه‌هاي امضا شده، در همه اقداماتي كه از سوي «ناتو» برگزار مي‌شود ، شركت مي‌كند: «همگرايي باکو با «ناتو» جريان دارد و ما در نظر داريم در آينده به عضويت اين پيمان در آييم. شماري برنامه‌ها در اين راستا وجود دارد كه بر اساس آن برنامه‌هاي فعاليت تهيه و تدابيري برنامه‌ريزي مي‌گردد.

ايوب‌اف افزود: «ما در حال حاضر با «ناتو» همكاري مي‌كنيم. فعلا مشكل بتوان در باره تاريخ دقيق عضويت باکو در «ناتو» سخن گفت»

 

رهبر استقلال ‌طلبان خواستار حضور نمايندگان قره‌باغ در مذاكرات صلح شد

(پايگاه آينس‌پرس 27/08/86)

 

باكو ساآكيان رهبر استقلال ‌طلبان قره‌باغ از ارمنستان بخاطر حمايت اين كشور ازحل مناقشه قره‌باغ در قالب گروه مينسك تشكر كرد و گفت: اين تنها راه رسيدن به صلح در مورد مناقشه قره‌باغ است. وي گفت: نمايندگان قره‌باغ نيز بايد به عنوان طرف مستقلي در مذاكرات کوچاریان و علی اف  كه قرار است در حاشيه اجلاس سازمان امنيت و همكاري اروپا در بوداپست صورت گيرد، شركت كند. وي همچنين افزود كه باکو بايد موضع سازنده‌اي اتخاذ كند كه اين مناقشه از طريق مسالمت‌آميز حل و فصل شود.

خزرابراهيم مسئول بخش مطبوعاتي وزارت خارجه باکو نيز در واكنش به اظهارات رهبر استقلال طلبان قره‌باغ گفت: باكو از تمامي گزينه‌ها براي صلح استفاده خواهد كرد.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 12:22  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

 

 

وصيت نامه پطر کبير و تزار نيکلاى دوم

 

 

وصیت نامه تزار روس معروف به پتر کبیر که به منزله سند راهبردی  چشم انداز روسیه در نیل به جایگاه تنها ابرقدرتی جهان بود ، برای ملت ایران نیز رهآورد شومی داشت  که تجاوز روسیه به خاک ایران در اوایل قرن نوزدهم میلادی ( اشغال شهر گنجه در سال 1182 شمسی و ادامه تجاوزات و جنگهای روسیه با ایران ) از نتایج سیاستگذاری پتر و تلاش  خاندان رومانفها برای عمل به این وصیت نامه می باشد که این تجاوزها و جنگها در نهایت به انعقاد عهدنامه های ننگین گلستان ( 1813 میلادی )  و ترکمانچای ( 1828 میلادی ) منتهی شد و با تحمیل این عهدنامه های فاجعه بار بر دولت  قاجار ، تمامیت ارضی ایران به شکل فاجعه باری تهدید و تخریب شد و بخش های وسیع و مهمی از خاک ایران یعنی همه ی سرزمینهای قفقازی ایران  به اشغال روسیه در آمد و علاوه بر ولایات ارمنی نشین و گرجی نشین ایران ، ولایات مسلمان نشین یعنی ایران شمالی نیز از ایران جدا و تحت اشغال روسیه قرار گرفت . وصیت نامه پتر کبیر به عنوان بخشی از سیاست ملی روسیه بود که حتی در دوره استالین نیز فراموش نشد و تلاش استالین برای تجزیه آذربایجان ایران در دوره جنگ دوم جهانی در راستای رسیدن به آبهای گرم خلیج فارس بود. نیروهای استالین که از سال 1320 تا 1325 آذربایجان را اشغال کرده بودند از همان ابتدای حضور اشغالگرانه خود اقدامات گسترده ای برای تجزیه آذربایجان و الحاق ان به خاک شوروی آغاز کردند و عوامل مزدور خود را تحت عنوان تشکلی به نام " فرقه دمکرات " سازمان دادند و این فرقه از شهریور 1324 همراه با تروریستها ی حزب کمونیست باکو و ارتش شوروی اقدامات خود را برای خلع سلاح مراکز نظامی و انتظامی و ترور مخالفان فرقه و چهره های شاخص میهن پرست  آغاز کردند و با کشتار جمعی از بهترین فرزندان اذربایجان در سایه ارتش جنایتکار شوروی  توانستند در 21 آذرماه 1324 بر آذربایجان استیلا یابند که عمر استیلای  فرقه شوروی ساخته چندان به طول نیانجامید و در نهایت به علت عدم نفوذ فرقه بیگانگان در بین مردم آذربایجان ، فریب استالین توسط قوام ( نخست وزیر وقت ) ، تلاشهای گسترده آیه الله العضمی بروجردی برای آزادی اذربایجان ، شرایط خاص بین المللی و برخورد سیاسی میان شوروی و امریکا و مهم تر از همه قیام مردم تبریز در 21 آذرماه 1325 ، فرقه استالینی سقوط کرد و سران خود فروخته فرقه از جمله میرجعفر پیشه وری  که شعار " اولمک وار ، دومدی یوخ " ( مرگ هست و بازگشت نه ) میداد ، با وضعی ذلت بار به اغوش استالین پناه بردند و بدینگونه استالین در اجرای بخشی دیگر از وصیت نامه پتر ناکام ماند . .. اکنون  ایران به عنوان ابرقدرتی باستانی  که پس از نادرشاه افشار از ایفای نقش همیشگی خود بازمانده بود به عنوان قدرت اول خاورمیانه مطرح میشود . بیگمان قدرت اول خاورمیانه به دنبال کشورگشایی نیست  اما تلاش برای بازپس گیری سرزمینهایی که دولت روسیه در هنگام ضعف دولت  قاجار ان را اشغال کرده بود و اکنون از روسیه نیز جدا شده است ، حق طبیعی  ملت ایران بخصوص مردم  آذربایجان است . از این روست که هم در ایران – بخصوص در میان آذربایجانی ها – و هم در بین مردم شیعه و مسلمان ایران شمالی  حرکتهای امید بخشی برای پیوندی دوباره آغاز شده است که نوید بخش الحاق مجدد ایران شمالی به میهن اصلی است .

 

وصيت نامه پطر کبير و تزار نيکلاى دوم مقاله ای است به قلم محمد رضا دبیری  که  اینک بخش اول آن تقدیم حضورتان میشود :

 

 

 

 

نویسنده : محمدرضا دبيرى

 

 

بررسی گوشه هائی از زندگی نامه دوتن از تزارهای روس از خاندان رومانف ها موضوع  جالبی است.که به آن میپردازم  . در این نوشته  با پتر کبیر آغاز میکنم وبا آخرین تزار، یعنی نیکلای دوم  موضوع به پایان خواهم برد.

رومانف ها از سال 1612 میلادی به سلطنت رسیدند و در سال ( 1296 شمسی )1917 یعنی پس از 305 سال با انقلاب اکتبر طومارشان درهم پیچید.

شما حق دارید بپرسید که مگر امپراطوران وتزارهای دیگری نظیر کاترین کبیر وتزارالکساندر نبوده اند که در زمان انها حوادث تاریخی مهم و تاثیر گذار در اروپا وتاریخ دیپلماسی عمومی بوقوع پیوسته اند؟چرا فقط این دو نفر؟

البته که چنین است، ولی اولا آغاز و سرانجام کار این دو تزار نقاط عطفی در تاریخ مناسبات کشورشان با ایران است. ناسیونالیزم توسعه طلب و تئوریزه شده روسیه ودست اندازی به اقلیم های غیر روس در شرق و جنوب از زمان پتر کبیر آغاز شد و با قتل نیکلای آلکساندرویچ رومانف در 17 ژوئیه سال 1918 شهر ایکاترین بورگ واقع در منطقه اورال به پایان رسید.اینکه میگویم قتل و نه اعدام، بخاطر آنست که دولت مرکزی مسئولیت صدور حکمی در این زمینه را بعهده نگرفت و ظاهرا تصمیم قتل عام تزار و افراد خانواده واطرافیان او توسط شورا، ویا ساویت ایکاترین بورگ وبه هنگام پیش روی روسهای سفید بسمت مسکو اتخاذ شده بود.

آنچه بعد از تزارها دیده شده بود رنگ و بوی ناسیونالیزم روسی نداشت واز مقوله دیگری بود و به تعبیر مائوتسه تونگ و ادبیات مشاجرات لفظی مارکسیستها، امپریال سوسیالیسم شوروی بود.

