تبليغاتX
ایران شمالی

ایران شمالی

خبر درباره سرزمینهای قفقازی ایران

 

 

 

حركت آزاديبخش ايران شمالي

 

 

 

Shimal8iranim@yahoo.com

 

 

 

 

شماره   ۵  و ۶  مجله

 

ايران شمالي منتشر شد

 

 

 

 

 

 

شماره هاي ۵ و ۶ مجله ايران شمالي در يك  نسخه منتشر شد.در اين شماره

 

از مجله ايران شمالي مطالب زير درج شده است :

 

تحريف تاريخ در مكتب تاريخ نگاري كمونيسم در شوروي سابق

مردي از قبيله ابوذر / گفتگويي ديگر با بنيانگذار حزب اسلامي

ايران شمالي علي اكرام عليزاده

امريكا و طرحهاي گروه مينسك درباره مناقشه قره باغ

ايران شمالي حركتي در راستاي همگرايي

زبان ايراني " زبان مردم آتورپاتكان : مقاله اي علمي از پروفسور اقرار علي اف

گئجيكميش اعترافلار / اعترافات ديرهنگام . مقاله اي از دانشمند و نويسنده بزرگ ايران شمالي پروفسور فيروز هاشم اف درباره چگونگي فروش آثار باستاني شهر بادكوبه توسط مقامات دولتي

سيري در گلستان ارم تاليف عباسقلي قدسي باكويي

نگاهي به حيات و آثار مايل علي اف شاعر غزلسراي باكو و دوستدار ايران

گفتگو با طلبه اي از ايران شمالي

بازتاب جنگ حزب الله و اسراييل در مطبوعات باكو

اشعار شاعران ايراني و ايران شمالي

و ...مطالب و مقالات ديگر

 

 

مجله ايران شمالي از طريق كتابفروشي ها و روزنامه فروشيها در اختيار عموم علاقمندان قرار ميگيرد.

" سخن سردبير " عنوان نخستين مطلب در شماره جديد مجله ايران شمالي است كه به قلم ناصر عليزاده قره باغي ( ناصر علي اف ) نوشته شده است :

 

تحريف تاريخ يكي از ويژگي‏هاي تفكيك ناپذير « مكتب تاريخ نگاري

 

كمونيسم در شوروي سابق » است. اين ميراث شوم كه پس از فروپاشي

 

شوروي در اختيار حاكميت‏هاي ديكتاتوري جمهوريهاي سابق شوروي

 

قرارگرفته، مشكلات اساسي درزندگي فرهنگي مسلمانان شوروي سابق ـ

 

بخصوص مسلمانان قفقاز جنوبي و خاصه مردم ايران شمالي ـ ايجاد كرده

 

است.

 

بدون ترديد، تغيير الفباي اصيل و كهن ايران شمالي به الفباي روسي، « ديوار حايلي » بود كه ميان « ديروز و امروز » مردم اين منطقه كشيده شد. پس از فروپاشي شوروي، بار ديگر رژيم باكو، الفبا را به لاتين تغيير داد و بر بلندي ديوار حايلي كه شوروي كشيده بود، افزود.

تغيير الفبا، موجب شده است كه مردم بخصوص نخبگان و پژوهشگران و تاريخ پژوهان ايران شمالي، نتوانند با منابع بي‏شمار مربوط به تاريخ، ادبيات و فرهنگ اين منطقه كه طي صدها سال گذشته تأليف وتدوين شده، ارتباط برقرار كنند. تغيير الفبا و نيز مبارزه‏ي بي‏امان با زبان فارسي در دوره كمونيسم ،موجب شد كه نسل جديدي از تاريخ نگاران و به اصطلاح  شرق شناسان در « مكتب تاريخ نگاري كمونيستي باكو » پرورش يابند، نسلي كه تاريخ را در مكتب تاريخ نگاري شوروي فرا گرفته است،  مكتبي كه نه تنها تاريخ گذشته، بلكه تاريخ معاصر را نيز در راستاي اهداف سياسي حكومت مسكو تحريف و تدوين مي‏كرد.

تحميل عهدنامه‏هاي شوم گلستان (1813 ميلادي ) و تركمانچاي (1828 ميلادي ) بر ايران و اشغال سرزمين‏هاي قفقازي ايران ( 17 ولايت قفقاز ) توسط روسيه ، موضوعي بديهي براي همة پژوهشگران تاريخ ايران و روسيه و قفقاز در جهان است.

« مكتب تاريخ نگاري كمونيسم » كه حتي حوادث انقلاب كمونيستي روسيه را به نفع شخص استالين تحريف كرده، تاريخ ايران شمالي بخصوص تاريخ جنگ‏هاي مربوط به عهدنامه‏هاي سياه گلستان و تركمانچاي و نيز تاريخ مشروطيت و جنبش‏هاي آزاديخواهانه ايران را به نفع اهداف كمونيسم و پان آذريسم و عليه ايران به صورت اساسي تحريف كرده است. اين تحريف‏هاي مشمئز كننده به قدري گسترده است كه براي بسياري از ايراني‏ها و تاريخ پژوهان جهان غير قابل باور و حيرت انگيز است. با اين همه ، تحريف گري تاريخ عليه ايران، پس از فروپاشي شوروي نيز در ايران شمالي به صورت رسمي و دولتي تداوم دارد، در كتابهاي درسي دولت باكو ، شاه اسماعيل صفوي به عنوان « مؤسس دولت آذربايجان واحد!؟ » معرفي مي‏شود. در اين  كتابها نوشته شده كه بر اساس عهدنامه‏هاي گلستان و تركمانچاي، « آذربايجان » ميان ايران و روسيه تقسيم شده و هر يك از اين كشور بخشي ازآن را اشغال كردند!! ( در متن عهدنامه‏هاي گلستان و تركمانچاي حتي يك بار نيز كلمة ‌« آذربايجان » قيد نشده است.)

در كتابهاي درسي رژيم باكو، ستارخان ( سردار ملي  ايران ) ، شهيد شيخ محمد خياباني( روحاني آزاديخواه بزرگ ايراني ) و حتي استاد شهريار ( شاعر ملي ايران ) به عنوان افرادي تجزيه طلب ، پان آذريست و ضد ايراني معرفي شده‏اند! و حيدر علي اف ( كسي كه پنجاه سال در خدمت منافع رژيم كمونيستي شوروي و سازمان جاسوسي ك . گ . ب بود) به عنوان « نجات دهندة‌ مردم ايران شمالي ! » معرفي گرديده است.

همه‏ي  اين تحريف‏هاي حيرت انگيز به عنوان « واقعيت‏هاي تاريخي! » به دانش آموزان و دانشجويان ايران شمالي در مدارس و دانشگاهها تدريس مي‏شود

از سوي ديگر ايران شمالي پيوندي تاريخي و ناگسستني با ايران دارد. پيوندي كه در زمينه‏هاي مختلف از دين و مذهب تا ادبيات و آداب و رسوم و تاريخ و فرهنگ مشترك را در برمي‏گيرد. مبارزه با تحريفات گستردة مكتب تاريخ نگاري كمونيسم در ايران شمالي، يك مسووليت ملي براي همه‏ي ايراني‏ها و بخصوص دانشمندان و تاريخ پژوهان مستقل ايران شمالي است. مرحوم پروفسور اقرار علي اف عليه تحريف‏گري تاريخ در ايران شمالي مقالات علمي ارزنده‏اي نوشته است، دكتر محرم ذوالفقارلي نيز در اين زمينه مقالاتي منتشر كرده است. اما متأسفانه اين مسأله اساسي علاوه بر ايران شمالي ، در ايران نيز مورد بي‏توجهي يا كم توجهي قرار گرفته و يا در صورت توجه، شيوه‏هاي ناكار آمدي براي كار دربارة‌  آن پيشنهاد شده است . يكي از مهم‏ترين شيوه‏ها براي اصلاح جهت‏گيريهاي دانش تاريخ در ايران شمالي و از بين بردن تحريفات تاريخ نگاري مكتب كمونيسم، گشودن درهاي دانشگاههاي ايران به روي دانشجويان ايران شمالي است. هزاران دانشجوي ايران شمالي، امروز در دانشگاههاي مختلف جهان و بخصوص كشورهاي ضد اسلامي و ضد ايراني پراكنده شده‏اند، اما سهم دانشجويان ايران شمالي از دانشگاههاي ايران بسيار ناچيز است. جوانان مذهبي ايران شمالي كه خواستار تحصيل علوم ديني در حوزه‏هاي علميه ايران هستند، با مشكلات فراواني توسط رژيم باكو روبرو مي‏شوند. طي سالهاي گذشته، رژيم باكو ، حوزه‏هاي علميه را در شهرهاي مختلف ايران شمالي تعطيل كرده و از سوي ديگر، آموزش قرآن ، علوم و احكام ديني را نيز در مدارس ممنوع ساخته است. در اين وضعيت، بايستي ايجاد زمينه‏هاي لازم براي تحصيل علوم ديني توسط جوانان شيعة‌ ايران شمالي در حوزه‏هاي علميه قم ، اردبيل ، تبريز و ضروري است. امروز هزاران جوان دانشجو و طلبه‏ي ايران شمالي در كشورهايي چون آمريكا ، تركيه ، مصر ، عربستان سعودي و حتي اسراييل مشغول تحصيل هستند. آمريكا حتي دانش آموزان تيز هوش ايران شمالي را نيز جذب مي‏كند آيا اينها براي امروز و فرداي ايران شمالي و ايران خطري نيست؟!

