تبليغاتX
ایران شمالی

ایران شمالی

خبر درباره سرزمینهای قفقازی ایران

 

حركت آزاديبخش ايران شمالي

 

 

 

 

Shimal8iranim@yahoo.com

 

نمايندگي " ليدر " باكو در اسراييل

عارف محمدزاده

 

در ميان دولتهاي جهان، كمتر دولتي را مي‏توان‏ يافت كه به اندازة دولت باكو در خدمت سياستهاي توسعه‏طلبانة رژيم صهيونيستي قرار گرفته باشد. دولت حاكم بر ايران شمالي (جمهوري‏آذربايجان) كه پس از فروپاشي شوروي به وجود آمد، طي شانزده سال كه از عمر آن مي‏گذرد، خدمات گسترده‏اي را به رژيم صهيونيستي ارايه داده است، به گونه‏اي كه امروز ابعاد نفوذ رژيم صهيونيستي در ايران شمالي به صورت چشمگيري گسترش يافته است.

از لحاظ اقتصادي، كافي است بدانيم كه دولت باكو، به تنهايي بيش از سي درصد از نفت مورد نياز اسراييل را تأمين مي‏كند و طي روزهاي اخير مقامات باكو اعلام كرده‏اند كه براي فروش گاز به اسراييل نيز آماده هستند. به بيان ديگر، دولت باكو يكي از عمده‏ترين تأمين كنندگان كالاي استراتژيك نفت و انرژي براي اسراييل است. اصولاً يكي از علل عمده احداث خط لولة باكو ـ جيهان (تركيه)، تأمين انرژي اسراييل است. مي‏دانيم كه امروز در جهان، هيچ كشوري نمي‏تواند بدون نفت و انرژي به حيات خود ادامه دهد و از اين لحاظ، دولت باكو دولتي است كه به ادامة‌ حيات رژيم صهيونيستي و گسترش دامنة‌ تجاوزات و جنايات اين رژيم عليه مسلمانان كمك مي‏كند. دولت باكو زمينه‏هاي تسلط اقتصادي رژيم صهيونيستي بر ايران شمالي را نيز فراهم مي‏كند و اسراييل در پوشش اجراي طرحهاي كشاورزي و اقتصادي حضور خود را در اين سرزمين تثبيت مي‏كند. شركت مخابراتي «باكوسل» كه شبكة تلفن همراه ايران شمالي را در اختيار دارد، متعلق به اسراييلي‏هاست. در زمينة روابط سياسي، كافي است به اين نكته اشاره شود كه دولت باكو از معدود دولتهاي حاكم بر كشورهاي اسلامي است كه اجازة گشايش سفارت به رژيم صهيونيستي را در باكو داده است و پرچم منحوس اسراييل ـ اين دشمن درجه اول مسلمانان جهان ـ سالهاست كه در باكو در حال اهتزاز است. مقامات دو رژيم همواره درحال انجام سفرهاي متقابل هستند. روابط دو رژيم ضداسلامي، به حدّي رسيده است كه چندي پيش دولت باكو با برپايي «كنگرة يهوديان جهان» در باكو موافقت كرده بود!؟.

هر سال، در سالگرد تأسيس رژيم نامشروع و تجاوز پيشة اسراييل، مراسمي در باكو برپا مي‏شود كه مقامات باكو در آن شركت مي‏كنند و رييس دولت باكو بدين مناسبت، پيام تبريك به همتاي اسراييلي خود ارسال مي‏كند.

در زمينة فرهنگي نيز دولت باكو تلاش مي‏كند تا دولت صهيونيستي را به عنوان «دولتي دوست» به مردم شيعة‌ ايران شمالي معرفي كند و در اين زمينه اقدامات مختلفي مانند برگزاري مراسم هفتة‌ فيلم اسراييل در باكو، تأسيس جمعيت دوستي با اسراييلي‏ها و ... انجام مي‏گيرد.

از سوي ديگر، رژيم حاكم بر ايران شمالي ازمعدود رژيمهايي است كه همكاري رسانه‏اي با اسراييل و شبكة تبليغاتي صهيونيستي جهاني دارد. شبكه‏هاي تلويزيوني و مطبوعات دولتي باكو از انتشار اخبار و مطالب ضد صهيونيستي و اخبار مربوط به جنايات و نسل‏كشي اين رژيم منع شده‏اند.

طي تجاوز اخير اسراييل به لبنان، رسانه‏هاي دولتي و نيمه‏دولتي باكو، شيوة خاصي را به نفع متجاوزان صهيونيست و عليه مسلمانان لبنان در پيش گرفتند، در نخستين روزهاي جنگ رژيم صهيونيستي با لبنان، اين رسانه‏ها سكوت كردند و در روزهاي بعد، تنها به نقل اخبار از رسانه‏هاي غربي و صهيونيستي اكتفا نمودند. رسانه‏هاي دولتي باكو، مسلماناني را كه در مقابل اسراييل از ميهن و دين خود دفاع مي‏كنند، «تروريست» مي‏نامند. به طور كلي، در انعكاس اخبار مربوط به جنايات اسراييل و مظلوميت مسلمانان لبنان و فلسطين، رسانه‏هاي دولتي و نيمه‏دولتي باكو كاملاً از رسانه‏هاي اسراييل پيروي مي‏كنند. و اين حاكي از توافق‏هاي پنهاني ميان مقامات باكو با رژيم صهيونيستي است...

علي‏رغم اقدامات تبليغاتي و سياسي رژيم باكو درتوجيه يا پنهان ساختن ابعاد گسترده روابط خود با اسراييل، مردم ايران شمالي به شدت داراي روحية ضد اسراييلي هستند و اين روحيه روز به روز تقويت مي‏يابد. اصولاً يكي از علت‏هاي مهم مخالفت مردم ايران شمالي بخصوص جريان اسلامگرا در اين كشور با رژيم باكو، به سياست «يهودي پرستي» اين رژيم مربوط مي‏شود. چنانكه پيش از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران نيز يكي از مهمترين علل مخالفت و مبارزة مردم با رژيم شاه، سياست «يهودي پرستي» اين رژيم بود. شاه نيز براي اسراييل نفت مي‏داد و مانند سران حكومت باكو با اسراييل روابط امنيتي برقرار كرده بود و تصور مي‏كرد كه با حمايت لابي صهيونيسم، مي‏تواند از حمايت قدرتهاي غربي برخوردار شود و به حكومت خود ادامه دهد. اما هنگامي كه توفان انقلاب برخاست و مبارزه ملت مسلمان ايران با حكومت ضد اسلامي آغاز شد، لابي صهيونيسم و قدرتهاي غربي نتوانستند از سقوط حكومت شاه جلوگيري كنند...

