تبليغاتX
ایران شمالی

ایران شمالی

خبر درباره سرزمینهای قفقازی ایران

 

 

 

 

حرکت آزادیبخش ایران شمالی

__________________________________

 

Shimal8iranim@yahoo.com

 

 

حركت‏هاي آزاديبخش روحانيت و ايران شمالي

 

ناصر علیزاده قره باغی ( ناصر علی اف )/

 سردبیر مجله ایران شمالی

 

دوره حكومت سلسلة قاجار (1173 تا 1304 شمسي) ، يكي از تاريك‏ترين دوره‏هاي تاريخ ايران است. در دورة حكومت قاجار، بخشهاي بزرگ و مهمي از خاك ايران به اشغال بيگانگان درآمد. يكي از مهم‏ترين علل مخالفت بزرگان علماي شيعه با حكومت قاجار، ناتواني اين حكومت در حفظ تماميت ارضي كشور بود. پس از انعقاد عهدنامه‏هاي ننگين گلستان و تركمانچاي و اشغال شدن سرزمين‏هاي قفقازي ايران توسط روسيه، و نفوذ شگفت‏آور روس و انگليس در ايران به علت بي‏كفايتي حكومت، روحانيت شيعه در سطح مرجعيت به مخالفت با حكومت برخاست. قدرت مرجعيت در مخالفت با حكومت و مقابله با نفوذ بيگانگان با «فتواي تحريم تنباكو» كه توسط ميرزاي شيرازي صادر شد، آشكارتر شد. مبارزه روحانيت در طي زمان، به انقلاب مشروطيت انجاميد كه رهبري آن را علما و بخصوص آيت الله العظمي ملا محمد كاظم خراساني معروف به آخوند خراساني (1218 ـ 1290 شمسي)، شاگرد برجسته ميرزاي شيرازي بر عهده داشت. با رهبري حركت‏هاي مردمي توسط علما و بخصوص آخوند خراساني، مظفرالدين شاه مشروطيت را پذيرفت و مجلس شوراي ملي تأسيس گرديد، اما اندكي نگذشت كه محمدعلي شاه با غرور و نخوت پيمان پدر را زير پا نهاد و مجلس را به توپ بست. در اين زمان، آخوند خراساني نامه‏اي به محمدعلي شاه نوشت، نامه‏اي كه مي‏توان آن را محاكمه‏نامة‌ سلسلة قاجار ناميد كه چگونه تماميت ارضي مملكت شيعه را پاس نداشتند. آخوند خراساني خطاب به محمدعلي شاه نوشت:

«از بدو سلطنت قاجاريه ، صدمات فوق‏الطاقه به مسلمانان وارد آمده و چقدر از ممالك شيعه از حسن كفايت (!) آنان به دست كفار افتاده. قفقاز ، شيروانات، بلاد تركمان، بحر خزر، افغانستان، بلوچستان ، بحرين، مسقط و غالب جزاير خليج فارس و عراق عرب و تركستان، تمام از ايران مجزا شد. دو ثلث تمام از ايران رفت و اين يك ثلث باقي مانده را هم به انحاي مختلف، زمامش را به دست اجانب دادند. گاهي مبالغ هنگفت قرض كرده و در ممالك كفر خرج نمودند و مملكت شيعه را به رهن كفار دادند. گاهي به دادن امتيازات منحوسه، ثروت شيعيان را به مشركين سپردند... گاهي خزاين مدفونة ايران را به ثمن نجس (مبلغ ناچيز) به دشمنان دين سپردند. يكصد كرور بيشتر خزينه سلطنت كه از عهد صفويه و نادرشاه و زنديه ذخيره بيت‏المال مسلمين بود، خرج فواحش فرنگستان شد و آن همه اموال مسلمين را كه به يغما مي‏بردند، يك پولش را هم خرج اصلاح مملكت، سدّ باب احتياج رعيّت نمودند. به حدّي شيرازه ملك و ملت را گسيختند كه اجانب علناً مملكت را مورد تقسيم خود قرار داده.

اين منكر دين! اي گمراه! پدرت دستور (مشروطه) را صادر كرد. اما از روزي كه تو به سلطنت نشستي، همه وعده‏هاي مشروطه را زير پا نهادي... تو دشمن دين و خاين به مملكت هستي. من به زودي به ايران مي‏آيم و اعلام جهاد مي‏كنم»

از متن‏نامه آشكار است كه «حفظ تماميت ارضي مملكت شيعه» و مقابله با نفوذ دولتهاي خارجي در انديشة آخوند خراساني (و روحانيت شيعه) جايگاه بلندي داشت و يكي از علل مهم و اساسي مرجعيت شيعه با حكومت قاجار، ناتواني و بي‏كفايتي اين حكومت در حفظ تماميت ارضي مملكت شيعه بود. آخوند در نامه به محمدعلي شاه، انزجار خود را نه فقط از شخص او، كه از سلسلة قاجار نشان مي‏دهد كه چگونه دو سوم از خاك ايران را به اشغال بيگانگان داده‏اند...

در آن زمان ، روس و انگليس ، عملاً ايران را به سه منطقه (منطقة‌ جنوب تحت اشغال انگليس، منطقة شمال تحت اشغال روسيه، و منطقة مركزي و كويري كه نيروهاي نظامي روس و انگليس در آنجا حضور نداشتند.) تقسيم كرده بودند. هنگامي كه ايران به دو بخش نفوذ روس و انگليس تقسيم مي‏شود، آخوند خراساني با ارسال تلگرافي به دولتهاي روس و انگليس اعتراض شديد خود را ابراز مي‏دارد.

انحراف مشروطيت و قبضة حكومت توسط عوامل بيگانگان و دشمنان دين و مملكت از يك سو، و حضور نيروهاي بيگانه در كشور از سوي ديگر، تهديدي بزرگ را متوجه تماميت ارضي مملكت مي‏كند. آخوند خراساني كه به شدّت از برباد رفتن «دو ثلث از خاك ايران» در دورة‌ قاجار و پاره پاره شدن مملكت بزرگ شيعه ناراحت بود، گويي احساس مي‏كند كه بار ديگر تماميت ارضي ايران در معرض مخاطره قرار گرفته است.

اينجاست كه آخوندخراساني، مرجع بزرگ جهان تشيع ، براي حفظ ايران ، دفع ستم خارجي و داخلي و مبارزه مستقيم با اشغالگران حكم جهاد مي‏دهد، آقا نجفي قوجاني، صاحب «سياحت شرق» كه خود از ياران آخوند خراساني بوده و در نزد ايشان حضور داشته، نوشته است: «چون روس ظلم و تعديات جابرانه خود را از حد برد... آقاي آخوند در نيمة آخر ذيحجة هزار و سيصد و بيست و نه ، عازم ايران و دفاع از روس (دفاع در مقابل روسيه) گرديد.

طلاب در مسجد عمران، ناطقين به منبر مي‏كردند و مردم را تحريض و ترغيب بر دفاع از روس و حفظ بيضة اسلامي مي‏نمودند... آخوند تمام علما را با هم متحد ساخت در حركت نمودن ... رؤساي عشاير با آخوند بيعت مي‏كردند و قول مي‏دادند كه هر كدام با چند هزار تفنگچي كه داشتند، حركت نمايند. در ظرف دو روز عدد تفنگچي‏هاي عشاير كه ملتزم حركت شدند به دويست هزار رسيد و از حدود كرمانشاه، از داودخان و شيرخان و ساير خوانين تلگراف رسيد كه ما همه در ركاب ظفر انتساب حاضريم و تمام علماي نجف و طلاب نيز عازم به حركت بودند...»

به راستي اگر آخوند با صدها هزار سرباز وارد ميدان مبارزه با روسيه مي‏شد، چه اتفاقي رخ مي‏داد؟

دويست هزار سرباز فقط از اعراق در ركاب آخوند خراساني بودند و اگر پاي آخوند به ايران مي‏رسيد، صدها هزار سرباز ديگر به سپاه او مي‏پيوستند.

بي‏گمان نه تنها روس از خاك ايران اخراج مي‏شد، بلكه به احتمال زياد، اراضي قفقازي ايران نيزكه با انعقاد  عهدنامه‏هاي ننگين گلستان و تركمانچاي به اشغال روسيه درآمده بود، آزاد مي‏شد. مي‏توان گفت كه حركت جهادي آخوند خراساني، تداوم حركتي بود كه علما و روحانيت شيعه پس از عهدنامه گلستان آغاز كردند و از عباس ميرزا در جنگ با روسيه و آزادسازي اراضي اشغالي ‏حمايت كردند و با فتواي جهاد علما و حضور آنان در صف جهادگران، اراضي اشغالي آزاد گرديد. اما به علت بي‏كفايتي حكومت قاجار و در نتيجة بازيهاي سياسي انگليس و روس، عهدنامه ننگين ديگري به نام تركمانچاي رقم خورد...

اسناد وزارت خارجة انگلستان حاكي از آن است كه در دورة انقلاب مشروطيت، دولتهاي روس و انگليس با يكديگر توافق كردند كه به منظور آرام ساختن مردم، علما را از صحنة فعاليت‏هاي سياسي دور كنند، از اين رو دو دولت ياد شده طي يك يادداشت مشترك از آخوند خراساني و ساير علماي عراق خواستند كه فعاليت سياسي خويش را متوقف كنند. آخوند اين درخواست را نپذيرفت و پس از آن در مطبوعات انگلستان مطالبي شديداً خصمانه عليه آخوند انتشار يافت. روسها نيز از عزم ايشان در اعلام جهاد و سفر ايشان با صدها هزار سرباز شيعة‌ فدايي به ايران، به شدت مضطرب و نگران بودند.

آنها مي‏دانستند كه آخوند نه تنها توانايي اخراج روسها از ايران را دارد، بلكه قادر است سرزمين‏هاي قفقازي ايران را نيز آزاد سازد و ....

مرحوم آقا نجفي قوچاني مي‏نويسد: « پنجاه هزار قشون و رجال عثماني و سفراي دول تماماً حاضر بودند براي تماشا (تماشاي شكوه و عظمت حركت آخوند و صدها هزار سرباز داوطلب شيعه). قوت و شوكت اسلام (را) آن وقت فهميدم، و سفير روس ترسان  و لرزان بود.»

آقا نجفي كه خود شاهد ماجرا بوده ، مي‏نويسد: «آقاي آخوند مقرر داشتند كه فردا مي‏رويم به مسجد سهله. توسلي به جا مي‏آوريم ، پس از آن حركت مي‏نماييم... آقاي آخوند در آن شب به واسطة كثرت زوار عربي نتوانست در رواق برود  و نماز بخواند، در همان بيروني منزل مشغول به نماز گرديد و ماها هم اقتدا نموديم. بعد از نماز متفرق شديم، من آمدم به منزل...

صبح قبل از آفتاب رو به دروازه كوفه‏ رفتيم (براي رفتن به كربلا)، سيدعربي از رفقا پرسيد: كجا؟ ، گفتم ... كربلا؛ گفت: من شنيده‏ام آقاي آخوند ناخوش است، نمي‏تواند حركت كند.

گفتم: دروغ است، ديشب صحيح و سالم بود. گفت: بلكه مي‏گويند مرده.

گفتم: خدا دهنشان را بشكند. اين چه فايده دارد كه نيم ساعت ديگر كذب اين حرف آشكار شود.

او از من گذشت و من رو به دروازه رفتم. نهايت از كوچه‏اي رفتم كه منزل آخوند سر راه بود. به در منزل كه رسيدم. شنيدم صداي گريه از منزل بلند است...

راستي راستي آخوند مرده ... احرار يتيم شدند. خاك بر سر شدند... آخوند كجا رفت...

عصر برگشتم به خانه . با چشم گريان ... اهل بيت گفتند؛ با اشك ريزان مگر تو نمي‏روي؟ گفتم، آخوند تنها رفت، هيچكس را نبرد، قابل نبوديم، آدم نبوديم. الان برو، تمام نجف ببين هيچ نقطه‏اي بي‏گريه و زاري مي‏بيني ؟ بي‏سوز و گداز مي‏بيني؟ مرد گريه مي‏كند، زن گريه مي‏كند، ... زمين گريه مي‏كند، آسمان گريه مي‏كند...

در ربيع دوم 1330 خبر آمد كه روس ... بقعة مطهرة حضرت رضا(ع) را به توپ بستند و با اسب وسگهاي خود وارد صحن و رواق شدند...»

محققان نوشته‏اند كه آخوند خراساني را جاسوسان انگليسي و روسي مسموم كردند و بدين گونه رهبري بزرگ از رهبران شيعه، در مقابله با دولتهاي استعماري روس و انگليس و در تلاش براي حفظ مملكت شيعه به شهادت رسيد...

آخوند خراساني، و بعد از وي صدها و هزاران عالم شيعه در عراق، ايران شمالي (سرزمين‏هاي قفقازي ايران)، ايران و ... به شهادت رسيدند. بدون رهبري و مجاهدت علماي شيعه ، آزادي عراق از چنگ انگليس، شكل‏گيري نهضت مشروطيت، ملي شدن صنعت نفت در ايران، پيروزي انقلاب اسلامي و تشكيل حكومت  اسلامي در ايران ممكن نبود. در طول تاريخ شيعه و ايران، علما همواره رهبري جريانها و حركت‏هاي ضد اشغالگري و آزاديبخش را برعهده داشته‏اند. از اين روست كه روسها، پس از اشغال سرزمين‏هاي قفقازي ايران، بي‏درنگ به كشتار و تبعيد علما دست زدند و در نخستين ايام تجاوز به اراضي ايران و اشغال شهر گنجه، علما و سادات را در مسجدي جمع كرده و همه آنها را كشتند ... بعد از سرنگوني نظام تزاري و برپايي نظام كمونيستي نيز نخستين اقدام كمونيست‏ها، قتل عام و بازداشت و تبعيد علماي ايران شمالي بود كه در جريان آن صدها تن از علماي شيعه به شهادت رسيدند. نظام كمونيستي روسيه، حوزه‏هاي علميه را برچيد و مساجد را تعطيل، و آموزش قرآن و معارف اسلامي را ممنوع كرد. كمونيست‏ها مي‏دانستند كه با وجود علما و حوزه‏هاي علميه، تداوم اشغال اراضي قفقازي ايران كه عمدتاً شيعه‏نشين مي‏باشد، به آساني ميسر نخواهد بود.

پس از فروپاشي شوروي، كه آشفتگي سياسي بر ايران شمالي حاكم بود و كشمكش بين قدرت طلبان و حاكميت جويان به شدت ادامه داشت، مساجد بازگشايي و حوزه‏هاي علميه در سراسر ايران شمالي از نخجوان تا باكو و گنجه داير شد. اما در پي استيلاي خاندان علي‏اف و به دستور حيدرعلي‏اف حوزه‏هاي علميه دوباره تعطيل گرديد. آموزش قرآن در مساجد ممنوع شد. جواناني كه براي آموزش علوم اسلامي به حوزه‏ علميه قم رهسپار مي‏شدند. تحت تعقيب و فشار قرار گرفتند. فعالان حركت اسلامي زنداني شده و برخي از آنها به شهادت رسيدند... و اكنون، الهام‏علي‏اف (رييس گروه حاكم بر ايران شمالي) پخش اذان از مساجد را نيز ممنوع كرده است!...

آري، هنگامي كه ظالمان بر مردم مسلط مي‏شوند، اينگونه رفتار مي‏كنند. چه كسي مي‏تواند باور كند كه در ايران شمالي كه پاره‏اي از مملكت شيعة ايران است، پخش اذان از مساجد ممنوع شده است؟ و در مدارس دولتي، آموزش شطرنج و تخته نرد آزاد است. اما آموزش قرآن كريم ممنوع!...

با اين حال ، به نظر مي‏رسد، اينگونه اقدامات نمي‏تواند روند آزادي ايران شمالي و الحاق دوبارة‌ آن به مملكت شيعه را دچار سكون سازد. چرا كه حركت آزاديبخش ايران شمالي كه يك حركت تاريخي و مردمي است، از حمايت علماي بيدار و پيشتاز شيعه برخوردار است. در آغاز دور دوم جنگهاي ايران ـ روس كه به فرماندهي عباس ميرزا براي آزادي سرزمين‏هاي تحت اشغال روس، آغاز شد، عموم علما از آيت الله كاشف الغطاء تا آيت الله مجاهد فتواي جهاد دادند... پس از فروپاشي شوروي نيز علماي بيدار شيعه در ايران همواره توجه خاصي نسبت به شيعيان ايران شمالي و عموم شيعيان قفقاز داشته‏ و همواره نسبت به رژيم باكو معترض بوده‏اند. چنانكه وقتي در دورة حاكميت حيدرعلي اف و تدوين قانون اساسي ضداسلامي براي ايران شمالي، از معرفي «اسلام» به عنوان «دين رسمي» در اين قانون فرمايشي خودداري كردند، علما و حوزه‏هاي علميه تبريز و اردبيل و ... به اعتراض برخاستند... يا در موارد ديگري مانند دستگيري و شكنجه فعالان حزب اسلامي در باكو، تخريب مسجد «كؤهنه گونشلي» ، تعطيلي مسجد جمعة باكو و تعطيلي حوزه‏هاي علميه در ايران شمالي، علماي شيعه در ايران واكنش نشان دادند. سال گذشته نيز هنگامي كه نشرية غربگراي «صنعت» در باكو، مقاله‏اي اهانت‏آميز نسبت به پيامبر اسلام را منتشر كرد. حركت گسترده‏اي در ايران بخصوص در مناطق آذربايجان وتهران عليه رژيم باكو شكل گرفت كه رهبري اين حركت نيز با روحانيت بود.

