تبليغاتX
ایران شمالی

ایران شمالی

خبر درباره سرزمینهای قفقازی ایران

 

 

 

 

حرکت آزادیبخش ایران شمالی

__________________________________

 

Shimal8iranim@yahoo.com

 

 

حركت‏هاي آزاديبخش روحانيت و ايران شمالي

 

ناصر علیزاده قره باغی ( ناصر علی اف )/

 سردبیر مجله ایران شمالی

 

دوره حكومت سلسلة قاجار (1173 تا 1304 شمسي) ، يكي از تاريك‏ترين دوره‏هاي تاريخ ايران است. در دورة حكومت قاجار، بخشهاي بزرگ و مهمي از خاك ايران به اشغال بيگانگان درآمد. يكي از مهم‏ترين علل مخالفت بزرگان علماي شيعه با حكومت قاجار، ناتواني اين حكومت در حفظ تماميت ارضي كشور بود. پس از انعقاد عهدنامه‏هاي ننگين گلستان و تركمانچاي و اشغال شدن سرزمين‏هاي قفقازي ايران توسط روسيه، و نفوذ شگفت‏آور روس و انگليس در ايران به علت بي‏كفايتي حكومت، روحانيت شيعه در سطح مرجعيت به مخالفت با حكومت برخاست. قدرت مرجعيت در مخالفت با حكومت و مقابله با نفوذ بيگانگان با «فتواي تحريم تنباكو» كه توسط ميرزاي شيرازي صادر شد، آشكارتر شد. مبارزه روحانيت در طي زمان، به انقلاب مشروطيت انجاميد كه رهبري آن را علما و بخصوص آيت الله العظمي ملا محمد كاظم خراساني معروف به آخوند خراساني (1218 ـ 1290 شمسي)، شاگرد برجسته ميرزاي شيرازي بر عهده داشت. با رهبري حركت‏هاي مردمي توسط علما و بخصوص آخوند خراساني، مظفرالدين شاه مشروطيت را پذيرفت و مجلس شوراي ملي تأسيس گرديد، اما اندكي نگذشت كه محمدعلي شاه با غرور و نخوت پيمان پدر را زير پا نهاد و مجلس را به توپ بست. در اين زمان، آخوند خراساني نامه‏اي به محمدعلي شاه نوشت، نامه‏اي كه مي‏توان آن را محاكمه‏نامة‌ سلسلة قاجار ناميد كه چگونه تماميت ارضي مملكت شيعه را پاس نداشتند. آخوند خراساني خطاب به محمدعلي شاه نوشت:

«از بدو سلطنت قاجاريه ، صدمات فوق‏الطاقه به مسلمانان وارد آمده و چقدر از ممالك شيعه از حسن كفايت (!) آنان به دست كفار افتاده. قفقاز ، شيروانات، بلاد تركمان، بحر خزر، افغانستان، بلوچستان ، بحرين، مسقط و غالب جزاير خليج فارس و عراق عرب و تركستان، تمام از ايران مجزا شد. دو ثلث تمام از ايران رفت و اين يك ثلث باقي مانده را هم به انحاي مختلف، زمامش را به دست اجانب دادند. گاهي مبالغ هنگفت قرض كرده و در ممالك كفر خرج نمودند و مملكت شيعه را به رهن كفار دادند. گاهي به دادن امتيازات منحوسه، ثروت شيعيان را به مشركين سپردند... گاهي خزاين مدفونة ايران را به ثمن نجس (مبلغ ناچيز) به دشمنان دين سپردند. يكصد كرور بيشتر خزينه سلطنت كه از عهد صفويه و نادرشاه و زنديه ذخيره بيت‏المال مسلمين بود، خرج فواحش فرنگستان شد و آن همه اموال مسلمين را كه به يغما مي‏بردند، يك پولش را هم خرج اصلاح مملكت، سدّ باب احتياج رعيّت نمودند. به حدّي شيرازه ملك و ملت را گسيختند كه اجانب علناً مملكت را مورد تقسيم خود قرار داده.

اين منكر دين! اي گمراه! پدرت دستور (مشروطه) را صادر كرد. اما از روزي كه تو به سلطنت نشستي، همه وعده‏هاي مشروطه را زير پا نهادي... تو دشمن دين و خاين به مملكت هستي. من به زودي به ايران مي‏آيم و اعلام جهاد مي‏كنم»

از متن‏نامه آشكار است كه «حفظ تماميت ارضي مملكت شيعه» و مقابله با نفوذ دولتهاي خارجي در انديشة آخوند خراساني (و روحانيت شيعه) جايگاه بلندي داشت و يكي از علل مهم و اساسي مرجعيت شيعه با حكومت قاجار، ناتواني و بي‏كفايتي اين حكومت در حفظ تماميت ارضي مملكت شيعه بود. آخوند در نامه به محمدعلي شاه، انزجار خود را نه فقط از شخص او، كه از سلسلة قاجار نشان مي‏دهد كه چگونه دو سوم از خاك ايران را به اشغال بيگانگان داده‏اند...

در آن زمان ، روس و انگليس ، عملاً ايران را به سه منطقه (منطقة‌ جنوب تحت اشغال انگليس، منطقة شمال تحت اشغال روسيه، و منطقة مركزي و كويري كه نيروهاي نظامي روس و انگليس در آنجا حضور نداشتند.) تقسيم كرده بودند. هنگامي كه ايران به دو بخش نفوذ روس و انگليس تقسيم مي‏شود، آخوند خراساني با ارسال تلگرافي به دولتهاي روس و انگليس اعتراض شديد خود را ابراز مي‏دارد.

انحراف مشروطيت و قبضة حكومت توسط عوامل بيگانگان و دشمنان دين و مملكت از يك سو، و حضور نيروهاي بيگانه در كشور از سوي ديگر، تهديدي بزرگ را متوجه تماميت ارضي مملكت مي‏كند. آخوند خراساني كه به شدّت از برباد رفتن «دو ثلث از خاك ايران» در دورة‌ قاجار و پاره پاره شدن مملكت بزرگ شيعه ناراحت بود، گويي احساس مي‏كند كه بار ديگر تماميت ارضي ايران در معرض مخاطره قرار گرفته است.

اينجاست كه آخوندخراساني، مرجع بزرگ جهان تشيع ، براي حفظ ايران ، دفع ستم خارجي و داخلي و مبارزه مستقيم با اشغالگران حكم جهاد مي‏دهد، آقا نجفي قوجاني، صاحب «سياحت شرق» كه خود از ياران آخوند خراساني بوده و در نزد ايشان حضور داشته، نوشته است: «چون روس ظلم و تعديات جابرانه خود را از حد برد... آقاي آخوند در نيمة آخر ذيحجة هزار و سيصد و بيست و نه ، عازم ايران و دفاع از روس (دفاع در مقابل روسيه) گرديد.

طلاب در مسجد عمران، ناطقين به منبر مي‏كردند و مردم را تحريض و ترغيب بر دفاع از روس و حفظ بيضة اسلامي مي‏نمودند... آخوند تمام علما را با هم متحد ساخت در حركت نمودن ... رؤساي عشاير با آخوند بيعت مي‏كردند و قول مي‏دادند كه هر كدام با چند هزار تفنگچي كه داشتند، حركت نمايند. در ظرف دو روز عدد تفنگچي‏هاي عشاير كه ملتزم حركت شدند به دويست هزار رسيد و از حدود كرمانشاه، از داودخان و شيرخان و ساير خوانين تلگراف رسيد كه ما همه در ركاب ظفر انتساب حاضريم و تمام علماي نجف و طلاب نيز عازم به حركت بودند...»

