حركت آزاديبخش ايران شمالي
اگر ايران در جنگ با روسيه پيروز ميشد...
ما نبايد اجازه بدهيم تاريخ تحريف شود
· گفتگو با استاد تاريخ شناس محرم ذوالفقارلي
روسها همواره هراسان بودند، آرام و قرار نداشتند... هراسي بزرگ بر جان استالين و كمونيستهاي وفادارش در باكو چنگ انداخته بود. هراس از اينكه شيعيان ايران شمالي (در قفقاز جنوبي) دوباره به ايران بپيوندند. آنها را به زور توپ و تفنگ و با تحميل دو عهدنامة شوم گلستان و تركمانچاي بر دولت قاجار، از ايران جدا كرده بودند، اما مذهب، آداب و رسوم ، فرهنگ، الفبا ، و در يك سخن ، هويت آنها، هويت ايراني بود...
استالين و كمونيستهاي جنايتكاري مانند «مير جعفر باقراف» ـ كه بعدها به جرم كشتار هزاران تن از مردم ايران شمالي اعدام شد ـ ميدانستند كه مردم ايران شمالي به طور طبيعي ميل شديدي به ايران دارند. اگر چه ميان مردم ايران شمالي با ايران ، مرز و سيم خاردار كشيده بودند، و آنها را از ملت ايران جدا كرده بودند، اما آنها «پيوستگي» معنوي و فرهنگي و ديني و مذهبي و تاريخي با ملت ايران داشتند و (و دارند) ، روسها ميخواستند براي پيشگيري از روند طبيعي الحاق مردم ايران شمالي به ايران، ميان آنها و ملت ايران «گسست معنوي و فرهنگي» ايجاد كنند و در طول زمان، ايرانياني را كه در ايران شمالي ماندهاند، از ايران يعني از وطن اصليشان متنفر كنند!
روسها، استالين و كمونيستهاي وفادارش در باكو، از جانب ارامنه و گرجيهاي ساكن در قفقاز جنوبي چندان نگراني نداشتند، زيرا آنها مسلمان نبودند. با اين همه آنها نيز از اسارت در چنگال حاكميت مسكو رنج ميبردند و همواره در هواي آزادي بودند...
روسها به شدت نگران بودند، نگران از پيوستن دوبارة ايران شمالي به ايران كه ميتوانست هيبت و قدرت ابرقدرت شوروي را درهم شكند و حيثيت سياسي آنها را در جهان لكهدار كند... به همين جهت، براي ايجاد «گسست معنوي و فرهنگي» و «ايجاد ديواري بلند از كينه و نفرت» ميان مردم ايران شمالي و با ايران، و تغيير و تحريف هويت ايراني آنها به تلاش و تكاپو افتادند و طرح گستردهاي را براي تغيير هويت شيعي ـ ايراني مردم ايران شمالي آغاز كردند...
تغيير الفبا در ايران شمالي، يكي از تخريبيترين اقدامات روسها براي تحريف تاريخ و تغيير هويت مسلمانان قفقاز جنوبي بود. تغيير الفبا موجب شد كه نسل جديد، از گذشته و تاريخ خود ناآگاه بماند و در ساية اين ناآگاهي، دستگاه تاريخ نگاري كمونيسم، با خيالي آسوده، واقعيتهاي تاريخي را به صورت وارونه و تحريف شده در مدارس و دانشگاهها و مراكز تاريخ پژوهي به نسل جديد منتقل كند.
دستگاه كمونيسم براي تحريف تاريخ حد و مرزي قايل نبود، به گونهاي كه اين تحريفها براي كساني كه با واقعيات تاريخي و بخصوص مسايل مربوط به جنگهاي روس با ايران و عهدنامههاي سياه گلستان و تركمانچاي آشنايي دارند، به صورت طنز و شوخي مينمايد.
وقاحت روسها در تحريف و وارونه كردن آشكارترين حوادث تاريخي به حدي بود كه علي رغم اشغال 17 ولايت قفقازي ايران توسط دولت متجاوز روسيه و تحميل عهدنامههاي گلستان و تركمانچاي بر دولت قاجار ، ايران را به عنوان طرف «اشغالگر» به نسل جديد ايران شمالي معرفي ميكردند!!
ارتش متجاوز روسيه در سال 1803 ميلادي (1182 شمسي) توانست بعد از يك ماه مقاومت خونين و قهرمانانة اهالي غيور گنجه، و پس از شهادت جواد خان قاجار (سردار ملي ايران و حاكم گنجه) اين شهر را اشغال كند و پس از اشغال، هزاران تن از اهالي شهر را به جرم مقاومت به قتل برساند. با اين حال، در كتابهاي درسي و دانشگاهي و مراكز تاريخ شناسي اتحاد جماهير شوروي نوشته ميشد كه: « مردم گنجه با ميل و رغبت خود به تابعيت روسيه درآمدند!!».