حركت امروز روحانيت بيدار شيعه بخصوص علماي آذربايجان در حمايت از شيعيان مظلوم قفقاز و ايران شمالي، رهبري معنوي حركت آزاديبخش ايران شمالي و مقابله با سياست‏ها و اقدامات ضد اسلامي رژيم باكو، حركتي در امتداد حركت بزرگاني چون ميرزاي شيرازي، آخوند خراساني و امام خميني است و ريشه در تاريخ حركت‏هاي آزاديبخش روحانيت شيعه دارد و ترديدي نيست كه رهبري مستمر علماي شيعه مي‏تواند به آزادي  ايران شمالي و پيوستن دوبارة‌ آن به مملكت شيعه و قلمرو حاكميت دولت شيعي منجر شود. هنگامي كه شاه اسماعيل صفوي دولت فراگير شيعي و دولت وحدت ملي را در ايران تشكيل داد، نخستين اقدام وي آزادسازي شيروانات و ايران شمالي بود... 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 15:21  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

 

 

 

 

 

 

حرکت آزادیبخش ایران شمالی

__________________________________

 

Shimal8iranim@yahoo.com

 

 

 

 

سه مقاله سیاسی  از احمد کاظمی / تحلیلگر سیاسی و روزنامه نگار:

 

کوزوو و حمایت غرب از استقلال قره باغ

 

همپیمانی اجباری درباره روابط  دولت باکو با اسراییل

 

پیامدههای خطرناک زیست محیطی پایگاههای نظامی – جاسوسی امریکا در ایران شمالی

 

 

كوزوو و حمايت غرب از استقلال قره‌باغ

 

 

به دنبال افزايش تحركات غرب به ويژ آمريكا براي استقلال كوزوو و جدا كردن اين منطقه از صربستان، مناطق جدايي‌طلب قفقاز از جمله آبخازيا و قره‌باغ نيز خواهان تعميم اين مدل به اين مناطق شدند.

گفتني است 90 درصد جمعيت كوزوو را مسلمانان آلبانيايي تبار تشكيل مي‌دهند كه در سالهاي حكومت صرب‌ها بر اين جمهوي، تحت فشارهاي شديد سياسي و اجتماعي قرار داشته‌اند. دولت ناسيوناليست يوگسلاوي سابق به رهبري اسلوبودان ميلوسويچ از سال 1373 (1994 ميلادي) يك نسل‌كشي تمام عيار را عليه مسلمانان آلبانيايي تبار ساكن كوزوو به راه انداخت، اين اقدام خشم شديد كشورهاي مختلف جهان را به همراه داشت و باعث شد در سال 1377 (1998 ميلادي) و تحت تاثير رقابت‌هاي آمريكا و روسيه در بالكان، با فرمان بيل كلينتون رئيس جمهور وقت ايالات متحده نيروهاي هوايي ناتو عليه ارتش يوگسلاوي وارد نبرد شده و ميلوسويچ را به شكلي تحقيرآميز وادار به پذيرش خواسته‌هاي ناتو و عقب‌نشيني از كوزوو نمايند. از سال 1998 تاكنون 17 هزار نيروي پاسدار صلح ناتو در اين جمهوري خودمختار حضور دارند. البته هدف اصلي آمريكا نه مقابله با نسل‌كشي كه تسهيل روند فروپاشي يوگسلاوي و پيدايش كشورهاي كوچك و مطيع بود.

گزارش جنجالي سال گذشته مارتي آتيساري نماينده دبيركل سازمان ملل متحد درباره اين جمهوري خودمختار كه خواستار برگزاري يك رفراندوم عمومي براي فراهم ساختن زمينه استقلال آن از صربستان شده بود، دولت صربستان را برآن داشت تا با اشاره به تاريخ هزار ساله فرمانروايي صرب‌ها بر كوزوو با استقلال آن مخالفت بنمايد. فدراسيون روسيه نيز تهديد نموده است كه هرگونه قطعنامه پيشنهادي شوراي امنيت در اين زمينه را وتو مي‌نمايد.

در واقع مسئله استقلال كوزوو به چالش بين آمريكا و روسيه تبديل شده  است و رئيس جمهوري آمريكا در سخناني مبارزه‌جويانه در برابر روسيه گفته است كه سازمان ملل‌متحد بايد هر چه زودتر استقلال كوزوو را به رسميت بشناسد. وي همچنين تهديد كرده است كه درصورت تلاش روسيه براي متوقف ساختن فرآيند تصميم‌گيري سازمان ملل، غرب به طور يكجانبه در اين زمينه عمل خواهد كرد. رئيس جمهوري آمريكا همچنين مدعي شده است كه هدف ما همان خواسته مردم كوزوو يعني استقلال اين منطقه است و پيام من به دولت صربستان نيز اين است كه آينده‌نگر باشند و مزاياي بسيار زياد داشتن روابط خوب با غرب را مدنظر قرار دهند.

با وجود اين، ناظران سياسي معتقدند حمايت آمريكا از استقلال كوزوو نه به خاطر مردم اين منطقه بلكه در چارچوب رقابت‌هاي روسيه و آمريكا در بالكان صورت مي‌گيرد و با توجه به موقعيت استراتژيك كوزوو، جدايي آن از صربستان، به شدت موقعيت تنها متحد روسيه در بالكان را تضعيف مي‌كند. از اين روز نيز روسيه تاكيد دارد كه استقلال كوزوو نقض قطعنامه 1244 شوراي امنيت سازمان ملل متحد است كه در آن بر تماميت ارضي يوگسلاوي كه جانشين حقوقي آن صربستان است، تاكيد شده است. روسيه همچنين تاكيد دارد كه چنين موضوعي ناگزير الگويي براي موارد مشابه خواهد بود و ساير جمهوري‌هاي به رسميت شناخته نشده، يعني دنيستره، قره‌باغ، اوسيتياي جنوبي و آبخازيا درنوبت خواهند بود.

اگر چه با پافشاري روسيه و به رغم تهيه چندين پيش‌نويس قطعنامه، مسئله كوزوو فعلا از دستور كار شوراي امنيت خارج شده است، اما غرب چنانچه بوش نيز تهديد كرده است، اين موضوع را همچنان در چارچوب گروه تماس متشكل از آمريكا، روسيه ،  انگليس، فرانسه، آلمان و ايتاليا پيگيري مي‌كند. در اين ميان اگر چه مسئله كوزوو از جهاتي با مسئله قره‌باغ تفاوت دارد، اما مقامات ارمنستان و جمهوري خود خوانده قره‌باغ به شدت خواهان تعميم مدل كوزوو به قره‌باغ هستند.

مهمترين تفاوت مسئله كوزوو با قره‌باغ آن است كه مسلمانان در كوزوو مورد ظلم تاريخي صربها قرار گرفتند، اما درمسئله قره‌باغ نه تنها ارامنه قره‌باغ چنين ظلمي را نديدند بلكه آغازگر جنگ تجزيه‌طلبي نيز بودند. با وجود اين عملكرد غرب نشان داده است كه آنها در عمل از استقلال قره‌باغ نيز مانند كوزوو حمايت مي‌كنند و اساساً تلاش غرب براي عادي‌سازي مناسبات ايروان و باكو بدون حل مناقشه قره‌باغ و ارائه مدلهايي نظير مدل آن براي قره‌باغ نشان دهنده اين موضوع است. بر اين اساس نيز باكو ساهاكيان، رئيس سابق دستگاه امنيتي قره‌باغ كه در انتخابات اخير رياست جمهوري خودخوانده قره‌باغ گفته مي‌شود با كسب 85 درصد آرا به پيروزي رسيده است، در اولين سخنراني خود بعد از اين سمت، اين منطقه را با كوزوو كه مبارزات جدايي‌طلبانه‌اش از سوي كشورهاي غربي حمايت مي‌شود، مقايسه كرد.

مجموع اين موضوعات نشان مي‌دهد كه تا چه حد گذشت زمان در خصوص مسئله قره‌باغ به ضرر باكو مي‌باشد.

از سوي ديگر، حضور ناظران بين‌المللي از كشورهاي مختلف غرب در انتخابات قره‌باغ كه سلامت انتخابات و معيارهاي دمكراتيك آن را مورد تأييد قراردادند، حاكي از آن است كه غرب گزينة «استقلال قره‌باغ و به رسميت شناختن آن را به عنوان يك واحد سياسي مستقل» روي ميز دارد. سياستهاي نادرست دولت باكو، از جمله اعزام نيرو به عراق براي كشتار مسلمانان، همكاري در حملة آمريكا به عراق و قراردادن زمين و آسمان ايران شمالي در اختيار نيروهاي نظامي آمريكا، ايجاد مراكز رادار و شنود جاسوسي در نزديكي مرزهاي ايران براي دولت آمريكا، همكاري گسترده با رژيم صهيونيستي و تبليغ ايدة پان‌آذريسم و ناسيوناليسم نژاد‌پرستانه، باعث شده است كه كشورهايي مانند ايران، تركيه و روسيه در عمل همكاري جدّي با دولت باكو براي حل مناقشة قره‌باغ نداشته باشند. بنابر اين، سياستهاي آمريكاگرايانه دولت باكو نيز در عمل به روند استقلال قره‌باغ شتاب بخشيده و عدم حساسيت كشورهاي همسايه به اين مسأله را موجب شده است.

 

 

هم پيماني اجباري باکو با رژيم صهيونيستي

 

به رغم افرايش انزجار از رژيم صهيونيستي در ميان مردم مسلمان ايران شمالي، اقدامات اين رژيم براي گسترش نفوذ در ايران شمالي به منظور تبديل اين خطّه به پايگاه منطقه‌اي صهيونيسم در حال افزايش است. به طوري كه مناسبات به اصطلاح ديپلماتيك و سياسي با رژيم صهيونيستي بيشترين جايگاه را در مناسبات سياست خارجي باكو به خوداختصاص داده است.

در اين راستا آلكس شاپيرو سليمان، معاون اول مجمع بين‌المللي «آذربايجان ـ اسراييل» و سرمايه‌گذار يهودي ، اخيراً اعلام كرد: دولت باكو به مدت طولاني هم پيمان استراتژيك مهمي براي اسراييل خواهد بود.

به گفته وي، در حال حاضر، مناسبات سياسي و اقتصادي بين دولت باكو و رژيم صهيونيستي در سطح عالي رشد مي‌كند و مقامات عالي دو طرف سفرهاي متقابلي انجام مي‌دهند تا علاوه بر اين رژيم صهيونيستي از خط لوله «باكو ـ تفليس ـ جيحان» نفت وارد كند. واردات نفت اسراييل از دولت باكو، بخش عمده‌اي از نيازهاي رژيم صهيونيستي را تأمين مي‌كند.

وي معتقد است روابط اسراييل ـ با دولت باكو چشم‌انداز خوبي دارد. گفتني است مجمع بين‌المللي «اسراييل ـ آذربايجان» چهار ماه پيش در چارچوب اهداف توسعه‌طلبانه رژيم صهيونيستي ايجاد شد و در هفته‌هاي اخير تحركات خود را گسترش داده است. در اين راستا اخيراً نمايندگان اين مجمع با نمايندگان جوامع «تركها» در فلسطين اشغالي ملاقات كرده‌اند. در اين ديدار «لواسپيواك» مديركل مجمع بين‌المللي «اسراييل ـ آذربايجان» مدعي دوستي مردم ايران شمالي و يهوديان ساكن در فلسطين اشغالي شده و آن را به عنوان الگوي دوستي معرفي كرد!!

واقعيت اين است كه با گذشت حدود 15 سال از مناسبات دولت باكو با رژيم صهيونيستي اين رژيم نمي‌تواند علايق خود در ايران شمالي را پنهان سازد. رژيم صهيونيستي در طيف سياسي ، اقتصادي ، امنيتي، فرهنگي، اجتماعي و نظامي اهداف تنش‌زايانه در ايران شمالي دنبال مي‌كند و براي رسيدن به اين اهداف توسعه‌طلبانه از جمله براي اجراي طرح ترويج تفكرات صهيونيستي و حذف اسلامگرايي در ايران شمالي ، تسلط بر منابع انرژي اين كشور، در اختيار گرفتن خاك و فضاي ايران شمالي براي ايجاد مراكز نظامي، جاسوسي و استراق سمع و تقويت موقعيت يهوديان ساكن در اطراف باكو، نياز به حضور گسترده در اين كشور دارد. رژيم صهيونيستي براي زمينه‌سازي جهت تحقق اين حضور گسترده نيز مدعي وجود روابط استراتژيك ميان دولت باكو و رژيم صهيونيستي است. اين در شرايطي است كه بين مردم مسلمان و رژيم صهيونيستي كوچكترين وجه اشتراكي وجود ندارد و اساساً سخن گفتن از منافع مشترك دو طرف بيهوده است. رژيم صهيونيستي با حمايت لابي ارمني در عمل از تداوم مناقشة قره‌باغ حمايت مي‌كند و با عناوين فريبنده صدها جوان آذري را براي مزدوري و انجام كارهاي پست به فلسطين اشغالي برده است. اين رژيم مزدورانه به تحريف تاريخ ايران شمالي به منظور يهودي كردن فرهنگ و  تاريخ اين خطه مي‌پردازد و تلاش دارد با تحريك دولت باكو به  اتخاذ سياست پان‌آذريستي ـ صهيونيستي بلاياي سال 1992 را اين بار در سطح وسيعي براي مردم ايران شمالي تكرار كند.

بي‌شك چنين رژيم تجاوزكاري كه در پشت همه توطئه‌ها عليه جهان اسلام قرار دارد، نمي‌تواند شريك راهبردي براي ايران شمالي باشد. آن‌هايي كه در باكو از گسترش مناسبات با رژيم صهيونيستي و از به اصطلاح روابط راهبردي با اين رژيم سخن مي‌گويند و پشت سرهم نهادهاي مشترك به اصطلاح دوستي و همكاري ميان رژيم صهيونيستي و دولت باكو تشكيل مي‌دهند و نوعي همپيماني اجباري ميان باكو و تل‌آويو ايجاد مي‌كنند، بايد به اين سئوال مردم ايران شمالي پاسخ دهند كه اين رژيم به اصطلاح دوست، طي پانزده سال اخير كدام كمك فني ، اقتصادي و نظامي را به ايران شمالي كرده است؟ در كدام عرصه بين‌‌المللي با قاطعيت از ايران شمالي دفاع كرده است؟ آيا جز اين است كه بزرگترين به اصطلاح افتخار اقتصادي و صنعتي رژيم صهيونيستي در ايران شمالي مستقل كردن كارخانه‌هاي شراب‌سازي براي تباهي نسل جوان بوده است؟

مطمئناً كساني كه امروز با اتخاذ سياست وادادگي، زمينه را براي جولان صهيونيسم در ايران شمالي فراهم ساخته‌اند، فردا پاسخگوي مردم مسلمان اين خطه خواهند بود كه بارها اعلام كردند صهيونيستها را دشمن خود مي‌دانند و مخالف مناسبات با آنها هستند.

 

 

مخاطرات زيست محيطي پايگاههاي امريكايي در ايران شمالي

 

با افشاي استقرار مراكز راداري آمريكا در شمال و جنوب ايران شمالي انتقادها و نگراني در اين خصوص در حال افزايش است. در شرايطي كه اغلب محافل سياسي پيادمدهاي امنيتي و سياسي جبران‌ناپذير اين پايگاهها را براي دولت باكو مطرح مي‌كنند و احتمال تشنج در روابط باكو و مسكو در صورت ادامه افزايش حضور نظامي آمريكا در ايران شمالي وجود دارد، اما به نظر مي‌رسد در اين ميان مخاطرات زيست‌محيطي پايگاه‌هاي راداري آمريكا در ايران شمالي مغفول مانده است. اين در شرايطي است كه پايگاه‌هاي نظامي به ويژه پايگاه‌هاي راداري كه نوع كوچك تورهاي سپر موشكي هستند، پيامدهاي شديد زيست‌محيطي و انساني  زيادي دارند. چرا كه اين پايگاه‌ها داراي پرتوهاي الكترومغناطيسي چند برابر بيش از حد مجاز هستند كه تشعشعات ناشي از آنها علاوه بر آثار مخرب بر محيط‌زيست و زمينهاي كشاورزي، بر زندگي انسانها و حيوانات نيز تأثير منفي مي‌گذارد. به طوري كه كاهش زاد و ولد، افزايش سرطان و بيماريهاي قلبي و اعصاب در ساكنان منطقه اطراف اين رادارها كاملاً مشاهده شده است. از اين رو نيز در خود آمريكا اين مراكز راداري معمولاً در مناطق خالي از سكنه مستقر هستند. اما در ايران شمالي اين رادارها دقيقاً در مناطق حاصلخيز و پرجمعيت مستقر شده‌اند.

