تبليغاتX
ایران شمالی

ایران شمالی

خبر درباره سرزمینهای قفقازی ایران

 

 

حركت آزاديبخش ايران شمالي

 

 

 

 

Shimal8iranim@yahoo.com

 

 

 

 

اگر ايران در جنگ با روسيه پيروز مي‏شد...

 

ما نبايد اجازه بدهيم تاريخ تحريف شود

 

·        گفتگو با استاد تاريخ شناس محرم ذوالفقارلي

روسها همواره هراسان بودند، آرام و قرار نداشتند... هراسي بزرگ بر جان استالين و كمونيست‏هاي وفادارش در باكو چنگ انداخته بود. هراس از اينكه شيعيان ايران شمالي (در قفقاز جنوبي) ‌دوباره به ايران بپيوندند. آنها را به زور توپ و تفنگ و با تحميل دو عهدنامة‌ شوم گلستان و تركمانچاي بر دولت قاجار، از ايران جدا كرده بودند، اما مذهب، آداب و رسوم ، فرهنگ، الفبا ، و در يك سخن ، هويت آنها، هويت ايراني بود...

استالين و كمونيست‏هاي جنايتكاري مانند «مير جعفر باقراف» ـ كه بعدها به جرم كشتار هزاران تن از مردم ايران شمالي  اعدام شد ـ مي‏دانستند كه مردم ايران شمالي به طور طبيعي ميل شديدي به ايران دارند. اگر چه ميان مردم ايران شمالي با ايران ، مرز و سيم خاردار كشيده بودند، و آنها را از ملت ايران جدا كرده بودند، اما آنها «پيوستگي» معنوي و فرهنگي و ديني و مذهبي و تاريخي با ملت ايران داشتند و (و دارند) ، روسها مي‏خواستند براي پيشگيري از روند طبيعي الحاق مردم ايران شمالي به ايران، ميان آنها و ملت ايران «گسست معنوي و فرهنگي» ايجاد كنند و در طول زمان، ايرانياني را كه در ايران شمالي مانده‏اند، از ايران يعني از وطن اصلي‏شان متنفر كنند!

روسها، استالين و كمونيست‏هاي وفادارش در باكو، از جانب ارامنه و گرجي‏هاي ساكن در قفقاز جنوبي چندان نگراني نداشتند، زيرا آنها مسلمان نبودند. با اين همه آنها نيز از اسارت در چنگال حاكميت مسكو رنج مي‏بردند و همواره در هواي آزادي بودند...

روسها به شدت نگران بودند، نگران از پيوستن دوبارة ايران شمالي به ايران كه مي‏توانست هيبت و قدرت ابرقدرت شوروي را درهم شكند و حيثيت سياسي آنها را در جهان لكه‏دار كند... به همين جهت، براي ايجاد «گسست معنوي و فرهنگي» و «ايجاد ديواري بلند از كينه و نفرت» ميان مردم ايران شمالي و با ايران، و تغيير و تحريف هويت ايراني آنها به تلاش و تكاپو افتادند و طرح گسترده‏اي را براي تغيير هويت شيعي ـ ايراني مردم ايران شمالي آغاز كردند...

تغيير الفبا در ايران شمالي، يكي از تخريبي‏ترين اقدامات روسها براي تحريف تاريخ و تغيير هويت مسلمانان قفقاز جنوبي بود. تغيير الفبا موجب شد كه نسل جديد، از گذشته و  تاريخ خود ناآگاه بماند و در ساية اين ناآگاهي، دستگاه تاريخ نگاري كمونيسم، با خيالي آسوده، واقعيت‏هاي تاريخي را به صورت وارونه و تحريف شده در مدارس و دانشگاهها و مراكز تاريخ پژوهي به نسل جديد منتقل كند.

دستگاه كمونيسم براي تحريف تاريخ حد و مرزي قايل نبود، به گونه‏اي كه اين تحريف‏ها براي كساني كه با واقعيات تاريخي و بخصوص مسايل مربوط به جنگهاي روس با ايران و عهدنامه‏هاي سياه گلستان و تركمانچاي آشنايي دارند، به صورت طنز و شوخي مي‏نمايد.

وقاحت روسها در تحريف و وارونه كردن آشكارترين حوادث تاريخي به حدي بود كه علي رغم اشغال 17 ولايت قفقازي ايران توسط دولت متجاوز روسيه و تحميل عهدنامه‏هاي گلستان و تركمانچاي بر دولت قاجار ، ايران را به عنوان طرف «اشغالگر» به نسل جديد ايران شمالي معرفي مي‏كردند!!

ارتش متجاوز روسيه در سال 1803 ميلادي (1182 شمسي) توانست بعد از يك ماه مقاومت خونين و قهرمانانة اهالي غيور گنجه، و پس از شهادت جواد خان قاجار (سردار ملي ايران و حاكم گنجه) اين شهر را اشغال كند و پس از اشغال، هزاران تن از اهالي شهر را به جرم مقاومت به قتل برساند. با اين حال، در كتابهاي درسي و دانشگاهي و مراكز تاريخ ‏شناسي اتحاد جماهير شوروي نوشته مي‏شد كه: « مردم گنجه با ميل و رغبت خود به تابعيت روسيه درآمدند!!».

بعد از فروپاشي شوروي و استقلال ايران شمالي، انتظار مي‏رفت كه تاريخ اين منطقه از نو نوشته شود و از تحريف‏ها و جعليات روسي پاكسازي گردد. تاريخ شناسان مستقل ايران شمالي مانند مرحوم پروفسور اقرار علي اف، و تاريخ شناس معروف محرم ذوالفقارلي و نويسندگاني مانند فيروز هاشم اف و ... بارها و بارها لزوم بازنگاري تاريخ در ايران شمالي را يادآور شده و از آن به عنوان ضرورتي اساسي نام برده‏اند...

