حرکت آزادیبخش ایران شمالی
Shimal8iranim@yahoo.com
دولت باكو در گرداب قرهباغ
رسول اردبیلی
بار ديگر ملاقات الهام علياف و رابرت كوچاريان در روسيه، دربارة مناقشة قرهباغ بدون رسيدن به نتيجهاي در روسيه، دربارة مناقشة قرهباغ بدون رسيدن به نتيجهاي خاص پايان يافت. ملاقاتهاي مكرر حيدر و الهام علياف با رابرت كوچاريان (قريب سي ديدار) نتيجهاي در برنداشته است. به نظر ميرسد، هر دو طرف مذاكره (كوچاريان و علياف) در موقعيت پيچيدهاي قرار دارند كه اين موقعيت پيچيده ناشي از عوامل مختلف مانند تمايل آمريكا، روسيه و اسراييل براي تداوم بحران قرهباغ، تبليغات ايروان در افكار عمومي ارمنستان براي الحاق قرهباغ به ارمنستان، احساس تحقير مردم ايران شمالي به خاطر از دست رفتن قرهباغ، وجود گروههاي افراطي و نژادپرست مانند مساوات، جبهة خلق و داشناكسيون در ايروان و باكو و نيز تداوم وضعيت كنوني مناقشه به نفع ارمنستان و كشورهاي گروه مينسك ميباشد.
مهمترين علت تبديل شدن مسأله قرهباغ به يك موضوع طولاني، در ضعفهاي عميق دولت باكو نهفته است. چرا كه نه دولت ارمنستان قويتر از دولت اسراييل است و نه شيعيان و مردم ايران شمالي از شيعيان و مردم لبنان ضعيفتر هستند. چگونه حزبالله لبنان توانست، اسرائيليها را از جنوب لبنان وادار به عقبنشيني كند؟ چرا مردم ايران شمالي نميتوانند اراضي اشغالي خود را آزاد كنند؟...
مهمترين مانع در مسير آزادي قرهباغ، دولت باكو و سياستهاي وارونة اين دولت ميباشد. دولت باكو در سازش با آمريكا، اسراييل و ديگر دولتهاي ضد اسلامي، پس از امضاي توافقنامه آتشبس با ارمنستان، به سركوب شديد نيروهاي اسلامي و رزمندگان داوطلب دست زد. اين گروهها كه از انگيزة قوي ديني و ملي براي جنگ با اشغالگران برخوردار بودند، به دليل اعتقادات اسلاميشان سركوب شدند. زيرا دولت علياف و غربيها، احساس ميكردند كه گسترش اسلامگرايي ميتواند علاوه بر آزادي قرهباغ، به برپايي يك حكومت اسلامگرا در ايران شمالي منجر شود. از اين رو، نه تنها آمريكا و اسراييل، حتي روسيه و تركيه نيز از سياست دولت باكو در امضاي آتشبس با ايروان حمايت كردند.
از سوي ديگر ، دولت باكو بر اين تصور بود كه ميتواند با دادن امتيازهاي كلان به اسراييل و صهيونيسم بينالملل (تأمين نفت مورد نياز اسراييل، بسترسازي براي حضور اسراييل در قفقاز جنوبي و در كنار مرزهاي ايران ، گشايش سفارت رژيم صهيونيستي در باكو)، لابي صهيونيستي را در مقابل لابي ارامنه در آمريكا قرار دهد كه تصوري خيالي و اشتباه بود. چنانكه بعد از گذشت 14 سال از آتشبس امضا شده توسط حيدرعلياف، هنوز يك سانتي متر از اراضي اشغالي آزاد نشده است.
اكنون كه افكار عمومي ايران شمالي از بازيهاي سياسي دولت باكو و گروه مينسك خسته شده است، غربيها بازي ديگري را آغاز كردهاند و آن زمينهسازي براي تشكيل گروه ديگري مشابه گروه مينسك و انحلال گروه مينسك است.