اقدام دولت باكو در پذيرش استقرار پايگاه‌هاي راداري آمريكا در شرايطي است كه از سال 1363 (1984 ميلادي) پايگاه راداري قبله روسيه در ايران شمالي مستقر است و پيامدهاي زيست‌محيطي اين پايگاه به اثبات رسيده است. گفته مي‌شود پايگاه‌هاي راداري آمريكا به مراتب بيشتر از پايگاه قبله مخاطرات زيست‌محيطي دارند. بدين ترتيب به نظر مي‌رسد با ادامه اين روند ،ايران شمالي در آينده نه چندان دور با بحران اكولوژيكي مواجه خواهد شد.

اهميت اين موضوع از آن جهت است كه بدانيم مخاطرات زيست‌محيطي در ايران شمالي تنها به تشعشعات پايگاه‌هاي راداري بيگانه در اين كشور مربوط نمي‌شود. بلكه بر اين مجموعه بايد مسايلي نظير عدم ساماندهي پسابهاي صنعتي، شهري و كشاورزي، افزايش آلايندگي رودخانه كورا و انتقال زباله‌هاي گرجستان از طريق آن به ايران شمالي ، توسعه طرحهاي نفتي و عدم پايبندي شركتهاي نفتي به مسايل زيست‌محيطي و نشت هزاران تن نفت به درياي خزر، انتشار اخباري مبني بر دفن زباله‌هاي هسته‌اي كشورهاي غربي توسط دولت باكو در مقابل حدود 50 هزار دلار براي دو كانتينر، انتشار اخباري مبني بر دفن زباله‌هاي هسته‌اي نيروگاه متسامور ارمنستان در قره‌باغ را افزود. مجموعه اين عوامل دست به دست هم داده تا زمينه ايجاد بحران اكولوژيكي در ايران شمالي را فراهم سازد. با وجود اين از آنجا كه مخاطرات زيست‌محيطي رودخانه و فعاليت‌هاي نفتي آشكار است افكارعمومي بيشتر به آنها حساسيت دارند. حال آنكه مخاطرات زيست‌محيطي و انساني مراكز راداري به مراتب بيشتر و شديدتر از آلايندگي رودخانه‌ها است و از اين رو لازم است گامي جدي در مقابله با اين روند برداشته شود.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 13:33  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

 

 

 

 

حرکت آزادیبخش ایران شمالی

__________________________________

 

Shimal8iranim@yahoo.com

 

 

 

از مسكو دستور رسيده بود كه نگوييد ادبيات ايران...

 

گفتگو با دكتر قابيل جمال‏ اف

 

جمال زاده باکو

 

چندي است كه همايش‏هاي ايرانشناسي و ايران‏شناسان در تهران برگزار مي‏شود، اگر چه اين همايش‏ها، آنگونه كه بايد و شايد گسترده و ژرف برگزار نشده است، اما همين كه ايران‏شناسان و ايران‏دوستاني از مناطق و كشورهاي ديگر در چنين همايش‏ها فراهم مي‏آيند و با همديگر، با ايراني‏ها و آثار علمي، ادبي و تحقيقي همديگر آشنا مي‏شوند، خود دستاورد چشمگيري است. حضور دانشمندان و نويسندگاني از 17 شهر قفقاز به ويژه منطقة ايران شمالي در همايش‏هاي ايران‏شناسي و ديگر محافل علمي ايران، بيانگر پيوندهاي جاودانه اين سرزمين‏ها با ميهن مادري است، خاصه اينكه به رغم گذشت سالها و سالها از اشغالگري روسيه و عهدنامه‏هاي ننگين گلستان و تركمانچاي، هنوز دلهاي آنان در هواي ايران است و اين مصرع «نظامي» را بر زبان مي‏رانند كه: «همه عالم تن است و ايران دل...»

دكتر قابيل جمال‏اف كه خود را «جمال‏زاده» معرفي مي‏كند، ميهمان همايش ايران‏شناسي بود كه گفتگوي زير با ايشان انجام شده است. ابتدا خود را معرفي مي‏كند:

   ■■■  

من در سال 1355 (1976 ميلادي) از دانشگاه خاورشناسي باكو فارغ التحصيل شدم و بعد از آن مقرر كردند كه در سفارت اتحاد جماهير شوروي در ايران به عنوان مترجم زبان فارسي مشغول به كار شوم. من بايد بگويم كه تاريخ ايران، فرهنگ ايران و ادبيات فارسي براي مردم كشور ما اهميت و ارزش خاصي دارد؛ چرا؟ ببينيد، اگر شما تاريخ ادبيات فارسي و تاريخ ايران زمين را ورق بزنيد، مي‏بينيد كه شاعران بزرگ و كلاسيك شناخته شده در قفقاز جنوبي و مناطقي مانند باكو، گنجه، شروان و... به زبان فارسي شعر گفته‏اند و شاهكارهايي خلق كرده‏اند و به همين جهت نمي‏توانيد ادبيات فارسي را بدون آنها تصور بكنيد؛ مثلاً خاقاني شرواني كه به فارسي شعر گفته، شاهكارهاي فرهنگ جهاني را به وجود آورده است؛ مثلاً در آن دوره جمله‏اي گفته كه به تمام ملل مشرق زمين درس مي‏آموزد:

هان اي دل عبرت بين از ديده نظر كن هان

ايوان مداين را آيينه عبرت دان

ما بايست با بصيرت و درك فرهنگ مشرق زمين بتوانيم به تاريخ و ادبيات خودمان نگاه كنيم. ادبيات ايران را نمي‏توان بدون نظامي گنجوي در نظر گرفت كه براي اولين بار در ادبيات شرق «خمسه» را سرود و تمام آثارش به زبان فارسي است و همه ملل خمسه را مي‏آموختند و در آينده هم خواهند آموخت. چه نظريات اخلاقي، منطقي و فلسفي و زيباشناسي كه در خمسه نظامي گفته نشده است. از طرف ديگر خمسه نظامي يك تاريخ است؛ يعني او مي‏گويد كه بر سر ملل مشرق زمين چه اتفاقي افتاده است. بعد از او هم «عمادالدين نسيمي» كه اگر به آثار ادبي‏اش بنگريم، مي‏بينيم كه او هم چه فيلسوف بزرگي بود، اشعار ماندگاري به زبانهاي فارسي وتركي دارد. او يك جا در اشعار تركي‏اش مي‏گويد:

منده سيغار ايكي جهان، من بو جهانه سيغمازام

جوهر لامكان منم، كون و مكانه سيغمازام

يعني «در كالبد ما دو جهان مي‏گنجد: آخرت و دنيا؛ ولي من خود در اين جهان نمي‏گنجم» او تمام خوانندگان آثارش را دعوت مي‏كند كه «خود» را درك كنند. وقتي فرد خودش را درك كرد، ديگر در اين جهان نمي‏گنجد و به حق تعالي مي‏رسد. متأسفانه در دوره شوروي اين گفته نسيمي را نمي‏پذيرفتند و مي‏گفتند؛ او شاعري است كه تصوف و عرفان را تبليغ مي‏كند و شاعر عرفاني است آنها عرفان را درك نمي‏كردند و نگاه منفي به آن داشتند. ولي اگر با جهان‏بيني درست نگاه كنيم، مي‏بينيم كه نسيمي هم مثل فريدالدين عطار به جهان با چشمي ديگر مي‏نگريست و مي‏خواست كه انسان خودش را درك كند، انسان براي امروز و براي اين دنيا زندگي نمي‏كند، بلكه براي آخرت زندگي مي‏كند و بايد خود را درك كند و به حق تعالي برسد. اين مي‏شود فلسفه انساني.

بله، شاعران بزرگي مانند نظامي گنجوي و خاقاني شرواني به زبان فارسي شعر گفته‏اند و قله‏هاي ادبيات و شعر ما و ايران هستند، ترجمة اشعار اين بزرگان به زبان آذري در باكو منتشر شده است و متأسفانه مردم ما نمي‏توانند، اشعاري را كه آن بزرگان سروده‏اند، بخوانند و ترجمه‏ها را مي‏خوانند...

 

اهميت برگزاري  همايش‏هاي ايران‏شناسي را چگونه  مي‏بينيد؟

 

ايران شناسي براي آذربايجان شناسي خيلي مهم است. ما فرهنگ و تاريخ و ادبيات خودمان را در اينجا مي‏آموزيم و به ديگران هم مي‏گوييم كه اين تاريخ و فرهنگ غني را بياموزند. هر چه دولتهاي بزرگ بيايند و بروند و تبليغات كنند، نمي‏توانند اين محبت و پيوستگي و همبستگي را كه بين ما و ايران هست، از دستمان بگيرند.

 

نگاه مردم  ايران شمالي  به مردم، تاريخ و فرهنگ ايران چگونه است؟

 

وقتي كه شما در مورد تاريخ، ادبيات و فرهنگ ايران صحبت مي‏كنيد، نبايد فراموش كنيد كه تاريخ و فرهنگ و ادبيات ايران از آنِ مردم جمهوري آذربايجان(ايران شمالي) نيز هست. درست است كه در حال حاضر عده زيادي مي‏خواهند بر مناسبات ما و ايران سايه بيفكنند و متأسفانه دسيسه‏هايي نيز در كار است كه مي‏خواهند، روابط ما را هم بزنند؛ ولي مردم ما را نمي‏شود از مردم ايران جدا ساخت و خواسته شيطاني آنها كه مي‏خواهند ميان مردم ايران و ما دشمني به وجود آورند، به واقعيت نخواهد پيوست. براي اينكه اين فرهنگ ماست، اين تاريخ ماست و اين كشور سابقاً مشترك ماست كه بينمان پيوند برقرار مي‏كند. حالا ما در قرن 21 زندگي مي‏كنيم و كشور ما بعد از 200 سال از روسيه استقلال پيدا كرده و به خواست مردم، اين پيوند و همبستگي و مناسبات صميمانه با ايران پايدار خواهد بود و هيچ دسيسه‏اي موفق نخواهد شد. شما از دوره هخامنشيان بگيريد تا اشكانيان و ساسانيان و همين طور پس از اسلام، تا برسيم به دوره قاجاريه، مي‏بينيم كه ما تاريخ مشتركي داشته‏ايم. در دوره صفويه هم كشور ما جزيي از ايران بود و ما همه يكي بوديم؛ اما پس از آنكه روسيه قدرت نظامي و سياسي يافت، ما را از ايران جدا كرد و سرزمين ما را تحت اشغال خود قرار داد. ما حالا خيلي خوشحال هستيم كه در پايان قرن بيستم و آغاز قرن بيست و يكم از روسيه استقلال پيدا كرده‏ايم. و اما نگاه مردم ما به ايران، نگاه خوبي است و هيچ وقت مردم ما را از درد و الم مردم ايران و از شادي و روزهاي خوش ايران نمي‏توان جدا كرد؛ آنها با هم در راه ترقي، در راه مشروطه و در راه آزادي مبارزه كردند؛ ولي بعد  از آنكه انقلاب اكتبر در روسيه پيروز شد، روسيه سياست اشغالي خود را در قفقاز جنوبي و آسياي مركزي ادامه داد. امروز ديگر براي همه معلوم است، با اينكه ادعا مي‏شد اين جمهوريها(جمهوري‏هاي داخل شوروي) مستقل هستند، در حقيقت هيچ از استقلال خبري نبود، براي اينكه تمام سياستهاي خارجي و داخلي 14 جمهوري، غير از روسيه فدراتيو، در پايتخت روسيه متمركز شده بود و سياستهاي آنها تحت نظر دولت روسيه و حزب كمونيست اتحاد جماهير شوروي طرح‏ريزي مي‏شد.

 

وضعيت ايران شناسي درباکو و دیگر مناطق خطه زندگی شما به چه صورتي است؟

 

ايران‏شناسي در كشور ما مسأله مهمي است. خدا بيامرزد استاد ارجمند من «مبارز عليزاده» را وقتي كه درس تاريخ ادبيات فارسي را مي‏داد، توضيحاً بگويم كه آن موقع نمي‏گفتند «تاريخ ادبيات ايران»؛ از مسكو اين طور دستور رسيده بود كه بايد مي‏گفتند؛ تاريخ ادبيات فارس و تاريخ ادبيات تاجيك! و نه «ادبيات ايران»؟! اين هم سياستي بود تا بگويند كه بين ادبيات ايران و تاجيكستان و ما ارتباطي نيست!، يك سياست جداافكني. بله، استادم مي‏گفتند: «فيلسوفان و اديبان هرچه مي‏گويند و هر چه گفته‏اند و هر چه خواهند گفت، مدتها پيش، همه اينها در ادبيات فارسي گفته شده است. و اين حرف درستي است و هنوز هم پس از سالها اين سخن در گوشم طنين مي‏افكند. ما وقتي كه ديوان شعراي كلاسيك و شاعران فارسي‏گوي (مانند نظامي، خاقاني، حافظ و...) را بررسي مي‏كنيم، مي‏بينيم كه واقعاً در همه عرصه‏هاي علمي كه امروز مطرح است، صحبت كرده‏اند.

 

چه احساسي به شما دست مي‏دهد وقتي اين شعر حكيم نظامي را مي‏شنويد كه:

همه عالم تن است و ايران دل

نيست گوينده زين قياس خجل

چون كه ايران دل زمين باشد

دل ز تن به بود، يقين باشد...

 

احساس افتخار به من دست مي‏دهد. من افتخار دارم كه اين عبارت را شاعر بزرگ، حكيم شيخ نظامي گنجوي گفته است؛ اين افتخار همه ماست و ايران با فرهنگ و تاريخ و ادبيات و مدنيت (ما به فرهنگ، مدنيت مي‏گوييم) با مدنيت خودش بايد به جهان ثابت بكند كه ايران مركز تمدن است. ما واقعاً در عصري قرار گرفته‏ايم كه به ما حمله‏ها زياد است و به قول خود اروپاييها «اروپاي وحشي» حمله مي‏كند. البته من براي ملل اروپايي احترام قايلم و هيچ زمان نمي‏توانم به مردم اروپا حرفي بزنم كه از من رنجه شوند؛ ولي به قول خود اروپاييها كه مي‏گويند، «اروپاي وحشي» به ما حمله مي‏كنند. آرزوي من اين است كه ايران در برابر اين حمله‏ها ايستادگي بكند. و ما مردم مشرق زمين. چه افغان باشيم، چه تاجيك، چه آذري، و چه ترك و چه فارس و ... بايد كوشش بكنيم كه از اين فرهنگ غني ديرينه خودمان گلچيني درست بكنيم و به جهانيان ارايه كنيم. وظيفه انسان چيست؟ وظيفه انسان همان‏طور كه نظامي در «خسرو شيرين» گفته، اين است كه: «ما نبايد به خوردن و زندگي روزمره و مجلل اكتفا كنيم، بلكه اخلاقمان و انسانيت‏مان را درست كنيم و با آن به جهانيان بگوييم كه انسان تنها براي خوردن و پوشيدن نيست، بلكه براي اهداف عالي زندگي مي‏كند كه خودش را اصلاح بكند.»

 

اگر ممكن است دربارة‌ تاريخ ايران شناسي در باكو توضيح بفرماييد؟

 

تاريخ ايران شناسي در باكو خيلي قديمي است؛  يعني از وقتي كه دانشگاه در باكو تأسيس يافته، ايران‏شناسي نيز به راه افتاد و دانشكده خاورشناسي تأسيس شد. و در دانشكده خاورشناسي زبانهاي فارسي، تركي و عربي تدريس مي‏شد، حالا هم تدريس مي‏شود. درست است كه در موقع شوروي محدوديتهايي وجود داشت و مثلاً ساليانه تنها چند نفر در دانشكده خاورشناسي قبول مي‏كردند، ده نفر در شعبه فارسي، ده نفر در شعبه عربي و پنج، شش نفر در شعبه تركي قبول مي‏كردند؛ ولي حالا تعداد پذيرش دانشجويان خيلي افزايش يافته است و علي رغم اينها در بسياري از دبيرستانهاي شهرهاي كوچك زبان فارسي تدريس مي‏شود و درخود باكو دو تا دبيرستان شبانه روزي هست كه در آن تمام فنون علمي به زبان فارسي تدريس مي‏شود و در تعدادي از دانشگاهها نيز زبان فارسي تدريس مي‏شود، دانشگاه ديني و الهيات هم داريم كه آنجا نيز زبان فارسي تدريس مي‏شود و دانشجويان هم خيلي علاقه دارند. علاوه بر اين در آكادمي علوم و ايران‏شناسي و انستيتو تاريخ، انستيتو ادبيات، انستيتو زبان‏شناسي، انستيتو شرق شناسي هم به ايران‏شناسي مشغول هستند.