متأسفانه نفوذ دولت‏هاي بيگانه و ضد اسلامي مانند آمريكا، رژيم صهيونيستي و ... در ايران شمالي كه اتحاد معنوي و سياسي اين منطقه را با ايران خطري براي منافع نامشروع خود مي‏دانند، موجب شده كه تحريف‏ها و جعليات روسي همچنان در كتابهاي درسي دولت باكو تكرار شود.

محرم ذوالفقارلي دانشمند تاريخ شناس ايران شمالي، تاكنون مقاله‏ها و مصاحبه‏هاي روشنگرانه‏اي پيرامون تحريف مسايل مربوط به جنگ‏هاي روسيه ـ ايران و تاريخ دو قرن اخير كشور خويش در مطبوعات باكو منتشر كرده است.

به مناسبت 20 مهر، سالگرد انعقاد عهدنامة سياه گلستان ، مصاحبه‏اي از وي در روزنامة «باكو خبر» به چاپ رسيد  و پس از آن راديو آذري (برون مرزي) صدا و سيماي جمهوري اسلامي نيز گفتگويي با وي انجام داد. درج سخنان محرم ذوالفقارلي در روزنامه ، آشفتگي تحريف گران را باعث شد و با انتشار مطالبي در «باكو خبر» تلاش كردند تا تفكر منطقي و مواضع روشن محرم ذوالفقارلي زير سؤال ببرند.

دانشمند تاريخ شناس مشهور ، محرم ذوالفقارلي اظهار داشت: اگر ايران در سال 1813، در جنگ با روسيه شكست نمي‏خورد، اكنون همة آذريها شهروندان يك دولت بزرگ بودند.

به مناسب سالگرد امضاي عهدنامة‌ تلخ گلستان در 12 اكتبر 1813 بين ايران و روسيه، محرم ذوالفقارلي در گفتگو با روزنامة « باكو خبر» گفت:

سنگ بناي فاجعة‌ مردم آذربايجان با امضاي عهدنامة‌ گلستان نهاده شدو متأسفانه ديدگاهي كه نسبت به عهدنامه‏هاي گلستان و تركمانچاي در تاريخ شناسي دورة شوروي وجود داشت،  با همان شكل ادامه دارد.

به نظر دانشمند تاريخ شناس، ( بر خلاف دروغها و تحريفهايي كه در كتابهاي درسي رژيم باكو آموزش داده ميشود )  ايران شمالي يا جمهوري آذربايجان از سوي دو دولت (روسيه و ايران) به دو قسمت تقسيم نشده و يا توسط دو دولت اشغال نشده است، برعكس، طرف اشغالگر ، ارتش تزار بود. به همين علت، تشبيه كردن ايران به قواي روسية اشغالگر درست نمي‏باشد.

محرم ذوالفقارلي خاطر نشان كرد كه؛ اگر چه در دورة صفوي در ايران، دولت واحد ايجاد شد، ليكن حكومت مركزي بعدها به ضعف گراييد، و در دورة قاجار، مرحلة نويني در استقرار حكومت مركزي در ايران آغاز مي‏شود. سلسلة قاجار مي‏كوشيد تا دولتمداري بر مدل دولتمداري صفويه برقرار شود. در اين ميان، با در نظر گرفتن، اصليت آذري قاجارها، برخورد با آنها از موضع دشمنانه اشتباه است. در آن زمان [دورة جنگهاي ايران ـ روس] يك فرمانده آذري ايران به نام عباس ميرزا فرماندهي قشون ايران را برعهده داشت.

محرم ذوالفقارلي با تشريح ديدگاههاي متضاد نسبت به مسايل تاريخي مي‏گويد: چگونه ممكن است جواد خان گنجه‏اي را كه از سلسلة قاجار است، قهرمان ملي بناميم و عباس ميرزا را اشغالگر؟ اين، يك اشتباه تاريخي است و هنوز هم در بعضي كتابها اينگونه‏ها اشتباهات را تكرار مي‏كنند.

محرم ذوالفقارلي مي‏گويد: عهدنامة گلستان بعد از شكست ايران در جنگ، به امضا رسيد و فاجعة مردم آذربايجان از اين زمان آغاز شد، اينگونه كه قسمت شمال ارس از طرف روسيه اشغال شد، اما از اشغال سرزمين‏هاي جنوب ارس سخن گفتن خطاست. زيرا قسمت جنوب ارس از زمان صفوي‏ها و نادرشاه در تركيب دولت ايران بوده است. اگر دولت ايران در جنگ با روسيه شكست نمي‏خورد و دولت واحد (دولت واحد ايران) تشكيل مي‏شد، اكنون چه در شمال و چه در جنوب ارس، همة‌ ما شهروندان يك دولت بزرگ بوديم.

لازم به يادآوري است كه بعد از فروپاشي شوروي، در كتابهاي درسي دولت باكو همانند دورة كمونيسم، حقيقت عهدنامه‏هاي گلستان و تركمانچاي تحريف شده باقي مانده است.

براساس عهدنامه‏هاي گلستان در سال 1813 و عهدنامة‌ تركمانچاي ارسال 1828، 17 شهر ايران در قفقاز از طرف روسية تزاري اشغال شد.

