تبليغاتX
ایران شمالی

ایران شمالی

خبر درباره سرزمینهای قفقازی ایران

 

 

 

حركت آزاديبخش ايران شمالي

 

 

 

 

Shimal8iranim@yahoo.com

 

 

 

گزارش خبرنگار ايران شمالي از باكو

رهبر حركت اسلامي ايران شمالي خطاب به ماموران پليس باكو :

من آماده شهادت هستم ، شليك كنيد ....

ميدان امام حسين (ع) منطقة‌ نارداران، بار ديگر شاهد تجمع اعتراض آميز مردم به دليل اهانت نشرية «صنعت» به ساحت مقدس رسول اكرم (ص) بود. در اين تجمع كه اغلب اهالي نارداران از پير و جوان و زن و مرد شركت داشتند، ابتدا رهبر حركت اسلامي ايران شمالي سخنراني كرد. علي اكرام عليزداه با اشاره به فعالان اسلامي كه طي سالهاي گذشته توسط رژيم باكو به شهادت رسيده‏‏اند، گفت:‌ما مسلمان هستيم و مي‏خواهيم حكومتي بر اساس احكام و قوانين اسلام در كشور به وجود آيد، به دليل اين عقيده بسياري از فعالان حركت اسلامي دستگير و زنداني شده و برخي از آنها به شهادت رسيده‏اند، اما در همين كشور وقتي نشريه‏اي صهيونيستي و پان تركيستي به ساحت مقدس رسول اكرم (ص) جسارت مي‏كند، دولت سكوت مي‏كند.

رهبر حركت اسلامي ايران شمالي ضمن اشاره به تجمع دانشجويان تبريز در مقابل كنسولگري رژيم باكو گفت: من دست و پاي آن دانشجويان مسلمان را مي‏بوسم كه براي حفظ حرمت رسول گرامي اسلام (ص) به رژيم باكو اعتراض مي‏كنند.

وي خطاب به رييس دولت باكو اظهار داشت: آقاي الهام علي اف! آيا ميداني سكوت دولت تو به معناي تأييد مندرجات نشرية ضد اسلامي صنعت است؟

علي اكرام عليزاده گفت: من وقتي از راديو بيانات آيت الله شبستري امام جمعة محترم تبريز را شنيدم، احساس كردم كه اسلام تنها نيست و ما كه اكنون در دست يك حكومت لاييك اسير هستيم، پشتيبان معنوي در جهان اسلام داريم... اما در كشوري كه روزنامه‏هاي آن به پيغمبر اسلام (ص) اهانت كنند و دولت سكوت كند، زندگي ننگ است.

رهبر حركت اسلامي خطاب به مأموران امنيتي و پليس كه در حاشيه تجمع بودند، اشاره كرد و گفت: من آماده شهادت هستم ، گلوله‏هاي خود را شليك كنيد...

 

 

 

 

اردبيل وتبريز

 

همزمان با خروش مردم قهرمان نارداران در ايران شمالي ، مردم مسلمان اردبيل و تبريز نيز پس از اقامه نماز جمعه تظاهرات خود را در محكوميت اهانت به ساحت مقدس رسول اكرم ص  واعتراض به رژيم ضد اسلامي باكو آغاز كردند .

 

در اردبيل كه خاستگاه حكومت شيعي شاه اسماعيل صفوي است عزاداران به مناسبت سالروز وفات امام جعفر صادق ع عزادراي كرده و سپس با شعارهاي مختلف از اقدام نشريه پان تركيستي باك در اهانت به ساحت رسول گرامي اسلام نفرت خود را نشان دادند . اهالي اردبيل با محكوم كردن رژيم باكو خواستار مجازات عوامل نشريه صنعت شدند.

در اين مراسم حجه الاسلام والمسلمين سيد حسن عاملي با سخنان شيواي خود رژيم باكو را محكوم و خواستار مجازات نشريه ضد ديني شد. مردم اردبيل با فريادهاي الله اكبر سخنان امام جمعه را مورد تاييد قرار دادند.

 

خبر مهم

 

نشريه صنعت چاپ باكو با نشريه يارپاق كه در اردبيل منتشر ميشود همكاري دارد و مدير مسوول ان در اغتشاشات خردادماه اردبيل نقش داشتمصابه اي با نشريه صنعت انجام داده كه در نشريه يارپاق نيز چاپ شده است . همچنين مقاله اي از رافق تقي  ( نويسنده مقاله توهين آميز چاپ شده در نشريه صنعت ) در نشريه يارپاق درج شده است .

 

 

 ديروز 26آبان 1385 مردم غيور تبريز با شعارهاي :

 

دولت مزدور باكو ننگت باد ، ننگت باد

 

پيغمبره توهين ائدن خوار اولسون

آذربايجان دولتينه عار اولسون

 

خواستار توقف روند اهانت به مقدسات ديني در ايران شمالي شده و با حمل پلاكاردهايي كه برآن نوشته شده بود :

 

عهدنامه هاي گلستان و تركمانچاي الغا بايد گردد

 

شمالي ايران گره ك آزاد اولا

 

سكوت ننگين رژيم باكو محكوم است

 

خواستار پيوستن ايران شمالي به خاك وطن اصلي شدند. در اين مراسم آيه الله مجتهد شبستري سخنراني كرد.

حضور گسترده مردم تبريز در اين مراسم به حدي بود كه از مصلاي امام خميني تا ميدان ساعت و خيابانهاي اطراف مملو از جمعيت بود

 

 

سفير رژيم باكو در تهران مردم تبريز را به بيخبري متهم كرد.

 

پس از مدتها سكوت شرمسارانه ، و در پي گسترش  اعتراضات مردمي در ايران ، ( تجمع دانشجويان تبريزس در مقابل كنسولگري رژيم حاكم بر ايران شمالي ، تظاهرات مردم تبريز و اردبيل ، و موضع گيريهاي صريح نماينده  فرزانه ولي فقيه در آذربايجانشرقي )  بالاخره عباسعلي حسن اف ( سفير رژيم باكو در تهران ) سكوت را شكست و با خبرگزاري جمهوري اسلامي به گفتگو پرداخت.

سفير باكو در تهران كه سالهاست در ايران به اقدامات مختلف از جمله قاچاق اشياي عتيق مشغول است از عذر خواهي به علت اهانت يك نشريه چاپ باكو به پيامبر اسلام خودداري كرد.

وي مردم هوشيار تبريز را به بيخبري متهم كرد و گفت : آنها فكر ميكنند كه دولت باكو نسبت به اين مساله بي اعتناست !!!!!

سفير رژيم باكو گفت : هنوز مشخص نيست كه مطالب اين روزنامه از كجا سرچشمه مي‌گيرد.

وي علي رغم اين موضع گيري گفت : ارمنيها در اين مساله دست دارند.!!!!

شايان ذكر است نشريه صنعت قزئتي از دو سال پيش انتشار مقالات موهن و ضد اسلامي را آغاز كرده و بخشهايي ارز كتاب سلمان رشدي را نيز منتشر كزده است . اين نشريه دو سال پيش نيز مقالاتي عليه پيامبر اسلام درج كرده بود كه با اعتراض مردم مسلمان باكو روبرو شد.

همچنين برخي نشريات مانند يئني آذربايجان ( آذربايجان نوين ) ارگان حزب حاكم نيز با انتشار مقالاتي به مرجعيت شيعه و ائمه اطهار ( ع ) جسارت كرده بود و ميتوان گفت كه روزنامه حزب حاكم آغاز كننده اهانت به مقدسات ديني بوده است.

 

مبارزه با مظاهر ديني توسط رژيم باكو در دانشگاهها

در حالي سكوت مقامات باكو ادامه دارد و سفير رژيم حاكم بر ايران شمالي با اظهارات دروغين تلاش ميكند دولت ننگين الهام علي اف را تبرئه كند ، رسانه ها از ممنوعيت ورود دانشجويان محجبه به دانشگاه سومقاييت ( شهري در ايران شمالي ) خبر دادند. عارف شيرزاد خبرنگار ايرنا از باكو گزارش داد:

مسوولان دانشگاه دولتي شهر سومقايت واقع در ۳۸كيلومتري شمال شهر باكو ورود دانشجويان محجبه به اين دانشگاه را ممنوع كردند.

تشكل دفاع از آزادي اعتقاد ديني به رهبري ايلقار ابراهيم اوغلو اعلام كرد:
"نادر قهرمان‌اف" رييس اين دانشگاه دستور جلوگيري از حضور دانشجويان محجبه در كلاسهاي درس را صادر كرده است.

بر اساس اين گزارش ، گروهي از اعضاي تشكل مذكور براي بررسي اين مساله به سومقايت اعزام شدند.

مسوولان نگهباني اين دانشگاه به گروه اعزامي اعلام كردند كه رييس دانشگاه به آنها دستور اكيد داده است كه از ورود دانشجويان محجبه به كلاسهاي درس جلوگيري كنند.

طبق اين گزارش مسوولان دانشگاه سومقايت از دانشجويان محجبه خواستند بدون حجاب در دانشگاه حاضر شوند.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 16:16  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

 

حركت آزاديبخش ايران شمالي

 

 

 

 

Shimal8iranim@yahoo.com

 

 

 

 

تجمع اعتراض آميز دانشجويان در

 

 

مقابل كنسولگري رژيم باكو

 

در تبريز

 

 

 

تبريز، ۲۴ آبان ۱۳۸۵،

 

گروهي از دانشجويان و استادان دانشگاه‏هاي تبريز به نمايندگي از جامعة دانشجويي ، با تجمع در مقابل كنسولگري رژيم حاكم بر ايران شمالي در تبريز اعتراض شديد خود را نسبت به چاپ مقاله‏اي توهين آميز به ساحت مقدس پيامبر اعظم (ص) در يك نشرية چاپ باكو اعلام كردند.

در اين تجمع خروشان كه با خشم و انزجار شديد جوانان غيرتمند ايراني و در زير بارش باران همراه بود، اعتراض كنندگان با حمل پلاكاردها و دست نوشته‏هايي، خواستار خروج دولت باكو از سازمان كنفرانس اسلامي و قطع رابطه سياسي ايران با دولت كفرپرور الهام علي اف شدند.

بسياري از دانشجويان كه با هزينة شخصي و با كراية تاكسي و ميني‏بوس خود را به محل تجمع رسانيده بودند،  با كوبيدن پاهاي خود به زمين‏هاي اطراف كنسولگري، خواستار عذرخواهي مقامات كنسولگري ايران شمالي و احضار سفير اين كشور بودند.

در نخستين ساعات تجمع كه با فرياد «آذربايجان دولتي، ننگ اولسون ننگ اولسون» [ دولت آذربايجان، ننگت باد]، توسط دانشجويان دختر آغاز شد، عده‏اي از جوانان در پي ورود به ساختمان كنسولگري برآمدند كه دخالت نيروي انتظامي و يگان ويژة  پليس تبريز مانع از اقدام دانشجويان شد.

در اين هنگام يكي از مسئولان كنسولگري با حضور در پشت نرده‏هاي ساختمان درصدد فيلمبرداري از دانشجويان شد. اقدام وي ، خشم جوانان غرتمند تبريزي را به جوش آورد. در اين حين شركت كنندگان درصدد ورود به كنسولگري دولت باكو برآمدند كه با دخالت نيروي انتظامي، اين كار عملي نشد. اگر دخالت نيروهاي يگان ويژه نبود، خشم پرخروش جوانان عصباني، ديوار كنسولگري را برزمين آورده بود.

دانشجويان كه در اين تجمع حضور دختران بسيار پررنگتر از پسران بود، با سر دادن شعارهايي چون «پيغمبره توهين ائدن آذري، تورك دئيري اسرائيلين نوكري» « بوتون اسلام امتي ، چكنمز بود ذلتي» و «مرگ بر وطن فروش»، سكوت معني‏دار و ننگين دولت باكو در مقابل اقدام زشت نشريه صنعت باكو را محكوم كردند.

در اين تجمع پرفرياد كه بيش از ده هزار دانشجو و از مردمان عادي تبريز در آن حضور داشتند، يكي از شركت كنندگان با فرياد «عهدنامه‏هاي گلستان و تركمانچاي بايد الغا شود»، خروش بي‏امان ديگر جوانان را نيز به همراه داشت. شركت كنندگان با يادآوري اتهام مهلت انعقاد عهدنامه‏هاي گلستان و تركمانچاي، خواستار الحاق ايران شمالي به خاك ميهن بودند.

دانشجويان پلاكاردهايي در دست داشتندكه بر آنها نوشته شده بود: « قراردادهاي ننگين گلستان و تركمانچاي الغا بايد گردد».

از صحنه‏هاي توصيف ناپذير اين تجمع، حضور چشمگير استادان دانشگاه در كنار دانشجويان خود بود. اين استادان كه اغلب كلاس‏هاي درس خود را تعطيل كرده بودند، به شدّت از تساهل وزارت امور خارجه ايران در احضار سفير رژيم حاكم بر ايران شمالي گله‏مند بودند. دكتر ايزد بهرامي استاد دانشگاه و عضو هيئت علمي گروه تاريخ، با توصيف تحركات اخير محافل صهيونيستي در ايران شمالي گفت: محافلي كه زير نظر مستقيم صهيونيست‏ها در ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) فعاليت مي‏كنند، از زمينة فراهم شده توسط دولت باكو براي انجام فعاليت‏هاي ضد ديني استفاده مي‏كنند.

اين استاد گفت: در حالي كه نزديكترين كشور جمهوري اسلامي ايران كه ديرينة‌ مشتركي با ما دارد، در سال پيامبر اعظم (ص) به ساحت مقدس ايشان توهين مي‏كند، نشستن در كلاس درس، «گناه بزرگ تاريخي » است.

سعيد علمداري دانشجوي رشته رياضي در حالي كه يك مقواي كوچك سفيد رنگ بر روي دستهاي خود گرفته و در روي آن با ماژيك سياه رنگ جملة  «سكوت رژيم حاكم بر ايران شمالي را محكوم مي‏كنيم» نوشته است: مي‏گويد: من شنيده‏ام كه همين نشريه (نشرية صنعت) ، مدتي قبل، بخش‏هايي از آيات شيطاني را ترجمه كرد. اگر دولت باكو آن موقع، اقدام مناسبي به عمل مي‏آورد ، ديگر با چنين وضعيت زشتي روبرو نبوديم.

در اين حين دانشجوي دختر ديگري كه نام خود را نگفت، اظهار داشت: البته ما اطمينان داريم دولت باكو همچنان سكوت خواهد كرد؛ اصولاً سران حكومت اين كشور در قضيه نقش دارند!

سيده زهرا طالب زاده دانشجويي كه اهل مراغه است و در مقايسه با ساير دوستانش عصابي‏تر به نظر مي‏رسد،  نسبت به « جلوگيري نيروي انتظامي از ورود جوانان به صحن كنسولگري » انتقاد مي‏كند و مي‏گويد: در حالي كه در بيخِ گوش ما، زشت‏ترين نسبت‏ها را به حضرت محمد (ص) روا داشته‏اند، آقايان به فكر روابط ديپلماسي هستند!

خانم طالب زاده در حالي، كه اشك مي‏ريزد، فرياد «وا محمدا وا محمدا » سر مي‏دهد و كنار مي‏رود...

مرتضي شريف زاده دانشجوي دانشگاه آزاد كه خود را از شهرك سهند تبريز به محل تجمع رسانده با عصبانيت وصف ناپذيري مي‏گويد: من اگر جاي مسئولان ايراني بودم، كمك‏هاي انسان دوستانه كشورمان به باكو را قطع مي‏كردم. آنها به قدري پر رو شده‏اند كه نفت، گار و برق ايران اسلامي را مي‏گيرند و بعد به پيامبر اسلام توهين مي‏كنند.

حضور يك پيرزن در ميان انبوه جوانان و در محل تجمع كه هر لحظه بارش باران و وزش باد در آن شدت مي‏گيرد، جلب توجه مي‏كند. بسياري از خبرنگاران كه از جرايد مختلف محلي و سراسري و خبرگزاري‏ها و نيز خبرنگاران رسانه‏هاي خارجي آمده‏اند، پيرامون اين پيرزن را گرفته و در حال عكسبرداري از او هستند. پيرزن كه فقط از « توهين يك نفر به حضرت محمد (ص) » خبر دارد،  در حالي كه نام حضرتش را بر لب دارد، با زبان آذري سكوت كنندگان را نفرين مي‏كند و جوانان را به شور و فرياد بيشتر فرا مي‏خواند.

با افزايش نيروهاي مردمي، پليس تبريز و مأموران يگان ويژه نيز استقرار نيروهاي خود را در منطقه افزايش مي‏دهند. براي ساعاتي چند عبور و مرور در خيابان‎هاي مشرف به كنسولگري (ولي عصر تبريز) مختل شده است. منطقه حالت نظامي به خود گرفته و بسياري از همسايگان از پشت بام نظاره‏گر اوضاع هستند.

يكي از همسايگان كه از نزديك در جريان تجمع قرار دارد، دانشجويان را به فرياد بلند فرا مي‏خواند.

او مي‏گويد: « از وقتي كه ساختمان كنسولگري جمهوري اسلامي به محله ما منتقل شده، روي آرامش را نديده‏ام هر روز سر و صدا بلند مي‏شود و چندين دفعه هم صداي بلند پخش موسيقي‏هاي مبتذل و خيلي شاد ، استراحت رواني را از ما گرفته است»

با افزايش نيروهاي امنيتي و پليس كه در حال حفاظت از ساختمان كنسولگري رژيم باكو هستند، خشم دانشجويان بيشتر مي‏شود و فريادهاي «دولت مزدور باكو، ننگت باد» بيشتر مي‏شود...

در اين تجمع بيانيه‏هاي متعددي نيز از سوي تشكلهاي دانشگاهي و غير دانشگاهي توزيع گرديد.

همچنين بيانه حركت آزاديبخش ايران شمالي نيز در اختيار تجمع كنندگان قرار گرفت. دانشجويان اندكي از خشم  خود فرو مي‏كاهند. بيانيه‏هاي مختلفي از سوي محافل دولتي و غير دولتي در حال پخش است.

بيانيه حركت آزادي بخش ايران شمالي با اشاره به پيشينيه نشريه صنعت آورده است:

« اين نشريه با حمايت مسوول سابق كميتة دولتي نظارت بر امور ديني (رافيق علي اف) كه توسط حيدر علي اف (دشمن اسلام و مسلمان و خدمتگزار رژيم شوروي) منصوب شده بود، تأسيس شده بود، در شماره‏هاي نخست خود بخش‏هايي از « آيات شيطاني » را درج كرد. رافيق علي اف كه سرسپردگي وي به مسيحيت بر همة روشنفكران، مطبوعات و مردم ايران شمالي آشكار شده است، با تأسيس اين نشريه ، تبليغ آشكار به نفع مسيحيت و عليه اسلام ارزشهاي اسلامي را آغاز كرد. اين نشريه، سپس با انتشار مقالاتي اتهامهاي بسيار نفرت انگيزي را به رسول گرامي اسلام (ص) نسبت داد و قرآن كريم ـ اين كتاب الهي را ـ ساختة دست بشر دانست...»

حركت آزادي بخش ايران شمالي در پايان مي‏گويد: « خطاب اصلي ما به سر كردة رژيم منفور باكو مي‏باشد كه دير يا زود آتش غضب و انتقام مردم مسلمان ايران شمالي دامان او را خواهد گرفت»

بيانيه‏هاي ديگري نيز از سوي « امور فرهنگي دانشگاه تبريز » ، « نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه‏هاي استان » ، « دانشجويان رشتة تاريخ دانشگاه‏هاي استان » و ... منتشر شده بود.

دانشجويان پس از پايان دادن به دو ساعت تجمع پرخروش، با درخواست مصرانه نيروهاي پليس محوطه كنسولگري را ترك كردند...

دانشجويان تبريز اعلام كردند كه: اگر دولت باكو رسماً عذرخواهي نكند، در آينده تجمع‏هاي ديگري را برپا خواهند كرد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 12:11  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

 

 

حركت آزاديبخش ايران شمالي

 

 

 

 

Shimal8iranim@yahoo.com

 

 

 

بيانيه حركت آزاديبخش ايران شمالي به مناسبت انتشار مقاله اي موهن دريكي از نشريات ضد ديني باكو و اهانت اين نشريه

به ساحت مقدس رسول اكرم ( صلوات الله عليه و آله )

انا لله و انا اليه راجعون

 

 

 

چندين سال است كه برخي مطبوعات باكو، حركت زشت و نفرت‏انگيزي را عليه دين اسلام، رسول اكرم (ص) ، ائمه اطهار (ع) و تشيع آغاز كرده‏اند. رژيم منفور حاكم بر ايران شمالي ، تاكنون نه تنها نسبت به پيشگيري از انتشار مكرر مقالات ضد ديني اقدام نكرده، بلكه با سكوت تشويق‏آميز خود موجب تداوم حركت چركين مطبوعات ضد اسلامي شده است.

نشرية « صنعت » از ابتداي انتشار مقالات بسيار اهانت‏آميزي دربارة ‌پيامبر اعظم (ص)، دين اسلام و قرآن كريم منتشر كرده است.