 

راههاي رونق زبان فارسي، فرهنگ ايراني و افزايش توجه مردم به ايران‏شناسي  را در چه چيزهايي مي‏بينيد؟

 

يكي از راهها اين است كه بدانيم فقط آموزش زبان فارسي در مراكز علمي ـ آموزشي باكو و شهرهاي ديگر كافي نيست، هر چند ما خود مبتكر هستيم و دوست داريم زبان فارسي را ياد بگيريم. ما مي‏گوييم مي‏بايست علم و فرهنگ و تاريخ و ارزشهاي معنوي و ملي ايران زمين را به جهانيان ارايه كنيم و در درجه اول براي آذريهاي قفقاز؛ براي اينكه آذريهاي قفقاز با ملت ايران زمين تاريخ مشتركي دارند، فرهنگ مشتركي دارند، دين مشتركي دارند، عادات و رسوم مشترك و حتي قيافه مشتركي دارند و آذريهاي قفقاز را تا آن موقعي كه آغاز به سخن نكرده‏اند، نمي‏شود از ايرانيها تشخيص داد.

به قول مرحوم ملك الشعراي بهار:

خاك باكويه عزيز است و گرامي بر ما

كه زيك نسل و تباريم و ز يك اصل و گهر

بله ، شما ببينيد حتي در زمان اتحاد شوروي، دبير كل حزب كمونيست نتوانست جشن نوروز را در ميان مردم ما ممنوع بكند. مردم هميشه نوروز را جشن مي‏گرفتند. سفره هفت سين داريم؛ اما به آن «هفت لوين»( لون = رنگ، نوع) يعني هفت نوعي كه آمدن بهار را نويد مي‏دهند، مي‏گوييم. همان آداب و رسومي كه مردم ايران از قديم از دوران اوستا داشتند، حالا هم نگهداري مي‏شود. در مورد مراسم سوگواري مذهبي بخصوص ايام محرم و عاشورا نيز همين طور است و فرقي ميان ما و شما نيست. اجازه دهيد برگرديم به سوال شما. يكي ديگر از راهها، انتقال تكنولوژي پيشرفته است و گسترش روابط اقتصادي. سياسي فيمابين دولت‏هاي باكو و تهران. اگر در اين مسير حركت كنيم، مي‏توانيم به يكديگر نزديكتر شويم و چنان كه در اروپاي غربي ميان پانزده كشور تمام موانع رسمي حذف شده، در ميان ما هم حذف بشود. اين نزديكي ريشه‏هاي ما را محكمتر و قويتر مي‏كند و ديگر دسيسه‏ها نمي‏تواند مؤثر باشد.

 

   به عنوان يك ايران شناس چه انتظاري از ايران داريد؟

 

آن انتظاري كه از ايران دارم و آن انتظاري كه تمام مردم ما دارند، من آن را برآورده مي‏بينم. كمكي كه ايران به آوارگان جنگي ما كرده، حالا هم نمايندگي كميته امداد امام خميني در كشور ما فعاليت مي‏كند و به محرومان كمك مي‏كند، اين گوياي مناسبات ما و ايران است. و نمي‏شود اين را منكر شد. اما انتظار من از سياستمداران و رجال دولتي ايران و خودمان اين است كه كوشش بكنند جلوي دسيسه‏هاي شيطاني و دستهايي را كه در كارند تا مناسبات ما را به هم بزنند، بگيرند و عليه آنها مبارزه بكنند. آن وقت اين فرهنگ راه خواهد يافت. شما، من و ديگران بخواهيم يا نخواهيم، اين فرهنگ را خواهيم آموخت و پيشرفت خواهيم كرد. تبادل دانشجو كه داريم، تبادل كتاب كه داريم و بايد كاري بكنيم تا دانشجويان مختلف از جمله دانشجويان هنرهاي زيبا و معماري دو كشور بتوانند رفت و آمد بكنند و دانشجويان ما بيايند و آن شاهكارهاي معماري را كه در ايران است، ببينند كه اين ديد و بازديد در كارشان اثر عميقي خواهد گذاشت؛ مثلاً اگر تخت جمشيد را ببينند، درك مي‏كنند كه ايران و اصلاً كشورهاي مشرق زمين قرنها پيش چه شاهكارهاي معماري را ايجاد كرده‏اند و پدران و اجدادشان چه هنري داشتند.

مكتب مينياتوري ايران و ما هم اين طور است. وقتي كه ما مكتب هنري خودمان را مي‏آموزيم، مي‏گوييم «آذربايجان مينياتوري مكتبي» و بعد وقتي به ايران مي‏آييم، مي‏بينيم همان مكتبي را كه ما از آن خود مي‏دانيم، در ايران و مكتب مينياتور ايران مي‏باشد. اين ثابت مي‏كند كه فرهنگ ما يكي بوده، هنر ما يكي بوده، اجداد و مذهب ما هم يكي بوده. ببينيد، شاه اسماعيل صفوي افتخار همه ماست ؛ چون جوان دليري بود كه تمام ايران را متمركز ساخت و كشور را از حمله‏هاي بيگانگان مصون نگاه داشت. استادي داشتم به نام «شامل محمد بكلي» كه در مورد تاريخ و حاكميت شاه اسماعيل صفوي تحقيق مي‏كرد، در سال 1351 (1972 ميلادي) مي‏گفت كه شاه اسماعيل صفوي وقتي روي كار آمد، اين سخنان را گفته و اين خطبه را ايراد كرده است كه: «منم جمشيد، منم فريدون، منم كيخسرو» و ...

 

كارتي كه به سينه زده‏ايد، شما را « جمال‏اف » معرفي مي‏كند، اما شما خود را جمالزاده مي‏ناميد، موضوع چيست؟

 

اين يك ميراثي است كه از اتحاد شوروي براي ما مانده. همان وقتها كه در سال 1355 به ايران آمدم، با من شوخي مي‏كردند، مي‏گفتند: اين ايراني است و به من نمي‏گفتند «قابيل جمال‏اف» مي‏گفتند: جمالزاده، حالا هم همان جمالزاده‏اي كه در سال 1355 مي‏گفتند، ادامه دارد و من خودم را جمالزاده معرفي مي‏كنم. من در مورد ايران شناسي تأليفات زيادي دارم، از مدرسه ديني زبان فارسي را تدريس مي‏كردم و بيشتر مشغول تحقيقم در مورد تاريخ معاصر ايران، موقعيت سياسي و پيشرفت اقتصادي ايران و ... مثلاً تحقيق دارم در مورد جبهه ملي در سال 1328 و 1332، موقعيت درياي خزر، ضرورت حل رژيم حقوقي اين دريا، و فعاليت تخريب‏آميز بانكهاي خارجي در ايران و فعاليت مبلغان ديني در كشور خودمان و از اين قبيل.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 13:36  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

 

 

 

حرکت آزادیبخش ایران شمالی

__________________________________

 

Shimal8iranim@yahoo.com

 

 

 روابط دولت باكو و رژيم صهيونيستي

 

 

·        احمد كاظمي

·         

فروپاشي اتحاد شوروي سابق، خلأ ژئوپليتيكي قابل توجهي در منطقه قفقاز و آسياي مركزي كه يك منطقه حائل مهم ميان چين، روسيه، دنياي اسلام و اروپا مي‏باشد، ايجاد نمود. هجوم سياسي كشورهاي غربي به منطقه قفقاز و آسياي مركزي به ويژه پس از حادثه يازدهم سپتامبر، يادآور خاطره تلخ رقابت روسيه و انگليس در قرن نوزدهم بر سر اين منطقه مي‏باشدكه آن را در تاريخ «بازي بزرگ» ناميده‏اند. اما اين بار تعداد بازيگران به طور قابل ملاحظه‏اي افزايش يافته است. امروز، علاوه بر روسيه و انگليس، آمريكا، چين و تركيه، كشورهايي نظير هند، پاكستان، عربستان، ژاپن و برخي كشورهاي ديگر غربي و رژيم صهيونيستي به عنوان بازيگران جديد در اين صحنه رقابت وارد شده‏اند.

در ميان اين بازيگران جديد، رژيم صهيونيستي يكي از طرف‏هاي فعال محسوب مي‏شود. پس از فروپاشي شوروي، اسرائيلي‏ها به منظور گسترش نفوذ در منطقه، فعالانه در جست‏وجوي دوستان جديد مي‏باشند. ايران شمالي(جمهوري آذربايجان)، گرجستان، ازبكستان و قزاقستان در اين خصوص جزء اولويت‏هاي رژيم صهيونيستي به شمار مي‏روند. چنانچه تجربيات گذشته و حال خاورميانه نشان مي‏دهد، وجود رژيم صهيونيستي در هر منطقه تنش‏زا مي‏باشد. از اين‏رو، حضور رژيم صهيونيستي در قفقاز و آسياي مركزي نيز عامل ناامني در  اين منطقه به شمار مي‏رود. يكي از مهم‏ترين وجهه‏هاي حضور رژيم صهيونيستي در منطقه قفقاز و آسياي مركزي كه مي‏تواند به عنوان يك عامل مهم تنش‏زايي و ناامني مطرح باشد، مربوط به همكاري مشترك رژيم صهيونيستي با تركيه و ايران شمالي است.

سابقه و روند مناسبات دو طرف

در حالي كه هنوز اتحاد جماهير شوروي فرونپاشيده بود، رژيم صهيونيستي براي حضور در ايران شمالي كه اكثريت جمعيت آن را شيعيان تشكيل مي‏دهد، تلاش مي‏كرد. در اين راستا نيز اسراييل، حتي پيش از فروپاشي شوروي و تشكيل دولت باكو، در سال 1369 به تأسيس انجمني موسوم به «انجمن دوستي آذربايجان» ـ اسراييل اقدام كرده است. از همان زمان و از طريق اين انجمن، يهودي‏هاي ساكن در ايران شمالي با جوامع يهوديان آمريكا و رژيم صهيونيستي روابط نزديكي دارند. رؤساي جوامع يهوديان ايران شمالي بارها با رؤساي شش سازمان پيشروي يهودي آمريكا ملاقات كرده‏اند.

بايد گفت، نفوذ رژيم صهيونيستي در ايران شمالي از دوران حكومت ملي‏گرايان افراطي جبهة خلق بر اين كشور آغاز شد. ابوالفضل ايلچي‏بيگ، رئيس جبهة خلق، چندان در اوهام و رؤياهاي تشكيل «توران بزرگ» از تركيه تا چين غرق شده بود كه تصور مي‏كرد با حمايت رژيم صهيونيستي همة‌ رؤياها در آينده‏اي نزديك به واقعيت خواهد پيوست. حكومت جبهه خلق و نيز رژيم صهيونيستي در دشمني با نظام جمهوري اسلامي ايران، ديدگاه مشتركي داشتند و همين موضوع، زمينه حضور تل‏آويو در ايران شمالي را در سال 1371 (1992 ميلادي) هرچه بيشتر فراهم نموده بود. پس از سقوط ايلچي‏بيگ، حيدرعلي‏اف نيز با اين تصور كه بدون رابطه با رژيم صهيونيستي نمي‏تواند از حمايت آمريكا بهره‏مند شود، روابط خود را با صهيونيسم بين‏الملل گسترش داد. به باور كارشناسان سياسي، روابط رسمي بين دولت باكو و رژيم صهيونيستي با سفر معاون نخست‏وزير وقت رژيم صهيونيستي به باكو در 1992 آغاز شد و طي آن مقاوله‏نامه افتتاح سفارت رژيم صهيونيستي  در باكو و قرارداد داير كردن خط هوايي باكو ـ تل‏آويو منعقد شد. روابط رسمي دولت باكو و رژيم اشغالگر قدس در سال 1371 (1992 ميلادي) با معرفي اليزيوتواب1 به عنوان كاردار موقت رژيم صهيونيستي برقرار شد. وي يك سال بعد به عنوان سفير رژيم صهيونيستي در دولت باكو ارتقاي مقام يافت.

همكاري‏هاي امنيتي رژيم صهيونيستي و دولت باكو به ويژه در سال  1374، با سفر هيأتي از كارشناسان امنيتي رژيم صهيونيستي به باكو براي آموزش نيروهاي امنيتي اين كشور افزايش يافت. اين روابط در سال 1376 (29 اوت 1997) با سفر نخست‏وزير وقت رژيم صهيونيستي به باكو گسترش يافت. در ادامه، گروه پارلماني به اصطلاح دوستي مشترك اسرائيل، آمريكا و ايران شمالي اواخر سال 1378 تشكيل شد. رضا عباداف، رئيس كميسيون روابط بين‏الملل مجلس ملي رژيم باكو، رياست اين گروه به اصطلاح دوستي را برعهده داشت. به دنبال اين گونه تحركات رژيم صهيونيستي و آمريكا، شرايط به گونه‏اي گرديد كه تا چند سال پيش، مقامات دولت باكو اظهاراتي به دور از واقعيات در مورد رژيم صهيونيستي عنوان مي‏كردند. براي نمونه، حيدر علي‏اف، رئيس جمهور وقت دولت باكو، 15 ژانويه 2001 (1380) در ديدار با ماسالخ، معاون وزير امورخارجه اسرائيل، در باكو تأكيد كرد، در مشكل خاورميانه موضع باكو اين است كه رژيم صهيونيستي دوست ماست و فلسطين هم خاك وطن اسرائيلي‏هاست! گفتني است در دي و بهمن 1380 (دو ماه اول سال 2001)، معاون وزير امورخارجه اسرائيل دو بار از باكو ديدار كرد. حيدرعلي‏اف همچنين در سال 1378 (دسامبر 1999 ) در ديدار با معاون وزير امور دفاع رژيم صهيونيستي، وضعيت ارضي ايران شمالي را با وضعيت ارضي رژيم صهيونيستي يكسان دانسته و بدين ترتيب، رژيم صهيونيستي را از طرفي متجاوز، به طرفي مورد تجاوز قرار گرفته تبديل نمود. الهام علي‏اف، رئيس دولت باكو، نيز در سال 1383 (آوريل 2004) در سالروز تأسيس رژيم غاصب قدس، تأسيس اين رژيم در سال 1327 را يك حادثه بزرگ تاريخي عنوان كرد!

در راستاي همين موضع انفعالي باكو و نفوذ ايادي رژيم صهيونيستي در رده‏هاي عالي رتبه تصميم‏گيري رژيم باكو، با آغاز انتفاضه جديد در سرزمين‏هاي اشغالي كه با جنايات ددمنشانه نظاميان رژيم صهونيستي عليه مردم بي‏دفاع فلسطين همراه بود، باكو موضع سكوت را در پيش گرفت. رژيم باكو حتي چندين بار اقدامات شهادت‏طلبانه فلسطيني‏ها را يك اقدام تروريستي قلمداد كرده و آن را محكوم نمود. همچنين درسال1380 ( 24 آوريل 2001) نيز با برگزاري «همايش بين‏المللي يهوديان قفقاز» در باكو همزمان با برگزاري «همايش بين‏المللي حمايت از انتفاضه» در تهران به نوعي در راستاي خواسته‏هاي رژيم صهيونيستي و آمريكا حركت كرد. با چراغ سبر مقامات باكو هر سال مراسم روز به اصطلاح تأسيس اسرائيل و جشنواره فيلم‏هاي اسرائيلي در باكو برگزار مي‏شود.

يكي از مهم‏ترين نتايج حضور رژيم صهيونيستي در قفقاز و آسياي مركزي كه مي‏تواند يك عامل مهم تنش‏زايي باشد، مربوط به همكاري مشترك اسرائيل با تركيه و دولت باكو به ويژه با تركيه است. اين همكاري به شدت مورد حمايت آمريكا بوده و هدف نهايي آن گسترش دادن اتحاد نظامي 1375 تركيه و اسرائيل به ايران شمالي و منطقه قفقاز در راستاي طرح به اصطلاح «خاورميانه بزرگ» است كه هدف خارج كردن اسرائيل از انزواي منطقه‏اي را دارد.

شگردها و راهكارهاي رژيم صهيونيستي براي نفوذ در ايران شمالي

در يك نگاه كلي به فعاليت‏هاي رژيم صهيونيستي در ايران شمالي ، مي‏توان گفت كه اين رژيم به طور كلي از دو حربه براي گسترش نفوذ در ايران شمالي استفاده مي‏كند: يكي مسائل اقتصادي و ديگري از طريق نهادهاي به  اصطلاح اشاعه‏دهنده دموكراسي.

بايد گفت، در ايران شمالي با توجه به حساسيت‏هايي كه مسلمانان دارند، اسرائيل بيشتر كوشيده است، محور حضور خود را در اين كشورها مسائل اقتصادي و يا همكاري‏هاي علمي و فني مطرح كند تا از اين طريق خود را حامي توسعه اين كشورها نشان داده و حساسيت‏ها را كاهش دهد. از اين‏رو، طي سال‏هاي گذشته كمتر شاهد بوديم كه اسرائيل برخلاف آمريكا و تركيه، آشكارا توافقنامه همكاري نظامي با رژيم باكو امضا كند. اگرچه اين روند پس از حادثه يازدهم سپتامبر آمريكا و بهانه قرار گرفتن مبارزه با تروريسم تا حدودي تغيير پيدا كرده است. اسرائيل مي‏كوشد كه اهداف امنيتي و نظامي خود را در ايران شمالي از راه‏هاي بسيار پنهان و در پوشش‏هاي اقتصادي دنبال كند. براي نمونه، به بهانه كشاورزي، اراضي جنوبي ايران شمالي را در نزديكي مرز ايران اجاره كند و دستگاه‏هاي شنود جاسوسي در آنها مستقر نمايد.

