حركت آزادي بخش ايران شمالي در گذر تاريخ
* مرکز مطالعات حرکت آزادیبخش ایران شمالی
اگر چه اكنون بيش از هشتاد سال از انقراض نظام پادشاهي تركان قاجار در ايران و قريب دويست سال از انعقاد قراردادهاي «گلستان و تركمنچاي» ميگذرد، اما هنوز هم ملت ايران ـ به ويژه آذربايجانيها ـ تاوان امضاي اين قراردادهاي ننگين را پس ميدهند. ستمي كه دولت قاجار و تجاوزگران تزار در حق ملت ايران و بخصوص آذربايجانيها روا داشتند، از چنان عمق و وسعتي برخوردار است كه گمان نميرود گذشت زمان زخمهاي ناشي از اين ستم تاريخي را التيام بخشد.
با امضاي عهدنامههاي گلستان وتركمن چاي، نه تنها بخشهاي عظيمي از خاك ايران به روسيه منضم شد، بلكه حتي طبق عهدنامة تركمنچاي، ميليونها سكه زر ناب به عنوان غرامت جنگي از دسترنج مردم آذربايجان ايران به روسها پرداخت شد. در سرزمينهاي جدا شده از خاك ايران نيز ستمهاي دهشت باري در حق مسلمانان توسط روسها اعمال شد. سركوب شديد مردم و گسترش فرهنگ مسيحيت در دوران تزارها و گرفتاري مردم آن سامان به ويژه ساكنان ايران شمالي پس از وقوع انقلاب كمونيستي در روسيه (1917 ميلادي) و در دوران جنگ آلمان ـ شوروي (جنگ جهاني دوم) را بايد از تبعات امضاي قراردادهاي ننگين گلستان و تركمن چاي دانست...
اگر اين قراردادها امضا نميشد بيگمان مسلمانان قفقاز و شيعيان ايران شمالي طي سالهاي 1316 و 1317 شمسي(1937 و 1938) دچار جنايتهاي خونين استالين و مير جعفر باقراوفها نميشدند. طي سالهاي ياد شده، استالين دهها هزار تن از مسلمانان ساكن در اراضي قفقازي ايران را به اتهامات مختلف به شهادت رسانده و صدها هزار تن از آنان را روانة سيبري كرد. اگر اين قراردادها امضا نميشد، مسلمانان قفقاز هفتاد سال در حصار ديوارهاي آهنين نميماندند. اگر اين قراردادها امضا نميشد، امروز دشمنان سعادت بشريت و مسلمانان بويژه صهيونيستها و سران آمريكا نميتوانستند سرزمينهاي قفقاز و ايران شمالي را به پايگاه نظامي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي خود تبديل كنند...
استمرار حاكميت رژيمهاي خودكامة قاجار و پهلوي در ايران طي دويست سال و بيكفايتي و ماهيت استبدادي اين رژيمها از يك طرف، و از سوي ديگر طرحهاي گستردة رژيمهاي تزاري و كمونيستي روسيه و شوروي مبني بر تضعيف و محو فرهنگ اسلامي، و توليد و گسترش احساسات و انديشههاي ضد ايراني در قفقاز باعث شد كه ميان ايران و مسلمانان مناطق جدا شده از ايران در آن سوي ارس، روز به روز فاصلة فرهنگي و معنوي ايجاد و بيشتر شود. اگر چه در بروز فاصله و تفاوتهاي فرهنگي ميان ايران و مسلمانان جدا شده از خاك ايران، حاكمان مسكو (چه در دوران تزارها و چه در دوران كمونيستها) نقش اصلي را برعهده داشتند، اما دولتهاي ايران (چه در دوران قاجار و چه در دوران پهلوي) نيز با سكوت و انفعال خود و نداشتن سياست فعال در مقابل روسها و بيتفاوتي دربارة سرنوشت مسلمانان قفقاز و بخصوص آذريهاي آنسوي ارس به اجراي سياست روسها كمك كردند. در حقيقت سياست حكومت ايران در دوران قاجار و پهلويها دربارة سرنوشت مسلمانان قفقاز، سياستي بود كه آن را ميتوان مكمل سياست روسها دانست. اگر رژيمهاي ايران در دوران قاجار و پهلوي سياست فعال (سياست فعال فرهنگي و سياسي) دربارة مناطق جدا شده از ايران را در پيش ميگرفتند و با عوامل تضعيف كنندة پيوندهاي تاريخي، فرهنگي و معنوي ايران و قفقاز مقابله ميكردند، هنگام فروپاشي شوروي تاريخ منطقه به شكل ديگري رقم ميخورد. و به احتمال قوي، ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) دوباره به ايران ملحق ميشد.