ثانیا:به گمان من این دو یعنی پتر اول که درسال 1672 زاده شد وتزار نیکلای که در سال 1918 در در اورال به قتل رسید، نمادهائی از دوتیپ شخصیتی کاملا متضاد از تزارهای خاندان رومانف ها بودند.

بگذارید پیش داوری نکنیم وبا هم و سرگذشت اجمالی آنان را مرور کنیم.

برای ورود به مطلب نقل خلاصه ای از تاریخ روسیه لازم است.

"روسيه کشوری بزرگ است وتاريخى طولانيدارد اما آنچه به عنوان يک حکومت و تشکيلات حکومتى در اين کشور به ثبت رسيده ازحدود قرن نهم ميلادى است. قبل از اين تاريخ، قبايل مختلف در اراضى ميان دنيپر وولگا، جلگه و علفزارهاى اين منطقه به گله‌دارى وماهیگیری روزگارمى‌گذراندند و اتحاد و ارتباط منسجمی بين آنها وجود نداشت.

از قرن نهم ميلادى "وارگ"ها که تيره‌اى از وايکينگ‌ها بودند به اين سرزمين سرازير شدند و شهر"نووگراد" توسط «روديک» يکى از فرماندهان وايکينگ ساخته شد. برادر روديک، "الگ" شهر «کيف» را بنا نهاد و به عنوان پايتخت در آن فرمانروايى خود را آغازکرد.

مناطقى که تحت سلطه «وارگ»ها قرار گرفت «رُس» يا «روس» خواندهمى‌شد (کلمه روسيه مشتق ازاین کلمه است).

در بهار 1223 میلادی ارتش 30 هزار نفره مغول ها سرزمین هاییکه در کنار دریای خزر قرار داشت و همچنين منطقه قفقاز را تحت کنترل خود درآوردند و باشکست دادن ارمنی ها و گرجی ها، آنها وارد شهر دربند داغستان شدند. آلان هااز شاهان روس کمک خواستند. در مه 1223 در نزدیکی رود کلکا نبردی میان مغول ها و روس ها صورت گرفت که درنتیجه روس ها شکست خوردند. در سال 1236 میلادی ارتش مغول با رهبری باتی خان به منطقهکناره های رود ولگا حمله کردند و آن را به کنترل خود درآوردند. در 1237 مغول ها بهشمال شرقی روسیه واردشدند و سپس حرکتشان را به سوی مسکو ادامه دادند، و بالاخره شاه ولادیمیر و تمام اهل خانواده اش را کشتند.

بدین ترتیب حکومت مغول ها در روسیهآغاز شد. طی حکومت80 ساله مغول ها،بار ها مردم روسیه به رهبری شاهزادگان روس باآنان به نبرد پرداختندکه بیشترشان با شکست روس ها به پايان مى رسيد. بالاخره واسیلی دوم حملاتش را از شهر نووگورود آغاز کرد و در نبرد سهمگینیکه با مغول ها داشت، موفق به شکست آنها شدند.

در سال 1460 «ايوان کبير» بهقدرت رسيد. ا و توا نست حکومتى مرکزى بوجود بياورد و شاهزادگانى را که در گوشه و کنارسرزمين حکومت‌هاى کوچک و ضعيفى براى خود درست کرده بودند، وادار به اطاعت کند. بهاين ترتيب مسکو پايتخت سرزمين روسيه شد.

ايوان پس از تثبيت موقعيت خود، ازدادن باج به مغولان خوددارى کرد. مغول‌ها خشمگين از قضيه، به مسکو لشکر کشيدند امابا مقاومت و سرسختى لشکريان ايوان، شکست خورده و بازگشتند. به اين ترتيب روسيه درسال 1480 استقلال خود را به دست آورد. ايوان همچنين توانست در جنگ ديگرى،لهستانى‌ها را شکست داده و روسيه را به کشورهاى اروپايى مرتبط کند.

پس ازايوان، پسرش واسيلى به حکومت رسيد که نقشه‌هاى پدر را در قدرت بخشيدن به روسيهدنبال کرد. بعد از او، پسر 3ساله اش بنام ایوان چهارم به پادشاهی رسید.

ايوان چهارم معروف به ايوان مخوف، که پس از رسیدن به سن بلوغ پادشاهى مستبد بود ، رعب و وحشتزيادى را در مردم ايجاد کرد. وی پس ازشکست درجنگی براى کنترل ليوونيا و ساحل درياى بالتيک دچار بيمارى روانى شود. سياست جنون آميزداخلى وى به قتل بخشى از نخبگان و تهى شدن برخى مناطق مسکونى کشور انجاميد. تماماين امور باعث بروز بحران شديد اقتصادى در کشور شد که ايوان مخوف در سال 1584 بعداز مرگش بار آن را به دوش وارثين خود گذاشت.

فئودور اول، فرزند ايوان فرديبيمار و ضعيف بود، برادر زنش بوريس گودونوف در دوران حکومت وى همه کاره حکومت بود. فئودوربدون وارث در سال 1598 از دنيا رفت. پس از وی شوراى اشراف، بوريس گودونوف را بعنوان تزار اعلام کردند، اما اونیز نتوانست امور را با موفقیت ادامه دهد. در سال 1612نجبا و شاهزادگان از بين خود «میخاییل رومانف» را به عنوان شاه برگزيدند و قدرت رابطور کامل در اختيار وی گذاشتند. ميخاييل فرزند روحانی بزرگ مسکو و نوه برادر زنايوان چهارم بود. او سلسله رومانف را بنا نهاد که تا انقلاب روسيه در سال 1917استقرار داشت.

پس از میخائیل رومانفچند نفر ديگر به قدرت رسيدند که نقش عمده‌اى در تاريخ روسيه از خود بجا نگذاشتند تا اینکه پتر به قدرت رسید".

آنچه که در بالا درمورد تاریخ روسیه خواندید ملخص ومتن تنقیح شده ای بود از آنچه که در سایت "ایراس" آمده است.

پتر کبیر درسال 1672 متولد شد ودرسال 1725 درگذشت. او از سال 1682 (یعنی از ده سالگی)تا هنگام مرگش در 1725 تزار روسیه بود. او راسا بخودش لقب کبیر داد و حال آنکه نام رسمی اش پتر اول بود.

او تحولات بزرگى در ارتش،کلیسا ، اقتصاد وسیستم آموزشی در روسيه بوجود آورد. درنتيجه برنامه‌هاى او، اصلاحاتى در ارتش و نظام اجتماعى اين کشور انجام گرفت. ويتمايل داشت روسيه به اروپا نزديک‌تر شود و شيوه‌هاى زندگى اروپايى به اين کشور راهيابد و روسیه را از قرون وسطی وارد قرون جدید نماید.

زندگی او سراسر مشحون از تهدیداتی بود که اطرافیان او برای فراهم میآوردند. وقتی پدرش آلکسی Alexis درسال 1676 مرد درمورد جانشینی او اختلافی نبود و برادر بزرگتر او بنام تئودور سوم به تخت نشست که او نیز 6 سال بعد درگذشت. بعد از مردن تئودور اختلافات آغاز شد الکسی پدر پتر، دو همسر داشت. مادر پتر که همسر دوم تزار بود از خانواده ناریشکین (Narishkin) بود. همسر اول او از خانواده میلوسلاوسکی بود و آنها نمی خواستند که پتر به تنهایی جانشین تزار شود بلکه میخواستند در کیک قدرت شریک باشند و خواستار آن بودند که پتر و ایوان برادر ناتنی اش مشترکاً به سلطنت برسند از آنجا که خانواده میلوسلاوسکی توسط گارد تفنگداران مسکو که از جمله نگهبانان کاخ کرملین نیز بودند حمایت میشدند، ناگزیر این فرمول تحمیل واجرا شد .

تفنگداران مسکو که با حروف لاتین Streltsy وبا حروف سیریلیک (Стрельцы)نوشته میشود، ازسال 1545 توسط ایوان مخوف سازمان داده شده بود، این واحد درحقیقت الگو برداری شده ازMousquetaires فرانسوی زمان لوئی سیزدهم و کاردینال ریشیلیو، ویا Musketeers انگلیسی همان تفنگداران فدائی شاه بودند که شعارشان One for all and, All for one بود.(داستان سه تفنگداررمان نویس مشهور الکساندر دومای پدر و نقاب آهنین Scar Face" " دارتانیان d'Artgnan را قطعاً شنیده و یا خوانده اید ویا فیلمش را دیده اید).

بهرحال "استرلتسی" های مسکو چیزی شبیه تفنگداران فرانسوی بودند که صاحب قدرتی بودند و توانستند درمورد پادشاهی مشترک و دو نفری ایوان و پتر در روسیه تصمیم بگیرند.از همان زمان پتر کینه "استرلتسی" های مسکو را که بعنوان قدرتی عرض اندام میکردند بدل گرفت.