به راستي اگر آخوند با صدها هزار سرباز وارد ميدان مبارزه با روسيه مي‏شد، چه اتفاقي رخ مي‏داد؟

دويست هزار سرباز فقط از اعراق در ركاب آخوند خراساني بودند و اگر پاي آخوند به ايران مي‏رسيد، صدها هزار سرباز ديگر به سپاه او مي‏پيوستند.

بي‏گمان نه تنها روس از خاك ايران اخراج مي‏شد، بلكه به احتمال زياد، اراضي قفقازي ايران نيزكه با انعقاد  عهدنامه‏هاي ننگين گلستان و تركمانچاي به اشغال روسيه درآمده بود، آزاد مي‏شد. مي‏توان گفت كه حركت جهادي آخوند خراساني، تداوم حركتي بود كه علما و روحانيت شيعه پس از عهدنامه گلستان آغاز كردند و از عباس ميرزا در جنگ با روسيه و آزادسازي اراضي اشغالي ‏حمايت كردند و با فتواي جهاد علما و حضور آنان در صف جهادگران، اراضي اشغالي آزاد گرديد. اما به علت بي‏كفايتي حكومت قاجار و در نتيجة بازيهاي سياسي انگليس و روس، عهدنامه ننگين ديگري به نام تركمانچاي رقم خورد...

اسناد وزارت خارجة انگلستان حاكي از آن است كه در دورة انقلاب مشروطيت، دولتهاي روس و انگليس با يكديگر توافق كردند كه به منظور آرام ساختن مردم، علما را از صحنة فعاليت‏هاي سياسي دور كنند، از اين رو دو دولت ياد شده طي يك يادداشت مشترك از آخوند خراساني و ساير علماي عراق خواستند كه فعاليت سياسي خويش را متوقف كنند. آخوند اين درخواست را نپذيرفت و پس از آن در مطبوعات انگلستان مطالبي شديداً خصمانه عليه آخوند انتشار يافت. روسها نيز از عزم ايشان در اعلام جهاد و سفر ايشان با صدها هزار سرباز شيعة‌ فدايي به ايران، به شدت مضطرب و نگران بودند.

آنها مي‏دانستند كه آخوند نه تنها توانايي اخراج روسها از ايران را دارد، بلكه قادر است سرزمين‏هاي قفقازي ايران را نيز آزاد سازد و ....

مرحوم آقا نجفي قوچاني مي‏نويسد: « پنجاه هزار قشون و رجال عثماني و سفراي دول تماماً حاضر بودند براي تماشا (تماشاي شكوه و عظمت حركت آخوند و صدها هزار سرباز داوطلب شيعه). قوت و شوكت اسلام (را) آن وقت فهميدم، و سفير روس ترسان  و لرزان بود.»

آقا نجفي كه خود شاهد ماجرا بوده ، مي‏نويسد: «آقاي آخوند مقرر داشتند كه فردا مي‏رويم به مسجد سهله. توسلي به جا مي‏آوريم ، پس از آن حركت مي‏نماييم... آقاي آخوند در آن شب به واسطة كثرت زوار عربي نتوانست در رواق برود  و نماز بخواند، در همان بيروني منزل مشغول به نماز گرديد و ماها هم اقتدا نموديم. بعد از نماز متفرق شديم، من آمدم به منزل...

صبح قبل از آفتاب رو به دروازه كوفه‏ رفتيم (براي رفتن به كربلا)، سيدعربي از رفقا پرسيد: كجا؟ ، گفتم ... كربلا؛ گفت: من شنيده‏ام آقاي آخوند ناخوش است، نمي‏تواند حركت كند.

گفتم: دروغ است، ديشب صحيح و سالم بود. گفت: بلكه مي‏گويند مرده.

گفتم: خدا دهنشان را بشكند. اين چه فايده دارد كه نيم ساعت ديگر كذب اين حرف آشكار شود.

او از من گذشت و من رو به دروازه رفتم. نهايت از كوچه‏اي رفتم كه منزل آخوند سر راه بود. به در منزل كه رسيدم. شنيدم صداي گريه از منزل بلند است...

راستي راستي آخوند مرده ... احرار يتيم شدند. خاك بر سر شدند... آخوند كجا رفت...

عصر برگشتم به خانه . با چشم گريان ... اهل بيت گفتند؛ با اشك ريزان مگر تو نمي‏روي؟ گفتم، آخوند تنها رفت، هيچكس را نبرد، قابل نبوديم، آدم نبوديم. الان برو، تمام نجف ببين هيچ نقطه‏اي بي‏گريه و زاري مي‏بيني ؟ بي‏سوز و گداز مي‏بيني؟ مرد گريه مي‏كند، زن گريه مي‏كند، ... زمين گريه مي‏كند، آسمان گريه مي‏كند...

در ربيع دوم 1330 خبر آمد كه روس ... بقعة مطهرة حضرت رضا(ع) را به توپ بستند و با اسب وسگهاي خود وارد صحن و رواق شدند...»

محققان نوشته‏اند كه آخوند خراساني را جاسوسان انگليسي و روسي مسموم كردند و بدين گونه رهبري بزرگ از رهبران شيعه، در مقابله با دولتهاي استعماري روس و انگليس و در تلاش براي حفظ مملكت شيعه به شهادت رسيد...

آخوند خراساني، و بعد از وي صدها و هزاران عالم شيعه در عراق، ايران شمالي (سرزمين‏هاي قفقازي ايران)، ايران و ... به شهادت رسيدند. بدون رهبري و مجاهدت علماي شيعه ، آزادي عراق از چنگ انگليس، شكل‏گيري نهضت مشروطيت، ملي شدن صنعت نفت در ايران، پيروزي انقلاب اسلامي و تشكيل حكومت  اسلامي در ايران ممكن نبود. در طول تاريخ شيعه و ايران، علما همواره رهبري جريانها و حركت‏هاي ضد اشغالگري و آزاديبخش را برعهده داشته‏اند. از اين روست كه روسها، پس از اشغال سرزمين‏هاي قفقازي ايران، بي‏درنگ به كشتار و تبعيد علما دست زدند و در نخستين ايام تجاوز به اراضي ايران و اشغال شهر گنجه، علما و سادات را در مسجدي جمع كرده و همه آنها را كشتند ... بعد از سرنگوني نظام تزاري و برپايي نظام كمونيستي نيز نخستين اقدام كمونيست‏ها، قتل عام و بازداشت و تبعيد علماي ايران شمالي بود كه در جريان آن صدها تن از علماي شيعه به شهادت رسيدند. نظام كمونيستي روسيه، حوزه‏هاي علميه را برچيد و مساجد را تعطيل، و آموزش قرآن و معارف اسلامي را ممنوع كرد. كمونيست‏ها مي‏دانستند كه با وجود علما و حوزه‏هاي علميه، تداوم اشغال اراضي قفقازي ايران كه عمدتاً شيعه‏نشين مي‏باشد، به آساني ميسر نخواهد بود.

پس از فروپاشي شوروي، كه آشفتگي سياسي بر ايران شمالي حاكم بود و كشمكش بين قدرت طلبان و حاكميت جويان به شدت ادامه داشت، مساجد بازگشايي و حوزه‏هاي علميه در سراسر ايران شمالي از نخجوان تا باكو و گنجه داير شد. اما در پي استيلاي خاندان علي‏اف و به دستور حيدرعلي‏اف حوزه‏هاي علميه دوباره تعطيل گرديد. آموزش قرآن در مساجد ممنوع شد. جواناني كه براي آموزش علوم اسلامي به حوزه‏ علميه قم رهسپار مي‏شدند. تحت تعقيب و فشار قرار گرفتند. فعالان حركت اسلامي زنداني شده و برخي از آنها به شهادت رسيدند... و اكنون، الهام‏علي‏اف (رييس گروه حاكم بر ايران شمالي) پخش اذان از مساجد را نيز ممنوع كرده است!...