البته بايد به اين نكتة مهم توجه داشت كه روسها بويژه در دوران كمونيستها ـ سياست تهاجمي فعالي در رابطه با مبحث قراردادهاي گلستان و تركمن چاي اتخاذ كرده بودند، اين سياست نقش مهمي در اتخاذ سياست انفعال و سكوت دولتهاي ايراني در قبال سرنوشت مسلمانان قفقاز (ايران شمالي) داشت. سياست تهاجمي فعال روسها، اين بود كه با شيوههاي تبليغاتي، سياسي، فرهنگي، اطلاعاتي و حتي نظامي و تجاوزكارانه (اشغال مناطق شمالي و آذربايجان ايران در سال 1320 شمسي و پديد آوردن غائله فرقة دمكرات در تبريز و فتنة جمهوري كردستان در مهاباد در سال 1324) اجراي طرح تجزية ايران و جدايي منطقة آذربايجان كشورمان را پيگيري ميكردند. يعني علاوه بر آنكه مناطقي را كه طي قراردادهاي گلستان و تركمن چاي از ايران جدا شده بود، به خاك خود منضم كرده و تحت اشغال داشتند، باز هم سياست تجزية بخشهايي ديگر از خاك ايران ـ به ويژه آذربايجان ـ را پيگيري ميكردند، و در انديشة تجزية آذربايجان و الحاق آن به خاك روسيه بودند. روسها اين سياست توسعه طلبانه و به شدت ضد ايراني را در قالب تئوري تشكيل «آذربايجان واحد!» پيگيري ميكردند، اين سياست تهاجمي و فعال روسها بخصوص در دوران كمونيستها ـ موجب آن بود كه مسؤولان رژيمهاي وقت ايران نه تنها مناطق جدا شده طي قراردادهاي گلستان و تركمن چاي را از ياد ببرند، بلكه تنها در انديشة آن باشند كه بتوانند از تجزية مجدد كشور جلوگيري كنند.
تبليغ تئوري «پان آذريسم » از سوي روسها و سرمايهگذاريهاي سياسي، فرهنگي، مالي و حتي نظامي در اين باره بيسبب نبود، آنها با اجراي اين طرح اهداف داخلي و خارجي متعددي را دنبال ميكردند كه عبارت بودند از:
1ـ جايگزين كردن احساسات ضد ايراني به جاي احساسات ضد روسي در بين ساكنان ايران شمالي و مسلمانان قفقاز.
كمونيستها (روسها و كارگزاران آنها در جمهوري سوسياليستي آذربايجان شوروي) به شيوههاي مختلف از جمله جعل و تحريف تاريخ، اين فكر ساختگي را تبليغ ميكردند كه طي قراردادهاي گلستان و تركمن چاي «آذربايجان!» بين تزارها و فارسها تقسيم شد و براي بهرهگيري و برخورداري آذريهاي ايران از مزاياي زندگي كمونيستي و اشتراكي، بايستي آذربايجان ايران به شوروي ملحق شود!
اين در حالي بود كه طرف ايراني امضا كنندة قراردادهاي گلستان و تركمن چاي رژيم پادشاهي تركان قاجار بود نه فارسها كه قومي همانند ساير اقوام ايراني هستند.
اما در ايران شمالي (ارّان / جمهوري آذربايجان) براي توليد و ترويج و تعميق احساسات ضد ايراني به راحتي تاريخ را تحريف كرده و اين تحريفها و دروغها را با تبليغات وسيع و مستمر به عنوان واقعيتهاي تاريخي به جامعه القا كردهاند. امروز عليرغم اينكه شوروي از هم پاشيده و ديوارهاي آهنين فروريخته است، اما به دليل تداوم تسلط و حاكميت خاندان غربگراي علي افها، ديوارهاي فكري كه روسها ميان مردم ايران شمالي با ايران ايجاد كرده بودند، هنوز فرو نريخته است. با فروپاشي شوروي و گشايش مرزها، هنگامي كه احساس ميشد اين ديوارهاي فرهنگي در حال ريزش است، دولتهايي كه ريزش اين ديوارها را به ضرر خود ميديدند، نه تنها مانع ريزش ديوار شدند، بلكه خشت خشت بر ضخامت و ارتفاع آن افزودند...