اين نشريه با حمايت مسوول سابق كميتة دولتي نظارت بر امور ديني (رافيق علي اف ) كه توسط حيدر علي اف (دشمن اسلام و مسلمانان و خدمتگزار رژيم شوروي) منصوب شده بود، تأسيس شده بود، در شماره‏هاي نخست خود بخش‏هايي از «‌آيات شيطاني » را درج كرد. رافيق علي اف كه سرسپردگي وي به مسيحيت بر همة‌ روشنفكران ، مطبوعات و مردم ايران شمالي آشكار شده است، با تأسيس اين نشريه، تبليغ آشكار به نفع مسيحيت و عليه اسلام ارزشهاي اسلامي را آغاز كرد. اين نشريه، سپس با انتشار مقالاتي اتهامهاي بسيار نفرت انگيزي را به رسول گرامي اسلام (ص) نسبت داد و قرآن كريم ـ اين كتاب الهي راـ ساختة‌ دست بشر دانست...

اما مقامات مزدور باكو كه هميشه با كوچكترين فعاليت تبليغي جوانان مسلمان به شدت مقابله مي‏كنند، در مقابل حركت زشت نشريه صنعت سكوت كردند و گردانندگان اين نشريه و نويسندگان مقالات نفرت انگيز را مورد تشويق قرار دادند.

امروز در ايران شمالي آگاهان سياسي مي‏دانند كه نشريات پان تركيستي و ضد اسلامي از حمايت مالي و سياسي رژيم صهيونيستي و آمريكا برخوردار هستند، رژيم صهيونيستي و آمريكا، نه تنها اينگونه نشريات را تأمين مالي مي‏كنند، بلكه هر از گاهي گروهي از روزنامه‏نگاران را با هماهنگي دولت باكو، به آمريكا و فلسطين اشغالي برده و آنها را تحت آموزش‏هاي سياسي و ضد اسلامي قرار مي‏دهند.

طي سالهاي گذشته، تشكلهاي اسلامي در ايران شمالي تحت شديدترين فشارها و تضييق‏ها قرار داشته‏اند.

اجماع ديني مسجد جمعه باكو، به دليل برگزاري نماز جماعت از سوي دولت مورد آزارهاي مكرر قرار دارد. و ايلقار ابراهيم اوغلو، رهبر اين اجماع ديني چندين ماه زنداني شده است. مسجد جمعه باكو كه يكي از نمادهاي روشن هويت شيعي ـ ايراني مردم ايران شمالي است، از سوي رژيم تعطيل شده است. مسجد «كهنه گونشلي» در منطقة «خطايي» تخريب، و «مسجد زاويه» در نخجوان به سالن آرايش و موسيقي زنان تبديل شده است.

علاوه بر عده زيادي از فعالان اسلامي و دانشجويان علوم ديني كه تحت بازجويي‏ها و شكنجه‏ها قرار گرفته‏اند، دو تن از فعالان اسلامي (كربلايي آقا، و علي حسن آقايف) به شهادت رسيده‏اند. «كربلايي آقا» تحت شكنجة‌ مأموران حيدر علي اف كشته شد و «علي حسن آقايف» در هجوم مأموران رژيم به منطقة نارداران به شهادت رسيد. علي اكرام عليزاده، رهبر نستوه حركت اسلامي ايران شمالي پنج سال در زندانهاي وزارت امنيت رژيم مقاومت كرد كه هم اكنون آثار شكنجه‏ها وي را از نعمت بينايي محروم كرده است...

تبليغات سياه عليه دين اسلام، پيغمبر اكرم (ص) و تشيع، چندين سال پيش توسط روزنامة «يئني آذربايجان» (آذربايجان نوين) ارگان حزب حاكم آغاز شد كه با انتشار مقاله‏اي ضمن اهانت به تشيع و مرجعيت ديني اعلام كرد كه : « بايستي از عزاداري مردم در ايام عاشورا جلوگيري كرد، ما ترك هستيم و ترك‏ها و آذربايجاني‏ها بايد در سوگ افرادي مثل بابك و كوراوغلو و قاچاق نبي گريه كنند، امام حسين (ع) عرب است....»

هنگامي كه در روزنامة‌ رسمي حزب حاكم، چنين مقالاتي منتشر مي‏شود، از رژيم منفور باكو نبايد انتظار داشت كه از فعاليت مطبوعات ضد ديني جلوگيري كند، در ايران شمالي، نشريات و احزاب ضد اسلامي و فعاليت مؤسسه‏ها و تشكلهاي مسيحي ـ صهيونيستي آزاد است، اما فعاليت نشريات و احزاب اسلامي ممنوع است. يهودي‏ها و مسيحي‏ها و شيطان پرستها و ... مي‏توانند به مجلس نمايشي رژيم وارد شوند، اما نامزدي فعالان اسلامي در انتخاباتهاي فرمايشي ممنوع است...

در حالي كه اكثريت مردم ايران شمالي مسلمان و شيعه هستند، در قانون اساسي رژيم حاكم، دين اسلام به عنوان دين رسمي معرفي نشده است... همة اينها حاكي از آن است كه رژيم حاكم بر ايران شمالي و خاندان علي اف‏ها، ذاتاً ضد اسلامي و سرسپردة غرب ، آمريكا و رژيم صهيونيستي مي‏باشد. چگونه است كه انتشار مقاله و كتاب عليه صهيونيسم و اسراييل ممنوع است و كساني كه عليه منافع صهيونيسم و آمريكا فعاليت كنند، محبوس مي‏شوند، اما فعاليت عليه اسلام آزاد است؟...

حركت آزاديبخش ايران شمالي ضمن استمداد از همة‌ مسلمانان جهان بخصوص ملت بزرگ ايران ، مراجع تقليد و ائمة‌ جمعه براي مقابله با حركت شيطاني رژيم منفور باكو، اعلام مي‏دارد كه اينگونه اقدامات رژيم، عزم فرزندان قهرمان ايراني شمالي را در مبارزه با رژيم مصمم‏تر خواهد كرد.

اكنون موج اعتراض‏هاي فعالان اسلامي سراسر ايران شمالي را در برگرفته است. طي روزهاي گذشته اهالي مناطق مختلف با برپايي تجمعات اعتراض آميز خواستار مجازات عوامل اهانت به پيامبر اسلام (ص) شده و حتي فرزندان قهرمانمان اعلام كرده‏اند كه منتشر كنندگان نشرية ضد اسلامي « صنعت » و نويسندگان مقالة موهن را به سزاي اعمال خود خواهند رساند.

مطابق احكام اسلام ، مجارات كسي كه پيامبر اسلام (ص) را مورد اهانت قرار دهد، اعدام است. و اهالي مناطق مختلف از جمله مردم غيور نارداران، اين را به صورت آشكار اعلام كرده‏اند.

اما خطاب اصلي ما به سركرده رژيم منفور باكو مي‏باشد كه دير يا زود آتش غضب و انتقام مردم مسلمان ايران شمالي دامان او را خواهد گرفت.

و سيعلم الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون

حركت آزاديبخش ايران شمالي ، باكو ،

22آبان 1385 / 13 نويابر 2006

 

 

 

برپايي تجمعات اعتراض آميز در نقاط مختلف ايران شمالي

 

 

( باكو ، نارداران ،قبا ، سيه زن ، خاچماز و...)

 

 

 

برپايي تجمعات و تظاهرات در اعتراض به اهانت نشريه ضدديني و پان تركيستي باكو به ساحت مقدس پيامبر اعظم (ص ) ادامه دارد.فعالان اسلامي اعلام كرده اند كه تظاهرات طي روزهاي آينده و بخصوص در روزهاي جمعه ادامه خواهد داشت .تظاهرات سراسرس مردم مسلمان ايارن شمالي از منطقه نارداران در حومه باكو آغاز شد. اهالي نارداران از قديم به دفاع سرسختانه از اسلام مشهور هستند و حتي در دوره حاكميت كمونيسم نيز رژيم شوروي نتوانست مانع از برپايي مراسمهاي محرم و عاشورا در اين منطقه شود و صدها تن از اهالي اين منطقه در دوره شوروي در راه اسلام به شهادت رسيدند.در تجمع اهالي نارداران علي اكرام عليزاده ( علي اف )سخنراني كرد.

رهبر حركت اسلامي ايران شمالي و بنيانگذار حزب اسلامي در سخنراني خود در اين تظاهرات، سكوت دولت باكو را مايه ننگ دانست و از مردم ايران شمالي خواست كه بي هراس از زندان و شكنجه قيام كنند.

وي گفت : همه ما فدايي پيامبر اسلام هستيم و در مملكتي كه اهانت به آن بزرگوار آزاد باشد زندگي ارزش ندارد و بهتر است كه قيام كنيم و به شهادت برسيم.

ـ حاجي علي  حسين‌‌اف  يكي  ديگر از فعالان اسلامي نيز طي سخناني با اشاره به امكان اجراي  اعدام در مورد « رافق تقي» نويسنده مقاله موهن از سوي مردم نارداران، گفت: طبق احكام اسلام كه همه مسلمانها اعم از شيعه و سني به آن معتقد هستند مجازات كسي كه به پيغمبر اهانت كند اعدام است و ما تلاش ميكنيم كه اين حكم را اجرا كنيم.

به گزارش فعالان حركت اسلامي ايران شمالي ، تظاهرات اهالي نارداران در ميدان امام حسين ع برگزار شد و در حالي دهها مامور امنيتي  و پليس تظاهر كنندگان را محاصره كرده بودند فعالان اسلامي عليه رژيم شعار دادند.

علي حسين اف از فعالان برجسته اسلامي در نارداران گفت : نويسنده آن مقاله موهن بداند كه او را زنده نخواهيم گذاشت.

 

حكمت ولي‌اف از فعالان اسلامي مشهور در نارداران با دعوت از روحانيون به برخورد جدي با مساله، گفت: « ما مسلمانان از دولت مي‌خواهيم كه اين بي‌ناموس را كه به حضرت محمد( ص) پيامبر بزرگ اسلام توهين كرده است، به مجازات برساند. امروز بايد شيخ‌الاسلام پاشازاده و ساير روحانيون با حضور در ميدان خواستار مجازات اين بي‌ادب شوند. مردم نارداران هميشه پيشتاز حركتهاي اسلامي هستند ، ما عادت كرده ايم كه هميشه در راه اسلام كتك بخوريم ، بازداشت و شكنجه شويم؟ »

ولي‌اف تصريح كرد تا زماني كه مجرم مجازات نشده‌، ايام جمعه هر هفته تظاهرات بر پا خواهند كرد.

ولي اف ، الله شكر پاشازاده را كه از دوره شوروي توسط دولت به عنوان ( شيخ الاسلام ) انتصابي است به شدت مورد انتقاد قرار داد و گفت :لباس و عنوان روحانيت مسووليت دارد و در حالي كه روحانيون جوان اعتراض ميكنند و كفن ميپوشند هنوز از آقاي شيخ الاسلام خبري نيست.

در اينحال،  نوري اف رهبر حزب اسلامي ايران شمالي نيز با اشاره به افزايش فشارهاي دولت بر اين حزب، آن را اقدامي با حمايت مالي اسراييل خواند و از دولت باكو خواستار تعطيلي مطبوعاتي شد كه ارزشهاي اسلام را مورد توهين قرار مي‌دهند. وي گفت: « چنانچه امروز جلوي اين مساله گرفته نشود، ممكن است ثبات در كشور بر هم بخورد. تعداد نيروهايي هم كه چنين تمايلي دارند، اندك نيست. دولت بايد به اين مساله دقت كند و بسرعت جلوي تكرار چنين مواردي را بگيرد».

در پايان اين تظاهرات قرار شد تا هنگامي كه رافق تقي به مجازات نرسيده، تظاهراتي در ايام جمعه هر هفته برگزار شود. در اين تظاهرات اعتراض‌آميز پرچمهاي آمريكاواسراييل به آتش كشيده شد.

 

سامر سعادت‌اوغلو منتشر كننده نشريه ضد ديني صنعت پس از گسترش اعتراضات در ايران شمالي ؛با عذرخواهي از مسلمانان در رابطه با اين حادثه، گفته است: « من در ارتباط با اين حادثه از ملت عذر مي‌خواهم. نمي‌خواستم چنين وضعيتي ايجاد شود. هر چند نويسنده آن مقاله نيستم، ».

عذرخواهي دروغين مدير نشريه ضد ديني در حالي صورت ميگيرد كه پيش از اين نيز پس از انتشار مقالاتي موهن وي به ظاهر عذر خواهي كرده بود.

نشريه نبض ارگان جمعي از اسلامگرايان ايران شمالي نيز در شماره بيستم آبان ماه خود گزارش مفصلي به همراه عكسهاي مربوط به تظاهرات  مردمي در اعتراض به توهين به ساحت اسلام و پيامبر اكرم ( ص) در مقاله‌اي به قلم رافق تقي در نشريه « صنعت» را منتشر كرده است.

 

در اين گزارش آمده است كه  نوري اف رهبر حزب اسلامي در سخناني با اشاره به گرد آمدن مردم اغلب شهرهاي ايران شمالي از جمله آقستافا، نفتچالا، ماسالي، خاچماز، قبا و سيه‌زن در مساجد و اعتراض آنها به مقاله رافق تقي كه در نشريه « صنعت» به چاپ رسيده است، گفت: « شايد بعضي‌ها از شكل كلي آنچه روي مي‌دهد اطلاع داشته باشند و در جريان جزييات امر نباشند. از اينرو لازم است كه اين مساله به اطلاع عموم رسانده شود. باستثناي يكي ـ دو نفر نمي‌توان كسي را در ايران شمالي پيدا كرد كه از توهين به حضرت محمد( ص) ناراحت نشود».

وي بدينگونه به رييس جمهور اشاره كردكه همچنان در قبال موضوع سكوت كرده است.

بنا به اين گزارش،  نوري اف با اشاره به فعال شدن مجدد دشمنان اسلام اطلاع داد كه نشريه ديگري به نام « ايده‌آل» نيز مقاله توهين‌آميزي عليه پيامبر اكرم ( ص) درج كرده است. وي گفت: « ولي بسيار شايان تقدير است كه روزنامه‌هاي كشور صرف نظر از گرايشاتشان برخورد قاطعي در قبال مقاله رافق تقي ( نويسنده ضد اسلامي ) نشان داده‌اند. زيرا كاركنان اين روزنامه‌ها نيز مسلمانند. ولي نمي‌توان به اين موضوع پشت گرمي داشت. در غير اينصورت ، ممكن است فردا يك روزنامه ديگر و پس فردا ارگان مطبوعاتي ديگري مطلب توهين آميز جديدي عليه پيامبر اكرم منتشر كند. امروز كساني كه از اسلام در هراسند، در همين راستا شروع به فعاليت كرده‌اند. هدف آنها نيز اين است كه بين مسلمانها تفرقه ايجاد كرده و آنها را تحقير كنند. بايد از اين كار جلوگيري شود. ما از ملت و مسلمانان ايران شمالي مي‌خواهيم كه هوشيار باشند و بايد خواستار تعطيل چنين نشرياتي شويم. اداره مسلمانان قفقاز نيز بايد تدابيري اتخاذ كرده و در اين رابطه به مردم گزارش دهد. حقوق بيش از يك و نيم ميليارد نفر مسلمانان لگدمال شده است. دولت نيز بايد موضع خود را در قبال اين مساله اعلام كند».

 

علي اكرام علي اف رهبر حركت اسلامي نيز اعلام كرد كه قرآن كريم  حكم اعدام اين « مخلوق» ( نويسنده مقاله موهن )را پيش از همه صادر كرده است. شركت كنندگان اين تظاهرات سپس با دادن شعار « حسين، حسين شعار ما ـ شهادت افتخار ما» ( حسين حسين شعاريميز . شهادت افتخاريميز )پرچمهاي اسراييل و آمريكا را به آتش كشيدند.

 

به گزارش واصله از شوراي مطبوعات باكو، شيخ‌الاسلام پاشازاده رييس اداره مسلمانان قفقاز طي نامه‌اي به اين شورا اعلام كرده كه در مقاله‌اي تحت عنوان « اروپا و ما» كه در شماره 14 ـ 1 نوامبر ( 23 ـ 10 آبان) نشريه « صنعت» منتشر شده، به دين اسلام توهين شده است.

پاشازاده با اشاره به درج مطالب توهين‌آميزي عليه حضرت محمد( ص) در اين مقاله، از شوراي مطبوعات مي‌خواهد كه اقدامات مقتضي عليه نشريه مذكور به اجرا گذاشته شود.

افلاطون آماشوف رييس شوراي مطبوعات نيز با اقرار به درج مطالب توهين‌آميز عليه اسلام در اين نشريه و با اشاره به اينكه هيات رييس اين شورا در رابطه با نشريه مزبور تصميم‌گيري خواهد كرد، اعلام كرده است كه شكايت عليه اين نشريه تا چند روز ديگر مورد مذاكره قرار داده خواهد شد.

آماشوف از همه رسانه‌هاي جمعي خواسته است كه  در رفتارهاي خود در رابطه با ارزشهاي اسلامي منطقي باشند و در اين خصوص بطور ويژه‌اي جانب احتياط را نگه دارند.

 

شايان ذكر است شبكه هاي تلويزيوني و مطبوعات ايران شمالي اعتراضات گسترده مردمي را كه مهمترين خبر در ايران شمالي است نيز منعكس ميكنند.بدينگونه اغلب رسانه ها اعتراض خود را به رژيم نشان ميدهند.اما رسانه هاي پان تركيستي و غربگراو دولتي همچنان سكوت كرده اند.

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 13:54  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

 

 

 

 

حركت آزاديبخش ايران شمالي

 

 

 

 

Shimal8iranim@yahoo.com

 

 

 

 

تظاهرات مردم مسلمان باكو در اعتراض به

 

اهانت يك نشريه باكو به پيامبر اعظم ( ع )

 

رهبر حركت اسلامي ايران شمالي :

 

نشريه اي كه به پيامبر اعظم ( ع ) اهانت كرده عامل صهيونيسم است.

 

به دنبال انتشار مقاله اي توهين آميز در يكي از نشريات بدنام و پان تركيستي باكو موج اعتراض عليه دولت باكو و نشريه بدنام ايران شمالي ( جمهوري آذربايجان ) و ايران را فراگرفت .

اهالي منطقه "نارداران" در حومه باكو با برپايي تظاهراتي، توهين نشريه "صنعت " ( چاپ باكو ) را به مقدسات اسلام از جمله بي‌احترامي به پيامبر اكرم (ص) را محكوم كردند.

تظاهركنندگان با تجمع در ميدان امام حسين اين منطقه، با گفتن تكبير و سردادن شعارهاي مرگ بر آمريكا، مرگ بر اسراييل و مرگ بر انگليس، انزجار و تنفر خود را از اين اقدام ناشايست ابراز كردند.

علي اكرام عليزاده  رهبر حركت اسلامي ايران شمالي و از فعالان برجسته اسلامي در قفقاز طي سخناني در اين تجمع، اهانت به ساحت پيامبر اكرم (ص) و مقدسات اسلام در نشريه "صنعت قزتي" را اقدامي غير قابل توجيه و باعث جريجه‌دار شدن احساسات مسلمانان دانست.

وي با اشاره به اين كه در پشت مطالب اهانت‌آميز اين نشريه،محافل‌صهيونيستي قرار دارند خواستار بازداشت و مجازات عاملان آن شد.

حكمت ولي زاده يكي ديگر از چهره هاي اسلامگرا نيز نبود واكنش لازم از سوي مسوولان امور ديني و دولت باكو نسبت به درج مطالب توهين آميز در اين نشريه را غيرقابل قبول خواند.

وي گفت: اهانت به پيامبر اسلام و ائمه اطهار (ع) زشت‌ترين عمل است كه بايد واكنش لازم به آن نشان داده شود.

وي افزود: ساكنان ناردراان تا زماني كه عاملان چاپ اين مطالب توهين‌آميز بازداشت و مجازات نشوند، به تظاهرات اعتراض‌آميز خود هر هفته در روزهاي جمعه ادامه خواهند داد.

در پايان اين تظاهرات، پرچم‌هاي آمريكا و اسراييل به آتش كشيده شد.

نشريه غربگراي "صنعت " باكو كه هر هفته دو بار با شمارگان محدود منتشر مي‌شود، در شماره اخير خود در مقاله‌اي، مطالب توهين‌آميز نسبت به مقدسات اسلام از جمله حضرت محمد (ص) چاپ كرد كه موجب واكنش و اعتراض شديد اقشار متدين ايران شمالي  شد.

بيانيه حزب اسلامي ايران شمالي

از سوي ديگرحزب اسلامي ايران شمالي با صدور بيانيه‌اي درج مطالب توهين‌آميز در نشريه "صنعت قزتي" چاپ باكو را محكوم كرد.

در بيانيه حزب اسلامي، چاپ اين مطالب ضد اسلامي در نشريه ياد شده لطمه‌اي به جايگاه ايران شمالي در جهان اسلام و مغاير با ارزشهاي معنوي مردم اين كشور اعلام شده است.

