تبليغاتX
ایران شمالی

ایران شمالی

خبر درباره سرزمینهای قفقازی ایران

 

حركت آزاديبخش ايران شمالي

 

 

 

 

Shimal8iranim@yahoo.com

 

 

 

 

تلاش امريكا براي تبديل باكو

 

 به عرصه رويارويي با ايران

 

 

 

·                                                      دكتر عارف محمدزاده

 

 

اخيرا امريكا دفتر ويژه اي را در باكو فعال كرده است. اين دفتر كه با اعلام آشكار مقامات امريكا و موافقت رژيم حاكم بر ايران شمالي داير شده وظيفه دارد در مناطق شمالغرب ايران ناامني و اغتشاش بوجود آورد. تحليل گران يكي از اهداف امريكا را تبديل باكو و ايران شمالي به عرصه رويارويي با ايران ميدانند . به بيان ديگر امريكا تلاش ميكند دولت باكو را نيز درگير ماجراهاي خود با ايران كند . همكاري رژيم باكو با امريكا براي لطمه زدن به امنيت ملت ايران و ناامن كردن جامعه آذريهاي ايران واكنش هاي ويژه ايران را به دنبال خواهد داشت...تحليل دكتر محمد زاده درباره ايجاد ايستگاه اطلاعاتي ضد ايراني امريكا درباكو بازتابهاي گسترده اي در رسانه هاي ايران و محافل سياسي ايران شمالي داشته است .

 

 

اين روزها به علت برگزاري نشست اخير سران كشورهاي عضو ناتو (سازمان نظامي كشورهاي غربي براي استيلا بر جهان) در شهري به نام «ريگا»، بار ديگر نام «ريگا» به صورت گسترده در رسانه‏ها ومطبوعات جهان تكرار مي‏شود.

طي يك سال اخير برخي مقامات آمريكا مانند «آدام ارلي» ، «رايس » و « نيكلاس برنز» (معاون وزير امور خارجه آمريكا) از اجراي طرحي مشابه « طرح ريگا» در زمان جنگ سرد، دربارة ايران خبر داده‏اند. به گفته آنان، آمريكا دفترهاي ويژه‏اي را در برخي از شهرهاي جهان ـ بخصوص اطراف ايران ـ كه ايرانيان زيادي در آنها زندگي مي‏كنند ، داير كرده‏ است، اكنون دفترهاي ضد ايراني آمريكا در شهرهاي باكو و دبي فعال است...

 

·                                ريگا و طرح ريگا چيست؟

 

ريگا پايتخت لتوني، شهري توريستي با سابقه و شهرت امنيتي و سياسي است. مجاورت ريگا با درياي بالتيك از گذشته‏هاي دور اين مكان را به نقطه‏اي مورد توجه سياحان و سياستمداران بخصوص دستگاههاي جاسوسي و نظامي غرب تبديل كرده است. برگزاري اجلاس 2006 ناتو در اين شهر ـ كه اخيراً برگزار شد ـ پيامهايي دارد كه به آن نيز خواهيم پرداخت.

ريگا نامي آشنا براي كارگردانان و جاسوسان جنگ سرد ميان غرب و بلوك شرق سابق است.

در زماني كه روابط آمريكا و شوروي قطع شده بود و آمريكايي‏ها در داخل شوروي امكان فعاليت نداشتند، «ريگا» را به عنوان مركزي براي جاسوسي، انجام عمليات‏هاي رواني و امنيتي و اقدامات نظامي عليه شوروي انتخاب كردند. آن روزها پايگاه ريگا چون يك محل ديده‏باني براي كسب اطلاعات و رؤيت تحركات نظامي و امنيتي شوروي به حساب مي‏آمد.

در اسناد وزارت خارجة آمريكا آمده است: « پايگاه ريگا را در زمان نبود روابط واشنگتن و مسكو براي كسب اطلاعات از اتحاد جماهير شوروي پيش‏بيني كرديم...»

يكي از ديپلماتهاي آمريكايي گفته است: « در سال 1926 [نه سال پس از برپايي نظام كمونيستي در روسيه] جواني از ايالت ويسكانسين را به نام جورج كنان به پايگاه ريگا اعزام كرديم، به او گفتيم؛ برو و روسها را بشناس. در ريگا اقامت كن. تو پنجرة‌ ما به روي شوروي خواهي بود» كنان ، بعدها به معروف‏ترين كارشناس امور شوروي تبديل شد. به طور خلاصه؛ ريگا يكي از اصلي‏ترين پايگاههاي آمريكا و غرب در دورة جنگ سرد، براي كسب اطلاعات و جاسوسي از شوروي و مركزي براي اپوزوسيون سازي و عمليات براندازي عليه شوروي بوده است.

 

·                                پيامهاي همايش سران ناتو در ريگا

 

بعد از فروپاشي شوروي و انحلال پيمان نظامي « ورشو » ـ كه در مقابل پيمان ناتو به وجود آمده بود ـ بسياري از تحليل گران سياسي كه شناخت عميقي از ماهيت استعماري و سلطه طلبانه كشورهاي غربي نداشتند، پيش بيني مي‏كردند « ناتو » نيز منحل خواهد شد ، زيرا با فروپاشي شوروي و بلوك شرق و سامانة‌ فكري كمونيسم و در نتيجه انحلال پيمان ورشو، ديگر تهديد بزرگي از لحاظ نظامي عليه غرب و آمريكا وجود ندارد و دليلي براي تداوم حيات ناتو نيست. اما در عمل اتفاق ديگري افتاد. ناتو نه تنها منحل نشد، بلكه شعاع عملياتي خود را گسترش داد و حتي به جذب كشورهاي بلوك شرق سابق نيز دست زد. برخي از اين كشورها را به عضويت پذيرفت و با بسياري ديگر همكاري نظامي آغاز كرد. آمريكا نيز شروع به ايجاد پايگاه دركشورهاي بلوك شرق سابق كرد و اين اقدامات ، در كنار مسايلي چون اشغال افغانستان و عراق، تداوم جنگ در لبنان و فلسطين ، ايجاد پايگاهها و زندانهاي مخفي در كشورهاي مختلف توسط آمريكا، جهان را به سوي ميليتاريزه شدن پيش برد، صلح و امنيت را بخصوص در خاورميانه به خطر افكند و تروريسم را گسترش داد.

برپايي اجلاس اخير ناتو در ريگا ، حاكي از آن است كه :

ـ غربي‏ها پيروزي تاريخي خود را بر شوروي سابق يادآور مي‏شوند، بار ديگر قدرت نظامي ـ امنيتي خود را به رخ روسيه و ديگر كشورها مي‏كشند و اين پيام را به كشورهاي آسيايي ، افريقايي و ملل شرق ارسال مي‏كنند كه در مقابل ما چاره‏اي جز تسليم نداريد.

ـ در حالي كه آمريكا درعراق زمينگير شده و نيروهاي ناتو در افغانستان درگير است و حزب الله لبنان بعد از سي و چند روز نبرد با اسراييل، حضور سياسي و نظامي خود را قوي‏تر از پيش در لبنان حفظ كرده و در يك سخن، اطمينان مردم آمريكا و كشورهاي غربي به قدرت نظامي آمريكا و ناتو متزلزل شده است، و از سوي ديگر ايمان ملتهاي مسلمان به مبارزه با آمريكا محكم‏تر شده، برپايي اجلاس ناتو در ريگا، تلاشي براي تحكيم اتحاد نظامي و خشونت بار كشورهاي غربي و تقويت روحية غربي‏هاست.

ـ اجلاس ناتو در ريگا، مي‏تواند به معني تأكيدي دوباره بر ماهيت خشونت گرايانه غرب، و كاربرد زور در روابط بين المللي توسط غربي‏ها باشد.

 

·                                ريگا و ايران

 

تأكيد صريح مقامات آمريكا از جمله آدام ارلي، رايس و نيكلاس برنز بر ايجاد پايگاههاي مشابه ريگا عليه ايران در اطراف جمهوري اسلامي و شهرهاي ايراني‏نشين جهان (مانند باكو، دوبي، استانبول، فرانكفورت، لندن و...) به روشني حكايت از آن دارد كه وسعت جغرافياي عملياتي آمريكا و غربي‏ها عليه ايران بسيار بيشتر از وسعت جغرافياي عملياتي آنها عليه شوروي در دورة جنگ سرد مي‏باشد. به بيان ديگر، ايران، ايراني كه نه سلاح اتمي دارد و نه از قدرتي برابر با قدرت نظامي شوروي برخوردار است ، براي غرب مساله‏اي مهم‏تر از شوروي است و به بيان روشنتر، قدرت تأثيرگذاري ايران بر سياست جهاني و ملت‏هاي مسلمان، قدرتي انكار‏ناپذير است. آمريكا و غرب طي 28 سال مبارزه با ملت ايران (حملة ‌نظامي از طبس تا خليج فارس، حمايت تسليحاتي و سياسي از رژيم صدام ، حمايت از جريان تروريسم ضد ايراني از منافقين تا طالبان، تلاش گسترده براي ايجاد جنگ قومي و فرقه‏اي در ايران، استفاده از مراكز و مجامع بين المللي مانند آژانس انرژي اتمي و سازمان ملل و تشكل‏هاي حقوق بشري عليه ايران و ...) نتوانسته‏اند، انقلاب اسلامي ملت ايران را به شكست بكشانند و هر روز كه مي‏گذرد، اقتدار ايران و قدرت تأثيرگذاري آن بر سياست جهاني و منطقه‏اي افزونتر مي‏شود.