2ـ ايجاد تغييرات فرهنگي درسرزمينهاي اشغال شدة ايران به سود فرهنگ روس و بر ضد فرهنگ اسلامي و ايراني، مانند مبارزه با زبان فارسي و عربي، نابودي مدارس ديني و پيشگيري شديد از ترويج معارف اسلامي و تربيت دين شناسان، تغيير الفبا و بيگانه كردن نسل جديد مسلمانان قفقاز از تاريخ و پيشينة فرهنگي و ديني و هويت ايراني خود.
3ـ ايجاد گسست فرهنگي ميان ايران و قفقاز، و بخصوص ميان ايران و آذربايجانيهاي جدا مانده از ايران (مردم ايران شمالي) كه عليرغم جدايي جغرافيايي، از لحاظ مذهب، زبان، فرهنگ و پيشينة ادبي و تاريخي جزئي از ملت ايران محسوب ميشوند و شاعران بزرگي مانند نظامي گنجوي و خاقاني شيرواني از ميان آنها برخاسته است. (تأسف اينكه در ساية تغيير الفبا و سياستهاي فرهنگي اعمال شده از سوي روسها، امروز مردم ايران شمالي حتي توانايي روخواني اشعار اين بزرگان را كه به زبان فارسي است ندارند!)
4ـ مشغول كردن مقامات و مسؤولان ايراني به مسألة رفع خطر تجزية مجدد ايران و به انفعال كشاندن آنان در قبال سرنوشت مسلمانان قفقاز.
5ـ استفاده از ايدة «پان آذريسم» و مسأله تجزية ايران به عنوان اهرم فشار براي اخذ امتيازهاي اقتصادي و سياسي از ايران به ويژه در دوران جنگ سرد و رژيم پهلوي كه حكومت ايران متكي به آمريكا بود.
سند ذيل، يكي از صدها سند مربوط به فعاليت كمونيستها براي تجزية آذربايجان ايران در داخل خاك شوروي است. اين سند، گزارش كنسولگري ايران در ايروان به اداره دوم سياسي وزارت امور خارجة ايران است كه در تاريخ 14 آذر 1305 نوشته شده و در صفحات 12 و 13 كتاب «اسناد روابط ايران و شوروي در دورة رضا شاه /1304 ـ 1318 هـ ش ) درج شده است. كتاب مذكور توسط سازمان اسناد ملي ايران به سال 1374 چاپ شده است. اينكه متن سند:
ادارة دويم سياسي، سواد راپرت قنسولگري ايروان، 14 آذر 1305، نمرة 18101
« از قرار اطلاع خصوصي كه به اين قنسولگري رسيده، چندي است در آذربايجان قفقاز [ايران شمالي] كميتهاي تشكيل شده كه مرام آنها يكي نمودن آذربايجان ايران با آذربايجان قفقاز است. به عبارت اخري كميتة مزبور در تحت اين عنوان كه چون اهالي آذربايجان ايران و قفقاز هر دو از طايفة مغول [؟!] بوده، قوميت و مليت آنها يكي است و به كلي از ملت فارس مجزا ميباشند. لذا ميبايستي اين دو قسمت با هم متحد گشته، يك حكومت جمهوري شوروي تشكيل دهند و براي نيل به اين مقصود هم كميتة مزبور مشغول عمليات شده، در هر يك از حكومتهاي متحدة قفقازيه مثل تفليس، ارمنستان، نخجوان و غيره شعبه تشكيل داده، همه وقت مبلغين نيز با وجه به تبريز اعزام ميدارند. چندي قبل هم شخصي موسوم به كريم كريم اف را با يك نفر زن يهوديه و مقداري وجه (پول) براي تبليغ به تبريز اعزام داشته بودند كه مشاراليه چندين كرت به تبريز رفته و مراجعت كرده است. نظر به اهميت موضوع حسب الوظيفه مراتب را به عرض رسانده،...»