«براندا شفر» كه تحصيل كرده در تلآويو و از عوامل صهيونيسم جهاني، و از حاميان تفكر ضداسلامي پان تركيسم است، پيشنهاد انحلال گروه مينسك را مطرح ساخته است، تا گروه تازهاي تشكيل شود و بعد از 15 سال دوباره اين گروه منحل و گروه ديگري تشكيل گردد و بدين گونه مسأله قرهباغ به مسألهاي تاريخي و بايگاني شده تبديل گردد.
چنانكه پيشبيني ميشود، دولت باكو نيز چنين پيشنهادي را خواهد پذيرفت تا سوژهاي براي تبليغات و فريب افكار عمومي داشته باشد و حتي ممكن است مقامات باكو اعلام كنند كه گروه مينسك را ما تغيير دادهايم! در هر حال، دولت باكو به دليل وابستگيهاي عميق به كشورهاي گروه مينسك و عدم برخورداري از استقلال سياسي، قادر به حل مناقشة قرهباغ نيست و تا زماني كه اين دولت تغيير نكند و دولتي مستقل در باكو تشكيل نشود، وضعيت كنوني قرهباغ حفظ خواهد شد، سياست واقعي دولت باكو، رسيدن به صلح و سازش با ارمنستان و از سرگيري روابط گسترده با اين كشور ميباشد.
اين سياست نيز از طريق «گفتگوي سياسي» دنبال ميشود. معناي حقيقي «گفتگوي سياسي» نيز «معاملة سياسي» است. اگر دولت ارمنستان، به اخذ امتيازهاي متعادل از باكو قانع باشد، مقامات باكو بيدرنگ اين امتيازها را ميدهند. اما ايروان ، قرهباغ را با جنگ به دست آورده است و بدون به دست آوردن امتيازي بزرگ آن را از دست نخواهد داد. اين امتياز در نهايت ميتواند، حضور نيروهاي بينالمللي در قرهباغ و تعيين سرنوشت قرهباغ از طريق رفراندم باشد... دولت باكو به دلايل متعدد سياسي ، وابستگي اقتصادي و ماهيت لاييك قادر به آغاز جنگ نميباشد و ناچار به تداوم مذاكرات سياسي است...
مقالهاي كه در زير ميخوانيد به قلم احمد كاظمي و پيرامون ملاقات اخير كوچاريان و الهام علياف نوشته شده است.
شكست نشست سنت پترزبورگ
به دنبال ديدار اخير الهام علياف و رابرت كوچاريان، سران ايروان و باكو در سنت پترزبورگ، مقامات رسمي دو دولت از شكست اين مذاكرات خبر دادند. به طوري كه تنها دو طرف براي ادامه ديدار وزيران امور خارجه خودشان توافق كردهاند.
اين در شرايطي است كه يك ماه قبل از اين ديدار تحركات سازمان امنيت و همكاري اروپا و گروه مينسك در منطقه افزايش يافته بود و سفر روساي گروه مينسك و رئيس دورهاي سازمان امنيت و همكاري اروپا به ايروان و باكو نشاندهنده اين موضوع است.
قبل از ديدار سنت پترزبورگ، ماتوي برايزا رئيس آمريكايي گروه مينسك و همچنين رئيس دورهاي سازمان امنيت وهمكاري اروپا مدعي شدند كه ايروان و باكو در يك قدمي صلح قرار دارند و ديدار سنت پترزبورگ سرنوشتساز خواهد بود. حال آنكه با اذعان وارتان اسكانيان وزير امورخارجه ارمنستان و المار محمد ياروف وزير امور خارجه ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) بر اين نكته كه اختلاف ريشهاي دو طرف حل نشده، بار ديگر دروغگويي گروه مينسك در مورد روند مذاكرات صلح قرهباغ مشخص ميشود.
گروه مينسك پيش از اين سال 2006 (1385) را سال حل مناقشه قرهباغ عنوان كرده بود، اما در سال 1385 هيچ پيشرفتي در اين خصوص ايجاد نشد و اكنون نيز پيشبيني گروه مينسك در خصوص ديدارهاي روساي گروه مينسك دروغ از كار درآمده است.