آمريكا و كشورهاي غربي مانند انگليس، فرانسه، هلند ، سوئد ، دانمارك و ... امروز هر يك براي مبارزه با ملت ايران نقشي را برعهده گرفته‏اند و رهبري اين مبارزه بر عهدة آمريكاست. مطالب و مقالاتي كه تحليل‏گران و نظريه پردازان غربي دربارة ايران ارايه مي‏دهند، حاكي است كه آنها از يك سو با نگاه به گذشته ملت ايران كه در ادوار مختلف مانند دورة‌ صفوي و يا دوره‏هاي پيش از اسلام نقش امپراتوري و ابر قدرتي داشته ، و از سوي ديگر با مطالعة وضعيت كنوني ايران و پيش‏بيني آينده، بر اين باور هستند كه ايران با شتاب به سوي « ابر قدرت شدن » و يا حداقل « تبديل شدن به قدرت برتر در خاورميانه » حركت مي‏كند.

غربي‏ها كه براي تأمين منافع نامشروع و دراز مدت خود برنامه‏ريزيها كرده‏اند، ايران را به عنوان قدرتي مي‏بينند كه در آينده كشورها و دولتهاي منطقه مي‏توانند در ساية آن، روابط خود را با غرب به صورت مناسب و برابر تنظيم كنند و از طريق پيوند با ايران قدرتمند، در مقابل زياده‏خواهي‏ها و زورگويي‏ها و امتياز‏طلبي‏هاي غرب بايستند. از اين روست كه غربي‏ها مبارزة گسترده‏اي را با تمام ابزارهاي اطلاعاتي ، اقتصادي ، سياسي، و جنگ رسانه‏اي و علميات رواني عليه ايران آغاز كرده‏اند و ايجاد پايگاههاي مشابه ريگا،  در شهرهاي ايراني نشين جهان بخصوص در كشورهاي اطراف ايران يكي از پروژه‏هاي مهم آنها براي تضعيف ايران است.

آمريكايي‏ها مشخصاً اعلام كرده‏‏اند كه از طريق ايجاد پايگاههاي مشابه ريگا در شهرهاي ايراني نشين جهان، براي نفوذ به داخل ايران، جمع‏آوري اطلاعات، ارتباط با مخالفان ملت ايران و حمايت از آنها و بكارگيري آنها در راستاي طرحهاي مورد نظر خود استفاده خواهند كرد.

بررسي فعاليت‏هاي پايگاه ضد ايراني آمريكا در دبي نشان مي‏دهد كه سازمان سيا ،  با استفاده از عناوين و اصطلاحات غير امنيتي مانند « دفتر مخالفان غير خشونت طلب ! » و داير كردن كارگاههاي آموزشي (جاسوسي) به جمع‏آوري، آموزش و تقويت مخالفان ملت ايران پرداخته و مي‏كوشد تا با ايجاد سرپلهايي، در اطراف ايران ، با داخل ارتباط برقرار، و به تدريج جريانهاي متعددي را ايجاد كند. اين جريانها مي‏توانند اهداف و افكار متفاوتي داشته باشند ( جريانهاي فرقه‏اي، منافقين ، تجزيه طلب، وهابيت ، ضدديني و حتي قاچاقچيان مواد مخدر) كه نقطة ‌مشترك اين جريانها، شكست انقلاب اسلامي و سقوط جمهوري اسلامي است. از نگاه آمريكايي‏ها، مديريت و تقويت اين جريانها، در فرايندي  ـ مثلاً ده ساله ـ مي‏تواند ضمن درگير كردن دستگاههاي نظام با مسايل عديده و تغيير فضا به ايجاد آشوبها، ناامني‏ها و خشونت‏هاي فزاينده در ايران بيانجامد و در نهايت به آسيب ديدن شديد امنيت ملت ايران و حتي تجزية ايران منجر شود.

 

·                                تلاش آمريكا براي از بين بردن امنيت ملت ايران و تجزية ‌ايران

 

جنگ هشت ساله رژيم صدام با ايران در حالي پايان يافت كه تماميت ارضي ايران همچنان حفظ شده بود، در حالي كه كشورهايي مانند آمريكا، فرانسه، آلمان ، انگليس، كويت، عربستان ، مصر و ... به صورت گسترده از صدام حمايت سياسي، تسليحاتي و مالي كرده بودند. ايران امروز، بخش مركزي و بزرگي از «ايران واحد» است كه در طول زمان و در كشاكش ابرقدرتها و در ساية حاكميت دولتهاي ضعيف و بي‏كفايت بخشهاي بزرگي از آن تجزيه شده است. حفظ تماميت ارضي ايران امروزي در طول هشت سال جنگ كه با مقاومت سرسختانه ملت ايران ممكن شد، براي آمريكا و دولتهاي غربي كه از وجود «كشورهاي بزرگ» در خاورميانه ناراحت هستند، ناخشنود كننده بود.

از نگاه آمريكايي‏ها، تجزية‌ ايران نه تنها به شكست انقلاب ملت ايران مي‏انجامد، بلكه براي هميشه غرب را از وجود كشور قدرتمندي به نام « ايران » كه داراي پشتوانة مذهبي ، فرهنگي و امپراتوري در طول تاريخ است، راحت مي‏كند.

بعد از استقرار حكومت جمهوري اسلامي، آمريكا و غرب به صورت گسترده‏اي به سازماندهي مخالفان ايران پرداختند.

آنها گروههاي مختلف مانند سلطنت طلب‏ها، بهايي‏ها، منافقين و ... را زير چتر حمايت مالي ، سياسي و امنيتي خود گرفتند. آمريكا و غربي‏ها اميد داشتند كه در ساية فعاليت اين گروهها درمدت زماني اندك بتوانند حكومتي وابسته به غرب را در ايران روي كار بياورند. اما درعمل نتيجة مطلوب حاصل نشد و ميلياردها دلار پولي كه آمريكا ، فرانسه، آلمان و انگليس ، هلند ، دانمارك و كانادا و ... براي حاكم كردن حكومتي وابسته درايران هزينه كرده بودند، برباد رفت... آنها كه از فروپاشي شوروي و تجزية اين كشور به شدت ذوق زده شده بودند، راهبردي مشابه راهبرد فروپاشي شوروي را براي ايران طراحي كردند. در اين راهبرد ايجاد و تقويت جريانهاي تجزيه طلب و قوم گرا جايگاه ويژه‏اي دارد. طي ده سال گذشته ، سازمان سيا براي ايجاد گروههاي تجزيه طلب از ميان ايراني‏هاي ساكن در آمريكا و اروپا كار كرده است. ايجاد گروهها و انجمن‏هايي از آذري‏هاي ايراني ساكن در آمريكا و اروپا از جمله اقدامات سيا مي‏باشد.

حاصل نخستين تلاشهاي سيا براي ايجاد ناامني و ايجاد جريان تجزيه طلبي جديد در آذربايجان ايران، پيدايش تشكلي تحت عنوان «كنگره آذريهاي جهان » بود كه در رأس آن برخي افراد بدنام و وابسته به گروه منافقين و ساير گروهكهاي ضد اسلامي قرار دارند. نخستين همايش اين تشكل در سال 1376 (1997 ميلادي) در آمريكا برپا شد . در ادامه انجمنها و گروههاي ديگري در سوئد ، دانمارك ، آلمان و ... به وجود آمدند. اين گروهها و انجمنها از افراد معدودي تشكيل يافته‏اند. اغلب اين افراد به علت فروپاشي گروهكهاي متبوع خود، بيكاري از مشكلات مالي رنج مي‏بردند و كار در اين گروهها و انجمنها را به علت درآمد مالي مغتنم مي‏دانند. يكي از وظايف شغلي اين افراد، ارتباط با داخل ايران براي جذب افراد و نيز ارتباط با مقامات و تشكلها و نهادهاي غربي و ارايه گزارشهاي جعلي و دروغين دربارة‌ وضعيت اقوام ايراني مي‏باشد...