مقامات باكو و اسراييل، تلاش مي‏كنند با بكارگيري گستردة رسانه‏ها و مطبوعات دولتي و نيمه‏دولتي و تهديد و تطميع رسانه‏هاي غير دولتي، از گسترش روحية‌ ضداسراييلي در ميان مردم مسلمان ايران شمالي جلوگيري كنند. در اين راستا سالهاست كه همكاري رسانه‏اي بين دو رژيم برقرار شده است و چنانكه ذكر شد، رسانه‏هاي دولتي و نيمه‏دولتي باكو به تريبون صهيونيسم تبديل شده‏اند.

بيش از اين، در راستاي همكاري آشكار رسانه‏اي ميان دولت باكو و اسراييل، شبكة تلويزيوني آينس (A.N.S ) كه ظاهراً به اردوگاه مخالفان داخلي دولت باكو تعلق دارد، دفتر نمايندگي خود را در اسراييل تأسيس كرده بود. بي‏شك گشايش دفتر نمايندگي اين شبكه در اسراييل، بدون موافقت و همكاري وزارت امورخارجه و وزارت امنيت رژيم باكو ممكن نبود. طبق اخبار منتشره در محافل مطبوعاتي باكو، رژيم صهيونيستي به شبكة آينس كمك مالي مي‏كند.

شبكة تلويزيوني آينس يك شبكة ضد‏ايراني، غربگرا و تبليغ‏كنندة‌ ايدة ضداسلامي پان‏تركسيم است. گشايش دفتر اين شبكه در اسراييل، حركتي در راستاي همكاريهاي آشكار رسانه‏اي ميان دولت باكو و رژيم صهيونيستي بود. به دنبال اين حركت، اخيراً دفتر نمايندگي «شبكة تلويزيوني ليدر» نيز در اسراييل تأسيس شد. شبكة‌ تلويزيوني ليدر، شبكه‏اي به ظاهر خصوصي اما متعلق به خانوادة‌ حكومتي باكو مي‏باشد. شبكة ليدر در دورة‌ حكومت حيدرعلي‏اف و در راستاي تبليغ الهام‏علي اف به عنوان رييس جمهوري آينده تأسيس گرديد. كلمة «ليدر» به معناي «رهبر» است و نامگذاري اين شبكه نيز در راستاي ترسيم چهره‏اي شايستة رهبري از الهام‏علي اف انجام شد. هزينه‏هاي شبكة ليدر از منابع حكومتي پرداخت مي‏شود و همة‌ كاركنان و مديران اين شبكه بدون استثنا از طرفداران و وابستگان حاكميت مي‏باشند. در همة‌ اتاق‏هاي كار اين شبكة تلويزيوني، تصويرهاي متعددي از حيدر و الهام‏علي اف نصب شده است... گشايش دفتر نمايندگي اين شبكة‌ تلويزيوني در اسراييل، در حقيقت به معناي گشايش دفتر نمايندگي دايرة رسانه‏اي دستگاه رياست جمهوري باكو در اسراييل مي‏باشد. البته با وجود فعاليت سفارت اسراييل در باكو و همكاريهاي گسترده امنيتي، اقتصادي و سياسي دولت باكو با رژيم صهيونيستي و تأمين انرژي ماشين جنگي اسراييل توسط دولت باكو، گشايش دفتر نمايندگي دايرة رسانه‏اي دستگاه رياست جمهوري باكو در اسراييل اقدامي دور از انتظار نيست.

نكتة مهم اين است كه در روابط ميان دولت باكو و رژيم صهيونيستي، اين رژيم صهيونيستي است كه از لحاظ امنيتي ـ سياسي و اقتصادي به رابطه با دولت باكو به عنوان دولتي حاكم بر كشوري اسلامي به شدت نيازمند است و از امكانات اين دولت براي پيشبرد اهداف تجاوزكارانه خود بهره‏برداري مي‏كند. در حالي كه رابطه با رژيم صهيونيستي، دستاوردي براي دولت باكو ندارد. ديدگاه اشتباه حكومت باكو اين است كه تصور مي‏كند «لابي يهودي» از قدرت بي‏حساب و كتابي در جهان برخوردار است و مي‏تواند در تأمين منافع دولت باكو و حل مناقشة قره‏باغ مؤثر باشد.

در دورة حاكميت يك سالة ايلچي‏بيگ، سفارت اسراييل در باكو تأسيس شد. مقامات باكو بر اين باور بودند كه در جهان، دو نيروي تأثيرگذار وجود دارد كه عبارت از «لابي ارمني« و «لابي يهودي» مي‏باشد و مي‏توان با پيوستن به لابي يهودي در مقابل ارمنستان ايستاد و مناقشة قره‏باغ را حل كرد. اما با گذشت پانزده سال از آغاز روابط ميان رژيم باكو و رژيم صهيونيستي هنوز يك وجب از اراضي قره‏باغ آزاد نشده است و در مقابل، فقط نفوذ اسراييل در ايران شمالي افزايش يافته است.

نكتة ‌مهمي كه بايستي حكومت باكو به آن بيانديشد اينكه، رابطه با اسراييل وتقويت رژيم صهيونيستي و تأمين كالاهاي استراتژيك اين رژيم توسط دولتي حاكم بر يك كشور اسلامي، براي مسلمانان به هيچ وجه قابل قبول نيست. به عبارت ديگر رابطه دولت يك كشور اسلامي با رژيم صهيونيستي به عنوان يكي از خاستگاهها و عناصر انگيزه‏بخش براي مردم آن كشور جهت مبارزه با دولت محسوب مي‏شود و مسلمانان هيچ توجيه و تبليغات و بهانه‏اي را براي برقراري رابطه با اسراييل نمي‏پذيرند.

گشايش دفتر نمايندگي «ليدر» باكو در اسراييل، اقدامي نيست كه مردم ايران شمالي و مسلمانان نسبت  به آن بي‏تفاوت باشند, گشايش اين دفتر از سوي دولت باكو حركتي ديگر  در راستاي تأييد تجاوزگريها و نسل‏كشي مسلمانان توسط اسراييل مي‏باشد.