هدف از ذكر متن سند فوق، اين است كه نسل جديد ملت ايران بداند كه توطئه از قفقاز عليه تماميت ارضي ايران، ريشة ديرينهاي دارد و ديگر اينكه عليرغم فروپاشي شوروي و پيدايش يك واحد جغرافيايي جديد به نام جعلي جمهوري آذربايجان(ايران شمالي) سياستهايي كه روسها از قفقاز و به ويژه منطقه ايران شمالي عليه ملت ايران و تماميت ارضي كشور ما پياده ميكردند، همچنان پيگيري ميشود و فقط و فقط اجراكنندههاي سياستها تغيير يافتهاند. اگر ديروز توطئههاي ضد ايراني در قفقاز و ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) از كاخ كرملين نشأت ميگرفت، امروز سر نخ اين توطئهها به كاخ سفيد ختم ميشود و مقامات ايران شمالي كه ديروز مجري سياست روسها بودهاند، امروز همان سياستها را با نظر آمريكاييها و صهيونيستها پيگيري ميكنند. در هر حال، اين نكته مهم است كه در دوران حاكميت نظام كمونيستي بر شوروي، مناطق آذري نشين قفقاز به عنوان يك پايگاه اصلي جهت تجزية ايران و نفوذ فرهنگي و سياسي در كشورمان مورد استفاده روسيه قرار ميگرفت و امروز دولتهاي ديگري از همين پايگاه براي عملياتهاي ضد ايراني خود استفاده ميكنند.
« حركت آزاديبخش ايران شمالي» يك حركت نوظهور و پديدة جديدي نيست. اگر تاريخ جنگهاي ايران ـ روس و مقاومتهاي فرهنگي، سياسي و حتي مسلحانة مردم نواحي مختلف جدا شده از ايران را در مقابل روسهاي اشغالگر به دقت بررسي كنيم، خواهيم ديد كه اين حركت آزاديبخش در همان دوران و در شهرهايي مانند گنجه و باكو شروع شده است. مقاومت شديد و شجاعانة شهيد جوادخان گنجهاي و مردم قهرمان گنجه در مقابل اردوي روس، مقابله حسينقلي خان (حاكم باكو) در مقابل سيسيانوف (سردار روس) و فرستادن سر اين فرمانده روس توسط حسينقلي خان به دربار ايران و شجاعتهاي بيدريغ عباس ميرزا سردار دلاور ايراني و اشعار سروده شده توسط شاعران آن سامان درباره جنايتهاي روسها تنها نمونههايي از جلوههاي حركت آزاديبخش ايران شمالي است. ابياتي از اشعار معروف شاعر گنجه، عبدالرحمن ديلباز اوغلو كه خود شاهد و ناظر حملات روسها به گنجه و مقاومت مردم آن سامان بوده است، چنين است:
« ييغدي لشگر، گيردي ميدانه، عداوت قيلديلار
قيرديلار كفّاري اول دمده فراغت قيلديلار
خوب دؤيوشدو گنجه خالقي، بير حكايت قيلديلار
حق يولوندا بعضي كس اول دم شهادت قيلديلار
دؤندو گئري، گيرديلر اول قلعه يه ناچاردن...
آه كيم چرخ ائيلهدي بو دمده ويران گنجهني
بير عجب شهر مصفا، نقش ايران گنجهني
سالدي رونق دن فلك، قيلدي پريشان گنجهني
گؤرمهسين بو حالدا يارب! هئچ مسلمان گنجهني
قيل حذر بو انقلاب و گردش دوّاردن...
پس از انعقاد قراردادهاي گلستان و تركمن چاي، روسها فضاي استبدادي خونين و سنگيني را در قفقاز و به ويژه در مناطق آذري نشين به وجود آوردند و با قتل و شكنجه و تبعيد رهبران فكري، شاعران و علما، و نيز تطميع فئودالها و حمايت از آنها و تبليغ و گسترش فرهنگ مسيحيت، مانع از رشد و شكوفايي «حركت ايران شمالي» شدند.