سازمان سيا از افراد جذب شده براي انجام عمليات رواني و جنگ‏ رسانه‏اي عليه ملت ايران نيز استفاده مي‏كند. راه‏اندازي شبكه‏هاي ماهواره‏اي و راديويي تجزيه طلب به زبانهاي آذري ، عربي، بلوچي ، تركمني و كردي از جمله اقدامات سازمان سيا مي‏باشد. شبكة ماهواره‏اي آذري زبان (گون آز . تي وي) كه مدتي فعاليت داشت، به مديريت يكي از اعضاي سابق سازمان تروريستي منافقين اداره مي‏شد و محملي براي تقويت جريان تجزيه طلبي و بيگانه گرايان بود...

 

·        باكو ، ريگاي شوروي و آمريكا عليه ايران

 

باكو، شهري است كه در نتيجة انعقاد عهدنامه‏هاي گلستان و تركمانچاي از ايران جدا و تحت اشغال روسيه گرفت... اين شهر بعد از سال 1319 (1940 ميلادي)، نقش ريگاي شوروي را عليه ايران برعهده داشت. روسيه كه در دوره تزار توانسته بود، اراضي قفقازي ايران و بخصوص ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) را اشغال كند، از باكو به عنوان اصلي‏ترين مركز براي گسترش جريان شوروي‏گرا و تجزيه طلب در آذربايجان ايران استفاده مي‏كرد. به بيان ديگر شوروي در انديشه تجزية‌ آذربايجان ايران و منضم كردن آن به خاك خود بود و در اجراي اين طرح، باكو نقش اصلي را برعهده داشت. تلاش شوروي براي تجزية آذربايجان ايران در دورة جنگ دوم جهاني از طريق ابداع نظرية ضد اسلامي «پان آذريسم» و ايجاد حكومتي دست نشانده (فرقة دمكرات) ناكام ماند و هزاران تن از وابستگان فرقه به شوروي (باكو ) گريختند. بعد از انقلاب اسلامي و با علني شدن فعاليت احزاب و  گروههايي مانند توده و فدايي خلق به نفع شوروي، صدها تن از وابستگان اين احزاب و گروهها به باكو رفتند...

دولت شوروي با سازماندهي ايراني‏هاي ساكن در ايران شمالي (بخصوص باكو) از آنها در امورات مختلف ضد ايراني، از جاسوسي گرفته تا كارهاي رسانه‏اي و تبليغي و اقدامات تحقيقي استفاده مي‏كرد.

پس از فروپاشي شوروي و روي كار آمدن سيستمي غربگرا، ضد اسلامي و ضد ايراني در باكو، آمريكا ميراث بر جاي مانده از شوروي را در اختيار گرفت.

عدم واكنش عملي و مؤثر دولت ايران، در مقابل اقدامات ضد ايراني دولت باكو طي پانزده سال اخير، باعث شده است كه پس از استقلال ايران شمالي نيز همچنان باكو به عنوان مركز تجمع عناصر تجزيه طلب و ضد ايراني ارزيابي شود. عناصر شناخته شده‏اي كه آشكارا در كشورهاي غربي عليه تماميت ارضي ايران فعاليت دارند، به باكو سفر و با مقامات مختلف دولت باكو ديدار مي‏كنند. برگزاري همايشي با عنوان « دومين همايش آذريهاي جهان» كه توسط دولت باكو در اسفند 1384 با حضور الهام علي اف برگزار شد و عناصري از تجزيه طلبان شناخته شده مقيم كشورهاي غربي در آن سخنراني كردند، به روشني حاكي است كه دولت باكو، سياستي همسو با دولت آمريكا براي ايجاد ناامني درايران و لطمه زدن به امنيت ملت ايران در پيش گرفته است.

كاركرد برخي نهادهاي دولتي باكو (مانند آموزش و پرورش ، كميتة رسيدگي به امور آذريهاي خارج و وزارت امور خارجه) در ارتباط با تجزيه‏طلبان ضد ايراني، دليلي ديگر بر همسويي سياست دولت باكو با سياست‏هاي ضد ايراني آمريكاست.

هنگامي كه «آدام ارلي» ـ از مقامات آمريكا ـ اعلام كرد كه در باكو نيز دفتر ويژه‏اي براي جمع‏آوري اطلاعات و ارتباط با مخالفان ايران ايجاد مي‏شود، دولت باكو هيچ واكنشي نشان نداد و حتي سخنان «آدام ارلي» را تكذيب نكرد. عدم تكذيب سخنان «آدام ارلي» درباره راه‏اندازي يك ايستگاه ضد ايراني در باكو، حاكي از آن بود كه دربارة موضوع با دولت باكو توافق شده است. البته با توجه به خدمات گسترده‏اي كه دولت باكو به آمريكا ارايه مي‏دهد، موافقت آن براي فعاليت ايستگاه اطلاعاتي آمريكا عليه ايران در باكو قابل پيش‏بيني بود. آمريكا تاكنون خواستهاي خود را بر دولت باكو همواره تحميل كرده است، از جمله:

ـ تعيين مسير خط لولة نفتي باكو ـ جيهان

ـ استفاده از زمين و آسمان ايران شمالي در جريان اشغال افغانستان و عراق

ـ حضور اشغالگرانة‌ صدها تن از سربازان دولت باكو در افغانستان و عراق

ـ ايجاد بازداشتگاههاي مخفي در باكو

ـ استقرار رادارها و پايگاههاي جاسوسي در ساحل خزر و در كنار مرزهاي ايران

ـ احداث پايگاه هوايي ويژه در مسير خط لولة باكو ـ جيهان در پوشش پايگاه سوخت رساني براي هواپيماهاي آمريكا و ...

نحوه روابط و تعامل دولت باكو با آمريكا گواه آن است كه اين دولت به بهاي تداوم حكومت خود، و با اين تصور كه آمريكا تنها قدرت مسلط در جهان است، حاضر به هر گونه همكاري با اين كشور مي‏باشد و فعال شدن ايستگاه ويژة ضد ايراني آمريكا در باكو، از جمله موارد «همكاري!» دولت الهام علي اف با آمريكاست.

دربارة علل سياست‏هاي ضد ايراني دولت باكو، كارشناسان سياسي ايران نظرات متعددي دارند، اما اغلب اين كارشناسان در اين نكته اتفاق نظر دارند كه عدم استفاده جمهوري اسلامي از اصل حقوقي «مقابله به مثل»، موجب تداوم اقدامات و سياستهاي ضد ايراني دولت باكو شده است. اگر حاكميت باكو و دستگاههاي دولتي اين حكومت با دشمنان تماميت ارضي ايران روابط نزديكي برقرار كرده و آنها را تحت حمايت سياسي، تبليغاتي و مالي قرار داده است، ايران نيز بايستي مقابله به مثل كرده و از «حكومت قره‏باغ» و يا ساير جريانهاي تجزيه طلب مانند هواداران تشكيل «جمهوري تالش ـ مغان» يا فعالان تشكيل «جمهوري لزگستان»  حمايت كند. به اعتقاد كارشناسان سياسي ، تنها با تكيه بر اصل حقوقي «مقابله به مثل» مي‏توان دولت باكو را وادار كرد تا سياستهاي اشتباه خود را دربارة همساية بزرگ خود ايران، اصلاح كند و اين مي‏تواند موجب تقويت و گسترش روابط تهران ـ باكو نيز شود...

يا اگر دولت باكو با راه‏اندازي و فعاليت ايستگاه ويژه ضد ايراني آمريكا موافقت مي‏كند، ايران نيز مي‏تواند بدون صرف هزينه‏اي، امكان فعاليت ايستگاه مشابهي عليه دولت باكو را به ارمنستان بدهد.

طبق اطلاعات منتشر شده  در رسانه‏هاي ايران ـ بخصوص سايت بازتاب ـ ايستگاه ويژه ضد ايراني آمريكا در باكو، يك مركز اطلاعاتي و كانون جنگ رواني و رسانه‏اي عليه ايران است. هدف اصلي اين ايستگاه، ايجاد ناامني و آشوب در ايران و لطمه‏زدن به امنيت ملت ايران از طريق راه اندازي فتنه‏هاي سياسي ـ قومي است.

 

·        هدف آمريكا از انتخاب باكو

 

مقامات باكو در همكاريهاي جديد با آمريكا براي لطمه زدن به امنيت ملت ايران از يك نكتة مهم غافل هستند، و آن اينكه؛ آمريكا به دنبال كشاندن جنگ پنهان و آشكار خود با ايران به باكو مي‏باشد. به بيان ديگر آمريكا مي‏خواهد، باكو و ايران شمالي را به عرصة رويارويي خود با ايران تبديل كند و در اين مسير نيز اقداماتي انجام داده است. «تبديل شدن باكو به ميدان رويارويي آمريكا ـ ايران چه نتايج و پيامدهايي مي‏تواند داشته باشد؟ » پاسخ اين سؤال را از سؤالي ديگر مي‏توان دريافت: «تاكنون در برخي شهرهاي جهان بخصوص در خاورميانه ، كه آمريكا آنها را به مركز فعاليت عليه اسلام و ايران تبديل كرده بود، چه اتفاقاتي رخ داده و اين اتفاقات چه نتيجه‏اي جز از بين رفتن نظم و امنيت داشته است؟» آمريكا، دولت باكو را گام به گام و به تدريج به جاهايي كه مي‏كشاند كه خطوط قرمز ايران است...