آري، هنگامي كه ظالمان بر مردم مسلط مي‏شوند، اينگونه رفتار مي‏كنند. چه كسي مي‏تواند باور كند كه در ايران شمالي كه پاره‏اي از مملكت شيعة ايران است، پخش اذان از مساجد ممنوع شده است؟ و در مدارس دولتي، آموزش شطرنج و تخته نرد آزاد است. اما آموزش قرآن كريم ممنوع!...

با اين حال ، به نظر مي‏رسد، اينگونه اقدامات نمي‏تواند روند آزادي ايران شمالي و الحاق دوبارة‌ آن به مملكت شيعه را دچار سكون سازد. چرا كه حركت آزاديبخش ايران شمالي كه يك حركت تاريخي و مردمي است، از حمايت علماي بيدار و پيشتاز شيعه برخوردار است. در آغاز دور دوم جنگهاي ايران ـ روس كه به فرماندهي عباس ميرزا براي آزادي سرزمين‏هاي تحت اشغال روس، آغاز شد، عموم علما از آيت الله كاشف الغطاء تا آيت الله مجاهد فتواي جهاد دادند... پس از فروپاشي شوروي نيز علماي بيدار شيعه در ايران همواره توجه خاصي نسبت به شيعيان ايران شمالي و عموم شيعيان قفقاز داشته‏ و همواره نسبت به رژيم باكو معترض بوده‏اند. چنانكه وقتي در دورة حاكميت حيدرعلي اف و تدوين قانون اساسي ضداسلامي براي ايران شمالي، از معرفي «اسلام» به عنوان «دين رسمي» در اين قانون فرمايشي خودداري كردند، علما و حوزه‏هاي علميه تبريز و اردبيل و ... به اعتراض برخاستند... يا در موارد ديگري مانند دستگيري و شكنجه فعالان حزب اسلامي در باكو، تخريب مسجد «كؤهنه گونشلي» ، تعطيلي مسجد جمعة باكو و تعطيلي حوزه‏هاي علميه در ايران شمالي، علماي شيعه در ايران واكنش نشان دادند. سال گذشته نيز هنگامي كه نشرية غربگراي «صنعت» در باكو، مقاله‏اي اهانت‏آميز نسبت به پيامبر اسلام را منتشر كرد. حركت گسترده‏اي در ايران بخصوص در مناطق آذربايجان وتهران عليه رژيم باكو شكل گرفت كه رهبري اين حركت نيز با روحانيت بود.

حركت امروز روحانيت بيدار شيعه بخصوص علماي آذربايجان در حمايت از شيعيان مظلوم قفقاز و ايران شمالي، رهبري معنوي حركت آزاديبخش ايران شمالي و مقابله با سياست‏ها و اقدامات ضد اسلامي رژيم باكو، حركتي در امتداد حركت بزرگاني چون ميرزاي شيرازي، آخوند خراساني و امام خميني است و ريشه در تاريخ حركت‏هاي آزاديبخش روحانيت شيعه دارد و ترديدي نيست كه رهبري مستمر علماي شيعه مي‏تواند به آزادي  ايران شمالي و پيوستن دوبارة‌ آن به مملكت شيعه و قلمرو حاكميت دولت شيعي منجر شود. هنگامي كه شاه اسماعيل صفوي دولت فراگير شيعي و دولت وحدت ملي را در ايران تشكيل داد، نخستين اقدام وي آزادسازي شيروانات و ايران شمالي بود... 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 15:21  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

 

 

 

 

 

 

حرکت آزادیبخش ایران شمالی

__________________________________

 

Shimal8iranim@yahoo.com

 

 

 

 

سه مقاله سیاسی  از احمد کاظمی / تحلیلگر سیاسی و روزنامه نگار:

 

کوزوو و حمایت غرب از استقلال قره باغ

 

همپیمانی اجباری درباره روابط  دولت باکو با اسراییل

 

پیامدههای خطرناک زیست محیطی پایگاههای نظامی – جاسوسی امریکا در ایران شمالی

 

 

كوزوو و حمايت غرب از استقلال قره‌باغ

 

 

به دنبال افزايش تحركات غرب به ويژ آمريكا براي استقلال كوزوو و جدا كردن اين منطقه از صربستان، مناطق جدايي‌طلب قفقاز از جمله آبخازيا و قره‌باغ نيز خواهان تعميم اين مدل به اين مناطق شدند.

گفتني است 90 درصد جمعيت كوزوو را مسلمانان آلبانيايي تبار تشكيل مي‌دهند كه در سالهاي حكومت صرب‌ها بر اين جمهوي، تحت فشارهاي شديد سياسي و اجتماعي قرار داشته‌اند. دولت ناسيوناليست يوگسلاوي سابق به رهبري اسلوبودان ميلوسويچ از سال 1373 (1994 ميلادي) يك نسل‌كشي تمام عيار را عليه مسلمانان آلبانيايي تبار ساكن كوزوو به راه انداخت، اين اقدام خشم شديد كشورهاي مختلف جهان را به همراه داشت و باعث شد در سال 1377 (1998 ميلادي) و تحت تاثير رقابت‌هاي آمريكا و روسيه در بالكان، با فرمان بيل كلينتون رئيس جمهور وقت ايالات متحده نيروهاي هوايي ناتو عليه ارتش يوگسلاوي وارد نبرد شده و ميلوسويچ را به شكلي تحقيرآميز وادار به پذيرش خواسته‌هاي ناتو و عقب‌نشيني از كوزوو نمايند. از سال 1998 تاكنون 17 هزار نيروي پاسدار صلح ناتو در اين جمهوري خودمختار حضور دارند. البته هدف اصلي آمريكا نه مقابله با نسل‌كشي كه تسهيل روند فروپاشي يوگسلاوي و پيدايش كشورهاي كوچك و مطيع بود.

گزارش جنجالي سال گذشته مارتي آتيساري نماينده دبيركل سازمان ملل متحد درباره اين جمهوري خودمختار كه خواستار برگزاري يك رفراندوم عمومي براي فراهم ساختن زمينه استقلال آن از صربستان شده بود، دولت صربستان را برآن داشت تا با اشاره به تاريخ هزار ساله فرمانروايي صرب‌ها بر كوزوو با استقلال آن مخالفت بنمايد. فدراسيون روسيه نيز تهديد نموده است كه هرگونه قطعنامه پيشنهادي شوراي امنيت در اين زمينه را وتو مي‌نمايد.

در واقع مسئله استقلال كوزوو به چالش بين آمريكا و روسيه تبديل شده  است و رئيس جمهوري آمريكا در سخناني مبارزه‌جويانه در برابر روسيه گفته است كه سازمان ملل‌متحد بايد هر چه زودتر استقلال كوزوو را به رسميت بشناسد. وي همچنين تهديد كرده است كه درصورت تلاش روسيه براي متوقف ساختن فرآيند تصميم‌گيري سازمان ملل، غرب به طور يكجانبه در اين زمينه عمل خواهد كرد. رئيس جمهوري آمريكا همچنين مدعي شده است كه هدف ما همان خواسته مردم كوزوو يعني استقلال اين منطقه است و پيام من به دولت صربستان نيز اين است كه آينده‌نگر باشند و مزاياي بسيار زياد داشتن روابط خوب با غرب را مدنظر قرار دهند.

با وجود اين، ناظران سياسي معتقدند حمايت آمريكا از استقلال كوزوو نه به خاطر مردم اين منطقه بلكه در چارچوب رقابت‌هاي روسيه و آمريكا در بالكان صورت مي‌گيرد و با توجه به موقعيت استراتژيك كوزوو، جدايي آن از صربستان، به شدت موقعيت تنها متحد روسيه در بالكان را تضعيف مي‌كند. از اين روز نيز روسيه تاكيد دارد كه استقلال كوزوو نقض قطعنامه 1244 شوراي امنيت سازمان ملل متحد است كه در آن بر تماميت ارضي يوگسلاوي كه جانشين حقوقي آن صربستان است، تاكيد شده است. روسيه همچنين تاكيد دارد كه چنين موضوعي ناگزير الگويي براي موارد مشابه خواهد بود و ساير جمهوري‌هاي به رسميت شناخته نشده، يعني دنيستره، قره‌باغ، اوسيتياي جنوبي و آبخازيا درنوبت خواهند بود.