طي سال‏هاي گذشته، نفوذ اقتصادي اسرائيل در ايران شمالي نيز از دو طريق صورت گرفته است: نخست اينكه، دولت نامشروع اسرائيل خود اقدام به عقد قرارداد با دولت باكو كرده است. همانند قرارداد اجاره صدها هكتار از زمين‏هاي كشاورزي ايران شمالي به ويژه در نزديكي مرزهاي ايران و همچنين قرارداد شركت هواپيمايي دولتي باكو موسوم به «آزال»2  با شركت هواپيمايي رژيم صهيونيستي موسوم به «عل عال» در اواسط شهريور 1380 در خصوص برقراري خط پرواز بين باكو ـ تل‏آويو.

دوم، از طريق عقد قراردادهاي به ظاهر اقتصادي ميان شركت‏هاي اسرائيلي با شركت‏هاي ايران شمالي. در اين خصوص مي‏توان به قراردادي كه در سال 1381 ( مارس 2002) در خصوص ساخت دستگاه كولر ميان دو شركت معروف اسرائيلي و ايران شمالي منعقد شد، اشاره نمود. در راستاي اين روند، اتحاديه تجاري باكو ـ تل‏آويو به رياست ادوارد چرنين3  تأسيس شده است. اسرائيل طي سال‏هاي پس از فروپاشي شوروي كوشيده است پيوندهاي اقتصادي خود را با رژيم باكو گسترش دهد. گسترش روابط اقتصادي با ايران شمالي به ويژه در بخش كشاورزي، آبياري، مديريت آب و كشت پنبه در سرلوحه اقدامات اقتصادي‏اش در منطقه، به تدريج عمق استراتژيك نفوذ خود را در اين منطقه افزايش دهد. در اين راستا، اسرائيل علاقه‏مند به پيشرفت مسائل انرژي منطقه در چارچوب منافع آمريكاست. چنانچه بنيامين نتانياهو، نخست‏وزير وقت اسرائيل، در ديدار1376 ( 29 اوت 1997) با رئيس جمهور وقت دولت باكو، ايران شمالي را تدارك‏دهنده نفت اسرائيل توصيف كرد و بر پيش‏بيني يك پروژه، با اضافه كردن خط لوله‏اي به خط لوله باكو ـ جيحان از زير دريا به اسرائيل تأكيد نمود. اشموئل راويل، نماينده بخش سوم وزارت امورخارجه اسرائيل، نيز طي سخناني در كنفرانسي كه به همت Caspian Integration Club در سال 1383 ( 29 آوريل )2004 در مركز بين‏المللي مطبوعات باكو برگزار شد، با اشاره به پتانسيل‏هاي موجود در همكاري‏هاي بين رژيم باكو و اسرائيل، عامل نفت را مهم خواند و گفت كه با تحقق طرح باكو ـ تفليس ـ جيحان موفقيت‏هاي بسياري به دست خواهد آمد.

از جمله ديگر راهكارها و شگردهاي رژيم صهيونيستي براي گسترش نفوذ در كشورهاي قفقاز به ويژه در ايران شمالي ، غير از تشكيل بنيادهاي به ظاهر خيريه يهودي كه در ميان آوارگان مناقشه قره‏باغ فعاليت مي‏كنند، تأسيس مراكز به اصطلاح اشاعه‏دهنده دموكراسي در ايران شمالي است. طرح ماشاو، باشگاه سلام ـ شالوم و بنياد سوروس از جمله ابزارهاي ديگر نفوذ رژيم صهيونيستي در ايران شمالي مي‏باشد.

باشگاه صهيونيستي سلام ـ شالوم مجري طرح ماشاو در ايران شمالي است. طرح ماشاو كه يكي از ابزارهاي نفوذ رژيم صهيونيستي در كشورهاي مختلف محسوب مي‏گردد، از سال 1372 در ايران شمالي توسط رژيم صهيونيستي اجرا مي‏شود. گفته مي‏شود برنامه ماشاو توسط رژيم صهيونيستي از سال 1373 در 140 كشور جهان با هدف آموزش هزاران نفر در سال، اجرا مي‏گردد. مقامات رژيم صهيونيستي مدعي هستند كه هدف از اجراي اين برنامه، آشنا كردن كشورها با توسعه فناوري رژيم صهيونيستي و توانايي علمي و اقتصادي اين رژيم و تبادل تجربيات در زمينه‏هاي علمي، آموزشي و تحصيل و امور فرهنگي و كشاورزي است. اما از ديد كارشناسان، برنامه ماشاو اهداف ديگري دنبال مي‏كند. در واقع رژيم صهيونيستي از اين گونه برنامه‏ها و به بهانه تبادل اطلاعات علمي و فعاليت‏هاي اقتصادي، به عنوان پوششي براي رسيدن به اهداف توسعه‏طلبانه خود به ويژه در كشورهاي مختلف استفاده مي‏كند. با توجه به حساسيتي كه دركشورهاي اسلامي نسبت به رژيم صهيونيستي وجود دارد، اين رژيم همواره سعي دارد حضور خود را در اين كشورها با بهانه‏هاي اقتصادي و يا به بهانه اشاعه دموكراسي(؟!) توجيه كند. حال آنكه اين رژيم خود مصداق تروريسم دولتي و بزرگ‏ترين نقض‏كننده حقوق بشر در جهان است. برنامه ماشاو مدعي كمك‏هاي علمي ـ اقتصادي به كشورهايي نظير ايران شمالي است. همان‏گونه كه بنياد صهيونيستي سوروس نيز مدعي تلاش براي اشاعه دموكراسي است. حال آنكه نگاهي گذرا به روند فعاليت اين گروه‏ها نشان مي‏دهد كه آنها در اصل اهداف ديگري را دنبال مي‏كنند.

بايد گفت، ماشاو يك سازمان و تشكيلات صهيونيستي است كه داراي ابعاد مختلف اقتصادي، فرهنگي، سياسي واجتماعي مي‏باشد. اين سازمان با حمايت‏هاي آشكار و پنهان رژيم صهيونيستي اداره مي‏شود و وظيفه عمده آن، استخدام نخبگان و مقامات كشورهاي اسلامي براي خدمت به اهداف اسرائيل و يهود مي‏باشد. رژيم صهيونيستي با فعال كردن سازمان‏هاي صهيونيستي مانند ماشاو و سوخنوت در ايران شمالي و ايجاد تشكل‏هايي مانند انجمن‏هاي دوستي كوشش مي‏كند تا نه تنها مانع از حمايت مسلمانان ايران شمالي از ملت فلسطين شود، بلكه فضايي به وجود آورد كه موجوديت نامشروع اسرائيل نيز مانند موجوديت ساير كشورهاي جهان قانوني تلقي شود. ايران شمالي كشوري اسلامي و شيعي و داراي پيوندهاي عميق تاريخي، مذهبي، فرهنگي و قومي با ايران و جهان اسلام است. رژيم صهيونيستي با فعال كردن سازمان‏هاي صهيونيستي مانند ماشاو و سوخنوت به دنبال تقويت گروه‏هاي ضداسلامي، تضعيف باورهاي اسلامي و گروه‏هاي مخالف رژيم صهيونيستي در ايران شمالي است.

طي سال‏هاي اخير، باشگاه سلام ـ شالوم مجري برنامه ماشاو در ايران شمالي با شيوه‏هاي مختلف از جمله كارهاي مالي و وعده‏هاي متعدد به خانواده‏هاي فقير، برگزاري مراسم‏هاي مختلف به تبليغ يهوديت در ايران شمالي پرداخته و كوشش مي‏كند با جذب مسلمانان ايران شمالي ، تعداد يهوديان را در اين كشور افزايش دهند. گفتني است آنها ايران شمالي را يكي از خاستگاه‏هاي اصلي قوم يهود معرفي مي‏كنند! تبليغ رژيم صهيونيستي و انحراف افكار عمومي از جنايات رژيم صهيونيستي در سرزمين‏هاي اشغالي از جمله محورهاي فعاليت باشگاه سلام ـ شالوم در اين كشور است. در اين راستا نيز هر سال برنامه موسوم به «روز اسرائيل» با تلاش مشترك سفارت اسرائيل در باكو و سازمان جهاني يهودي «سوخنوت» و باشگاه سلام ـ شالوم در باكو برگزار مي‏شود. در اين ميان، تلاش‏هاي باشگاه سلام ـ شالوم براي نفوذ در سيستم آموزشي ايران شمالي و حضور در مدارس، حاكي از تلاش رژيم صهيونيستي براي تأثيرگذاري روي نسل جوان ايران شمالي و ترويج تفكرات صهيونيستي در ميان آنهاست.

باشگاه سلام ـ شالوم به بهانه كمك‏هاي تحصيلي و در  چارچوب برنامه ماشاو هر سال در مدارس باكو و ديگر شهرستان‏هاي ايران شمالي ، مراسم‏هايي را برگزار و در حاشيه آن غرفه اسرائيل را به نمايش مي‏گذارد. در اين مراسم‏ از به اصطلاح موقعيت جغرافيايي و تاريخي اسرائيل، همچنين فرهنگ و آداب و رسوم آن گفت‏وگو مي‏شود. حال آنكه رژيم نامشروع صهيونيستي  با غصب اراضي اجدادي فلسطينيان ايجاد شده و اساساً موجوديت آن مشروع نيست. با وجود اين، باشگاه سلام ـ شالوم به دنبال گسترش فعاليت‏هاي خود در ايران شمالي است. در اين راستا نيز فرهاد رحمان‏اف، رئيس باشگاه سلام ـ شالوم، طي سخناني در گردهمايي  سال 1384 (فوريه 2005 ) اين باشگاه تأكيد كرد: اين باشگاه در چارچوب برنامه ماشاو سمينارهايي با هدف رفع مشكلات جوانان ايران شمالي تشكيل داده است و به مبادله دانش‏آموز ميان ايران شمالي و اسرائيل كمك مي‏كند. اين در شرايطي است كه برخي از نشريات ايران شمالي از دست داشتن رژيم صهيونيستي در قاچاق كودكان آذري خبر داده‏اند.

تاكنون صدها تن در ايران شمالي در چارچوب برنامه ماشاو آموزش ديده‏اند. رژيم صهيونيستي در شرايطي ادعاي كمك‏هاي علمي و اقتصادي به كشورهاي مختلف از جمله ايران شمالي را دارد كه پروژة‌ نسل‏كشي ملت فلسطين توسط رژيم صهيونيستي وارد مرحله‏اي شده است كه در آن با حمايت سياسي آمريكا، تظاهركنندگان بي‏دفاع فلسطيني با موشك و هلي‏كوپترهاي جنگي به خاك و خون كشيده مي‏شوند. در واقع طي سال‏هاي اخير، رژيم صهيونيستي در ايران شمالي نيز به دنبال منافع صرف خود بوده است و كوشيده است در چارچوب نهادها و مؤسسات مختلف در همة بخش‏هاي حساس اين كشور نفوذ كند. رژيم صهيونيستي همواره از تقويت گروه‏هاي اسلامي در قفقاز و آسياي مركزي به ويژه ايران شمالي و آشكار شدن جنايات اين رژيم براي مردم نگران بوده و از همگرايي ايران شمالي با كشورهاي منطقه ناخرسند است.

طي سال‏هاي اخير، اين رژيم نه تنها در عمل به حل معضلات اقتصادي ايران شمالي كمك نكرده، بلكه كوشيده است از مسائل اقتصادي در جهت رسيدن به اهداف سياسي استفاده كند. نهادهايي نظير ماشاو، سوخنوت، سوروس و بنياد مارشال هر كدام نهادهايي هستند كه با ظاهري جذاب و شعارهاي فريبنده، مسئول اجراي بخشي از اهداف توسعه‏طلبانه رژيم صهيونيستي در ايران شمالي ، زدودن هويت ملي ـ اسلامي اين كشور و وابسته كردن آن به رژيم صهيونيستي هستند. در اين ميان، افزايش فعاليت‏هاي باشگاه سلام ـ شالوم در ايران شمالي به موازات افزايش تحركات سوروس صورت مي‏گيرد.

بنياد صهيونيستي ـ آمريكايي سوروس نيز از جمله پوشش‏هاي رژيم صهيونيستي براي نفوذ در ايران شمالي است. براي اولين بار بيشتر در سال 1376 و در جريان بحران ورشكستگي مالي و اقتصادي كشورهاي جنوب شرق آسيا نام بنياد سوروس بر سر زبان‏ها افتاد. در اين بحران بيشتر كشورهاي عضو آ. سه . آن به ويژه اندونزي و مالزي، تحت اقداماتي كه سوروس انجام داده بود، متضرر شده‏اند. به باور كارشناسان، بنياد سوروس با داشتن پشتوانه مالي و سياسي به عنوان يكي از ابزار فشار و نفوذ آمريكا و رژيم صهيونيستي در مناطق مختلف ايفاي نقش مي‏كند. اين بنياد از طريق ارتباط با احزاب مخالف، مطبوعات و جمعيت‏ها و سازمان‏هاي منتقد دولت در كشورهاي مورد نظر، سعي در برآوردن اهداف واشنگتن و تل‏آيو دارد. ايران شمالي از جمله كشورهاي قفقاز است كه بنياد سوروس بلافاصله پس از فروپاشي شوروي به دلايل مختلف كوشيد حضور خود را در اين كشور افزايش دهد: نخست اينكه، ايران شمالي تنها كشور اسلامي در قفقاز محسوب مي‏شود. دوم اينكه، ايران شمالي با داشتن منابع قابل توجه انرژي به عنوان يك كشور ثروتمند در قفقاز و داراي موقعيت استراتژيك شناخته مي‏شود. در چنين شرايطي است كه پس از روي كار آمدن حيدر‏علي‏اف در سال 1372 (1993 ميلادي)، بنياد سوروس نيز فعاليت‏هاي خود را در اين كشور گسترش داد و «انستيتو جامعه باز سوروس» با ادعاي اشاعه دموكراسي در ايران شمالي فعاليت خود را در اين كشور اسلامي آغاز كرد. بنياد سوروس همسو با اهداف رژيم صهيونيستي براي از هم پاشيدن بنيان‏هاي اجتماعي و مذهبي در اين كشور نيز فعاليت مي‏كند. در راستاي سياست نفوذ رژيم صهيونيستي، روزنامه 525 ، چاپ باكو، در 24 آوريل 2004 نوشت: «گردهمايي تأسيس جمعيت دوستي جوانان اسرائيل و آذربايجان با حضور نمايندگان سازمان بين‏المللي يهودي سوخنوت و كارمندان سفارت اسرائيل برگزار شد. هدف اين جمعيت توسعه دادن به ارزش‏هاي تاريخي، ملي و معنوي ميان ملت‏هاي ايران شمالي و اسرائيل است!!». در واقع تأسيس اين گونه جمعيت‏ها و انجمن‏هاي دوستي از جمله ديگر شگردهاي رژيم صهيونيستي براي گسترش نفوذ در ايران شمالي است.

پي‏نوشت‏ها: ـــــــــــــــــــــــ

1.     Eliz Youtoab

2.     Azal

3.    E. Chernin

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 16:39  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

 

حرکت آزادیبخش ایران شمالی

__________________________________

Shimal8iranim@yahoo.com

 

شعر

 

 

  لواي اردبيل

·                              احد اسلامي

 

باز هم پيچيده در هر سو صداي اردبيل

بوي عشق و نور دارد لحظه‏هاي اردبيل

 

شهر ايمان، شهر دين، شهر حسيني ، شهر نور

فخر ايران است نام آشناي اردبيل

 

كوههاي سرفراز آنك همه دور سرش

مي‏نهند از بهر حرمت سر به پاي اردبيل

 

بوي دين ، بوي هنر، بوي حماسه، بوي عشق

برمشامم مي‏رسد از جاي جاي اردبيل

 

در هواي انقلاب از مال و جان بگذشته‏اند

مردم دين باور درد آشناي اردبيل

 

بهر آزادي « ايران شمالي » بسته عهد

يادها تاريخ را هست از وفاي اردبيل

 

تا بپيوندد به ايران ، گنجه و باكو ز نو

آمده در اهتزاز اينك، لواي اردبيل

 

«جان فداي دين و ايران مي‏كنم در هر زمان»

گوش‏دار، اين است فرياد رساي اردبيل.

 

 

 

بيزيم اؤلكه!!

