حركت آزاديبخش ايران شمالي
شرح جنايات روسها در مناطق اشغالي ايران
* جلال محمدي
خلاصه اي از نامه هاي تاريخي دو عالم شيعه
در شرح و توصيف جنايات روسها پس از اشغال برخي شهرهاي قفقازي ايران
علماي شيعه درگذر تاريخ «مكتوبات و بيانات سياسي و اجتماعي» مؤثري داشتهاند كه اين مكتوبات و بيانات چون چراغي در شب تاريك، راهنماي مسلمانان به سوي صبح سعادت بوده است. مكتوبات و بيانات علماي بيدار شيعه در زمان خود تأثيرات شگفت و شگرفي بر جاي نهاده، و چونان اسنادي عبرت آموز و گرانبها براي نسلهاي آينده به يادگار مانده است تا نسل در نسل شيعيان ، با مطالعة اين مكتوبات و بيانات، حوادث گذشته را به دور از تحريفها و فزونيها و كاستيها دريابند و عبرت آموزند و دانش اندوزند، و بدانند كه در طول اعصار و قرون و در كوران حوادث و تهديدها و جنگها و آشفتگيها، علماي بيدار و پيشتاز شيعه چهها كردهاند.
جلد نخست كتاب « مكتوبات و بيانات علماي شيعه » به كوشش « محمد حسن رجبي » و « فاطمه رؤيا پوراميد» در سال ۱۳۸۴ از سوي « نشرني» منتشر شده است، اين كتاب ارزشمند به قطع رقعي و در ۴۷۲ صفحه به شيرازه درآمده و به گونهاي نفيس و با جلد گالينگور و روكشدار منتشر شده است.
مؤلفان درمقدمة كتاب نوشتهاند: « در دورة صفويه روابط علما با دربار در مجموع حسنه و مستحكم بود. علما، دولت صفوي را كه در ميان سه دولت سني مذهب قدرتمند عثماني در غرب، شيباني در شمال شرق و گوركاني (تيموريان هند) در جنوب شرق قرار داشت، عامل حفظ و بقاي مذهب و مواريث فرهنگي شيعه ميدانستند...
[بعد از دورة صفوي ] برخي پادشاهان به ويژه فتحعلي شاه درصدد برآمدند تا با نزديكي به علما و ابراز تمايلات شيعي خود، بار ديگر روابط حسنة دين و دولت دورة صفويه را تجديد كنند... همين امر موجب ورود علماي شيعة ايران و عراق به صحنة سياست كشور از آغاز قرن سيزدهم هجري گرديد...
از آغاز سلسلة قاجار، روابط سياسي ـ بازرگاني و نظامي ايران با دولتهاي اروپايي رو به گسترش نهاد و دولت ايران دردام رقابتهاي سياسي ـ نظامي قدرتهاي اروپايي قرار گرفت. شكست ايران در دو جنگ پياپي با روسيه (۱۲۲۸ و ۱۲۴۳ قمري) و نيز با انگلستان (۱۲۷۳ قمري) موجب تجزية بخشهاي وسيعي از كشور و نفوذ و مداخلة روز افزون سياسي، نظامي و اقتصادي آنها در كشور گرديد كه به تدريج استقلال سياسي ايران را به مخاطره جدي افكند... در چنان اوضاع نابسامان سياسي و اجتماعي كه حقوق شهروندي جايگاهي نداشت ، علما و روحانيون، تنها تكيهگاه مردم بيپناه بودند ...
شكست ايران در جنگ دوم ايران و روس ـ كه علما، شاه و دربار را سبب اصلي شكست ايران قلمداد ميكردند ـ به سردي و دوري علما از دولت در سالهاي پاياني سلطنت فتحعلي شاه و محمد شاه انجاميد...
در پايان دورة سلطنت مظفر الدين شاه قاجار، كه مداخلات خارجي و زورگويي و ستم مأموران دولتي و فقر و محروميت و ناامني توأم با استبداد و خودسري صدراعظم و سكوت و بيتفاوتي شاه بيمار و ناتوان از حد گذشت، علما ناگزير به اعتراض و مخالفت برخاستند كه موجب ظهور جنبش مشروطيت گرديد.»