گفتگو با محرم ذوالفقارلي

 

سوال: نظر شما دربارة حقيقت عهدنامه‏هاي گلستان و تركمانچاي چيست؟

 

جواب: درست است كه بعد از فروپاشي شوروي در جمهوري آذربايجان (ايران شمالي) تاريخ از نو نوشته شده است، اما مسايل مصادف با اوايل قرن نوزدهم، جنگهاي اول و دوم روسيه به عنوان نمونه‏هاي تاريخي همچنان به گونه‏اي كه بود، باقي مانده و تغيير نيافته است. من به عنوان يك تاريخ شناس اينگونه مي‏انديشم كه، نگاه امروزي ما به اين مسايل بايستي متفاوت از نگرش مسكو به اين مسايل در دورة شوروي سابق باشد. متأسفانه اين كار، امروز در كشور ما به واقعيت نمي‏پيوندد. در آن زمان [دورة‌ شوروي]، اينگونه ادعا مي‏شد كه در جنگ روسيه و ايران، ايران طرف اشغالگر است و البته تزار روس را نيز اشغالگر مي‏ناميدند و از طرف ديگر، به طور ضمني، اشغال اراضي شمال ارس توسط روسيه را وحدت مي‏ناميدند و حتي چنين مي‏نوشتند كه ، مردم گنجه با ميل خود به تابعيت روسيه درآمدند، البته اين مسأله‏اي جز تحريف تاريخ نيست. نگاه درست اين است كه روسيه اشغالگر است و بخشي از مناطق شمال ارس [قفقاز جنوبي] را اشغال كرده است و بعداً با عهدنامه‏هاي گلستان و تركمانچاي به اين اشغالگري رسميت بخشيده است. معرفي كردن ايران به عنوان اشغالگر، اساساً اشتباه است. به اين دليل كه بعد از صفويه، اگر نادر شاه را در نظر بگيريم، مي‏بينيم كه بعد از نادرشاه دولت مركزي به ملوك الطوايفي (خانات) تقسيم شد و در اواخر قرن هيجدهم ميلادي براي تشكيل دولت مركزي مبارزه انجام شد. خانات [در قفقاز جنوبي] ، در مبارزه عليه روسيه، عباس ميرزا را متفق خود مي‏دانستند. در زمان جنگ با روسيه، عباس ميرزا به شمال ارس لشكر كشيد و مردم مسلمان براي حمايت از وي بپا خاستند. واقعيت‏هاي تاريخي صراحت دارد كه جواد خان گنجه‏اي [حاكم گنجه] در دفاع از شهر گنجه توسط روسها كشته شده است، حال  چگونه ممكن است كه جواد خان قاجار را به عنوان قهرمان ملي بشناسيم. اما عباس ميرزا فرمانده ارتش ايران را اشغالگر بناميم؟ همة‌ اينها اشتباه و اتهام سياسي است كه بايستي با نوشته‏هاي تازه و درست اين تاريخ جعلي را از ميان برداريم.

سوال: دليل تحريف حقيقت عهدنامه‏هاي گلستان و تركمانچاي در دورة‌ اتحاد شوروي چيست و چرا اين تحريفات پس از فروپاشي شوروي نيز ادامه دارد؟

 

جواب: من در اين باره نظر خاص خود را دارم. متخصصان، دكتر‏ها و پروفسورهاي دانشگاه تاريخ و مراكز علم تاريخ در جمهوري آذربايجان در زمان شوروي تحصيل كرده‏اند و تحت تأثير آموزه‏هاي تاريخي آن دوره هستند. اينها نمي‏خواهند از مواضع خود عقب‏نشيني كنند. برعكس ، مي‏خواهند درستي نوشته‏هاي تحريفي آن دوره را ثابت كنند. اما به نظر من، بعد از استقلال ، تاريخ پژوهان بايستي با اعتماد به نفس، به دنبال حقيقت باشند. من باور دارم كه با پيشرفت درست علمي و اقتصادي به آموختن تاريخ درست خودمان نايل خواهيم شد.

 

سوال: در دوره‏اي كه عهدنامه‏هاي گلستان و تركمانچاي منعقد شد، اراضي شمال ارس كه اكنون «جمهوري آذربايجان» ناميده مي‏شود، چه نام داشت؟

جواب: به علت اينكه مردم جمهوري آذربايجان با موضوعات تاريخي به حد كافي آشنايي ندارند [به دليل تحريف سازمان يافتة تاريخ در دورة شوروي]، بعضي وقت‏ها حرفهايي گفته مي‏شود كه بسيارتأسف انگيز است. بعد از دورة‌ نادر شاه، خانات (خان‏نشين‏ها) به وجود مي‏آيد. اينها [خان‏نشين‏ها] در خاك ايران بوده‏اند و اسم واحدي نداشت؛ خان‏نشين‏ قبا، خان‏نشين باكو، خان‏نشين گنجه، خان‏نشين ايروان، خان‏نشين نخجوان و ساير. يعني بيش از 16 خان‏نشين پديد مي‏آيد. اين‏ها گروههاي كوچكي بودند كه در نتيجة تقسيم قدرت دولت مركزي پديد آمده بودند. در دورة تحميل عهدنامه‏هاي گلستان و تركمانچاي بر ايران، اراضي شمال ارس [جمهوري آذربايجان كنوني] آران يا آلبانياي قفقاز ناميده مي‏شد. روسيه با استفاده از شرايط به وجود آمده در نتيجة تضعيف دولت مركزي ايران، از فرصت سود جسته و اراضي ايران را اشغال كرد. در سال 1803 ميلادي، خان‏نشين گنجه در محاصرة روسها تنها و بدون كمك مي‏ماند و خان‏نشين‏هاي ديگر از جمله خان‏نشين قره‏باغ در اين شرايط هيچ كمكي به گنجه نمي‏كند. اينكه مي‏گويند اين را چه مي‏توان ناميد و چگونه قابل درك است، پاسخ اين است كه همة‌ خان‏نشين‏ها در فكر خود بودند. همة‌ خان‏نشين‏ها مي‏خواستند خان‏نشين‏هاي ديگر را تحت نظارت خود درآورند و به اين سبب هميشه در ميان آنها مبارزه جريان داشت. در دورة انعقاد عهدنامة‌ تركمانچاي وضعيت شمال ارس با اين مسأله درهم آميخته بود و جنوب ارس تحت حاكميت دولت قاجار بود. اگر در جنگ ايران و روسيه، ايران پيروز مي‏شد، جمهوري آذربايجان، در حال حاضر، همانند دورة صفويه در تابعيت حكومت مركزي ايران و بخشي از خاك ايران بود. هم اكنون خيلي‏ها نمي‏خواهند اين حقيقت را بپذيرند و حتي برخي‏ها در جمهوري آذربايجان مي‏گويند كه حكومت صفويه از آنِ ماست و هيچ ارتباطي با ايران ندارد. شاه اسماعيل نه از آنِ ايران كه از آنِ ماست. اين يك فكر اشتباه است. بدينگونه كه ما همه [مردم جمهوري آذربايجان و ايران]، هموطنان يك كشور بوديم و جنگ با روسيه سبب جدايي بين ما شده است. و بعد از فروپاشي شوروي، جمهوري آذربايجان به عنوان يك كشور مستقل از سوي سازمان ملل شناخته شد. نبايد با تكيه بر اشتباهات، گذشته خودمان را از ياد ببريم و بايد جلوي اين اشتباهات گرفته شود.