در اين بيانيه آمده است: چاپ مطالب اهانت آميز درباره مقدسات اسلامي تاثير منفي برتربيت معنوي نسل جوان داشته و موجب انحراف فكري آنهامي‌شود و در چنين شرايطي نهادهاي رسمي ايارن شمالي و اداره روحانيت مسلمانان قفقاز اين كشور موظفند كه براي حفظ ارزشهاي اسلامي اقدام كنند.

حزب اسلامي ايران شمالي در اين بيانيه چاپ مطالب اهانت‌آميز در نشريه "صنعت قزتي" درباره حضرت محمد (ص) را تصادفي ندانست و افزود: دولت باكو بايد در خصوص شناسايي حاميان درج اين گونه مطالب تلاش بيشتري از خود نشان دهند.

دراين بيانيه اضافه شده است: گسترش اسلام در جهان موجب نگراني برخي محافل شده و آنها در مقابل دست به اين گونه اقدامات اهانت‌آميز و خرابكارانه مي‌زنند.

حزب اسلامي ايران شمالي جامعه و بخصوص رسانه‌هاي اين كشور را دعوت كرد تا اعتراض خود را نسبت به اين گونه اقدامات شوم ابراز كنند.

رژيم حاكم بر ايران شمالي در مقابل اهانت به پيامبر اعظم (ص) سكوت كرده است .

 

حجه الاسلام والمسلمين محمدرضا میرتاج الدینی  نماينده مردم تبريز با اشاره به نشر مقاله توهین آمیز به مقدسات اسلامی در نشریه ای در ايران شمالي ( جمهوري آذربايجان ) گفت: متاسفانه دولت باکو در مقابل این هتاکی ها سکوت کرده و تلویحا فضا را برای چنین افکاری در کشور خود باز گذاشته است و از آن حمایت می کند.

محمدرضا میرتاج الدینی در گفتگو با خبرنگار پارلمانی "مهر"، با اشاره به چاپ مقاله توهین آمیز در یک نشریه چاپ باكو خاطرنشان کرد: در این مقاله که تحت عنوان "اروپا و ما" نوشته شده، بدترین اهانت ها به اسلام و پیامبر اسلام روا داشته شده است.

وی با بیان اینکه این توهین ها همانند توهین های پاپ به ساحت مقدس پیامبر و از آن توهین آمیز تر است، تصریح کرد: در این مقاله، صحبت های پاپ، -که با واکنش جهانی روبه رو شد- در یک کشور اسلامی مجددا تکرار شده است و پیامبر را به خشونت متهم کرده و عبارت های بسیار زشتی درخصوص اسلام به کار برده است که حتی ذکر آنها نیز جایز نیست.

میرتاج الدینی نشر این مطالب را حاکی از ضدیت نویسنده این مقاله با ارزشهای اسلامی خواند .

 عضو کمیسیون فرهنگی مجلس با تاکید بر لزوم محکوم کردن این نوع حرکات شیطنت آمیزو موضع گیری قاطع در برابر آن یادآور شد: مردم آذربایجان باید تحرکات ضد اسلامی را محکوم کنند و نگذارند به باورهای ایمانی مردم تهاجم شود. همچنین دولت باکو را وادار به جلوگیری از نشر و اشاعه چنین افکاری  نمایند.

میرتاج الدینی با بیان اینکه وزارت امور خارجه باید عکس العمل فوری در این زمینه داشته باشد، اظهارداشت: وزارت خارجه ضمن احضار سفیرباكو باید تذکرات لازم را به این کشور بدهد. دولت باکو هم اکنون رئیس گروه وزراء خارجی کنفرانس کشورهای اسلامی است، براین اساس چنین کشوری نباید اجازه دهد در یک کشور اسلامی به مقدسات اسلامی توهین شود.

این نماینده مجلس با دعوت از علماء در موضع گیری بر علیه چنین حرکات زشت و هتاکی بر علیه مقدسات خاطرنشان کرد: اگر چنین حرکتی در یکی از کشورهای غربی اتفاق افتد دنیای اسلام را به حرکت می اندازد. تا کنون نیز بیداری اسلامی نشان داده است که علماء اسلام و فرهیختگان جهان اسلام به چنین حرکاتی حساس هستند و موضع گیری می کنند.

میرتاج الدینی، نشر این مقاله توهین آمیز را در جهت حرکت های موهن گذشته خواند و تصریح کرد: این تحرکات حکایت از پشتیبانی دشمنان اسلام دارد. متاسفانه این مقالات به قلم کسانی است که شاید زمانی مسلمان بوده اند، اما به دلیل حضور در فرهنگ غربی از دین خود بریده اند و هم اکنون علیه دین اسلام چنین سخنانی را منتشر می کنند.

نماینده تبریز در پایان با ابراز امیدواری از اینکه روشنفکران در جهان اسلام و علماء دانشمند حوزه ودانشگاه نسبت به این مسائل بی تفاوت نباشند، یادآورشد: فرهیختگان جهان اسلام در گذشته ثابت کردند که هتاکی به مقدسات اسلامی را برنمی تابند. هم اکنون نیز باید با موضع گیری قاطع و جدی خود کاری کنند تا دیگر شاهد چنین حوادثی در دولت باکو و ايران شمالي نباشیم. 

 

حجه الاسلام والمسلمين ميرتاج الديني نماينده مردم تبريز در گفتگويي ديگر  با اظهار تاسف شديد از انتشار مطالب موهن درباره پيامبر اعظم ( ص ) در باكو گفت : دولت باكو به خاطر اين توهين بايد از رياست گروه وزراي خارجه كنفرانس اسلامي كنار گذاشته شود.

وي ضمن دعوت از رسانه و مطبوعات براي نشان دادن اعتراض و انزجار  از آزادي عمل برخي مطبوعات باكو در اهانت به مقدسات و ارزشهاي اسلامي افزود : مطبوعات كشور ما بخصوص مطبوعات تبريز ، اردبيل و اروميه در گذشته نيز نشان داده اند كه در مقابل اقدامات ضد اسلامي دشمنان سكوت نميكنند .

گفتنی است هفته نامه « صنعت » چاپ باکو، در شماره دهم ( نوامبر2006)، با درج مقاله ای به قلم "رافیق تقی" مطالب توهین آمیزی را به اسلام و پیامبراکرم (ص) نسبت داده است. .

این هفته نامه، دوسال گذشته نیز اقدام به درج ترجمه آذری آیات شیطانی کرده بود كه با اعتراض فزاينده مردم مسلمان ايران شمالي بخصوص مراكز ديني باكو مواجه شد. اما دولت باكو واكنشي در اين باره نشان نداد كه اين مساله موجب گستاختر شدن مطبوعات ضد اسلامي و تداوم اهانت به ساحت مقدس پيامبر اعظم شده است .

شايان ذكر است طي سالهاي گذشته برخي مطبوعات باكو كه خود را مدافع پان تركيسم و آذربايجان معرفي ميكنند مقالاتي  در اهانت به ساحت پيامبر اسلام ، قرآن كريم ، ائمه اطهار ( ع ) و مراجع تقليد منتشر كرده اند كه مجازاتي از سوي دولت و دستگاه قضايي متوجه انها نشد ه است . اين در حالي است كه در سال 1383با انتشار كتابي عليه يهوديت و اقدامات رژيم صهيونيستي ، دولت باكو به جمع آوري كتاب و دستگيري مترجم آن دست زد.

 

تظاهرات مردم تبريز

آيه الله محسن مجتهد شبستري نماينده ولي فقيه در آذربايجانشرقي و امام جمعه تبريز درخطبه هاي نماز جمعه  ، سكوت دولت حاكم بر ايران شمالي را در مقابل اهانت نشريه بدنام باكو به ساحت پيامبر اعظم ( ص ) محكوم كرد.

آيه الله شبستري ضمن اشاره به اينكه نشريه بدنام باكو در گذشته نيز مرتكب اهانت به ساحت مقدس پيامبر اكرم ( ص) شده است سكوت دولت باكو را غيرقابل قبول دانست و خواستار اخراج دولت باكو از سازمان كنفرانس  اسلامي شد.

به دنبال بيانات روشنگرانه آيه الله شبستري نمازگزاران پس از اقامه نماز جمعه

با شعارهاي " دولت اسراييلي ننگت باد  ، ننگت باد " " مرگ بر رژيم باكو " " شمالي ايران گره ك آزاد اولا " ( ايران شمالي بايد آزاد شود ) اعتراض خود را نسبت اهانت نشريه ضد ديني باكو و سكوت رژيم باكو در قبال اين مساله ابراز داشتند .

شايان ذكر است نشريه بدنام باكو ( صنعت قزئتي ) در وزارت دادگستري رژيم باكو به ثبت رسيده و داراي مجوز رسمي است .

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1385ساعت 15:13  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

 

 

 

حركت آزاديبخش ايران شمالي

 

 

 

 

Shimal8iranim@yahoo.com

 

 

 

شاعران فارسي گوي ايران شمالي

بيلقان

پرچم شاه اسماعيل صفوي

 

ايران شمالي، سرچشمة‌ جوشان رودهاي خروشان شعر و ادب فارسي است. نظامي گنجوي و خاقاني شرواني، دو شاعر بزرگ و بي‏بديل شعر فارسي مي‏باشند كه اشعار حكمت‏آميز و سرشار از عواطف انساني آنها، چون خورشيد‏هاي فروزان حيات بشريت را روشنايي مي‏بخشد.

بعد از استيلاي نظام استبدادي كمونيسم بر ايران شمالي، براي قطع ارتباط مردم اين سرزمين، خط و زبان رسمي تغيير يافت. اما انديشه ايراني كه در طول صدها سال شكل گرفته و در روح و دل و تاريخ مردم ريشه دوانده است، همچنان حفظ شده است. شاعران ايران شمالي در گسترش و تعميق انديشة ايراني سهم بزرگي دارند، ميراث فناناپذير آنها كه همانا اشعار جاودانه‏شان مي‏باشد، چون آينه‏اي شفاف همواره پرتوهاي آفتاب انديشة‌ ايراني را برجان و دلِ نسل امروز مي‏تاباند.

«بيلقان» اگر چه امروز شكوه ديرين خود را از دست داده است، اما همچنان به شاعران بزرگي كه در دامان خود پرورده است، مي‏بالد و فخر مي‏فروشد...

اقدام « مركز مطالعات حركت آزادي‏بخش ايران شمالي» در انتشار گزيده‏اي از آثار شاعران اين سرزمين ، حركتي است در راستاي بازشناسي هويت ايراني اين سرزمين كه همواره بخشي لاينفك از خاك ايران بوده است.

« ايران شمالي » همواره سري پربلا داشته است و به واسطة واقع شدن در جوار امپراتوري روس‏ها و تركها، بارها از سوي اين قدرت‏هاي متجاوز اشغال شده است، اما شير مرداني مانند شاه اسماعيل صفوي، شاه عباس صفوي و نادرشاه از ايران برخاسته‏ و اين سرزمين را از چنگ بيگانگان نجات داده‏اند. رهايي ايران شمالي از چنگ اشغالگران، بارها توسط ايراني‏ها به واقعيت پيوسته است، اين بار كدام دلاور ايراني اين سرزمين را دوباره به خاك وطن ملحق خواهد كرد؟ پرچمي كه هنوز در كنار مزار شاه اسماعيل صفوي در انتظار است، بر دوش كدام مرد بزرگ به اهتزاز درخواهد آمد؟...

تاريخ سازان و فرزندان شاه اسماعيل صفوي براي حركتي تاريخي آماده مي‏شوند، حركتي كه ننگ عهدنامه‏هاي گلستان و تركمانچاي را از تاريخ ايران خواهد زدود...

 

·                شاعران بيلقان

·                   استاد عزيز دولت آبادي

 

بيلقان از شهرهاي قديم ايران شمالي است. در حدود چهارده فرسنگي جنوب بردعه و هفت فرسنگي شمال رود ارس نزديك دربند امروزي واقع و سابقاً از توابع شروان بود ولي اكنون خراب است، [شاعر معروف اين شهر مجيرالدين بيلقاني است و ايراني‏ها اغلب به واسطة‌ نام اين شاعر فارسي گوي بزرگ، شهر بيلقان را به ياد مي‏آورند. اين شهر نيز جزو سرزميني است كه به واسطة تحميل قراردادهاي سياه گلستان و تركمانچاي بر دولت قاجار ، تحت اشغال روسيه قرار گرفت.

ابن فقيه آن را از بناهاي قباد فرزند فيروز ساساني معرفي كرده است. در 112 هـ . ق دردومين جنگ اعراب با خزرها سردار مسلمانان، سعيد بن عمروالحرشي پيروزي مهمي بر خزرها بدست آورده است. ابن حوقل در سدة چهارم آن را شهري نيكو، داراي آب فراوان و باغستانها و آسيابهاي متعدد نوشته است. اين شهر كه پس از خراب شدن بردعه، كرسي اران بود، در زمان مغول آبادي خود را از دست داد... براي اطلاع بيشتر از تاريخ اين شهر رجوع شود به دايرة المعارف اسلام (ج3، ص 758 ـ 760) مقالة مرحوم مينورسكي و ...

شاعران اين شهر باستاني عبارتند از:

 

بديع بيلقاني

از شاعران ناشناخته‏ايست كه در سدة هفتم يا قبل از آن مي‏زيسته. بنابر ضبط جمال خليل مؤلف نزهة المجالس اين رباعي از اوست:

چون شعبدة طبع، به باغ افسون كرد

بر نطع چمن، بازي ديگر گون كرد

از مهرة گل، طاسك لعلي برخاست

وزحقة لعل، زنگيي بيرون كرد. 

 

رشيد بيلقاني

رشيد هم از جملة شاعراني است كه در قرن هفتم هجري قمري و يا قبل از آن در قيد حيات بوده و جز در نزهة المجالس از او در هيچ مأخذ ياد نشده است. رباعي ذيل از اوست:

آمد، زده در دو عارض زيبا گل

با من سخني به طعنه و صد با گل

انديشة خاطرش مرا اين، كه زلطف

در چشم تو، روي من نكوتر يا گل

 

شمس اقطع بيلقاني

شمس الدين اقطع قاضي يكدست بيلقان و معاصر مجير بيلقاني بود. از قطعه‏‏اي سه بيتي كه مجير در هجو او گفته (ديوان ، ص 311، 334) برمي‏آيد كه وي دست راست نداشته است. از رباعيات اوست:

روزم، زرخ تو روشنائي مي‏داشت

دل، كي زتو طاقت جدائي مي‏داشت

بيگانه تو كرديم زشادي، گرنه

غم، با دل من چه آشنائي مي‏داشت

 

در جُنگ مورخ سدة يازدهم كتابخانة سناي سابق هم اشعاري ازاو تحت عنوان اقطع الدين آمده است. ( خليل ، 246،321)

صالح بيلقاني

شرف الدين صالح بعد از مجير از معروفترين شاعران اين شهر به شمار مي‏رود ولي متأسفانه از آثارش جز در نزهة المجالس در جائي خبرنيست. وي در مضمون انديشي، ترانه‏هاي بديعي دارد، مثلا خورشيد براي نظارة شمع روي يار بر لب بام مي‏آيد، اما تا ديوار معشوق را مي‏بيند، مدهوش مي‏شود و از روزن به درون مي‏لغزد:

خورشيد كزوست چشم عالم روشن

از بهر نظارة تو، اي شمع ختن

آمد به لب بام، چو ديوار تو ديد

مدهوش شده، دراوفتاد از روزن

همو رباعي بسيار لطيفي دارد كه در ديوانهاي مولانا و ظهير فاريابي هم وارد شده است:

اي روي تو از لطافت آيينة روح

خواهم كه قدمهاي خيالت به صبوح

برديده نهم ، ولي زخار مژه‏ام

ترسم كه شود پاي خيالت مجروح

آقاي دكتر محمد امين رياحي در مقدمة مشروح و محققانة خود بر نزهة المجالس اينگونه باريك انديشي‏ها را بحق «سبك آراني» (سبك آذربايجاني) ناميده است. از صالح بيلقاني 25 رباعي در نزهة المجالس آمده. از آنهاست:

باغ ارچه ز گل نشو و نمائي دارد

چون بلبل خوش غزلسرائي دارد

بر كار كسي راست بود باغ، كه او

چون بلبل و گل برگ و نوائي دارد

***

خطي كه فلك بررخ دلخواه نوشت

برگل ، رقم بنفشه بي گاه نوشت

خورشيد، خطي به بندگي مي‏دادش

كاغذ مگرش نبود، بر ماه نوشت! (رياحي ، 20 خليل، 191، 322)

 

صفي بيلقاني

در سدة هفتم و يا قبل از آن مي‏زيسته. از صفي بيلقاني هم بيش از اين اطلاعي در دست نيست. اين رباعي از اوست:

درد دلم آن سرو روان مي‏داند

غمهام، به پيدا و نهان مي‏داند

چون مور، ميان به خون من مي‏بندد

باريكترم از آن ميان مي‏داند (خليل، 365)

 

مجير بيلقاني

مجيرالدين مكني به ابوالمكارم و متخلص به مجير از سخنوران معروف سدة ششم هجري قمري بيلقان است. وي با ظهير فاريابي و اشهري نيشابوري معاصر بوده و افتخار شاگردي خاقاني شرواني را داشته است. خانوادة مجير از شهرت چنداني برخوردار نبوده‏اند. مادرش ارمني بوده:

طفلان طبع من به صفت ترك چهره‏اند

وين طرفه‏ تركه ارمنئي بود مادرم

قبل از چاپ سال 1358 ديوان مجير، مادرش بخطا حبشي معرفي شده بود.

ممدوحان شاعر عبارتند از:

1ـ‏ شمس الدين ايلدگز اتابك اعظم (555ـ 568) شاعر از آغاز اقتدار وي در عراق به خدمتش شتافته و او را مدح گفته است.

2ـ ركن الدين ارسلان بن طغرل (555ـ571) سه قصيده در مدح او دارد ولي ظاهراً به علت گرايش شاعر به اتابكان آذربايجان سرانجام مورد بي‏مهري ممدوح قرار گرفته است.

3ـ نصرت الدين جهان پهلوان محمد بن ايلدگز (568ـ 581) شاعر بيش از سايرين او را ستوده و جنگها و فتوحاتش را به نظم كشيده است. ولي حسودان و سخن‏چينان از او نزد شاه بدگوئي كرده به افشاي رازش متهم ساخته، خشم جهان پهلوان را نسبت به وي برانگيخته‏اند. شاعر قصيدة سوگند نامه‏‏اي در 91 بيت ساخته و خود را از اين اتهام مبرا قلمداد كرده است. چند بيت آن چنين است:

ز دار ملك جهان روي دركشيد وفا

چنانكه زو نرسد هيچگونه بوي به ما...

به صدر شاه جهان ناسزام گفت حسود

ز رشك آنكه شدم من به صدر شاه سزا

بخوردم اينهمه سوگند و باز مي‏گويم

به ذات پاك معين و به عز عز خدا

كه زرق خالص و بهتان محض بود، آن گفت

كه نقل رفت از آنها كه كرده‏اند اِنها

نگفتم و نگذشته است در دلم هرگز

نكرده هيچ كس از بنده اين سخن اصغا

حديث من زمفاعيل و فاعلات بود

من از كجا، سخن سر مملكت ز كجا؟

اين سوگند نامه در باب سيزدهم «قسميات» مونس الاحرار هم ثبت شده است.

4ـ‏ قزل ارسلان عثمان بن ايلدگز (581 ـ 587).

5ـ سيف الدين ارسلان.

 

شاعران معاصر مجير:

وي دو بار از طرف اتابكان آذربايجان براي تحصيل وجوه ديواني به اصفهان رفته است، در مرتبة اول حدود (551 ـ522 ق) فيمابين او و جمال الدين عبدالرزاق و شرف الدين شفروه باب معارضه و مجادله باز بوده و هجوهايي ركيك رد و بدل شده است.

اثيرالدين اخسيكتي هم با مجير معاصر بود و او را هجو كرده است:

از براي خداي، خواجه مجير

كاروانهاي شعر من چه زني ...

مجير با استادش خاقاني هم مشاعره و معارضه داشته است كه شرح آن در مقدمه‏اي بر ديوان خاقاني تصحيح دكتر سجادي بيان شده است.

در سال فوت شاعر اختلاف نظر هست، ولي سال 586 به حقيقت نزديكتر مي‏نمايد. وي در مقبرة‌الشعراي تبريز مدفون است.

ديوان شاعر يك بار به اهتمام تقي بينش در سال 1343 ش در 64 صفحه به چاپ رسيده، ولي طبع منقح و كاملتر آن در سال 1358 شمسي از طرف مؤسسة تاريخ و فرهنگ ايران دانشگاه تبريز به تصحيح و اهتمام مرحوم  محمد آبادي صورت گرفت. مصحح با استفاده از نوزده مأخذ موثق شرح حال شاعر را فراهم ساخته و در مقدمة 146 صفحه‏‏اي خود به مذهب ، مقام علمي، شعراي معاصر، سبك و مختصات شعر مجير، استفادة شاعر از معلومات علمي در شعر، آشنائي شاعر با علوم رياضي، هيئت ، ستاره‏شناسي، تاريخ، طب، فلسفه، عرفان، بكار بردن اصطلاحات ديواني ، بازيهاي نرد و شطرنج و ...، صنايع بديعي و لفظي در شعر مجير اشاره كرده است.