 

·       عاكف حميد‏اف ـ باكو

 

 

بيزيم اؤلكه ، يازيق اؤلكه

دوشور يئنه بوشا برَكه

بير گونده قورتولا بلكه

بيزيم اؤلكه، بيزيم اؤلكه

 

«قاراباغي» ساتديق گئتدي

«فضولي»‏ني آتديق گئتدي

ياتديق قارداش، ياتديق گئتدي

بيزيم اؤلكه، بيزيم اؤلكه

 

نفتيميز وار دنيز ـ دنيز

اولموشوق «آبشا» عزيز!    (1)

اوخو، اوخو اسمربنيز

بيزيم اؤلكه، بيزيم اؤلكه

 

قيزلاريميز لوت دولانير

قادين لاردا موردارلانير

آدامين اوره‏يي بولانير!

بيزيم اؤلكه، بيزيم اؤلكه

 

باكي درد ايچره بوغولور

بورنوموز بير بير اوغولور

«يئني آذربايجان» دوغولور(2)

بيزيم اؤلكه، بيزيم اؤلكه

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

(1)آبش = آمريكا

(2) باكي دولتي‏نين حقيقي آدي‏ير، حاكم پارتي‏يا.

(حزب آذربايجان نوين كه حزب حاكم بر ايران شمالي است).

 

 

 

واحد بايراق ، واحد ايران ...

 

 

ايضاح:

باكي شهرينده «اعتبار ممداف» آدلي بير شخص ياشايير. بو آدام، اؤزونو سياستچي كيمي تانيتديرير. آمّا ژورناليست‏لرين دئديي كيمي او بير سياسي آل‏وئرچي دي. «اعتبار» پارتييا تشكيل ائتمك‏ده ايسته‏ييردي: «ملي استقلال پارتيياسي!» بو پارتي‏يا، ساتقينلار پارتي‏ياسي كيمي تانينير. تخميناً بير ايل دير كي اعتبارخان اجنبي‏لرله يئني بيرآل ـ وئره گيريب. ساده‏جه، اعتبارخان اجنبي‏لردن پول آلير...

هه ! اعتبارخان نه اوچون پول‏آلير، يا دئمك اونا پول وئرنلر، اوندان نه ايسته‏ييرلر؟

اعتبار، عهده‏سينه آليب كي آي‏دا بير دفه، بير نئچه نفري، باكي‏دا ايران سفيرليگي يئرله‏شن كوچه‏يه ييغسين، وَ ايران بايراغيني يانديرسين!

بوگون داها باكي‏دا، اونون آدي «ساتقين اعتبار»، «آلچاق اعتبار» چاغيريلير...

( از همفکران عزیز  در باکو خواهشمندیم  شعر زیر را به اعتبار ممد اف به نشانی  باکو – سفارت امریکا  برسانند . )

 

 

واحد بايراق ، واحد ايران...

 

 

 

اعتبارخان! يانديريبسان او مقدس بايراغي سن

 يانديريبسان حاق بايراغين، آلچاق ! نه‏دن؟ ساتقين! نه‏دن؟

 

او بايراق كي سن يانديردين، بوتون شيعه بايراغي دير

ايران بيزه آنا وطن، ايران شيعه اوجاغي دير

 

او بايراغين كؤلگه‏سينده، مين‏لر انسان شهيد اولوب

شاه اسماعيل، خياباني يا ستارخان شهيد اولوب

 

عباس ميرزه آليب اله، او بايراغي ميدانلاردا

قورويوبدور اونو قانلا، آلووولاردا، توفانلاردا

 

سن اي ساتقين! نه بيليرسن، او حريّت بايراغي دير

آتالاردان بيزه قالان، شرف ـ غيرت بايراغي دير

 

او بايراغي قوروماغا ايگيت‏لر وار، ارن‏لر وار

بايراق اوچون، تورپاق اوچون، شيرين جاندان كئچن‏لر وار

 

سني ياخشي تانيييرم، قاراباغي ساتان آلچاق!

ارمني‏دن رشوت آليب، بو تورپاغي ساتان آلچاق!

 

اجنبي‏دن رشوت آليب، يانديريرسان حاق بايراغين

ساتقين! بيل كي قارانليقلار، سؤندوره‏نمز حاق چراغين

 

گله‏جك گون بير اولاجاق، گنجه، باكي، تبريز، تهران

شاه اسماعيل وصيتي: واحد بايراق، واحد ايران...

 

 

ترجمه

 

اعتبارخان! آن پرچم مقدس را سوزانده‏اي،

اي فرومايه! اي خود فروخته! براي چه پرچم حق را آتش زده‏اي؟

 

آن بيرقي را كه تو آتش زدي، پرچم همة شيعيان است،

و ايران، وطن مادري ما، و كانون تشيع است.

 

در ساية آن پرچم، هزاران انسان به شهادت رسيده‏اند،

و كساني چون شاه  اسماعيل صفوي، شيخ محمد خياباني و ستارخان جام شهادت برسر كشيده‏اند.

 

آن بيرق را عباس ميرزا در ميدانهاي جنگ بر دوش گرفته،

و در ميان آتش‏ها و توفانها، با خون خويش از آن پاسداري كرده است.

 

اي خودفروخته! تو چه مي‏فهمي كه آن، پرچم حرّيت است.

آن پرچم شرف و غيرت است كه از نياكان به ما رسيده است.

 

براي پاسداري از آن بيرق، مردان و قهرمانان وجود دارند،

بسيارند آنانكه براي پاسداري از خاك و پرچم، جان شيرين را فدا مي‏كنند.

 

تو را خوب مي‏شناسم! اي فرومايه‏اي كه قره‏باغ را فروختي،

اي فرومايه! كه از ارمني‏ها رشوت گرفتي و خاك وطن را فروختي.

 

اكنون نيز از اجانب رشوت مي‏ستاني و پرچم حق را مي‏سوزاني

اي خودفروخته! بدان كه سياهي‏ها نمي‏توانند چراغ الهي را خاموش كنند

 

در آينده بار ديگر گنجه، باكو، تبريز و تهران يكي خواهد شد.

اين وصيت شاه اسماعيل صفوي است: پرچم واحد و ايران واحد...

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 14:56  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

 

حرکت آزادیبخش ایران شمالی

 __________________________________

Shimal8iranim@yahoo.com

 

 

 

 

روابط ذليلانة دولت باكو با رژيم صهيونيستي

 

 

احمد کاظمی

 

به رغم افزايش انزجار مردم ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) از رژيم صهيونيستي، تحت تاثير تحركات برخي محافل سياسي سرسپرده، تحركات رژيم صهيونيستي با همكاري دولت باكو نيز در اين منطقه و بخصوص در شهرهايي مانند باكو، گنجه و مناطق مرزي با جمهوري اسلامي ايران افزايش يافته است. از جمله اين تحركات مي‌توان به سفر ناظم ‌ابراهيم‌اف (از مقامات دولت باكو و رئيس كميته دولتي موسوم به «امور آذري‌هاي خارج ») به فلسطين اشغالي، تأسيس انجمن بين‌‌المللي آذربايجان ـ اسرائيل ، سفر هيئتي از كنست رژيم صهيونيستي به باكو، برگزاري مراسم يادبود قربانيان به اصطلاح هولوكاست در باكو و پيام الهام علي‌اف به يهوديان اين كشور به مناسبات سالروز قيام زندانيان يك اردوگاه در ورشو در سال 1943 (1322) اشاره كرد.

ناظم‌ابراهيم اف رئيس كميته دولتي موسوم به «امور آذري‌هاي خارج از ايران شمالي » اخيراً در شرايطي از فلسطين اشغالي ديدار كرد كه رژيم صهيونيستي به منظور سازماندهي عوامل خود در ايران شمالي و منطقه قفقاز، شمار قابل توجهي از آذري‌هاي غيريهودي و فقير ايران شمالي را نيز طي سال‌هاي اخير با نام يهودي و به عنوان مهاجر پذيرفته است. اين مهاجران در شهرها و شهرك‌هاي نزديك مناطق درگيري با لبنان و فلسطيني‌ها اسكان داده شده‌اند و از آنها به عنوان رفتگر و مزدور در مناطق صهيونيست‌نشين و نيز «سرباز صفر» در ارتش و مناطق جنگي استفاده مي‌شود. با وجود اين « رئيس كميته دولتي امور آذريهاي خارج » ، در سفر خود به فلسطين اشغالي به اين موضوع حتي اشاره‌اي هم نكرد.

واقعيت اين است كه رژيم صهيونيستي عملا و به صورت بي‌شرمانه جوانان فقير ايران شمالي را با عناوين فريبنده، ولي در عمل به عنوان برده به فلسطين اشغالي مي‌برد و باندهاي مافيايي صهيونيستي نيز با حمايت سفارت رژيم صهيونيستي در باكو اقدام به قاچاق زنان وكودكان اين خطه به فلسطين اشغالي مي‌كنند، اما سياستمداراني نظير ابراهيم‌اف كه دم از استقلال و حاكميت ملي و ... مي‌زنند، نسبت به اين موضوع بي‌تفاوت بوده و تأسيس گروه دوستي و لابي يهودي ـ آذري را مورد توجه قرار دادند.

در عين حال نيز مقامات باكو در شرايطي به مناسبت‌هاي مختلف پيامهايي براي يهوديان مي‌فرستند كه از يك سو حتي چنين رفتاري از سوي چهره‌هاي مطرح دنياي غرب از جمله پاپ بند‌يكت شانزدهم هم ديده نمي‌شود و از سوي ديگر تاكنون يك پيام از سوي دولت باكو در محكوميت كشتار مردم بي‌دفاع فلسطين منتشر نشده است. دولت باكو تاكنون اجازه نداده است حتي يك نشست در حمايت از انتفاضه و قيام مردم فلسطين در باكو برگزار شود، اما صهيونيستها گاهي حتي نشست‌هاي سراسري خود را در باكو برگزار مي‌كنند و تلاش دارند به زودي همايش يهوديان اروپا و آسيا را در باكو برگزار كنند.

اين سئوال براي افكار عمومي ايران شمالي مطرح است كه چه اشتراكاتي ميان مردم مسلمان و شيعه ايران شمالي با يهوديان اشغالگر وجود دارد. در شرايطي كه روز به روز نفوذ غرب و صهيونيسم در ايران شمالي بيشتر مي‌شود و عملاً غربي‌ها زمام امور نفت و معادن ايران شمالي را به دست گرفته‌اند، و در شرايطي كه جنايات رژيم صهيونيستي در فلسطين اشغالي و نيز تخريب مسجد‌الاقصي ادامه دارد، تلاش برخي محافل دولتي باكو براي گسترش مناسبات با رژيم صهيونيستي اقدامي در جهت زيرپاگذاشتن اعتقادات و منافع مردم ايران شمالي و بي‌توجهي به انتظارات جهان اسلام است كه بي‌شك ادامه اين روند مي‌تواند ضربات جدي بر موقعيت ايران شمالي در منطقه وارد سازد.

اعلام تأسيس نهاد بين‌المللي اسرائيل ـ آذربايجان (تشكلي براي اتحاد صهيونيسم ، پان آذريسم و پان تركيسم) در شرايطي است كه لابي ارمني و لابي صهيونيستي براي سالها متحد يكديگر بوده و اين اتحاد همچنان روز به روز در حال افزايش است. به طوري كه در قبال نصب مجسمه به اصطلاح قربانيان حادثه هولوكاست در ايروان در سال گذشته، رژيم صهيونيستي نيز وعده حمايت‌هاي بيشتر از شناسايي نسل‌كشي 1915 ارامنه را داده است. در چنين شرايطي افزايش همكاري دولت باكو با رژيم صهيونيستي در واقع همكاري با متحد ارمنستان است كه بيست درصد از خاك ايران شمالي را اشغال كرده است. (اخيراً دولت باكو به برقراري رابطه سياسي آشكار با ارمنستان پرداخته و در اين راستا هيأتي سياسي ـ فرهنگي به سرپرستي بلبل‌اوغلو سفير باكو در روسيه، به ارمنستان و قره‌باغ سفر كرد و با كوچاريان و گومانسيان ، رئيس جمهوري خود خوانده قره‌باغ، ديدار و گفتگو نمود). تحليلگران معتقدند، صهيونيست‌ها با هدف تحكيم هر چه بيشتر سلطه خود بر ايران شمالي و افزايش شكاف ميان دولت باكو و جهان اسلام از حربه تشكيل سازمان‌هاي لابي آذري استفاده مي‌كنند و بي‌توجهي دولت باكو به اين روند مي‌تواند نتايج منفي زيادي داشته باشد. چرا كه اين اقدامات باكو و گسترش مناسبات با رژيم صهيونيستي، مشروعيت بخشيدن به تجاوز و اشغالگري است آن هم در شرايطي كه مردم ايران شمالي خود طعم تلخ تجاوز و اشغالگري را چشيده است. هر گونه گام باكو براي گسترش مناسبات با رژيم صهيونيستي اشتباهي استراتژيكي و عليه منافع مردم مظلوم  ايران شمالي خواهد بود.

در واقع ايران شمالي به عنوان كشوري داراي جمعيت اكثريت شيعه و همساية ايران، جايگاه خاصي در سياست خارجي رژيم صهيونيستي دارد. رژيم صهيونيستي اهداف گسترده و تنش‌زايي در ايران شمالي دنبال مي‌كند. خلل در مناسبات تهران ـ باكو، تخريب وجهه ايران، تضعيف گروههاي اسلامي و تقويت فرقه‌هاي ضاله نظير بهائي‌ها ، تلاش براي جلب همكاري دولت باكو در مجامع بين‌المللي ، خارج كردن خود از بحران مشروعيت سياسي، جلوگيري از تشكيل جبهه ضداسرائيلي در قفقاز و گسترش سطح تماس با برخي كشورهاي اسلامي به منظور ايجاد تفرقه ميان آنها، ترويج تفكرات صهيونيستي از جمله اهدافي است كه رژيم صهيونيستي در خصوص قفقاز و ايران شمالي دنبال مي‌كند. از اين رو هر گونه حركت دولت باكو براي گسترش مناسبات با رژيم صهيونيستي خيانت استراتژيكي و عليه منافع مردم مظلوم ايران شمالي خواهد بود. چرا كه مردم ايران شمالي در حوادث سال 1385 از جمله تجاوز 33 روزه رژيم صهيونيستي به لبنان و نيز تظاهرات روز جهاني قدس نشان دادند خواهان قطع روابط با رژيم صهيونيستي در باكو هستند.

سال گذشته و در جريان بمبارانهاي وحشيانة جنوب لبنان توسط رژيم صهيونيستي، دولت باكو به صورت بي‌شرمانه‌اي سكوت كرد و حتي در روزهاي اول جنگ، شبكه‌هاي تلويزيوني باكو از پخش اخبار و تصاوير جنگ خودداري مي‌كردند. پس از چند روز كه ديدند، نمي‌توانند از كنار حادثه‌اي كه توجه تمام جهان به آن معطوف شده بي‌تفاوت بگذرند، به پخش اخبار به نفع صهيونيست‌ها پرداختند. دولت باكو در تمام برنامه‌هاي رژيم صهيونيستي و آمريكا در جنوب لبنان، افغانستان و عراق عليه مسلمانان مشاركت فعال دارد و در حال گسترش روابط خود با ارمنستان نيز مي‌باشد، روابط ذليلانة رژيم باكو با صهيونيسم بين‌المللي و رژيم صهيونيستي ـ يكي از علل مهم نارضايتي مردم و نخبگان ايران شمالي از اين رژيم است. گسترش اين نارضايتي‌ها سرانجام به سقوط سلسلة‌ علي‌اف‌ها در باكو منجر خواهد شد.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 21:12  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

میلاد مولای آزادگان فرخنده باد

 

حرکت آزادیبخش ایران شمالی

 

 

Shimal8iranim@yahoo.com

 

ما را نجات دهيد

·        پروفسور فيروز هاشم اف

اشاره

 

 

دستگاههاي فرهنگي دولت باكو و بخصوص شبكه‏هاي تلويزيوني رسمي و غير رسمي اين دولت، تلاشهاي گسترده‏اي را براي ترويج ابتذال، بي‏بندوباري، برهنگي و درهم ريختن مفهوم خانواده و اخلاق در بين مردم مسلمان ايران شمالي آغاز كرده‏اند. علاوه بر شبكه‏هاي تلويزيوني روسيه و تركيه كه بدون نياز به تجهيزات دريافت ماهواره، فيلم‏هاي مبتذل و ضد اخلاقي پخش مي‏كنند، شبكه‏هاي تلويزيوني باكو (آ.تي. وي/ آينس/ ليدر/ آذ.تي.  وي و ...) هم بدون اعتنا به هنجارهاي انساني و اخلاقي و بدون توجه به اعتراض‏هاي مردمي، وقيح‏ترين تصاوير حيواني، برنامه‏ها و صحنه‏هاي فسادانگيز را پخش مي‏كنند. اين شبكه‏هاي تلويزيوني كه از نظر سياسي طرفدار غربگرايي و پان تركيسم هستند و در برنامه‏هاي خبري و تحليلي خود عليه اسلام و

ارزشها  و فرهنگ اصيل مردم ايران شمالي جهت‏گيري مي‏كنند، بسياري از برنامه‏هاي خود را به ترويج ابتذال و فرومايگي و پخش فيلمهاي حيواني اختصاص مي‏دهند. اين شبكه‏هاي تلويزيوني حتي در ايام عاشورا و محرم كه ايام عزاداري شيعيان جهان ومردم شيعة ايران شمالي است، فيلمها و برنامه‏هاي مبتذل پخش مي‏كنند. امسال نيز اين روية ننگين ادامه داشت و در شب اربعين حسيني، به مناسبت گردهمايي دولتي «تشكلهاي ترك ـ آذري» در باكو، شبكه‏هاي تلويزيوني باكو به پخش برنامه‏هاي مبتذل ادامه دادند...