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 18:59  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

 

 

حركت آزاديبخش ايران شمالي

 

 

 

 

Shimal8iranim@yahoo.com

 

 

  نسل‏كشي تالش‏ها توسط رژيم باكو

 

 

جمشيد غلامي

 

اخيراً تالش‏هاي ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) تحت فشارها و محدوديت‏هاي شديدي از سوي رژيم باكو قرار گرفته‏اند، تالش‏ها كه جمعيت آنها بين يك تا يك و نيم ميليون نفر مي‏باشد، از اقوام اصيل ايراني هستند كه درمناطق جنوبي ايران شمالي ساكن هستند. زبان تالشي از گروه زبانهاي ايراني و شبيه زبان فارسي است. شهر لنكران مركز منطقة تالش‏نشين است. تالش‏ها، پس از انعقاد عهدنامه‏هاي سياه گلستان و تركمانچاي و بخصوص در دوره حاكميت كمونيسم، تحت فشارها و آزارهاي دايمي قرار داشته‏اند. پس از فروپاشي كمونيسم و حاكميت رژيم پان‏تركيستي و ضداسلامي بر ايران شمالي، فشارها و آزارها بر تالش‏ها افزونتر شد. رژيم باكو به طور رسمي ايدة ضد اسلامي پان‏تركيسم و پان‏آذريسم را تبليغ و ترويج مي‏كرد و به تالش‏ها به ديدة‌ «قوم بيگانه» نگاه مي‏كرد... بر اثر ستم‏هاي تاريخي و تشديد اين ستم‏ها پس از فروپاشي شوروي، تالش‏ها بپاخاسته و با رهبري قهرمان‏ملي ايران‏شمالي «ژنرال علي‏اكرام همت‏اف» حكومت مستقل «جمهوري تالش ـ مغان» را به مركزيت لنكران تشكيل دادند ... اين حكومت از سوي ارتش باكو مورد حمله قرار گرفت و رهبر آن كه قهرمانانه مقاومت كرده بود، دستگير و زنداني شد. مدت زندان وي 12 سال به طول انجاميد و درنهايت با كوشش‏هاي سياسي تالش‏ها از زندان آزاد شد، در حالي كه بر اثر 12 سال زندان وتحمل شكنجه‏ها درمعرض مرگ قرار داشت. رژيم باكو تابعيت شهروندي را سلب كرد و رهبر قهرمان تالش‏ها مجبور شد از كشور خارج شده و فعاليت‏هاي خود را براي احقاق حقوق ابتدايي تالش‏ها در خارج ادامه دهد...

رژيم باكو كه به صورت رسمي «پان آذريسم و سكولاريسم» را به عنوان ايدئولوژي ملي! (دولتي) اعلام كرده و از معرفي اسلام به عنوان دين رسمي در قانون اساسي خودداري ورزيده است، همواره از سوي تالش‏ها كه مسلماناني عملگرا هستند، نگران مي‏باشد و به همين جهت طي سالهاي گذشته، اقدامات متعددي  براي تضعيف تفكر ديني و ايجاد فاصله ميان دين و تالش‏ها در منطقة تالش‏نشين انجام داده است. به دليل همجواري تالش ـ مغان با ايران، آمريكا و اسراييل نيز علاقة بخصوصي به اين مناطق نشان مي‏دهند. هيأتهاي آمريكايي و اسراييلي يكي پس از ديگري به اين مناطق گسيل مي‏شوند و با ايجاد مراكز مختلف ، تفكر ضد اسلامي را در ميان تالش‏ها تبليغ مي‏كنند. درمناطق تالش‏نشين، آمريكايي‏ها و اسراييلي‏ها با پوشش‏هايي نظير راه‏سازي، كشاورزي، فعاليت‏هاي بشردوستانه و ... حضور دارند. آمريكايي‏ها هر سال تعدادي از دانشجويان و دانش‏آموزان تالش را گزينش كرده و آنها را تحت آموزش قرار مي‏دهند. همچنين گروههاي وهابي نيز كه از سوي شيوخ مرتجع عرب حمايت مي‏شوند، اخيراً فعاليت‏هايي را در منطقة تالش ـ مغان آغاز كرده‏اند. اما همة اين اقدامات نتوانسته است در رويكرد عمومي تالش‏ها تأثير بگذارد.

رژيم باكو تالش‏ها را به عنوان قومي ايراني و خطرناك تلقي مي‏كند و انواع محدوديت‏ها را در حق آنها روا مي‏دارد. منطقة‌ تالش ـ مغان جزو مناطق بسيار عقب ماندة ايران شمالي مي‏باشد و اكثر روستاها و بخش‏هاي اين مناطق از خدمات برق، گاز، راه، آب آشاميدني بهداشتي محروم هستند. پس از فروپاشي و با گذشت 16 سال از تشكيل دولت باكو، در اين مناطق حتي يك كارگاه ايجاد نشده است. علاوه بر اين، كارگاهها و كارخانه‏هايي كه در دورة شوروي بود، تعطيل شده است. رژيم باكو با انجام اينگونه اقدامات، كوشش دارد تا تالش‏ها مجبور شوند به مناطق ديگر ايران‏شمالي و باكو مهاجرت كنند...

تالش‏ها در ساختار دولتي رژيم باكو نيز جايگاهي ندارند و هيچ يك از وزيران و مقامات ارشد و حتي مديران مياني در دستگاههاي مختلف اقتصادي، فرهنگي، نظامي و اجتماعي از قوم تالش نمي‏باشند.  علاوه بر اين ، انتشار مطبوعات و كتاب به زبان تالشي ممنوع است. تكلم به زبان تالشي در راديو و تلويزيون نيز ممنوع مي‏باشد و هيچ برنامه‏اي به اين زبان پخش نمي‏شود.

در حقيقت مي‏توان گفت كه رژيم باكو، تالشها را در محاصرة اقتصادي، سياسي و فرهنگي قرار داده و گام به گام  و به تدريج پروژة‌ نسل‏كشي تالش‏ها را اجرا مي‏كند. اين نسل‏كشي سفيد (بدون خونريزي) به گونه‏اي طراحي شده است كه مي‏توان پيش‏بيني كرد پس از پنجاه سال ديگر اثري از قوم تالش در ايران شمالي باقي نماند و نسل‏كشي تالشي‏ها با موفقيت پايان يابد.

اما روشنفكران و نخبگان تالش به مقاومت در مقابل رژيم باكو برخاسته‏اند. رژيم باكو پي‏درپي از دموكراسي و آزادي مطبوعات و بيان دم مي‏زند. به گونه‏اي كه حتي نشريات ضد اسلامي در باكو منتشر مي‏شوند و درباره پيامبر اسلام، اهل بيت(ع)، مراجع تقليد و تشيع مقالات اهانت‏آميز منتشر مي‏كنند!...

مقامات باكو مدعي هستند كه اقوام ساكن در ايران شمالي از آزادي برخوردار هستند و مي‏توانند نشريه و كتاب منتشر كنند...