همچنانكه مؤلفان محترم كتاب نيز به درستي اين نكتة مهم را يادآور شدهاند، شكست ايران از روسيه و اشغال ۱۷ شهر قفقازي ايران توسط روسيه، موجب سردي روابط علماي شيعه با حكومت قاجار گرديد. در بررسي علل شكست ايران از روسيه، اغلب پژوهشگران تاريخ، بيكفايتي دولت قاجار و عدم وجود ارتش مجهز و كارآمد و عدم تأمين هزينههاي جنگ و بازي خوردن دربار از انگليس و فرانسه را به عنوان علل اصلي دانستهاند و طبيعي است كه تشكيل ارتش مجهز و منظم و تأمين هزينههاي نبرد و روابط سياسي با بيگانگان از وظايف دربار بود و بيكفايتي دربار، موجب شد كه از آن همه تلاش و رشادتها و حماسههاي مردم و آن همه مجاهدتهاي علماي ايران و عراق در رهبري مردم براي جنگ با اشغالگران روس نتيجهاي حاصل نشود و با عقد قراردادهاي ننگين گلستان و تركمانچاي، سرزمينهاي قفقازي ايران و صدها هزار مسلمان ايراني در سلطه روسيه قرار گيرد...
نارضايتي علما و مردم از حكومت قاجار ـ كه ريشه در عملكرد اين حكومت در جنگ با روسيه داشت ـ در فرآيندي تاريخي به تدريج گسرش يافت تا در قضيه مشروطيت ، علماي شيعه رو در روي حكومت قاجار ايستادند...
كتاب « مكتوبات و بيانات سياسي و اجتماعي علماي شيعه » گلچيني از نوشتارها و گفتارهاي علماي شيعه را كه داراي مضامين سياسي ـ اجتماعي است ، طي سالهاي ۱۲۰۰ تا ۱۳۲۳ قمري دربرميگيرد.
همانگونه كه گذشت، شكست ايران در جنگ با روسيه و انعقاد عهدنامههاي ننگين گلستان و تركمانچاي كه منجر به اشغال ۱۷ شهر قفقازي ايران شد، موجب نارضايتي علما، رهبران ديني و فكري جامعه و مردم از حكومت قاجار شد و در نهايت با در ميان آمدن عوامل و شرايطي ديگر، حكومت قاجار سقوط كرد.
اشغال 17 شهر قفقاز فاجعهاي ملي درتاريخ ايران است. اين فاجعة ملي، تأثيرات مصيبت باري بر ملت ايران گذاشت كه هنوز هم پيامدهاي آن بر دوش ملت ايران سنگيني ميكند. اما اشغال سرزمينهاي قفقازي ايران تأثيرات مصيبت بارتر و جانكاهتري نيز بر مسلمانان ايراني ساكن در مناطق اشغال شده داشته است. اگر قدري عميقتر به موضوع بنگريم، خسارتهاي فرهنگي، سياسي و انساني ناشي از اشغال سرزمينهاي ايراني قفقاز بر مردم آن سامان به قدري وسيع و عميق است كه بررسي آن نيازمنديها دهها جلد كتاب و سالها كار پژوهشي و جمعآوري اسناد است. رواج فرهنگ روسي و مسيحي درمناطق مسلمان نشين قفقاز، اعدام هزاران تن از ساكنان به جرم مخالفت با سلطة روسيه، تبديل شدن مناطق ايراني قفقاز به ميدان كشمكش و جنگ روس و عثماني و انگليس در جنگ جهاني اول، خسارتهاي جانكاه انقلاب كمونيستي و اعدام صدها هزار تن از اهالي مسلمان توسط استالين و عواملي مانند مير جعفر باقراف، كشته شدن صدها هزار تن از اهالي مسلمان در دفاع از روسيه در جنگ دوم جهاني و ... بخشي از فاجعة بزرگي است كه در نتيجة تجزية سرزمينهاي قفقازي ايران بر مردم مسلمان آن سامان تحميل شد.