هدف ما از انتشار مجلة ايران شمالي، برداشتن گامي است در راستاي تحكيم و احياي پيوندهاي تاريخي و فرهنگي ايران با ايران شمالي و ايران شمالي با ايران. انتشار مجله، با استقبال گسترده‏اي روبرو شده است. بسياري از خوانندگان در شهرهاي مختلف بخصوص در اردبيل، اروميه، تبريز و تهران خواستار افزايش شمارگان ( تيراژ ) و گسترش حوزة‌ توزيع آن شده‏اند.

علاقمندان « حركت آزاديبخش ايران شمالي  » در باكو خواسته‏اند كه مجله با الفباي لاتين و زبان آذري براي مخاطبان ايران شمالي نيز منتشر شود. عناصري كه مخالف « وحدت » هستند و وابستگان  بيگانگان نيز از انتشار مجله برآشفته و انتشار يك مجله با صفحات محدود را كه صداي وحدت و همدلي سرداده تاب نياورده‏اند و عيبجويي‏ها كرده‏اند. از جمله اينكه نوشته‏اند، مجله ايران شمالي ساختمان و مجوز ندارد ، پس بايد نويسندگان آن را توقيف كرد !؟... در شماره گذشته نيز نوشته بوديم كه فاقد امكانات مناسب براي انتشار مجله هستيم و به همين جهت نمي‏توانيم درخواست خوانندگان را براي افزايش شمارگان و يا استفاده از كاغذ مرغوب براي جلد مجله، برآورده كنيم چه رسد به اجارة ساختمان و تهية دفتر و ديگر امكانات. دربارة مجوز ؛ نيز گفتني است كه « حركت آزاديبخش ايران شمالي » برخلاف تشكلها و مطبوعاتي كه در باكو يا ديگر شهرهاي ايران شمالي و حتي در ايران  عليه اسلام و ايران فعاليت مي‏كنند و هزينه‏هايشان از منابع نامعلوم تأمين مي‏شود و از دولت نيز مجوز دارند، تشكلي است فرهنگي كه در راستاي پيوند ايران شمالي با وطن اصلي فعاليت مي‏كند. موضع صريح ما اين است: ما نه خواستار تجزية ايران شمالي، كه خواستار پيوند ايران شمالي با ايران در قالب كنفدراسيون يا ديگر معيارهاي بين المللي و حقوقي هستيم. آشكار است كه هر گونه اقدام براي ثبت مجلة‌ ايران شمالي، عواقبي جز كشيده شدن فعالان به سياهچالهاي رژيم باكو را نخواهد داشت. مجله توسطه هيأت تحريريه و برخي دوستان ( عده‏اي از فعالان فرهنگي ايران شمالي و دوستان ايراني‏شان ) در خارج از ايران تهيه مي‏شود و كپي كردن يك مجله و قرار دادن آن در اختيار علاقمندان ـ تا آنجا كه مي‏دانيم ـ مطابق قوانين ايران نياز به مجوز ندارد.

انتشار « مجلة ايران شمالي » در باكو بازتاب گسترده‏اي داشته است، علاوه بر كساني كه ما را به ادامه راه تشويق و ترغيب كردند، برخي از مطبوعات و رسانه‏ها و نيز عناصري كه به ضديت با اسلام و ايران مشهور هستند، به موضع‎‏گيري پرداختند. روزنامه‏هاي « گونده ليك آذربايجان » در تاريخ 27 ايون 2006 ، روزنامة « سون دقيقه » در تاريخ 23/7/2006 ، روزنامه 525 در تاريخ 3 ايون 2006 ، روزنامه شرق در تاريخ  22 ايون 2006 ، « مئديا فروم » در تاريخ 2/6/2006 و .... به موضع‏گيري عليه مجله و حركت آزاديبخش ايران شمالي پرداختند. برخي سايتهاي مربوط به تشكلهاي ضد ايراني در آمريكا نيز عليه « ايران شمالي » موضع گيري كردند...

ما مي‏دانيم كه پيوند مجدد ايران شمالي با ايران، نقطة پاياني بربسياري از بدبختي‏ها و فلاكت‏هايي است كه مردم ايران شمالي بعد از جدايي از ايران به آنها مبتلا شده‏اند. سخناني كه پيرامون « استقلال » ايران شمالي ( جمهوري آذربايجان ) گفته مي‏شود، افسانه‏اي بيش نيست، بعد از پايان جنگهاي روسيه با ايران و جدايي سرزمين‏هاي قفقازي از ايران ، همواره ديگران و بيگانگان بر ما حكم رانده‏اند، روزي تزار، روزي كمونيسم و اكنون آمريكا و اسراييل. مقامات باكو و حتي سران احزاب مثلاً مخالف با حاكميت ، بارها گفته‏اند كه براي ادامة‌ حيات بايد به قدرتي وابسته باشيم و اين قدرت آمريكاست! ما هرگز مستقل نبوده‏ايم. ما دريافته‏ايم كه اصلي‏ترين و بهترين راه براي مستقل زيستن، پيوستن به وطن اصلي‏مان ايران است، ايراني كه حتي مخالفانش نيز اعتراف مي‏كنند كه « مستقل » است و در برابر قدرتمندترين كشور جهان ايستاده است.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 17:1  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

 

 

حركت آزاديبخش ايران شمالي

 

 

Shimal8iranim@yahoo.com

 

 

جعل و تحريف تاريخ در كتابهاي درسي

رژيم حاكم بر ايران شمالي

 (نگاهي به كتاب درسي آتايوردو ـ سرزمين پدري ـ كتاب تاريخ

پنجم ابتدايي در نظام آموزشي رژيم باكو)

 

·                               ائلناز توحيدي

 

منطقة ايران شمالي (اران/ جمهوري آذربايجان)، بخشي از خاك ايران است كه به دنبال شكست ايران طي جنگ‏هاي طولاني از روسيه و انعقاد قراردادهاي اندوهبار گلستان (1192 شمسي) و تركمان‏چاي (1207 شمسي) از خاك ايران جدا شده است. بعد از وقوع انقلاب كمونيستي در روسيه (1296 شمسي) و تضعيف حاكميت مسكو، به سال 1297 شمسي، حزب مساوات كه از احزاب وابسته به تركان عثماني بود، با كمك تركها و انگليسي‏ها، تشكيل دولتي به نام دولت جمهوري آذربايجان را اعلام كرد. اين دولت در آن زمان به صورت كامل از سوي ايران به رسميت شناخته نشد. زيرا «آذربايجان» نام منطقه‏اي در ايران است. ناميدن ايران شمالي يا بخشي از اراضي قفقازي ايران بدين نام، از سوي ايران قابل پذيرش نبود. با تشكيل دولت پان تركيستي مساوات، گرايشات ناسيوناليستي و پان تركيستي در ميان آذريهاي ايران شمالي به شدت تبليغ شد. در آن دوره، و در دوره شوروي و نيز پس از فروپاشي شوروي، همة كساني كه بر ايران شمالي سلطه داشته‏اند، پيوسته نگران گرايش اهالي اين مملكت به سوي ايران هستند. چرا كه اهالي اين منطقه ، ذاتاً ايراني و شيعه هستند، فرهنگ آنها فرهنگ ايراني و آداب و رسوم آنها آداب و رسوم ايراني است... به طور كلي، مردم ايران شمالي هويت ايراني دارند.