 

سوال: به نظر شما تحريف تاريخ چه تأثيرات منفي بر نسل جوان دارد؟

 

جواب:اگر نسل جوان گذشته را به خوبي نشناسد، نمي‏تواند آيندة خود را پي‏ريزي كند. همانگونه كه درخت با تكيه بر ريشه‏هاي خود رشد مي‏كند، نسل جوان نيز با تاريخ خود پيشرفت مي‏كند... در رأس اين فجايع تاريخي اتحاد شوروي قرار دارد كه دوست را به عنوان دشمن، و دشمن را به عنوان دوست به ما معرفي كرده است. دولت اتحاد شوروي، دولتي كمونيست و ضد دين بود. اينها نگاه نفرت‏باري به شرق داشتند و در اين باره، در ميان نسل جوان تبليغات مي‏كردند كه دروغهاي آنها بعد از هفتاد سال افشا شد. اگر ما امروز حقايق و دلايل تاريخي را به نسل جوان معرفي نكنيم، بعد از 70 سال ديگر آنها ما را سرزنش خواهند كرد و نخواهند بخشيد.

ما نسل سالمند‏ها برخود وظيفه مي‏دانيم كه نسل جوان را با تاريخ درست آشنا كنيم تا آنها بتوانند در آينده دوست و دشمن را از هم تميز دهند. اكنون زمان آن نيست كه نتوانيم دوست را از دشمن تشخيص بدهيم.

ما نبايد اجازه دهيم كه تحريف تاريخ ادامه يابد و اين وظيفة ماست.

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 11:56  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

 

 

 

 

حركت آزاديبخش ايران شمالي

 

 

 

 

Shimal8iranim@yahoo.com

 

 

 

عاشورا فرا رسيده است ....و صداي خروشان حسين عليه السلام

 

 در سپهر جانها پيچيده است :

 

 

اگر دين محمد  (ص) جز با كشته شدن من پابرجا نميماند ، پس اي

 

شمشيرها مرا دريابيد.

 

قانين قيلينجا قلبه چالديغي محرم  آيي و كربلا انقلابي نين ايل دونومو مناسبتي ايله باش ساغليغي وئريريك

 

 

Qanın qılınca qələbə çaldığı Məhərrəm ayı, və Kərbəla İnqilabının il dönümu münasibəti ilə baş sağlığı veririk

 

 

 

مذاكرات  و ديدارهاي دنباله دار مقامات باكو با ارامنه

و توافق براي تداوم مذاكرات

 

در حاشيه ديدار و مذاكره ائلمار حسين اف با وارتان اوسكانيان در مسكو

 

 

روز گذشته  7 بهمن 1385بار ديگر وزيران امورخارجه رژيم هاي باكو و ايروان در مسكو با هم ديدار وگفتگو كردند.

ديدارها و گفتگوها ي  مستمر و دايمي بين مقامات آذري و ارمني از زمان به قدرت رسيدن  حيدر علي اف آغاز شده و حدود 14 سال است كه ادامه دارد. اين در حالي است كه مطبوعات و مقامات رژيم باكو هر گاه كه مقامات ايران و ارمنستان ديداري انجام ميدهند آسمان و ريسمان را به هم ميبافند تا بگويند كه ايران از ارمنستان حمايت ميكند !

اما آگاهان سياسي در باكو ميدانند كه هدف از تبليغات ضد ايراني و روابط همسايگي ايران و ارمنستان را به حمايت از ايروان تعبير كردن  ، تلاشي است از سوي رژيم باكو براي فرافكني ناتئاني هايش در حل مناقشه قره باغ  و دامن زدن به آن گونه احساسات ضد ايراني كه توسط استالين در ايران شمالي ايجاد شده است.

 

مقامات باكو روبرت كوچاريان رييس جمهور ارمنستان ر ا به عنوان تروريست و تجزيه طلب معرفي ميكنند.كوچاريان  يكي از اهالي قره باغ است .يعني در حقيقت شهروند ايران شمالي ( جمهوري آذربايجان ) است.