اگر چه با پافشاري روسيه و به رغم تهيه چندين پيش‌نويس قطعنامه، مسئله كوزوو فعلا از دستور كار شوراي امنيت خارج شده است، اما غرب چنانچه بوش نيز تهديد كرده است، اين موضوع را همچنان در چارچوب گروه تماس متشكل از آمريكا، روسيه ،  انگليس، فرانسه، آلمان و ايتاليا پيگيري مي‌كند. در اين ميان اگر چه مسئله كوزوو از جهاتي با مسئله قره‌باغ تفاوت دارد، اما مقامات ارمنستان و جمهوري خود خوانده قره‌باغ به شدت خواهان تعميم مدل كوزوو به قره‌باغ هستند.

مهمترين تفاوت مسئله كوزوو با قره‌باغ آن است كه مسلمانان در كوزوو مورد ظلم تاريخي صربها قرار گرفتند، اما درمسئله قره‌باغ نه تنها ارامنه قره‌باغ چنين ظلمي را نديدند بلكه آغازگر جنگ تجزيه‌طلبي نيز بودند. با وجود اين عملكرد غرب نشان داده است كه آنها در عمل از استقلال قره‌باغ نيز مانند كوزوو حمايت مي‌كنند و اساساً تلاش غرب براي عادي‌سازي مناسبات ايروان و باكو بدون حل مناقشه قره‌باغ و ارائه مدلهايي نظير مدل آن براي قره‌باغ نشان دهنده اين موضوع است. بر اين اساس نيز باكو ساهاكيان، رئيس سابق دستگاه امنيتي قره‌باغ كه در انتخابات اخير رياست جمهوري خودخوانده قره‌باغ گفته مي‌شود با كسب 85 درصد آرا به پيروزي رسيده است، در اولين سخنراني خود بعد از اين سمت، اين منطقه را با كوزوو كه مبارزات جدايي‌طلبانه‌اش از سوي كشورهاي غربي حمايت مي‌شود، مقايسه كرد.

مجموع اين موضوعات نشان مي‌دهد كه تا چه حد گذشت زمان در خصوص مسئله قره‌باغ به ضرر باكو مي‌باشد.

از سوي ديگر، حضور ناظران بين‌المللي از كشورهاي مختلف غرب در انتخابات قره‌باغ كه سلامت انتخابات و معيارهاي دمكراتيك آن را مورد تأييد قراردادند، حاكي از آن است كه غرب گزينة «استقلال قره‌باغ و به رسميت شناختن آن را به عنوان يك واحد سياسي مستقل» روي ميز دارد. سياستهاي نادرست دولت باكو، از جمله اعزام نيرو به عراق براي كشتار مسلمانان، همكاري در حملة آمريكا به عراق و قراردادن زمين و آسمان ايران شمالي در اختيار نيروهاي نظامي آمريكا، ايجاد مراكز رادار و شنود جاسوسي در نزديكي مرزهاي ايران براي دولت آمريكا، همكاري گسترده با رژيم صهيونيستي و تبليغ ايدة پان‌آذريسم و ناسيوناليسم نژاد‌پرستانه، باعث شده است كه كشورهايي مانند ايران، تركيه و روسيه در عمل همكاري جدّي با دولت باكو براي حل مناقشة قره‌باغ نداشته باشند. بنابر اين، سياستهاي آمريكاگرايانه دولت باكو نيز در عمل به روند استقلال قره‌باغ شتاب بخشيده و عدم حساسيت كشورهاي همسايه به اين مسأله را موجب شده است.

 

 

هم پيماني اجباري باکو با رژيم صهيونيستي

 

به رغم افرايش انزجار از رژيم صهيونيستي در ميان مردم مسلمان ايران شمالي، اقدامات اين رژيم براي گسترش نفوذ در ايران شمالي به منظور تبديل اين خطّه به پايگاه منطقه‌اي صهيونيسم در حال افزايش است. به طوري كه مناسبات به اصطلاح ديپلماتيك و سياسي با رژيم صهيونيستي بيشترين جايگاه را در مناسبات سياست خارجي باكو به خوداختصاص داده است.

در اين راستا آلكس شاپيرو سليمان، معاون اول مجمع بين‌المللي «آذربايجان ـ اسراييل» و سرمايه‌گذار يهودي ، اخيراً اعلام كرد: دولت باكو به مدت طولاني هم پيمان استراتژيك مهمي براي اسراييل خواهد بود.

به گفته وي، در حال حاضر، مناسبات سياسي و اقتصادي بين دولت باكو و رژيم صهيونيستي در سطح عالي رشد مي‌كند و مقامات عالي دو طرف سفرهاي متقابلي انجام مي‌دهند تا علاوه بر اين رژيم صهيونيستي از خط لوله «باكو ـ تفليس ـ جيحان» نفت وارد كند. واردات نفت اسراييل از دولت باكو، بخش عمده‌اي از نيازهاي رژيم صهيونيستي را تأمين مي‌كند.

وي معتقد است روابط اسراييل ـ با دولت باكو چشم‌انداز خوبي دارد. گفتني است مجمع بين‌المللي «اسراييل ـ آذربايجان» چهار ماه پيش در چارچوب اهداف توسعه‌طلبانه رژيم صهيونيستي ايجاد شد و در هفته‌هاي اخير تحركات خود را گسترش داده است. در اين راستا اخيراً نمايندگان اين مجمع با نمايندگان جوامع «تركها» در فلسطين اشغالي ملاقات كرده‌اند. در اين ديدار «لواسپيواك» مديركل مجمع بين‌المللي «اسراييل ـ آذربايجان» مدعي دوستي مردم ايران شمالي و يهوديان ساكن در فلسطين اشغالي شده و آن را به عنوان الگوي دوستي معرفي كرد!!

واقعيت اين است كه با گذشت حدود 15 سال از مناسبات دولت باكو با رژيم صهيونيستي اين رژيم نمي‌تواند علايق خود در ايران شمالي را پنهان سازد. رژيم صهيونيستي در طيف سياسي ، اقتصادي ، امنيتي، فرهنگي، اجتماعي و نظامي اهداف تنش‌زايانه در ايران شمالي دنبال مي‌كند و براي رسيدن به اين اهداف توسعه‌طلبانه از جمله براي اجراي طرح ترويج تفكرات صهيونيستي و حذف اسلامگرايي در ايران شمالي ، تسلط بر منابع انرژي اين كشور، در اختيار گرفتن خاك و فضاي ايران شمالي براي ايجاد مراكز نظامي، جاسوسي و استراق سمع و تقويت موقعيت يهوديان ساكن در اطراف باكو، نياز به حضور گسترده در اين كشور دارد. رژيم صهيونيستي براي زمينه‌سازي جهت تحقق اين حضور گسترده نيز مدعي وجود روابط استراتژيك ميان دولت باكو و رژيم صهيونيستي است. اين در شرايطي است كه بين مردم مسلمان و رژيم صهيونيستي كوچكترين وجه اشتراكي وجود ندارد و اساساً سخن گفتن از منافع مشترك دو طرف بيهوده است. رژيم صهيونيستي با حمايت لابي ارمني در عمل از تداوم مناقشة قره‌باغ حمايت مي‌كند و با عناوين فريبنده صدها جوان آذري را براي مزدوري و انجام كارهاي پست به فلسطين اشغالي برده است. اين رژيم مزدورانه به تحريف تاريخ ايران شمالي به منظور يهودي كردن فرهنگ و  تاريخ اين خطه مي‌پردازد و تلاش دارد با تحريك دولت باكو به  اتخاذ سياست پان‌آذريستي ـ صهيونيستي بلاياي سال 1992 را اين بار در سطح وسيعي براي مردم ايران شمالي تكرار كند.