در نسخة‌ چاپي تصحيح آقاي محمد آبادي دوازده نسخة خطي به كار گرفته شده و از مجموع آنها تعداد پنج هزار و 469 بيت فراهم شده است كه شامل قصايد، غزليات، رباعيات، شكوائيات، قطعات، ملمعات، تركيب‏بندها است.

شعر مجير بي‏تكلف و لطيف و روان  است. استاد فقيد فروزانفر مي‏نويسد« به لطافت طبع وجودت قريحه بر بيشتر سخنگويان زمان خويش رجحان دارد و قصايدش به رواني و وضوح و روشني معاني ممتاز است.»

همو، مجير را در قصيده، پيرو فرخي و منوچهري دانسته و مي‏نويسد «بعضي قصايدش به سبك فرخي بسيار نزديك است و حسن آهنگ منوچهري در بيشتر آنها موجود».

از اشعار اوست:

تا دستخوش جهان شدم من

در دست قناعتم ممّكن

بگريزم از او كه من غربيم

وين بي‏سر و بن، غريب دشمن

بي سر بزيم چو مردم چشم

با مردمي از همه جهان من

شبدوست از آن شدم كه در شب

خورشيد نتابدم به روزن

گر شمع فلك نسازدم، قوت

چون شمع كنم نواله از تن

شادم كه شده‏ست گردن دهر

از گوهر نظم من مزيّن

سنگ سخن از مجره بگذشت

تا يافت ز طبع من فلاخن

قومي شده از ضلالت و جهل

معيوب تبار و ننگ برزن

نه هاون دارويند و هستند

پربانگ و ميان تهي چو هاون (فروزانفر، 578 تا 601؛ مجير بيلقاني، ديوان؛ خليل، 95)

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 14:35  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

 

 

 

 

 

حركت آزاديبخش ايران شمالي

 

 

 

 

Shimal8iranim@yahoo.com

 

 

 

 

سياست ها و اقدامات روسيه براي تغيير

 

 هويت ايراني ـ شيعي « ايران شمالي »

 

 

ولي جباري / كارشناس علوم اجتماعي

 

 

 

حكومت ديكتاتوري كمونيستي شوروي با وجود بيش از 70 سال تسلط بر  جان و مال مردم مسلمان ايران شمالي، سياستهاي ضد ديني و ضد بشري روسها در تمامي ابعاد زندگي مردم، سركوب سازمان يافته اسلام در تمامي ادوار حكومت تزار و بخصوص در دورة شوروي (دورة حاكميت كمونيسم) و به ظن خود تربيت دو نسل از مردم با ايدئولوژي ضد بشري كمونيستي، هيچ وقت نتوانسته است اهداف دلخواه خود را بدست آورد. زنده ماندن دين اسلام و تعلق مردم به تشيع، اگر چه با انحرافاتي در طول 70 سال حكومت كمونيستي، همراه بوده است، اما اين خود يكي از معجزات دين آسماني اسلام مي‏باشد كه در اين راه بايد خدمات علماي ايران شمالي (جمهوري آذربايجان)، مؤمنيني كه با جان و دل در احياي دين اسلام قدم برمي‏داشتند و نقش آيين‏هاي ديني مرسوم و سنتي از جمله عزاداريها، نذري‏ها و سفره‏هاي منتسب به ائمه (ع) مدنظر قرار گيرد و يكي از اصليترين عوامل زنده ماندن دين اسلام در اين سامان، نقش علماي ديني بوده است .

 

 

حكومت ديكتاتوري كمونيستي شوروي با وجود بيش از 70 سال تسلط بر جان و مال ملت مسلمان ايران شمالي، سياستهاي ضد ديني و ضد بشري روسها در تمامي ابعاد زندگي مردم، سركوب سازمان يافته اسلام در تمامي ادوار حكومت تزار بخصوص شوروي و به ظن خود تربيت دو نسل از مردم با ايدئولوژي خود، هيچ وقت نتوانسته است اهداف دلخواه خود را بدست آورد.

«مردم مسلمان ايران شمالي از ريشه‏هاي اسلامي خويش با افتخار ياد مي‏كنند و خود را فرزندان امت اسلامي مي‏خوانند. آنان به شدت با روسي شدن جامعه خود به مقابله برخاسته و در انديشه ارتباط با دنياي اسلام هستند. بطور كلي مبارزه با دين براي دولت شوروي كار آساني نبود، زيرا مسلمانان در برابر اين ايده به سختي مقاومت مي‏كردند. به رغم تمام كوششهايي كه كمونيست‏ها براي مقابله با دين و نابودي مذهب به عمل آوردند، مسلمانان دست از دين خود برنداشتند و كمونيستها به خوبي اين مطلب را درك كرده بودند كه دين از بزرگترين نيروهايي است كه تبليغات آنها را خنثي كرده و سد راه نقشه‏هاي آنان در جهت آرام ساختن ملتهاي تحت حكومت كمونيسم بوده است»(1)

 

با استقرار 70 سال حكومت الحادي كمونيستي و گذشت چند دوره زماني، دين اسلام هميشه در خاطرة مسلمانان حفظ شده است و حتي در حركات آزادي خواهانه مردمي اين سرزمين در آستانة فروپاشي شوروي شعارهاي اسلامي مطرح شده بود و مردم اين كشور، جمهوري اسلامي ايران را به عنوان «كشور مادر» اولين پايگاه آرماني خود قلمداد كرده‏اند، اما متاسفانه با تدبير حاكمان غرب زده اين كشور و با تبليغات زهرآگين نسبت به ايران اسلامي، تلاشهاي بسياري صورت گرفته و مي‏گيرد تا روزبروز مردم ايران شمالي از خاستگاه اصلي خود يعني ايران دور شوند.

زنده ماندن دين اسلام و تعلق مردم به تشيع، اگر چه با انحرافاتي در طول 70 سال حكومت كمونيستي، همراه بوده است، اما اين خود يكي از معجزات دين آسماني اسلام مي‏باشد كه در اين راه بايد خدمات علماي ايران شمالي، مؤمنيني كه با جان و دل در احياي دين اسلام قدم برمي‏داشتند و نقش مراسم ديني مرسوم و سنتي از جمله عزاداريها، نذري‏ها و سفره‏هاي منتسب به ائمه (ع) مدنظر قرارگيرد و يكي از اصلي ترين عوامل زنده ماندن دين اسلام در اين سامان، نقش علماي ديني بوده است.

 

سياستهاي نظري ـ تبليغي، ممنوعيت‏ها، فعاليت‏هاي ضدديني و خفقان‏هاي

 

صورت گرفته عليه مسلمانان

 

بعد از جدايي مناطق قفقاز از تركيب ايران، حكومت تزار بيشتر بر جنبه‏هاي تعلق فيزيكي و رسمي اين مناطق حساس بود و اگر چه در جهت تغيير هويت فرهنگي مسلمانان تلاشهايي انجام مي‏پذيرفت، اما حكومت تزار به دليل مشكلات داخلي و بين المللي خود، مانع مراودات اجتماعي، تحصيلي ، فرهنگي، اقتصادي مردم قفقاز و بخصوص مسلمانان ايران شمالي با ميهن اصلي آنها يعني ايران نمي‏شد. رفت و آمدهاي مردمان دو سوي ارس عادي جلوه مي‏نمود و تغييرات بنياديني در اوضاع اقتصادي ـ فرهنگي مردم به وجود نيامده بود. در اين دوره علماي بسياري در جهت تحصيل علوم اسلامي به حوزه‏هاي علميه و مراكز دانشگاهي جهان اسلام سفر مي‏كرده‏اند و تجارت نيز به راحتي انجام مي‏شده است.

«در اين دوره صرف نظر از اينكه پيروان اسلام داراي همه گونه آزادي در ابراز عقايد ديني و مذهبي خود بودند، دولت وقت نيز اجازه هر گونه فعاليت علمي را درحدود قوانين موجود آن دوره به مسلمانان مي‏داد و اين شامل گرجستان كه مسيحي بود نيز مي‏شد و مسلمانان آيين‏هاي ديني را به راحتي بجا مي‏آوردند... نه تنها در شهرهاي بزرگ، بلكه در شهرهاي كوچك و حتي در روستاها نيز مساجد و معابد اسلامي داير بود. اهالي مسلمان اين نواحي با تشكيل انجمنهاي خيريه براي بسط و نشر فرهنگ و تمدن اسلامي كوشش مي‏كردند.

مسلمانان مي‏توانستند صرفنظر ازفعاليت‏هاي داخلي، با برادران اسلامي خود در ساير نقاط جهان ارتباط برقرار نمايند و قافله‏هاي زيادي از مسلمانان روسيه براي زيارت و عبادت راهي مشهد مقدس در ايران و مكه معظمه مي‏شدند. آمار منتشره نشان مي‏دهد كه در زمان تزار قريب به 60 هزار نفر از مسلمانان به قصد زيارت حج از طريق ايران و يا راههاي ديگر به مكه مسافرت كرده بودند.»(2)

 

البته ذكر اين نكته ضروري است كه حكومت تزار پس از اشغال سرزمين‏هاي قفقازي ايران، مسلمانان اين منطقه را به شدت تحت ستم و محدوديت قرار مي‏داد و جنايتهاي گسترده‏اي را در حق آنها مرتكب مي‏شد. اما پس از تثبيت حاكميت تزار بر سرزمين‏هاي اشغالي ايران، تا حدودي از ستم‏ها و آزارهاي مأموران مسكو كاسته شد و تلاش گرديد تا به صورت عادي آزادييهايي به مسلمانان داده شود كه براي الحاق دوباره به ايران زمينه فراهم نگردد.

 

با حاكميت كمونيستها، حكومت شوروي جهت تقويت حزب كمونيست آذربايجان، در راستاي كسب دو هدف زير برنامه‏ريزي نمودند:

 

1ـ قطع پيوندهاي ديني و تاريخي مردم اين خطه، از گذشته اسلامي و همچنين محيط مسلمان ايراني آن

 

 2 ـ گسترش و صدور انقلاب كمونيستي در خاور نزديك كه ايران شمالي بهترين پايگاه محسوب مي‏شد.

 

«استالين در آغاز زمامداري خود مي‏كوشيد تا مسلمانان را از اعتقاد به اسلام باز دارد و به همين منظور فشارهاي فراواني بر نواحي مسلمان‏نشين وارد مي‏كرد. مرزهاي جامعه اسلامي شوروي را با كشورهاي اسلامي و مجاور به شدت كنترل مي‏نمود و مسلمانان را از زيارت حج و اماكن ديني كشورهاي اسلامي باز مي‏داشت. يكي ديگر از نقشه‏هاي روسيه در جايگزيني مذهبي و قومي با هدف قطع پيوند مسلمانان از تاريخ و مذهب و وطن اصلي‏شان ايران، جايگزيني ارامنه و روسها به جاي مسلمانان در مناطق مسلمان‏نشين به خصوص ايران شمالي بود. حاكمان دولت شوروي سابق براي خفه كردن مسلمانان سعي مي‏نمودند تا اهالي ساير نقاط روسيه را تحت عنوان اينكه شهر بادكوبه شهري صنعتي و معدني مي‏باشد و لزوم افزايش كارگر و ... وجود دارد، به اين شهر كوچ داده و به اين طريق جنبه اسلامي  بودن اين شهر را از بين برده و آنرا به يك شهر تمام عيار روسي تبديل كنند، بطوريكه در راس تمام دوائر ، بنگاهها و شركتهاي حساس ، بجز چند نفري كه بنام كميسر يعني وزير محسوب مي‏شدند و در بين آنها نيز پستهاي حساس به ارامنه و روسها و يا يهوديها

 

تعلق داشت، به غير مسلمانان و غير آذريها واگذار مي‏گرديد و در بخش‏هاي داخلي نيز شهرها را به اسامي بزرگان و سرلشكرهاي روسيه، موسوم و بخشهاي نفت خيز را هم به نام لنين نفت، استالين نفت، مولو نفت و ... اسم مي‏گذاشتند.»(3)

 

 

دولت شوروي نام يكي از مشهورترين و تاريخي‏ترين شهرهاي ايران شمالي يعني گنجه را به «كيروف آباد» و خان كندي را به «استپاناكرت» تغيير نام داده و تعداد زيادي از ارامنه و روسها را در آنجا ساكن كرده بود. آنها همچنين در منطقه قره‏باغ سياست فوق را اجرا نمودند؛ به طوري كه در حال حاضر اين منطقه كه

 

مورد اختلاف ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) و ارمنستان است، به يكي از مناطق بحراني دنيا تبديل شده است و قدرتهاي بزرگ با استفاده از اهرم‏هاي اختلاف آوري كه تخم آن سالها پيش پاشيده شده است، منافع خود را در آن پيگيري مي‏كنند.

«به طور خلاصه استراتژي روسها براي مطيع ساختن مسلمانان به صورتهاي زير انجام مي‏گرفت :

 

1)‏ تاسيس مهاجرنشينهاي روستايي روسي.

 

2)‏ ترويج مسيحيت ارتدكس با حفظ سيماي ملي و بدون تحميل زبان و فرهنگ روسي

 

3) تغيير دين و جذب مسلمانان در محيط اجتماعي و فرهنگي روسي.

 

4) جذب نخبگان.

 

5)اسلام ستيزي و اقدام جدي براي محو اسلام به صورت نظري و تئوري.

 

6) بيرون راندن، كوچانيدن، كشتار جمعي و تحقير مسلمانان(4)

 

شدت ممنوعيتها و خفقان عليه دينداران به حدي بوده است كه مسلمانان و مؤمنين در انجام فرايض ديني خود حتي به ديوار خانه‏هايشان نيز اعتماد نداشته‏اند. مسلمانان به جرم كوچكترين تظاهر به دين سركوب شده و به مجازاتهاي مصيبت باري محكوم مي‏گرديده‏اند كه در راه گسترش مباني ديني و مبارزه با ملحدين، شاهد مجاهدت علما و مجاهدين بسياري بوده‏ايم كه نبايد از تلاشها و مبارزات آنان غافل ماند. انسانهايي كه در اين راه شربت شهادت نيز نوشيده‏اند

.

شدت و نوع برخورد حاكمان كمونيستي با مسلمانان در سال‏هاي اول (تا سال 1929) نسبت به سالهاي بعد (تا سال 1942) متفاوت بوده است. براي توضيح بهتر اين وقايع چند دوره زماني را يادآور خواهيم شد:

 

1)      دوره اول حكومت كمونيستها (1930ـ1920)

 

دراوايل دهه 1920 . م (1309 ـ 1299 شمسي) نظارتهاي شديدي بر مسايل ديني و دينداران اعمال مي‏شود.  ديانت تحقير و به تدريج، دينداران فعال دستگير و محبوس مي‏گردند. تيغ شمشيرها و دستبندهاي آهنين در ابتدا روحانيون را نشانه مي‏رود، چرا كه بعد از اشغال ايران شمالي، مبارزه ايدئولوژيك اين روحانيون وعلماي ديني مانع پيشرفت كاري و ايده‏هاي الحادي روسها مي‏گرديد و آنها مي‏توانستند از اعمال خود نتيجه بگيرند.

«در دانشگاهها، مدارس، مساجد و ... جريانهاي مختلفي را عليه دين به وجود مي‏آوردند. تبليغات منفي و سياستهاي ضد ديني به صورت كوتاه مدت جواب نمي‏داد چرا كه ديانت در ذات مردم نقش بسته بود. معارف ديني و همچنين تمدن قبل از سالهاي قرن 20 در ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) خوب رشد كرده بود. تعداد روشنفكران و علماي ديني روزبه روز افزايش مي‏يافت و آنان جايگاه علمي و ديني خود را در جامعة‌ مسلمان ايران شمالي باز مي‏يافتند. علمايي كه مجتهد بوده و از حوزه‏هاي علميه مشهد، قم، نجف و ... آن دوره كسب علم كرده بودند و بعضي‏ها نيز به مرجعيت دست يافته بودند.

با دستور لنين ، تلاش براي كشتار روحانيون و روند تبعيد و زنداني نمودن آنها آغاز مي‏گردد. عده‏اي به اقصي نقاط شوروي منتقل و در ميان روسهاي وحشي به كارهاي دون از شأن گمارده مي‏شوند. در مرحله‏اي ديگر تعداد زيادي از آنها كشته مي‏شوند. 800 روحاني به قتل مي‏رسد كه از اين تعداد، 17 روحاني مجتهدهايي بوده‏اند كه در حوزه‏هاي نجف، قم، مشهد و ... تحصيل كرده بودند. علماي معاصر مي‏گويند، فلسفه و كلام هميشه در انحصار علماي ديني ايران شمالي بوده است. آيت الله سيد غني بادكوبه‏اي و آيت الله شيخ قدرت الله ابراهيمي نماينده مرجع تقليد آن زمان (آيت الله اصفهاني)، از آن جمله هستند كه به طرز فجيعي به شهادت رسيده‏اند. مبارزه در راه دين خدا اصيلترين شعار آنها بوده است.»(5)

 

كشتار و سركوب مسلمانان اگر چه به دليل شيعه بودن مردم ايران شمالي شدت و حدت بيشتري داشت ولي ساير مناطق شوروي نيز از اين حركات ضد ديني بي‏نصيب نبودند.

در دهه اول حكومت كمونيستي، به دليل وابستگي شديد مردم به مباني ديني و اسلامي و با وجود تبليغات شديد ضد ديني الهام گرفته از لنين كه دين را افيون ملتها مي‏انگاشت.،در عمل نوعي احتياط در سركوب و كشتار مردم رعايت مي‏شده است.

 

2)      دوره دوم حكومت كمونيستها (1942ـ1928)

 

ازاواخر سالهاي 1928 و با روي كار آمدن استالين كه از قدرت مسلمانان به عنوان اسلام انقلابي واهمه و با اين قشر عناد ويژه‏اي داشت، شكل مبارزه با دين ، افراطي و در قالب قتل عامهاي وسيع دينداران، روحانيون، تخريب مساجد و ... شروع مي‏گردد.

اين دهه را بايد يكي از مصيبت بارترين دوره‏هاي تاريخ بشري به خصوص تاريخ اسلام قلمداد بكنيم. با مرور اين دوره از تاريخ ايران شمالي كه حتي كمترين مطلبي پيرامون نسل كشي روحانيون شيعه در كتب نگاشته شده غرب و شرق و حتي در داخل آن ديار نيز باقي نگذاردند، هيچ انسان آزاده و مسلماني نمي‏تواند متاثر نشده و چشمان خود را اشك آگين نسازد.

اگر بخواهيم فعاليتها و حركات ضد ديني و ضد انساني رژيم ديكتاتوري كمونيستي را در بياني كوتاه خلاصه بكنيم، نتيجه زير با  واقعيت مطابقت بيشتري خواهد داشت:

الف) حركت‏هاي ضد اسلامي

 

ـ  ويران كردن مساجد، خانقاهها، زيارتگاه‏ها و ... جهت جلوگيري از تجمع مسلمانان.

ـ افيون ملتها خواندن دين، كشتارهاي وسيع و به خاك و خون كشيدن مسلمانان.

ـ ‏ قطع ارتباط ميان جماعتهاي اسلامي و جهان.

ـ ايجاد نفاق ميان مسلمانان.

ب) كوششهاي ضد ارزشي و ضد فرهنگي

ـ از ميان برداشتن خط عربي و فارسي و جايگزيني خط كريل و لاتين به منظور انقطاع فرهنگي ميان نسل حاضر و نسل آينده .

ـ بريدن هر نوع ارتباط فرهنگي ميان مسلمانان قفقاز و آسياي مركزي با جهان اسلام.

ـ ايجاد نظام اشتراكي مسلط در امر كشاورزي و از ميان برداشتن سنتهاي توليدي.

ـ كوشش در روسي كردن زبان عمومي و التقاط نژادها بر پايه نژاد برتر روس.

ـ خدشه وارد كردن به حرمت زنان مسلمان با طرح مبارزه براي آزادي.

ـ مهاجرت دادن گسترده روسها به سرزمينهاي تاريخي مسلمانان.

ـ برپايي مجالس عياشي و ضد اخلاقي.

ـ حركت‏هاي سياسي و اجتماعي.

 

ج) مطرح كردن قوم گرايي و نژادپرستي

 

ـ ملت سازيهاي سياسي، ايجاد احساسهاي ملي و محلي براي جلوگيري از اتحاد و وحدت كشورها و بخصوص ترويج ايده نژاد پرستانة پان آذريسم براي ايجاد فاصلة معنوي ميان مردم ايران شمالي با وطن اصلي‏شان ايران.

ـ پيوند دادن سرنوشت حكومتي و اجتماعي و فرهنگي تمام ساكنان و جماعتهاي مسكو.

ـ مبارزه با نهضت‏هاي ملي ، انحلال حزب مسلمانان قفقاز.