بررسي روابط باكو با تهران، بعد از فروپاشي شوروي و پيدايش دولت باكو، نشان مي‏دهد كه سياست اين دولت با ايران همواره سياسي دو گانه ، غير اصولي و مبتني بر فرصت طلبي‏هاي خام بوده است. اينگونه سياست از ويژگي دورانديشي و آينده‏نگري بي‏بهره است و نمي‏تواند ضامن تأمين منافع ملي و مشترك دو كشور همسايه كه ريشة‌ تاريخي مشترك دارند، باشد. البته جريانهايي غربگرا و افراطي در داخل حاكميت و نيز اپوزوسيون باكو وجود دارد كه به علت وابستگي به «سياست دلار» آمريكا، حاضر هستند، به بهاي تأمين منافع شخصي خود و منافع آمريكا، كشور و مردم خود را فدا كنند. اما حتي اگر اين جريانهاي آمريكايي نيز درصدد تبديل باكو به عرصة رويارويي آمريكا و ايران باشند، طبيعي است كه مسووليت ماجرا، و مقابله با جريانهاي افراطي غربگرا و وابستگان «سياست دلار آمريكا» در آن كشور بر عهدة دولت باكو مي‏باشد و ايران نمي‏تواند در امور داخلي كشوري همسايه دخالت كند. اما دفاع از امنيت ملت ايران ، حق قانوني و رسمي ايران است و اقدامات متناسب براي مقابل با فعاليت‏هايي كه توسط كشورهاي بيگانه در باكو براي ايجاد ناامني و تهديد امنيت ملت ايران صورت مي‏گيرد، مبناي حقوقي و اخلاقي دارد، حتي اگر امنيت كشور مقابل به مخاطره افتد.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 11:26  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

 

حركت آزاديبخش ايران شمالي

 

 

 

 

Shimal8iranim@yahoo.com

 

وهابيّت در ايران شمالي

·        احمد كاظمي

 

 

 

 

يكي از موضوعاتي كه عدم مقابله با آن در درازمدت مي‏تواند به يك عامل ناامني در قفقاز جنوبي (بخصوص در مناطق مسلمان نشين) تبديل گردد، گسترش فرقه‏هاي تحريف شده مذهبي، به ويژه وهابيت، كريشنا و بهائيت است. اين موضوع در قفقاز شمالي و به ويژه ايران شمالي پس از فروپاشي شوروي شدت گرفته است. البته اين نكته مهم را بايد افزود كه در ايران شمالي معمولاً به هر جريان مذهبي از سوي مقامات دولتي برچسب وهابيت چسبانيده مي‏شود. و حتي ديده شده كه براي مقابله با فعاليت‏هاي معمولي جوانان شيعه، به آنها اتهام وهابيگري مي‏زنند. اما اين به معناي بي‏توجهي نسبت به گسترش گروه‏هاي واقعي و خطرناك وهابيت در اين سرزمين نيست.

وهابيت از نظر روحيه، خط‏مشي، شبيه جريان خوارج صدر اسلام است كه با بسياري از احكام اسلامي با عنوان‏هايي چون شرك و بدعت مبارزه مي‏كردند و ساير مسلمانان را تكفير و به جان و ناموس و مالشان تعدي مي‏كردند.

نجد ناحيه‏اي وسيع از شبه جزيره عربستان و مركز پيدايش و نشر وهابيت در قرن 18 م/ 12 هـ است كه رسماً جزء قلمرو امپراتوري عثماني به شمار مي‏رفت. محمد بن عبدالوهاب (1703 ـ 1792 م) ، بنيان‏گذار جنبش وهابيت ، در شهر عيينه از بلاد نجد متولد شد و از همان كودكي نزد پدرش كه قاضي و عالم حنبلي بود، به تحصيل فقه حنبلي پرداخت. وي ازهمان آغاز جواني، بسياري از اعمال مردم نجد را زشت شمرده و به استهزا مي‏گرفت و آنان را جاهل و مشرك مي‏خواند.

وهابيون تعبيري خاص از توحيد دارند. آنها با زيارت قبور ائمه اطهار (ع) ، تمجيد پيامبر اكرم (ص) و با هر گونه گرايش‏هاي عقلي، فلسفي، منطقي، تصوف، عرفان، تأويل و تفسير قرآن و به طور كلي، با هر روش و شيوه‏اي كه از ظاهر فراتر مي‏رود، مخالف هستند.

به باور كارشناسان، سياست‏هاي ضد عثماني وهابيون در قرون هجدهم و نوزدهم از يك سو و نيز تلاش استعمار انگليس براي شكاف در صفوف وحدت اسلامي باعث حمايت انگليسي‏ها از وهابيون شد و تحت اين حمايت با سقوط امپراتوري عثماني و تشكيل حكومت آل سعود در شبه جزيره عربستان، وهابيت به شدت در جزيره العرب گسترش پيدا كرد.

براساس نوشته‏ها و كتاب‏هايي چون خاطرات مستر همفر، جاسوس معروف انگليس در ممالك اسلامي، محمد بن عبدالوهاب در اعلام مذهب خود صرفاً بازيچه دست انگليسي‏ها بود و هدف عمده‏اش ايجاد شكاف و تفرقه در ميان مسلمانان در جهان اسلام بوده است. همچنين ناصرالسعيد در كتابش «تاريخ آل سعود»، به طور مستند مشخص مي‏سازد كه سليمان القرقوزي اليهودي، جد محمد بن عبدالوهاب، و نيز محمد بن سعود خويشاوند محمد بن عبدالوهاب و نخستين حاكم هم پيمان او در نجد، نيز يهودي بودند و هدفشان نابودي اسلام از داخل بوده است.

از جمله موضوعات قابل توجه در مورد وهابيون، دشمني آنها با شيعيان مي‏باشد. اصولاً آنان با رد و طرد عقل، فلسفه، اجتهاد و تفسير و هر گونه فراتر رفتن از ظواهر، به طوركلي در مقابل تشيع كه داراي مايه‏هاي عقلي، فلسفي و اجتهادي است، قرار مي‏گيرند. آنان با استناد به برخي از آداب و عادات و عبادات شيعيان، عناوني مختلفي نظير شرك، بدعت و رافضي، مرتد و كافر را براي شيعيان به كار مي‏برند. از اين رو، گسترش عقايد وهابيون و تبليغ آنها در ايران شمالي كه پس از ايران دومين كشور شيعه مذهب (نسبت به جمعيت) مي‏باشد، مي‏تواند موجب ايجاد چالش‏هاي جدي گردد. اصولاً در قفقاز و به ويژه ايران شمالي نسبت به فعاليت وهابيون حساسيت فراواني وجود دارد. فعاليت وهابيون در اين مناطق توسط گروه‏هايي از افغانستان و آسياي مركزي و نيز كشورهاي حاشيه خليج فارس از جمله عربستان، اردن ، قطر، كويت و امارات متحدة عربي حمايت مي‏شود؛ درحالي كه دو نهاد ديني به نام‏هاي «اداره مسلمانان قفقاز» و « كميته دولتي امور ديني» در ايران شمالي فعاليت دارند، اما اخبار حاكي از آن است كه فعاليت وهابيون در اين كشور به موازات محدوديت‏هايي كه براي گروه‏هاي اصيل اسلامي ايجاد مي‏شود، در حال افزايش است.گفته مي‏شود اداره روحانيت قفقاز، وهابيت را به دو قسمت وهابي‏هاي راديكال و وهابي‏هاي ليبرال تقسيم مي‏كند. براساس اين تقسيم، وهابي‏هاي راديكال كه در پوشش انجمن‏هاي خيريه فعاليت مي‏كنند، خطري براي امنيت ايران شمالي محسوب مي‏شوند. نكته قابل توجه اين است كه اداره مسلمانان قفقاز و كميته امور ديني ايران شمالي همواره يكديگر را به گسترش وهابيت متهم مي‏كنند. براي نمونه، اوت سال 2005 (1384) اداره مسلمانان قفقاز، كميته دولتي امور ديني را به بي‏توجهي به فعاليت وهابيون متهم كرد. در مقابل، رافيق علي اف، رئيس وقت كميته دولتي امور ديني، فاش نمود كه كتب وهابي و ضد ايراني در انبارهاي اداره مسلمانان قفقاز نگهداري مي‏شود. از سال 2004 (1383) نيز گروه‏هاي بهايي با حمايت رژيم صهيونيستي در ايران شمالي فعاليت خود را شروع كرده‏اند. اين در شرايطي است كه مردم ايران شمالي ، خواهان مقابله با اين گروه‏هاي تندرو و ضالّه كه عامل ناامني در منطقه هستند، مي‏باشند؛ به ويژه اينكه حيدر علي اف، رئيس سابق دولت باكو، فعاليت وهابيون را از جمله عوامل تهديد كننده امنيت ملي اين كشور عنوان كرده است. براساس آماري كه در اوايل سال2002 (1381) توسط صمد بايرام‏زاده ، يكي از مسئولان كميته دولتي امور ديني ايران شمالي، ارائه شد، در اين كشور 62 مسجد وهابي فعاليت مي‏كند. علاوه بر باكو اغلب مساجد وهابيون در منطقه قوبوستان و روستاهاي نريمان اف، مرزه، جمجم و خيلميلي واقع شده‏اند. احداث اين مساجد با كمك مالي امارات متحده عربي و پاكستان انجام شده است.