اخيراً نخبگان تالش براي نخستين بار پس از سقوط «جمهوري تالش ـ مغان» اقدام به انتشار نشريه‏اي به نام «تالشي صدو» (صداي تالش) كردند. شماره نخست (صداي تالش) به سردبيري «نوروز محمداف» منتشر شد. در اين نشريه از درج مطالب سياسي و انتقادي پرهيز شده و تنها اخبار و مطالب ادبي به زبان تالشي درج شده بود...

به دنبال انتشار اين نشريه، رژيم باكو دستگيري گستردة نخبگان و فعالان فرهنگي تالش را آغاز كرد. در نخستين اقدام، مأموران امنيتي رژيم باكو «ائلمان قلي‏اف» دبير تحريريه «صداي تالش» را ربودند و با هجوم به منزل وي، رايانه و وسايل شخصي‏اش را به غارت بردند، «علي نصيراف» معاون مركز فرهنگي تالش نيز در باكو از سوي افراد ناشناس ربوده شد و با گذشت چندين روز، خانوادة وي اعلام كرد كه از سرنوشت نصيراف اطلاعي در دست نيست.

«نوروزمحمداف» (سردبير صداي تالش) از نخبگان و چهره‏هاي فرهنگي شاخص تالش‏ها كه از شهرت علمي در ايران، روسيه و مراكز تحقيقي جهان برخوردار است، دستگير و زنداني شد...

برخي از نخبگان و فعالان فرهنگي تالش نيز كه درانتشار نخستين شماره «صداي تالش» همكاري داشتند، دستگير و زنداني شدند.

مقامات رژيم باكو از اعلام اتهام دستگيرشدگان خودداري مي‏كنند، زيرا در ايران شمالي همه مي‏دانند كه هنگام دستگيريهاي گروهي، رژيم دو اتهام صادر مي‏كند: «تلاش براي كودتا و خيانت به ميهن!» اين اتهامها در حقيقت همان اتهامهايي هستند كه استالين با تمسك به آنها ميليونها نفر را كشت و ميليونها نفر را در سيبري زنداني كرد. در حالي كه مقامات باكو سكوت كرده‏اند، «راميز محمداف» وكيل نوروزمحمداف (سردبير زنداني صداي تالش) اعلام كرد كه به گفتة مقامات امنيتي، اتهام دستگير شدگان «خيانت به ميهن!» است. اما تالش‏ها و افكار عمومي مي‏داند كه تنها جرم دستگيرشدگان اين است كه تالشي هستند  و جرات كرده‏اند براي نخستين بار طي چهارده سال اخير و در دورة‌ حكومت علي‏اف‏ها نشريه‏اي به زبان تالشي (فارسي) منتشر كنند.

تا زماني كه ايدة ضداسلامي «پان تركيسم و پان آذريسم» به عنوان ايدئولوژي دولتي از سوي رژيم باكو ترويج مي‏شود و از سوي ديگر، حكومتي استبدادي در قالب اين شعارها به غارت منابع كشور و چپاول ثروتهاي عمومي مشغول است، طبيعي است كه تقابل ميان مردم ايران شمالي (اعم از آذري، تالشي، لزگي، آوار و ...) با رژيم استبدادي مركزي ادامه يابد. و در اين ميان تالش‏ها و تاتها بيش از هر قوم ديگري در ايران شمالي تحت ستم قرار دارند. زيرا آنها به زبان فارسي (تالشي) حرف مي‏زنند...

تالش‏ها مانند ديگر اقوام ايران شمالي هويت ايراني و پيوندي تاريخي با ايران دارند. به نظر مي‏رسد، حمايت معنوي و فرهنگي از تالش‏هاي مظلوم ايران شمالي وظيفه فرد فرد ما ايراني‏هاست.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 15:6  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

 

 

حركت آزاديبخش ايران شمالي

 

 

Shimal8iranim@yahoo.com

 

 

شرح جنايات روسها  در مناطق اشغالي ايران

 

 

* جلال محمدي

 

خلاصه اي از نامه هاي تاريخي دو عالم شيعه

در شرح و توصيف جنايات روسها پس از اشغال برخي شهرهاي قفقازي ايران

 

علماي شيعه درگذر تاريخ «مكتوبات و بيانات سياسي و اجتماعي» مؤثري داشته‏اند كه اين مكتوبات و بيانات چون چراغي در شب تاريك، راهنماي مسلمانان به سوي صبح سعادت بوده است. مكتوبات و بيانات علماي بيدار شيعه در زمان خود  تأثيرات شگفت و شگرفي بر جاي نهاده، و چونان اسنادي عبرت آموز و گرانبها براي نسلهاي آينده به يادگار مانده است تا نسل در نسل شيعيان ، با مطالعة اين مكتوبات و بيانات، حوادث گذشته را به دور از تحريف‏ها و فزوني‏ها و كاستي‏ها دريابند و عبرت آموزند و دانش اندوزند، و بدانند كه در طول اعصار و قرون و در كوران حوادث و تهديدها و جنگها و  آشفتگي‏ها، علماي بيدار و پيشتاز شيعه چه‏ها كرده‏اند.

جلد نخست كتاب « مكتوبات و بيانات علماي شيعه » به كوشش « محمد حسن رجبي » و « فاطمه رؤيا پوراميد» در سال ۱۳۸۴ از سوي « نشرني» منتشر شده است، اين كتاب ارزشمند به قطع رقعي و در ۴۷۲ صفحه به شيرازه درآمده و به گونه‏اي نفيس و با جلد گالينگور و روكش‏دار منتشر شده است.

مؤلفان درمقدمة كتاب نوشته‏اند: « در دورة صفويه روابط علما با دربار در مجموع حسنه و مستحكم بود. علما، دولت صفوي را كه در ميان سه دولت سني مذهب قدرتمند عثماني در غرب، شيباني در شمال شرق و گوركاني (تيموريان هند) در جنوب شرق قرار داشت، عامل حفظ و بقاي مذهب و مواريث فرهنگي شيعه مي‏دانستند...

[بعد از دورة صفوي ] برخي پادشاهان به ويژه فتحعلي شاه درصدد برآمدند تا با نزديكي به علما و ابراز تمايلات شيعي خود، بار ديگر روابط حسنة دين و دولت دورة‌ صفويه را تجديد كنند... همين امر موجب ورود علماي شيعة ايران و عراق به صحنة‌ سياست كشور از آغاز قرن سيزدهم هجري گرديد...