البته بايد دانست كه تشكيل دولتي توسط آذريهاي مسلمان قفقاز در بخشي از اراضي اشغالي ايران، و رها شدن آنها از سلطة مسيحيان و كمونيست‏هاي روسيه براي ايرانيان خوشحال كننده بود، اما ايراني‏ها علاقمند بودند كه دولتي « مستقل» در ايران شمالي ايجاد شود، نه دولت وابسته‏اي كه از بدو تشكيل به دنبال اجراي سياستهاي استعماري و ضد ايراني انگليس و عثماني باشد. متأسفانه ايران شمالي به كانون برخورد منافع ابرقدرتها (تركهاي عثماني، انگليسي‏ها، روس‏ها) تبديل شد كه همه بر سر دشمني با ايران و ترويج احساسات ضد ايراني در جامعة مسلمانان قفقاز جنوبي هم عقيده بودند، زيرا اتحاد معنوي و فرهنگي مسلمانان قفقاز جنوبي و بخصوص مردم ايران شمالي را با ايران مقدمة الحاق مجدد اين منطقه به ايران مي‏دانستند. بدين جهت، در عين حال كه رقابتي ميان دولتهاي روسيه، انگليس و عثماني براي سلطه بر ايران شمالي در جريان بود، براي پيشگيري از گرايش طبيعي مردم اين منطقه به ايران و در نهايت جلوگيري از الحاق مجدد آن به ايران، همه سياست واحدي را دنبال مي‏كردند و آن مبارزه با هويت ايراني مردم ايران شمالي بود.

داستاني است كه: در هندوستان فيل بسيار است و هندوستان وطن فيل‏هاست، آنگاه كه فيل‏باني، فيل را از هندوستان جدا مي‏كند و او را براي انجام امور شخصي خود در منطقه‏اي ديگر به كار مي‏گيرد، هر وقت كه فيل لحظاتي به تفكر فرو مي‏رود، فيل‏بان با وسيله‏اي تخماق مانند بر سرش مي‏كوبد تا مبادا فيل ياد هندوستان كند. زيرا اگر فيل در انديشة وطن خود باشد، از انجام كار و بهره‏دهي باز مي‏ماند و چه بسا كه سر به عصيان برمي‏افرازد...

حاكمان ايران شمالي ـ چه تزارها، چه كمونيست‏هاي عهد شوروي و چه بازماندگان امروزي آنها ـ براي اينكه مردم اين منطقه، ايراني بودن، و ريشه و هويت ايراني و شيعي خود را به كلي فراموش كنند، پيوسته كوشيده‏اند و مي‏كوشند تا با «جعل تاريخ» مردم ايران شمالي را به عنوان مردمي غير ايراني معرفي كنند. آنها كوشيده‏اند و مي‏كوشند تا با «جعل تاريخ»، ميان مردم ايران و مسلمانان شمال ارس يك ديوار فرهنگي عريض و طويل ايجاد كنند، همانگونه كه كمونيست‏ها ميان برلين شرقي و برلين غربي ديوار كشيده بودند. اگر ديوار حايل بين برلين شرقي و برلين غربي را با آجر و سيمان و سيم خاردار ساختند، ديوار فرهنگي حايل ميان مردم ايران و مردم ايران شمالي را با جعل تاريخ، افسانه‏سازي، نابودي آثار شاعران بزرگ مانند نظامي و خاقاني و جعل آثار به نام آنها مي‏سازند.

امروز در ايران شمالي ، نظامي گنجوي ـ اين شاعر بزرگ پارسي گوي ـ  به عنوان يك شاعر «غير ايراني!» تبليغ مي‏شود، اما جالب است كه مردم ايران شمالي ، امروز توانايي روخواني يك بيت از اشعار نظامي را ندارند، زيرا اشعار نظامي و خاقاني به زبان فارسي است. آنچه امروز به عنوان ديوان نظامي و خاقاني به زبان آذري به مردم ايران شمالي ارايه مي‏شود، در حقيقت ترجمه‏اي ضعيف، با دخل و تصرف‏هاي فراوان است كه آن را نمي‏توان چيزي جز جعل آثار و اشعار به نام نظامي و خاقاني دانست!

در هر حال، «جعل تاريخ» در همة‌ ابعاد آن «جعل تاريخ ادبيات، جعل تاريخ ايران شمالي ، جعل و تحريف شخصيت‏ها» يكي از مهم‏ترين شيوه‏هاي دشمنان براي ايجاد فاصله بين مردم ايران و اهالي ايران شمالي است.

دولت امروزي حاكم بر ايران شمالي نيز به شيوة كمونيست‏ها، روال جعل تاريخ را عليه ايران را ادامه مي‏دهد تا مردم ايران شمالي ، ايراني بودن خود را فراموش كنند، دولت باكو مي‏كوشد در اذهان و قلب‏هاي كودكان بيگناه ايران شمالي ، تخم نفرت از ايران و ايراني كاشته شود. از اين روست كه در كتابهاي درسي كه از سوي رژيم باكو منتشر مي‏شود مطالب ضد ايراني فراواني گنجانده شده است تا در قلب كودكان و نوجوانان نسبت به ايران بغض و نفرت به وجود آيد . حاكمان باكو از بيدار شدن احساسات ايران‏گرايي در ميان مردم مي‏ترسند. آنها از نشر معارف شيعي در ميان مردم هراس دارند.

گفته مي‏شود حيدر علي اف اندكي پيش از مرگ خود، پس از صدور دستور براي تعطيلي مراكز و كانونهاي آموزش علوم ديني و مكتب‏هاي قرآني، گفته بود: «به جاي علوم ديني و قرآني، تاريخ آذربايجان را به بچه‏هاي ما ياد بدهيد!» اين همان شيوة كمونيست‏هاست. دين را از جامعه حذف كردن و خلاء معنوي مردم را با احساسات ناسيوناليستي پوچ به صورت كاذب پر كردن! البته روشن است كه منظور علي اف از «تاريخ آذربايجان» همان تاريخ دست‏ساز و جعلي بود كه توسط كمونيست‏ها و پان تركيست‏ها طي هشتاد سال اخير نوشته شده است.

نمونه‏اي از اين تاريخ‏هاي جعلي كه در قالب كتاب درسي (كه كتاب رسمي دولت است) عرضه شده است، كتاب «آتايوردو» (سرزمين پدري) است كه در نظام آموزشي رژيم باكو براي نوجوانان كلاس پنجم ابتدايي تدريس مي‏شود. در اين كتاب هنر دروغ‏پردازي و تاريخ‏سازي «وزارت تحصيل رژيم باكو» آشكار شده است.

اين كتاب نشان مي‏دهد كه «وزارت تحصيل» رژيم باكو، توانايي آن را دارد كه تاريخ را به صورت وارونه در قالب كتاب درسي عرضه كند. البته براي ما روشن است كه هفتاد سال حكومت كمونيستي و ضد ديني، تأثيرات منفي فراواني بر ايران شمالي گذاشته است و آثار آن حكومت به اين زوديها از بين نخواهد رفت.

ـ در كتاب «آتايوردو»، كوشيده شده است تا قراردادهاي ننگين گلستان و تركمن‏چاي كه به موجب آنها مناطق قفقازي ايران و از جمله ايران شمالي، از خاك ايران جدا شد، به عنوان قراردادهايي تلقي شود كه موجب تقسيم يك مملكت به نام آذربايجان گرديد!

به راستي كدام رژيم مي‏تواند چنين دروغ‏هاي بزرگي را در كتاب درسي بگنجاند؟ رژيم باكو!

ـ در اين كتاب، «شاه اسماعيل صفوي» (بنيانگذار دولت فراگير شيعي و ملي در ايران) به عنوان كسي معرفي شده است كه نخستين « دولت واحد آذربايجان!» را به وجود آورد!؟

تاكنون محققان دانشگاههاي معتبر جهان، صدها جلد كتاب پيرامون صفويه و شاه اسماعيل صفوي نوشته‏اند و همه مي‏دانند كه شاه اسماعيل صفوي به عنوان «شاه ايران»، تماميت ارضي ايران را كه ايران شمالي نيز بخشي از آن است، حفظ كرد و براي حفظ تماميت ارضي ايران با دشمنان كشور از جمله ترك‏هاي متجاوز عثماني به ستيز و جنگ برخاست. معرفي كردن شاه اسماعيل صفوي به عنوان بنيانگذار يك دولت غير ايراني ، دروغ بزرگي است كه ساختن و پرداختن آن فقط از عهدة وزارت تحصيل رژيم باكو برآمده است.