آنچه مسلم است اينكه؛ اگر ادعاي گروه مينسك مبني بر قريبالوقوع بودن توافق صلح، ناشي از ارزيابي سطحي و خوشبينانه از روند مذاكرات بوده است، بايد گفت براي مردم منطقه جاي بسي تعجب است كه گروهي كه 15 سال ادعاي حل مناقشه قرهباغ را دارد، ارزيابي وارونه از روند مذاكرات دارد. اگر نيز گروه مينسك عمدا با ارائه تحليلهاي خوشبينانه به دنبال انحراف افكار عمومي از واقعيت روند حل مناقشه قرهباغ است، نشاندهنده آن است كه اين گروه سياست حل مناقشه را دنبال نميكند، بلكه سياست سوء استفاده از مناقشه قرهباغ را دنبال ميكند.
آنچه از نقل و قولهاي مقامات باكو و ايروان بر ميآيد، در ديدار سنت پترزبورگ قرار بود نه در مورد طرح مشخصي، بلكه در خصوص روش حل مناقشه قرهباغ گفتگو شود. در چنين شرايطي بينتيجه بودن مذاكرات سنت پترزبورگ نشان ميدهد كه به زعم 15 سال فعاليت گروه مينسك ديدگاههاي باكو و ايروان در خصوص مناقشه قرهباغ به هم نزديك نشده است و عامل اصلي اين روند كنوني نيز گروه مينسك است. چرا كه گروه مينسك به رياست آمريكا، روسيه و فرانسه از سال1371 (1992) تاكنون تنها مرجع رسمي و ظاهراً فعال براي حل و فصل مناقشه قرهباغ است.
تحركات ماههاي اخير روساي گروه مينسك در منطقه از نظر محافل غربي به اين معناست كه با فعاليت گروه مينسك، سال 1386 (2007) سال پرجنب و جوشي براي حل مناقشه قرهباغ خواهد بود. اما چنانچه شكست مذاكرات در سنت پترزبورگ نشان داد، به نظر ميرسد انتظار پيشرفت در سال 1386 در خصوص مناقشه قرهباغ با روند فعلي قرين به واقعيت نيست. چنانچه وعده گروه مينسك مبني بر حل مناقشه در سال 1385 نيز تحقق نيافت.
گفته ميشود در طرح چهارم و جديد گروه مينسك تخليه برخي اراضي ايران شمالي از نيروهاي ارمني در قبادلي، فضولي، زنگلان، جبرائيل و آقدام كه در خارج از قرهباغ قرار دارند، پيشنهاد شده است. در مقابل دولت باكو نيز بايد در خصوص هويت حقوقي قرهباغ، لاچين و شوشا مصالحه كند. اما اين طرح در ايران شمالي با مخالفت مردم اين كشور همراه است.
ناكارآيي گروه مينسك باعث شده است حتي تئوريسينهاي غربي نيز مسئله تاسيس گروه ديگري به جاي گروه مينسك را مطرح كنند. در اين راستا برندا شافر، مدير برنامه «تحقيقات خزر» دانشگاه هاروارد آمريكا معتقد است كه مانع اصلي در روند حل و فصل مناقشه قرهباغ فعاليت بينتيجه گروه مينسك است.
در هر حال بايد گفت شكست مذاكرات روساي دولتهاي باكو و ايروان در سنت پترزبورگ بار ديگر گروه مينسك را با رسوايي جديد و بحران پاسخگويي مواجه ساخته است. چرا كه سابقه فعاليت گروه مينسك در 15 سال اخير ثابت كرده است كه تضاد منافع اعضاي گروه مينسك هرگونه اقدام مثبت را از اين گروه گرفته است.
بايد گفت در شرايط كنوني گروه مينسك نه سياست حل بحران قرهباغ را دنبال ميكند و نه سياست كنترل بحران قرهباغ را، بلكه اين گروه در شرايط كنوني در جهت منافع اعضايش، سياست هدايت بحران قرهباغ را دنبال ميكند و اين موضوعي نيست كه به نفع مردم ايران شمالي و صلح در منطقه باشد. از اينرو اكنون بيش از هر زمان ديگري اين انتظار افزايش يافته است كه دولتهاي باكو و ايروان به جاي اميد واهي به گروه مينسك به همگرايي منطقهاي و امكانات كشورهاي منطقه كه ثبات قفقاز را ثبات خود ميدانند، براي حل مناقشه قرهباغ توجه كنند.