از آغاز سلسلة قاجار، روابط سياسي ـ بازرگاني و نظامي ايران با دولتهاي اروپايي رو به گسترش نهاد و دولت ايران دردام رقابتهاي سياسي ـ نظامي قدرتهاي اروپايي قرار گرفت. شكست ايران در دو جنگ پياپي با روسيه (۱۲۲۸ و ۱۲۴۳ قمري) و نيز با انگلستان (۱۲۷۳ قمري) موجب تجزية بخشهاي وسيعي از كشور و نفوذ و مداخلة روز افزون سياسي، نظامي و اقتصادي آنها در كشور گرديد كه به تدريج استقلال سياسي ايران را به مخاطره جدي افكند... در چنان اوضاع نابسامان سياسي و اجتماعي كه حقوق شهروندي جايگاهي نداشت ، علما و روحانيون، تنها تكيه‏گاه مردم بي‏پناه بودند ...

شكست ايران در جنگ دوم ايران و روس ـ كه علما، شاه و دربار را سبب اصلي شكست ايران قلمداد مي‏كردند ـ به سردي و دوري علما از دولت در سالهاي پاياني سلطنت فتحعلي شاه و محمد شاه انجاميد...

در پايان دورة سلطنت مظفر الدين شاه قاجار، كه مداخلات خارجي و زورگويي و ستم مأموران دولتي و فقر و محروميت و ناامني توأم با استبداد و خودسري صدراعظم و سكوت و بي‏تفاوتي شاه بيمار و ناتوان از حد گذشت، علما ناگزير به اعتراض و مخالفت برخاستند كه موجب ظهور جنبش مشروطيت گرديد.»

همچنانكه مؤلفان محترم كتاب نيز به درستي اين نكتة‌ مهم را يادآور شده‏اند، شكست ايران از روسيه و اشغال ۱۷ شهر قفقازي ايران توسط روسيه، موجب سردي روابط علماي شيعه با حكومت قاجار گرديد. در بررسي علل شكست ايران از روسيه، اغلب پژوهشگران تاريخ، بي‏كفايتي دولت قاجار و عدم وجود ارتش مجهز و كارآمد و عدم تأمين هزينه‏هاي جنگ و بازي خوردن دربار از انگليس و فرانسه را به عنوان علل اصلي دانسته‏اند و طبيعي است كه تشكيل ارتش مجهز و منظم و تأمين هزينه‏هاي نبرد و روابط سياسي با بيگانگان از وظايف دربار بود و بي‏كفايتي دربار، موجب شد كه از آن همه تلاش و رشادتها و حماسه‏هاي مردم و آن همه مجاهدتهاي علماي ايران و عراق در رهبري مردم براي جنگ با اشغالگران روس نتيجه‏اي حاصل نشود و با عقد قراردادهاي ننگين گلستان و تركمانچاي، سرزمين‏هاي قفقازي ايران و صدها هزار مسلمان ايراني در سلطه روسيه قرار گيرد...

نارضايتي علما و مردم از حكومت قاجار ـ كه ريشه در عملكرد اين حكومت در جنگ با روسيه داشت  ـ در فرآيندي تاريخي به تدريج گسرش يافت تا در قضيه مشروطيت ، علماي شيعه رو در روي حكومت قاجار ايستادند...

كتاب « مكتوبات و بيانات سياسي و اجتماعي علماي شيعه » گلچيني از نوشتارها و گفتارهاي علماي شيعه را كه داراي مضامين سياسي ـ اجتماعي است ، طي سالهاي ۱۲۰۰ تا ۱۳۲۳ قمري دربرمي‏گيرد.

همانگونه كه گذشت، شكست ايران در جنگ با روسيه و انعقاد عهدنامه‏هاي ننگين گلستان و تركمانچاي كه منجر به اشغال ۱۷ شهر قفقازي ايران شد، موجب نارضايتي علما، رهبران ديني و فكري جامعه و مردم از حكومت قاجار شد و در نهايت با در ميان آمدن عوامل و شرايطي ديگر، حكومت قاجار سقوط كرد.

اشغال 17 شهر قفقاز فاجعه‏اي ملي درتاريخ ايران است. اين فاجعة ملي، تأثيرات مصيبت باري بر ملت ايران گذاشت كه هنوز هم پيامدهاي آن بر دوش ملت ايران سنگيني مي‏كند. اما اشغال سرزمينهاي قفقازي ايران تأثيرات مصيبت بارتر و جانكاه‏تري نيز بر مسلمانان ايراني ساكن در مناطق اشغال شده داشته است. اگر قدري عميق‏تر به موضوع بنگريم، خسارتهاي فرهنگي، سياسي و انساني ناشي از اشغال سرزمينهاي ايراني قفقاز بر مردم آن سامان به قدري وسيع و عميق است كه بررسي آن نيازمنديها دهها جلد كتاب و سالها كار پژوهشي و جمع‏آوري اسناد است. رواج فرهنگ روسي و مسيحي درمناطق مسلمان نشين قفقاز، اعدام هزاران تن از ساكنان به جرم مخالفت با سلطة روسيه، تبديل شدن مناطق ايراني قفقاز به ميدان كشمكش و جنگ روس و عثماني و انگليس در جنگ جهاني اول، خسارتهاي جانكاه انقلاب كمونيستي و اعدام صدها هزار تن از اهالي مسلمان توسط استالين و عواملي مانند مير جعفر باقراف، كشته شدن صدها هزار تن از اهالي مسلمان در دفاع از روسيه در جنگ دوم جهاني و ... بخشي از فاجعة بزرگي است كه در نتيجة تجزية سرزمينهاي قفقازي ايران بر مردم مسلمان آن سامان تحميل شد.

در كتاب « مكتوبات و بيانات سياسي  و اجتماعي علماي شيعه » نوشته‏هاي متعددي دربارة جنگ‏هاي ايران و روسيه آمده است كه پرده از برخي اسرار اين جنگهاي طولاني برمي‏دارد. يكي از اين مكتوبات كه موضوع آن « شرح جنايات روسها در مناطق اشغالي ايران » مي‏باشد، نامه‏اي است طولاني و تاريخي ، و از صفحه ۱۰۴ تا صفحه ۱۲۹ كتاب را دربر مي‏گيرد. مكتوب به زبان فارسي و نثر آن «نثر علمايي » و سرشار از لغات عربي است كه مؤلفان كتاب، معاني لغات عربي و مشكل آن را ـ همچون ديگر مكتوبات و بيانات ـ در پاورقي آورده‏اند. نويسنده نامه آن را از دفتري كه دو عالم رباني ديگر در شرح جنايات روسها نوشته بودند، برگرفته و روايات و گفته‏هاي شاهدان و راستگويان ديگري را نيز بدان افزوده است.