ایوان ،پسر اول و شریک سلطنت، از نظر ذهنی کودن و عقب مانده بود ولی برعکس پتر جوان رشید و بلند قامت و جنگاور وباهوشی بود که متجاوز از دو متر و ده سانتیمتر قد و صدای رعد آسائی داشت. بسیار بیرحم و خشن ودرعین حال بسیار زیرک بود.

جالب اینکه علیرغم قدرت و صلابتش بشدت از سوسک میترسید. او وقتی تزار قدرتمند و بیرحم روسیه بود، قبل از خواب دونفر مسئول این کار بودند که قبلا رختخواب او را وارسی نمایند که سوسکی در آن نباشد.اگر سوسکی در اطاق پیدا میشد با صدای وحشتناک و رعد اسای خود میغرید و فحاشی کنان وفریاد زنان فرار میکرد و به همه ناسزا میگفت !

پتر مرتب در جستجوی فراگیری علمی بود. او در کودکی نجّاری را آموخت بسیار علاقمند به بحث و فحص با ریاضیدانان و فیزیکدانان جهت ساختن ابزار و آلات بود بویژه آموخت که چگونه بهترین ابزار شکنجه را بسازد، و چگونه سربازان را آموزش دهد.

در زمانی که هنوز به سن بلوغ و رشد نرسیده بود درآلمان زندگی میکرد و اکثر اوقات را با سر بازان آلمانی بسر میبرد و از آنها درخصوص حرکت بالستیک و پرتاب گلوله درتوپ و ساختن برج و بارو و حصار بسیار چیز ها آموخت.

گفتیم که در ابتداء او وایوان مشترکاً پادشاه شدند ولی چون سن هر دوشان کم بود. خواهر آندو بنام سوفیا با عنوان نایب السلطنه ظاهراً اختیارات را در دست داشت. سوفیا خود عاشق یک شاهزاده روس بنام گولیستین (Golistin) بود که این رابطه فقط به روابط عاشقا نه ختم نشد و سوفیا برای پست نخست وزیری معشوق خود پرنس گولیستین را انتخاب کرده بود و درحقیقت شاهزاده گولیستین در یک مقطع زمانی، تزار واقعی روسیه بود.

از نظر افکار عمومی گولیستین بسیار منفور بود. در آن زمان در کلیسای ارتدوکس روس رفرمی صورت گرفته بود که مسیحیان سنتی با آن مخالف بودند ، و اکثریتی را هم تشکیل میداند .گولیستین بشدت آنها (Belivers (Old را برای آنکه از نفوذ انان در قدرت بکاهد،سرکوب می کرد .همین سیاست سرکوب کلیسای ارتدکس توسط پتر کبیر نیز تعقیب شد .

گولیستین در سیاست خارجی ناموفق و سردرگم بود. درسال 1687 و 1698 دو جنگ فاجعه باری با تاتارهای کریمه کرد و شکست خورد و موجب آبروریزی زیادی شد.

پتر وقتی 17 ساله شد خواهرش سوفیا و پرنس گولیستین را برکنار کرد و تمام امور را شخصاً بعهده گرفت. از نظر تئوری او و برادرش ایوان مشترکاً تزار روس بودند ولی درعمل ایوان هیچ کاره بود و وقتی چند سال بعد مرد، پتر هم در عمل وهم از نظر تئوری تنها قدرت روسیه شناخته شد.

پتر کبیر فردی بود که روسیه را از دوران قرون وسطی به مرحله ای رسانید که به هنگام مرگش او را رهبر بلامنازع شرق اروپا میدانستند. او کشورش را متمرکز اداره کرد و ارتش مدرن ایجاد کرد. نیروی دریایی بوجود آورده و دهقانان را تحت انقیاد و بردگی کامل "سرواژ" در آورد. بدین گونه که هر گروهی از دهقانان به زمین زراعی خاصی مرتبط میشدند و با ملک زراعی مزبور خرید و فروش میشدند. سیاست داخلی خاص او برای او این امکان را بوجود آورد که بتواند در سیاست خارجی بگونه ای تهاجمی عمل کند.

پتر اصلاحات و رفرم اساسی در ارتش و نیروی دریایی روسیه بوجود آورد. و بهنگام مرگش در 1725 قشون روس به قابلیت رزمی بی نظیری دست یافته بود.

او عقائد و افکار مشخص و روشنی در مورد خطوطی که باید در سیاست خارجی تعقیب شوند در ذهن خود داشت. او بخوبی میدانست که یک ارتش قوی هم برای ادامه سیاست خارجی اش لازم است و هم اینکه اورا از خطر کودتا های بالقوه و بالفعل مصون میسازد.

قبل از فرمانروائی پتر کبیر ، ارتش روسیه در حقیقت یک ارتش " آماتور" بودو عمدتا متکی به دهقانان و روستائیانی بود که صرفا به این خاطر میجنگیدند که سرزمین خود وباصطلاح مام میهن را حفظ کنند و معمولا توسط افراد بزرگتر و مسن تر ناحیه و قبیله خودشان رهبری میشدند که اطلاعی از دانش و فنون فرماندهی قشون نداشتند.

تنها واحد های نظامی حرفه ای در روسیه واحد قزاق و نیز واحد "استرلسی"بودند که کاخ کرملین را حفاظت میکردند که آنها هم فرماندهان خارجی داشتند.

درارتش متحد الشکلی که پتر کبیر در 1699 ساخته بود از آموزش های هنگ قزاق و تفنگداران استفاده کرد .پس از آن واحد تفنگداران "استرلسی " را بخاطر نفرتی که از آنان بهنگام تحمیل پادشاهی مشترک با برادرش داشت منحل کرد و به جای آن دو هنگ زبده وبرگزیده بنام های هنگ پرئو براژینسکی Preobrazhenskii و سموفسکی Semeovskii ایجاد کرد و فرماندهی آن را به افسران زبده روسی سپرد.

در سال 1701دانشکده دریانوردی وریاضیات را در مسکو بنیان گذاری کرد که اساتید انگلیسی در آن تدریس می کردند.در همان سال دانشکده توپخانه وزبانهای خارجی را تاسیس کرد.چند سال بعد دانشکده های پزشکی ومهندسی وآکادمی علوم را پایه گذاری کرد وفرزندان بسیاری از اشراف ونجیب زادگان را برای تحصیل به کشورهای غربی انگلیس ، فرانسه و هلند فرستاد.

در1718در کالج ومدرسه بازرگانی وصنایع ومعادن را بوجود آورد.وی از نظر سیاست اقتصادی در حقیقت نوعی کنترل واقتصاد دولتی ایجاد کرد.دولت تمامی صنایع را در دست داشت سرمایه اصلی ومواد خام ونیروی کار وقیمت ها توسط دولت تعیین وکنترل می شد وثابت نگه داشته می شدند.بخش خصوصی حق داشت فقط آن مقدار از تولید مازاد خود را که دولت نیاز نداشت ، در بازار بفروشد.رعیت به شدت توسط ارباب ها ومالکین کنترل می شدند.

در قرون گذشته کلیسای ارتدوکس نیمه خود مختار بود.این امر برای پتر کبیر که به قدرت مطلقه پادشاه معتقد بود قابل قبول نبود وسه دلیل عمده برای مخالفت تزار با چنین وضعیت کلیسا وجود داشت.

1-کلیسا بسیار ثروتمند بود وپتر به ثروت کلیسا چشم دوخته بود.

2-کلیسا با نوگرایی ومدرنیسم پتر کبیر موافقت نبود.

3-کلیسا املاک وسیع وبه تبع آن سرف هایserf زیادی داشت که ممکن بود روزی در مقابل تزار گردنکشی وطغیان کنند

پس از فوت پاتریارک آدریان در سال 1700پتر کبیر برای او جانشینی انتخاب نکرد ودولت وکنترل اموال کلیسا را در دست گرفت ویک سازمان دولتی برای کنترل این اموال واملاک به نام Monastyrskii Prikazدرست کرد که این سازمان درآمد های کلیسا را جمع آوری می کرد وبه کشیش ها حقوق پرداخت می کرد. وی سلسله مراتب کشیش ها وکلیسا را لغو کرد وی برای کسانی که حاضر به قبول این اصلاحات نبودند تضعییقات زیادی ایجاد کرد ودو برابر رعایای عادی بر آنان مالیات سرانه بست.

علی الاصول پتر کبیر اعتماد ونظر خوشی نسبت به مسکو و سازمانهای شکل گرفته در آن نداشت .بهمین دلیل با پشتکار زیادی شهر سن پترزبورگ را دردهانه رود نوا ودر کنار خلیج فنلاند بر روی 42 جزیره کوچک پی ریزی کرد وپایتخت را ازمسکو به سن پترزبورگ منتقل نمود.