در كتاب « مكتوبات و بيانات سياسي و اجتماعي علماي شيعه » نوشتههاي متعددي دربارة جنگهاي ايران و روسيه آمده است كه پرده از برخي اسرار اين جنگهاي طولاني برميدارد. يكي از اين مكتوبات كه موضوع آن « شرح جنايات روسها در مناطق اشغالي ايران » ميباشد، نامهاي است طولاني و تاريخي ، و از صفحه ۱۰۴ تا صفحه ۱۲۹ كتاب را دربر ميگيرد. مكتوب به زبان فارسي و نثر آن «نثر علمايي » و سرشار از لغات عربي است كه مؤلفان كتاب، معاني لغات عربي و مشكل آن را ـ همچون ديگر مكتوبات و بيانات ـ در پاورقي آوردهاند. نويسنده نامه آن را از دفتري كه دو عالم رباني ديگر در شرح جنايات روسها نوشته بودند، برگرفته و روايات و گفتههاي شاهدان و راستگويان ديگري را نيز بدان افزوده است.
ميدانيم كه روسها پس از اشغال سرزمينهاي قفقازي ايران و حتي انعقاد عهدنامههاي گلستان وتركمانچاي ، به آساني حاكميت خود را بر اين سرزمينها نثبيت نكردند. زيرا مسلمانان اراضي اشغال شده ، به هيچ وجه تحمل حاكميت روسيه را نداشتند و همانگونه كه ميدانيم دور دوم جنگهاي ايران و روسيه نيز بر اثر استمداد مكرر مردم مناطق اشغالي از دولت ايران و عزم دربار و مردم ايران براي آزادي مناطق اشغالي آغاز شد...
علي رغم انعقاد قراردادهاي ننگين ، اهالي ايراني و مسلمان قفقاز مايل به اطاعت از روسيه نبودند و همانگونه كه در منابع تاريخي آمده، مردم آن سامان بر اين باور بودند كه دولت ايران با تجهيز و تقويت ارتش ، بار ديگر جنگ با روسيه را آغاز و آنان را آزاد خواهد كرد...
نامهاي كه با موضوع « شرح جنايت روسها در مناطق اشغالي » ايران در كتاب « مكتوبات و بيانات ... » آمده ، گوشهاي از چگونگي جنايتهاي روسيه را براي تحكيم سلطة خود در مناطق اشغالي ايران بيان ميكند، جنايات روسها چندان دهشت بار است كه خواندن نامه دل انسان را خون ميكند... از سطور آغازين نامه دانسته ميشود كه اين نامه پس از عهدنامة گلستان و پيش از انعقاد عهدنامة ننگين تركمانچاي نوشته شده است.
خلاصة نامة دو عالم شيعه دربارة جنايات روسها پس از اشغال اراضي ايران
[ روسها ] با مردم همين چند شهر [قفقاز] كه در پنجة قهر دارند سوء سلوكي نمودهاند و باب جوري گشوده كه:
ريش گردد مَمر صوت از آن گاه سماع
خون شود مردمك ديده از آن گاه نظر...
تحرير اوضاع آن بلاد و تفصيل رفتار اهل عِنا، موُهِم تطويل و اطناب است و مُحَرِّق قلوب اِخوان و احباب ، وليكن بعضي از آنچه دو عالم رباني در دفتر طولاني نوشتهاند و از ساير روات ثقات مَرْوي و مسموع گشته، براي آگاهي صاحبان غيرت و بيداري ديدههاي عبرت از خواب غفلت درين مختصر مرقوم و محرَّر ميگردد. و اين خود از هزار يكي است و از بسيار، اندكي « اِنَّ في ذلك لذكري لِمن كان له قَلْب اَوالْقَي السمع و هو شَهيدٌ »1 در آن بلاد.