بي‌شك چنين رژيم تجاوزكاري كه در پشت همه توطئه‌ها عليه جهان اسلام قرار دارد، نمي‌تواند شريك راهبردي براي ايران شمالي باشد. آن‌هايي كه در باكو از گسترش مناسبات با رژيم صهيونيستي و از به اصطلاح روابط راهبردي با اين رژيم سخن مي‌گويند و پشت سرهم نهادهاي مشترك به اصطلاح دوستي و همكاري ميان رژيم صهيونيستي و دولت باكو تشكيل مي‌دهند و نوعي همپيماني اجباري ميان باكو و تل‌آويو ايجاد مي‌كنند، بايد به اين سئوال مردم ايران شمالي پاسخ دهند كه اين رژيم به اصطلاح دوست، طي پانزده سال اخير كدام كمك فني ، اقتصادي و نظامي را به ايران شمالي كرده است؟ در كدام عرصه بين‌‌المللي با قاطعيت از ايران شمالي دفاع كرده است؟ آيا جز اين است كه بزرگترين به اصطلاح افتخار اقتصادي و صنعتي رژيم صهيونيستي در ايران شمالي مستقل كردن كارخانه‌هاي شراب‌سازي براي تباهي نسل جوان بوده است؟

مطمئناً كساني كه امروز با اتخاذ سياست وادادگي، زمينه را براي جولان صهيونيسم در ايران شمالي فراهم ساخته‌اند، فردا پاسخگوي مردم مسلمان اين خطه خواهند بود كه بارها اعلام كردند صهيونيستها را دشمن خود مي‌دانند و مخالف مناسبات با آنها هستند.

 

 

مخاطرات زيست محيطي پايگاههاي امريكايي در ايران شمالي

 

با افشاي استقرار مراكز راداري آمريكا در شمال و جنوب ايران شمالي انتقادها و نگراني در اين خصوص در حال افزايش است. در شرايطي كه اغلب محافل سياسي پيادمدهاي امنيتي و سياسي جبران‌ناپذير اين پايگاهها را براي دولت باكو مطرح مي‌كنند و احتمال تشنج در روابط باكو و مسكو در صورت ادامه افزايش حضور نظامي آمريكا در ايران شمالي وجود دارد، اما به نظر مي‌رسد در اين ميان مخاطرات زيست‌محيطي پايگاه‌هاي راداري آمريكا در ايران شمالي مغفول مانده است. اين در شرايطي است كه پايگاه‌هاي نظامي به ويژه پايگاه‌هاي راداري كه نوع كوچك تورهاي سپر موشكي هستند، پيامدهاي شديد زيست‌محيطي و انساني  زيادي دارند. چرا كه اين پايگاه‌ها داراي پرتوهاي الكترومغناطيسي چند برابر بيش از حد مجاز هستند كه تشعشعات ناشي از آنها علاوه بر آثار مخرب بر محيط‌زيست و زمينهاي كشاورزي، بر زندگي انسانها و حيوانات نيز تأثير منفي مي‌گذارد. به طوري كه كاهش زاد و ولد، افزايش سرطان و بيماريهاي قلبي و اعصاب در ساكنان منطقه اطراف اين رادارها كاملاً مشاهده شده است. از اين رو نيز در خود آمريكا اين مراكز راداري معمولاً در مناطق خالي از سكنه مستقر هستند. اما در ايران شمالي اين رادارها دقيقاً در مناطق حاصلخيز و پرجمعيت مستقر شده‌اند.

اقدام دولت باكو در پذيرش استقرار پايگاه‌هاي راداري آمريكا در شرايطي است كه از سال 1363 (1984 ميلادي) پايگاه راداري قبله روسيه در ايران شمالي مستقر است و پيامدهاي زيست‌محيطي اين پايگاه به اثبات رسيده است. گفته مي‌شود پايگاه‌هاي راداري آمريكا به مراتب بيشتر از پايگاه قبله مخاطرات زيست‌محيطي دارند. بدين ترتيب به نظر مي‌رسد با ادامه اين روند ،ايران شمالي در آينده نه چندان دور با بحران اكولوژيكي مواجه خواهد شد.

اهميت اين موضوع از آن جهت است كه بدانيم مخاطرات زيست‌محيطي در ايران شمالي تنها به تشعشعات پايگاه‌هاي راداري بيگانه در اين كشور مربوط نمي‌شود. بلكه بر اين مجموعه بايد مسايلي نظير عدم ساماندهي پسابهاي صنعتي، شهري و كشاورزي، افزايش آلايندگي رودخانه كورا و انتقال زباله‌هاي گرجستان از طريق آن به ايران شمالي ، توسعه طرحهاي نفتي و عدم پايبندي شركتهاي نفتي به مسايل زيست‌محيطي و نشت هزاران تن نفت به درياي خزر، انتشار اخباري مبني بر دفن زباله‌هاي هسته‌اي كشورهاي غربي توسط دولت باكو در مقابل حدود 50 هزار دلار براي دو كانتينر، انتشار اخباري مبني بر دفن زباله‌هاي هسته‌اي نيروگاه متسامور ارمنستان در قره‌باغ را افزود. مجموعه اين عوامل دست به دست هم داده تا زمينه ايجاد بحران اكولوژيكي در ايران شمالي را فراهم سازد. با وجود اين از آنجا كه مخاطرات زيست‌محيطي رودخانه و فعاليت‌هاي نفتي آشكار است افكارعمومي بيشتر به آنها حساسيت دارند. حال آنكه مخاطرات زيست‌محيطي و انساني مراكز راداري به مراتب بيشتر و شديدتر از آلايندگي رودخانه‌ها است و از اين رو لازم است گامي جدي در مقابله با اين روند برداشته شود.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 13:33  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

 

 

 

 

حرکت آزادیبخش ایران شمالی

__________________________________

 

Shimal8iranim@yahoo.com

 

 

 

از مسكو دستور رسيده بود كه نگوييد ادبيات ايران...

 

گفتگو با دكتر قابيل جمال‏ اف

 

جمال زاده باکو

 

چندي است كه همايش‏هاي ايرانشناسي و ايران‏شناسان در تهران برگزار مي‏شود، اگر چه اين همايش‏ها، آنگونه كه بايد و شايد گسترده و ژرف برگزار نشده است، اما همين كه ايران‏شناسان و ايران‏دوستاني از مناطق و كشورهاي ديگر در چنين همايش‏ها فراهم مي‏آيند و با همديگر، با ايراني‏ها و آثار علمي، ادبي و تحقيقي همديگر آشنا مي‏شوند، خود دستاورد چشمگيري است. حضور دانشمندان و نويسندگاني از 17 شهر قفقاز به ويژه منطقة ايران شمالي در همايش‏هاي ايران‏شناسي و ديگر محافل علمي ايران، بيانگر پيوندهاي جاودانه اين سرزمين‏ها با ميهن مادري است، خاصه اينكه به رغم گذشت سالها و سالها از اشغالگري روسيه و عهدنامه‏هاي ننگين گلستان و تركمانچاي، هنوز دلهاي آنان در هواي ايران است و اين مصرع «نظامي» را بر زبان مي‏رانند كه: «همه عالم تن است و ايران دل...»