ـ در كتاب آتايوردو، به استاد محمد حسين شهريار، شاعر بزرگ ايراني، اهانت شده و اين شاعر بزرگ به عنوان فردي ناسيوناليست و پان آذريست معرفي گرديده است. در حالي كه شهريار صدها بيت شعر براي نشان دادن عشق بي‏پايان خود به وطنش ايران سروده و  خطاب به روشنفكران و سياست گران باكو گفته است:

آييريب شيطان الفباسي سيزي آللاهدان

اؤز الفباميزي يازساز، تاپاسيز قرآني...

(ترجمه: الفباي شيطان ـ الفباي روسي و لاتين ـ شما را از خدا دور كرده است. اگر با الفباي خودمان ـ الفباي اسلامي و ايراني ـ بنويسيد، قرآن را درمي‏يابيد)

علاوه بر كتابهاي درسي، امروز برخي از وابستگان رژيم باكو و مطبوعات اين رژيم، حيدر علي اف را «حيدربابا!» مي‏نامند، يعني اينكه منظومه «حيدربابايه سلام» پنجاه سال پيش كه حيدر علي اف 25 سال داشت و فرامين سربازان استالين را اجرا مي‏كرد، براي وي سروده شده است!؟ اين هم تحريف و جعل ديگري است كه رژيم باكو بي‏شرمانه به آن دست مي‏زند.

ـ‌ در كتاب «آتايوردو»، هيچ يك از علماي بزرگ تاريخ ايران شمالي معرفي نشده است، گويي در منطقة ايران شمالي ، در طول تاريخ يك نفر عالم و دانشمند ديني وجود نداشته است!

ـ در كتاب آتايوردو، شخصيت بسياري از ايرانيان از جمله نظامي گنجوي، ستارخان، شيخ محمد خياباني و ... تحريف شده است و اين افراد به عنوان افرادي خاين به ايران معرفي شده‏اند. نويسندگان كتاب سعي داشته‏اند تا اين شخصيت‏ها را به عنوان آذري و غير ايراني معرفي كنند! در حالي كه همة‌ اين بزرگان پيشتازان طريق سرافرازي و عظمنت ايران بوده‏اند و شيخ محمد خياباني گفته است: ‌«هدف قيام ما عظمت ايران است.»

يا ستارخان خطاب به كنسول روس در تبريز گفته است كه: « من مي‏خواهم كه هفت كشور زير پرچم ابالفضل العباس (ع) و پرچم ايران باشد، تو مي‏خواهي براي حفظ جان خود پرچم روسيه را بر خانة ‌خود نصب كنم؟»

ـ در كتاب آتايوردو و ساير كتابهاي درسي رژيم باكو، احزاب و شخصيت‏هاي مخالف حيدر علي اف به بي‏لياقتي، جنايتكاري و خيانت به وطن متهم مي‏شوند. يعني رژيم باكو حتي از طريق كتابهاي درسي نيز احزاب و شخصيت‏هاي مخالف خود را تخطئه و تحقير مي‏كند. در اين كتابها، حيدر علي اف به عنوان تنها فرزند شايستة مردم ، رهبر بزرگ، رهانندة كشور از بدبختي، (البته با سابقة نيم قرن خدمت در سازمان جاسوسي ك . گ . ب!) و حتي به عنوان رهبر آذري‏هاي جهان معرفي مي‏شود و بدينگونه كتابهاي درسي، به كتابهاي حزب حاكم تبديل مي‏شود! و پس از مرگ او تبليغات دامنه‏داري براي تداوم حكومت موروثي علي اف‏ها و رياست جمهوري پسرش الهام علي اف صورت مي‏گيرد.

ـ در كتاب «آتايوردو»، در معرفي شخصيت‏ها، نقل حوادث تاريخي، بررسي قيام‏ها و شورش‏هاي اتفاق افتاده، فقط و فقط «ناسيوناليسم كور يعني شيفتگي به زبان، نژاد و قوم» تبليغ مي‏شود، و دين، مذهب، اخلاق و ديگر ارزشهاي انساني مورد غفلت قرار مي‏گيرد. زيرا سردمداران رژيم باكو، فقط با تمسك به ناسيوناليسم كور و دروغين است كه مي‏توانند افكار عمومي را فريب دهند. مسلم است كه آنها نبايد شخصيت‏ها را به درستي به مردم معرفي كنند، اگر مردم بدانند كه «جوادخان گنجه‏اي» حاكم گنجه براي دفاع از خاك ايران در قبال روسهاي متجاوز تا پاي جان ايستاد و خود و پسرش با انگيزه جهاد با دشمنان دين و پيروي از امام حسين(ع) به شهادت رسيدند، از خود مي‏پرسند: «امروز وضعيت چگونه است؟ چرا قره‏باغ همچنان در اشغال است؟ آيا پرزيدنت ما هم حاضر است در راه دفاع از خاك و وطن، خود و پسرش را قرباني كند؟»

آنگاه به اين سؤال جواب خواهند داد كه: «نه، نه، آنچه براي پرزيدنت ما حيدر علي اف اهميت داشت، حكومت بود و بس، او مي‏خواست حكومت كند، و حتي بعد از خود نيز زمام امور را به دست پسرش سپرد... اينگونه است كه قره‏باغ اشغال شده است، اينگونه است كه ...»

ـ دركتاب درسي «آتايوردو» آنقدر عليه ايران تبليغات شده است كه تصور مي‏شود، نويسندگان آن، كتاب را نه به قصد آشنايي دانش آموزان با تاريخ، كه به قصد تبليغ عليه ايران نوشته‏اند. نويسندگان اين كتاب سه نفر( يعقوب محمود اوغلو، رافيق خليل اوف، صابر آقايف) هستند.

نبايد فراموش كرد كه كتابهاي درسي، كتابهاي رسمي و دولتي يك كشور مي‏باشد و موضع‏گيري بسيار منفي عليه ملت ايران و جعل و تحريف تاريخ و شخصيت‏هاي بزرگ ايران در كتابهاي درسي رژيم باكو ـ بخصوص كتاب آتايوردو ـ ‌بيانگر مواضع و ديدگاههاي رسمي و دولت اين كشور است. علت اين همه تبليغات رسمي عليه ايران توسط رژيم باكو، تنها يك چيز است، و آن هراس اين رژيم از اتحاد مجدد ايران شمالي با ايران است. اگر به طور عميق دقت شود، تلاشهاي تبليغاتي رژيم حاكم بر ايران شمالي يك مقصد را دنبال مي‏كند و آن تحريف و تغيير هويت ايراني ـ شيعي مردم ايران شمالي است، تا اين مردم، خود را مردمي غير ايراني فرض كرده و گذشته تاريخي و فرهنگي ايراني خود را فراموش كنند. اما  مردم ايران شمالي اكنون در برهه‏اي خاص از تاريخ خود قرار دارند، برهه‏اي كه مي‏توان آن را دوره بازيابي و احياي هويت ايراني و شيعي نام نهاد. و اين دوره، در اوج خود، به اتحاد مجدد ايران شمالي با ايران مي‏انجامد:

هركسي كو دور ماند از اصل خويش

باز جويد روزگار وصل خويش

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 13:29  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

 

 

حركت آزاديبخش ايران شمالي

 

 

Shimal8iranim@yahoo.com

 

 

 

حركت آزادي بخش ايران شمالي در گذر تاريخ

 

 

* مرکز مطالعات حرکت آزادیبخش ایران شمالی

 

 

اگر چه اكنون بيش از هشتاد سال از انقراض نظام پادشاهي تركان قاجار در ايران و قريب دويست سال از انعقاد قراردادهاي «گلستان و تركمن‏چاي» مي‏گذرد، اما هنوز هم ملت ايران ـ به ويژه آذربايجاني‏ها ـ تاوان امضاي اين قراردادهاي ننگين را پس مي‏دهند. ستمي كه دولت قاجار و تجاوزگران تزار در حق ملت ايران و بخصوص آذربايجاني‏ها روا داشتند، از چنان عمق و وسعتي برخوردار است كه گمان نمي‏رود گذشت زمان زخمهاي ناشي از اين ستم تاريخي را التيام بخشد.