همچنين شكست سنگين قاجارها از روسها و حاكم شدن روحية يأس بر دربار و درباريان ايران و نيز بيكفايتي قاجارها موجب شد كه دربار ايران نه تنها حمايتي از حركت و مقاومت مردم سرزمين از دست رفته در مقابل روسها به عمل نياورد، بلكه حتي اين حركتها و مقاومتها در ايران مورد توجه قرار نگرفت و بدينگونه شعله مقاومت و مشعل حركت آزاديبخش ايران شمالي اندك اندك فروكش كرد.
« حركت آزاديبخش ايران شمالي » اكنون چند سالي است كه در مطبوعات آذربايجان ايران مورد توجه قرار گرفته و دربارة نحوة تشكيل و فعاليت آن بحثها و بررسيها انجام شده، در حقيقت همان آتش نهفتهاي است كه سر برآورده و شعلهور شده است.
البته بايد اين نكتة مهم را يادآور شد كه «حركت آزاديبخش ايران شمالي » چه در آنسوي ارس (ايران شمالي) و چه در ايران، حركتي فراموش شده نبوده است، اين حركت به ويژه در ساحت ادبيات و شعر و تاريخ به حيات خود ادامه داده است. پديد آمدن جريان «شعر حسرت» در ايران شمالي بيسبب نبوده است. اين جريان شعري، پيامد طبيعي جدايي آذريهاي آنسوي ارس از ايران بود. اما در دوران حاكميت كمونيستها ماهيت اين جريان را تغيير دادند و با استفاده از شاعران كمونيست و ضد دين مانند سليمان رستم، صمد وورغون و ... جريان شعري « در حسرت ايران » را به جريان شعري « ضد ايراني و پان آذريستي» مبدل كردند.
در ايران نيز ـ چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب ـ تاكنون صدها جلد كتاب، صدها مقالة تاريخي و علمي و اشعار زيادي دربارة عهدنامههاي گلستان و تركمنچاي و جدايي شهرهاي قفقاز ـبويژه شهرهاي آذري نشين نوشته شده است. انتشار اين كتابها و مقالهها و اشعار، دليل انكارناپذيري بر زنده بودن « حركت آزاديبخش ايران شمالي » در ساحت فرهنگ و ادبيات و تاريخ نگاري ايرانيان است. يعني « حركت آزاديبخش ايران شمالي » از پشتوانة تاريخي و فرهنگي و اجتماعي لازم براي ادامة حيات خود در شكل و شيوهاي پوياتر و گستردهتر برخوردار است.
با توضيح مختصري كه از نحوة پيدايش «حركت آزاديبخش ايران شمالي» در ايران شمالي و ادامة حيات آن در ساحت فرهنگ و ادبيات و تاريخ داده شد، ميتوان به اين نتيجة منطقي رسيد كه:دور تازهاي از فعاليت حركت آزاديبخش ايران شمالي شروع شده است. يعني اين حركت كه به شكل جرياني آرام در ساحت فرهنگ و ادبيات وتاريخ روان بود، اكنون شتاب و تپش افزونتري يافته و مطبوعات و محافل ادبي، فرهنگي و سياسي آذريهاي ايراني و ايران شمالي را نيز تحت تأثير خود قرار داده است. اكنون بسياري از مطبوعات، روشنفكران، علماي ديني، دانشجويان، شاعران و نويسندگان آذري ايراني توجه خاصي نسبت به سرنوشت اهالي ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) و مسايل اين منطقه دارند و از حركتهاي آزاديخواهانه در آن سوي ارس حمايت ميكنند.
اين نشانههاي روشني از نيرومندي، شتاب و گسترش «حركت آزاديبخش ايران شمالي» در بين آذريهاي ايراني است.
البته بايد دانست كه كوشش در راستاي به ثمر رسيدن اين حركت آزاديبخش منحصر به آذريهاي ايران نيست، اين حركتي است كه نيرومندي، شتاب و گسترش آن مساعدت همة نخبگان، قلمداران و هنرمندان ايراني را ميطلبد.
خسارت عظيم و اندوه تاريخي ناشي از انعقاد عهدنامههاي گلستان و تركمن چاي، خسارت و اندوه تاريخي و درد مشترك همة ملت ايران و مردم ايران شمالي ميباشد.