در 16 ماه مه 1703 روى یکی از آن جزاير بنام زاياچى (خرگوش) در دلتاى رود نوا با تشريفات خاصى اولين سنگ قلعهاى که داراى 6 برج بود بنا نهاده شد که تا به امروز نيز بنام پتروپاولوفسک حفظ شده است.

امروزه بدون اغراق سن پترزبورگ یکی از زیبا ترین شهرهای جهان بشمار میرود. اگر باز سازی و معماری زیبای پاریسامروز را باید مدیون بارون "Haussmann" آلزاسی در زمان ناپلئون سوم بود. بدون شک امتیاز بنیانگذاری وزیبائی امروزین سن پترزبورگ با معماری کلاسیک اروپا به سبک باروک راباید به شخص پتر کبیر داد. وی مىخواست پايتخت جديدش پنجرهاى به روى اروپا باشد آغاز گرديد و تعدادى از معماران فرانسوى و ايتاليايي طراحى آن را به عهده گرفتند.

نام شهر بخلاف تصور از نام پتر کبير اخذ نشده، بلکه به احترام پطرس مقدس از حواريون عيسى مسيح انتخاب شده است. در سال 1712 پايتخت از مسکو به اين شهر انتقال يافت و تا سال 1918 که انقلاب کمونیستی شد(206 سال بعد) پايتخت روسيه بود. در اين سال چون کمونیستها با اسامی و نمادهای مذهبی میانه ای نداشتند پتر کبیر را بر پطرس مقدس ترجیح دادند و شهر را موسوم به اسم او کردند ودر نتیجه نام شهر به پتروگراد تغيير يافت وپایتخت به مسکو منتقل شد .

در سال 1924 پس از درگذشت لنين، بنيانگذار اتحاد جماهير شوروى، نام اين شهر به لنينگراد تغيير داده شد که در سال 1991 پس از فروپاشی شوروی مجدداً نام سنت پترزبورگ به آن باز گردانده شد .

اين شهر مرکز نهضتهاى انقلابى مهم روسيه بود. از انقلاب دکابريست ها که گروهی از اشراف و نظامیان روسیه تحت تاثیر انقلاب کبیر فرانسه میخواستند در سال 1825 به قدرت مطلقه تزار خاتمه دهند ، تا انقلاب دوما 1905 و سپس انقلاب اکتبر 1917 ابتدا دراین شهر شکل گرفتند.

از 5-6 خردادماه بتدریج شبهای سفید سن پترزبورگ بمدت پنجاه شب آغاز میشوند.در اول تیر ماه تمامی شب سفيد است و افتاب اصلا غروب نمیکند . شبهاى سفيد در 27 – 26 تير ماه به پايان مىرسند.

این شهر زادگاه شعر وادب و موسیقی و هنر و جلوه گاه بخشی از تاریخ است.

در همين شهر بود که میخائیل لِرمانتوف شاعر حساس و پر شور، در اعتراض به کشته شدن پوشکین در یک دوئل ابیات خشمآلود "مرگ شاعر" را سرود. بر اثر آن لرمانتوف به قفقاز تبعید شد ودر یک دوئل خود نیز در 27 سالگی کشته شد.

انجمن فيلارمونى شوستاکوویچ سن پترزبورگ و بالشوی تئاتر سن پترزبورگ وکنسرواتوآر این شهر که بنیانگذار آن در قرن نوزدهم آنتون روبينشتاين بود (با آرتور روبینشتاین اشتباه نشود.علیرغم اینکه هر دونفر دارای تبار لهستانی ویهودی هستند ؛ هیچ نسبتی با هم ندارند) یکی از زیبا ترین و با شکوهترین مراکز موسیقی و هنر نمایشی جهان هستند .

موزه ارزشمندارمیتاژ که علاوه بر سایر گنجینه های هنری، بزرگترین مجموعه نقاشی امپرسیونیست ها را گرد اوری کرده در این شهر قرار دارد.

در پايتخت آن زمان روسيه، در سال 1869 مندلييف دانشمند مشهور روس و استاد دانشگاه سن پترزبورگ جدول مند لييف خود را نوشت. نام نويسندگان وشعرا بزرگ روسيه، تولستوى، سالتيکوف، شدرين، گانچاروف، تورگنيف و نکراسوف و تعداد زياد ديگرى از شخصيتهاى مشهور با اين شهر در ارتباط است.

اولين کتابخانه کشور در اوايل قرن 18 در سنت پترزبورگ بنيان نهاده شد. کتابخانه آکادمى علوم آن يکى از قديمىترين کتابخانههاست که به ابتکار پطر کبیر در سال 1714 ايجاد شد. در اين کتابخانه که يک سوم از آنها به زبانهاى خارجى است و کتابها و اسناد فارسی قابل توجهی نبز وجود دارند.

اجازه بدهید از توصیف و تمجید سن پترزبورگ بگذرم و از مطلب اصلی دور نیا فتم به بنیانگذار آن و اصلاحات وی که موضوع اصلی این نوشتار است بپردازم. شما هم زیاد برای سفر به آنجا عجله نکنید چون رو به زمستان می رویم و فصل دلپذیر سفر به سن پترز بورگ گذشته است.

بر اساس مساعی پتر کبیر درسال 1725 روسیه دارای یک ارتش منظم 130.000نفری با اسلوب اروپائی بود.

نیروی دریائی روسیه اساسا مخلوق پترکبیربود و قبل از وی اساسا تشکیلات منسجمی به اسم نیروی دریائی روسیه وجود نداشت.

وی پایگاه اولیه نیروی دریائی اش را در دهانه رود دُ ن قرار داد وبعدا به دریای بالتیک گسترش یافت.چون در روسیه متخصصین کافی برای اینکار پیدا نمیشد وی مهندسین و استادکارانی از کشورهای دیگر وارد کرد بنحوی که در سال مرگ او روسیه 48 فروند کشتی جنگی و 800 قایق کوچک رزمی داشت.افسران این کشتی ها خارجی بودند ولی خدمه و ملاحان آن ها تماما روسی بودند.این نیروی دریائی توانست در یک نبرد دریائی ناوگان چارلز دوازدهم پادشاه سوئد را شکست دهند واین امر موجب نگرانی جرج اول پادشاه بریتانیا شد که قدرت فائقه دریائی به شمار می آمد.

وی با همین نیروی دریائی و ارتش سازمان یافته خود بود که از طریق رود ولگا و دریای خزر ، چنگ اندازی به قفقاز وبه تعبیر روسها ولادی قفقاز را شروع کرد که مقدمه ای بر از دست دادن ایران از بخشی از سرزمینهای خود شد.

همانگونه که در نوشته های قبلی یاد آور شدم، وی با اتکا به همین نیروی مسلح ، در سالهای آخر عمر خود،از پایگاه دریائی دن به ولگا واز راه رود ولگا به نيژنى نوگورود واز انجا به حاج طرخان آمد واز راه خشکى و دريا به شهر دربند حمله کرد وبا قشونى مرکب از يکصد و شش هزار نفر پياده و سوار و ناوى از طریق دریا و خشکی ا نجا را فتح کرد ولى چون بيم قحطى ميرفت به حاج طرخان بازگشت ولى ستونى از لشگريان خود را مامور پیشروی به سمت جنوب کرد و این نیرو دو شهر رشت و باکو در نوامبر 1722 و ژوئيه 1723 تصرف کرد.

شاید پتر کبیر را باید در زمره اولین "ژئو پولیتیسین" های قرون جدید دانست.افکار او در سیاست خارجی در فضای اروپای زمان خودش قابل فهم تر بودند. اصول سیاست خارجی او را به بهترین وجه میتوان از وصیت نامه منتسب به او که بعدها گفته شد یک شارلاتان فرانسوی با کمک چند نفر روس آنرا جعل کرده است درک نمود. این وصیت نامه در آغاز قرن نوزدهم میلادی انتشار یافته و پیش از آن ذکری از آن در جایی نشده بود.

از انتشار این سند مجعول استعمار گران آنروز و بویژه انگلیسی ها بهره برداری کردند و با تبلیغات گسترده در مستعمرات خود در شبه قاره هند و مناطق خاورمیانه ای تحت نفوذ این امپراطوری آنها را بوحشت انداختند و اینگونه القاء کردند، که چه نشسته اید که "روسها دارند میایند" شما را ببلعند. ما برای نجات شما اینجا هستیم ونه برای استثمار شما.