دكتر قابيل جمال‏اف كه خود را «جمال‏زاده» معرفي مي‏كند، ميهمان همايش ايران‏شناسي بود كه گفتگوي زير با ايشان انجام شده است. ابتدا خود را معرفي مي‏كند:

   ■■■  

من در سال 1355 (1976 ميلادي) از دانشگاه خاورشناسي باكو فارغ التحصيل شدم و بعد از آن مقرر كردند كه در سفارت اتحاد جماهير شوروي در ايران به عنوان مترجم زبان فارسي مشغول به كار شوم. من بايد بگويم كه تاريخ ايران، فرهنگ ايران و ادبيات فارسي براي مردم كشور ما اهميت و ارزش خاصي دارد؛ چرا؟ ببينيد، اگر شما تاريخ ادبيات فارسي و تاريخ ايران زمين را ورق بزنيد، مي‏بينيد كه شاعران بزرگ و كلاسيك شناخته شده در قفقاز جنوبي و مناطقي مانند باكو، گنجه، شروان و... به زبان فارسي شعر گفته‏اند و شاهكارهايي خلق كرده‏اند و به همين جهت نمي‏توانيد ادبيات فارسي را بدون آنها تصور بكنيد؛ مثلاً خاقاني شرواني كه به فارسي شعر گفته، شاهكارهاي فرهنگ جهاني را به وجود آورده است؛ مثلاً در آن دوره جمله‏اي گفته كه به تمام ملل مشرق زمين درس مي‏آموزد:

هان اي دل عبرت بين از ديده نظر كن هان

ايوان مداين را آيينه عبرت دان

ما بايست با بصيرت و درك فرهنگ مشرق زمين بتوانيم به تاريخ و ادبيات خودمان نگاه كنيم. ادبيات ايران را نمي‏توان بدون نظامي گنجوي در نظر گرفت كه براي اولين بار در ادبيات شرق «خمسه» را سرود و تمام آثارش به زبان فارسي است و همه ملل خمسه را مي‏آموختند و در آينده هم خواهند آموخت. چه نظريات اخلاقي، منطقي و فلسفي و زيباشناسي كه در خمسه نظامي گفته نشده است. از طرف ديگر خمسه نظامي يك تاريخ است؛ يعني او مي‏گويد كه بر سر ملل مشرق زمين چه اتفاقي افتاده است. بعد از او هم «عمادالدين نسيمي» كه اگر به آثار ادبي‏اش بنگريم، مي‏بينيم كه او هم چه فيلسوف بزرگي بود، اشعار ماندگاري به زبانهاي فارسي وتركي دارد. او يك جا در اشعار تركي‏اش مي‏گويد:

منده سيغار ايكي جهان، من بو جهانه سيغمازام

جوهر لامكان منم، كون و مكانه سيغمازام

يعني «در كالبد ما دو جهان مي‏گنجد: آخرت و دنيا؛ ولي من خود در اين جهان نمي‏گنجم» او تمام خوانندگان آثارش را دعوت مي‏كند كه «خود» را درك كنند. وقتي فرد خودش را درك كرد، ديگر در اين جهان نمي‏گنجد و به حق تعالي مي‏رسد. متأسفانه در دوره شوروي اين گفته نسيمي را نمي‏پذيرفتند و مي‏گفتند؛ او شاعري است كه تصوف و عرفان را تبليغ مي‏كند و شاعر عرفاني است آنها عرفان را درك نمي‏كردند و نگاه منفي به آن داشتند. ولي اگر با جهان‏بيني درست نگاه كنيم، مي‏بينيم كه نسيمي هم مثل فريدالدين عطار به جهان با چشمي ديگر مي‏نگريست و مي‏خواست كه انسان خودش را درك كند، انسان براي امروز و براي اين دنيا زندگي نمي‏كند، بلكه براي آخرت زندگي مي‏كند و بايد خود را درك كند و به حق تعالي برسد. اين مي‏شود فلسفه انساني.

بله، شاعران بزرگي مانند نظامي گنجوي و خاقاني شرواني به زبان فارسي شعر گفته‏اند و قله‏هاي ادبيات و شعر ما و ايران هستند، ترجمة اشعار اين بزرگان به زبان آذري در باكو منتشر شده است و متأسفانه مردم ما نمي‏توانند، اشعاري را كه آن بزرگان سروده‏اند، بخوانند و ترجمه‏ها را مي‏خوانند...

 

اهميت برگزاري  همايش‏هاي ايران‏شناسي را چگونه  مي‏بينيد؟

 

ايران شناسي براي آذربايجان شناسي خيلي مهم است. ما فرهنگ و تاريخ و ادبيات خودمان را در اينجا مي‏آموزيم و به ديگران هم مي‏گوييم كه اين تاريخ و فرهنگ غني را بياموزند. هر چه دولتهاي بزرگ بيايند و بروند و تبليغات كنند، نمي‏توانند اين محبت و پيوستگي و همبستگي را كه بين ما و ايران هست، از دستمان بگيرند.

 

نگاه مردم  ايران شمالي  به مردم، تاريخ و فرهنگ ايران چگونه است؟

 

وقتي كه شما در مورد تاريخ، ادبيات و فرهنگ ايران صحبت مي‏كنيد، نبايد فراموش كنيد كه تاريخ و فرهنگ و ادبيات ايران از آنِ مردم جمهوري آذربايجان(ايران شمالي) نيز هست. درست است كه در حال حاضر عده زيادي مي‏خواهند بر مناسبات ما و ايران سايه بيفكنند و متأسفانه دسيسه‏هايي نيز در كار است كه مي‏خواهند، روابط ما را هم بزنند؛ ولي مردم ما را نمي‏شود از مردم ايران جدا ساخت و خواسته شيطاني آنها كه مي‏خواهند ميان مردم ايران و ما دشمني به وجود آورند، به واقعيت نخواهد پيوست. براي اينكه اين فرهنگ ماست، اين تاريخ ماست و اين كشور سابقاً مشترك ماست كه بينمان پيوند برقرار مي‏كند. حالا ما در قرن 21 زندگي مي‏كنيم و كشور ما بعد از 200 سال از روسيه استقلال پيدا كرده و به خواست مردم، اين پيوند و همبستگي و مناسبات صميمانه با ايران پايدار خواهد بود و هيچ دسيسه‏اي موفق نخواهد شد. شما از دوره هخامنشيان بگيريد تا اشكانيان و ساسانيان و همين طور پس از اسلام، تا برسيم به دوره قاجاريه، مي‏بينيم كه ما تاريخ مشتركي داشته‏ايم. در دوره صفويه هم كشور ما جزيي از ايران بود و ما همه يكي بوديم؛ اما پس از آنكه روسيه قدرت نظامي و سياسي يافت، ما را از ايران جدا كرد و سرزمين ما را تحت اشغال خود قرار داد. ما حالا خيلي خوشحال هستيم كه در پايان قرن بيستم و آغاز قرن بيست و يكم از روسيه استقلال پيدا كرده‏ايم. و اما نگاه مردم ما به ايران، نگاه خوبي است و هيچ وقت مردم ما را از درد و الم مردم ايران و از شادي و روزهاي خوش ايران نمي‏توان جدا كرد؛ آنها با هم در راه ترقي، در راه مشروطه و در راه آزادي مبارزه كردند؛ ولي بعد  از آنكه انقلاب اكتبر در روسيه پيروز شد، روسيه سياست اشغالي خود را در قفقاز جنوبي و آسياي مركزي ادامه داد. امروز ديگر براي همه معلوم است، با اينكه ادعا مي‏شد اين جمهوريها(جمهوري‏هاي داخل شوروي) مستقل هستند، در حقيقت هيچ از استقلال خبري نبود، براي اينكه تمام سياستهاي خارجي و داخلي 14 جمهوري، غير از روسيه فدراتيو، در پايتخت روسيه متمركز شده بود و سياستهاي آنها تحت نظر دولت روسيه و حزب كمونيست اتحاد جماهير شوروي طرح‏ريزي مي‏شد.