***
عالمان دينيه و محاكمات شرعيه به ديوانخانة كفر محول و مرجوع، سب [ناسزاگويي] رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ و رفْض ائمه هدي ـ عليهم السلام ـ دردهن هر خبيث است و جزء هر حديث ، اداي لوازم طاعت بر باد شده، نماز جمعه و جماعت از ياد رفته، مدارس مسلمين، كنايس [كنيسههاي] مشركين است ومقابر مؤمنين، مزابل 2 اهل كين. مساجد ميخانه گشته، معابد ويرانه مانده، به جاي اقامه و اذان، بانگ ناقوس روس است و به جاي اسلام و ايمان، هتك عِرض و ناموس. مس كتاب مجيد به دست و بنانِ پليد كنند و آب دهان كثيف بر روي سطور شريف ريزند. عادات تلاوت ماية مسخره است؛ و پاية قساوت بدين مرتبه كه تا به حال چندين مصحف پاك به دست ناپاك در آتش عداوت سوختهاند و مايه شقاوت اندوخته.
هر جا دفتري از اخبار ائمه دين و اقوال علماي راشدين ببينند و جويند، سوزند و شويند و به بانگ بلند گويند كه تا از اجزاي مصاحف، ورقي و در اصحاب فضايل، رمقي هست ملت كفر را درين ملك، رواجي و مردم روس را به اين خلق، امتزاجي حاصل نخواهد شد و تدبيري بايد جست كه اين چند محل از اين دو مخلّ خالي شود و كافّة عوام بل، عامه اَنام به ترك واجب و فعل حرام، موُلَع و غالي گردند.
حرمت علماي دين در اين سرزمين چنين است كه اوباش كفار، دستار افاضل درصدر محافل ربوده، تحتُ الحَنك ميبندند و ميخندند و اكثر الواط، فرقه طلاب را آب دهن بر موي ذَقَن ريخته، دام مضحكه ميسازند و مينازند. و سگهاي معلَّم آموختهاند كه ارباب عمايم را خرقه و دستار در كوچه و بازار از سر ربايند و از بر برآرند . مشركي ظالم، مسلمي عالم را در همين اوقات به همين اوضاع از شهر «شوشي » آواره ساخته و كافري پليد، بدعتي جديد در شهر « دربند » نهاده و افاضل اهل دين را به تعظيم اراذل مشركين مجبور كرده و هر صبح و شام صفهاي سالم آراسته، بزرگان اهل اسلام را در برابر خود به ركوع و قيام موظف و مخفّف ميسازد.
صديقي حكايت كند كه روزي در شهر « دربند » صلاي عام دادند و عموم خلايق را از شهر به صحرا برده، مسلمين را تنظيف كنيف3سپاه كفر تكليف كردند و محض ايذا و استخفاف، اهل فضل را هم از حمل فضلات معاف نداشته، روزي تا شب، مظلوم و معذب داشتند. و قصد ايشان از اين عمل، همين تخفيف افاضل بود نه تنظيف مزابل. و غير از اين نيز استخفافي چند در حق ارباب شريعت كرده و ميكنند كه هر يك داغي بر داغهاست و زخمي بر زخم جانها. از آن جمله تربت پاك امام مظلوم را در معابر زوّار از مطاوي احمال 4 بيرون كشند و به خفت بر خاك راه ريخته، اين ترك ادب را نوعي از لهو و لعب شمارند و دست خبيث به رطوبت دهن و دسومت5 بدن آلوده، گاه و بيگاه به مأكول و ملبوس اهل زهد و تقوي رسانند تا مسلمين پرهيزگار كه با جماعت كفار مس رطوبت را محض عقوبت دانند، عذر حَرَج را موجود و راه فرج را مسدود ديده، به ناچار به معاشر كفر، معاشر و محشور شوند و لحيت تقدّس6 آلت تمسخر گردد.