خیلی از افراد بدون اینکه متن اصلی وصیت نامه مورد ادعا را خوانده باشند مفاد آنرا با حشو وزوائدی بنا به خواسته و ذوق و سلیقه خود و یا مخاطب که اذهان آنها مستعد "تئوری توطئه" بود نقل میکردند و بعضا هنوز هم می کنند.

از جمله "رسیدن به آبهای گرم خلیج فارس" که در بسیاری از نوشتجات از آرزوهای پتر کبیر قلمدادشده است در این سند خبری نیست. برای رسیدن به هندوستان از صحرای ترکستان و قرقیزستان وخیوه و بخارا صحبتی شده ولی اسمی از"آبهای گرم خلیج فارس" در جائی نیست.

این بدان معنا نیست که چون پتر کبیر اسم نبرده است، پس روسها چشم طمع به خلیج فارس نداشته اند.کیست که به خلیج فارس نظر نداشته باشد؟! ولی حرف این است که بحث" آبهای گرم خلیج فارس" ربطی به وصیتنامه پتر کبیر ندارد. تردیدی نیست که اگر این سند صحت داشته باشد، پتر کبیر رذیلانه ترین و شوم ترین سودا ها را در مورد ایران در سر میپروانیده است.

بهر حال ، در قرن نوزدهم هر از گاهی انتشار پاره ای اسناد سیاسی افشا نشده رائج بود. اما هیچ دلیل متقنی در بارة اعتبار و سندیت این اسناد در دست نیست. این سند بهر حال اعم از اینکه این وصیتنامه مستند باشد یا مجعول،باید اعتراف کرد که جاعل ویا جاعلین بسیار تر دست و ماهر و وارد در امر سیاست و ژئو پولیتیک بوده اند.چون انصافا اگر پتر کبیر میخواست فی الواقع وصیت نامه ای سیاسی برای اَخلافَش تنظیم کند چیزی میشد در همین حدود.

با نقل این "وصیتنامه" قسمت اول این نوشته را بپایان می برم . ترجمه وصیت نامة پتر کبیر امپراتور روسیه که تاریخ سال مرگ او را دارد :

"پس از ستایش فراوان بر آفریدگار جهان، همة فرزندان وجانشینان خود را از وصیتی که ازین پس خواهد آمد آگاه میکنم، زیرا می بینم در روزگاران خجستة آینده همة فرزندان من رفته رفته، یکی پس از دیگری، برهمة کشورهای اروپا دست خواهند یافت. چه همة فرمانروایان و سلطنت های اروپا فرسوده و پیر شده اند و پادشاهی روسیه که مانند سر در برابر پیکر آنهاست بسوی پیشرفت میرود و تربیت و سامان و سازمان آن بر همة ریاست ها و پادشاهی ها برتری دارد.

من نخست این پادشاهی را چون چشمه ای یافتم ومن با اندیشة خویشتن این کشتی را بساحل رساندم، یعنی این چشمه را بزرگتر کردم و دریایی از آن ساختم و میدانم که جانشینان من با رای بلند خود آن را گشاده تر خواهند کرد و اقیانوسی خواهد شد. بدین سبب این سخنان را برای راهنمایی و سفارش بایشان مینویسم که نصب العین خود قرار دهند.

نخست آنکه دولت روسیه باید همیشه وسایل جنگ را آماده داشته باشد و این وسیلة پیشرفت کارهای این کشور خواهد بود.

دوم آنکه تا می توانند هنگام جنگ باید افسران ورزیده از کشورهای دیگر اروپا بکار بگیرند و از آنها بهره مند شوند و هنگام صلح نیز باید از وجود دانشمندان وهنرمندان بهره برگیرند.

سوم آنکه هنگام جنگ درمیان کشورهای اروپا و کشورهای دیگر چنانکه موقع مناسب باشد باید با یکی از آن دو طرف همدست شد، مخصوصاً درجنگهایی که با آلمان در می گیرد، زیرا که این کشور پیوسته بر علیه کشور ماست.

چهارم آنکه باید در لهستان وسایل جنگی آماده کرد و اشراف و بزرگان آن سرزمین را رشوه داد و در عقایدشان رخنه کرد و از مسکو به هر گونه که ممکن باشد باید لشکریان به لهستان فرستاد و اگر دولت های دیگر در کار لهستان فسادی بکنند باید از خاک لهستان سهمی به آنها داد و کم کم باید با آن شریک هم وارد دشمنی شد و آن قسمت از لهستان را که باو داده اند پس گرفت و همة آن سرزمین را بدست آورد.

پنجم آنکه تا جایی که ممکنست باید از کشور سوئد را هم گرفت، اما باید کاری کرد که پادشاه آن کشور بر ما بتازد تا آنکه برای گرفتن آنجا بهانه ای بدست آید. برای این مقصود باید دانمارک را از سوئد جدا کرد یا آنکه در میان حکمرانان این دو کشور باید دشمنی فراهم ساخت.

ششم آنکه پادشاه زادگان روسیه باید همواره دختران حکمرانان و پادشاهان و بزرگان آلمان را که از خاندان محترم باشند بگیرند زیرا که درین کار سودهای فراوان هست.

هفتم آنکه باید با پادشاهان انگلستان اتحاد و اتفاق داشت و با ایشان در بازرگانی قرارهایی گذاشت، زیرا که ایشان برای ساختن کشتی های خود از ما چوب خواهند خرید و سود بسیار از این راه خواهیم برد و چون با انگلستان رابطه داشته باشیم در ساختن کشتی های جنگی با ما یاری خواهند کرد.

هشتم آنکه از سوی شمال تا دریای بالتیک را باید تصرف کرد و ازسوی جنوب باید کشور را تا دریای سیاه وسعت داد.

نهم آنکه دولت روسیه را وقتی می توان دولت واقعی گفت که پای تخت خود را باستانبول که کلید گنجهای آسیا و اروپاست ببرد. پس تا می توان باید کوشید که به شهر استانبول و اطراف آن دست بیندازیم و کسی که استانبول و اطراف آن را در دست داشته باشد خداوند همة جهان خواهد بود، پس برای رسیدن باین مقصود باید در میان ایران و دولت عثمانی نفاق افکند، تا همیشه در میانشان جنگ باشد اگر چه اختلاف مذهب وعقیده که مردم شیعه با مردم سنی دارند از هر لشکر و سلاحی بیشتر کارگر است و برای تأمین مقصود ما و تسلط روسیه بر آنها بهترین وسیله است.

با این همه بر شما واجبست همواره بهر وسیله که می توانید دوگانگی را در میانشان سخت تر کنید و نگذارید با هم هم آهنگ شوند. چیزی که بیش از همه مرا دلخوش می کند دو چیز است یکی اختلاف عقیده درمیان شیعه وسنی واستیلای روحانیان بر ملل مسلمان واینکه ایشان نمی گذارند که مسلمانان با ملل اروپا در آمیزند تا چشمشان باز شود و در کار خود چاره جویی کنند و همین بس خواهد بود که بزودی نام آنها از آسیا برافتد و تمدن و فرهنگ عیسوی بدست پادشاهان دولت جوان روسیه سیل وار آن کشورها را فراگیرد، چنانکه برتری واستیلای روحانیان ما بود که درین مدت روسیه را در پست ترین مرحله نگاه داشت و مانع از پیشرفت و برتری آن شد، تا من بهزاران رنج و دشواری این خار را از پیش پای ملت خود برداشتم و دست آنها را از کارهای دولت کوتاه کردم تا بعبادت اکتفا کنند.

دیگر اینکه باید چاره جویی های فراوان کرد که کشور ایران روز بروز تهی دست تر شود و بازرگانی آن تنزل کند. روی همرفته باید همیشه در پی آن بود که ایران رو به ویرانی رود و چنان باید آنرا در حال احتضار نگاهداشت که دولت روسیه هرگاه بخواهد بتواند بی درد سر آنرا از پا در آورد و به اندک فشاری کار خود را بپایان رساند. اما مصلحت نیست که پیش از مرگ حتمی دولت عثمانی ایران را یک باره بی جان کرد. کشور گرجستان و سرزمین قفقاز رگ حساس ایرانست، همینکه نوک نیشتر استیلای روسیه با آن رگ برسد، فوراً خون ضعف از دل ایران بیرون خواهد رفت و چنان ناتوان خواهد شد که هیچ پزشک حاذقی نتواند آنرا بهبود بخشد. آنگاه دولت عثمانی چون شتری رام ومهار کرده در دست پادشاهان روسیه خواهد بود و نفس آخر را برخواهد آورد، تا در هنگام لزوم بارکشی کند و پس از آنکه دیگر کاری از آن ساخته نشد باید سرش را از تن جدا کرد.