مقامات باكو ميگويند كه وي در كشتار مردم ايران شمالي و تجزيه قره باغ و تشكيل جمهوري قره باغ

نقش اساسي داشته است.  شكي نيست كه كوچاريان چنين است . اما ...نخستين بار حيدر علي اف با اين شخص در مرز ( سده رك ) ملاقات كرد .ملاقات اين دو با لباس راحتي انجام شد و خبرگزاري توران عكسي از اين ديدار را مخابره كرد كه در روزنامه هاي وابسته به مخالفان حيدر علي اف از جمله روزنامه يئني مساوات درج شد. در اين عكس حيدر و كوچاريان در حال نوشيدن شراب ديده ميشوند.

 

ملاقاتهاي حيدر با كوچاريان  تروريست تكرار شد. حيدر علي اف حدود 50 سال در سازمان ك . گ . ب

كه يكي از جنايتكارترين سازمانهاي جاسوسي است خدمت كرده بود. و به عبارت ديگر شايد زبان كوچاريان را مي فهميد. حيدر درگذشت . اما ملاقاتها ميان الهام علي اف و كوچاريان باز هم تكرار شد...

 

يك بار هم وزراي خارجه باكو و ايروان و انكارا در استانبول گرد امدند تا در راستاي حل مشكلات ميان اذريها و ارامنه و تركها اقدامي اساسي انجام شود . تركيه هم ميخواهد از مناقشه قره باغ به عنوان ايزاري براي حل مشكلات خود با ارمنستان و ورود به كلوپ مسيحي جهان ( اتحاديه اروپا ) استفاده كند.

به گزارش روزنامه 525 چاپ باكو، روز گذشته بار ديگر دور ديگري از مذاكرات المار محمدياروف و وارطان واسكانيان، وزراي امور خارجه باكو وايروان در خصوص حل و فصل مناقشه قره باغ با شركت ميانجيان بين‌المللي گروه مينسك در مسكو پايان يافت. اين مذاكرات در ساختمان وزات امور خارجه روسيه صورت گرفت.
وزراي امور خارجه دو كشور در نهايت نتوانستند از اين دور گفتگوي خود به نتيجه مشخصي دست پيدا كنند. تنها موردي كه دو طرف در خصوص آن با يكديگر به توافق رسيدند، اين بود كه مذاكرات ادامه پيدا كند. مسئله اين است كه دو طرف همچنان بر مواضع قبلي خويش تاكيد داشتند. طرف ارمني اظهار داشت كه قره باغ كوهستاني هرگز جزئي از خاك آذربايجان نخواهد شد و مقامات باكو نيز بر اين مسئله تاكيد دارند كه وضعيت قره باغ تنها در چارچوب تماميت ارضي ايران شمالي قابل بررسي هستند.
به نوشته اين روزنامه، گزينه‌هاي جديد مورد نظر نمايندگان گروه مينسك، امروز و يا فردا، در جريان سفرشان به منطقه اعلام خواهد شد. نمايندگان روسيه، آمريكا و فرانسه، بعنوان ميانجيان بين المللي در حل مسئله قره باغ قصد دارند ابتدا به باكو و بعد نيز به ايروان سفر كنند.

 

اين گونه است كه 14 سال مذاكره پنهان و آشكار مقامات باكو با ارامنه  هميشه تنها يك نتيجه د اشته است و آن چيزي جز توافق طرفين براي ادامه مذاكره نيست. به عبارت ديگر روابط سياسي ميان باكو و ايروان برقرار است و اكنون براي اجرايي شدن روابط در قالب آشكار ، گروه مينسك خواستار شده كه ايروان و باكو روابط اقتصادي خود را از سر گيرند و مذاكرات نيز در كنار روابط ادامه داشته باشد.

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 17:5  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

 

 

حركت آزاديبخش ايران شمالي

 

 

 

 

Shimal8iranim@yahoo.com

 

 

 

برگي ديگر از دفتر خاطرات خونين

 علي اكرام عليزاده

چهره برجسته جريان اسلامي در ايران شمالي

 

دستور آمريكا به حيدر علي اف براي سركوب و كشتار اسلامگرايان

 

شهادت كربلايي آقا و سرنوشت نامق عباس اف آدمكش معروف

 

 

دردو سال منتهي به سال 96 ( بين سالهاي  1375 و 1376) ، مراقبت و كنترل سازمان ضدامنيت ملي (سازمان امنيت رژيم حاكم بر ايران شمالي موسوم به MTN ) بسيار شديد شد و حتي آشكارا نظارت مي‏كردند و مراقب رفت و آمد افراد واعضابه ساختمان حزب اسلامي بودند. يك روز متوجه شديم كه يك دكان كفش‏فروشي درست در مقابل در اصلي دفتر مركزي حزب باز شده است. يك لنگه كفش بسيار بزرگ خارجي هم جلوي ويترين گذاشته بودند كه جلب نظر مي‏كرد. افراد عادي كه متوجه اصل قضيه نمي‏شدند، براي خريد كفش مراجعه مي‏كردند. اما هرگز به كسي كفشي فروخته نشد؛ زيرا چند جفت كفش  خوش رنگ و شكيل بر ويترين گذاشته بودند هر كسي مشتري مي‏شد، مي‏گفتند: «اينها نمونه است، برويد چند روز بعد مراجعه كنيد اگر بياوريم، مي‏فروشيم!«

ما بارها به طرق مختلف امتحان كرديم، همين جواب را دادند. مدتي بعد، من يك روز ديدم جلو منزل ما هم يك دفتر توريستي باز كرده‏اند! خيلي مشكوك شدم تا اينكه معلوم شد اين هم دام است و منزل مرا كنترل مي‏كنند و رفت و آمد افراد را زير نظر مي‏گيرند.