اما بنا به عللي روشن از جمله هم مرز بودن استانهاي آذرينشين اردبيل، آذربايجان شرقي و آذربايجان غربي با ايران شمالي ، ارتباطات تاريخي بين دو سوي ارس، همزباني مردم ايران شمالي با استانهاي آذري نشين و روابط فرهنگي و معنوي آذريهاي آنسوي ارس با آذريهاي ايراني، آذربايجان ايران بخصوص شهرهايي مانند اردبيل و تبريز ميتواند پايگاه اصلي و فكري حركت آزاديبخش ايران شمالي باشد. با اين همه، حركت آزاديبخش ايران شمالي بايد با طرحها و فعاليتهاي فراگير خود جايگاه شايستهاي براي اقليتهاي قومي در ايران شمالي مانند قوم طالش قايل شود. طالشها كه حدود يك ميليون نفر از جمعيت ايران شمالي را تشكيل ميدهند، از انتشار روزنامه و كتاب و پخش برنامههاي راديو ـ تلويزيوني به زبان طالشي محروم هستند، و علاوه بر اين، مناطق طالش نشين مانند آستارا، لنكران و سليان در مقايسه با ديگر مناطق آذري نشين ايران شمالي از امكانات رفاهي و عمراني بسيار ناچيزي برخوردار ميباشند. لزگيها نيز كه اكثريت جمعيت مناطق شمالي ايران شمالي را تشكيل ميدهند، وضعيتي مشابه طالشها دارند...
طالشها آنگونه تحت ستم فرهنگي رژيم باكو قرار دارند كه نسل جديد تالش در اين سرزمين به تدريج با زبان مادري خود بيگانه شدهاند...
هدف اصلي حركت آزاديبخش ايران شمالي و پايداري مسلمانان شمال ارس، و مقاومت فرهنگي رهبران فكري، شاعران و علماي ديني، هنگام حملة ارتش روس، رهايي مردم آن سامان از استيلاي بيگانگان و دشمنان اسلام بود. امروز نيز همان هدف به قوت خود باقي است. حركت آزاديبخش ايران شمالي كه حركتي برخاسته از متن جامعة ايران شمالي است، بايد همان هدف را به عنوان يك رسالت تاريخي، انساني و ديني دنبال كند. مهمترين و اصليترين عاملي كه ميتواند در رهايي ايران شمالي از استيلاي استبداد داخلي و استعمار خارجي مؤثر باشد، «بيداري ملي و ديني» مردم ايران شمالي است. بيداري ملي و ديني در ايران شمالي بدين معني است كه مردم اين خطه، دوران بازشناسي و بازيابي مجدد «هويت» خود را آغاز كنند.
گسترش فرهنگ مسيحيت در دوران تزاريسم، ترويج فرهنگ ضد توحيدي و ماديگري در دوران كمونيسم، و استيلاي فرهنگ غرب و آمريكايي شدن بعد از فروپاشي شوروي در ايران شمالي، باعث شده است كه فرهنگ اصيل ملي و ديني مردم ايران شمالي دچار آسيبها و تغييرات جدي شود. چندانكه طي هشتاد سال گذشته يك عالم و متفكر ديني از اين سرزمين برنخاسته است، حال آنكه پيش از استيلاي كمونيسم شهرهايي مانند بادكوبه، گنجه، نخجوان، لنكران و اردوباد از پايگاههاي علمي مهم شيعه محسوب ميشدند و صدها عالم طراز اول از اين خطه برخاسته بودند.
امروز در سرزمين نظامي گنجوي، خاقاني شيرواني هيچ كس توانايي روخواني اشعار اين بزرگان تاريخ ادبيات ايران و جهان را ندارد، زيرا براي ايجاد فاصله و دشمني ميان ايران و مردم ايران شمالي (جمهوري آذربايجان)، «زبان فارسي » را به نابودي كشاندهاند و به جاي ديوان نظامي و خاقاني، ترجمههاي سست و غير قابل قبولي از اشعار نظامي و خاقاني را به مردم ارايه كردهاند و حتي امروز بسياري از مردم ايران شمالي نميدانند اشعاري كه در قالب ديوان نظامي و خاقاني و به زبان آذري به آنها ارايه ميشود، ترجمة اشعار آن بزرگان ميباشد!