با امضاي عهدنامه‏هاي گلستان وتركمن چاي، نه تنها بخش‏هاي عظيمي از خاك ايران به روسيه منضم شد، بلكه حتي طبق عهدنامة تركمن‏چاي، ميليونها سكه زر ناب به عنوان غرامت جنگي از دسترنج مردم آذربايجان ايران به روسها پرداخت شد. در سرزمين‏هاي جدا شده از خاك ايران نيز ستمهاي دهشت باري در حق مسلمانان توسط روسها اعمال شد. سركوب شديد مردم و گسترش فرهنگ مسيحيت در دوران تزارها و گرفتاري مردم آن سامان  به ويژه ساكنان ايران شمالي پس از وقوع انقلاب كمونيستي در روسيه (1917 ميلادي) و در دوران جنگ آلمان ـ شوروي (جنگ جهاني دوم) را بايد از تبعات امضاي قراردادهاي ننگين گلستان و تركمن چاي دانست...

اگر اين قراردادها امضا نمي‏شد بي‏گمان مسلمانان قفقاز و شيعيان ايران شمالي طي سالهاي 1316 و 1317 شمسي(1937 و 1938) دچار جنايت‏هاي خونين استالين و مير جعفر باقراوف‏ها نمي‏شدند. طي سالهاي ياد شده، استالين دهها هزار تن از مسلمانان ساكن در اراضي قفقازي ايران را به اتهامات مختلف به شهادت رسانده و صدها هزار تن از آنان را روانة سيبري كرد. اگر اين قراردادها امضا نمي‏شد، مسلمانان قفقاز هفتاد سال در حصار ديوارهاي آهنين نمي‏ماندند. اگر اين قراردادها امضا نمي‏شد، امروز دشمنان سعادت بشريت و مسلمانان بويژه صهيونيست‏ها و سران آمريكا نمي‏توانستند سرزمين‏هاي قفقاز و ايران شمالي را به پايگاه نظامي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي خود تبديل كنند...

استمرار حاكميت رژيم‏هاي خودكامة‌ قاجار و پهلوي در ايران طي دويست سال و بي‏كفايتي و ماهيت استبدادي اين رژيمها از يك طرف، و از سوي ديگر طرحهاي گستردة‌ رژيمهاي تزاري و كمونيستي روسيه و شوروي مبني بر تضعيف و محو فرهنگ اسلامي، و توليد و گسترش احساسات و انديشه‏هاي ضد ايراني در قفقاز باعث شد كه ميان ايران و مسلمانان مناطق جدا شده از ايران در آن سوي ارس، روز به روز فاصلة فرهنگي و معنوي ايجاد و بيشتر شود. اگر چه در بروز فاصله و تفاوت‏هاي فرهنگي ميان ايران و مسلمانان جدا شده از خاك ايران، حاكمان مسكو (چه در دوران تزارها و چه در دوران كمونيست‏ها) نقش اصلي را برعهده داشتند، اما دولت‏هاي ايران (چه در دوران قاجار و چه در دوران پهلوي) نيز با سكوت و انفعال خود و نداشتن سياست فعال در مقابل روس‏ها و بي‏تفاوتي دربارة سرنوشت مسلمانان قفقاز و بخصوص آذري‏هاي آنسوي ارس به اجراي سياست روسها كمك كردند. در حقيقت سياست حكومت ايران در دوران قاجار و پهلوي‏ها دربارة سرنوشت مسلمانان قفقاز، سياستي بود كه آن را مي‏توان مكمل سياست روسها دانست. اگر رژيمهاي ايران در دوران قاجار و پهلوي سياست فعال (سياست فعال فرهنگي و سياسي) دربارة مناطق جدا شده از ايران را در پيش مي‏گرفتند و با عوامل تضعيف كنندة‌ پيوندهاي تاريخي، فرهنگي و معنوي ايران و قفقاز مقابله مي‏كردند، هنگام فروپاشي شوروي تاريخ منطقه به شكل ديگري رقم مي‏خورد. و به احتمال قوي، ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) دوباره به ايران ملحق مي‏شد.

البته بايد به اين نكتة مهم توجه داشت كه روسها بويژه در دوران كمونيست‏ها ـ سياست تهاجمي فعالي در رابطه با مبحث قراردادهاي گلستان و تركمن چاي اتخاذ كرده بودند، اين سياست نقش مهمي در اتخاذ سياست انفعال و سكوت دولتهاي ايراني در قبال سرنوشت مسلمانان قفقاز (ايران شمالي) داشت. سياست تهاجمي فعال روس‏ها، اين بود كه با شيوه‏هاي تبليغاتي، سياسي، فرهنگي، اطلاعاتي و حتي نظامي و تجاوزكارانه (اشغال مناطق شمالي و آذربايجان ايران در سال 1320 شمسي و پديد آوردن غائله فرقة دمكرات در تبريز و فتنة‌ جمهوري كردستان در مهاباد در سال 1324) اجراي طرح تجزية‌ ايران و جدايي منطقة‌ آذربايجان كشورمان را پيگيري مي‏كردند. يعني علاوه بر آنكه مناطقي را كه طي قراردادهاي گلستان و تركمن چاي از ايران جدا شده بود، به خاك خود منضم كرده و تحت اشغال داشتند، باز هم سياست تجزية‌ بخشهايي ديگر از خاك ايران ـ به ويژه آذربايجان ـ را پيگيري مي‏كردند، و در انديشة تجزية آذربايجان و الحاق آن به خاك روسيه بودند. روسها اين سياست توسعه طلبانه و به شدت ضد ايراني را در قالب تئوري تشكيل «آذربايجان واحد!» پيگيري مي‏كردند، اين سياست تهاجمي و فعال روسها بخصوص در دوران كمونيست‏ها ـ موجب آن بود كه مسؤولان رژيم‏هاي وقت ايران نه تنها مناطق جدا شده طي قراردادهاي گلستان و تركمن چاي را از ياد ببرند، بلكه تنها در انديشة آن باشند كه بتوانند از تجزية مجدد كشور جلوگيري كنند.

تبليغ تئوري «پان آذريسم » از سوي روسها و سرمايه‏گذاريهاي سياسي، فرهنگي، مالي و حتي نظامي در اين باره بي‏سبب نبود، آنها با اجراي اين طرح اهداف داخلي و خارجي متعددي را دنبال مي‏كردند كه عبارت بودند از:

1ـ جايگزين كردن احساسات ضد ايراني به جاي احساسات ضد روسي در بين ساكنان ايران شمالي و مسلمانان قفقاز.

كمونيست‏ها (روسها و كارگزاران آنها در جمهوري سوسياليستي آذربايجان شوروي) به شيوه‏هاي مختلف از جمله جعل و تحريف تاريخ، اين فكر ساختگي را تبليغ مي‏كردند كه طي قراردادهاي گلستان و تركمن چاي «آذربايجان!» بين تزارها و فارس‏ها تقسيم شد و براي بهره‏گيري و برخورداري آذريهاي ايران از مزاياي زندگي كمونيستي و اشتراكي، بايستي آذربايجان ايران به شوروي ملحق شود!

اين در حالي بود كه طرف ايراني امضا كنندة‌ قراردادهاي گلستان و تركمن چاي رژيم پادشاهي تركان قاجار بود نه فارس‏ها كه قومي همانند ساير اقوام ايراني هستند.

اما در ايران شمالي (ارّان / جمهوري آذربايجان) براي توليد و ترويج و تعميق احساسات ضد ايراني به راحتي تاريخ را تحريف كرده و اين تحريف‏ها و دروغها را با تبليغات وسيع و مستمر به عنوان واقعيت‏هاي تاريخي به جامعه القا كرده‏اند. امروز عليرغم اينكه شوروي از هم پاشيده و ديوارهاي آهنين فروريخته است، اما به دليل تداوم تسلط و حاكميت خاندان غربگراي علي اف‏ها، ديوارهاي فكري كه روسها ميان مردم ايران شمالي با ايران ايجاد كرده بودند، هنوز فرو نريخته است. با فروپاشي شوروي و گشايش مرزها، هنگامي كه احساس مي‏شد اين ديوارهاي فرهنگي در حال ريزش است، دولتهايي كه ريزش اين ديوارها را به ضرر خود مي‏ديدند، نه تنها مانع ريزش ديوار شدند، بلكه خشت خشت بر ضخامت و ارتفاع آن افزودند...

2ـ ايجاد تغييرات فرهنگي درسرزمين‏هاي اشغال شدة ايران به سود فرهنگ روس و بر ضد فرهنگ اسلامي و ايراني، مانند مبارزه با زبان فارسي و عربي، نابودي مدارس ديني و پيشگيري شديد از ترويج معارف اسلامي و تربيت دين شناسان، تغيير الفبا و بيگانه كردن نسل جديد مسلمانان قفقاز از تاريخ و پيشينة فرهنگي و ديني و هويت ايراني خود.