براساس نظرسنجي انجام شده توسط روزنامه 525 چاپ باكو ( از روزنامه‏هاي نزديك به وزارت امنيت دولت باكو)، بيش از 76 درصد مردم اين كشور خواهان ممنوعيت فعاليت وهابيون هستند. براساس اين نظرسنجي كه مي 2001 انجام شد، مردم ايران شمالي در حالي با فعاليت وهابيون و مسيونرها مخالفت مي‏كنند كه ده‏ها سازمان افراطي مبلغ مسيحيت و وهابيت دراين كشور فعاليت دارند و مقامات دولتي در برخوردي انفعالي ، اقدام قاطعي براي مبارزه با آنان به عمل نمي‏آورند. به باور كارشناسان، مقامات دولتي ايران شمالي تحت پوشش تبليغات مبارزه با وهابيون، به مبارزه با مراكز و محافل اصيل تعاليم مباني دين اسلام در سراسر كشور مي‏پردازند. رافيق علي اف ، رئيس كميته دولتي امور ديني ايران شمالي ، 17 اوت 2005 (1384) گفت: «تاكنون 340 جمعيت ديني توسط اين اداره به ثبت رسمي رسيده است كه 27 مورد آن را جمعيت‏هاي غير اسلامي تشكيل مي‏دهند». وي افزود: با افزايش نظارت به فعاليت وهابيون، آنها فعاليت خود را از مساجد به منازل منتقل كرده‏اند.

گسترش وهابيت در بخش‏هايي از قفقاز علل زيادي دارد؛ از جمله حذف نهاد روحانيت در دوران شوروي موجب شد تا الگوهاي خشن ديگري مانند سلفيه و وهابيت به نام اسلام توسط برخي ماجراجويان عرضه شود و آنها جايگزين مبلغان واقعي دين صلح و آرامش در جامعه گردند. از نظر غربي‏ها، اسلام عامه مردم قفقاز، زمينه مساعدي براي رشد بنيادگرايي فراهم مي‏كند. اما آنها معتقدند كه نيروي موسوم به وهابيون در قفقاز از سوي محافلي در كشورهاي خليج فارس و با تأييد دولت اين كشورها از نظر مالي به شدت تحت حمايت قراردارند. آنها دراين راستا به گروه «خطاب» فرمانده چچني اردني الاصل و شاميل باسايف، جنگ سالار چچني، اشاره مي‏كنند.

به اعتقاد اكثر كارشناسان، پس از فروپاشي شوروي و ايجاد جمهوري‏هاي تازه استقلال يافته در منطقه، تلاش براي گسترش وهابيت از سوي برخي محافل خارجي شدت گرفته است. بعد از فروپاشي شوروي يكي از مدل‏هاي اجتماعي براي جايگزين الگوهاي توسعه اقتصادي سوسياليستي ، مدل اسلامي بود كه با توجه به سابقه تأثير و نفوذ اسلام دراين منطقه مطرح شد. به دنبال آن، بحث تهديد اصول‏گرايي اسلامي از سوي جمهوري اسلامي ايران در محافل تبليغاتي غربي دنبال شد، ولي به زودي آشكار شد كه ايران روابط خود را با كشورهاي منطقه در چارچوب منافع مشترك تنظيم كرده است و اساساً كانون تهديد در كشورهاي ديكتاتوري عربي و افغانستان به ويژه در حاكميت طالبان است. پيوندهاي عميق قومي ميان مردم جمهوري‏هاي قفقاز و آسياي مركزي با افغانستان از جمله حضور بيش از يك ميليون ازبك، ده‏ها هزار تركمن و پنج ميليون تاجيك باعث شده است كه طالبان گرايي به يك تهديد اصلي تبديل شود و تسري تحولات امنيتي از اين كشور به جمهوري‏هاي منطقه تشديد شود. به رغم سقوط طالبان در افغانستان و نيز كشته شدن افرادي مانند جمعه باي نمنگاني، از رهبران تندرو در آسياي مركزي ، هنوز فعاليت وهابي در قفقاز شمالي ادامه دارد. به باور كارشناسان، يكي از مهم‏ترين علل گسترش وهابيت در قفقاز به ويژه در ايران شمالي ، بحران اقتصادي حاكم بر اين كشور است. گروه‏هاي وهابي با ذخاير مالي هنگفتي كه سران مرتجع عرب در اختيارشان قرار مي‏دهند، تحت پوشش مؤسسه‏هاي خيريه در ميان اقشار فقير به ويژه يك ميليون آواره جنگ قره‏باغ فعاليت كرده و در قبال كمك‏هاي مالي، آنها را به وهابيت جذب مي‏كنند. آمارهاي متفاوتي از تعداد گروه‏هاي وهابي در ايران شمالي داده شده است كه گاه تعداد آنها به صدها مورد مي‏رسد. گفته مي‏شود برخي مساجد باكو نظير مسجد ابوبكر، محل فعاليت‏هاي آشكار وهابيون است.

براساس آمارهاي غير رسمي، بيش از يك هزار سازمان مسيونري و مبلغ وهابيت در ايران شمالي فعاليت مي‏كنند كه بيش از 350 سازمان با تسهيلات و مجوز رسمي دولت باكو مشغول راهزني معنوي اين ديار هستند. حتي برخي از گروه‏هاي ضاله مذهبي كه فعاليت آنها در كشورهاي اروپايي ممنوع است، در ايران شمالي فعاليت مي‏كنند. از جمله گروه‏هاي مسيونري در اين كشور مي‏توان به كليساي حيات سوزو، كليساي بش اون لوقلار، يهوا شاهيدتري، آدوانتيس‏هاي روز هفتم، برادري گيده اون، كليساي ايختوس و مروجين حيات نوين اشاره كرد. جالب اينكه هرگاه اين رژيم گامي در مقابل فعاليت گروه‏هي مسيونري برداشته ، با واكنش سفارت آمريكا در اين كشور مواجه شده است. دراين خصوص مي‏توان به واكنش غربي‏ها و شوراي اروپا به تعطيلي فعاليت كليساي «معبد محبت» در ايران شمالي اشاره كرد. اين كليسا در راستاي ايجاد دشمني بين مذاهب فعاليت مي‏كرد. تاكنون هزاران نفر از مردم ايران شمالي به مسيحيت گرويده‏اند و كشورهاي غربي طرح‏هايي براي مسيحي كردن مردم اين كشور تدوين كرده‏اند.

در نهايت بايد گفت، عدم عزم رژيم حاكم بر ايران شمالي براي مقابله با گسترش وهابيت و گروههاي مسيونري مي‏تواند موجب ايجاد ناامني شود؛ چرا كه گسترش اين گونه عقايد به ويژه در ايران شمالي ، موجب ايجاد چالش‏هاي ديني و ملي مي‏شود و ايجاد تفرقة ديني و مذهبي بخصوص افراط گريهاي وهابيت و مسيحيان صهيونيست موجب تزلزلي در وحدت و وفاق ملي مي‏شود كه خود يكي از عوامل اصلي ناامني است. طي سالهاي گذشته، پليس و نيروهاي امنيتي باكو در مواردي از كشف سلاح از وهابيون خبر داده‏اند. وهابيت از بدو پيدايش  با خشونت و ترور همراه بوده و دشمني عميقي با شيعيان دارد. آنها بوسيدن مزار ائمه اطهار (ع)‌ توسط شيعيان را كفر مي‏دانند، اما بوسيدن عباي زربافت فلان مقام عربستاني را جايز مي‏شمارند!؟ دشمني وهابيت با شيعه تاريخ مفصلي دارد و وهابيون بارها به كشتار و  قتل عام شيعيان و ويران كردن بارگاه امامان شيعه اقدام كرده‏اند كه آخرين آن، ويران كردن حرم عسكريين (ع) در عراق است.