ديدار آموزگاران يا جاسوسان دموكراسي آمريكايي از حزب اسلامي

در سال 1374 حيدر علي‎يف كاملاً بر اوضاع كشور تسلط يافت و رفته رفته جاي پاي آمريكا هم در ايران شمالي محكم‏تر شد. در آن سال يا سال بعدي، يك گروه از آمريكا هم به باكو آمدند. آنها جاسوسان سازمان سيا (C.I.A) بودند كه تحت پوشش هيئت تعليم و گسترش دموكراسي، اوضاع مملكت را براساس مأموريت خويش بررسي مي‏كردند. اين گروه جاسوسان آمريكايي، ديدار و گفت‏وگوهايي با احزاب فعال و معروف داشتند. از ما هم وقت گرفتند و به حزب اسلامي نيز آمدند. يك دختر جوان آذري هم مترجم آنان بود. اعضاي شوراي مركزي و برخي ديگر از افراد و اعضاي فعال حزب نيز حضور داشتند. سرپرست هيئت آمريكايي هدف خود را از ديدار با احزاب را بررسي شيوه‏ها و راه‏هاي برقراري دموكراسي در كشور ما و ساير كشورهاي تازه استقلال يافته اعلام كرد وگفت ما مي‏خواهيم نظرات رهبران احزاب و گروه‏هاي موافق و مخالف دولت حاكم بر كشور را نيز بدانيم و تبادل نظر كنيم. آنها تأكيد كردند كه اين كشورها هفتاد سال زير يوغ استبداد كمونيستي مانده‏اند و اكنون نياز مبرمي به دموكراسي غربي دارند! و ...

من هم درباره‏ي ضرورت تأسيس حزب اسلامي، اهداف و مرام و نوع فعاليت‏هاي آن مطالبي گفتم. البته من مي‏دانستم كه آنها دنبال چه مي‏گردند. آنها درباره‏ي ما و بلكه همه‏ي احزاب، اطلاعات كاملي داشتند و فقط مي‏خواستند دانسته‏هاي خود را به يقين تبديل كنند؛لذا من هم بي‏هيچ پرده‏پوشي و ابهامي، راست و پوست كنده گفتم: «ما طرفدار اسلامي هستيم كه در قرن حاضر امام خميني منادي آن و آيت الله خامنه‏اي مدافع و مفسر آن است. هدف حزب ما اين است كه زمينه را براي حاكميت ارزش‏هاي ديني مساعد كند. دموكراسي غربي براي ما ارزش و اهميتي ندارد. دموكراسي حقيقي و آزادي و عزت و قوانين فردي و اجتماعي و حقوق واقعي انسان‏ها در آموزه‏هاي ديني و ايدئولوژي اسلامي به روشني و كمال هست، اگر اسلام در جامعه عملي شود، همه‏ي آن ارزش‏ها نيز تحقق مي‏يابد.»

مطالبي ديگري نيز به همين مضمون گفتم. من كه شروع به سخن گفتن كردم و حدود ده پانزده دقيقه طول كشيد و آن دختر جوان نيز مدام با جديت و زير و بم تمام ترجمه مي‏كرد، متوجه شدم كه سرپرست هيئت آمريكايي ظرف آجيلي پر از پسته‏ي مرغوب ايراني را كه روي ميز گذاشته بوديم، جلوي خود كشيد و همين طور كه گوش مي‏كرد، سرش را روي آن ظرف آجيل انداخت و با چك و چوك شكستن قشر استخواني پسته‏ها، شروع به خوردن كرد، بي‏آنكه حتي به رفقاي خود تعارفي يا نگاهي بكند!

من رو كردم به اعضاي حزب و به آن دختر مترجم، و گفتم: «ببينيد شما را به خدا، اين آدم كه هنوز الفباي آداب آدميت، رسم و رسوم انسانيت و شيوه‏ي معاشرت اجتماعي را ياد نگرفته، مثل دراز گوشي كه سرش در آخور باشد. سرش را پايين انداخته و مي‏خورد! آيا اين شخص مي‏خواهد براي ما و مردم مسلمان ما دموكراسي ياد بدهد؟ مردم ما چقدر بايد بدبخت و فلك‏زده باشند كه در كلاس اين قبيل اشخاص بدوي بنشينند ومثلاً دموكراسي بياموزند!»

به آن دخترمترجم گفتم: (اين حرف‏ها راهم ترجمه كن!) آن هم چيزهايي گفت كه نمي‏دانم حرف‏هاي من بود يا حرفي ديگر!

بعد آقايان خواستند ازاتاق‏ها و بخش‏هاي مختلف حزب ديدن كنند. اول آنها را به دفتر خودم بردم. وقتي نگاهي به دور و بر انداختند، عكس بزرگ امام خميني، آيت الله خامنه‏اي و حتي عكس رئيس جمهور وقت ايران، آقاي هاشمي رفسنجاني را ديدند، سري تكان دادند و برگشتند. در واقع آنچه مي‏دانستند، به چشم سر ديدند و رفتند. اين گروه جاسوسان تمام احزاب را مطابق ميل خود و متمايل به غرب و آمريكا ديده بودند، ولي وقتي به حزب اسلامي آمدند، ظاهراً فقط آن پسته‏هاي ايراني به مذاق‏شان مزه كرد. هيچ منظره و سخني به آنان حال نداد، بلكه اوقات‏شان هم شايد تلخ شد؛ گرچه به روي خود نياوردند.

از آن به بعد برخوردهاي خصمانه‏ي حيدر علي‏يف و دستگاه دولتي او با ما به شدت و سرعت تمام شروع شد. ما شنيديم كه اين هيئت جاسوسان آمريكايي موضع منفي دولت آمريكا نسبت به ادامه‏ي فعاليت حزب اسلامي را هم به سفارت خود در باكو وهم به دولت حيدر علي‏يف اعلام كرده بودند. ظاهراً همان هيئت يا يك هيئت ديگر آمريكايي هنگام بازگشت به آمريكا، در فرودگاه به حيدر علي‏يف پيام داده بودند كه وجود حزب اسلامي كه آشكارا از ايران و رهبري انقلابي و ضد آمريكايي آن طرفداري مي‏كنند، براي ما ناخوشايند و نگران كننده است و بايد هر چه زودتر بساط اين حزب برچيده شود.