فسادانگيزي شبكه‏هاي تلويزيوني باكو به گونه‏اي است كه به اعتقاد جامعه‏شناسان، اين شبكه‏ها در افزايش ميزان طلاق و جرم و جنايت و فروپاشي خانواده‏ها در ايران شمالي نقش مؤثري دارند. «مرضيه جعفراف» از فعالان جمعيت «حمايت از خانواده» در باكو مي‏گويد: «شبكه‏هاي تلويزيوني جامعة ما را به فساد مي‏كشند و به رونق بازار مشروب‏فروشان و مراكز فساد و فحشا كمك مي‏كنند. اين شبكه‎ها از ارزشهاي انساني عدول كرده‏اند و دولت در برابر آنها سكوت كرده است. در حقيقت دولت به آنها اجازه داده كه هر كاري مي‏خواهند انجام دهند. در حالي كه در جامعة‌ ما الصاق عكس محجبة يك زن بر مدارك تحصيلي، گواهي‏نامه رانندگي، كارت شناسايي و گذرنامه ممنوع مي‏باشد، شبكه‏هاي تلويزيوني عريان‏ترين صحنه‏هاي حيواني را پخش مي‏كنند...»

شبكه‏هاي تلويزيوني باكو «هنر» را كه بايستي حامل عواطف و پيامهاي ناب انساني باشد، نيز به فساد آلوده كرده‏اند، «موسيقي مطرب» جزو لاينفك برنامه‏هاي مبتذل شبكه‏هاي تلويزيوني باكو است. «آواز» در خدمت غرايز حيواني است و ...

پروفسور فيروز هاشم اف كه از دانشمندان معروف باكو در حوزه باستان‏شناسي و از روزنامه‏نگاران برجسته و پيش‏كسوت ايران شمالي است، تاكنون مقالات متعددي دربارة كوشش‏هاي انجام شده از سوي غربگرايان و پان تركيست‏ها براي محو فرهنگ و ارزشهاي مردم ايران شمالي منتشر كرده است.

مقاله‏اي كه ترجمة‌ آن را مي‏خوانيد، چندي پيش در نشريه ايمپولوس، چاپ باكو، منتشر شده است:

·      آيا مرد در اين كشور نمانده است؟

 

 

هنگامي كه برنامه‏ها و كنسرت‏هايي را كه منبع غير قانوني درآمد هستند، همچنين برنامه‏هاي ابتدايي و بي‏مزه شبكه‏هاي تلويزيوني باكو را در شب عيدنوروز مي‏نگريستم، قلبم به درد آمد و اطمينان يافتم كه كار ما تمام است. لوطي‏هاي تالارهاي عروسي كه اصل و نسب آنها معلوم نيست، دلال‏هاي ميكروفون و دلقك‏هاي جاز كه هنر محلي و ملي را در برابر چشمان ما نابود مي‏كنند، رنگ ديگري به آداب و رسوم پاك، تربيت و عيدهاي باستاني مردم مي‏دهند و آنرا لكه‏دار مي‏كنند.

من درباره حادثه پست و بي‏شرمانه روي داده در شبكه تلويزيوني «ATV » صحبت مي‏كنم. مدت چند سال است كه يك كاسب غير قانوني به نام صمد صمداف مردم را به كلي دست انداخته است. چنين افرادي را در دوره حكومت شوروي حتي تا دم در محافل خودگرداني كه در پيش پا افتاده‏ترين سطح بودند، نيز  راه نمي‏دادند. وي كه در جشن‏هاي بي‏سليقه و مبتذل، جشن صاحبان مغازه‏ها و رستوران‏هايي كه رونق يافته‏اند، تا مي‏تواند ثروت مي‏اندوزد، الگويي براي خوانندگان ديگري شده كه به روش لب‏خواني آواز مي‏خوانند: «چطور مي‏شود او ‏مي‏تواند پول دربياورد، ولي ما نمي‏توانيم؟!» يك گله طفيلي با گفتن اين حرف خود را وارد كاخ موسيقي ما كردند. مدت زيادي نگذشت كه معشوقه‏هاي درندگان داراي پست ومقام «يني آذربايجاني‏ها»، حشرات نيمه‏لختي كه در مكتب دلالان و فاحشه‏ها تربيت شده‏اند و همجنس‏بازاني كه بچه‏بازان را شيفته كرده‏اند، با دادن پول به صاحبان شبكه‏هاي تلويزيوني، تالارهاي جشن و كارگردان‏ها، به برنامه‏ها و صحنه‏ها هجوم بردند. هيچ مطرب فاسد و فاحشه‏اي نماند كه آهنگ خود را از شب تا صبح در شبكه‏هاي تلويزيوني باكو تبليغ نكند. وحشتناك‏تر از همه اين است كه هيچ كس فكري به حال ما دنياي معنوي دچار فرسودگي شده نسل جوان، همچنين فرهنگ موسيقي مفلوك ما نمي‏كند.

سر خود رها كردن امور ايدئولوژيك و توطئه در سطح دولت عليه دين اسلام و اسلامگرايان اصيل و خالص و نيروهاي ملي نيز به زودي نتيجه تلخ خود را داد. (ايجاد كميته ساختگي امور نهادهاي ديني و پوشاندن جامه قانوني به فعاليت دهها طريقت و تشكل مسيحي و يهودي با اين كار، كه دشمن كشور و معنويات ملت هستند، چيزي به جز توطئه نبود. فرار شخصي مانند رافيق علي‏اف از همه اتهامات، كه به ديده حقارت به دين ما مي‏نگرد، همچنين بي‏اعتنائي نهاد رياست جمهوري به مطالب شديد‏اللحن مطبوعات مستقل، خبر از مسائل زيادي مي‏دهد. از اين گذشته، انتظار كدام عمل نيك را مي‏توان از فاطمه عبدا... زاده و تئوريسين‏هاي تحت حمايت او داشت؟ كسي به مصيبت ما گريه نمي‏كند. ماموري كه به كشيك تبديل شده  و برادرش دين مسيحيت را پذيرفته، تعصب مسلمانان را خواهد كشيد؟)

... تالارهاي عروسي ما نيز به ميدان بي‏ادبي و رقص‏هاي ناهنجار غربي تبديل شده است. رقص پسران جوان را نمي‏توان از حركات بدني زنان بدكاره متمايز كرد، نمي‏تواني تشخيص دهي كه كسي كه در برابر تو است، يك مطرب حرفه‏اي است يا يك مرد. حوادث روي داده در كانال «ATV » و ديگر شبكه‏هاي تلويزيوني باكو در شب عيد، يك بار ديگر ثابت كرد كه اظهارات و نوشته‏هاي خادمين نامدار ديني و صاحبان قلم ايران درباره ما نيز حقيقتي غير قابل انكار است. ما از لحاظ معنوي، واقعاً هم پست شده‏ايم... افرادي كه هنر محلي وملي ما را به نابودي مي‏كشانند، پياله‏هاي شراب را با ميزباني دلالان ميكروفون همچون صمد صمداف بلند كرده، پول را در اينجا و آنجاي بدن رقاصه‏اي مي‏گذارند كه بدن كثيف خود را به لرزه درآورده و رقص عربي و غربي مي‏كند. بي‏ناموس‏ها آنچه را كه در رستوران ـ فاحشه‏خانه‏هاي تركيه روي مي‏دهد، در باكو تكرار مي‏كنند و ابلهان شبكه‏هاي تلويزيوني ما كه آبرو و حيا را از دست داده‏اند، اين كار غير اخلاقي را در سرتاسر كشور پخش مي‏كنند. چنين دولتي سر به نيست شود، چنين كشوري نابود گردد. با ديدن اين صحنه‏هاي وحشتناك به خود مي‏انديشم كه آيا مرد در اين كشور باقي نمانده است؟ فقط عيد نوروز مانده بود كه آن را هم يك مشت بي‏شرف در برابر ديدگان همه، آن هم در ماه محرم به كثافت مي‏كشند و همه با سكوت به آن مي‏نگرند. روي خود را به سوي پان تركيست‏هاي احمق و بي‏شرفي كه خيلي گنده‏گوئي مي‏كنند، برگردانده و مي‏پرسم كه: آيا اينك دانستيد كه چرا خداوند، غلبه را نصيب يك مشت ارمني مي‏كند؟ بله، هنگامي كه ما بيخ گوش خود را ببينيم، پيروزي را هم خواهيم ديد. آيا مي‏توان با موسيقي مطرب و برنامه‏هاي تلويزيوني فاسد، نسل جوان را به مقابله با دشمن برانگيخت؟ ما حق معنوي حرف زدن درباره منصوريه، خمسه، صابر، اورموي و عزير را نداريم.

هنگام ديدن فساد شهرهاي بندري تركيه، آنهائي كه طرز زندگي فاحشه‏خانه‏ها را به كشور ما مي‏آورند، كساني كه جوانان ما را به دستور تئوريسين‏هاي يهودي و مسيحي دچار شكست  معنوي مي‏كنند و اشخاصي كه مسلمانان را زير پرده ترك‏گرائي و نژادپرستي به چند تيره تقسيم مي‏كنند، نمي‏توان سكوت كرد. ديده مي‏شود كه اظهارات شخصيتهاي سرشناس ايراني، روحانيون غيرتمند ما، هشدارهاي گاه و بي‏گاه روشنفكران ما كه صداي آنها خفه شده، حقيقت بوده است. ببينيد! به چه روزي افتاده‏ايم كه فيلمها و آهنگهاي كثيف تركيه، خوانندگان رستورانها، دؤنرفروشان، آرايشگران زن (فقط در تركها ديدم كه مردان، زنان را آرايش كنند)، آت و آشغالي كه تلقين مي‏كنند و فساد، دامنگير همه كانالهاي تلويزيوني باكو شده است. اين كارهاي بي‏شرمانه كه در شب عيد به نمايش گذاشته شد، به شكل آشكاري ثابت كرد كه روند تركي شدن در كشور ما به سرعت پيش مي‏رود!؟

هنگامي كه ارمني فرومايه يك درخت گلابي را در توپخانه (قره‏باغ) مي‏بريد، ميليونها نفر به سوي ميدان جاري شدند و در نهايت معلوم شد كه ما به اندازه يك بار شليك كردن باروت داشتيم. درخت گلابي هم بريده شد و علاوه بر آن، شهر شوشا هم به غم روزگار پيوست. نمي‏خواهم درباره فرومايگي بعدي و كارهاي پستي كه اينك نيز روي مي‏دهد، حرفي بزنم. چقدر مي‏توان گفت، چقدر مي‏توان نوشت؟ ... خلاصه، فقط نوروز مانده بود كه در آن نيز مداخله نمودند. آن هم چه كساني؟ دلالهاي ميكروفون و لب‏زني، خوانندگان تالارهاي عروسي و رستورانهاي ارزان، چند لوطي ... تعصب‏كشي ملي، سيما، اخلاق و فرهنگ برادران ترك خود را هم ديديم، تا مي‏شد خنده‏هاي پرمعني آنها را شنيديم و نتيجه در مقابل ديدگان است. (در اين اواخر معلوم شد كه برادران خائن ترك در سقوط شوشا دست داشتند. بلكه مردي پيدا شود كه اين را تكذيب كند).

الآن كه قادر به حفظ و نگهداري هيچ چيز نمي‏باشيم، ارزش هيچ چيز را نمي‏فهميم، همه چيز را به باد مي‏دهيم، پيشنهاد مي‏كنم كه دعوتنامه‏اي، چيزي براي مجاهدين اسلامي ايران، فلسطينيهاي جوانمرد و چچنهاي رزمنده بفرستيم، تا بيايند و به امور ما سامان دهند. اينك برخي تحريك شده و خواهند گفت كه حيثيت ملّي را خدشه‏دار و برخي را تحقير مي‏كنم. ليكن، صحبت درباره كدام حيثيت است؟ دولتي كه اجازه مي‏دهد فرهنگ ملي توسط افرادي مانند سامير باقراف، آيگون كاظم‏اوا، صمد صمداف و معشوقه‏هاي هارشدگاني شكل ‏گيرد كه برنامه‏هاي تلويزيوني را ضبط كرده‏اند، نمي‏تواند حيثيت داشته باشد. دولتي كه سوق يافتن دختران و زنان جوانش به سوي بازارهاي زنان، فاسد شدن پسران جوان و تجارت انسان را مي‏پذيرد و هر گونه پستي را مانند گوسفند تحمل مي‏كند، به حيثيت چه نيازي دارد؟ اگر افرادي هستند كه در نوروز كه عيد عيدها است، در صحنه‏هاي تلويزيوني مانند ارمني‏ها مشروب مي‏خورند، اشخاصي كه با تماشاي رقصهاي مطربها و فاحشه‏ها لذت مي‏برند، مراسمي به سبك روس و ارامنه در محل سوگواري برگزار مي‏كنند و جامه ملي به آن مي‏پوشانند، تعجب نخواهم كرد. اخباري درباره روي دادن چنين كارهاي زشت در برخي مكانها وجود دارد... امان است. بيائيد تا زماني كه دير نشده، به آدرسهائي كه نام بردم، مراجعه كنيم، وگرنه كاملاً نابود خواهيم شد. روسهاي قديمي هنگامي كه در قرن نهم مي‏ديدند كه هيچ كاري از دستشان برنمي‏آيد، به طايفه وارياق‏ها مراجعه كردند تا آنها بيايند و مشكل ايشان را حل كنند. آنها هم آمدند و مشكل ايشان را حل كردند... دولت روس بيش از هزار سال است كه موجود است... ما فلك‏زده‏ها هم، دولت به كنار ماند، حتي نام و پاكي يك عيد را نمي‏توانيم حفظ كنيم. با اين غيرت و شجاعت، چه كسي به ما نياز دارد؟

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386ساعت 12:19  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

 

حرکت آزادیبخش ایران شمالی

 __________________________________

Shimal8iranim@yahoo.com

 

 

حزب اسلامی ایران شمالی  و زلزله ی سیاسی در حاکمیت باکو

 روزنامه آینه ، چاپ باکو درتاریخ 2 /6 /86 یادداشتی را درباره حزب اسلامی ایران شمالی درج کرده است . نویسنده این یادداشت " تلمان اوغلو " است . ترجمه یادداشت مذکور چنین است :

 

طي ششمين همايش حزب اسلامي كه بعنوان يكي از بزرگ‌ترين احزاب سياسي در ایران شمالی به شمار مي‌رود،  معصوم صمداف كه قبلا نام او هرگز در عرصه سياست مطرح نبود بعنوان رهبر اين حزب انتخاب شد.

صمداف در سال 1965 /1344  در شهر قبا متولد شد. وي فارغ‌التحصيل دانشگاه پزشكي است. او فعاليت خود را در صحنه سياسي در سال 1993 /1372 آغاز كرده و تا زمان انتخاب به سمت رهبري حزب اسلامي رييس دفتر نمايندگي اين حزب در بخش قبا بوده است. اين شخص در ميان اسلامگرا ها  نفوذ بسياري دارد. لازم به ذكر است، صمداف از دانشگاه عالي ديني قم در جمهوري اسلامي ايران نيز فارغ‌التحصيل شده و به قوانين شرعي مسلط مي‌باشد. وي به شدت به مبانی دینی معتقد است  و همه از ايران‌گرا بودن وي آگاه هستند. زيرا صمداف پس از مطرح كردن نامزدي خود براي رهبري در حزب اسلامي در باره برنامه خود توضيح داده و گفته بود كه از سياست امروز ايران حمايت مي‌كند. او استفاده از انرژي هسته‌اي را حق مسلم ايراني‌ها مي‌داند. به نظر رهبر جديد حزب اسلامي، دولت باکو بايد با آمريكا كه عراق و افغانستان را اشغال كرده و اسراييل كه با فلسطيني‌ها درگير است، قطع روابط كند. صمداف همچنين تاكيد كرده است كه باکو بايد مناسبات امروز خود را با غرب حفظ نموده و همزمان روابط خود را با كشورهاي عضو سازمان كنفرانس اسلامي به ويژه ايران و تركيه نيز گسترش دهد.