مي‏دانيم كه روسها پس از اشغال سرزمين‏هاي قفقازي ايران و حتي انعقاد عهدنامه‏هاي گلستان وتركمانچاي ، به آساني حاكميت خود را بر اين سرزمين‏ها نثبيت نكردند. زيرا مسلمانان اراضي اشغال شده ، به هيچ وجه تحمل حاكميت روسيه را نداشتند و همانگونه كه مي‏دانيم دور دوم جنگهاي ايران و روسيه نيز بر اثر استمداد مكرر مردم مناطق اشغالي از دولت ايران و عزم دربار و مردم ايران براي آزادي مناطق اشغالي آغاز شد...

علي رغم انعقاد قراردادهاي ننگين ، اهالي ايراني و مسلمان قفقاز مايل به اطاعت از روسيه نبودند و همانگونه كه در منابع تاريخي آمده، مردم آن سامان بر اين باور بودند كه دولت ايران با تجهيز و تقويت ارتش ، بار ديگر جنگ با روسيه را آغاز و آنان را آزاد خواهد كرد...

نامه‏اي كه با موضوع « شرح جنايت روسها در مناطق اشغالي » ايران در كتاب « مكتوبات و بيانات ... » آمده ، گوشه‏اي از چگونگي جنايت‏هاي روسيه را براي تحكيم سلطة خود در مناطق اشغالي ايران بيان مي‏كند، جنايات روسها چندان دهشت بار است كه خواندن نامه دل انسان را خون مي‏كند... از سطور آغازين نامه دانسته مي‏شود كه اين نامه پس از عهدنامة‌ گلستان و پيش از انعقاد عهدنامة‌ ننگين تركمانچاي نوشته شده است.

 

خلاصة‌ نامة‌ دو عالم شيعه دربارة جنايات روسها پس از اشغال اراضي ايران

[ روسها ] با مردم همين چند شهر [قفقاز] كه در پنجة قهر دارند سوء سلوكي نموده‏اند و باب جوري گشوده كه:

ريش گردد مَمر صوت از آن گاه سماع

خون شود مردمك ديده از آن گاه نظر...

تحرير اوضاع آن بلاد و تفصيل رفتار اهل عِنا، موُهِم تطويل و اطناب  است و مُحَرِّق قلوب اِخوان و احباب ، وليكن بعضي از آنچه دو عالم رباني در دفتر طولاني نوشته‏اند و از ساير روات ثقات مَرْوي و مسموع گشته، براي آگاهي صاحبان غيرت و بيداري ديده‏هاي عبرت از خواب غفلت درين مختصر مرقوم و محرَّر مي‏گردد. و اين خود از هزار يكي است و از بسيار، اندكي « اِنَّ في ذلك لذكري لِمن كان له قَلْب اَوالْقَي السمع و هو شَهيدٌ »1 در آن بلاد.

***

عالمان دينيه و محاكمات شرعيه‏ به ديوانخانة كفر محول و مرجوع، سب [ناسزاگويي] رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ و رفْض  ائمه هدي ـ عليهم السلام ـ دردهن هر خبيث است و جزء هر حديث ، اداي لوازم طاعت بر باد شده، نماز جمعه و جماعت از ياد رفته، مدارس مسلمين، كنايس [كنيسه‏هاي] مشركين است ومقابر مؤمنين، مزابل 2 اهل كين. مساجد ميخانه گشته، معابد ويرانه مانده، به جاي اقامه و اذان، بانگ ناقوس روس است و به جاي اسلام و ايمان، هتك عِرض و ناموس. مس كتاب مجيد به دست و بنانِ پليد كنند و آب دهان كثيف بر روي سطور شريف ريزند. عادات تلاوت ماية مسخره است؛ و پاية قساوت بدين مرتبه كه تا به حال چندين مصحف پاك به دست ناپاك در آتش عداوت سوخته‏اند و مايه شقاوت اندوخته.

هر جا دفتري از اخبار ائمه دين و اقوال علماي راشدين ببينند و جويند، سوزند و شويند و به بانگ بلند گويند كه تا از اجزاي مصاحف، ورقي و در اصحاب فضايل، رمقي هست ملت كفر را درين ملك، رواجي و مردم روس را به  اين خلق، امتزاجي حاصل نخواهد شد و تدبيري بايد جست كه اين چند محل از اين دو مخلّ خالي شود و كافّة عوام بل، عامه اَنام به ترك واجب و فعل حرام، موُلَع و غالي گردند.

حرمت علماي دين در اين سرزمين چنين است كه اوباش كفار، دستار افاضل درصدر محافل  ربوده، تحتُ الحَنك مي‏بندند و مي‏خندند و اكثر الواط، فرقه  طلاب را آب دهن بر موي ذَقَن ريخته، دام مضحكه مي‏سازند و مي‏نازند. و سگهاي معلَّم  آموخته‏اند كه ارباب عمايم را خرقه و دستار در كوچه و بازار از سر ربايند و از بر برآرند . مشركي ظالم، مسلمي عالم را در همين اوقات به همين اوضاع از شهر «شوشي » آواره ساخته و كافري پليد، بدعتي جديد در شهر « دربند »  نهاده و افاضل اهل دين را به تعظيم اراذل مشركين مجبور كرده و هر صبح و شام صف‏هاي سالم آراسته، بزرگان اهل اسلام را در برابر خود به ركوع و قيام موظف و مخفّف مي‏سازد.

صديقي حكايت كند كه روزي در شهر « دربند » صلاي عام دادند و عموم خلايق را از شهر به صحرا برده، مسلمين را تنظيف كنيف3سپاه كفر تكليف كردند و محض ايذا و استخفاف، اهل فضل را هم از حمل فضلات معاف نداشته، روزي تا شب، مظلوم و معذب داشتند. و قصد ايشان از اين عمل، همين تخفيف افاضل بود نه تنظيف مزابل. و غير از اين نيز استخفافي چند در حق ارباب شريعت كرده و مي‏كنند كه هر يك داغي بر داغ‏هاست و زخمي بر زخم جان‏ها. از آن جمله تربت پاك امام مظلوم را در معابر زوّار از مطاوي احمال 4 بيرون كشند و به خفت بر خاك راه ريخته، اين ترك ادب را نوعي از لهو و لعب شمارند و دست خبيث به رطوبت دهن و دسومت5 بدن آلوده، گاه و بي‏گاه به مأكول و ملبوس اهل زهد و تقوي رسانند تا مسلمين پرهيزگار كه با جماعت كفار مس رطوبت را محض عقوبت دانند، عذر حَرَج را موجود و راه فرج را مسدود ديده، به ناچار به معاشر كفر، معاشر و محشور شوند و لحيت تقدّس6 آلت تمسخر گردد.