گسترش وهابيت در ايران شمالي كه اكثريت جمعيت آن شيعه مي‏باشد، به طور حتم خشونتها و درگيريهاي خونيني را در پي خواهد داشت.

گفته مي‏شود يكي از علل مداراي رژيم باكو با وهابيت ، رشوه‏هاي كلاني است كه سران اين گروه به مأموران دولتي مي‏پردازند تا آنها در گزارشهاي خود وهابيت را به عنوان يك گروه مذهبي بي‏خطر معرفي كنند.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 9:16  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

 

 

حركت آزاديبخش ايران شمالي

 

 

 

 

Shimal8iranim@yahoo.com

 

 

 

نقش امپرياليسم انگليس در جدا شدن

سرزمين‏هاي قفقاز از ايران

·        ن . نجم آزاد (فقاهتي)

گروهي بر اين باورند كه علت شكست سپاهيان ايران از قواي روسيه، خسّت فتحعلي شاه در رساندن آذوقه و مهمات براي نيروهاي نظامي ايران بوده است. صحت و اهميت اين مسأله هرچه باشد، سزاوار است كه چند نكتة ديگر نيز در ارتباط با اين شكست مورد توجه كافي قرار گيرد.

نخست طول مخاصمات (در حدود 26 سال) و تهي شدن خزانة شاهي و مشكلات تدارك هزينة جنگها.

دوم، فراگير شدن فقر عمومي و ركود اقتصادي بر اثر تداوم منازعات داخلي و جنگهائي كه از زمان سقوط دولت صفوي با بعضي از همسايگان صورت گرفته و موجب كاهش شديد توان نظامي و اقتصادي ايران شده بود.

سوم و مهمتر از همه، عدم آگاهي فتحعلي شاه و اكثر درباريان او از اصول مملكتداري و ناتواني از درك اهداف سياسي و مطامع استعماري بيگانگان و اعتماد و خوش‏بيني بيش از اندازه به ياري و وعده‏هاي پوچ آنان و نيز ، فقدان يك سياست خارجي قاطع و مدبّرانه. در اين باره يكي از مورخان مطلع روزگار ما به حق چنين مي‏نويسد:

« بايد اين حقيقت براي ملت ايران روشن گردد كه يكي از علل شكست ايران در جنگهاي قفقازيه و تسليم دربار ايران در برابر مطامع روسيه، سياست شوم استعماري انگلستان بود كه همواره مصالح و منافع ملت ايران را فداي مطامع خويش كرده است. در زمينة جنگهاي ايران و روس نيز سياست خائنانة‌ انگليس، كه در خفا با دولت تزاري روس براي تسلط بر ايران همداستان شده بود، شاه و درباريان ساده‏لوح ايران را فريب داد و با وجود آنكه طبق پيمان با ايران متعهد و ملزم بود كه ايران را در برابر حملات دولت ثالث حمايت كند، هنگام ضرورت، از كمك و ياري چشم پوشيد و ايران را در برابر رقيب زورمندي مانند روسية تزاري تنها گذاشت.»(1)

اما براي اينكه معلوم شود كه دولت انگلستان سياست شوم استعماري خودرا چگونه و با استفاده از چه اوضاع و احوالي به مرحلة اجرا درآورده است، بايد اندكي به عقب برگرديم و موجبات شروع جنگها و شرايط سياسي ايران و تا حدودي منطقه را در رابطه با تحولات اروپا مورد بررسي قرار دهيم.

وصيت‏نامه منسوب به پطركبير و اشغال گرجستان توسط روسها

اغلب تاريخ نويسان تصرف گرجستان را توسط روسها در سال 1197 هـ ق / 1783 م كه ظاهراً به تقاضاي اريكلي (هراكليوس)، حكمران آن سرزمين صورت گرفته بود، در جهت وصيت پطركبير براي دست يافتن به درياي آزاد دانسته‏اند. اگر چه در اصالت اين وصيت نامه، كه نزديك به صد سال پس از مرگ وي و در جريان رقابت‏هاي توسعه طلبانة دولتهاي اروپائي دراوايل قرن نوزدهم ميلادي انتشار يافته، ترديد وجود دارد، اما اين موضوع چيزي از اهميت آن نمي‏كاهد؛ زيرا مندرجات آن نه فقط بازتاب دقيقي از نقش‏هاي توسعه طلبانة امپراتوران روسيه در حد يك آرزو است، بلكه تا حدي نيز بازگو كنندة‌ موقعيت و اوضاع سياسي و اجتماعي كشورهاي مجاور آن، مانند ايران و عثماني ، و رقابتها و تمايلات دول ديگر اروپائي ، مانند انگليس و فرانسه در تسلط بر هندوستان است. همچنين تأكيد بر دوستي انگلستان و روسيه درمادة 7 آن وصيت نامه (2) ، القاء‏كنندة اين فكر است كه شايد ديپلماتهاي انگليسي در تهية آن دست داشته‏اند. از طرف ديگر، گذشته از آنكه دستيابي به درياي آزاد از طريق تنگة‌ داردانل و درياي مديترانه به مراتب آسان‏تر بود، از مادة 9 وصيت نامه چنين برمي‏آيد كه نويسنده به اهميت سوق الجيشي و اقتصادي قفقاز وقوف داشته و توجه خاصي به آن داده است:

«كشور گرجستان و سرزمين قفقاز رگ حساس ايران است، همين كه نوك نيشتر استيلاي روسيه به آن رگ برسد، فوراً چندان خون از بدن ايران بيرون خواهد رفت و چنان ناتوان خواهد شد كه هيچ  پزشك حاذقي نتواند آن  را بهبود بخشد...»(3) صرف نظر از مبالغه‏اي كه در اين نظر بكار رفته، بي‏گمان چنين تصوري از آنجا سرچشمه گرفته است كه اين منطقه، رابط تجاري مستقيم ايران از طريق درياي سياه با اروپا بود و مي‏توان پنداشت كه انگليسي‏ها كه با داشتن كشتيراني منظم در اقيانوس هند، تجارت خود را از طريق خليج فارس با ايران برقرار كرده بودند، در اين استيلا بيشترين نفع را مي‏كردند.

در سال 1210 هـ ق / 1796 م آقا محمد خان قاجار، بار ديگر گرجستان راكه از ديرباز بخشي از قلمرو ايران به شمار مي‏رفت مسخر ساخت، ولي اغتشاشات داخلي ايران و بازگشت اجباري وي سبب گرديد كه در غياب او روسها از دربند بگذرند واين بار، باكو، شماخي، گنجه ، لنكران و قسمتي از طالش را به دست آورده، آذربايجان و بندرانزلي و حتي شهر رشت را مورد تهديد قرار دهند. با اين همه، اين هجوم كه خود به خوبي نشان دهندة آشفتگي اوضاع داخلي ايران و ضعف نيروهاي دولتي و محلي بود ، با مرگ كاترين امپراتريس روسيه پايان يافت و به دستور پل اول، تزار روس جانشين كاترين، سپاهيان آن كشور به روسيه بازگشتند. در اين ميان، آقا محمد خان نيز كه، پس از تاجگذاري در تهران حملة‌ مجدد خود را به قفقاز شروع كرده و تا شهر شوشي پيش رفته بود ، در توطئه‏اي به قتل رسيد و عمليات نظامي از دو طرف، تا مدتي متوقف ماند.