ديگر در همين اوقات يكي از ارباب صدق اعتقاد را به بهانه امري محبوس كرده بودند و آن مسلم مظلوم به نام شريف امام شهيد توسل ميجسته و تضرع مينموده. كافران حاضر، پاكي اعتقاد او را بر سادهلوحي، محمول ميداشتهاند و بر زجر و عذاب ميافزوده و در مقام استهزا ميگفته كه اين ملجأ مسلمين را اگر دستي در دفع ظلم و كين بود بايست كه تيغ انتقام در اهل كوفه و شام نهاده باشد و خود دردشت كربلا به دام ابتلا نيفتاده. « كَبرتْ كَلِمة تَخْرج مِن اَفْواهِهِم».7
***
اگر مسلمي ضعيف از كشوري عظيم كم شود، همين را بيشي قوت خويش دانسته و جدّها و جهدها نمايند كه در دفع مسلمين و مسلمات راه تزويري و عذر تقصيري به دست آورده، هر يك را به بهانهاي اندك مورد عقوبتي بسيار و عاقبت در پنجه اجل گرفتار سازند.
فرزند سيد ارجمند سيد زكي ساكن « دربند » را محض نقص اسلام8 و اظهار غيرتي كه در باب سبّ سيد انام و ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ ميكرده، به بهانة امري بيهوده نوعي عرضه قتل نمودند كه از شنيدن آن جويهاي خون از ديدة سامعان روان شد.
وسه نفر از جوانان « دربند » كه يكي از مسلمات را از دست كافري چند گرفته بودند به همين عذر و بهانه، معروض ضرب تازيانه كردند و هر سه به يكبار شهيد و سعيد گشتند و ديگري هم كه همسري فرشته لقا در پرده حجاب و حيا داشت و قبرنات9 دربند، نقش مهر و عشق چهر او بر صفحة دل مينگاشت، به همين جهت در ملأعام به ضرب چوب نظام درگذشت و همخوابة او همخانه بيگانه گشت.دختري نيز از معارف شهر و عفايف دهر بر حسب اتفاق به دست فوجي صالدات افتاده بيشرم و حجاب به بزم شراب بردند و در بين شرب و غنا از ضرب [...] ترك جان و بدرود جهان گفت. مسلمي ديگر كه دختري پاك دامن داشت هم به جرم امتناع از ازدواج روس چندان مضروب و محبوس شد كه دربند و شكنجه با صد درد و رنج از قيد حيات رسته به اهل نجات پيوست و صبيّه محجوبة او كه محبوبه يكي از بزرگان آن جماعت و منكر قبول اهل شناعت بود باز به تقصير همين ابا و امتناع، معروض شنعتي شد كه از صدمت آن به خلوت بقاع حوران بهشت خراميد.
ديگر عادات اين گروه مطعون، شهرت بليه طاعون است كه اين تدبير را بهانه تدمير10 اكثر مسلمين كرده، همين كه مسلمي را سوء مزاجي عارض شود، فوراً از خانه و شهر دور و از اهل و عيال، مهجور ساخته، در اخبث اماكن ساكن كنند تا سوء مزاج و فقد علاج و رنج خواري و درد بيپرستاري، جان به قابض روح، و مال به دولت روس تسليم كند و بعد از حيات باز نعش او را در كشاكش ظلم، نجات نباشد؛ خواه از صنف ذكور باشد يا نوع اناث. روزي چند در محضر ناس، برهنه و عريان به اين و آن نمايند و اطبّاي نصاري در ملاحظه عضوي و جزوي از اعضاء آن حتي ظاهر عورتين و باطن آلتين تسامح جايز ندارند تا اگر موهم عيبي و ريبي از خارج و داخل نباشد، از تمامت مال و ميراث چيزي كه عايد وراث باشد همين نعشي از هم گسسته و عظمي در هم شكسته باشد. و هرگاه في الجمله توهمي واقع شود بيآنكه ترحمي مانع آيد، آتشي از ظلم و كين فروزند و جسم بيجان را در شعله آن بسوزند و احدي را از اعاظم احياء و اقارب موتي 11 قدرت عجز و تضرع نيست، چه جاي التماس و توقع. فَاعتَبِرُوا يا اوُلِي الْاَبْصار.