ـ درهم ريختن انديشه‏هاي اصيل.

 

د) ‌انواع تصفيه‏ها

 

ـ كشتار ، اعدامهاي وسيع زندانيان و تبعيد و ايجاد اردوگاههاي كار اجباري در سيبري.

ـ دژهاي برخاسته از تعصب ناميدن آثار تاريخي و مذهبي.

ـ عزل و انتصاب در هر پست و مقام با راحتي تمام.

ـ تخريب مساجد و اماكن ديني»(6)

 

3)‏ آزادي‏هاي محدود ديني در جريان جنگ جهاني دوم و پس از آن

 

با از سرگيري جنگ جهاني دوم و مطرح شدن شوروي به عنوان يكي از طرفهاي اصلي جنگ، و با شرايط سخت جنگي كه لزوم حضور داوطلبانه نيروها و از جان گذشتگي سربازان را طلب مي‏كرد، آزاديهاي محدودي در زمينه دين با هدف فوق و ايجاد روحيه جنگي داده مي‏شود. روحانيون درباري و همچنين ريش سفيدان و دينداراني كه سوابقي از آنها وجود داشت، جهت تحريك  سربازان به جنگ با ايده‏هاي ديني به مناطق جنگي اعزام مي‏شوند و رسانه‏ها دراين جهت فعال گشته و در ظاهر آزاديهاي محدودي براي انجام فرايض ديني داده مي‏شود. اما؛ «اين آزاديها ظاهرسازي و در جهت نشان دادن آزادي ديني در ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) و يا ساير مناطق مسلمان نشين شوروي سابق بود. در واقع آزادي ديني وجود نداشت و به جز چند مسجد كه آن هم براي نمايش به سفراي خارجي و خبرنگاران باز بودند، بقيه مساجد و اماكن اسلامي را بسته بودند. تا سال 1339 شمسي تمامي فعاليتهاي اسلامي و انجام فرائض ديني به صورت مخفيانه انجام مي‏پذيرفت و بعد از آن نيز با تظاهرات شديد عوامل امنيتي و اطلاعاتي شوروي سابق (ك.گ.ب) امكان انجام فرايض ديني به صورت محدودي وجود داشت.»(7)

البته بعد از مرگ استالين از فشارهاي ديكتاتور منشانه ضد ديني و ضد بشري كاسته مي‏شود و حتي براي به اصطلاح ترميم زخمهاي گذشته و حذف خاطرات و جنايات مصيبت بار خانوادهها دادگاههايي را تشكيل و جنايتكاران محكوم مي‏گردند.؟! همچنين زمامداران كمونيست در جهت جلب حمايت دول اسلامي در صحنه‏هاي سياسي، بين المللي و پاك نمودن چهره جنايتكارانه گذشته خود آزاديهاي محدودي به مسلمانان مي‏دهند و سفرايي را نيز به كشورهاي اسلامي گسيل مي‏دارند، اما اين سياستها نيز با اهداف زير صورت گرفته بود:

 

1ـ‏ قانع ساختن دنياي سوم به اينكه در شوروي و قفقاز رشد اقتصادي عالي وجود دارد.

 

2ـ قانع ساختن افكار عمومي جهان به اينكه در شوروي و قفقاز حكومت دموكراتيك وجود دارد.

 

3ـ قانع ساختن ملل اسلامي به اينكه شوروي دوست آنها مي‏باشد

.

حكومت شوروي با دعوت از رجال اسلامي و اعزام مفتي‏هاي حكومتي به كشورهاي اسلامي درصدد تحكيم روابط خويش با جهان اسلام برآمد، اما اين كشور در عمل نتوانست ذهن مسلمانان جهان را نسبت به خود تغيير دهد.»(8)

 

دولت شوروي براي تحت كنترل درآوردن امور ديني، سياستها و اقدامات ديگري از جمله احياي اداره روحانيون قفقاز را جزو برنامه‏هاي خود قرار داد.

 

4)‏ فلسفه ايجاد اداره روحانيون قفقاز

 

بعد از اشغال سرزمين‏هاي ايراني قفقاز به علت تعلقات شديد مذهبي مردم نواحي، به خصوص ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) كه اغلب شيعه مذهب هستند و همچنين تابعيت مسلمانان به مراجع تقليد و پرداخت وجوهات شرعي (خمس، زكات و ...) حكومت تزار با هدف تحت كنترل درآوردن امور ديني (اعم از عوايد مالي و مسائل اعتقادي)، قطع ارتباط مسلمانان با حوزه‏هاي ديني و مراجع تقليد خارج از مرزها و همچنين تربيت طلاب و ملاهاي معتقد به ايده‏ها و عقايد خود، اقدام به تاسيس اداره روحانيون نمود. ايجاد اداره روحانيون به سالها قبل از حكومت كمونيستها برمي‏گردد و اين سياست ابتدا در تاتارستان و آسياي مركزي و سپس در قفقاز به اجرا درآمده بود. «عموماً قبل از سال 1920 (1299 شمسي)، اداره روحانيون با هدف اصلي مبارزه با مرجعيت، قطع ارتباطات دينداران با علماي نجف، قم، خراسان و ... ايجاد شده بود. آنها مي‏خواستند مردم به تقليد صرف كفايت كنند و از اجتهاد و مراجع جدا باشند. در اين دوره اداره روحانيون هميشه زير نظر حكومت بوده و نيات آنها را عملي مي‏ساخته است.»(8)

 

بعد از انقلاب روسيه و حاكميت كمونيستها، تمامي برنامه‏ها و اعمال ديني تعطيل مي‏گردد و حتي فعاليت اداره روحانيون هم كه با اهداف روسها تشكيل شده بود، متوقف و بطور كلي همه چيز در عرصه دين قطع مي‏شود. اين سياست، تا اوايل 1319 شمسي تداوم داشت.

بعد از جنگ جهاني دوم و گسترش آزاديها و انتقاد از سياستمداران كمونيستي در تحت فشار قراردادن مسلمانان ـ تا حدي كه حتي متهم به كفر نيز مي‏شدند ـ لزوم تظاهر به آزادي ديني در نزد ملل جهان و بخصوص كشورهاي اسلامي و همچنين در اختيار گرفتن امور ديني و جلوگيري از فعاليتهاي مخفيانه مسلمانان و اسلامگرايان (مخصوصاً از سال 1321 به بعد) و ضرورت گشايش و گسترش اداره روحانيون، از طرف حاكمان كمونيستي احساس گرديد. هدف آنان، تربيت روحانيون درباري بود. بعد از دهه 1320 مركزيت اداره روحانيون را ابتدا در تاشكند تشكيل دادند . سپس به تفليس و آخرالامر نير به باكو انتقال دادند. بعد از آن مركزيت اداره روحانيون بادكوبه تبليغ و مطرح گرديد و لزوم تابعيت تمام مسلمانان (شيعه و سني) از اين اداره در اعمال و امور ديني اعلام گرديد.

بعد از مرگ استالين و با روي كار آمدن خروشچف اين سياست جنبه آشكار‏تري به خود گرفت. هدف اصلي آنها كنترل دين و القاي جدايي دين از سياست بود.

حاكمان كمونيستي وقتي ديدند كه مردم با وجود فشارهاي فراوان، دست از دين برنداشته و دينداري خود را به هر شكل ممكن تداوم مي‏دهند، به اين نتيجه رسيدند تا سياستي را اتخاد  كنند كه خودشان ملاها و روحانيون ديني را براي مردم انتخاب كنند. بسياري از اين ملاها و روحانيون ساختگي، از دانش ديني در سطح ابتدايي برخوردار بوده و تابع حكومت مسكو بودند.

ملاهاي درباري؛ حرفهاي ارتجاعي، خرافي و تحريفات ديني را به مردم ياد مي‏دادند. سياست خارجي دولت اين بود، تا در برابر انتقادهايي كه نسبت به اتحاد جماهير شوروي در خصوص عدم اجازه فعاليت ديني مي‏شد، ظاهرسازي كنند. كشورهاي اسلامي نسبت به شوروي به ديده كفر نگاه مي‏كردند و حكومت شوروي نيز در صدد بود تا با اين كار به حكومت خود مشروعيت داده و اينگونه القا‌ كند كه در اين كشور نيز آزادي ديني وجود دارد.

آنها براي مبارزه با دين، ملاهاي بي‏عقيده، بي‏خاصيت، بي‏اعتقاد، ارتجاعي و طرفدار كمونيست پرورش دادند . ملاهاي درباري حتي بعد از بيرون آمدن از مسجد اقدام به شرابخواري نيز مي‏كردند، و در صدد القاي اين نگرش به دين بودند كه مي‏توان نماز خواند، مسجد رفت و در عين حال شرابخواري ، قماربازي و صدها كار خلاف شرع را نيز انجام داد. آنها در كار خود تا حد زيادي موفق بودند و برخي از مشكلات كنوني ديني بعد از استقلال ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) از اين مسأله نيز تأثير پذيرفته است به طوري كه وقتي صحبت دين در بين مردم مي‏شده و مي‏شود فكر مردم به « اداره روحانيون » معطوف مي‏شود.

« روحانيون درباري از مشهورترين سرمايه‏داران ايران شمالي مي‏باشند. اگر در حال حاضر ترويج دين در فشار انجام مي‏گيرد و شيعيان در مشكل هستند، براساس سياستهايي است كه از سال‏هاي قبل تاكنون، توسط اين اداره عملي شده است. سياستهايي كه براي حال حاضر و آينده اسلام تدارك ديده شده است.»(9)

اغلب روحانيون اين اداره، كساني مي‏باشند كه تحت حمايت و القاي حكومت به ملاهاي درباري مشهور هستند. آنها با خط دهي دولت و به خصوص نيروهاي امنيتي با مردم حرف مي‏زنند. بيشتر دنبال اهداف دولتي هستند و ايمان و عقيده ديني ندارند و بنابر ضرورت حكومتي به وجود آمده‏اند.

اگر چه در ماهيت سياست كنترل ديني و اهداف سكولاريستي حاكمان كمونيستي در ايجاد اداره روحانيون قفقاز، هيچ شكي وجود ندارد، اما در اين ميان افرادي بودند كه با هدف يادگيري و ترويج اهداف ديني وارد اين اداره شده بودند.

آنان براي زنده ماندن دين اسلام تقيه كرده و در مقابل حكومت مقاومتي از خود نشان نمي‏دادند و سعي مي‏كردند به نوعي اسلام را تبليغ و تعليم دهند. روحانيوني كه در نقاط مختلف ايران شمالي پراكنده بودند، ولي كاملاً تابع حكومت و اداره روحانيون نشده بودند و عقايد ديني را به مردم آموزش مي‏داده‏اند.

آخوند علي بنده كه در شهر باكو تعليمات ديني مي‏داده است، آخوند مصيب در شهر صابر آباد، ميرزا خليل در نفت چالا كه 10 سال نيز در زندان‏هاي شوروي بوده است، ملا احمد در علي بايراملي، آخوند بلبل، ملا علي، شيخ محسن از شيخ الاسلام‏هاي اداره روحانيون قفقاز بوده‏اند كه غير از كارهاي ظاهري اين اداره، به صورت مخفيانه و تا حدودي آشكارا بعد از سال‏هاي 1332 (سال مرگ استالين) و 1354 به تبليغ و تعليمات ديني مي‏پرداختند.

بعد از فروپاشي شوروي و استقلال ايران شمالي ، به دليل اعتقادات غير ديني، سكولار و لائيك بودن حاكمان اين كشور، ماهيت اداره روحانيون قفقاز حفظ شده است و با اهداف قبلي ولي در شكل به اصطلاح دموكراتيك‏تر[؟!] ادامه فعاليت مي‏دهد. ضمن اينكه حكومت با ايجاد كميته امور ديني در داخل دولت تلاش مي‏كند با سياستهاي مختلف وارد اجتماع شود و اين اداره را نيز از حالت تك‏روي دور نگه دارد.

قتل عام و شهادت وسيع علماي‌ديني و تخريب گسترده مساجد و اماكن مذهبي

در دوره‏هاي مختلف فوق‏الذكر فشارهاي زيادي بر مسلمانان وارد شد. علماي بسياري شهيد و اماكن مذهبي زيادي از بين رفتند. در ذيل با استناد به منابع در دسترس گزيده‏هايي از آنها را در مناطق مختلف ايران شمالي  توصيف مي‏كنيم.

«از سال 1308 الي 1318، بيش از 300 هزار نفر از مردم (علماي ديني، روشنفكران، صاحبان ساير علوم و ...) توسط تشكيلاتهاي مختلف كمونيستي قتل عام شده‏اند.»(10)

«از سال‏هاي آخر دهه 1930 (1309) تعقيب علماي ديني شروع مي‏شود. قرآن به مثابه يك كتاب زيان‏آور ممنوع مي‏گردد. در ايران شمالي حتي يك مسجد باقي نمي‏ماند. مساجد يا تخريب مي‏گردند و يا به كلوب، كتابخانه ، مدرسه و يا انبار تبديل مي‏گردند. در قصبه قبا در عرض 22 روز (از 15 دسامبر 1928 الي 6 ژانويه 1929) 18 مسجد تخريب و يا تبديل به كلوب، انبار و ... مي‏شوند.

در طول سال 1308 شمسي ، حدود  400 مسجد در ايران شمالي بسته شده و 120 مسجد تخريب و يا تبديل به مدرسه و ... مي‏شود.»(11)

در حالي كه طي يك آمار رسمي قبل از انقلاب بلشويكها، فقط در شهر بادكوبه 34 مسجد وجود داشت، اين رقم در سال 1328 به يك مسجد كاهش يافته بود كه وجود آن مسجد هم [مسجد تازه پير] بيشتر جنبه سياسي و در جهت نشان دادن آزادي ديني در شوروي به سفيران كشورهاي خارجي و خبرنگاران بود. قتل عام و كشتار مسلمانان به خصوص علماي ديني، در بين سالهاي 1316 ـ 1322 از دوره‏هايي است كه هرگز از خاطره‏ها محو نخواهد شد.

« در فاصله سال‏هاي 1313 تا 1317 شمسي تعداد 27 هزار و 458 نفر در اين جريان كشته شده‏اند كه در ميان آنها علماي ديني كم نبوده‏اند. در ميان گلوله باران شده‏ها مترجمين و مفسرين قرآن نيز بوده‏اند.»(12)

سال 1316 (1937 ميلادي) به سال قتل عام گسترده علماي ديني مشهور است، به طوري كه اسلام گرايان ايران شمالي اين سال را ضرب المثل بالاترين حد فشار و خفقان بر مؤمنين و روحانيون بيان مي‏دارند. مناطق مركزي و مكان‏هايي كه مركزيت تحصيل و تدريس علوم ديني را دارا بودند و يا شهرهايي كه امام‏زاده و يا اماكن مقدسي در آن جا داشتند، بيشترين آسيب‏ها را ديده‏اند. در ذيل ـ هر چند كم ـ به چند محلي كه ضربات بيشتري را متحمل شده‏اند، مي‏پردازيم:

 

نارداران و مشد آقا

 

نقش روستاها و قصبات اطراف بادكوبه بيشتر از خود اين شهر در تاريخ اسلامي ايران شمالي موثر بوده است و آثار تاريخي اسلامي بسياري درآنها ديده مي‏شود. قدمگاه منتسب به حضرت علي (ع) در روستاهاي چسبيده به بادكوبه (بوزونا) قرار دارد و روزانه محل زيارت دهها تن از مردم ايران شمالي مي‏باشد.

نارداران و مشد آقا از قديم الايام محل تدريس وتحصيل طلاب علوم ديني بوده و در سال 1316 (1937 ميلادي) مصادف با اوج مبارزه با مذهب و دين ستيزي علماي مومنين و روحانيون ديني با شديدترين شكنجه‏ها به شهادت رسيده‏اند. قرآنها را سوزانده و مساجد را تخريب و اماكن مذهبي را تبديل به موزه‏هاي باستان شناسي كردند. مسجد روستاي نارداران در زمان كمونيستها تبديل به موزه اسكلتهاي تاريخي و انبار تجهيزات كشاورزي گشته بود. اثرات بر جاي مانده از شليك ناجوانمردانه توپهاي جنگي بر روي گلدسته‏ها و مناره مسجد نمايان است. كتيبه‏هاي موجود درمسجد از زمان شيخ بهايي و شاه عباس بر جاي مانده است كه با الفباي عربي و فارسي نگاشته شده‏اند. انسانهاي بزرگي چون ستار بهلول‏زاده در اين شهر مي‏زيسته است. مسن ترها مي‏گويند: او تا زمان مرگ، الفباي كريل را به كار نبرد و معتقد بود؛ با نگاه به آن صداي پاي ارتش روسيه در خاطره‏اش تداعي مي‏شود.»

از قديم الايام قصبه نارداران در زمينه تربيت علماي ديني شهرت داشته است و همين خصوصيت موجب شده است تا قربانيان زيادي تقديم حريم ديانت كند در حال حاضر نيز رهبر حركت اسلامي ايران شمالي، حاج علي اكرام علي زاده در قصبة نارداران زندگي مي‏كند. براي شناخت علماي شهيد اين خطه در سال‏هاي 1316 (1937 ميلادي)، پاي صحبت چند نفر از مومنين مي‏نشينيم، اگر چه در صحبت‏هاي آنها بعضاً تفاوتهايي ديده مي‏شود، ولي به دليل سپري شدن زمان طولاني از اين رخدادها، اين مسأله طبيعي جلوه مي‏كند:

« در حالي كه قصبه نارداران در سال 1316 حدود 1500 ـ 1000 نفر جمعيت داشته است، در اين دوره كمونيستها پنجاه روحاني (و يك نفر معترض به دستگيري علما) را دستگير و به شهادت رسانده‏اند. يك سري از علما را به ساير مناطق سردسير شوروي از جمله سيبري تبعيد كرده و عده‏اي را در چاههايي در نزديكي روستاهاي بوزونا، هوسان، قلعه و ... مي‏انداخته‏اند و كشاورزاني كه سحرگاهان براي انجام كار از آن محلها عبور مي‏كرده‏اند، احتضار و آخرين حركت‏هاي اجساد علماي مدفون در زير سنگها را مشاهده مي‏كرده‏اند. در آن سال‏ها 70 هزار نفر از علماي ديني و غير ديني كشته مي‏شوند كه روحانيون، صاحبان قلم، شعرا‌، هنرمندان و ... از آن جمله بوده‏اند. عده‏اي را به شهرهاي دور افتاده شوروي از جمله اوجار و سيبري برده و در آنجا تيرباران مي‏كنند و عده‏اي را در زندان‏هاي ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) به قتل مي‏رسانند.»(13)

آيت الله شيخ عبدالغني بادكوبه‏اي را كه فردي دانشمند و جسور، و  به عنوان نماينده مراجع شيعه در ايران شمالي مطرح بوده است، در نزديك شهر بادكوبه تيرباران كرده بودند: «شهيد راه دين، قرباني راه ذلت ناپذيري، جان باخته راه شرف، قهرمان حق و راستي، آموزگار صديق و دلباخته كلام الهي و هوش بالا از خصوصيات فردي و اجتماعي شهيد آيت الله شيخ عبدالغني بادكوبه‏اي بوده است. او از مبارزه دست نكشيد و به جرم دفاع از حريم ديانت، قرآن و تلاش در راه پياده كردن ايدئولوژي حق و حكومت الهي زنداني و بعد از 4 ماه حبس در سال 1350(ه . ق) به شهادت رسيد. در كنار اين شخصيت بزرگ، دو شخصيت و دانشمند و از قهرمانان جنبش اسلامي يعني سيد محمد و شيخ حنيفه بادكوبه‏اي نيز شربت شهادت در راه تبليغ و دفاع از دين را نوشيدند. شيخ حسن رامانائي از دهكده بزونا در ساحل درياي خزر و در منطقه  بادكوبه و خطيب توانا شيخ كامياب نيز از قربانيان اين سال‏ها (1937) بودند و عده زيادي نيز به نقاط ديگري تبعيد گرديدند. از اعدام شدگان ديگر، دانشمند مبارز ميرزا عبدالغفار اردوبادي بوده است كه بعد از دستگيري شهيد عبدالغني، او نيز كه مردي فاضل، روحاني مؤلف و عالم بزرگي بود، دستگير و اعدام گرديد.»(14)

از ديگر علماي اين دوره شيخ محمد آقازاده بود. او پيش‏بين كرده بود كه؛ حكومت كمونيستي بيش از 70 سال دوام نمي‏آورد. همچنين نامبرده فضيلتهايي نيز داشته است كه دعاها و طي الارض‏هاي شبانگاهي او ضرب المثل مردم مي‏باشد. شيخ احمد آقا بزرگ كه عالمي برجسته در علم حكمت و شيخ باقر آقا كه در جسارت شهرت داشته و درمقابل توهين به اسلام هيچ وقت كوتاه نيامده و حكم الهي را اجرا مي‏نموده از ساير علماي سالهاي 1937 بوده‏اند.»(15)