بعد از فروپاشي شوروي و استقلال ايران شمالي، انتظار ميرفت كه تاريخ اين منطقه از نو نوشته شود و از تحريفها و جعليات روسي پاكسازي گردد. تاريخ شناسان مستقل ايران شمالي مانند مرحوم پروفسور اقرار علي اف، و تاريخ شناس معروف محرم ذوالفقارلي و نويسندگاني مانند فيروز هاشم اف و ... بارها و بارها لزوم بازنگاري تاريخ در ايران شمالي را يادآور شده و از آن به عنوان ضرورتي اساسي نام بردهاند...
متأسفانه نفوذ دولتهاي بيگانه و ضد اسلامي مانند آمريكا، رژيم صهيونيستي و ... در ايران شمالي كه اتحاد معنوي و سياسي اين منطقه را با ايران خطري براي منافع نامشروع خود ميدانند، موجب شده كه تحريفها و جعليات روسي همچنان در كتابهاي درسي دولت باكو تكرار شود.
محرم ذوالفقارلي دانشمند تاريخ شناس ايران شمالي، تاكنون مقالهها و مصاحبههاي روشنگرانهاي پيرامون تحريف مسايل مربوط به جنگهاي روسيه ـ ايران و تاريخ دو قرن اخير كشور خويش در مطبوعات باكو منتشر كرده است.
به مناسبت 20 مهر، سالگرد انعقاد عهدنامة سياه گلستان ، مصاحبهاي از وي در روزنامة «باكو خبر» به چاپ رسيد و پس از آن راديو آذري (برون مرزي) صدا و سيماي جمهوري اسلامي نيز گفتگويي با وي انجام داد. درج سخنان محرم ذوالفقارلي در روزنامه ، آشفتگي تحريف گران را باعث شد و با انتشار مطالبي در «باكو خبر» تلاش كردند تا تفكر منطقي و مواضع روشن محرم ذوالفقارلي زير سؤال ببرند.
دانشمند تاريخ شناس مشهور ، محرم ذوالفقارلي اظهار داشت: اگر ايران در سال 1813، در جنگ با روسيه شكست نميخورد، اكنون همة آذريها شهروندان يك دولت بزرگ بودند.
به مناسب سالگرد امضاي عهدنامة تلخ گلستان در 12 اكتبر 1813 بين ايران و روسيه، محرم ذوالفقارلي در گفتگو با روزنامة « باكو خبر» گفت:
سنگ بناي فاجعة مردم آذربايجان با امضاي عهدنامة گلستان نهاده شدو متأسفانه ديدگاهي كه نسبت به عهدنامههاي گلستان و تركمانچاي در تاريخ شناسي دورة شوروي وجود داشت، با همان شكل ادامه دارد.
به نظر دانشمند تاريخ شناس، ( بر خلاف دروغها و تحريفهايي كه در كتابهاي درسي رژيم باكو آموزش داده ميشود ) ايران شمالي يا جمهوري آذربايجان از سوي دو دولت (روسيه و ايران) به دو قسمت تقسيم نشده و يا توسط دو دولت اشغال نشده است، برعكس، طرف اشغالگر ، ارتش تزار بود. به همين علت، تشبيه كردن ايران به قواي روسية اشغالگر درست نميباشد.
محرم ذوالفقارلي خاطر نشان كرد كه؛ اگر چه در دورة صفوي در ايران، دولت واحد ايجاد شد، ليكن حكومت مركزي بعدها به ضعف گراييد، و در دورة قاجار، مرحلة نويني در استقرار حكومت مركزي در ايران آغاز ميشود. سلسلة قاجار ميكوشيد تا دولتمداري بر مدل دولتمداري صفويه برقرار شود. در اين ميان، با در نظر گرفتن، اصليت آذري قاجارها، برخورد با آنها از موضع دشمنانه اشتباه است. در آن زمان [دورة جنگهاي ايران ـ روس] يك فرمانده آذري ايران به نام عباس ميرزا فرماندهي قشون ايران را برعهده داشت.
محرم ذوالفقارلي با تشريح ديدگاههاي متضاد نسبت به مسايل تاريخي ميگويد: چگونه ممكن است جواد خان گنجهاي را كه از سلسلة قاجار است، قهرمان ملي بناميم و عباس ميرزا را اشغالگر؟ اين، يك اشتباه تاريخي است و هنوز هم در بعضي كتابها اينگونهها اشتباهات را تكرار ميكنند.