اين قوم شوم را راهي ديگر از مكر و حيله در دست است كه بدان وسيله هر كه هر چه دارد گيرند و هر مسلمان را كه قراضه سيمي در مشت و قدرتي بر تحصيل نان خشك هست چندين منازع و مشاجر 12 از مسلمان و كافر در مقابل برانگيزد كه تا چشمي بر هم زدن، به قوت يك روزه و نان دريوزه محتاج باشد و به فقد حيات مايل و مشتاق گشته، نعمت مرگ را احسن ارزاق داند، قاعدة اين طايفه اين است كه بر هر ملكي مستولي شوند، نخست به فكر دودمانهاي كهن افتاده، ريشه بزرگان از زمين برآرند و هر كه را در ايلي و رعيتي و شهري و ولايتي فيالجمله اختياري و اقتداري باشد به انواع مختلف مسلوب الاختيار سازند و باشد كه از ملك حيات معزول شود يا مخذول و محبوس به اَبْعَد ولايات روس مأمور كرده، و درين باب فرقي مابين كافر و مسلم و مظلوم و ظالم نگذاشته، بيگانه و آشنا ندانند، بيگانه كشند آشنا هم.
گرگين خان13 والي [گرجستان] كه باعث رخنة جند ابليس در ملك تفليس شد و خدمتي چند به دولت روس كرد، با وجود قرب مذهب و اتحاد ملت نوعي در قيد خفت و ذلت افتاد كه از هواي حكمراني و بقاي زندگاني به يك بار گذشت و جمعي از اولاد و عيال او را به اقصي بلاد شمال برده، بعضي را در همين حدود به وضعي بيوقع و ناچيز كردهاند كه ننگي از زيست دارند و هستي بدتر از نيست. ساير اعيان « قبّه » و « شكي » و « شوشي» و « گنجه » و « دربند » و « باكو » و غيره هم كه بعضي از جمله آزادگان دهر و برخي در زمرة بزرگان ناحيت و شهر بودند، هر يك به وضعي جداگانه، از املاك مكتسب و موروث مأيوس و بيگانه گشتند. يكي را خود عرضه تيغ عناد كرده، اولاد او را منسوب به قتل پدر داشتند و ديگري را در قيد ستم و سختگيري نهاده لامكان و دربدر ساختند، گروهي را نيز به تحريك اوباش رذل جوياي اسباب عزل گشته درديوان حساب، چندان مورد بيحساب كردند كه از ورطه عذاب جان نبرده و در موقف عِقاب به خواري مردند و جمعي بالفعل با منسوب و متعلق در ممالك كفر، پريشان و متفرقند و از رنج فقر و فاقه اميد بُرْء و افاقه 14 ندارند. تا به حال چندين خانوار از اكابر ولايت مغصوبة ايران [ را] به ممالك منحوسه خود فرستادهاند و در همين اقرب زمان قريب پنجاه نفر از مسلمين « شكي » را كه در نفرت آنها ازين گروه مكروه شكي نبود، با زن و فرزند به ولايات روس برده، بيم آن است كه از اين همه خلق كه از ملك اسلام به ولايت كفر رفتهاند و به هجرت اوطان خود و غربت بلدان روس گرفتار گشته، رفته رفته در طول مفارقت مسلمين و معاشرت مشركين رسوم شريعت را به كلي تارك شوند و يكسر مرتد و هالك.
ديگر كار جور و بيداد در اصقاع آن بلاد به جايي رسيده كه مسلمات [زنان] بيگناه را به بهانة امري نا موجه مانند اسير به ملك سيبر[ي] ميبرند و اين مطلب موافق انصاف نوع، استخفافي در حق اهل اسلام است و آتش در خرمن ننگ و نام خواص و عوام كه فرقي بر آن در حيّز امكان نيست.
پرده شرم و حيا برخاسته، محفل لهو و لعب آراسته، نور و ظلمت درهم فروريخته، كفر و اسلام با هم برآميخته، فعل زنا شايع است و زاني و زانيه بلامانع. نه حرف تحذيري بر زبان آيد نه چوب تعزيزي در ميان.
يك نفر ارمني باكو تا حال چهار مسلمة باكره را در نكاحي كه بدتر از سفاح است آورده و هر يك را براي تخفيف مسلمين به رسمي تازه و جشني بياندازه با نغمة ناي و عود و زخمة رود و سرود از كوچه و بازار شهر به خانه منحوس خويش برده، مسلمين غيور را از ملاحظه اين امور عرق غيرت در جوش است و از بيم جان لب از گفتار خاموش.