«آيت الله شيخ احمد، آيت الله شيخ عبدالغني، آيت الله شيخ محمد امين و پسر ايشان، 5 عالم ديني بزرگ روستاي ما هستند كه به دريا انداخته شده‏اند. پدران ما نقل كرده‏اند در سال‏هاي 1313 تا 1316 بيش از 70 هزار عالم ديني، روشنفكر و ... را به شهادت رسانده‏اند. سنگ به كمر و پاهاي علماي ديني و روحانيون بسته و به دريا مي‏انداختند كه بعد از غرق شدن آنها عمامه‏هايشان روي دريا مفروش مي‏شده است و از دور مانند دسته‏هاي پرندگان سفيد نمايان مي‏شده‏اند ولي وقتي نزديك آن مي‏رسيدند، عمامه شهيد را مي‏ديده‏اند. عده‏اي ديگر را داخل چاهها انداخته و سنگ بر روي چاهها مي‏گذاشته‏اند. عده‏اي را تيرباران و عده‏اي به مناطق سيبري و ... تبعيد كرده‏اند. هدف آنها از اين همه بيدادگري، ريشه كن كردن ديانت و شيعه‏گري بوده است.»(16)

در سال 1316 عالمان ديني بسياري را در روستاي نارداران به شهادت رساندند. آنها را در چاهها انداختند تا اثري از آنان باقي نماند. اين اعمال در جهت ترساندن مردم از انجام اعمال ديني صورت مي‏گرفت. پنج عالم بزرگ ديني از نارداران به شهادت رسيد. شيخ احد آقا، شيخ رسول و شيخ آقا از آن جمله هستند. بعد از آنها علمايي چون شيخ اعلا، آقا محسن و مشهدي مظاهر راه آنها را ادامه مي‏دهند ولي آنها نيز مصون از شكنجه‏ها و فشارهاي حكومت نمي‏گردند و مشهدي مظاهر بعد از 10 سال تبعيد در سيبري جان خود را از دست مي‏دهد. بعدها برادرانش راه او را ادامه مي‏دهند.»(17)

« شنيده‏ايم كه در سال 1316 علمايي كه در نجف، قم، مشهد و ...تحصيل كرده بودند، در چاههايي كه در نزديك بادكوبه قرار داشته و نارگين ناميده مي‏شده‏اند، مي‏انداخته و سپس چاهها را با ديناميت منفجر و آنها را به شهادت مي‏رساندند. 8 ـ 7 عالم بزرگ ديني از نارداران به سيبري تبعيد شده‏اند. شيخ ميرزا معلم ملك اف، شيخ محمد امين، شيخ ميرغني بادكوبه‏اي، از آن جمله‏اند ... علماي بسياري نيز خانه نشين شده بودند.»(18)

زيره

« از شهداي سالهاي 1316 (معروف به سال 37 يعني 1937 در ميان مردم ايران شمالي) ، حبيب الله عليزاده فرزند ملا تيمور مي‏باشد كه با رشادت تمام در جهت بسط كلام الهي مبارزه مي‏كرد و در راه امر به معروف و نهي از  منكر از هيچ كسي واهمه‏اي نداشت و بي‏باك و بي‏اعتنا به تشبثات كمونيستها به راه خود ادامه مي‏داد تا اينكه دستگير و بعد از شكنجه‏هاي بسيار در سيبري شربت شهادت نوشيد. حكام بلشويك حتي جنازه او را هم تحويل ندادند و هم اكنون جسد به خون خفته او در سيبري مدفون مي‏باشد. رژيم خون آشام كمونيستي بعد از گذشت 20 سال از شهادتش در سال 1337 با كمال بيشرمي  در دادگاهي فرمايشي حكم به بيگناهي وي داد. او شهيد با رسالت، در حال هجرت، تبليغ دين و مبارزه با زشتي‏ها و تباهيها بود.»(19)

مناطق جنوبي ايران شمالي به دليل مجاورت با جمهوري اسلامي ايران نسبت به ساير مناطق ايران شمالي، فرهنگ ديني نزديكتري را با ايران دارا مي‏باشد و در طي ساليان متمادي نسبت به ساير مناطق اين كشور آسيب‏هاي فرهنگي ـ ديني كمتري را (بطور نسبي) متحمل شده‏اند.

ماسالي

از نظر فرهنگي و قومي، ماسالي‏ها تالشي مي‏باشند و هم اكنون نيز مانند آنها زندگي مي‏كنند. جمعيت اين شهر به اندازه جمعيت آستاراي ايران مي‏باشد. ماسالي از قديم الايام، شهري مقدس، عالم پرور و مجتهدخيز بوده است. در زمانهاي گذشته 17 مجتهد و عالم مشهور از اين شهر وارد عرصة فقاهت شده‏اند كه هم اكنون نيز مزار تعدادي از آنها از جمله مير باقر، مير اشرف، سيد جمال الدين، پير حسين، بابا ثابت و ... در اين شهر قرار دارد. در روستاي شيخ كلخوران زيارتگاه بزرگي براي سيد جمال الدين درست شده است كه در نزديكي شهر ماسالي قرار دارد.زيارتگاه ديگر، مرقد پير حسين است كه در آن كتيبه‏هاي مشهوري با نوشتار فارسي و عربي كه تعداد زيادي از آنها در طول تاريخ غارت شده است، در اين شهر قراردارد.

 

ساليان

 

شهر ساليان از روزگاران قديم به دارالمؤمنين شهرت داشته و عالمان ديني زيادي تقديم جامعه تشيع نموده است. يكي از مؤمنين اين شهر چنين مي‏گويد: «در سال 1316 يازده عالم بزرگ در ساليان وجود داشته است. اين علما قبل و بعد از سال 1269 شمسي در حوزه‏هاي ديني قم، خراسان و نجف به تعليم علوم ديني مشغول بوده‏اند كه  بسياري از آنها شهيد شده‏اند. سيد محمد آقا و مير اشرف آقا از قربانيان اين حوادث در سال 1302 بوده‏اند. اين علما را افرادي كه در زبان آذري به «قرمزي ملالار» مشهور هستند، در جهت منافع خود و پيدا كردن جايگاه اجتماعي و اقتصادي لو داده‏اند. عالمي مثل مير باقر آقا حتي در زندان نيز عزاداري ماه محرم را زنده نگه داشته بود و تفسير قرآن نوشته است. نقل كرده‏اند كه ايشان در زندان بعضي از مسيحيان را مسلمان كرده است او از سال 1316 تا 1320 در زندان بوده است. در اين منطقه در يك شب 1000 نفر از علماي دين، تاريخ شناسان، نويسندگان و ... را به قتل رسانده‏اند. به دار آويختن، گذاشتن سر به زير درها و مخصوصاً انداختن در دريا، از شيوه‏هاي قتلشان بوده است.»(20)

 

« ساليان از گذشته به دارالمؤمنين مشهور بوده است و علما و مؤمنين زيادي از اين منطقه در خدمت دين بوده‏اند. ملا عبدالله و ملا اشرف از قربانيان سال‏هاي 37 ـ 1934 م از مشهورترين و معروفترين علماي زمان خود بوده‏اند. ملا عبدالله به مردم درس اسلام و دينداري مي‏داد و بطالت حكومت كمونيستها را بيان مي‏كرد. او در سيبري به شهادت رسيد. ملا اشرف نيز با جاسوسي بعضي از دين فروشان دستگير شده و به شهادت مي‏رسد. از ديگر عالمان اين منطقه، ملا مختار بوده است. در حالي كه به او، دستور سوزاندن قرآن داده مي‏شود او سر، باز مي‏زند و به اين دليل هم به شهادت مي‏رسد. از شيوه‏هاي قتل علما و روحانيون در سال 1316 بستن سنگ به كمر و پاي علما و انداختن آنها در دريا بوده است. مي‏گويند: مردم از دور سفيدي بزرگي را مشاهده مي‏كرده‏اند كه توده‏اي از كبوتران سفيد در اذهانشان تداعي مي‏گرديد، اما بعد از رسيدن به نزديكي محل حادثه، عمامه‏هاي روحانيون را مشاهده مي‏نمودند كه سنگ بر پايشان بسته شده و به قعر دريا فرو رفته بودند.»(21)

 

لنكران

 

«شهر لنكران از مهمترين و معتبرترين شهرهاي ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) است كه معتدل‏ترين ناحيه اين منطقه، نام گرفته است. لنكران از قرن 12 هجري مركز خانات تالش بوده و سادات لنكران كه شعبه‏اي از سادات ضيابر است، بر آن حكومت مي‏كردند. آنها نيز تابع دولت‏هاي ايران بوده‏اند. جد آنها ميرجمال بيگ نام داشت.»(23)

 

شيروان

 

«شيروان سرزمين دولت شروانشاهان بوده كه فرمانداران آن تا قبل از دو عهدنامه ننگين توسط دولت مركزي ايران منصوب مي‏شدند. مردمان اين سرزمين، جنگهاي بسياري با روس‏ها كرده‏اند اما دوام نياورده و آخرالامر به روسيه الحاق يافته‏اند.»(23)

 

در شيروان مسجدي وجود دارد كه قدمت آن به سال 323 هجري برمي‏گردد. اين مسجد در سال 1309 توسط ارامنه آسيب ديده است. حجره‏هاي اطراف مسجد نشان از تحصيل صدها نفر از طلاب علوم ديني در سال‏هاي گذشته دارد. اين مسجد داراي 4 مناره است. در سال 1937 با بسته شدن تمامي مساجد  ايران شمالي، مساجد شيروان نيز اين سرنوشت را تجربه نمود.

 

شاماخي

 

«ولايت شاماخي از نواحي تاريخي، معروف و خوش آب و هواي ايران شمالي است كه در دامنه‏هاي جنوبي كوههاي قفقاز قرار دارد. حكام  اين منطقه در دوران شروانشاهان، صفويه و نادري توسط حكومت مركزي ايران منصوب مي‏شدند. شاماخي در طول قرون گذشته بارها بين ايران و روسيه مبادله شده وآخرالامر به روسيه الحاق يافته است.»(24)

 

شاماخي شهر شعر است. شهر شاعراني چون خاقاني و صابر از اين ولايت برخاسته‏اند. مردمان اين نقطه از  ايران شمالي قبلا ً به زبان تات (فارسي) صحبت مي‏كرده‏اند و هم اكنون نيز سالخوردگان آن، آشنايي كاملي با زبان فارسي دارند و كودكان نيز اين زبان را از آبا و اجداد خود ياد گرفته‏اند.

 

قَبَله

 

تاريخ قبله در مناطق غرب و شرق از سابقه‏اي بس طولاني و عميق برخوردار است. در دوران ساسانيان تمدن پيشرفته‏اي بر اين منطقه حاكم بوده است.

در 52 كيلومتري شهر، داخل جنگل منتهي به قبله، به عبادتخانه‏هايي كه اسرار گذشتگان در آنها دفن مي‏باشد، برمي‏خوريم كه در زمان خود مشهور عام و خاص بوده‏اند. مقبره‏هاي شيخ منصور، مولانا ابوبكر، شيخ بارك، شيخ بدرالدين شيخ شمس الدين و ... در اين محل قرار دارند.

 

شكي

 

وجه تسميه شكي برگرفته از «ساكها» مي‏باشد. پرورش ابريشم، كشاورزي و دامپروري از اشتغالات اصلي مردم شكي است. موسيقي، شعر دوستي و شوخ طبعي از خصوصيات بارز مردمان منطقه شكي مي‏باشد. آزاديخواهي، مبارزه با ظلم و عدم تحمل ستمگري ساكنان اين منطقه زبانزد خاص و عام است. در سال 1930 و در پي تصاحب زمين‏هاي اهالي توسط روسها جنگي گسترده ميان مردم و سربازان روسي درگرفت. شهر شكي به مدت پنج روز در دست مردم بود و با اعزام نيروهاي كمكي مسكو، قيام كنندگان قلع و قمع شده و فاجعه‏اي خونين به وجود آمد.

 

زاكاتالا

 

هر چقدر كه به نواحي شمالي ايران شمالي نزديكتر مي‏شويم، بوي شيخ شامل و قبر سرداران بزرگ اين ديار به مشام مي‏رسد. مساجد شمال مانند مساجد صدر اسلام هستند. مساجدي كه با الفباي عربي ـ فارسي و به كتيبه‏هاي چسبيده به ديوارها و سقف مساجد مزين يافته‏اند. مساجد اين ديار در دوران حكومت كمونيستها تبديل به خرابه‏ها و انبارهايي گرديده بودند و هنوز هم مردم در آرزوي تجديد آنها هستند.

سلسله نقشبنديان كه در داغستان، چچن و ايران شمالي شكل گرفته است، مزار و مقبره بسياري از آنها از جمله افندي، المجدي، الخالدي، و القابشان كه به كلماتي چون العارف بالله و ... نسبت داده شده است، در زاكاتالا واقع شده‏اند. مزار شيخ يونس كه همزمان با حيات مولانا بوده است، در اين شهر قرار دارد. كتيبه‏هايي كه با الفباي عربي ـ فارسي مزين شده‏اند، بر ديوارهاي اين مقبره نقش بسته است. زاكاتالا با آن تاريخ عميق ديني و حضور عالمان و فقهاي مذهبي، متاسفانه هم اكنون عرصة تاخت و تاز مسيحياني شده است  كه در حال ترويج مسيحيت مي‏باشند. كليساهايي در شهر ايجاد كرده‏اند و جمعي از گرسنگان و ناآشنايان با دين، براي رفع مشكلات معيشتي خود تن به مسيحي شدن داده‏اند.

 

گنجه شهر امام حسين (ع)

 

گنجه از شهرت تاريخي و منطقه‏اي برخوردار است. دين مداري و دين گرايي اهالي اين  منطقه مشهور است و اين شهر نسبت به ساير شهرها كمتر تحت تأثير دين ستيزان كمونيست و ملحدين غرب قرار گرفته است. در يك تحقيق ميداني صورت گرفته توسط مؤمنين، در اين شهر 6/88% از مردم خواستار تربيت اسلامي فرزندان خود بوده و 1/97% آنها به برتري دين اسلام نسبت به ساير اديان اذعان كرده‏اند. و 67% نيز خواستار ترويج گسترده اسلام شده‏اند. شهر از محلات مختلفي تشكيل يافته است كه در هر محله طوايف و به اصطلاح قوميتهاي گوناگوني زندگي مي‏كنند. محلات تات قشلاق، زرابي، چاي قيراغي، تات ‏لار و ... از آن جمله هستند.

گنجه بعد از بادكوبه به عنوان بزرگترين و پرجمعيت‏ترين شهر ايران شمالي ، نسبت به ساير شهرهاي اين كشور از بافت شهري مناسبتر و مدرن‏تري برخوردار است و رودخانه كناره شهر به زيبايي و قشنگي آن افزوده. مساجد بزرگي كه در طول تاريخ ساخته شده است، هنوز باقي مانده‏اند. مسجد شاه عباس از مهمترين و زيباترين مساجد گنجه است كه با كتيبه‏هاي فارسي ـ عربي زيبا منقش بر ديوارها سقف و گنبد مسجد آراسته شده است. اين مسجد اخيراً توسط ايراني‏ها تعمير شده است.

نظامي گنجوي شاعر مشهور ايران از اين شهر برخاسته است و مزار آن بزرگوار در ورودي شهر چون نگيني مي‏درخشد. از ديگر آثار تاريخي و ديني اين شهر زيارتگاه شاهزاده ابراهيم پسر امام محمد باقر(ع) مي‏باشد در اين زيارتگاه نيز كتيبه‏هاي گوناگون به زبان فارسي ـ عربي بر ديواره‏ها و كل مسجد نقش بسته است. درب بيشتر مساجد بزرگ و مختلف گنجه بسته و يا كم رونق هستند و در مقابل كليساي گنجه فعال مي‏باشد؟!

به دنبال حمله گسترده ارتش متجاوز روسيه به ايران در سال 1182 شمسي (1803 ميلادي) گنجه نخستين هدف ارتش روسيه بود. اهالي شهر به فرماندهي جواد خان قاجار به مدت يك ماه با عده‏اي قليل در مقابل ارتش 20 هزار نفري روسيه مقاومت كردند و بعد از شهادت هزاران تن، شهر به اشغال روسها درآمد. مقاومت خونين مردم گنجه با الهام از عاشورا انجام شد و پس از آن اين شهر، در ميان مردم ايران شمالي به شهر امام حسين(ع) معروف شد.

 

قوسار

 

مردمان منطقه قوسار اصليت تالشي دارند و از گذشته با اين زبان مكالمه مي‏كرده‏اند. سالخوردگان شهر آشنايي كاملي با اين زبان دارند. مقبره شيخ جنيد در قوسار واقع شده است او در سال 1456 و در زمان شروان شاه شهيد شده است. سنگ نوشته‏هاي فارسي ـ عربي بسياري در مقبره اين عالم ديده مي‏شود. گويي هيچ نقطه‏اي از ايران شمالي از هجوم فرهنگ منحط غرب و روس در امان نمانده است. و حتي در كنار مقبره شيخ جنيد كاباره‏ها و مشروب فروشي‏ها ايجاد شده است. شيخ حيدر فرزند شيخ جنيد راه پدر را ادامه داده و شهيد مي‏شود. هم اكنون مزار شيخ حيدر در اردبيل واقع شده كه در دوره شاه اسماعيل به اين شهر انتقال يافت.

 

قبا

 

قبا، شهري مذهبي با تلفيقي از شيعيان، اهل سنت و يهوديان است. به عزاداري سالار شهيدان امام حسين (ع) اهميت خاصي داده مي‏شود و عزاداري‏ها حتي در زمان كمونيستها نيز به صورت مخفيانه و آشكارا انجام مي‏شده است. مير فتحعلي، عالم مشهور اين شهر در قبا مدفون است كه نوشته‏هاي فارسي ـ عربي بر روي سنگ‏ها و گچكاري‏هاي اين مقبره مشهود مي‏باشد.

 

خاكماز

 

مزار 66 مومن مشهور و از اولياي شهر، موقعيت خاكماز را برجسته نموده است. آنان در جنگ شيخ حيدر با شروانشاه به شهادت رسيده‏اند. نوشته‏هاي عربي بر روي مقبره‏هاي آنها نشان از تعلق آنها به الفباي قرآني است. مزار پير واحد و شيخ مزيد از ديگر آثار تاريخي اين شهر مي‏باشد.

 

شوشا

 

شوشا از جمله شهرهاي تاريخي منطقه قره‏باغ مي‏باشد. بسياري از ساكنين اين شهر تاريخي در پي وقوع مناقشه قره‏باغ، آواره شهرهاي مختلف ايران شمالي شده‏اند. مساجد شهر تبديل به خرابه‏هايي شده و در شهر براي اقامة  نماز مسجد سالمي پيدا نمي‏شود. مساجد سوزانده شده و حتي به در و پنجره‏هاي آن نيز رحم نكرده‏اند و آنها را به تاراج برده‏اند. الفباي فارسي ـ عربي منقوش در مساجد و نگاشته شده بر قبور گذشتگان چشم‏ها را خيره مي‏كند... مذاكرات سياسي ميان مقامات باكو و ايروان براي حل مناقشه به صور مداوم در جريان است و حل مناقشه قره‏باغ مي‏تواند بازسازي و آثار تاريخي ديني را در پي داشته باشد.

 

نخجوان

 

نخجوان يكي از مناطق ‏مسلمان نشين ايران شمالي مي‏باشد. تاريخ كهن و فرهنگ و تمدن طولاني، اين سرزمين را مانند نگيني در منطقه جلوه‏گر ساخته است. در نخجوان نيز هنوز آثار اسلامي وجود دارد كه مي‏توان به مقبرة مؤمنه خاتون و مسجد زاويه اشاره كرد . متأسفانه مسجد زاويه بعد از فروپاشي شوروي به آرايشگاه زنانه تبديل شده است و اين حاكي از آن است كه هنوز هم كمونيست‏ها و  وفاداران مكتب ضد انساني و ضد اسلامي كمونيسم در حاكميت ايران شمالي از نفوذ زيادي برخوردار بوده و هم اكنون نيز مبارزه با اسلام را ادامه مي‏دهند. اين منطقه به صورت قلمرو كوچكي ميان ارمنستان و رود ارس قرار دارد كه به وسيله نواحي ارمنستان از ايران شمالي جدا شده‏اند.

كمونيستها تخريب مساجد و بناهاي مذهبي اين خطه شيعه نشين را نيز بي‏نصيب نگذاشته بودند، به طوري كه آثار معماري و بنايي مذهبي كمتري در اين جمهوري مشاهده مي‏شود.

 

 

منابع و مآخذ  :

 

يادآوري: منابعي كه به صورت اظهارات و نقل قول‏ها اعلام شده، تحقيقات ميداني نگارنده در طول يك دهه گذشته است كه در مصاحبه با مومنين ايران شمالي جمع‏آوري شده و نام آنها در نزد نگارنده محفوظ مي‏باشد و در ذيل به محل سكونت آنها اشاره شده است.