لازم به يادآوري است، همه رهبران حزب اسلامي قبل از صمداف از ميان ساكنان نارداران ( که کانون انقلاب اسلامی در ایران شمالی است ) انتخاب مي‌شدند. به نظر برخي تحليلگران سياسي كه تحولات دروني حزب اسلامي را از ابعاد مختلف بررسي مي‌كنند ، در درون حزب اسلامي سطح دموكراسي بالاتر از ساير احزاب مي‌باشد. برخي ديگر نيز تحولات دروني حزب اسلامي را با وضعيت سياسي داخل كشور و تحولات جاري در منطقه در ارتباط مي‌دانند.

حزب اسلامي ایران شمالی  در سال  / 1371 / 1992 تاسيس شد و بيش از 60 هزار عضو دارد. اين حزب در 56  بخش از آن جمله در نخجوان دفتر نمايندگي دارد. با اينكه حزب اسلامي در همين سال توسط وزارت دادگستري به ثبت رسيد، ولي مجوز آن پس از تصويب قانون اساسي جديد در سال 1995 / 1374 لغو گرديد. و اعضای مرکزی ان از جمله علی اکرام علی اف دستگیر و زندانی شدند . کربلایی آقا از اعضای برجسته حزب اسلامی با مقاومتی به یاد ماندنی در زیر شکنچه های ماموران امنیتی  حیدر علی اف به شدت رسید  و علی اکرام پنج سال زندانی شد . بعد از ان نیز فعالیت رسمی حزب اسلامی توسط حاکمیت ممنوع شد .زيرا به موجب قانون اساسي جديد، ثبت احزاب داراي گرايشات ديني و قومي در اين كشور ممنوع است.

حاجي واقف عبداله‌اف معاون مسايل تشكيلاتي حزب اسلامي در مصاحبه با «آينه» گفت كه همه اسناد لازم براي ثبت آماده شده است. اساسنامه حزب اسلامي هم مطابق با شرايط در نظر گرفته شده در قوانين مملكت تهيه شده است.

وي افزود: قبلا اداره امور دروني حزب به شوراي عالي 13 نفره و رهبر منتخب اين شورا محول گرديده بود. ولي اكنون رهبر كه طي همايش سراسري انتخاب مي‌شود و مجمع عمومي كه اعضاي آن از سوي رهبر معرفي مي‌شوند ، مسئوليت اين امور را بر عهده دارند.

به گفته عبداله‌اف، دو سال پيش برخي موضوعات ديني در اساسنامه حزب اسلامي وجود داشت. ولي اخيرا همه اين موارد حذف و يك اساسنامه جدید  تهيه شده است. ( این اقدام برای مقابله با سیاست ضد اسلامی حاکمیت انجام شده است . )

، در حزب «اسلامي» اعتقاد به دين هنوز هم از مسايل مهم محسوب مي‌شود و تقريبا همه اعضاي آن افرادی مومن و پایبند به موازین اسلامی  هستند. حتي رهبر نيز بايد از ميان كساني انتخاب شود كه تحصيلات ديني داشته و به قوانين شرعي مسلط باشند.

امروز حزب اسلامي همانند ساير احزاب سياسي در عرصه سياست فعال نمي‌باشد. زيرا پس از انتخابات پارلماني سال 2005 /1384 همه احزاب سياسي از سوي حاكميت تضعيف شده و هيچ كدام از مخالفان حاكميت در مركز شهر دفتر و يا مقر ندارند و يا نمي‌توانند در خيابان‌ها‌ و ميادين اصلي تظاهرات برگزار كنند. حزب اسلامي كه سياست مستقل دارد  و اشکارا از جمهوری اسلامی ایران هواداری می کند ، بيش از احزاب متمايل به غرب نظير حزب «مساوات» و حزب «جبهه خلق» با برخورد تند حاكميت روبرو است. حتي مدتي پيش براي برگزاري كنفرانس‌هاي مقدماتي همايش سراسري حزب اسلامي در شهرستانها ممانعت‌هايي ايجاد شده بود. براي مثال، در 27 جولاي اعضاي حزب اسلامي در شهر گنجه كه دومين شهر بزرگ ایران شمالی  است، به دليل اقدام به برگزاري كنفرانس با خشونت پليس روبرو شدند كه سرانجام درگيري ميان آنها اتفاق افتاده بود. در این حدثه 20 نفر از اعضای حزب در گنجه زندانی شدند اما بعد از خروج از زندان اعلام کردند که هرگز فعالیت خود را متوقف نخواهند کرد.  این نکته را نیز باید گفت که غرب نيز در برابر رفتار خشن حاكميت باکو  با حزب اسلامي سكوت اختيار كرده است. برخی تحلیل گران نیز عقیده دارند که برخوردهای شدید حاکمیت در دوره حیدر علی اف با حزب اسلامی به توصیه امریکا صورت گرفته است .

حاكميت باکو با اسلامگرايان محتاطانه رفتار مي‌كند. زيرا اعتراضات اسلامگرايان در سال‌هاي 2001 ـ 2002  ( 1380 و 1381 ) در شهرک نارداران باكو كه 9 ماه طول كشيد با پيروزي آنها به پايان رسيد. ساكنان نارداران موفق به تامين خواسته‌هايشان از قبيل حل مسايل اجتماعي، حضور دختران محجبه در كلاس‌هاي درس، آزادي بازداشت شدگان خود و غيره، شدند. حتي حاجي علي‌اكرام علي‌اف رهبر سابق حزب اسلامي نيز در ميان بازداشت شدگان قرار داشت.

بازداشت اعضا و يا رهبران حزب اسلامي در گذشته بسيار اتفاق افتاده است. براي مثال، حاجي علي‌اكرام علي‌اف و حاجي‌آقا نوري از رهبران سابق حزب اسلامي در سال 1996 / 1375 به اتهام همكاري با سرويس‌هاي جاسوسي جمهوري اسلامي ايران بازداشت شدند. علی اکرام علی اف در شرایط بد زندان در حال مرگ بود . حاکمیت از وی خواست که با نوشتن تقاضا نامه ای از حیدر علی اف درخواست عفو کند ، اما علی اکرام این تقاضا را رد کرد . وی گفت : حاکمیت به خوبی میداند که من با ایران و مراجع تقلید ارتباط دارم ، ایران کانون شیعیان جهان است مراجع و رهبران ما در ایران هستند و من طرفدار ایران هستم و این را هرگز انکار نکرده ام . ولي چند سال بعد هنگامی که علی اکرام در آستانه شهادت بود ، او را آزاد کرده و گفتند که مورد عفو قرار گرفته است ! حاجي آقا نوري بار ديگر در سال 2001 / 1380  حين مسافرت به ايران جهت معالجه، در گمرك آستارا بازداشت شد. و به مجازات يك سال و شش ماه زندان محكوم شد.

برخي تحليلگران سياسي مدعي هستند كه تحولات دروني حزب اسلامي با انتخابات آتي رياست جمهوري در ارتباط مي‌باشد. زيرا حزب اسلامي از جمله احزابي است كه طرفداران بسياري دارند. اين حزب شانس بسياري براي پيروزي دارد و مي‌تواند به يك رقيب جدي در انتخابات تبديل شود. اين تحليلگران در توجيه ادعاي خود مي‌گويند كه احزاب سياسي متمايل به غرب به دليل ناكامي در همه انتخابات به دليل تقلبهاي صورت گرفته از سوي حاكميت، نفوذ خود را از دست داده و بر عكس فضاي مناسبي براي فعاليت حزب اسلامي فراهم شده است. 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 13:6  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

 

 

حرکت آزادیبخش ایران شمالی

 __________________________________

Shimal8iranim@yahoo.com

 

اینجا ترکیه است؛ سرزمین دوست داشتنی

 

 گردشگران غربی !...

* فرزاد صمدزاده

 

جمهوری اسلامی ایران  ، بدون اغراق دموکراتیک ترین کشور در میان کشورهای جهان اسلام و نیز یکی از کشورهای مهم دموکراتیک عرصه بین المللی است. وقتی که پس از مدتی دوری از ایران ، وارد جمهوری اسلامی می شوید آزادی و شمیم اخلاق  را همچون نسیم صبحگاهی برگونه های داغ از سیلی ظلم و فساد و آلودگی در کشورهای دیگر، با لذت و شعف حس می کنید.

حتی وقتی شهروندان دیگر کشورهای مسلمان نشین مانند ترکیه ، ایران شمالی و ... قدم در قلمروی ملی ایران  می گذارند دمکراسی دینی  و حیات ملی پویای آن را تحسین می کنند. آنها علاوه بر قوانین دموکراتیکی که در کشور خود شاهد ان بودند درایران  با ملتی بسیار صمیمی، خونگرم  و  وطن دوستی روبرو می شوند که عموما به مسافر می گویند: " به میهن ما  خوش آمدید!"

لازم به ذکر است که در این کشور اتباع کشورهای  مسلمان همسایه مانند ایران شمالی و ترکیه  ، هرگز احساس غربت نمی کنند و ایرانیها نیز آنها را هم وطن خطاب می کنند. زیرا  بر اساس مستندات تاریخی ایران شمالی و مناطق دیگر قفقاز و مناطقی از ترکیه مانند دیار بکر در طول تاریخ در ترکیب ایران قرار داشته اند  اما من در ترکیه دیدم که این کشور را فساد و تباهی فرا گرفته است . در استانبول از خیابانها که عبور میکنی ، کارگران بارها و مراکز فساد با پررویی تمام  برای معاشقه با زنان و دختران ترک آدم را دعوت میکنند  . ترکیه که سالانه میلیاردها دلار از توریسم در آمد دارد ، این در امد را مدیون هزاران توریست خوشگذرانی است که نامو.س و غیرت ترکها را با دلار میخرند و هنگام بازگشت زاضی به کشور خود بازمیگردند !!! آری ، تا کسی به کشورهای دیگر نرود قدر محیط سالم ایران را نخواهد دانست . ایران محیط امن و سالم برای خانواده است و خانواده به تعبیر فیلسوفان ، هسته اصلی جامعه بشری است .

فساد فراگیر در ترکیه باعث شده تا تورکیه مقصد گردشگری دهها میلیون نفر در سال باشد. گردشگران معتقدند ترکیه از نظر سواحل فساد مانند آنتالیا ، هتلهای ارزان قیمت  که اتاق هایی سرشار از " ایدز " دارد ، مدهای لباس، رقص های گوناگون، غذاهای لذیذ و متنوع، محیطهای خوشگذرانی و عیاشی  ... در عرصه جهان کم نظیر و بعضا منحصر بفرد است.

شما در این کشور فساد را با تمام وجود  را حس می کنید. برخی  می گویند:" ترکیه حوقوق دئولتی دیر." یعنی تورکیه یک دولت حقوقی است. این کشور براساس قوانینی اداره می شود که هدف از آن دفاع از حقوق آتا ترکی است. تحت همین قوانین حقوقی استانبول به شهر جیب برها شهرت یافته است . استانبول که روزی " اسلامبول " یعنی شهر اسلام  و شهر هزار مسجد بود اکنون به شهر فساد و شهر هزاران کاباره و شهر عیاشان اروپا ، شهر فاحشه های باکو و زنان بدکاره روس شهرت یافته است . در این شهر  اغلب مردم از وضع موجود ناراضی هستند و به همین سبب چند سالی است که دیگر به ناسیونالیستها و پان ترکیستها در انتخابات رای نمیدهند و به امید نجات به اسلامگراها رای میدهند .

در اینجا خانواده ها به کودکان یاد میدهند که جسارت مدنی(مدنی جیسارت) داشته باشند. اگر با موضوعی مخالفند "نه"، و اگر با موضوعی موافقند "آری" بگویند. شما در ترکیه همانگونه که مختارید شارکی(ماهنی و یا ترانه)، مدل موی سر، طرز لباس و نوع غذای مطلوب خویش را انتخاب کنید حق دارید عضو حزب یا سندیکای مورد نظر شوید و از آن دفاع کنید. یک پدر حق ندارد به دختر خود بگوید که شب به خانه برگرد . در بازارهای مختلف استانبول زنان قاچاق شده از شهرهای محتلف و روستاها به فروشندگی مشغول هستند . صاحبان مغازه ها شناسنامه و اوراق هویت فروشندگان را میگیرند و انها را پیش خودشان نگه میدارند.قانون نیز در این خصوص پشتیبان آنها است.پلیس ترکیه در رشوه خواری میان پلیس های کشورهای جهان شهرت دارد.

همین امر باعث شده که پلیس ترک، همیشه تظاهرات علیه آمریکا و اسراییل را با جسارت سرکوب کند و به احزاب سیاسی اجازه تظاهرات آزاد در سطح شهرها را ندهد.

 برخی مقامات ترک میگویند بدون دمکراسی نمی توان زندگی کرد فقط می شود زنده ماند. اما به اعتقادات و فرهنگ ملی و باورهای دینی مردم اهمیت نمیدهند  . زیرا آمریکا این نکته را در ذهن آنها فرو کرده که تورک نمی تواند غیر دمکرات باشد.ترک باید مجازات زنا را از قوانین حقوقی حذف کند تا گردشگرانی که از کشورهای دمکراتیک غربی به ترکیه میروند راحت باشند !!!  گرایش عمومی به اسلامگرایان در انتخابات حاکی از ان است که مردم ترکیه از  لاییسم و دمکراسی غربی به تنگ آمده اند .شهروندان تورکیه اگر چه  تحت فشار قرار دارند اما آشکارا آتا ترک را به سبب ضد اسلامی بودنش سرزنش میکنند .آتاترک از اهالی سالونیک یونان و یهودی الاصل بود و این نکات رفته رفته با گسترش طبیعی آزادی و شل شدن زنجیرهای نظام مبتنی بر نظامیگری ترکیه فاش میشود .  ( در مرکز ترکیه مجسمه آتاترک و رضا شاه قرار دارد . آتا ترک کشف حجاب را در ترکیه اجباری کرد و رضا شاه بعد از سفر به ترکیه و ملاقات با آتا ترک ، دستور کشف حجاب را در ایران صادر کرد . به این میگویند اتحاد پان فارسیسم و پان ترکیسم علیه اسلام ).

در 22 تموز بیست و سومین انتخابات پارلمانی در ترکیه  برگزار شد . به یقین این انتخابات یکی از مهمترین انتخابات تاریخ تورکیه محسوب میشود. برخی از احزاب پان ترکیستی ترکیه ارزش  این انتخابات را هم سنگ با جنگ ترکیه در زمان آتاترک می دانستند !. در این انتخابات هم اکثریت رای دهندگان به اسلامگراها رای دادند و بار دیگر مخالفت خود را با نظام استبدادی و لاییک آتاترکی نشان دادند .

به اذعان همه کارشناسان، خاورمیانه امروز در کانون تحولات جهانی است. افغانستان و عراق زیرورو شده اند و حملات آمریکا  در حال حاضر متوجه ایران، سوریه و لبنان است. ترکیه مسلمان، با جمعیتی هفتادو پنج میلیون نفری و اقتصادی که شانزدهمین اقتصاد عظیم جهان است مستعد  برپای یک حکومت اسلامی است . اصولا نه تنها در ترکیه بلکه در همه ی کشورهای اسلامی که تحت سیطره امریکا قرار دارند میل به استقلال و برپایی حکومت دینی و مردمسالار افزایش یافته است . در ترکیه حقوق کردها و آذریها ( که به انها جعفری میگویند ) بخصوص حقوق علویها ی شیعه همواره پایمال میشود . دولت ترکیه تا چند سال قبل وجود بیست میلیون کرد را در ترکیه منکر میشد و مقامات لاییک و سران ارتش ترکیه از کردها به عنوان " ترکهای کوهستان " یاد میکردند . نسل کشی " درسیم " که طی آن دهها هزار تن از اکراد و شیعیان قتل عام شدند در زمان آتاترک صورت گرفت . مناطقی مانند دیار بکر که شیعه نشین هستند جزو خاک ایران بود که در زمان تجاوز ترکهای عثمانی به خاک ایران پس از تناسیس حکومت وحدت ملی شیعه توسط شاه اسماعیل صفوی و وقوع جنگ چالدران به اشغال عثمانیها در آمد. اذری های ترکیه که تعداد آنها پنج میلیون نفر میباشد حق انتشار روزنامه و کتاب به زبان آذری را ندارند . آنها فقط آزاد هستند که به زبان ترکی استانبولی حرف بزنند و روزنامه منتشر کنند .همچنین امامان جماعت مساجد در نواحی شیعه نشین که از سوی سازمان دیانت دولت ترکیه منصوب میشوند سنی مذهب هستند در حالی هرگز در ایران با چنین محدودیتهایی برای پیروان مذاهب اسلامی روبرو نیستیم . در ترکیه دانشجویان دختری که حجاب دارند نمیتوانند به دانشگاه وارد شوند . به همبن سبب اردوغان نخست وزیر ترکیه دخترش را برای تحصیل به امریکا فرستاده است زیرا در امریکای مسیحی آزادی بیشتر از ترکیه اسلامی است !.....آنگاه که گام بر خاک پاک ایران مینهم دوست دارم به سجده بیفتم و خدا را شکر کنم که مرا ایرانی آفریده است .

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 13:48  توسط رسول اردبیلی و دوستان  |