برشما لازمست که بی درنگ کشور گرجستان و سرزمین قفقاز را بگیرید و پادشاه ایران را دست نشاندة وفرمان بردار خود بکنید.

پس از آن باید آهنگ هندوستان کرد، زیرا که کشوری بسیار بزرگ و بهترین بازار تجارت است و هرگاه بدانجا دست یافتید هر قدر پول که بوسیلة انگلستان بدست می آید می توان مستقیماً از هندوستان فراهم کرد. کلید هندوستان هم سرزمین تر کستان است، تا می توانید باید بسوی بیابانهای قرقیزستان و خیوه و بخارا پیش بروید تا بمقصود نزدیکتر شوید و اما تأمل و تأنی را نباید از دست داد و باید از شتاب کاری خودداری کرد.

باید با دولت اتریش دوستی ظاهری داشت، اما باید چنان چاره چویی کرد که آلمان و اتریش رفته رفته در چنگ ما بیفتند. باید با اتریش همدست شد و دولت عثمانی را از اروپا بیرون کرد، اما نه چنانکه اتریش بهره مند شود و این دو راه دارد: نخست آنکه باید اتریش را جای دیگر سرگرم کرد، دیگر آنکه باید از خاک عثمانی آن نواحی را باتریش داد که پس از چندی بتوانید آنرا هم بگیرید.

دهم آنکه باید با کشور یونان در صلح بود تا هنگام جنگ بتوانید از آن یاری بخواهید.

یازدهم آنکه پس از گرفتن سوئد و کشور عثمانی و ایران و لهستان باید با اتریش و فرانسه اتحاد کرد و اگر هریک از این دو دولت دوستی و اتحاد ما را پذیرفت می توان کشور های دیگر را از پا در آورد و پس از آن باید بر اتریش هم مسلط شد،

دوازدهم آنکه اگر این دو دولت با هم اختلاف پیدا نکنند باید چاره ای جست که در میانشان دو گانگی بیفتد و بدین گونه رفته رفته یکی از پا درخواهد آمد و آنگاه می توان بر آن دست یافت و بی مانع بر همة اروپا حکمرانی کرد و بدین وسیله می توانید هم این نواحی را دست نشانده خود بکنید".

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 14:13  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

 

 

همكاريهاي نظامي باكو ـ واشنگتن

و مساله قره باغ

 

 

 

 

 

 

 

عاکف حمید اف : کسانی که قره باغ را فروختند و حالا میخواهند " سند فروش " را به طور علنی امضا کنند ، میخواهند افکار عمومی را منحرف کنند. واقعیت این است که تیم حاکم میخواهد حکومت خود را ادامه دهد و قره باغ از نظر دولت و حتی احزاب مخالف غربگرا ارزش زیادی ندارد . میگویند در قره باغ نفت نیست و به درد نمیخورد !!

 

پارلمان باكو اخيراً برنامه همكاري اين كشور با فرماندهي نيروي نظامي آمريكا مستقر در اروپا را تصويب كرد. « آيدين ميرزازاده» معاون كميسيون اموردفاعي و امنيتي پارلمان باكو گفت: اين برنامه با هدف همگرايي هر چه بيشتر نيروهاي نظامي دولت باكو با نهادهاي امنيتي يوروآتلانتيك تدوين و تصويب شده است.

وي افزود: در قالب اين برنامه همچنين رايزني‌هاي دو جانبه نظامي بين دولت باكو و آمريكا، ايجاد گروه كاري «دولت باكو و فرماندهي نظامي آمريكا در اروپا» در سطح سرهنگ و برگزاري همايش‌هاي مشترك و طرح‌ريزي برنامه‌هاي نظامي تدارك ديده شده است.

تصويب برنامه همكاري رژيم حاكم بر ايران شمالي با فرماندهي نيروي نظامي آمريكا مستقر در اروپا در شرايطي است كه به نوشته روزنامه روسي «ودوموستي» (Vedomosty) وزارت دفاع روسيه با صدور بيانيه‌اي اعلام كرده است كه، آمريكا درصدد است ايستگاه استراق سمع و جاسوسي ديگري را نيز در خاك ايران شمالي داير نمايد. مقامات وزارت دفاع باكو با ابراز بي‌اطلاعي از اين موضوع، اعلام كرده‌اند: مشخص نيست كه وزارت دفاع روسيه براساس چه استدلال و مدركي چنين بيانيه‌اي را صادر كرده است.

عليرغم تكذيبيه وزارت دفاع باكو، كارشناسان با در نظر گرفتن سياست‌هاي توسعه‌طلبانه آمريكا در منطقه و ايستگاهها و رادارهاي جاسوسي كه قبلاً توسط آمريكا در خاك ايران شمالي ايجاد شده و نيز با توجه به اعزام نيرو توسط دولت باكو به عراق و افغانستان، احتمال توافق پنهان مقامات باكو با نظاميان آمريكايي را مطرح مي‌كنند. پيش از اين نيز مقامات باكو استقرار مراكز راداري آمريكا در ايران شمالي را تكذيب مي‌كردند، ولي اكنون در مناطق آستارا و خيزي مراكز راداري آمريكا در حال فعاليت است.

اما آنچه مسلم است اينكه همكاريهاي گسترده نظامي بين دولت باكو با آمريكا مانع همكاريهاي گسترده و حمايت‌هاي آمريكا از ارمنستان و استقلال‌‌طلبان قره‌باغ نشده و همچنين باعث تقويت مواضع باكو در مناقشه قره‌باغ نگرديده است، بلكه باعث تضعيف موقعيت منطقه‌اي ايران شمالي و افزايش بي‌اعتمادي به دولت حاكم شده است. چرا كه طرحهاي نظامي آمريكا در ايران شمالي هر كدام با هدف ايجاد تنش در منطقه و گسترش نفوذ در ايران شمالي و كل منطقة قفقاز جنوبي طرح و پيگيري مي‌شوند و در چنين شرايطي نيز شاهد هستيم كه آمريكا حتي در يك سند همكاري نيز بر تعلق قره‌باغ به ايران شمالي اذعان نكرده است و از اينرو حاضر نيست حتي يك فشنگ با هدف استفاده براي احياي تماميت ارضي ايران شمالي در اختيار ارتش باكو قرار دهد. بلكه آمريكا از طريق دولت باكو به دنبال نظامي كردن درياي مازندران و انجام اقدامات جاسوسي عليه روسيه، ايران و استمرار استيلاي خود بر ايران شمالي و غارت نفت و منابع اين كشور است.

در چنين شرايطي بايد گفت افزايش همكاريهاي نظامي دولت باكو در سطح آشكار و پنهان امتيازي براي باكو محسوب نمي‌شود و تنها باعث خواهد شد كه ارتش باكو به خاطر وابستگي به آمريكا، براي احياي تماميت ارضي خود و حل مناقشه قره‌باغ ابتكار عمل نداشته باشد. چنانكه تاكنون دولت باكو ضمن پرهيز از هرگونه اقدام عملي در زمين براي حل مناقشه، اخيراً به مذاكرات گسترده‌تر با سران حكومت استقلال ‌طلبان قره‌باغ روي آورده است و هیاتهای سیاسی – فرهنگی از سوی دولت باکو به قره باغ اعزام شده و با سران استقلال طلبان قره باغ ملاقات و مذاکره کرده اند. در حالی که سالها قبل سران باکو ، ورود سران حکومت قره باغ به عرصه مذاکرات را نمی پذیرفتند و اعلام میکردند که به هیچ وجه با حکومت قره باغ مذاکره نخواهند کرد . زیرا ارامنه ی قره باغ شهروندان دولت باکو هستند و کسانی که در قره باغ حکومت تشکیل داده اند یک گروه سپارا تچی ( تجزیه طلب ) از شهروندان هستند  و هیچ دولتی با شهروندان خود برای تجزیه کشور مذاکره نمیکند . رویکرد کنونی مقامات باکو در سفر به قره باغ و مذاکره رسمی با حکومت قره باغ ، به روشنی حاکی از آن است که حکومت باکو در مساله قره باغ همواره و به تدریج از ادعاهای خود عقب نشینی کرده است . حکومت باکو که امروز ، هیات سیاسی و سفیر خود در مسکو را به مرکز  قره باغ اعزام میکند آشکار است که میخواهد به هر قیمتی – ولو مذاکره با حکومت قره باغ – به صلح با ارامنه دست یابد . سران باکو در توجیه روابط ذلت بار خود با امریکا و رژیم اشغالگر قدس ادعا میکردند که میخواهند با کمک امریکا و لابی یهودی ، ارامنه را به خروج از قره باغ وادار کنند . اما امروز با گذشت بیش از 13 سال از امضای توافق نامه آتش بس میان حیدر علی اف و رییس جمهور ارمنستان  و در حالی که در این مدت دولت باکو به تمام خواستهای امریکا از جمله همکاری در اشغال افغانستان و عراق ، اعزام سرباز به این دو کشور ، واگذاری ایستگاههای جاسوسی در شهر های مختلف از جمله باکو و استارا به امریکا ، گشایش سفارت رژیم صهیونیستی در باکو ، ایجاد زندان مخفی برای امریکا در باکو ، واگذاری منابع نفتی به شرکتهای امریکایی و انگلیسی ، تامین نفت مورد نیاز اسراییل و... عمل کرده است ، هنوز نه تنها یک وجب از خاک قره باغ تخلیه نشده است ، بلکه مناطقی بجز قره باغ که در اشغال حکومت ارمنستان و قره باغ است نیز آزاد نشده است !!