كوچه و برزن به هر زن دچار شوند، همين كه فرصتي يابند و خلوتي جويند، بيپرده به منزل برند و پردة ناموس او درند. و در عالم مستي و هوشياري به هر خانه روند و نشاني بر در گذارند، شوهر زن و صاحب خانه را جرأت داخل شدن، چه جاي مانع شدن، نيست. و بسيار مذكور ميشود كه مسلمات بيگناه از صدمت تعرض افواج سپاه، جان به قابض ارواح سپردهاند.
و با وصف اين مراتب كه خامه پريشان از شرم شرح آن سر به زير افكنده است و آتش اَلَم بر صفحه ورق پراكنده، غايت دل سختي و بدبختي است كه تابعان دين و دولت اسلام نه دربند ننگ و نام باشند، نه در كار دين و دولت، نه در حفظ مال و ثروت، نه در پاس آبرو و عزت، نه رحمي بر جان خود كنند نه انديشه از روز بد، نه بر حال همسايگان رحمت آرند، نه در دفع بيگانگان همت نمايند. همت دينداران را چه شد؟ غيرت دينداري كجا رفت؟ اهل « گنجه » تا كي در زجر و شكنجه باشند؟ مردم « دربند » تا چند در بند بلا بسر برند؟ مسلمين « شوشي » را پايان دين فروشي چه وقت است؟ ساكنان « قبّه » و « باكو » را راه نجات كدامست؟ « من سمع رجلاً يُنادي يالَلْمُسْلِمين فلَم يجِبهُ فلَيس بِمسلمٍ ».15
اينك ناله و فرياد اهل اسلام از اوج آسمان گذشته است و نداي « يا لَلْمُسْلِمين » ساحت روي زمين را فرا گرفته، مسلمين را نشايد كه با ادعاي شعار اسلام و استماع حديث سيد انام، باز در بستر راحت غنوده باشند و از اجابت مسؤول برادران دين فارغ و آسوده.
پينوشتها:ــــــــــــــــــــــ
1ـ ( ق. 37 ): در اين سخن براي صاحبدلان يا آنان كه با حضور، گوش فرا ميدارند، اندرزي است.
2 ـ جمع مزبله: زباله دان
3ـ جمع كنف: مستراحها
4ـ مطاوي احمال: لابه لاي بارها
5ـ چربي
6 ـ ريشها و محاسني كه نشان تقدس است.
7 ـ (كهف ـ )5 : چه بزرگ است سخني كه از دهانشان بيرون ميآيد.
8 ـ محض نقص اسلام: به منظور كوچك كردن و تحقير اسلام
9ـ فرماندار، فرمانده
10 ـ هلاك كردن
11ـ اعاظم احيا و اقارب موتي: بزرگان زندهها و نزديكان مرده
12ـ منازع و مشاجر: نزاع كننده و ستيزنده
13ـ گرگين خان (؟ ـ 1215 ق )، از حاكمان گرجستان بود. وي ژرژ دوازدهم نام داشت و فرزند اراكلي خان بود و در 1215 ق پس از فوت پدرش به حكومت گرجستان رسيد. او مردي ضعيف النفس و بيتدبير بود و از همان اوائل سلطنت به دليل وحشت از سپاه ايران، قرارداد محرمانهاي با «پل اول» تزار روسيه امضاء كرد و تحت الحمايگي آن كشور را پذيرفت. متعاقب آن، روسها در 1802 به تفليس حمله كردند و او با آنها همكاري كرد. سرانجام سيسيانوف ، سردار روس، او و خانوادهاش را به پطرزبورگ فرستاد و خود حاكم گرجستان شد.
14ـ برء و افاقه: شفا يافتن از مرض
15ـ هر كس كه بشنود صداي مردي را كه از مسلمانان كمك بخواهد، اما او را كمك نكند، مسلمان نيست.