3ـ ايجاد گسست فرهنگي ميان ايران و قفقاز، و بخصوص ميان ايران و آذربايجاني‏هاي جدا مانده از ايران (مردم ايران شمالي) كه علي‏رغم جدايي جغرافيايي، از لحاظ مذهب، زبان، فرهنگ و پيشينة ادبي و تاريخي جزئي از ملت ايران محسوب مي‏شوند و شاعران بزرگي مانند نظامي گنجوي و خاقاني شيرواني از ميان آنها برخاسته است. (تأسف اينكه در ساية تغيير الفبا و سياستهاي فرهنگي اعمال شده از سوي روسها، امروز مردم ايران شمالي حتي توانايي روخواني اشعار اين بزرگان را كه به زبان فارسي است ندارند!)

4ـ مشغول كردن مقامات و مسؤولان ايراني به مسألة‌ رفع خطر تجزية مجدد ايران و به انفعال كشاندن آنان در قبال سرنوشت مسلمانان قفقاز.

5ـ استفاده از ايدة «پان آذريسم» و مسأله تجزية ايران به عنوان اهرم فشار براي اخذ امتيازهاي اقتصادي و سياسي از ايران به ويژه در دوران جنگ سرد و رژيم پهلوي كه حكومت ايران متكي به آمريكا بود.

سند ذيل، يكي از صدها سند مربوط به فعاليت كمونيست‏ها براي تجزية آذربايجان ايران در داخل خاك شوروي است. اين سند، گزارش كنسولگري ايران در ايروان به اداره دوم سياسي وزارت امور خارجة‌ ايران است كه در تاريخ 14 آذر 1305 نوشته شده و در صفحات 12 و 13 كتاب «اسناد روابط ايران و شوروي در دورة‌ رضا شاه /1304 ـ 1318 هـ ش ) درج شده است. كتاب مذكور توسط سازمان اسناد ملي ايران به سال 1374 چاپ شده است. اينكه متن سند:

ادارة ‌دويم سياسي، سواد راپرت قنسولگري ايروان، 14 آذر 1305، نمرة 18101

« از قرار اطلاع خصوصي كه به اين قنسولگري رسيده، چندي است در آذربايجان قفقاز [ايران شمالي] كميته‏اي تشكيل شده كه مرام آنها يكي نمودن آذربايجان ايران با آذربايجان قفقاز است. به عبارت اخري كميتة مزبور در تحت اين عنوان كه چون اهالي آذربايجان ايران و قفقاز هر دو از طايفة مغول [؟!] بوده، قوميت و مليت آنها يكي است و به كلي از ملت فارس مجزا مي‏باشند. لذا مي‏بايستي اين دو قسمت با هم متحد گشته، يك حكومت جمهوري شوروي تشكيل دهند و براي نيل به اين مقصود هم كميتة مزبور مشغول عمليات شده، در هر يك از حكومتهاي متحدة ‌قفقازيه مثل تفليس، ارمنستان، نخجوان و غيره شعبه تشكيل داده، همه وقت مبلغين نيز با وجه به تبريز اعزام مي‏دارند. چندي قبل هم شخصي موسوم به كريم كريم اف را با يك نفر زن يهوديه و مقداري وجه (پول) براي تبليغ به تبريز اعزام داشته بودند كه مشاراليه چندين كرت به تبريز رفته و مراجعت كرده است. نظر به اهميت موضوع حسب الوظيفه مراتب را به عرض رسانده،...»

هدف از ذكر متن سند فوق، اين است كه نسل جديد ملت ايران بداند كه توطئه از قفقاز عليه تماميت ارضي ايران، ريشة ديرينه‏اي دارد و ديگر اينكه عليرغم فروپاشي شوروي و پيدايش يك واحد جغرافيايي جديد به نام جعلي جمهوري آذربايجان(ايران شمالي) سياست‏هايي كه روسها از قفقاز و به ويژه منطقه ايران شمالي عليه ملت ايران و تماميت ارضي كشور ما پياده مي‏كردند، همچنان پيگيري مي‏شود و فقط و فقط اجراكننده‏هاي سياست‏ها تغيير يافته‏اند. اگر ديروز توطئه‏هاي ضد ايراني در قفقاز و ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) از كاخ كرملين نشأت مي‏گرفت، امروز سر نخ اين توطئه‏ها به كاخ سفيد ختم مي‏شود و مقامات ايران شمالي كه ديروز مجري سياست روسها بوده‏اند، امروز همان سياست‏ها را با نظر آمريكايي‏ها و صهيونيستها پيگيري مي‏كنند. در هر حال، اين نكته مهم است كه در دوران حاكميت نظام كمونيستي بر شوروي، مناطق آذري نشين قفقاز به عنوان يك پايگاه اصلي جهت تجزية‌ ايران و نفوذ فرهنگي و سياسي در كشورمان مورد استفاده روسيه قرار مي‏گرفت و امروز دولتهاي ديگري از همين پايگاه براي عملياتهاي ضد ايراني خود استفاده مي‏كنند.

« حركت آزاديبخش ايران شمالي» يك حركت نوظهور و پديدة جديدي نيست. اگر تاريخ جنگ‏هاي ايران ـ روس و مقاومت‏هاي فرهنگي، سياسي و حتي مسلحانة مردم نواحي مختلف جدا شده از ايران را در مقابل روسهاي اشغالگر به دقت بررسي كنيم، خواهيم ديد كه اين حركت آزاديبخش در همان دوران و در شهرهايي مانند گنجه و باكو شروع شده است. مقاومت شديد و شجاعانة ‌شهيد جوادخان گنجه‏اي و مردم قهرمان گنجه در مقابل اردوي روس، مقابله حسينقلي خان (حاكم باكو) ‌در مقابل سيسيانوف (سردار روس) و فرستادن سر اين فرمانده روس توسط حسينقلي خان به دربار ايران و شجاعت‏هاي بي‏دريغ عباس ميرزا سردار دلاور ايراني و اشعار سروده شده توسط شاعران آن سامان درباره جنايت‏هاي روسها تنها نمونه‏هايي از جلوه‏هاي حركت آزاديبخش ايران شمالي است. ابياتي از اشعار معروف شاعر گنجه، عبدالرحمن ديلباز اوغلو كه خود شاهد و ناظر حملات روسها به گنجه و مقاومت مردم آن سامان بوده است، چنين است:

« ييغدي لشگر، گيردي ميدانه، عداوت قيلديلار

قيرديلار كفّاري اول دمده فراغت قيلديلار

خوب دؤيوشدو گنجه خالقي، بير حكايت قيلديلار

حق يولوندا بعضي كس اول دم شهادت قيلديلار

دؤندو گئري، گيرديلر اول قلعه يه ناچاردن...

 

آه كيم چرخ ائيله‏دي بو دمده ويران گنجه‏ني

بير عجب شهر مصفا، نقش ايران گنجه‏ني

سالدي رونق دن فلك، قيلدي پريشان گنجه‏ني

گؤرمه‏سين بو حالدا يارب! هئچ مسلمان گنجه‏ني

قيل حذر بو انقلاب و گردش دوّاردن...

 

پس از انعقاد قراردادهاي گلستان و تركمن چاي، روسها فضاي استبدادي خونين و سنگيني را در قفقاز و به ويژه در مناطق آذري نشين به وجود آوردند و با  قتل و شكنجه و تبعيد رهبران فكري، شاعران و علما، و نيز تطميع فئودالها و حمايت از آنها و تبليغ و گسترش فرهنگ مسيحيت، مانع از رشد و شكوفايي «حركت ايران شمالي» شدند.

همچنين شكست سنگين قاجارها از روس‏ها و حاكم شدن روحية يأس بر دربار و درباريان ايران و نيز بي‏كفايتي قاجارها موجب شد كه دربار ايران نه تنها حمايتي از حركت و مقاومت مردم سرزمين از دست رفته در مقابل روسها به عمل نياورد، بلكه حتي اين حركت‏ها و مقاومت‏ها در ايران مورد توجه قرار نگرفت و بدينگونه شعله مقاومت و مشعل حركت آزاديبخش ايران شمالي اندك اندك فروكش كرد.