ديگر در همين اوقات يكي از ارباب صدق اعتقاد را به بهانه امري محبوس كرده بودند و آن مسلم مظلوم به نام شريف امام شهيد توسل مي‏جسته و تضرع مي‏نموده. كافران حاضر، پاكي اعتقاد او را بر ساده‏لوحي، محمول مي‏داشته‏اند و بر زجر و عذاب مي‏افزوده و در مقام استهزا مي‏گفته كه اين ملجأ مسلمين را اگر دستي در دفع ظلم و كين بود بايست كه تيغ انتقام در اهل كوفه و شام نهاده باشد و خود دردشت كربلا به دام ابتلا نيفتاده. « كَبرتْ كَلِمة تَخْرج مِن اَفْواهِهِم».7

***

اگر  مسلمي ضعيف از كشوري عظيم كم شود، همين را بيشي قوت خويش دانسته و جدّها و جهدها نمايند كه در دفع مسلمين و مسلمات راه تزويري و عذر تقصيري به دست آورده، هر يك را به بهانه‏اي اندك مورد عقوبتي بسيار و عاقبت در پنجه اجل گرفتار سازند.

فرزند سيد ارجمند سيد زكي ساكن « دربند » را محض نقص اسلام8 و اظهار غيرتي كه در باب سبّ سيد انام و ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ مي‏كرده، به بهانة امري بيهوده نوعي عرضه قتل نمودند كه از شنيدن آن جويهاي خون از ديدة سامعان روان شد.

وسه نفر از جوانان « دربند » كه يكي از مسلمات  را از دست كافري چند گرفته بودند به همين عذر و بهانه، معروض ضرب تازيانه كردند و هر سه به يكبار شهيد و سعيد گشتند و ديگري هم كه همسري فرشته لقا در پرده حجاب و حيا داشت و قبرنات9 دربند، نقش مهر و عشق چهر او بر صفحة دل مي‏نگاشت، به همين جهت در ملأعام به ضرب چوب نظام درگذشت و همخوابة‌ او همخانه بيگانه گشت.دختري نيز از معارف شهر و عفايف دهر بر حسب اتفاق به دست فوجي صالدات افتاده بي‏شرم و حجاب به بزم شراب بردند و در بين شرب و غنا از ضرب [...] ترك جان و بدرود جهان گفت. مسلمي ديگر كه دختري پاك دامن داشت هم به جرم امتناع از ازدواج روس چندان مضروب و محبوس شد كه دربند و شكنجه با صد درد و رنج از قيد حيات رسته به اهل نجات پيوست و صبيّه محجوبة او كه محبوبه يكي از بزرگان آن جماعت و منكر قبول اهل شناعت بود باز به تقصير همين ابا و امتناع، معروض شنعتي  شد كه از صدمت آن به خلوت بقاع حوران بهشت خراميد.

ديگر عادات اين گروه مطعون، شهرت بليه طاعون است كه اين تدبير را بهانه تدمير10 اكثر مسلمين كرده، همين كه مسلمي را سوء مزاجي عارض شود، فوراً  از خانه و شهر دور و از اهل و عيال، مهجور ساخته، در اخبث اماكن ساكن كنند تا سوء مزاج و فقد علاج و رنج خواري و درد بي‏پرستاري، جان به قابض روح، و مال به دولت روس تسليم كند و بعد از حيات باز نعش او را در كشاكش ظلم، نجات نباشد؛ خواه از صنف ذكور باشد يا نوع اناث. روزي چند در محضر ناس، برهنه و عريان به اين و آن نمايند و اطبّاي نصاري در ملاحظه عضوي و جزوي از اعضاء آن حتي ظاهر عورتين و باطن آلتين تسامح جايز ندارند تا اگر موهم عيبي و ريبي از خارج و داخل نباشد، از تمامت مال و ميراث چيزي كه عايد وراث باشد همين نعشي از هم گسسته و عظمي در هم شكسته باشد. و هرگاه في الجمله توهمي واقع شود بي‏آنكه ترحمي مانع آيد، آتشي از ظلم و كين فروزند و جسم بي‏جان را در شعله آن بسوزند و احدي را از اعاظم احياء و اقارب موتي 11 قدرت عجز و تضرع  نيست، چه جاي التماس و توقع. فَاعتَبِرُوا يا اوُلِي الْاَبْصار.

اين قوم شوم را راهي ديگر از مكر و حيله در دست است كه بدان وسيله هر كه هر چه دارد گيرند و هر مسلمان را كه قراضه سيمي  در مشت و قدرتي بر تحصيل نان خشك هست چندين منازع و مشاجر 12 از مسلمان و كافر در مقابل برانگيزد كه تا چشمي بر هم زدن، به قوت يك روزه و نان دريوزه  محتاج باشد و به فقد حيات مايل و مشتاق گشته، نعمت مرگ را احسن ارزاق داند، قاعدة‌ اين طايفه اين است كه بر هر ملكي مستولي شوند، نخست به فكر دودمان‏هاي كهن افتاده، ريشه بزرگان از زمين برآرند و هر كه را در ايلي و رعيتي و شهري و ولايتي في‏الجمله اختياري و اقتداري باشد به انواع مختلف مسلوب الاختيار سازند و باشد كه از ملك حيات معزول شود يا مخذول و محبوس به اَبْعَد  ولايات روس مأمور كرده، و درين باب فرقي مابين كافر و مسلم و مظلوم و ظالم نگذاشته، بيگانه و آشنا ندانند، بيگانه كشند آشنا هم.