مبارزه با الفباي قرآني و رسميت يافتن الفباي كريل و لاتين، و جلوگيري از آموزش زبان عربي و تعليم قرآن در مدارس و مساجد باعث شده است كه اكثريت قريب به اتفاق مردم، توانايي روخواني قرآن كريم را هم نداشته باشند، در عين اين كه همه مسلمان و شيعهاند!
درد عظيم نسل جديد ايران شمالي، اين است كه اين نسل را از هويت اصيل، ملي و ديني خود بيگانه كردهاند. حركت آزاديبخش ايران شمالي جهت آغاز دوران بيداري ملي و ديني در ايران شمالي بايد طرحها و تدابير منطبق با زمان و واقعيتها در دست داشته باشد. اين رسالت اصلي و تاريخي حركت آزاديبخش ايران شمالي است.
حركت بايد تئوريها و رفتارهاي شفاف داشته باشد كه رفته رفته گرايش تودة مردم بدان افزونتر و گستردهتر شود و بتواند جايگاه شايستهاي در جامعة آذريهاي ايراني، آذريهاي قفقاز و آذريهاي سراسر جهان داشته باشد.
حركت آزاديبخش ايران شمالي، همچنانكه در دور جديد ظهور و بروز خود از لاية نخبگان، نويسندگان، هنرمندان و فعالان فرهنگي و ادبي آذربايجانيهاي ايراني و نخبگان ايران شمالي شروع شده، بايد توسط همين لايه و با مساعدت اهل فكر و فرهنگ و قلم استمرار يابد و بايد از دخالت سياستمداران، احزاب و تشكلهايي كه هدفي جز دستيابي به قدرت ندارند، در اين حركت پيشگيري شود، وگرنه حركت قرباني اهداف قدرت طلبان شده و از طي مسير صحيح خود باز ميماند.
اطلاعرساني صحيح در مورد وضعيت ملت ايران بخصوص جامعة آذريهاي ايراني ـ و آگاه كردن مردم و به ويژه نخبگان و فعالان فكري و فرهنگي ايران شمالي از وضعيت حقيقي ايران و آذريهاي ايراني و نيز آگاه كردن ملت ايران از وضعيت اندوهبار اهلي ايران شمالي، ميتواند نقش مهم و كارسازي در حمايت عمومي از حركت آزاديبخش ايران شمالي ايفا كند. طي هشتاد سال گذشته تبليغات گسترده و مستمري عليه ايران و ايراني در ايران شمالي جريان داشته است كه يكي از علل اين تبليغات سياه، هراس كارگزاران شوروي از گرايش مردم منطقه به ايران بود، به همين جهت تصويري سياه از جامعة ايران به ساكنان ايران شمالي ارايه كردهاند. با گذشت قريب به سه دهه از وقوع انقلاب اسلامي و سقوط رژيم شاهنشاهي در ايران، هنوز هم بسياري از مردم ايران شمالي بر اين باور هستند كه صحبت كردن به زبان آذري و انتشار كتاب و مطبوعات بدين زبان در ايران ممنوع است! و حتي ميپندارند كه در مناطق آذري نشين ايران تكلم به زبان آذري در ادارات و دستگاهها جرم محسوب ميشود!
اگر حركت آزاديبخش ايران شمالي بتواند با ايجاد پيوندي گسترده ميان نخبگان، روشنفكران و فعالان فرهنگي و ادبي ايران شمالي و ايران ، تصويري شفاف و روشن و حقيقي از وضعيت امروز به آنها ارايه كند، مسلم است كه در جهت نزديكي ايران و ايران شماليگام بزرگي برداشته است.
نكتة مهم ديگر اينكه، حركت آزاديبخش ايران شمالي بايستي توجه ويژهاي به توليد آثار ادبي و فكري و هنري داشته باشد. و در قالبهاي ادبي و هنري مانند داستان، شعر، رمان، نمايشنامه، فيلم، مقالات ادبي و مباحث نظري و تئوريك ، فعاليتها و انديشههاي خود را در ايران شمالي و ايران گسترش و تعميق بخشد.