 

وضعيت ايران شناسي درباکو و دیگر مناطق خطه زندگی شما به چه صورتي است؟

 

ايران‏شناسي در كشور ما مسأله مهمي است. خدا بيامرزد استاد ارجمند من «مبارز عليزاده» را وقتي كه درس تاريخ ادبيات فارسي را مي‏داد، توضيحاً بگويم كه آن موقع نمي‏گفتند «تاريخ ادبيات ايران»؛ از مسكو اين طور دستور رسيده بود كه بايد مي‏گفتند؛ تاريخ ادبيات فارس و تاريخ ادبيات تاجيك! و نه «ادبيات ايران»؟! اين هم سياستي بود تا بگويند كه بين ادبيات ايران و تاجيكستان و ما ارتباطي نيست!، يك سياست جداافكني. بله، استادم مي‏گفتند: «فيلسوفان و اديبان هرچه مي‏گويند و هر چه گفته‏اند و هر چه خواهند گفت، مدتها پيش، همه اينها در ادبيات فارسي گفته شده است. و اين حرف درستي است و هنوز هم پس از سالها اين سخن در گوشم طنين مي‏افكند. ما وقتي كه ديوان شعراي كلاسيك و شاعران فارسي‏گوي (مانند نظامي، خاقاني، حافظ و...) را بررسي مي‏كنيم، مي‏بينيم كه واقعاً در همه عرصه‏هاي علمي كه امروز مطرح است، صحبت كرده‏اند.

 

چه احساسي به شما دست مي‏دهد وقتي اين شعر حكيم نظامي را مي‏شنويد كه:

همه عالم تن است و ايران دل

نيست گوينده زين قياس خجل

چون كه ايران دل زمين باشد

دل ز تن به بود، يقين باشد...

 

احساس افتخار به من دست مي‏دهد. من افتخار دارم كه اين عبارت را شاعر بزرگ، حكيم شيخ نظامي گنجوي گفته است؛ اين افتخار همه ماست و ايران با فرهنگ و تاريخ و ادبيات و مدنيت (ما به فرهنگ، مدنيت مي‏گوييم) با مدنيت خودش بايد به جهان ثابت بكند كه ايران مركز تمدن است. ما واقعاً در عصري قرار گرفته‏ايم كه به ما حمله‏ها زياد است و به قول خود اروپاييها «اروپاي وحشي» حمله مي‏كند. البته من براي ملل اروپايي احترام قايلم و هيچ زمان نمي‏توانم به مردم اروپا حرفي بزنم كه از من رنجه شوند؛ ولي به قول خود اروپاييها كه مي‏گويند، «اروپاي وحشي» به ما حمله مي‏كنند. آرزوي من اين است كه ايران در برابر اين حمله‏ها ايستادگي بكند. و ما مردم مشرق زمين. چه افغان باشيم، چه تاجيك، چه آذري، و چه ترك و چه فارس و ... بايد كوشش بكنيم كه از اين فرهنگ غني ديرينه خودمان گلچيني درست بكنيم و به جهانيان ارايه كنيم. وظيفه انسان چيست؟ وظيفه انسان همان‏طور كه نظامي در «خسرو شيرين» گفته، اين است كه: «ما نبايد به خوردن و زندگي روزمره و مجلل اكتفا كنيم، بلكه اخلاقمان و انسانيت‏مان را درست كنيم و با آن به جهانيان بگوييم كه انسان تنها براي خوردن و پوشيدن نيست، بلكه براي اهداف عالي زندگي مي‏كند كه خودش را اصلاح بكند.»

 

اگر ممكن است دربارة‌ تاريخ ايران شناسي در باكو توضيح بفرماييد؟

 

تاريخ ايران شناسي در باكو خيلي قديمي است؛  يعني از وقتي كه دانشگاه در باكو تأسيس يافته، ايران‏شناسي نيز به راه افتاد و دانشكده خاورشناسي تأسيس شد. و در دانشكده خاورشناسي زبانهاي فارسي، تركي و عربي تدريس مي‏شد، حالا هم تدريس مي‏شود. درست است كه در موقع شوروي محدوديتهايي وجود داشت و مثلاً ساليانه تنها چند نفر در دانشكده خاورشناسي قبول مي‏كردند، ده نفر در شعبه فارسي، ده نفر در شعبه عربي و پنج، شش نفر در شعبه تركي قبول مي‏كردند؛ ولي حالا تعداد پذيرش دانشجويان خيلي افزايش يافته است و علي رغم اينها در بسياري از دبيرستانهاي شهرهاي كوچك زبان فارسي تدريس مي‏شود و درخود باكو دو تا دبيرستان شبانه روزي هست كه در آن تمام فنون علمي به زبان فارسي تدريس مي‏شود و در تعدادي از دانشگاهها نيز زبان فارسي تدريس مي‏شود، دانشگاه ديني و الهيات هم داريم كه آنجا نيز زبان فارسي تدريس مي‏شود و دانشجويان هم خيلي علاقه دارند. علاوه بر اين در آكادمي علوم و ايران‏شناسي و انستيتو تاريخ، انستيتو ادبيات، انستيتو زبان‏شناسي، انستيتو شرق شناسي هم به ايران‏شناسي مشغول هستند.

 

راههاي رونق زبان فارسي، فرهنگ ايراني و افزايش توجه مردم به ايران‏شناسي  را در چه چيزهايي مي‏بينيد؟

 

يكي از راهها اين است كه بدانيم فقط آموزش زبان فارسي در مراكز علمي ـ آموزشي باكو و شهرهاي ديگر كافي نيست، هر چند ما خود مبتكر هستيم و دوست داريم زبان فارسي را ياد بگيريم. ما مي‏گوييم مي‏بايست علم و فرهنگ و تاريخ و ارزشهاي معنوي و ملي ايران زمين را به جهانيان ارايه كنيم و در درجه اول براي آذريهاي قفقاز؛ براي اينكه آذريهاي قفقاز با ملت ايران زمين تاريخ مشتركي دارند، فرهنگ مشتركي دارند، دين مشتركي دارند، عادات و رسوم مشترك و حتي قيافه مشتركي دارند و آذريهاي قفقاز را تا آن موقعي كه آغاز به سخن نكرده‏اند، نمي‏شود از ايرانيها تشخيص داد.

به قول مرحوم ملك الشعراي بهار:

خاك باكويه عزيز است و گرامي بر ما

كه زيك نسل و تباريم و ز يك اصل و گهر

بله ، شما ببينيد حتي در زمان اتحاد شوروي، دبير كل حزب كمونيست نتوانست جشن نوروز را در ميان مردم ما ممنوع بكند. مردم هميشه نوروز را جشن مي‏گرفتند. سفره هفت سين داريم؛ اما به آن «هفت لوين»( لون = رنگ، نوع) يعني هفت نوعي كه آمدن بهار را نويد مي‏دهند، مي‏گوييم. همان آداب و رسومي كه مردم ايران از قديم از دوران اوستا داشتند، حالا هم نگهداري مي‏شود. در مورد مراسم سوگواري مذهبي بخصوص ايام محرم و عاشورا نيز همين طور است و فرقي ميان ما و شما نيست. اجازه دهيد برگرديم به سوال شما. يكي ديگر از راهها، انتقال تكنولوژي پيشرفته است و گسترش روابط اقتصادي. سياسي فيمابين دولت‏هاي باكو و تهران. اگر در اين مسير حركت كنيم، مي‏توانيم به يكديگر نزديكتر شويم و چنان كه در اروپاي غربي ميان پانزده كشور تمام موانع رسمي حذف شده، در ميان ما هم حذف بشود. اين نزديكي ريشه‏هاي ما را محكمتر و قويتر مي‏كند و ديگر دسيسه‏ها نمي‏تواند مؤثر باشد.