« حركت آزاديبخش ايران شمالي » اكنون چند سالي است كه در مطبوعات آذربايجان ايران مورد توجه قرار گرفته و دربارة نحوة‌ تشكيل و فعاليت آن بحث‏ها و بررسي‏ها انجام شده، در حقيقت همان آتش نهفته‏اي است كه سر برآورده و شعله‏ور شده است.

البته بايد اين نكتة ‌مهم را يادآور شد كه «حركت آزاديبخش ايران شمالي » چه در آنسوي ارس (ايران شمالي) و چه در ايران، حركتي فراموش شده نبوده است، اين حركت به ويژه در ساحت ادبيات و شعر و تاريخ به حيات خود ادامه داده است. پديد آمدن جريان «شعر حسرت» در ايران شمالي بي‏سبب نبوده است. اين جريان شعري، پيامد طبيعي جدايي آذريهاي آنسوي ارس از ايران بود. اما در دوران حاكميت كمونيست‏ها ماهيت اين جريان را تغيير دادند و با استفاده از شاعران كمونيست و ضد دين مانند سليمان رستم، صمد وورغون و ... جريان شعري « در حسرت ايران » را به جريان شعري « ضد ايراني و پان آذريستي» مبدل كردند.

در ايران نيز ـ چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب ـ تاكنون صدها جلد كتاب، صدها مقالة تاريخي و علمي و اشعار زيادي دربارة عهدنامه‏هاي گلستان و تركمن‏چاي و جدايي شهرهاي قفقاز ـ‌بويژه شهرهاي آذري نشين  نوشته شده است. انتشار اين كتابها و مقاله‏ها و اشعار، دليل انكارناپذيري بر زنده بودن « حركت آزاديبخش ايران شمالي » در ساحت فرهنگ و ادبيات و تاريخ نگاري ايرانيان است. يعني « حركت آزاديبخش ايران شمالي » از پشتوانة تاريخي و فرهنگي و اجتماعي لازم براي ادامة حيات خود در شكل و شيوه‏اي پوياتر و گسترده‏تر برخوردار است.

با توضيح مختصري كه از نحوة پيدايش «حركت آزاديبخش ايران شمالي» در ايران شمالي و ادامة‌ حيات آن در ساحت فرهنگ و ادبيات و تاريخ داده شد، مي‏توان به اين نتيجة منطقي رسيد كه:‌دور تازه‏اي از فعاليت حركت آزاديبخش ايران شمالي شروع شده است. يعني اين حركت كه به شكل جرياني آرام در ساحت فرهنگ و ادبيات وتاريخ روان بود، اكنون شتاب و تپش افزونتري يافته و مطبوعات و محافل ادبي، فرهنگي و سياسي آذريهاي ايراني و ايران شمالي را نيز تحت تأثير خود قرار داده است. اكنون بسياري از مطبوعات، روشنفكران، علماي ديني، دانشجويان، شاعران و نويسندگان آذري ايراني توجه خاصي نسبت به سرنوشت اهالي ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) و مسايل اين منطقه دارند و از حركت‏هاي آزاديخواهانه در آن سوي ارس حمايت مي‏كنند.

اين نشانه‏هاي روشني از نيرومندي، شتاب و گسترش «حركت آزاديبخش ايران شمالي» در بين آذريهاي ايراني است.

البته بايد دانست كه كوشش در راستاي به ثمر رسيدن اين حركت آزاديبخش منحصر به آذريهاي ايران نيست، اين حركتي است كه نيرومندي، شتاب و گسترش آن مساعدت همة‌ نخبگان، قلمداران و هنرمندان ايراني را مي‏طلبد.

خسارت عظيم  و اندوه تاريخي ناشي از انعقاد عهدنامه‏هاي گلستان و تركمن چاي، خسارت و اندوه تاريخي و درد مشترك همة‌ ملت ايران و مردم ايران شمالي مي‏باشد.

اما بنا به عللي روشن از جمله هم مرز بودن استانهاي آذري‏نشين اردبيل، آذربايجان شرقي و آذربايجان غربي با ايران شمالي ، ارتباطات تاريخي بين دو سوي ارس، همزباني مردم ايران شمالي با استانهاي آذري نشين و روابط فرهنگي و معنوي آذريهاي آنسوي ارس با آذريهاي ايراني، آذربايجان ايران بخصوص شهرهايي مانند اردبيل و تبريز مي‏تواند پايگاه اصلي و فكري حركت آزاديبخش ايران شمالي باشد. با اين همه، حركت آزاديبخش ايران شمالي بايد با طرحها و فعاليت‏هاي فراگير خود جايگاه شايسته‏اي براي اقليت‏هاي قومي در ايران شمالي مانند قوم طالش قايل شود. طالش‏ها كه حدود يك ميليون نفر از جمعيت ايران شمالي را تشكيل مي‏دهند، از انتشار روزنامه و كتاب و پخش برنامه‏هاي راديو ـ تلويزيوني به زبان طالشي محروم هستند، و علاوه بر اين، مناطق طالش نشين مانند آستارا، لنكران و سليان در مقايسه با ديگر مناطق آذري نشين ايران شمالي از امكانات رفاهي و عمراني بسيار ناچيزي برخوردار مي‏باشند. لزگي‏ها نيز كه اكثريت جمعيت مناطق شمالي ايران شمالي را تشكيل مي‏دهند،  وضعيتي مشابه طالش‏ها دارند...

طالش‏ها آنگونه تحت ستم فرهنگي رژيم باكو قرار دارند كه نسل جديد تالش در اين سرزمين به تدريج با زبان مادري خود بيگانه شده‏اند...

هدف اصلي حركت آزاديبخش ايران شمالي و پايداري مسلمانان شمال ارس، و مقاومت فرهنگي رهبران فكري، شاعران و علماي ديني، هنگام حملة‌ ارتش روس، رهايي مردم آن سامان از استيلاي بيگانگان و دشمنان اسلام بود. امروز نيز همان هدف به قوت خود باقي است. حركت آزاديبخش ايران شمالي كه حركتي برخاسته از متن جامعة‌ ايران شمالي است، بايد همان هدف را به عنوان يك رسالت تاريخي، انساني و ديني دنبال كند. مهم‏ترين و اصلي‏ترين عاملي كه مي‏تواند در رهايي ايران شمالي از استيلاي استبداد داخلي و استعمار خارجي مؤثر باشد، «بيداري ملي و ديني» مردم ايران شمالي است. بيداري ملي و ديني در ايران شمالي بدين معني است كه مردم اين خطه، دوران بازشناسي و بازيابي مجدد «هويت» خود را آغاز كنند.

گسترش فرهنگ مسيحيت در دوران تزاريسم، ترويج فرهنگ ضد توحيدي و ماديگري در دوران كمونيسم، و استيلاي فرهنگ غرب و آمريكايي شدن بعد از فروپاشي شوروي در ايران شمالي، باعث شده است كه فرهنگ اصيل ملي و ديني مردم ايران شمالي دچار آسيب‏ها و تغييرات جدي شود. چندانكه طي هشتاد سال گذشته يك عالم و متفكر ديني از اين سرزمين برنخاسته است، حال آنكه پيش از استيلاي كمونيسم شهرهايي مانند بادكوبه، گنجه، نخجوان، لنكران و اردوباد از پايگاههاي علمي مهم شيعه محسوب مي‏شدند و صدها عالم طراز اول از اين خطه برخاسته بودند.

امروز در سرزمين نظامي گنجوي، خاقاني شيرواني هيچ كس توانايي روخواني اشعار اين بزرگان تاريخ ادبيات ايران و جهان را ندارد، زيرا براي ايجاد فاصله و دشمني ميان ايران  و مردم ايران شمالي (جمهوري آذربايجان)، «زبان فارسي » را به نابودي كشانده‏اند و به جاي ديوان نظامي و خاقاني، ترجمه‏هاي سست و غير قابل قبولي از اشعار نظامي و خاقاني را به مردم ارايه كرده‏اند و حتي امروز بسياري از مردم ايران شمالي نمي‏دانند اشعاري كه در قالب ديوان نظامي و خاقاني و به زبان آذري به آنها ارايه مي‏شود، ترجمة اشعار آن بزرگان مي‏باشد!

مبارزه با الفباي قرآني و رسميت يافتن الفباي كريل و لاتين، و جلوگيري از آموزش زبان عربي و تعليم قرآن در مدارس و مساجد باعث شده است كه اكثريت قريب به اتفاق مردم، توانايي روخواني قرآن كريم را هم نداشته باشند، در عين اين كه همه مسلمان و شيعه‏اند!