شايد براي برخي اين سؤال مطرح شود. كه چرا نگاه ما در قفقاز جنوبي در وهلة اول به ايران شمالي و الحاق آن به ايران معطوف است؟ در پاسخ بدين سؤال به طور مختصر ميتوان گفت كه:
1ـ خاستگاه حركت آزاديبخش، منطقة ايران شمالي است و مقاومتهاي مسلحانه و فكري در برابر استيلاي روسهاي اشغالگر در اين منطقه ظهور و بروز داشته است. حماسة تاريخي مردم غيور گنجه هنگام يورش قشون تزار، فرستادن سر بريدة سيسيانوف (ژنرال روس) توسط حسينقلي خان (حاكم باكو) به دربار فتحعلي شاه، مهاجرت بسياري از مردم متدين و علماي ديني از ايران شمالي (جمهوري آذربايجان فعلي) به ايران پس از استيلاي روسها و انقعاد عهدنامههاي گلستان و تركمن چاي و ... نشان ميدهد كه حركت آزاديبخش ايران شمالي ريشه در اين ديار دارد و حركت امروزي ادامه آن حركت است.
2ـ قرابتهاي مذهبي (شيعي)، فرهنگي و حتي خوني و خويشي، شخصيتهاي مشترك ادبي مانند شهريار، فضولي، نظامي ، خاقاني و در حقيقت داشتن زبان مشترك فرهنگي و نيز كاربرد زبان شيرين و فخيم آذري در مناطق آذري نشين ايران و نيز در ايران شمالي از عوامل مهم و مؤثري است كه در معطوف كردن نگاه نخبگان ونويسندگان و فعالان سياسي ـ فرهنگي و مطبوعاتي ما به ايران شمالي نقش عمدهاي دارد.
3ـ به علت سياستهاي تهاجمي و فعال روسها و كمونيستهاي ايران شمالي عليه ايران، ايران شمالي به كانون فعاليتهاي تجزيه طلبانه عليه ايران تبديل شده است و امروز دولتهاي مخالف ايران مانند آمريكا، اسرائيل و تركيه زمام امور حركتهاي ضد ايراني را در ايران شمالي در دست گرفتهاند. برگزاري نشستهاي تجزيه طلبان تحت عنوان «كنگره آذريهاي جهان» كه با حضور سران ايران شمالي و حمايت آشكار خاندان علي اف صورت ميپذيرد، تنها نمونهاي از تحركات ضد ايراني است. حال آنكه مردم ايران شمالي ـ اگر چه اكنون در يك واحد جغرافيايي مستقل زندگي ميكنند ـ همواره خواهان روابط صميمانه و برادرانه با ملت ايران هستند. حركت آزاديبخش ايران شمالي با فعاليتهاي خود در جهت ايجاد جنبش بازگشت به فرهنگ اصيل و ملي و در نهايت آغاز دوران نوين بيداري ملي در ايران شمالي ، ميتواند نقش مثبت و سازندهاي در سرنوشت مردم آن و پيوند آنها با ايران داشته باشد و پيروزي اين حركت در ايران شمالي ميتواند مسلمانان قفقاز را نيز به حركتي براي «بازگشت به خويشتن» برانگيزد.
در پاسخ به سؤال ديگر يعني اينكه: «آيا حركت آزاديبخش ايران شمالي ميخواهد همانند يك حزب و تشكل سياسي عمل كند و داراي ساختار حزبي باشد يا نه ؟.» اعتقاد داريم كه اين حركت نبايد همانند يك حزب داراي ساختار بستة حزبي و اهداف خاصي مانند مشاركت در قدرت از طريق فعاليتهاي انتخاباتي و ... باشد. (چه در ايران شمالي و چه در ايران) حركت آزاديبخش ايران شمالي يك جريان و جنبش فرهنگي ـ سياسي است كه همة مردم به ويژه نخبگان ، نويسندگان، هنرمندان و فعالان سياسي ميتوانند با آن همراه باشند، يعني در اين حركت فضا و بستر براي فعاليت همة كساني كه داراي افكار و سليقههاي متفاوت اما هدف واحد هستند، فراهم است. شكست و اندوه تاريخي ناشي از انعقاد عهدنامههاي گلستان و تركمن چاي را همة ملت ايران و مسلمانان قفقاز جنوبي (بخصوص مردم ايران شمالي) متحمل ميشوند، و همه حق دارند در حركت آزاديبخش ايران شمالي كه در راستاي منافع جهان اسلام و منافع ملي ايرانيان و مسلمانان قفقاز فعال است، مشاركت داشته باشند.