پارلمان باکو نیز که برنامه همکاری نظامی باکو – واشنگتن را تصویب کرده در حقیقت نمایشی را اجرا نموده که تیم حاکم بر ایران شمالی در کاخ ریاست جمهوری باکو ان نوشته است . کسانی که با وضعیت و مسایل ایران شمالی آشنا هستند میدانند که پارلمان باکو یک پارلمان نمایشی و دولتی محض است و پیش از هر انتخابات پارلمانی ، لیست نمایندگانی که باید انتخاب شوند توسط کسانی مانند " رامیز مهدی اف " در کاخ ریاست جمهوری تهیه میشود. چنانکه اکنون در پارلمان باکو تعداد نمایندگان وابسته به احزاب مخالف حتی به تعداد انگشتان یک دست نمیرسد !

واقعیت این است که حکومت فعلی باکو اصولا در اندیشه قره باغ نیست و به شدت برای رسیدن به صلح با ارمنستان تلاش میکند و جالب است که رسانه های دولتی باکو – اسراییل و امریکا طی هماهنگی مستمری که دارند هر گونه ناکامی در بحث قره باغ را به روابط ایران با ارمنستان پیوند میزنند .این سیاست تبلیغاتی که دیگر کهنه و نخ نما شده است میکوشد تا افکار عمومی ایران شمالی را نسبت به ایران که اصلی مردم ایران شمالی است بدبین نماید. عاکف حمید اف تحلیل گر سیاسی میگوید : دیگر مردم ما حرفهایی را که رسانه های دولتی باکو یا مطبوعات غربگرای پات ترکیست علیه ایران منتشر میکنند باور ندارند . ایلچی بیگ و حیدر علی اف و الهام علی اف میگفتند که با کمک امریکا و لابی یهودی و اسراییل ارمنستان را شکست خواهیم داد . فرض کنیم که ایران روابط اقتصادی گسترده ای با ارمنستان دارد و از نظر من این طبیعی است . ترکیه هم روابط اقتصادی گسترده ای با ارمنستان دارد و شرکتهای ترک در ارمنستان مشغول فعالیت هستند . سوال اصلی من این است که آیا حکومت باکو و امریکا و لابی یهودی تاکنون برای آزادی اراضی اشغال شده اقدامی انجام داده اند ؟ طبیعی است که ایران نتوانست مانع از اشغال عراق و افغانستان توسط امریکا شود ، چگونه میتواند مانع از حل مناقشه قره باغ توسط امرکیا و اسراییل و انگلیس و فرانسه شود ؟ طی 13 سال که از امضای توافق اتش توسط حیدر علی اف با ارمنستان میگذرد کافی نیست که دولت باکو بداند امریکا و لابی یهودی به دنبال واگذاری قره باغ با ارمنستان و یا تشکیل حکومت مستقل ارمنی در قره باغ است ؟ امریکا به طور علنی سالیانه میلیونها دلار به طور مستقیم به حومت غیرقانونی در قره باغ کمک میکند ، حکومت قره باغ در واشنگتن نمایندگی رسمی دارد و ان وقت مقامات باکو میگویند ایران چنان شد و ایران چنین کرد. ببینید صهیونیسم چگونه در ابعاد حکومت الهام علی اف نفوذ کرده است که در یک مرکز دولتی نقشه جغرافیایی علیه ایران منتشر میشود و برخی عوامل یهودی در باکو با انتشار اینگونه نقشه ها ادعا میکنند که میخواهند قسمتی از ایران را بگیرند ؟!! کسانی که قره باغ را فروختند و حالا میخواهند " سند فروش " را به طور علنی امضا کنند ، میخواهند افکار عمومی را منحرف کنند. واقعیت این است که تیم حاکم میخواهد حکومت خود را ادامه دهد و قره باغ از نظر دولت و حتی احزاب مخالف غربگرا ارزش زیادی ندارد . میگویند در قره باغ نفت نیست و به درد نمیخورد !!

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 13:33  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

 

تاجیکستان ، نقطه ی پیوند  و صلح

 

 

برای باکو و ایروان

 


اخیرا  کارشناسان ارمنستان ، ایران شمالی ( جمهوری آذربایجان ) و نمایندگانی از حکومت استقلال طلبان

 قره باغ کوهستانی با هدف آموزش تجربی صلح تاجیکستان و کاربرد آن در حل نزاع قره باغ نشست دوستانه

ای در شهر دوشنبه، تاجيكستان برگزار كردند.

این هیئت آذری و ارمنی با قشر ها و محافل مختلف کشور تاجیکستان دیدار و گفتگو کردند.

سفر هیئت های کارشناسی ایران شمالی  و ارمنستان  و قره باغ به تاجیکستان و نشست و ملاقات های آنها با مساعدت سازمان بین المللی پاسداری صلح برنامه ریزی شد. دسیسلاوا روسناوا، مدیر برنامه های ارواسیایی این سازمان گفت: «این هیئت های کارشناسی نمایندگان جامعه شهروندی در باکو و. ایروان و خانکندی  هستند که از 15 سال پيش براي حل بحران قره باغ کوهی تلاش دارند.

وی افزود ما در نمونه تجربه تاجیکستان دیدیم که دست یافتن به صلح و رضایت در حل مناقشه امکان دارد. ما با افرادی که دست اندر کار صلح تاجیکستان بودند نشستی داشتیم و با نمایندگان هر دو طرف مخالف در گذشته ملاقات کردیم. روسانوا گفت: ما دیدیم که طرفين هنوز هم در بيشتر موارد نقطه نظر های مختلف دارند، اما مهم این است که آنها فرهنگ بحث و گفتگو کردن و حل مشکل را پیدا کرده اند.

در همین حال اوزا گساناوا، رئیس سازمان غیر دولتی پژوهشگده انسانی باکو در جواب به این سوال که کدام تجربه صلح تاجیکستان می تواند برای حل قضیه قره باغ آموزنده باشد، گفت: تجربه کار کمیسیون آشتی ملی در تاجیکستان خیلی جالب است و وقتی ما در مورد حل مشکل قره باغ صحبت می کنیم، کمیسیون آشتی یا مصالحه را نيز در نظر خواهیم داشت. وی افزود برای ما این تجربه جديد است و باور داریم كه به ما کمک خواهد کرد.

به گفته اواز گسانوا، برای حل مشکل قره باغ قبل از هر چه بوجود آمدن اراده مقامات دو طرف در رابطه با رفع این قضیه مهم است. او می گوید برقراری روابط میان جوامع شهروندی و ارتباط مداوم میان مردم ارمنی با آذریها و سایر اقوام ایران شمالی و نیز امکان گسترده سفر برای ما جهت دیدار از ارمنستان  و میل جوامع برای حل این بحران تا جایی وجود دارد، اما خواست مسئولین برای حل بحران احساس نمی شود. وی افزود: اما باید گفت که نزاع تاجیکستان با خصوصیت بحران قره باغ تفاوت دارد. زیرا در تاجیکستان جنگ داخلی میان مردم خود کشور بود، اما در مورد بحران قره باغ دو کشور درگیر دعوا و اختلاف مرزی دارند.   و استقلال طلبان نیز حکومت مستقل تشکیل داده اند .

گرینی مارکانوسین، رئیس سازمان تریبون  آزاد تشبث های شهروندی ارمنستان و استاد دانشگاه ایروان، ابراز داشت که تجربه صلح تاجیکستان قبل از همه از نگاه روانی و آمادگی سیاسی طرفين مخالف برای حل بحران قره باغ اهمیت دارد و ما باید در اساس این تجربه، افکار دو طرف را برای نشان دادن اراده جهت حل بحران بوجود بیاوریم. به گفته وی این تجربه کافی نیست زیرا مسئله قره باغ مسئله بین قومی است ولی در هر صورت همه نزاع ها از منظر مشکلات اجتماعی شبیه به هم هستند.