محرم ذوالفقارلي ميگويد: عهدنامة گلستان بعد از شكست ايران در جنگ، به امضا رسيد و فاجعة مردم آذربايجان از اين زمان آغاز شد، اينگونه كه قسمت شمال ارس از طرف روسيه اشغال شد، اما از اشغال سرزمينهاي جنوب ارس سخن گفتن خطاست. زيرا قسمت جنوب ارس از زمان صفويها و نادرشاه در تركيب دولت ايران بوده است. اگر دولت ايران در جنگ با روسيه شكست نميخورد و دولت واحد (دولت واحد ايران) تشكيل ميشد، اكنون چه در شمال و چه در جنوب ارس، همة ما شهروندان يك دولت بزرگ بوديم.
لازم به يادآوري است كه بعد از فروپاشي شوروي، در كتابهاي درسي دولت باكو همانند دورة كمونيسم، حقيقت عهدنامههاي گلستان و تركمانچاي تحريف شده باقي مانده است.
براساس عهدنامههاي گلستان در سال 1813 و عهدنامة تركمانچاي ارسال 1828، 17 شهر ايران در قفقاز از طرف روسية تزاري اشغال شد.
گفتگو با محرم ذوالفقارلي
سوال: نظر شما دربارة حقيقت عهدنامههاي گلستان و تركمانچاي چيست؟
جواب: درست است كه بعد از فروپاشي شوروي در جمهوري آذربايجان (ايران شمالي) تاريخ از نو نوشته شده است، اما مسايل مصادف با اوايل قرن نوزدهم، جنگهاي اول و دوم روسيه به عنوان نمونههاي تاريخي همچنان به گونهاي كه بود، باقي مانده و تغيير نيافته است. من به عنوان يك تاريخ شناس اينگونه ميانديشم كه، نگاه امروزي ما به اين مسايل بايستي متفاوت از نگرش مسكو به اين مسايل در دورة شوروي سابق باشد. متأسفانه اين كار، امروز در كشور ما به واقعيت نميپيوندد. در آن زمان [دورة شوروي]، اينگونه ادعا ميشد كه در جنگ روسيه و ايران، ايران طرف اشغالگر است و البته تزار روس را نيز اشغالگر ميناميدند و از طرف ديگر، به طور ضمني، اشغال اراضي شمال ارس توسط روسيه را وحدت ميناميدند و حتي چنين مينوشتند كه ، مردم گنجه با ميل خود به تابعيت روسيه درآمدند، البته اين مسألهاي جز تحريف تاريخ نيست. نگاه درست اين است كه روسيه اشغالگر است و بخشي از مناطق شمال ارس [قفقاز جنوبي] را اشغال كرده است و بعداً با عهدنامههاي گلستان و تركمانچاي به اين اشغالگري رسميت بخشيده است. معرفي كردن ايران به عنوان اشغالگر، اساساً اشتباه است. به اين دليل كه بعد از صفويه، اگر نادر شاه را در نظر بگيريم، ميبينيم كه بعد از نادرشاه دولت مركزي به ملوك الطوايفي (خانات) تقسيم شد و در اواخر قرن هيجدهم ميلادي براي تشكيل دولت مركزي مبارزه انجام شد. خانات [در قفقاز جنوبي] ، در مبارزه عليه روسيه، عباس ميرزا را متفق خود ميدانستند. در زمان جنگ با روسيه، عباس ميرزا به شمال ارس لشكر كشيد و مردم مسلمان براي حمايت از وي بپا خاستند. واقعيتهاي تاريخي صراحت دارد كه جواد خان گنجهاي [حاكم گنجه] در دفاع از شهر گنجه توسط روسها كشته شده است، حال چگونه ممكن است كه جواد خان قاجار را به عنوان قهرمان ملي بشناسيم. اما عباس ميرزا فرمانده ارتش ايران را اشغالگر بناميم؟ همة اينها اشتباه و اتهام سياسي است كه بايستي با نوشتههاي تازه و درست اين تاريخ جعلي را از ميان برداريم.
سوال: دليل تحريف حقيقت عهدنامههاي گلستان و تركمانچاي در دورة اتحاد شوروي چيست و چرا اين تحريفات پس از فروپاشي شوروي نيز ادامه دارد؟
جواب: من در اين باره نظر خاص خود را دارم. متخصصان، دكترها و پروفسورهاي دانشگاه تاريخ و مراكز علم تاريخ در جمهوري آذربايجان در زمان شوروي تحصيل كردهاند و تحت تأثير آموزههاي تاريخي آن دوره هستند. اينها نميخواهند از مواضع خود عقبنشيني كنند. برعكس ، ميخواهند درستي نوشتههاي تحريفي آن دوره را ثابت كنند. اما به نظر من، بعد از استقلال ، تاريخ پژوهان بايستي با اعتماد به نفس، به دنبال حقيقت باشند. من باور دارم كه با پيشرفت درست علمي و اقتصادي به آموختن تاريخ درست خودمان نايل خواهيم شد.