با هجوم مجدد روسها به گرجستان ، براي بار سوم در سال (1216 هـ ق/ 1802 م) آلكساندر ، تزار روسها ، به منظور توجيه عمل توسعه طلبانة خود و جلوگيري از صف‏آرائي دولتهاي اروپايي در مقابل آن كشور اعلام كرد كه:  «الحاق  آن  ايالت به قلمرو رسيه يك نوع تعهد سنگين براي دولت روسيه، و بر اثر احساسات بشر دوستي و [اجراي] وصيت جرج سوم (گرگين خان) پادشاه گرجستان بوده است.»(4)  برخي از نويسندگان روس، ظاهراً با توجه به اشاره‏اي كه در اين اعلاميه به حملات ويرانگرانة آقا محمد خان شده و بي‏توجه به يكپارچگي گرجستان كه به طور معمول به دست امراي گرجي اداره مي‏شد، به الحاق آن ايالت به روسيه «مفهوم پيشرفته‏اي » داده، آن را وسيلة «رهائي آن كشور از هجومهاي ويران كننده و فشارهاي غارتگرانة كارگزاران شاه ايران و سلاطين ترك، از بين رفتن پراكندگي و تجزيه ، و امكان پذير شدن پيشرفت نيروهاي توليدي و فرهنگي آن سرزمين » دانسته‏اند؛ و برغم اعتراف به «استقرار رژيم استعماري تزاريسم و تحميل سنگيني بار اين رژيم بر شانه‏هاي تودة مردم» در آن سرزمين، چنين پنداشته‏اند كه: «اين كيفيت در مقايسه با بيدادگري فئودال‏هاي ايراني و ترك بارها تحمل پذير‏تر خواهد بود.»(5) اما برخي گزارشهاي فرانسوي در همان زمان حاكي است كه مردم آن سرزمين، حتي پس از شش سال حكومت روسها، حاضر به قبول حاكميت آنها نبوده؛ به طور مداوم در جنگ به سر مي‏بردند. و در حالي كه زير فشار باج و خراج اضافي حكمرانان روسي درماندگي بيشتري احساس مي‏كردند، متوجه شده بودند كه در ايام تابعيت ايران بدبختي كمتري داشته‏اند.(6) حتي اصلاحات ارضي و لغو برده‏داري و بيگاري رعيت (سرواژ) هم بهبودي در مسائل دهقانان آن سرزمين كه اكثريت مردم را تشكيل مي‏دادند ايجاد ننموده بود. مي‏توان تصور كرد كه قطع روابط تجاري ايران با اروپا از طريق بنادر گرجستان نيز، كه چندي بعد توسط روسها تحميل شد، ضربة شديدي بر اقتصاد آن سرزمين وارد كرده است. به همين لحاظ، در اعلامّية استقلال گرجستان كه در سال 1918 صادر و سپس به وسيلة لنين لغو و دولت آن كشور نيز بركنار شد، آمده است:

«گرجستان از امپراتوري تزار، اين زندان ملتها آزاد شده است.»(7)

روسها تفليس را محل انحرافات اخلاقي و بي‏بند وباري قرارداده، مردم را از خود بيزار كرده بودند. از آن گذشته، براي جلب حمايت مردم، ابتدا امتيازات و وعده‏هائي به آنان داده بودند كه پس از تسلط از انجام آن سرباز زدند. اين چنين رفتارهائي اوضاع را چنان به سود ايران تغيير داده بود كه بعضي از ناظران فرانسوي تصور مي‏كردندكه « با اندك كوششي سراسر قفقاز به دست صاحب اصلي آن باز خواهد گشت.»(8) روسها حتي با خانوادة ‌گرگين خان هم رفتار شايسته‏اي نكردند؛ همسر او، پس از مرگ شوهرش از رفتن به پطرزبورگ سرباز زد و همراه پسرش تهمورث، به دربار ايران پناهنده شد و ساير فرزندان او هم به دست روسها كشته و يا اسير شدند. برادر گرگين خان نيز قبلاً به دربار ايران پناهنده شده بود. از اين رو معلوم مي‏شود كه بين اميرزادگان گرجي بر سر پيوستن آن ايالت به روسيه اتفاق نظر وجود نداشته و صرف نظر از وابستگي ديرينة  آن سرزمين با ايران، آنان خود بزرگترين محرك فتحعلي شاه در حمله به گرجستان بوده‏اند.

بنابر اين، در توجيه تهاجم روسها به قفقاز به جرأت مي‏توان گفت كه اين بار نيز، روحية توسعه طلبي آنان ـ بمانند سال 1733 م ./1135 هـ . ق . به هنگام تسلط غلجائي‏ها، كه ولايات شمالي ايران شامل شروان، داغستان ، گيلان، مازندران و استراباد (گرگان) را اشغال كرده و سپس با قدرت گرفتن نادرشاه ، آنها را به ايران بازگردانده بودند ـ سبب شده بود كه با استفاده از اغتشاشات داخلي ايران نه تنها گرجستان، بلكه سراسر منطقة قفقاز را كه از نظر كشاورزي و بازرگاني براي آنان اهميت داشت، به تصرف خود درآورند. مرگ آقا محمد خان راه را براي پيشرفت روسها در زمان او، با همدستي و همداستاني ديپلوماسي انگلستان و با استفاده از ضعف حكومت و بي‏خبري دستگاه سلطنت ايران از مسائل سياست خارجي ، توانستند تا رود ارس كه آن را مرز طبيعي ايران و روسيه مي‏پنداشتند پيشروي كنند. شايد اگر هجوم روسها به قفقاز صورت نمي‏گرفت و احساسات ديني و ميهني ايرانيان براي اتحاد در مقابل دشمن خارجي بيدار نمي‏گرديد، سلسلة قاجاركه از همان ابتدا نفرت و عداوت مردم را با حملات ويرانگرانه و كشتارهاي بي‏رحمانه برانگيخته بود، در برابر قيام مرداني به مراتب لايق‏تر و مردمي‏تر از خان قاجار، محكوم به شكست مي‏گرديد.

ورود امپرياليسم انگليس به صحنة ‌سياست ايران

در اواخر قرن هيجدهم و اوايل قرن نوزدهم ميلادي، متصرفات انگليس در هندوستان از چند سوي مورد تهديد قرار گرفته بود و انگليسي‏ها با اعمال سياست ماهرانه و بسيار مكارانه‏اي كه مبتني بر ايجاد اختلاف ميان سلاطين و امراي منطقه و تضعيف و تهديد و تطميع آنها بود، توانستند مستملكات خود را در هندوستان حفظ كنند و در ضمن دولت تزاري روس را، كه چشم طمع به مستعمرات آنان در هند دوخته بود ، در تصرف سهمي ارزنده از خاك ايران ياري دهند.

نخستين خطر از جانب زمان شاه، از امراي افغانستان ، بود كه گروهي از مردم هند او را براي تسخير متصرفات انگليس در آن كشور دعوت كرده و تيپوصاحب، سلطان ميسور هم در اين مورد با او پيمان اتحاد بسته بود.(9)

دولت انگليس كه از اين لشكركشي هراسان شده بود، تصميم گرفت كه از طريق تحريك فتحعلي شاه و به عنوان اعادة‌ حاكميت ايران بر آن سرزمين، دشمن را دفع كند. به همين جهت مهدي علي خان نامي را كه اصلاً ايراني و نمايندة شركت هند شرقي در بوشهر بود(10) با هدايائي به دربار ايران فرستاد. وي با بيان شرح مفصلي از فجايع و غارت افغانها در لاهور و پناهنده شدن سكنة ‌شيعة‌ آن نواحي به اراضي تحت حكومت انگليس در هند، توانست فتحعلي شاه را كه مدعي حمايت از تشيع بود، به لشكركشي به افغانستان وادار سازد؛ به ويژه اينكه زمان شاه به تهديد دربار ايران نيز پرداخته بود. زمان شاه در پشت دروازه‏هاي هند بود كه خبر لشكركشي فتحعلي شاه به او رسيد و او ناچار، از پشت دروازة هند عقب نشست و به افغانستان بازگشت و سرانجام به دست برادرش محمود شاه، كه از طرف دربار ايران حمايت مي‏شد، شكست خورد و از دو چشم نابينا گرديد. و حكومت افغانستان به محمود شاه سپرده شد. به اين ترتيب، حكومت انگليسي هند كه مدتها نگران زمان شاه بود، آسوده خاطر گرديد.

ظاهراً همين واقعه، كه بهترين نشانة  فقدان درايت و عدم اطلاع شاه ايران و درباريانش از مسائل سياسي آن ايام بود و نيز، دستورهائي كه شاه به اغواي مهدي علي خان، در حمايت ناموجّه از اتباع انگليس و تجارت آنان و دشمني با فرانسويان داده بود، سبب گرديد كه در اواخر همان سال، يك مأمور انگليسي به نام سرجان ملكم، با هداياي بسيار از طرف حكومت انگليسي هند عازم دربار ايران شود. وي در سال 1215 هـ ق/ 1801 يك قرارداد سياسي، بر ضد افغانستان و فرانسه به همراه يك قرارداد تجاري با دولت ايران، منعقد كرد . اين قرارداد كه توسط حاجي ابراهيم خان اعتمادالدوله، صدر اعظم شاه، و سرجان ملكم مهر و امضاء‌ گرديد، شايد اولين قراردادي بود كه بين دولت ايران اسلامي و يك دولت مسيحي بر ضد يك كشور اسلامي و يك كشور مسيحي ديگر منعقد مي‏گشت؛ بي‏آنكه خطري از جانب آن دو كشور متوجه ايران باشد. در اين قرارداد مخصوصاً قيد شده بود كه در صورت حمله پادشاه افغانستان به هند، پادشاهان ايران براي اضمحلال آن كشور وارد عمل خواهند شد. در مقابل دولت انگليس ، هند برعهده گرفته بود كه براي دولت ايران « هر اندازه مهمات و آلات و ادوات جنگي و آذوقه لازم باشد، صاحب منصبان دولت پادشاهي انگليس تهيه نموده تحويل خواهند داد...»(11)