مسائل و جزئيات زيادي هم به گوش ما رسيد كه متأسفانه الان جزئيات تمام آنها در خاطرم نيست. اميدوارم ديگر دوستان ما روزي اين حقايق را افشاء كنند. البته حوادث پياپي بعدي هم مجال و فرصت شنيدن و تحليل و ثبت و ضبط آن حرف‏ها و وقايع را از ما گرفت، زيرا زنداني شديم و حزب هم تعطيل شد.

يادي از شهيد كربلايي آقا

شهيد بزرگوار مرحوم حاج «آقا» معروف به كربلايي آقا از اعضاي بسيار فعال، مؤمن و وارسته‏ي حزب اسلامي و مسئول دفتر من در ساختمان مركزي حزب در باكو بود. هر جا مي‏رفت، سازمان امنيت حيدر علي‏يف، آرامش و امنيت را بر او حرام مي‏كرد و شب و روز تحت نظرش داشتند؛ زيرا نتوانسته بودند از او بر ضد من يا حزب اسلامي، استفاده كنند، بنابر اين سخت مراقبش بودند.

مدتي بعد از آمدن و رفتن هيئت جاسوسان آمريكايي، كربلايي را دستگير كردند. اين مجاهد وفادار و مقاوم زير شكنجه‏هاي آدم‏كشان حيدر علي‏يف در سازمان وحشت‏آفرين امنيت، پايداري كرد و هرگز حاضر نشد بر ضد حزب اسلامي و اعضاي آن حرفي بزند، متني امضا كند يا شهادت دروغ بدهد و جانش را رها كند.

آن وحشيان آدم‏كش هم آن قدر او را زير ضربات كشنده گرفته بودند كه بالاخره جان به جان آفرين تسليم كرد و در چهل سالگي زير شكنجه‏ي شكنجه‏گران بي‏رحم به شهادت رسيد. جنازه‏ي مجروح و خونين آن مبارز و مجاهد راه خدا را تحويل خانواده‏اش دادند. خيلي رقت‏انگيز بود. ژوئن 1996 (1375) من در مراسم خاك‏سپاري اين شهيد بزرگوار، سخنراني تندي ايراد كردم كه نوارش توسط جاسوسان نفوذي مفقود شد!

دستگيري سران حزب اسلامي و لغو فعاليت آن

از شهادت شهيد كربلايي آقا تا دستگيري ما، كمتر از چهل روز طول كشيد. ما آمادگي‏هاي لازم را براي برگزاري مراسم اربعين شهيد كربلايي آقا پيش‏بيني مي‏كرديم و مي‏خواستيم در تمام دفاتر حزب در شهرهاي بزرگ و مهم و حتي در بخش‏هاي كوچك مراسمي وسيع برپا كنيم. دولت حيدر علي‏يف هم مي‏دانست كه در اين مراسم سراسري، چه مسائلي مطرح خواهد شد. از طرفي ماهم مي‏دانستيم كه مسئولان دفاتر حزب در شهرها و بخش‏ها را تهديد كرده‏اند و به نوعي سعي شده جلوي اين مراسم گرفته شود.

چند روز مانده به مراسم، من و حاج واقف از حزب به دفتر شيخ‏الاسلام پاشازاده رفتيم تا با او صحبت كنيم و درباره‏ي مراسم اربعين شهيد، نظرش را جويا شويم. شيخ مرا به اتاق ديگر برد و در خلوت به من گفت: «مراسم، بي‏مراسم!» گفتم: «يعني چه؟» گفت: « تا جايي كه من باخبرم، امروز تا يكي دو ساعت ديگر، شما را دستگير خواهند كرد!» گفتم: «چرا» گفت: « دستور از بالاست، من و هيچ كس ديگر هم نمي‏توانيم كاري بكنيم! همين.»

بدين ترتيب ما برگشتيم. البته بعد از شهادت كربلايي آقا، احتمال هر جنايتي را بر ضد خودمان و حزب مي‏داديم كه كمترينش دستگيري بود، اما نمي‏دانستيم كي و چگونه اين كار را مي‏كنند. ما مي‏دانستيم كه دستور از بالا و شخص حيدر علي‏يف است و او مجري اوامر آمريكاست.

به هر حال، وقتي به منزل رسيدم، هنوز عرقم خشك نشده بود كه مأموران سازمان ضد امنيت ملي رژيم به سراغم آمدند و مرا به همان سازمان ضد امنيت بردند و بلافاصله حاج واقف و حاج آقا نوري معاونان مرا دستگير كردند وآوردند. ماه آگوست 1996 (1375) بود.

يازده ماه شكنچه در سازمان امنيت

ما سه نفر، يازده ماه تمام در سازمان امنيت حيدر علي‏يف تحت شكنجه‏هاي گوناگون روحي و جسمي بوديم. شكنجه‏ها واقعاً وحشت‏انگيز بود: توهين، تحقير، تمسخر، ضرب و شتم، فحش و ناسزا، بي‏خوابي كشيدن، تشنه نگه داشتن، كتك زدن براي اعتراف گرفتن، و...