1ـ ماهيت تحولات در آسياي مركزي و قفقاز ـ تاليف جمعي از مولفان، انتشارات وزارت امور خارجه سال 1373

2ـ جزوه علماي قفقاز ـ جلد اول ـ تاليف هادي هاشميان ـ انتشارات مركز تحقيقات و برنامه ريزي راديو برون مرزي ـ زمستان 1375 ـ صفحه 40 ـ 138

3ـ كتاب غائله آذربايجان ـ تاليف دكتر خانبابا بياني، انتشارات زرياب، تبريز ـ سال 1375

4ـ كتاب باروي شمال قفقاز، دو قرن مبارزه مسلمانان قفقاز ـ تاليف مولف بنيكسن براكساپ و ديگران ترجمه سيد غلامرضا تهامي ـ انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامي ـ سال 1377 ـ صفحه 30 ـ 24

5ـ اظهارات يكي از مومنين شهر جليل آباد ايران شمالي

6ـ جزوه علماي قفقاز ـ صفحه 135 ـ 126

7ـ اظهارات يكي از مومنين شهر بادكوبه

8ـ ماهيت تحولات در آسياي مركزي و قفقاز ـ تاليف جمعي از مولفان ـ انتشارات وزرات امور خارجه،  سال 1373 صفحات 365 ـ 350

9ـ اظهارات يكي از مومنين شهر بادكوبه

10ـ مصاحبه با يكي از مومنين شهر جليل آباد

11ـ مصاحبه با اصغر فردي ـ محقق

12ـ تاريخ آذربايجان (ايران شمالي) رئيس شوراي مولفان ف . ق. مقصوداف ـ جلد 6 ، انتشارات مركز علوم باكو، سال 2000، صفحه 218 ـ 217

13ـ همان منبع ـ صفحه 329

14ـ اظهارات يكي از مومنين شهر بادكوبه

15ـ جزوه علماي قفقاز، صفحه 122

16ـ اظهارات يكي از مومنين شهر بادكوبه

17ـ اظهارات يكي از مومنين شهر بادكوبه

18ـ اظهارات يكي از مومنين شهر بادكوبه

19ـ اظهارات يكي از مومنين شهر بادكوبه

20ـ جزوه علماي قفقاز ـ صفحه 142 ـ 135

21ـ اظهارات يكي از مومنين نفت منطقة « چالا » در ايران شمالي

22ـ حكومتهاي محلي قفقاز در عصر قاجار، تأليف علي صفرپور، انتشارات بنياد جانبازان، سال 1377، ص 158

23ـ همان منبع

24ـ همان منبع

‏ مطالب مربوط به وضعيت شهرها، علماءو زيارتگاههايي كه منابع آنها ذكر نشده است، از برنامه 17 شهر قفقاز سيماي برون مرزي جمهوري اسلامي ايران كه در طول سالهاي 75 ـ 1373 پخش مي‏گرديد، اكتساب شده است.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 14:22  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

 

 

 

 

حركت آزاديبخش ايران شمالي

 

 

 

 

Shimal8iranim@yahoo.com

 

 

 

گفت و گو  با علي اكرام  عليزاده -  رهبر حركت اسلامي ايران شمالي

 

مــردي از قبيــلة ابــوذر

 

هنوز زندانهاي مخوف باكو فريادهاي

 

« الله اكبر » او را به ياد دارد

 

 

 

علي اكرام عليزاده از رهبران خستگي ناپذير و زجر كشيدة حركت اسلامي در قفقاز جنوبي است. او از مدافعان سرسخت تشيع و انقلاب اسلامي و از پيروان  وفادار امام خميني « ره » است كه سالها از عمر خود را در زندان‏هاي حكومت حيدر علي اف سپري كرده است. حدود سي سال سابقة  فعاليت سياسي اسلامي دارد و هنوز در ۶۶  سالگي، و در حالي كه بر اثر آسيب‏هاي سالهاي زندان تا حد زيادي از بينايي محروم است، با حرارت و شور تمام از تشيع و انقلاب اسلامي دفاع مي‏كند. او اگر چه در طول دهها سال جهاد سياسي، از دشمنان رنجها ديده و تاوان اشتباهات ياران را نيز پرداخته است، با شكيبايي و آرامش مي‏گويد؛ همة ‌اينها در راه خدا بوده و اميدوارم خدا قبول كند..

گفتگو با اين مجاهد خستگي ناپذير و بندة‌ زلال و بي‏ادعاي خدا كه هنوز زندانهاي باكو فريادهاي « الله اكبر ، خميني رهبر » و « مرگ بر آمريكا »ي او را به ياد دارد، بسيار شيرين و آموزنده است.

در شماره گذشتة‌ « ايران شمالي » گفتگويي با وي را خوانديد، اكنون گفتگوي ديگري از وي را كه به همت « هفته نامة‌ امانت » انجام و توسط « عبدالحسين شهيدي » انجام شده ، مي‏خوانيم:

 

 

 

 

 

علي اكرام عليزاده  كيست؟

علي اكرام عليزاده فرزند اسماعيل، مبارز مسلمان و رهبر مجاهد اسلامگرايان مناطق قفقاز و ايران شمالي ، در سال1940 (۱۳۱۹ ش ) در قصبه نارداران -  ۲۵كيلومتري شمال باكو -  در يك خانواده متدين متولد شد. فارغ التحصيل رشته تربيت بدني از باكوست. به دليل گرايش‏هاي مذهبي و شيعي، از اوائل جواني زير بار برنامه‏هاي تحميلي كمونيستها نرفت و بناي ناسازگاري و مبارزه گذاشت. در سال 1974 ( ۱۳۵۳ ش ) از طريق يك دانشجوي يمني در باكو، با نام امام خميني و زندگي و مبارزات ايشان آشنا و از تبعيدي بودن آن رهبر بزرگوار آگاه شد. در نخستين روزهاي پيروزي انقلاب اسلامي، صداي امام و پيام ايشان را از طريق راديو تبريز شنيد و از لحظه ورود امام  به ايران كه از تلويزيون مسكو تماشا مي‏كرد، از نخستين تقليد خود عدول كرد و مقلد امام گرديد. در دوران حيات امام بسيار تلاش كرد تا به ايران بيايد و امام را ببيند، اما مسئولان امنيتي شوروي سابق نگذاشتند. حتي به مدت هشت سال از نزديك شدن به مناطق جنوبي ايران شمالي و مرزهاي ايران ممنوع گرديد! حاج علي اكرام رهبري مقلدان امام در باكو و قصبه نارداران را به عهده داشت و از ارادتمندان مقام معظم رهبري است. بعد از فروپاشي شوروي و استـــقلال  ايران شمالي ( جمهوري آذربايجان )، رهبر اسلامگرايان در آن مناطق بود و « حزب اسلامي » يا به تعبير خودش « حزب جمهوري اسلامي » را در اين كشور تاسيس كرد. مبارزات و مجاهدات او و همرزمانش عليه سلطه غرب و حاكميت كمونيستهاي سابق و خاندان « علي يف » و دعوت مردم مسلمان و روشنفكران به اسلام و حاكميت ارزشهاي ديني، از درخشانترين صفحات تاريخ انقلاب اسلامي در خارج از ايران است. حاج علي اكرام در دوره شوروي به خاطر داشتن گرايشهاي مذهبي، از بسياري از امتيازات اجتماعي محروم شده و بعد از فروپاشي  شوروي و تثبيت حكومت حيدر علي يف در ايران شمالي، سالها در زندانهاي مخوف اين حكومت مانده و مورد شديدترين شكنجه‏ها و اهانتها قرار گرفته است. در زندان بيماري قند وي شدت يافت و حكومت حيدر علي يف اجازه معالجه و مراجعه به پزشك نداد، در نتيجه چشمهايش دچار آسيبهاي جبران ناپذيري شد. او  در زندان بود كه حيدر علي يف حكومت ارثي خود را به پسرش سپرد و خود به ديار خاموشان رفت! بعد از مرگ علي يف، در زندان باز شد و مجاهد حق طلب و مؤمن حاج علي اكرام درحالي از زندان بيرون آمد (1372)  كه بيش از 80%  روشنايي چشمانش را در زندان تاريك حيدر علي يف گم كرده بود اما همچون اباذر، شجاع، صريح، هوشيار و منطقي عليه ظالمان همچنان مي‏خروشد و از اسلام دفاع مي‏كند. حاج علي اكرام، آزرده از آشنا و بيگانه ، در اواخر بهمن ماه 1384 براي معالجه چشمانش به ايران آمده در يكي از بيمارستانهاي تهران بستري بود... او از كم سو شدن يك چشمش و بي‏سو شدن چشم ديگرش در زندان حيدر علي يف سخن مي‏گفت. اما لبهايش همچنان به شكر و دعا و ذكر و صلوات و تكبير و تهليل و تسبيح مترنم بود و از خدا مي‏خواست كه سلطه ستمگران و شيطان بزرگ آمريكا و دست نشانده‏هاي او را از ممالك اسلامي بويژه كشورش قطع گرداند. ساعتي با حاج علي اكرام گفتگو كرديم و چون ايام محرم و صفر بود، خواهش كرديم كه از چگونگي برگزاري مراسم سوگواري محرم و عاشورا در ايران شمالي  بگويد.

وقتي  نام مبارك حضرت امام حسين (ع) بر زبانش جاري شد، به شدت گريست! و من پشيمان از سوال خود شدم ! چرا كه او تازه از عمل جراحي چشم فارغ شده بود و گريه و اشك بر چشم او كه تازه از زير چاقوي جراحي در آمده بود، مضر بود! به هر حال، گفتگوهايي با او داشتيم، خلاصه‏اي از آنچه در ديدار با او مطرح شد، در پي مي‏آيد. ابتدا شمه‏اي از مراسم حسيني در ماه محرم و صفر در ميان شيعيان آن سوي ارس و زادگاه حاج علي اكرام قصبه نارداران را از زبان او مي‏آورم ...

عزاداري حسيني در ايران شمالي

حاج علي اكرام مي‏گويد: عشق به اهل بيت ( ع) بيش از هزار سال است كه در ميان آذربايجاني‏ها سابقه دارد و ريشه دوانيده است. در تمام نقاط  كشور ما، مردم به خاندان پيامبر (ص) بخصوص به حضرت ثارالله امام حسين (ع) محبت آتشيني دارند. اكثريت جمعيت كشور ما شيعه‏اند و در محرم و صفر، آسمان كشور ما رنگ ماتم به خود مي‏گيرد. اما قصبه نارداران زادگاه من، از نظر پايبندي به اعتقادات ديني و ايمان و عمل صالح و رعايت آداب و رسوم سنتي، از همه جا ممتاز‏تر است. مثلاً زنان ودختران نارداني همه با حجابند، هم قبل از حاكميت شوروي، هم در دوره شوروي و دين ستيزي و هم بعد از فروپاشي شوروي، نارداران همواره ديندار بوده و هست. نخستين طرفداران امام خميني ( ره )‌ و انقلاب اسلامي، در منطقه ما ، از نارداران ظهور كردند در حالي كه شوروي دراوج قدرت خود بود و اين جماعت عاشق امام خميني ( ره ) با تكيه بر ايمان و توكل به خداوند، از هيچ كس و هيچ رژيمي نهراسيد و بر سر ايمان خود با هيچ چيزي معامله نكردند و مردم مسلمان را به پيروي از امام خميني يعني پيروي از اسلام حقيقي دعوت كردند و در اين راه استقامت ورزيدند. چرا كه ما به امام و انقلاب ايمان داريم. در دهه اول ماه محرم در همه بخشها و شهرها و روستاها   (ايران شمالي ) مراسم سوگواري برپا مي‏شود. اما در نارداران ما از اول محرم تا آخر صفر، به مدت دو ماه تمام ، مردم در ماتم حضرت سيد الشهداء (‌ع) مي‏نشينند و احسان و اطعام و عزاداري ادامه مي‏يابد. در هفت مسجد نارداران، در تنها زيارتگاه مشهور و بزرگ رحيمه خاتون ( معروف به خواهر امام رضا ) و در خانه‏ها و منازل و حسينيه‏ها. اكثر مجالس زنانه و مردانه بطور جداگانه و شبها برگزار مي‏گردد. مداحان بسيار توانمند و خوش ذوقي در نارداران داريم ، هم در ميان زنان و هم در بين مردان. خيابانها و كوچه‏ها و ميادين قصبه نارداران با اسامي چهارده معصوم و برخي اصحاب بزرگوار آنان و يكي هم به نام امام خميني ( ره ) نامگذاري شده است. دسته‏هاي عزاداري در اين خيابانها و ميدانها به راه مي‏افتند، گروه شبيه گرداني هم در ميدان امام حسين (ع) به اجراي برنامه مي‏پردازد. اشعار شاعران بزرگ اهل بيت (ع) از جمله راجي تبريزي و صراف تبريزي -  بيشتر از ديگران -  در منابر و مجالس سوگواري نارداران خوانده مي‏شود.

ما در نارداران همه شعائر و انواع عزاداريها را داريم به جز قمه زني؛ كه قمه زني از اول در نارداران نبوده است. ما فلسفه عزاداري و حقيقت نهضت امام حسين (ع) را از امام خميني (ره )‌ آموختيم. همچنانكه حج ابراهيمي را هم ما و هم همه دنيا از آن رهبر بزرگ الهي آموخت.

حاج علي اكرام ادامه مي‏دهد:‌ ما مردم شيعه نارداران در بيخ گوش باكو، در ايام حزن و غم اهل بيت (ع)‌ محزون و مغموم مي‏شويم خصوصاً در ماه محرم و صفر، كه هيچ شادي و جشن نداريم. در ايام شادي و ميلاد آل پيامبر (ص) و اعياد مذهبي، شاد و خوشحال مي‏شويم. جشنهاي عروسي را با رعايت تمام شئون ديني در اين ايام شادي اهلي بيت ( ع ) انجام مي‏دهيم .

علي اكرام درباره خاطرات دوران جواني، تحصيل، پدر و مادر و برادرانش مي‏گويد:

 پدرم مرحوم اسماعيل علي زاده ، مردي غيور ، متدين و قوي و ازنظر موقعيت قدرتمند و با نفوذ بود. در سال 1900 ميلادي (1279 ش ) به دنيا آمد و در سال 1990( 1369 ش )در نود سالگي درگذشت. مادرم مرحومه « حسنيه  خانم » زني عفيف، ديندار، بي‏باك ، مهربان و بسيار هوشيار بود. در سال 1984 (1363 ش ) بر اثر مرض قند درگذشت. پدر و مادرم در تربيت ديني من و برادران و خواهرانم بسيار موثر بودند. پدرم ادبيات قديم و معارف اسلامي را بخوبي مي‏دانست و قرآن مي‏خواند. ما از او خيلي چيزها آموختيم.يك نسخه خطي چهار صد و پنجاه ساله از شاعر بزرگ اهل بيت (ع) و عارف معروف « ملا محمد فضولي بغدادي » داشت كه شبها براي ما مي‏خواند و توضيح ميداد. در زمان كمونيستها از طرف آكادمي علوم خيلي اصرار كردند كه آن نسخه نفيس را در اختيار آنها بگذارد ، در مقابل هر چه خواست بدهند و يا به گرانترين قيمت از او خريداري نمايند. اما پدرم گفت: اينها كمونيست هستند، فضولي را هم از خود قياس مي‏كنند، نمي‏دهم. چون اصرار آنها را ديد گفت: به شرطي اين نسخه را به شما مي‏دهم كه دولت اجازه بدهد من به زيارت بيت الله الحرام يا عتبات عاليات در عراق و يا به زيارت امام رضا (ع) در ايران بروم، آنها رفتند و ديگر به سراغش نيامدند! اين نسخه نفيس در اختيار برادرم حاج مايل بود.

يادم هست زماني كه ما بچه بوديم و به مدرسه مي‏رفتيم، زمان استالين بود، در ماه مبارك رمضان همه روزه مي‏گرفتيم. مادرم به ما سفارش مي‏كرد اگر در مدرسه براي شما تغذيه دادند ، بخوريد ، اگر نخوريد، مي‏فهمند كه پدر و مادرتان ديندار و اهل نماز و روزه‏اند، آنوقت به سر وقت ما مي‏آيند و ما را مي‏برند و مي‏كشند و شما بي‏سرپرست مي‏مانيد. آنوقت خدا مي‏داند كه چه مي‏شويد! من از پدر و مادرم يك دنيا خاطره دارم. آن دو به من بيشتر از ديگر اولادشان توجه داشتند، زيرا من بيشتر از  ساير برادران و خواهرانم به مسائل ديني علاقمند و در خدمت والدين خود بودم. ما شش برادر بوديم و چهار خواهر داشتيم، اصول دين و فروع دين و احكام ضروري را در زمان كودكي از پدر و مادرمان مي‏آموختيم. البته از روحانيون نارداران هم قرآن و احكام و حديث ياد مي‏گرفتيم. برادر بزرگم مرحوم حاج مايل علي يف، از شاعران و اديبان محقق و انديشمند و مشهور بود. او بعد از پدرم، بزرگ خاندان و چشم و چراغ خانواده ما و افتخار اهالي نارداران بود. مردي دست و دل باز، ديندار و جوانمرد و پاك طينت. شاعر اهل بيت (ع) هم بود. به امام خميني و مقام معظم رهبري عشق مي‏ورزيد. اشعاري هم براي آن دو بزرگوار سروده است. در سال 1999 (1378 ش ) درگذشت. يك خاطره شيرين از پدرم در ممانعت از سربازي رفتن من دارم. بعد از فارغ التحصيل شدن از دبيرستان بايستي به سربازي مي‏رفتم. دوره خروشچف بود. همه را مي‏بردند. پدرم چندين بار پيش مسوول اعزام سربازان رفت و با او صحبت كرد و پول داد تا مرا از رفتن به سربازي معاف دارند. سال اول اينگونه گذشت، سال بعد هم به سراغم آمدند. باز هم پدرم با پول مساله را حل كرد.   سال سوم هم پول زيادي به مسوول اعزام داد و نگذاشت من به خدمت نظام وظيفه ارتش سرخ بروم. وقتي از پدرم سوال كردم كه چرا نمي‏گذاريد من به سربازي بروم و پول حلال خود را به اين خدانشناسان مي‏دهي و حرام مي‏كني؟! پدرم نگاهي به من كرد و گفت: مي‏داني چرا؟ براي اينكه معلوم نيست، تو را به كجا اعزام مي‏كنند، البته آن مهم نيست، مهم براي من و تو اين كه وقتي گير فرماندهان كمونيست از خدا بي خبر بيفتي، هم اخلاقت و اعتقادت را خراب مي‏كنند، هم مجبور مي‏شوي در سرباز خانه مثل ساير سربازهاي روس، گوشت خوك بخوري، اگر نخوري از گرسنگي مي‏ميري و يا به زور مي‏خورانندت. وقتي هم گوشت خوك از گلويت پايين رفت، ديگر آدم نمي‏شوي -  عين سخنش اين بود، يعني دين و ايمانت را از دست مي‏دهي.

پدرم اينگونه بود. در دوره جنگ جهاني دوم، در نارداران حدود ۵۰ خانواده بي‏سرپرست مانده بودند، پدرم مثل پدر و برادر غيرتمند حامي آن خانواده‏هاي بي‏سرپرست بود و هم حافظ عرض و ناموس و آبروي آنها، همه آنها را مثل خانواده خود مي‏دانست.

يك خاطره ديگر هم از پدرم براي شما نقل مي‏كنم كه ببينيد آن مرحوم چقدر عاشق حضرت سيدالشهدا امام حسين (ع) ‌بود. پدرم مي‏گفت:‌ يك وقت روز هشتم محرم و هوا بسيار گرم بود ، با يكي از دوستانم كه او هم ديندار و علاقمند حضرت امام حسين بود، قرار گذاشتيم كه از آن روز به مدت سه روز ( تا آخر روز عاشورا )‌غذا بخوريم، اما به ياد امام حسين آب ننوشيم تا ببينيم و حس كنيم كه امام حسين (ع) در آن سه روز چگونه تشنگي را تحمل كرد!.. (‌گريه شديد حاج علي اكرام ) مرحوم پدرم توانسته بود تا ظهر عاشورا تاب بياورد و ظهر عاشورا بعد از گريه‏هاي شديد، آب خورده بود…

مادرم حسنيه خانم هم عاشق امام حسين بود. دريغا كه آن دو قبل از فروپاشي شوروي وفات كردند و نتوانستند به زيارت عتبات عاليات و زيارت امام رضا (ع) و زيارت مكه و مدينه بروند. در آرزوي زيارت قبور اهل بيت (ع) از دنيا رفتند. اين را هم بگويم كه ما از قديم به راديو تبريز گوش مي‏كرديم، بويژه به برنامه‏هاي ديني و مذهبي و اذان. مادرم مخصوصاً برنامه‏هاي ديني راديو تبريز را دائماً گوش مي‏كرد. البته بعد از انقلاب اسلامي، راديو تبريز بخصوص برنامه‏هاي تركي ويژه برون مرزي آن و بالاخص برنامه معارف اسلامي آن براي اهالي باكو و نارداران و همه دينداران ايران شمالي ( جمهوري آذربايجان ) اهميت والايي دارد، راديو تبريز در چند سال اخير براي عموم اهالي ما ، به منزله حوزه عليمه نجف و قم است. گوش مي‏دهيم ، ضبط مي‏كنيم، مي‏نويسيم و مطالب مفيد و تازه را در محافل و مجالس ديني بازگو مي‏كنيم و عموم مردم استفاده مي‏كنند.