کریم کریکی، رئیس اتحادیه مهاجران در باکو که در گذشته در قره باغ زندگی کرده، معتقد است که استفاده از تجربه صلح تاجیکان برای حل نزاع میان آذریها و ارمنی ها مناسب خواهد بود. وی افزود در تاجیکستان در حالی به صلح دست یافتند که طرف های درگیر در جنگ داخلی و نیرو های خارجی که در این قضیه دست داشتند، ضرورت امضای توافق نامه صلح را درک کردند. دستیابی به صلح در میان آذریها و ارمنی ها را نیز می توان از همین راه تامین کرد. البته تفاوت هایی میان شرایط نزاع در تاجیکستان و قره باغ وجود دارد، ولی بیشتری مفاد صلح تاجیکان قابل استفاده در قره باغ کوهستانی است.

به گفته دسیسلاوا روساناوا مسئول سازمان بریتانیایی

Alert International
در آغاز ملاقات دوشنبه میان نمایندگان باکو و ایروان  یک نوع نگرانی و ناراحتی احساس می شد ولی بعد از دو روز این نگرانی ها از بین رفت.  و طرفین با خوشحالی و صمیمیت به مذاکره ادامه دادند.

شرکت کنندگان در نشست دوشنبه بر این عقیده اند که باید حکومت های خود را برای دست یابی هر چه سریعتر به صلح وادار کنند. چرا که این وضعیت نه جنگ و نه صلح سالهاست که ادامه دارد. طی این سالها رئیس جمهور های ارمنی و   اذری بیش از بیست سال با یکدیگر دیدار کرده اند تا راه حل صلح آمیزی برای اختلافات فی ما بین پیدا کنند و در عین حال دو طرف نسبت به آینده این مذاکرات نیز بدبین  نیستند.

9  کشور عضو گروه مینسک در سازمان همکاری و امنیت اروپا از سال 1990 مذاکره در مورد رسیدن به توافقی در مورد صلح قره باغ را دنبال می کنند و علی رغم همه این تلاش ها جدایی طلبان قره باغ دولت خود را تشکیل داده اند و از کشورهای مختلف بخصوص امریکا کمک مالی دریافت میکنند در عین حال دول باکو یکی از متحدان وفادار امریکا در قفقاز جنوبی است.
باکو خواهان آزادسازی فوری مناطق اشغال شده است در حالی که ارمنستان به یک راه حل کلی اعتقاد دارد که شامل حل مسئله قره باغ علیا نیز باشد.

به عقیده یک تحلیل گر باکویی " عارف یونس اف " برای حل این مسئله باید نسل تازه ای وارد عرصه شود. وی معتقد است که ما هنوز روحیه زمان شوروی را داریم و تنها می توانیم درباره حل مسائل از راه زور فکر کنیم در حالی که حل بحران قره باغ راه حل دیگری را می طلبد.


اکثریت جمعیت قره باغ ارمنی هستند انها دولتی تشکیل داده اند که هنوز به رسمیت جهانی شناخته نشده است .

نویسنده: مهین السادات صمدی

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 15:18  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

 

 

 

جاسوس موساد در گارد الهام‌علي‌اف

و توانايي اطلاعاتي حزب‌الله لبنان

 

ماموران وزارت امنيت ملي باكو با اجراي عمليات ويژه‌اي درمقر پايگاه گارد حراست از نهادهاي دولتي و رياست جمهوري ، يك افسر گارد حفاظت از الهام‌علي‌اف را به اتهام جاسوسي براي سازمان جاسوسي رژيم صهيونيستي ـ موساد ـ بازداشت كرده‌اند.

ماموران امنيتي باكو پس از دريافت اخباري درباره جاسوسي يكي از افسران گارد حراست رياست جمهوري، به هنگام مراسم شامگاهي در پايگاه گارد حضور يافته، افسر مظنون به جاسوسي براي رژيم اسرائيل را بازداشت كردند.

واقعيت اين است كه افشاي جاسوسي يك افسر دولت باكو آن هم در حساس‌ترين مركز اين دولت، براي رژيم صهيونيستي موضوع تعجب‌آوري نيست و بسياري از كارشناسان از مدتها پيش بر اين موضوع تاكيد داشتند كه يكي از ابعاد فعاليت‌هاي توسعه‌طلبانه رژيم صهيونيستي در ايران شمالي، فعاليت‌هاي جاسوسي مي‌باشد.

در واقع ايران شمالي به عنوان منطقه‌اي داراي جمعيتي كه اكثريت آن شيعه مي‌باشد، جايگاه خاصي در سياست خارجي رژيم صهيونيستي دارد. رژيم صهيونيستي اهداف گسترده و تنش‌زايي در ايران شمالي دنبال مي‌كند. خلل در مناسبات تهران ـ باكو، تخريب وجهه ايران، تضعيف گروههاي اسلامي و  تقويت فرقه‌هاي ضاله نظير بهائي‌ها، تلاش براي جلب همكاري دولت باكو در مجامع بين‌المللي براي خارج كردن خود از بحران مشروعيت سياسي، جلوگيري از تشكيل جبهه ضد صهيونيستي در قفقاز و گسترش سطح تماس با برخي كشورهاي اسلامي به منظور ايجاد تفرقه ميان آنها و ترويج تفكرات صهيونيستي از جمله اهدافي است كه رژيم صهيونيستي در خصوص قفقاز و ايران شمالي دنبال مي‌كند. براي رسيدن به اين اهداف، رژيم صهيونيستي شبكه جاسوسي در ايران شمالي ايجاد كرده است كه به جاسوسي سياسي، امنيتي و نظامي و حتي اقتصادي در اين كشور مشغول هستند.

سازمان تروريستي موساد تا چند سال پيش، بيشتر از ميان يهوديان ايران شمالي، افرادي را براي جاسوسي جذب مي‌كرد، اما با افزايش حساسيت افكار عمومي تلاش كرده است كه از ميان آذريها نيز جاسوساني را جلب كند. در اين راستا با انتقال جوانان آذري، به فلسطين اشغالي با وعده‌هايي نظير اشتغال، تلاش دارد از ميان ‌آنها، جاسوساني را جذب كند.

در اين ميان با توجه به افزايش بودجه نظامي باكو و نگراني تل‌آويو از احتمال تنش ميان باكو و ايروان، اين رژيم به دنبال جاسوسي از ارتش و واحدهاي نظامي ايران شمالي است تا اطلاعات محرمانه نظامي را در اختيار ارمنستان قرار دهد. چرا كه بر اساس توافقنامه لابي ارمني و لابي صهيونيستي، دو طرف در زمينه تبادل اطلاعات محرمانه همكاري مي‌كنند.

افشاي جاسوسي رژيم صهيونيستي در باكو در شرايطي است كه ماه گذشته با انتشار دو كتاب تحقيقاتي جديد در آمريكا، نقش شركت‌هاي «هاليبرتون» و « بلك واتر» آمريكا در اجراي عمليات‌هاي مخفيانه سازمان سيا و استخدام مزدوران لازم براي اجراي اين عمليات مخفي در ساير كشورها از جمله ايران شمالي (جمهوري آذربايجان)، عراق، ازبكستان و افغانستان افشا شد. به نوشته روزنامه آمريكايي « ساندي گازته ميل» جرمي اسكاهيل يكي از كاركنان سابق شركت‌هاي بخش خصوصي آمريكا در كتابي كه در همين مورد نوشته، به فعاليت‌هاي شركت بلك واتر پرداخته و نوشته است كه شركت‌ بلك واتر داراي سپاهي بزرگ از مزدوران در ساير كشورها از جمله در ايران شمالي مي‌باشد كه براي به كارگيري در عملياتهاي سازمان سيا استخدام شده‌اند.

در چنين شرايطي مردم ايران شمالي انتظار دارند دولت باكو به جاي اقدامات موردي، به كشف و افشاي شبكه گسترده جاسوسي رژيم صهيونيستي و آمريكا اقدام كند.

اما آنچه در اين ميان جالب‌تر از همه به نظر مي‌رسد، اينكه گفته مي‌شود، جاسوس موساد در گارد حراست الهام‌علي‌اف توسط حزب‌الله لبنان شناسايي شده و مشخصات اين جاسوس توسط طرفهاي ديگري در اختيار دستگاه امنيتي دولت باكو قرار گرفته است. شناسايي جاسوس موساد در باكو توسط حزب‌الله لبنان، حاكي از آن است كه حزب‌الله لبنان از توانايي گستردة اطلاعاتي برخوردار است و اين توانايي در اختيار كشورهاي مسلمان است.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 15:16  توسط رسول اردبیلی و دوستان  |