بدون ترديد قبول چنان تعهد غير قابل توجيهي از طرف فتحعلي شاه و درباريان او، بدون بخشش‏ها و هداياي گرانبها و رشوه‏هاي كلان مأموران انگليس ـ كه از آن تاريخ يكي  از وسايل بسيار مؤثر اعمال نفوذ آن كشور در ايران گرديدـ ممكن نبود. « كاپيتان ملكم مأموريت داشت كه با دولت ايران از دو راه وارد اتحاد شود: يا سالي سه يا چهار لك (صد هزار) روپيه براي مدت سه سال به دولت ايران بپردازد، يا مبلغي به شاه و وزراي او رشوه بدهد و آنها را به طرف دولت انگليس جلب نمايد؛ و او پس از مطالعة دقيق ، طريق اخير را اتخاذ نموده، در كيسه‏هاي پول را باز كرد و به مقصود رسيد... او اعتراف كرده كه هر اشكالي، تحت تأثير طلاي دولت انگليس ، به طور معجزه مانندي، از پيش برداشته مي‏شد.»(12)

چنين به نظر مي‏رسد كه ابراهيم خان صدراعظم نيز ، گوشة ‌چشمي به انگليسي‏ها داشته است. او كه گويا نسب يهودي داشته (13) ، در سال 1796 م/1210 هـ ق نيز، هنگامي كه آغا محمد خان مشغول تدارك سپاه در گرگان بود، شخصاً پيشنهاد جمهوري فرانسه را براي اتحاد بر ضد روس و انگليس و همكاري براي استرداد گرجستان ، رد كرد، به طوري كه فرستادگان دولت فرانسه به تهران، گمان كردند كه « آقا محمد خان نمي‏خواهد، افتخار غلبه بر روسها را با ديگران تقسيم كند»(14) و تمايلي به اتحاد در مقابل انگليسي‏ها نشان نداد. مي‏دانيم كه هم اوست كه دروازه‏هاي شهر شيراز را به روي سپاهيان آقا محمد خان باز كرد و با خيانت به لطفعلي خان زند، به حكومت زنديه كه مقاصد سياسي دولت انگليس را از گسترش روابط تجاري دريافته و به آنان روي خوش نشان نداده بود، پايان داد.(15) با اين همه، در آن وقت انگليسي‏ها توانسته بودند كه در شهر شيراز يك نمايندگي بازرگاني داير كنند. موافقت با افتتاح نمايندگي تنها در شهر شيراز و در پايتخت زنديه شايد بدان جهت بود كه از نزديك بر اعمال آنان نظارت كنند؛ نيز هم اوست كه با دادن پول و رشوه به سران ايلات عرب و طوايف دشتي و تنگستاني، آنها را از همراهي و مساعدت با لطفعلي خان زند بازداشت.(16) مي‏توان احتمال داد كه اين پولها را نمايندگي بازرگاني انگليس در شيراز در اختيار او گذاشته باشد. ميرزا ابوالحسن شيرازي، فرستادة فتحعلي شاه كه به مأموريت دربارهاي روس و انگليس رفته و خود عامل مؤثر در عقد عهدنامه‏هاي گلستان و تركمانچاي بوده، مورد توجه و محبت دولت انگليس قرار [داشت] و خود از حقوق بگيران رسمي دولت انگليس به شمار مي‏رفت، به شرحي كه خواهد آمد، خواهر زاده، و داماد اين مرد است.

به هر حال، انگليسي‏ها چندي پس از تحكيم موقعيت خود در هندوستان، توانستند از طريق حمايت از شجاع المك، برادر ديگر زمان شاه، به حكومت محمود شاه و وابستگي و اتحاد آن سرزمين با ايران خاتمه دهند. سپس در سال 1224 هـ .ق ./ 1809 م. قراردادي با شجاع الملك منعقد كردند كه در آن، اين بار ، كشورهاي ايران و فرانسه متحدي بر ضد «مملكت پادشاه درّاني (شجاع الملك )» قلمداد شده بودند. در اين قرارداد، دولت جديد افغانستان تعهد نموده بود كه هرگاه دو كشور مزبور بخواهند از داخل متصرفات «پادشاه و كابل» عبور نمايند، افغان‏ها مخالفت كنند و دولت انگليس هم در مقابل به دولت افغانستان وعدة‌ مساعدت مالي داده بود.(17)

نقشه‏هاي حمله به هند و اتحاد ناپايدار ايران و فرانسه

محرك نزديكي مجدد ايران و انگليس

خطر دومي كه مستعمرات انگليس را درهند تهديد مي‏كرد،  از جانب روسيه بود. پل اول، تزار روسيه كه به قولي در 1801 م به دست عمال انگليس به قتل رسيد، با ناپلئون قرار گذاشته بود كه از راه بخارا و كابل به هند حمله كنند.(18)

خطر سوم از طرف ناپلئون امپراتور فرانسه بود كه پس از مرگ پل، با استفاده از قرارداد تيلسيت، در سال 1807 م جانشين وي آلكساندر را وادار كرد كه در بهار آينده سپاهي در اصفهان، براي تهية‌ مقدمات حمله به هند، تشكيل دهند.(19) وي پيش از آن موفق شده بود كه مقدمات اتحادي از فرانسه و عثماني و ايران را براي حمله به هندوستان فراهم كند. دراين زمينه، عهدنامه‏اي هم به امضاء رسيده بود.

خطر چهارم از سوي دولت ايران بود كه آن هم دلايل چندي داشت: يكي از اين دلايل عدم مساعدت دولت انگليس با  ايران به هنگام لشكركشي روسها در سال 1215 هـ .ق ./ 1803 م. بود كه رجال ايران آن را براساس قرارداد دوستي دو كشور لازم شمردند، ولي انگليسي‏ها آن را بر ضد فرانسه تعبير مي‏كردند نه روسيه؛ زيرا در آن زمان روسها روابط حسنه‏اي با انگليسي‏ها داشتند. دربار ايران كه خود را فريب خورده مي‏ديد، متوجه دولت فرانسه ـ كه كوششهايش قبلاً در جهت نزديكي با ايران، عقيم مانده بود ـ گرديد، لذا به راهنمائي داود، كشيش كليساي اچميادزين و به توسط مارشال برون سفير فرانسه در دربار عثماني، نامه‏اي براي ناپلئون فرستاد كه مورد استقبال وي قرار گرفت.(20)

دليل ديگر، به روايت ناسخ‏التواريخ اين بود كه در سال 1215 هـ ق / 1803 م سلطان دكن سفيري به دربار فتحعلي شاه فرستاده اعلام كرده بود كه « مردم انگليس چهار صوبه از هفت صوبة هند را متصرف گشته‏اند و هنوز چشم دارندكه سه صوبة ديگر را به دست آورند،پس موقع آن است كه اگر ما را با ايشان رزمي پيش آيد، پادشاه ايران از ياري ما دست برندارد.(21)

بالاخره دليل ديگر اين بود كه فتحعلي شاه از جهت قرابتي كه بين خود و پادشاهان بابري هند احساس مي‏كرد، مصمم شده بود كه «چون به جنگ روسها خاتمه دهند، ميراث غصب شدة ‌فرزندان تيمور را از انگليسي‏ها باز پس ستاند.»(22)

سرانجام، در سال 1222 هـ ق /1087 م عهدنامة فن كنشتاين ميان دولتين ايران و فرانسه به امضاء رسيد كه براساس آن دولت ايران متعهد گرديد كه با دولت انگليس قطع رابطه كند و براي حمله به متصرفات آن دولت در هندوستان ، با فرانسه همكاري نظامي داشته باشد. در مقابل ، دولت فرانسه نيز متعهد شده بود كه از طريق ارسال اسلحه و آموزش نظامي سپاه ايران، دولت ايران را در باز پس ستاندن گرجستان ياري دهد.(23) ليكن هنوز دو ماهي از انعقاد عهدنامة‌ فين كنشتاين نگذشته بود كه ناپلئون ، پس از كسب يك پيروزي در جنگ با روسيه، با آن كشور صلح كرد، سپس در هفتم ژوئيه 1807 م عهدنامة تيلسيت را، بدون منظور كردن منافع ايران در قفقاز، با روسيه به امضاء رسانيد. با اين همه، اين موضوع در دربار ايران ، به عنوان عهدنامه فين كنشتاين تلقي نمي‏گرديد و دولت ايران همچنان اميدوار بود كه دولت فرانسه از دوستي خود با روسيه، براي ميانجيگري بين دو كشور و عقب راندن لشكريان روسيه از خاك ايران (گرجستان) استفاده كند. ظاهراً ناپلئون نيز قصد نداشت پيمان خود با ايران را لغو نمايد، بلكه اميدوار بود كه روسيه را نيز وارد اتحادية ايران و عثماني و فرانسه كند. اما م