سوال: در دورهاي كه عهدنامههاي گلستان و تركمانچاي منعقد شد، اراضي شمال ارس كه اكنون «جمهوري آذربايجان» ناميده ميشود، چه نام داشت؟
جواب: به علت اينكه مردم جمهوري آذربايجان با موضوعات تاريخي به حد كافي آشنايي ندارند [به دليل تحريف سازمان يافتة تاريخ در دورة شوروي]، بعضي وقتها حرفهايي گفته ميشود كه بسيارتأسف انگيز است. بعد از دورة نادر شاه، خانات (خاننشينها) به وجود ميآيد. اينها [خاننشينها] در خاك ايران بودهاند و اسم واحدي نداشت؛ خاننشين قبا، خاننشين باكو، خاننشين گنجه، خاننشين ايروان، خاننشين نخجوان و ساير. يعني بيش از 16 خاننشين پديد ميآيد. اينها گروههاي كوچكي بودند كه در نتيجة تقسيم قدرت دولت مركزي پديد آمده بودند. در دورة تحميل عهدنامههاي گلستان و تركمانچاي بر ايران، اراضي شمال ارس [جمهوري آذربايجان كنوني] آران يا آلبانياي قفقاز ناميده ميشد. روسيه با استفاده از شرايط به وجود آمده در نتيجة تضعيف دولت مركزي ايران، از فرصت سود جسته و اراضي ايران را اشغال كرد. در سال 1803 ميلادي، خاننشين گنجه در محاصرة روسها تنها و بدون كمك ميماند و خاننشينهاي ديگر از جمله خاننشين قرهباغ در اين شرايط هيچ كمكي به گنجه نميكند. اينكه ميگويند اين را چه ميتوان ناميد و چگونه قابل درك است، پاسخ اين است كه همة خاننشينها در فكر خود بودند. همة خاننشينها ميخواستند خاننشينهاي ديگر را تحت نظارت خود درآورند و به اين سبب هميشه در ميان آنها مبارزه جريان داشت. در دورة انعقاد عهدنامة تركمانچاي وضعيت شمال ارس با اين مسأله درهم آميخته بود و جنوب ارس تحت حاكميت دولت قاجار بود. اگر در جنگ ايران و روسيه، ايران پيروز ميشد، جمهوري آذربايجان، در حال حاضر، همانند دورة صفويه در تابعيت حكومت مركزي ايران و بخشي از خاك ايران بود. هم اكنون خيليها نميخواهند اين حقيقت را بپذيرند و حتي برخيها در جمهوري آذربايجان ميگويند كه حكومت صفويه از آنِ ماست و هيچ ارتباطي با ايران ندارد. شاه اسماعيل نه از آنِ ايران كه از آنِ ماست. اين يك فكر اشتباه است. بدينگونه كه ما همه [مردم جمهوري آذربايجان و ايران]، هموطنان يك كشور بوديم و جنگ با روسيه سبب جدايي بين ما شده است. و بعد از فروپاشي شوروي، جمهوري آذربايجان به عنوان يك كشور مستقل از سوي سازمان ملل شناخته شد. نبايد با تكيه بر اشتباهات، گذشته خودمان را از ياد ببريم و بايد جلوي اين اشتباهات گرفته شود.
سوال: به نظر شما تحريف تاريخ چه تأثيرات منفي بر نسل جوان دارد؟
جواب:اگر نسل جوان گذشته را به خوبي نشناسد، نميتواند آيندة خود را پيريزي كند. همانگونه كه درخت با تكيه بر ريشههاي خود رشد ميكند، نسل جوان نيز با تاريخ خود پيشرفت ميكند... در رأس اين فجايع تاريخي اتحاد شوروي قرار دارد كه دوست را به عنوان دشمن، و دشمن را به عنوان دوست به ما معرفي كرده است. دولت اتحاد شوروي، دولتي كمونيست و ضد دين بود. اينها نگاه نفرتباري به شرق داشتند و در اين باره، در ميان نسل جوان تبليغات ميكردند كه دروغهاي آنها بعد از هفتاد سال افشا شد. اگر ما امروز حقايق و دلايل تاريخي را به نسل جوان معرفي نكنيم، بعد از 70 سال ديگر آنها ما را سرزنش خواهند كرد و نخواهند بخشيد.
ما نسل سالمندها برخود وظيفه ميدانيم كه نسل جوان را با تاريخ درست آشنا كنيم تا آنها بتوانند در آينده دوست و دشمن را از هم تميز دهند. اكنون زمان آن نيست كه نتوانيم دوست را از دشمن تشخيص بدهيم.
ما نبايد اجازه دهيم كه تحريف تاريخ ادامه يابد و اين وظيفة ماست.