گرگين خان13 والي [گرجستان] كه باعث رخنة جند ابليس در ملك تفليس شد و خدمتي چند به دولت روس كرد، با وجود قرب مذهب و اتحاد ملت نوعي در قيد خفت و ذلت افتاد كه از هواي حكمراني و بقاي زندگاني به يك بار گذشت و جمعي از اولاد و عيال او را به اقصي بلاد شمال برده، بعضي را در همين حدود به وضعي بي‏وقع و ناچيز كرده‏اند كه ننگي از زيست دارند و هستي بدتر از نيست. ساير اعيان « قبّه » و « شكي » و « شوشي» و « گنجه » و « دربند » و « باكو » و غيره هم كه بعضي از جمله آزادگان دهر و برخي در زمرة بزرگان ناحيت و شهر بودند، هر يك به وضعي جداگانه، از املاك مكتسب و موروث مأيوس و بيگانه گشتند. يكي را خود عرضه تيغ عناد كرده، اولاد او را منسوب به قتل پدر داشتند و ديگري را در قيد ستم و سختگيري نهاده لامكان و دربدر ساختند، گروهي را نيز به تحريك اوباش رذل جوياي اسباب عزل گشته درديوان حساب، چندان مورد بي‏حساب كردند كه از ورطه عذاب جان نبرده و در موقف عِقاب  به خواري مردند و جمعي بالفعل با منسوب و متعلق در ممالك كفر، پريشان و متفرقند و از رنج فقر و فاقه اميد بُرْء و افاقه 14 ندارند. تا به حال چندين خانوار از اكابر ولايت مغصوبة ايران [ را] به ممالك منحوسه خود فرستاده‏اند و در همين اقرب زمان قريب پنجاه نفر از مسلمين « شكي » را كه در نفرت آنها ازين گروه مكروه شكي نبود، با زن و فرزند به ولايات روس برده، بيم آن است كه از اين همه خلق كه از ملك اسلام به ولايت كفر رفته‏اند و به هجرت اوطان خود و غربت بلدان روس گرفتار گشته، رفته رفته در طول مفارقت مسلمين و معاشرت مشركين رسوم شريعت را به كلي تارك شوند و يكسر مرتد و هالك.

ديگر كار جور و بيداد در اصقاع آن بلاد به جايي رسيده كه مسلمات [زنان] بي‏گناه را به بهانة‌ امري نا موجه مانند اسير به ملك سيبر[ي] مي‏برند و اين مطلب موافق انصاف نوع، استخفافي در حق اهل اسلام است و آتش در خرمن ننگ و نام خواص و عوام كه فرقي بر آن در حيّز امكان  نيست.

پرده شرم و حيا برخاسته، محفل لهو و لعب آراسته، نور و ظلمت درهم فروريخته، كفر و اسلام با هم برآميخته، فعل زنا شايع است و زاني و زانيه بلامانع. نه حرف تحذيري بر زبان آيد نه چوب تعزيزي در ميان.

يك نفر ارمني باكو تا حال چهار مسلمة باكره را در نكاحي كه بدتر از سفاح است آورده و هر يك را براي تخفيف مسلمين به رسمي تازه و جشني بي‏اندازه با نغمة ناي و عود و زخمة رود و سرود از كوچه و بازار شهر به خانه منحوس خويش برده، مسلمين غيور را از ملاحظه اين امور عرق غيرت در جوش است و از بيم جان لب از گفتار خاموش.

كوچه و برزن به هر زن دچار شوند، همين كه فرصتي يابند و خلوتي جويند، بي‏پرده به منزل برند و پردة ‌ناموس او درند. و در عالم مستي و هوشياري به هر خانه روند و نشاني بر در گذارند، شوهر زن و صاحب خانه را جرأت داخل شدن، چه جاي مانع شدن، نيست. و بسيار مذكور مي‏شود كه مسلمات بي‏گناه از صدمت تعرض افواج سپاه، جان به قابض ارواح سپرده‏اند.

و با وصف اين مراتب كه خامه پريشان از شرم شرح آن سر به زير افكنده است و آتش اَلَم  بر صفحه ورق پراكنده، غايت دل سختي و بدبختي است كه تابعان دين و دولت اسلام نه دربند ننگ و نام باشند، نه در كار دين و دولت، نه در حفظ مال و ثروت، نه در پاس آبرو و عزت، نه رحمي بر جان خود كنند نه انديشه از روز بد، نه بر حال همسايگان رحمت آرند، نه در دفع بيگانگان همت نمايند. همت دينداران را چه شد؟ غيرت دينداري كجا رفت؟ اهل « گنجه » تا كي در زجر و شكنجه باشند؟ مردم « دربند » تا چند در بند بلا بسر برند؟ مسلمين « شوشي » را پايان دين فروشي چه وقت است؟ ساكنان « قبّه » و « باكو » را راه نجات كدامست؟ « من سمع رجلاً يُنادي يالَلْمُسْلِمين فلَم يجِبهُ فلَيس بِمسلمٍ ».15

اينك ناله و فرياد اهل اسلام از اوج آسمان گذشته است و نداي « يا لَلْمُسْلِمين » ساحت روي زمين را فرا گرفته، مسلمين را نشايد كه با ادعاي شعار اسلام و استماع حديث سيد انام، باز در بستر راحت غنوده باشند و از اجابت مسؤول برادران دين فارغ و آسوده.

 

پي‏نوشت‏ها:ــــــــــــــــــــــ

 

1ـ ( ق. 37 ): در اين سخن براي صاحبدلان يا آنان كه با حضور، گوش فرا مي‏دارند، اندرزي است.

2 ـ جمع مزبله: زباله دان

3ـ جمع كنف: مستراح‏ها

4ـ مطاوي احمال: لابه لاي بارها

5ـ چربي

6 ـ ريش‏ها و محاسني كه نشان تقدس است.

7 ـ (كهف ـ )5 : چه بزرگ است سخني كه از دهانشان بيرون مي‏آيد.

8 ـ محض نقص اسلام: به منظور كوچك كردن و تحقير اسلام

9ـ فرماندار، فرمانده

10 ـ هلاك كردن

11ـ اعاظم احيا و اقارب موتي: بزرگان زنده‏ها  و نزديكان مرده

12ـ منازع و مشاجر: نزاع كننده و ستيزنده

13ـ گرگين خان (؟ ـ 1215 ق )، از حاكمان گرجستان بود. وي ژرژ دوازدهم نام داشت و فرزند اراكلي خان بود و در 1215 ق پس از فوت پدرش به حكومت گرجستان رسيد. او مردي ضعيف النفس و بي‏تدبير بود و از همان اوائل سلطنت به دليل وحشت از سپاه ايران، قرارداد محرمانه‏اي با «پل اول» تزار روسيه امضاء كرد و تحت الحمايگي آن كشور را پذيرفت. متعاقب آن، روس‏ها در 1802 به تفليس حمله كردند و او با آنها همكاري كرد. سرانجام سيسيانوف ، سردار روس، او و خانواده‏اش را به پطرزبورگ فرستاد و خود حاكم گرجستان شد.

14ـ برء و افاقه: شفا يافتن از مرض

15ـ هر كس كه بشنود صداي مردي را كه از مسلمانان كمك بخواهد، اما او را كمك نكند، مسلمان نيست.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 13:42  توسط رسول اردبیلی و دوستان  |