از علي اكرام خواستيم خاطراتي را كه در ارتباط با انقلاب اسلامي و امام خميني دارد، برايم نقل كند. وي آهي كشيد و پس از لحظاتي سكوت -  كه گويي به گذشته‏ها برگشته -  گفت:

زندگي من در بيست و هفت سال گذشته، سرشار از خاطرات تلخ و شيرين در ارتباط با انقلاب اسلامي، ملت بزرگ ايران، امام بزرگوار و مقام معظم رهبري است.بگذار خاطره‏اي كه هم تلخ و هم شيرين است براي شما نقل كنم و آن خاطره شب وفات حضرت امام خميني در زادگاه من نارداران است. ما از چند روز پيش كه خبر بيماري وعمل جراحي امام را از طريق راديو تبريز شنيده بوديم، خيلي ناراحت بوديم، مدام دعا مي‏كرديم. شب وفات امام حدود سيصد نفر از مقلدان و طرفداران امام از باكو و نارداران، در « مسجد شيخ آقا » جمع شده بوديم و دعا مي‏كرديم و خيلي نگران و مضطرب بوديم و به راديو تبريز گوش مي‏داديم. يك حالت ياس‏آور به دل و جان ما چنگ انداخته بود. انگار همه مي‏دانستيم كه اتفاقي خواهد افتاد!

در عين حال گاهي به اين فكر مي‏كرديم كه اگر اتفاقي افتاد، ايران و انقلاب اسلامي با اين همه دشمن چه خواهد شد؟ چه كسي مي‏تواند جانشين شايستة امام باشد؟ اين افكار ما را در خود فرو مي‏برد. وقتي اين حالت نگران و ياس را در دوستانم ديدم، برخاستم، قرآن هم در دستم بود. گفتم:‌دوستان نگران نباشيد، يأس از رحمت خدا گناه است، بايد اميدوار بود. بالاخره خداوند دين خود را نگه مي‏دارد و انقلاب ايران ديني است و خدا در سايه اسلام، اين انقلاب را هم حفظ مي‏كند. ما اميدواريم و از خداوند مي‏خواهيم كه اتفاق ناراحت كننده‏اي نيفتد و امام خميني زنده بماند. اين آرزوي دل ماست. اما اگر خدا خواست كه امام برود و وفات كند، باز هم بالاخره بايد به خواست خداوند راضي شد. ما در پي كسب رضاي خداييم، امام خميني هم تسليم رضاي خداست.

بعد مكثي كردم. سپس قرآن را بالا بردم وگفتم: به خدا و به اين قرآن مقدس قسم، اگر اتفاقي براي امام بيفتد، بي‏گمان آقاي خامنه‏اي رئيس جمهور، جانشين امام مي‏شود!... الان كساني كه از آن 300 نفر حاضر در مراسم آن شب زنده‏اند، شاهدند كه من اين حرف را در آن لحظات بحراني و نگراني ياران گفتم. گفتند: تو از كجا اينقدر مطمئن هستي؟ گفتم: آقاي خامنه‏اي شاگرد مكتب امام خميني، مريد و مطيع او و زبان گوياي ايشان و انقلاب در دنياست. امام او را به همه جاي دنيا مي‏فرستد. او در سطح دنيا آرمانهاي امام و اهداف انقلاب اسلامي را به مردمان دنيا تبيين مي‏كند. امام خميني و مردم ايران به او علاقمندند و اعتماد و اطمينان دارند، همه او را دوست دارند، او سياستمدار و عالم و مجتهد است و سالها مبارزه كرده و شايستگي خود را نشان داده است، به نظر شما غير از ايشان كس ديگري هم براي اين امر وجود دارد؟... كسي چيزي نگفت و بعضي از دوستان با شك و ترديد به من نگاه مي‏كردند و حرف مرا اصلاً جدي نگرفتند!... بالاخره فردا صبح از طريق راديو تبريز با خبر شديم كه آنچه خدا مي‏خواست اتفاق افتاد، يعني امام وفات كرد... شور و اضطرابي در دلها افتاد... تا شب غرق در عزا و اشك و آه بوديم و منتظر كه چه خواهد شد و البته در تمام  جمهوري‏هاي مسلمان نشين شوروي ، همه ناراحت و غمگين بودند و همه منتظر، -  اين را بعدها فهميديم -  بالاخره شب با شنيدن خبر انتخاب آيت الله خامنه‏اي به مقام رهبري، همه خوشحال شديم، آنوقت من متوجه شدم كه دوستاني كه ديشب حرف مرا خيلي جدي نمي‏گرفتند، نسبت به من خيلي با احترام و تعجب نگاه مي‏كنند!

هديه‏اي به حرم امام خميني

الان خاطره ديگري به يادم آمد، برايتان بازگو مي‏كنم. من دوستي داشتم به نام « علي ايميشلي » مردي غيور، مؤمن و باسواد بود، خدا رحمتش كند در جريان جنگ با ارمنستان، و تجاوز ارمني‏ها به خاك ما، به دست دشمنان متجاوز شهيد شد. يك روز به خانه ما آمد و از من تفسير قرآن خواست، من هم يك مجلد بزرگ تفسير قرآن به زبان آذري داشتم كه به او هديه كردم. او هم در مقابل، يك « رحلي » بزرگ به من هديه داد تا روي آن قرآن قرائت كنم. ظاهراً از كسي خريده بود. من نگاهي به آن رحلي انداختم، خيلي عجيب و جالب به نظر رسيد. ديدم اين رحلي بسيار هنرمندانه و با مهارت تمام از يك قطعه تخته ساخته شده و رمزدار است و نمونه‏اي است از هنر مسلمانان و مربوط به چند قرن پيش. چندين لايه و شكل داشت كه هر كدام با رمز مخصوصي باز مي‏شد!  واقعاً عجيب به نظرم آمد. خلاصه ، آن را برداشتم و نذر كردم كه اگر به ايران بروم و امام خميني را ببينم و زيارت كنم، اين رحلي را  به ايشان هديه خواهم برد! آن زمان امام هنوز زنده بود.

مدتي گذشت و امام وفات كرد... من در جريان كمك به زلزله زدگان گيلان -  يك سال بعد از وفات امام -   به ايران آمدم. آن رحلي را هم آورده بودم، ديدار با آقا ( مقام معظم رهبري ) هم ميسر نشد. وقتي به زيارت حرم امام رفتيم، همان رحلي را به حرم و ضريح امام اهداء‌ كردم. هنوز هم روي قبر شريف امام خميني موجود است. الحمدلله.

رهبر مقاوم و خستگي ناپذير حركت اسلامي ايران شمالي درباره چگونگي تاسيس حزب اسلامي يا به قول خودش حزب جمهوري اسلامي در ايران شمالي ميگويد:

فعاليت هاي ديني و اجتماعي ما تحت تأثير انقلاب اسلامي و امام خميني، از سال 1979 ( 1358 ش ) همزمان با پيروزي انقلاب اسلامي ايران در ايران شروع شده بود، بعد از فروپاشي شوروي، من سه سال عضو حزب جبهه خلق بودم. بعد كه ديدم راه آنها با راه و روش اسلامي ما تفاوت دارد و آنها اصلاً معتقد به اسلام كه برنامه حيات انسان در دنياست، نيستند، پس از آنها جدا شدم. و در سال 1992 ( 1371 ش ) حزب اسلامي را تاسيس كردم و به رسميت هم رساندم و فعاليتهاي گسترده‏اي طي سالها در جهت معرفي اسلام در ميان مردم خودمان ، ارتباط با ايران، ارتباط با ممالك اسلامي ديگر، دفاع از هويت ديني مردم و مقابله با غرب گرايي انجام داديم. آن فعاليت‏ها بالاخره هم درتاريخ خواهد ماند وهم انشاا... در نزد پروردگار متعال. بايد در مجالي ديگر بطور گسترده در آن مورد صحبت كنم. اما علت تعطيلي حزب اسلامي، بايد بگويم كسي در كشور ما با حزب اسلامي مخالف نبود و فعاليت آن را با منافع مردم مخالف نمي‏ديد. هدف ما بيدار كردن مردم و بازگرداندن آنها به اصالت خويش و هويت تاريخي‏شان يعني اسلام و تشيع بود تا زمينه‏هاي حاكميت ارزشهاي ديني و مذهبي در جامعه فراهم شود. در اين مسير البته كسي جز مردم همراه ما نبود. تمام احزاب و گروهها و اكثر روشنفكران و نخبگان سياسي و اجتماعي در كشور معمولاً وابسته به روس يا غرب و آمريكا بودند. رسماً از آنها پول و ياري مي‏گرفتند و كسي هم معترض آنها نمي‏شد و الان هم نمي‏شود، با اينكه آشكارا از خارج پول و امكانات مي‏گيرند. اما اينكه در آن ميان تنها حزب اسلامي را با هزار و يك تهمت و افترا و پرونده سازي از فعاليت مستقل و سالم و ديني بازداشتند و از دور خارج ساختند و مرا بعنوان دبير كل حزب به همراه چندنفر از معاونان و همكارانم محكوم و زنداني كردند و چه‏ها كه نگفتند و چه جفاها و ظلمها كه در حق ما نكردند!... علت اصلي آمريكا بود. قضيه از اين قرار است كه يك گروه از آمريكا آمده بودند به باكو، و ادعا داشتند كه مي‏خواهيم به شما دموكراسي ياد دهيم! حدود سال 1995 ( 1374 ش) بود. اين گروه كه جاسوسان آمريكا بودند، در باكو به ديدن تمام احزاب رفتند و با رهبرانشان گفتگو كردند و همه را مطابق ميل خود يافتند. به حزب اسلامي ما هم آمدند و با من و شوراي مركزي و برخي از اعضاي حزب به گفتگو نشستند. در دفتر من جز عكس حضرت امام خميني و آيت ا... خامنه‏اي عكس و زينت ديگري نديدند. ما به صراحت گفتيم كه حزب ما بر اساس انديشه‏هاي ديني فعاليت دارد و ايدئولوژي اسلامي را تبليغ مي‏كند و ما به اسلام ناب محمدي كه امام خميني در عصر حاضر منادي آن و آيت ا... خامنه‏اي مدافع آن است اعتقاد داريم. دموكراسي غربي براي ما اهميتي ندارد، ما مسلمانيم و مي‏خواهيم قوانين اجتماعي و سياسي اسلام را در مملكت خود حاكم گردانيم.

آن گروه جاسوسان آمريكايي پا شدند و رفتند وبه سفارت خودشان و به دولت حيدر علي يف و آمريكا گزارش دادند كه تمام احزاب در جمهوري آذربايجان ( ايران شمالي ) مطابق ميل و مذاق آمريكا و تابع دموكراسي غربي و سينه چاك آنند جز حزب اسلامي، كه موي‏دماغ آمريكا و منافع آن در كشور خواهد شد، بايد هر چه زودتر بساط اين حزب را برچيد، اين حزب پيرو انديشه‏هاي ضد آمريكايي امام  خميني و رهبري ايران است.

به هر حال ما شنيديم كه حتي هنگام مراجعت به آمريكا، در فرودگاه باكو به حيدر علي يف پيام داده بودند كه اگر مي‏خواهي از مساعدتها و كمكهاي ما بهره‏مند شوي، بايد هر چه زودتر قال قضيه حزب اسلامي را بكني!

حيدر علي يف گر چه از حزب اسلامي چندان خوشش نمي‏آمد، اما بهانه‏اي هم براي لغو فعاليت آن نداشت. بعد از قضيه گروه آمريكايي، حيدر علي يف مصمم شد كه حزب اسلامي را تعطيل نمايد. اما بهانه‏اي نداشت. اما مي‏دانيد كه درست كردن اين بهانه‏ها براي دولت سخت نيست. شايد برخي اشتباهات در نحوة‌ فعاليت هم بوده است. البته برخي هم خيانت كردند و ظاهراً جاسوس  دولت علي يف  در بين ما بودند... به هر تقدير، در سال 1996 (1375 ش) به اتهام جاسوسي، برهم زدن نظم، اقدام عليه كشور، دشمني با خلق ! اول ... من و سه نفر ديگر از اعضاي حزب را دستگير و محاكمه و زنداني كردند. يكي از اعضاي فعال حزب اسلامي به نام ( كربلايي آقا ) در بازداشتگاه سازمان امنيت دولت حيدر علي يف زير شكنجه در 40 سالگي شهيد شد. و فعاليت حزب لغو و ممنوع گرديد. من در تمام بازجويي‏ها و بازپرسي‏ها، از مامورين و بازپرس‏ها سوال مي‏كردم كه آخر گناه ما چيست؟ ‌شما كه مي‏دانيد اين اتهامات واهي و بي‏اساس است، چرا ما را اذيت و زنداني مي‏كنيد؟ مي‏گفتند: دستور جناب پرزيدنت حيدر علي يف است! البته راست مي‏گفتند. در واقع دستور آمريكا بود و حيدر علي يف مجري منويات و اوامر آمريكا بود.

اين بود كه حزب اسلامي را متوقف ساختند و ما پنج سال در زندان بوديم و من چون مرض قند داشتم، به دستور رئيس جمهور حيدر علي يف، نگذاشتند به پزشك مراجعه كنم و اجازه معالجه ندادند، قند من شدت يافت و به چشمانم آسيب رساند... البته همه اينها در راه اسلام بود. اميدوارم خداوند از ما قبول فرمايد. ما راضي به رضاي  حقيم و سربلندي اسلام و مسلمانان در دنيا آرزوي ماست.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 11:32  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

 

 

حركت آزاديبخش ايران شمالي

 

 

 

 

Shimal8iranim@yahoo.com

 

 

 

ايران شمالي ، حركتي در راستاي همگرايي

·        اكبر جعفري

نزديك به دويست سال پيش، قسمتي از شمال كشور ما به زور تفنگ و سرنيزه و به واسطة تحميل دو قرارداد ننگين گلستان و تركمانچاي بر دولت وقت ايران، به اشغال روسيه درآمد، اين محدودة اشغال شده از خاك ايران، «ايران شمالي» است. در جاي جاي اين سرزمين نشانه‏هاي پيدا و پنهاني از ايران و هويت ايراني ثبت و ضبط است، از تفليس تا بادكوبه و از ايروان تا نخجوان. اما اغلب در رسانه‏ها و مطبوعات و درميان فرهيختگان، سرزميني كه ايران شمالي ناميده مي‏شود، مناطق مسلمان نشين قفقاز  جنوبي و يا منطقه‏اي است كه در قديم « اران » يا « ولايت‏هاي شيروان و مغان » خوانده مي‏شد. زيرا اين منطقه كه بعد از سال 1918 (1297 شمسي ) و توسط يك حكومت موقت پان تركيستي «جمهوري آذربايجان» خوانده شد، وجوه اشتراكش از جهات مختلف با ايران بسيار بيشتر از مناطق ارمني نشين يا گرجي نشين در قفقاز جنوبي است. پيشينة تاريخي و دين و مذهب مردم ايران شمالي با ملت ايران يكي است. ايران شمالي، يكي از كانونهاي ديرين شعر و ادب فارسي، و خاستگاه شاعران و نويسندگان بزرگي مانند نظامي گنجوي و خاقاني شيرواني و عباسقلي قدسي و ... است. در جاي جاي شهرهايي مانند باكو، گنجه ، نخجوان ، نمادها و نشانه‏هاي شيعي و ايراني به چشم مي‏خورد. از مسجد جامع در باكو تا مسجد شاه عباس در گنجه، نشانه‏هاي روشن هويت شيعي و ايراني آشكار است. اگر چه طي دويست سال گذشته، در مناطق آذري نشين قفقاز جنوبي، مبارزة بي‏اماني با زبان فارسي توسط روسيه انجام شده تا پيوندهاي معنوي مسلمانان آذري با ايران گسسته شود، با اين حال، زبان آذري كه اكنون زبان رسمي در ايران شمالي است، به عاملي براي پيوند ميان مسلمانان آذري قفقاز جنوبي با ايران تبديل شده است، چرا كه ميليونها ايراني نيز آذري هستند و بيش از ديگر ايرانيان، براي تلاش در مسير وحدت آذري‏هاي جدا شده با ايران اشتياق دارند. به طور كلي مي‏توان گفت كه به جز مرز جغرافيايي ، هيچ عامل جداكنندة‌ ديگري ( مانند دين، مذهب ، فرهنگ، آداب و رسوم، تاريخ ، زبان ) ميان مسلمانان آذري ساكن در منطقة شمال ارس (ايران شمالي) با ايران وجود ندارد. با تكيه بر همين عوامل و علل وحدت بخش است كه مي‏توان مناطق آذري نشين شمال ارس يا جمهوري آذربايجان كنوني را « ايران شمالي » ناميد.

در جهان امروز  ملت‏ها و دولتها به سوي همگرايي يا واگرايي  كشيده مي‏شوند. ملتهايي كه داراي تمدن غني و مشترك هستند، به سمت همگرايي حركت مي‏كنند، اتحاديه اروپا نمونه‎اي  موفق از سياست همگرايي است ، طي سالهاي گذشته تعدادي از كشورهاي اسلامي نيز براي در مسير همگرايي به ايجاد نهادهايي مانند «اكو» دست زده‏اند. « آ، سه ، آن » نيز اسم اتحاديه كشورهاي جنوب شرق آسياست. تشكيل « آ، سه ، آن » حركتي ديگر در راستاي همگرايي ميان كشورهاست. نجم الدين اربكان، اسلامگراي معروف تركيه پس از به قدرت رسيدن، طرحهاي مختلفي در اين زمينه ارايه كرد كه از جملة اينها پول واحد كشورهاي اسلامي است... عبارت « ايران شمالي » و انتشار مجلة ايران شمالي نيز اقدامي فرهنگي در راستاي  همگرايي دوبارة ملت واحدي است كه قرنها در يك سرزمين و در پهنة‌ يك فرهنگ و يك تمدن به نام فرهنگ و تمدن اسلامي ـ ايراني و در يك جغرافياي مشترك مذهبي (تشيع) زيسته‏اند، اما قريب دويست سال پيش، با تجاوز روسيه به خاك ايران و پس از سالها جنگ و تحميل عهدنامه‏هايي شوم، گروهي از اين ملت واحد را از ميهن و ملت مادر جدا كرده‏اند. هر چند كه آنها امروز داراي نظام سياسي متفاوتي با نظام سياسي ايران مي‏باشند اما نظام تاريخي، ديني و مذهبي، فرهنگي و به طور كلي نظام هويّتي يكساني با ملت ايران دارند. عبارت « ايران شمالي » به معناي نفي يك كشور كوچك كه در اراضي قفقازي ايران و در همسايگي ما سر بر آورده نمي‏باشد،  « ايران شمالي » پيوند دهندة‌ قلب‏ها و پلي ميان مسلمانان و شيعيان قفقاز جنوبي با ملت ايران است، اگر چه دولتهاي ايران طي دويست سال گذشته، اقدام مؤثري براي الحاق ايران شمالي به ايران انجام نداده‏اند ،  اما هرگاه ساية حكومت‏هاي آهنين و استبدادي از سر مردم مسلمان ايران شمالي كنار رفته ، آنها براي پيوستن به ايران جانفشاني كرده‏اند. در سال 1918 (1297 شمسي ) هنگامي كه حكومت تزاريسم پايان يافت، و حكومتي موقت با حمايت انگليس و تركيه در ايران شمالي  تشكيل شد، وقتي هيأتي از سوي دولت ايران براي پي‏ريزي روابط روانة ‌باكو شد ، بسياري از دولتمردان باكو و چهره‏هاي متنفذ ايران شمالي، پيشنهاد كردند كه ايران شمالي به صورت كنفدراسيون در تركيب ايران قرار گيرد. در طي جنگ جهاني اول ، سران نخجوان با امضاي توماري از دولت ايران تقاضا كردند كه نخجوان به ايران ملحق شود. هنگامي كه در سال 1991 شوروي فرو  پاشيد، و حتي پيش از فروپاشي شوروي، حركت گسترده‏اي از سوي اهالي نخجوان براي پيوستن به ايران صورت گرفت. در همين زمان، تالش‏هاي ساكن در جنوب ايران شمالي، براي پيوستن به ايران تلاش كردند، اما متأسفانه پاسخ شايسته‏اي دريافت نكردند و ناچار پرچم استقلال برافراشته و « جمهوري مستقل تالش ـ مغان » را تشكيل دادند... همة‌ اينها حاكي از آن است كه « ايران شمالي » پاره‏اي از ايران است ، ايراني كه نظامي گنجوي آن را « قلب زمين » مي‏داند :

همه عالم تن است و ايران ، دل

نيست گوينده زين قياس خجل

چونكه ايران دل زمين باشد

دل ز تن به بود ، يقين باشد

 

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم آبان 1385ساعت 10:21  توسط رسول اردبیلی و دوستان  |