درد عظيم نسل جديد ايران شمالي، اين است كه اين نسل را از هويت اصيل، ملي و ديني خود بيگانه كرده‏اند. حركت آزاديبخش ايران شمالي جهت آغاز دوران بيداري ملي و ديني در ايران شمالي بايد طرحها و تدابير منطبق با زمان و واقعيت‏ها در دست داشته باشد. اين رسالت اصلي و تاريخي حركت آزاديبخش ايران شمالي است.

حركت بايد تئوريها و رفتارهاي شفاف داشته باشد كه رفته رفته گرايش تودة مردم بدان افزونتر و گسترده‏تر شود و بتواند جايگاه شايسته‏اي در جامعة‌ آذريهاي ايراني، آذريهاي قفقاز و آذريهاي سراسر جهان داشته باشد.

حركت آزاديبخش ايران شمالي، همچنانكه در دور جديد ظهور و بروز خود از لاية نخبگان، نويسندگان، هنرمندان و فعالان فرهنگي و ادبي آذربايجانيهاي ايراني و نخبگان ايران شمالي شروع شده، بايد توسط همين لايه و با مساعدت اهل فكر و فرهنگ و قلم استمرار يابد و بايد از دخالت سياستمداران، احزاب و تشكل‏هايي كه هدفي جز دست‏يابي به قدرت ندارند، در اين حركت پيشگيري شود، وگرنه حركت قرباني اهداف قدرت طلبان شده و از طي مسير صحيح خود باز مي‏ماند.

اطلاع‏رساني صحيح در مورد وضعيت ملت ايران بخصوص جامعة‌ آذريهاي ايراني ـ و آگاه كردن مردم و به ويژه نخبگان و فعالان فكري و فرهنگي ايران شمالي از وضعيت حقيقي ايران و آذريهاي ايراني و نيز آگاه كردن ملت ايران از وضعيت اندوهبار اهلي ايران شمالي، مي‏تواند نقش مهم و كارسازي در حمايت عمومي از حركت آزاديبخش ايران شمالي ايفا كند. طي هشتاد سال گذشته تبليغات گسترده و مستمري عليه ايران و ايراني در ايران شمالي جريان داشته است كه يكي از علل اين تبليغات سياه، هراس كارگزاران شوروي از گرايش مردم منطقه به ايران بود، به همين جهت تصويري سياه از جامعة‌ ايران به ساكنان ايران شمالي ارايه كرده‏اند. با گذشت قريب به  سه دهه از وقوع انقلاب اسلامي و سقوط رژيم شاهنشاهي در ايران، هنوز هم بسياري از مردم ايران شمالي بر اين باور هستند كه صحبت كردن به زبان آذري و انتشار كتاب و مطبوعات بدين زبان در ايران ممنوع است! و حتي مي‏پندارند كه در مناطق  آذري نشين ايران تكلم به زبان آذري در ادارات و دستگاهها جرم محسوب مي‏شود!

اگر حركت آزاديبخش ايران شمالي بتواند با ايجاد پيوندي گسترده ميان نخبگان، روشنفكران و فعالان فرهنگي و ادبي ايران شمالي و ايران ، تصويري شفاف و روشن و حقيقي از وضعيت امروز به آنها ارايه كند، مسلم است كه در جهت نزديكي ايران و ايران شماليگام بزرگي برداشته است.

نكتة‌ مهم ديگر اينكه، حركت آزاديبخش ايران شمالي بايستي توجه ويژه‏اي به توليد آثار ادبي و فكري و هنري داشته باشد. و در قالب‏هاي ادبي و هنري مانند داستان، شعر، رمان، نمايشنامه، فيلم، مقالات ادبي و مباحث نظري و تئوريك ، فعاليت‏ها و انديشه‏هاي خود را در ايران شمالي و ايران گسترش و تعميق بخشد.

شايد براي برخي اين سؤال مطرح شود. كه چرا نگاه ما در قفقاز جنوبي در وهلة اول به ايران شمالي و الحاق آن به ايران  معطوف است؟ در پاسخ بدين سؤال به طور مختصر مي‏توان گفت كه:

1ـ خاستگاه حركت آزاديبخش، منطقة ايران شمالي است و مقاومت‏هاي مسلحانه و فكري در برابر استيلاي روسهاي اشغالگر در اين منطقه ظهور و بروز داشته است. حماسة تاريخي مردم غيور گنجه هنگام يورش قشون تزار، فرستادن سر بريدة سيسيانوف (ژنرال روس) توسط حسينقلي خان (حاكم باكو) به دربار فتحعلي شاه، مهاجرت بسياري از مردم متدين و علماي ديني از ايران شمالي (جمهوري آذربايجان فعلي)  به ايران پس از استيلاي روسها و انقعاد عهدنامه‏هاي گلستان و تركمن چاي و ... نشان مي‏دهد كه حركت آزاديبخش ايران شمالي ريشه در اين ديار دارد و حركت امروزي ادامه آن حركت است.

2ـ قرابت‏هاي مذهبي (شيعي)، فرهنگي و حتي خوني و خويشي، شخصيت‏هاي مشترك ادبي مانند شهريار، فضولي، نظامي ، خاقاني و در حقيقت داشتن زبان مشترك فرهنگي و نيز كاربرد زبان شيرين و فخيم آذري در مناطق آذري نشين ايران و نيز در ايران شمالي از عوامل مهم و مؤثري است كه در معطوف كردن نگاه نخبگان ونويسندگان و فعالان سياسي ـ فرهنگي و مطبوعاتي ما به ايران شمالي نقش عمده‏اي دارد.

3ـ به علت سياستهاي تهاجمي و فعال روس‏ها و كمونيست‏هاي ايران شمالي عليه ايران، ايران شمالي به كانون فعاليت‏هاي تجزيه طلبانه عليه ايران تبديل شده است و امروز دولتهاي مخالف ايران مانند آمريكا، اسرائيل و تركيه زمام امور حركتهاي ضد ايراني را در ايران شمالي در دست گرفته‏اند. برگزاري نشست‏هاي تجزيه طلبان تحت عنوان «كنگره آذري‏هاي جهان» كه با حضور سران ايران شمالي و حمايت آشكار خاندان علي اف صورت مي‏پذيرد، تنها نمونه‏اي از تحركات ضد ايراني است. حال آنكه مردم ايران شمالي ـ اگر چه اكنون در يك واحد جغرافيايي مستقل زندگي مي‏كنند ـ همواره خواهان روابط صميمانه و برادرانه با ملت ايران هستند. حركت آزاديبخش ايران شمالي با فعاليت‏هاي خود در جهت ايجاد جنبش بازگشت به فرهنگ اصيل و ملي و در نهايت آغاز دوران نوين بيداري ملي در ايران شمالي ، مي‏تواند نقش مثبت و سازنده‏اي در سرنوشت مردم آن و پيوند آنها با ايران داشته باشد و پيروزي اين حركت در ايران شمالي مي‏تواند مسلمانان قفقاز را نيز به حركتي براي «بازگشت به خويشتن» برانگيزد.

در پاسخ به سؤال ديگر يعني اينكه: «آيا حركت آزاديبخش ايران شمالي مي‏خواهد همانند يك حزب و تشكل سياسي عمل كند و داراي ساختار حزبي باشد يا نه ؟.» اعتقاد داريم كه اين حركت نبايد همانند يك حزب داراي ساختار بستة‌ حزبي و اهداف خاصي مانند مشاركت در قدرت از طريق فعاليت‏هاي انتخاباتي و ... باشد. (چه در ايران شمالي و چه در ايران) حركت آزاديبخش ايران شمالي يك جريان و جنبش فرهنگي ـ سياسي است كه همة‌ مردم به ويژه نخبگان ، نويسندگان، هنرمندان و فعالان سياسي مي‏توانند با آن همراه باشند، يعني در اين حركت فضا و بستر براي فعاليت همة‌ كساني كه داراي افكار و سليقه‏هاي متفاوت اما هدف واحد هستند، فراهم است. شكست و اندوه تاريخي ناشي از انعقاد عهدنامه‏هاي گلستان و تركمن چاي را همة‌ ملت ايران و مسلمانان قفقاز جنوبي (بخصوص مردم ايران شمالي) متحمل مي‏شوند، و همه حق دارند در حركت آزاديبخش ايران شمالي  كه در راستاي منافع جهان اسلام و منافع ملي ايرانيان و مسلمانان قفقاز فعال است، مشاركت داشته باشند.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 13:42  توسط رسول اردبیلی و دوستان  |