وزير ضد امنيت ملي رژيم، فردي خدانشناس و تربيت يافته‏ي «كا.گ.ب» به نام «نامق عباس اف» بود. او نزديك به ده سال در اين سمت ضد امنيت، براي قلع و قمع مخالفان حيدر علي‏يف و تثبيت حاكميت خاندان او تلاش كرد. وي شكنجه كرد، آدم كشت، مردم را به وحشت انداخت... آن همه خيانت به مردم و خدمت به ظالمان كرد، اكنون خود گرفتار پسر حيدر علي‏يف شده است! علي‏يف پدر رفت، علي‏يف پسر آمد، همين نامق عباس‏اف را گرفت و اموال كلانش را مصادره كرد. «اللهم اشغل الظالمين بالظالمين» (يعني خداوندا ظالمان را به جان همديگر بيانداز). اين هم از وصيت‏هاي علي‏يف پدر به پسرش الهام بود كه تمام كساني كه در دوره‏ي حكومت من، شكم‏شان گنده و گردنشان كلفت شده، پول و سرمايه ونفوذ و قدرت دارند، يك روز بر تو ياغي خواهند شد، بهتر است قبل از اينكه ياغي شوند، به سر وقت‏شان بروي، خودشان را زنداني كني، اموال و سرمايه‏هايشان را بگيري و اعوان و انصار و افرادشان را متواري سازي؛ زيرا اگر دير بجنبي، آنان با تو چنين خواهند كرد!

پنج شش نفر از گردن كلفت‏هاي حكومت حيدر علي‏يف، اكنون به دست پسرش دستگير شده‏اند و آب خنك مي‏خورند. يكي هم همان نامق عباس‏اف، آدمكش معروف است.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1385ساعت 20:41  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

 

 

حركت آزاديبخش ايران شمالي

 

 

 

 

Shimal8iranim@yahoo.com

 

 

 

 

 

آزادي ايران شمالي

 

·       احد اسلامي

 

در راه وطن ، تيغ و سر و جان به كف ماست

آزادي ايران شمالي، هدف ماست

 

اي گنجه! به چنگ ستم و كفر اسيري

آزادي تو ماية عزّ و شرف ماست

 

از ديده روان ، خون دل از حسرتِ باكو

در سينه نهان، آتش آه و اسف ماست

 

آن روز كه ايران شمالي شود آزاد

روز ظفر و موسم شور و شعف ماست

 

 

 

 

 

آه  ايران شمالي ، خاك من

 

اي فداي تو دل صد چاك من

 

شعر از : بهرام سياره

 

 

اي وطن ، اي خانة‌ ايمان من

اي بهشتي خاك ، اي ايران من

 

اي به نامت چشمها حيران شده

جور ديوان ديده و ايران شده...

 

بشنو از ني چون حكايت مي‏كند

از جدائيها شكايت مي‏كند

 

گر چه هجران را گرفته اصل اصل

هست در هجران او اميد وصل

 

حافظ آن رندي كه بر روحش درود

با اميد وصل، هجران را سرود

 

آه از آن تيغي كه بر پيكر نشست

« گنجه » را از خاك ايرانم گسست

 

آه، ايران شمالي! خاك من

اي فداي تو دل صد چاك من

 

خاك شاعر خيز چون آئينه است

با «نظامي»گنجه خود گنجينه است

 

هر سخن را بهره از گفتار اوست

هر چه بيني ساية پندار اوست

 

دست درآغوش هم بيني مدام

حكمت و عشق و نجابت دركلام

 

گر «قوامي» برگ تاكستان اوست

در كلامش پرتو برهان اوست

 

درد داند هر كسي درد آشناست

پرس از «واله» كه داغستان كجاست

 

داغ دارد دل ز داغستان تو

ايروان و نخجوان، شروان تو

 

خاك شروان، اي سخندان آفرين

وي بهارت باغ گل در آستين

 

رفته بر كيوان سخنداني ز تو

وز فلك بگذشته خاقاني ز تو

 

چون گل و بلبل كه شيداي هم‏اند

مبحث شروان و تمكين توأم‏اند

 

 

فيضها برده از اين مهد صفا

مكتب عرفان قمشه، شهرضا...

 

عارفان را مي‏برد تا آسمان

يا مجيري از «مجير بيلقان»

 

چيست دراين خاك خورشيد آفرين

بس به گرجستان و گرجي آفرين

 

گر نهان شد سنگ در اين خاك پاك

در بهار آئينه مي‏رويد ز خاك

 

بي‏گمان از كاسة چيني، سر است

خاك گرجستان كه اختر پرور است

 

خار چون آب از زمينش مي‏مكد

شهدگل از آستينش مي‏چكد...

 

مي‏نوازد با خروش معنوي

گوشها را آن سروش خسروي

 

گر به داغستان دل پيوند داشت

«واله» و «نجم» و «وفا» دربند داشت

 

تا بگويد گوش كن اصوات را

سربلنديهاي آرارات را

 

آنچه ايمن مانده از بال مگس

سرفرازيهاي قفقاز است و بس

 

شكوه‏ها را گر به دل پيچيده‏اي

كوهي و پژواكها را ديده‏اي

 

كوهي و همسايه‏اي با آسمان

لاله‏هاي دامن تو شاعران

 

تا ابد اي كوه، بي‏اندوه باش

وي شقايق! زينت اين كوه باش...

 

شد جدا از پيكرت اعضاي تو

وا نشد با شكوه اي لبهاي تو...

 

راهزن هر جا امان از تو گرفت

آسمان بس امتحان از تو گرفت

 

سوختي با آتش ناخويش و خويش

باز چون ققنوس روئيدي ز خويش

 

در رهت از خويش سنگر ساختيم

سالها با داغ هجرت ساختيم

 

گنجه و باكو چو مي‏رفت از ميان

سوخت در سوگش دل قفقازيان

 

«تركمانچاي و گلستان كرده خون

قلب‏ ما را، تا چه گويم زين فزون»