 

   به عنوان يك ايران شناس چه انتظاري از ايران داريد؟

 

آن انتظاري كه از ايران دارم و آن انتظاري كه تمام مردم ما دارند، من آن را برآورده مي‏بينم. كمكي كه ايران به آوارگان جنگي ما كرده، حالا هم نمايندگي كميته امداد امام خميني در كشور ما فعاليت مي‏كند و به محرومان كمك مي‏كند، اين گوياي مناسبات ما و ايران است. و نمي‏شود اين را منكر شد. اما انتظار من از سياستمداران و رجال دولتي ايران و خودمان اين است كه كوشش بكنند جلوي دسيسه‏هاي شيطاني و دستهايي را كه در كارند تا مناسبات ما را به هم بزنند، بگيرند و عليه آنها مبارزه بكنند. آن وقت اين فرهنگ راه خواهد يافت. شما، من و ديگران بخواهيم يا نخواهيم، اين فرهنگ را خواهيم آموخت و پيشرفت خواهيم كرد. تبادل دانشجو كه داريم، تبادل كتاب كه داريم و بايد كاري بكنيم تا دانشجويان مختلف از جمله دانشجويان هنرهاي زيبا و معماري دو كشور بتوانند رفت و آمد بكنند و دانشجويان ما بيايند و آن شاهكارهاي معماري را كه در ايران است، ببينند كه اين ديد و بازديد در كارشان اثر عميقي خواهد گذاشت؛ مثلاً اگر تخت جمشيد را ببينند، درك مي‏كنند كه ايران و اصلاً كشورهاي مشرق زمين قرنها پيش چه شاهكارهاي معماري را ايجاد كرده‏اند و پدران و اجدادشان چه هنري داشتند.

مكتب مينياتوري ايران و ما هم اين طور است. وقتي كه ما مكتب هنري خودمان را مي‏آموزيم، مي‏گوييم «آذربايجان مينياتوري مكتبي» و بعد وقتي به ايران مي‏آييم، مي‏بينيم همان مكتبي را كه ما از آن خود مي‏دانيم، در ايران و مكتب مينياتور ايران مي‏باشد. اين ثابت مي‏كند كه فرهنگ ما يكي بوده، هنر ما يكي بوده، اجداد و مذهب ما هم يكي بوده. ببينيد، شاه اسماعيل صفوي افتخار همه ماست ؛ چون جوان دليري بود كه تمام ايران را متمركز ساخت و كشور را از حمله‏هاي بيگانگان مصون نگاه داشت. استادي داشتم به نام «شامل محمد بكلي» كه در مورد تاريخ و حاكميت شاه اسماعيل صفوي تحقيق مي‏كرد، در سال 1351 (1972 ميلادي) مي‏گفت كه شاه اسماعيل صفوي وقتي روي كار آمد، اين سخنان را گفته و اين خطبه را ايراد كرده است كه: «منم جمشيد، منم فريدون، منم كيخسرو» و ...

 

كارتي كه به سينه زده‏ايد، شما را « جمال‏اف » معرفي مي‏كند، اما شما خود را جمالزاده مي‏ناميد، موضوع چيست؟

 

اين يك ميراثي است كه از اتحاد شوروي براي ما مانده. همان وقتها كه در سال 1355 به ايران آمدم، با من شوخي مي‏كردند، مي‏گفتند: اين ايراني است و به من نمي‏گفتند «قابيل جمال‏اف» مي‏گفتند: جمالزاده، حالا هم همان جمالزاده‏اي كه در سال 1355 مي‏گفتند، ادامه دارد و من خودم را جمالزاده معرفي مي‏كنم. من در مورد ايران شناسي تأليفات زيادي دارم، از مدرسه ديني زبان فارسي را تدريس مي‏كردم و بيشتر مشغول تحقيقم در مورد تاريخ معاصر ايران، موقعيت سياسي و پيشرفت اقتصادي ايران و ... مثلاً تحقيق دارم در مورد جبهه ملي در سال 1328 و 1332، موقعيت درياي خزر، ضرورت حل رژيم حقوقي اين دريا، و فعاليت تخريب‏آميز بانكهاي خارجي در ايران و فعاليت مبلغان ديني در كشور خودمان و از اين قبيل.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 13:36  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

 

 

 

حرکت آزادیبخش ایران شمالی

__________________________________

 

Shimal8iranim@yahoo.com

 

 

 روابط دولت باكو و رژيم صهيونيستي

 

 

·        احمد كاظمي

·         

فروپاشي اتحاد شوروي سابق، خلأ ژئوپليتيكي قابل توجهي در منطقه قفقاز و آسياي مركزي كه يك منطقه حائل مهم ميان چين، روسيه، دنياي اسلام و اروپا مي‏باشد، ايجاد نمود. هجوم سياسي كشورهاي غربي به منطقه قفقاز و آسياي مركزي به ويژه پس از حادثه يازدهم سپتامبر، يادآور خاطره تلخ رقابت روسيه و انگليس در قرن نوزدهم بر سر اين منطقه مي‏باشدكه آن را در تاريخ «بازي بزرگ» ناميده‏اند. اما اين بار تعداد بازيگران به طور قابل ملاحظه‏اي افزايش يافته است. امروز، علاوه بر روسيه و انگليس، آمريكا، چين و تركيه، كشورهايي نظير هند، پاكستان، عربستان، ژاپن و برخي كشورهاي ديگر غربي و رژيم صهيونيستي به عنوان بازيگران جديد در اين صحنه رقابت وارد شده‏اند.

در ميان اين بازيگران جديد، رژيم صهيونيستي يكي از طرف‏هاي فعال محسوب مي‏شود. پس از فروپاشي شوروي، اسرائيلي‏ها به منظور گسترش نفوذ در منطقه، فعالانه در جست‏وجوي دوستان جديد مي‏باشند. ايران شمالي(جمهوري آذربايجان)، گرجستان، ازبكستان و قزاقستان در اين خصوص جزء اولويت‏هاي رژيم صهيونيستي به شمار مي‏روند. چنانچه تجربيات گذشته و حال خاورميانه نشان مي‏دهد، وجود رژيم صهيونيستي در هر منطقه تنش‏زا مي‏باشد. از اين‏رو، حضور رژيم صهيونيستي در قفقاز و آسياي مركزي نيز عامل ناامني در  اين منطقه به شمار مي‏رود. يكي از مهم‏ترين وجهه‏هاي حضور رژيم صهيونيستي در منطقه قفقاز و آسياي مركزي كه مي‏تواند به عنوان يك عامل مهم تنش‏زايي و ناامني مطرح باشد، مربوط به همكاري مشترك رژيم صهيونيستي با تركيه و ايران شمالي است.

سابقه و روند مناسبات دو طرف

در حالي كه هنوز اتحاد جماهير شوروي فرونپاشيده بود، رژيم صهيونيستي براي حضور در ايران شمالي كه اكثريت جمعيت آن را شيعيان تشكيل مي‏دهد، تلاش مي‏كرد. در اين راستا نيز اسراييل، حتي پيش از فروپاشي شوروي و تشكيل دولت باكو، در سال 1369 به تأسيس انجمني موسوم به «انجمن دوستي آذربايجان» ـ اسراييل اقدام كرده است. از همان زمان و از طريق اين انجمن، يهودي‏هاي ساكن در ايران شمالي با جوامع يهوديان آمريكا و رژيم صهيونيستي روابط نزديكي دارند. رؤساي جوامع يهوديان ايران شمالي بارها با رؤساي شش سازمان پيشروي يهودي آمريكا ملاقات كرده‏اند.

بايد گفت، نفوذ رژيم صهيونيستي در ايران شمالي از دوران حكومت ملي‏گرايان افراطي جبهة خلق بر اين كشور آغاز شد. ابوالفضل ايلچي‏بيگ، رئيس جبهة خلق، چندان در اوهام و رؤي