حركت آزاديبخش ايران شمالي
Shimal8iranim@yahoo.com
چگونگي نفوذ و عملكرد جريان استعماري
پان تركيسم در ايران شمالي
رسول اردبيلي
مناطق آذرينشين قفقاز كه با تحميل عهدنامههاي ننگين گلستان و تركمانچاي بر ايران توسط روسيه اشغال شد، همواره از مهمترين پايگاههاي معارف شيعي و ادبيات فارسي بوده است. تا پيش از وقوع انقلاب كمونيستي در روسيه و حاكميت كمونيستها، دهها حوزة علميه در مناطق مختلف ايران شمالي (بادكوبه، نخجوان، اردوباد، لنكران، گنجه و ...) داير بود. علاوه بر اين، صدها تن از دانشجويان آذري قفقاز در حوزههاي علميه نجف و كربلا به تحصيل مشغول بودند. در ميان علماي بزرگ شيعه همواره تعدادي از اهالي قفقاز بودهاند. مرجع عاليقدر آيت الله فاضل لنكراني كه امروز يكي از اركان حوزههاي علميه در جهان تشيع است، اصالتاً اهل لنكران (در ايران شمالي) است كه پدر ايشان، در جريان كشتار علما توسط استالين به ايران مهاجرت كرده است... تعداد علماي بزرگ ايران شمالي را كه در دهههاي آغازين قرن نوزدهم ميلادي معروف بودهاند از ۵۰ تن تا ۱۲۰ نفر نوشتهاند كه ميتوان به بزرگاني چون آيت الله محمد باقر سلياني، آيت الله عبدالغني بادكوبهاي، آيت الله شيخ محمد علي نخجواني، آيت الله شيخ محمد ايرواني، آيت الله شيخ ابراهيم شيرواني و ... اشاره كرد. با سابقهاي كه مردم ايران شمالي (اران/ جمهوري آذربايجان) در پيشبرد تشيع و گسترش معارف شيعي و ادبيات فارسي دارند، موضوع نفوذ «تفكر ضد اسلامي پان تركيسم» در اين سرزمين بسيار قابل تأمل و بررسي است.
همانگونه كه ذكر شد، ايران شمالي همواره يكي از مهمترين پايگاههاي علوم و معارف شيعي و ادبيات ايراني بخصوص ادبيات فارسي بوده است. علاوه برعلماي ديني، پارسي گويان بزرگي مانند خاقاني شرواني، نظامي گنجوي، بهار شرواني، مجيرالدين بيلقاني، ابوالعلاء گنجوي و... از اين سرزمين برخاسته و با ديوانهاي فارسي خود بر ثروت معنوي ايران و زبان فارسي افزودهاند، نخستين نمونة تاريخ نگاري علمي در ايران شمالي نيز به زبان فارسي نوشته شده است.«گلستان ارم» نوشتة «عباسقلي باكي خانف» مبناي تاريخ نويسي جديد در ايران شمالي است كه نويسنده آن علي رغم تسلط به زبانهاي روسي و آذري، كتاب را به زبان فارسي نوشته است... زبان فارسي، پس از اشغال اراضي قفقازي ايران توسط روسيه، يكي از نشانههاي بارز هويت ايراني در اين سرزمينها و يكي از مهمترين حلقههاي پيوستگي معنوي مردم ايران شمالي و مسلمانان قفقاز جنوبي با وطن اصليشان ايران بود... در چنين سرزميني «تفكر منحط ضد ايراني و ضد اسلامي» چگونه نفوذ كرد و گسترش يافت؟ نفوذ و گسترش اين تفكر سياسي، چه ضررهاي جبران ناپذيري بر ايران شمالي وارد كرد و چه تأثيرات وحشتناكي بر سرنوشت مسلمانان قفقاز جنوبي بخصوص اهالي ايران شمالي بر جاي نهاد؟ اينها، سؤالاتي است كه بايستي توسط پژوهشگران به صورت علمي پاسخ داده شود...
متأسفانه، دربارة چگونگي نفوذ جريان ضد اسلامي پان تركيسم به ايران شمالي و مناطق مسلماننشين قفقاز جنوبي (اراضي قفقازي ايران) و اقدامات اين جريان به نفع استعمار، تاكنون هيچگونه بررسي و پژوهشي صورت نگرفته است. اميد كه اين مقاله، كوششي در راستاي اين هدف قلمداد شود و در معطوف كردن نگاه پژوهشگران به موضوع مفيد باشد.
دربارة مبداء پيدايش پان تركيسم، پژوهشگران معتقدند كه: «اين ايده در اروپا و توسط يهوديان اروپايي با هدف دستيابي به منافع سياسي و مقابلة اروپا با روسيه پديد آمده است. پايگاه و محتواي نظري، سياسي و تاريخي پان تركيسم آثار شرق شناسان اروپاي قرن هيجدهم و نوزدهم ميلادي بود. فهرست كتابهاي سياسي، فلسفي و تاريخي كه از آثار نويسندگان اروپاي غربي ترجمه شده و در عثماني انتشار يافته و همچنين فعاليتهاي فرهنگي و سياسي سازمان يافته به خوبي نشان ميدهد كه عدهاي از روشنفكران غربزدة عثماني تحت تأثير فرهنگ استعماري و القائات سياسي و نژادي محافل و سازمانهاي اروپايي قرار گرفته و به پان تركيسم روي آوردند.
ضياء گوك آلپ كه اصالتاً كُرد بوده و از سران انديشةپان تركيسم به شمار ميرود، مينويسد: «نوشتة دوگوئين يه (J.De.Guigne) يعني كتاب (تاريخ عمومي هونها، تركها، مغولها و ديگر تاتاران غربي) در اواخر سلطنت سلطان عبدالعزيز و اوايل سلطنت سلطان عبدالحميد در استانبول مورد توجه عميق روشنفكران ترك (عثماني) قرار گرفت. يك انجمن علمي در سال۱۸۵۱، يك دارالفنون در سال ۱۸۶۳ و يك مدرسه نظامي كه با اين روح جديد پالايش يافته بود، تشكيل شد و به سازمان دادن و تبليغ پرداخت... در اين دارالفنون سليمان پاشا و حسين پاشا(۱۸۹۳-۱۸۳۸) تدريس ميكرد. كتاب «دوگوئين يه» سليمان پاشا را تحت تأثير قرار داد و او بر اساس منابع اين كتاب تاريخ تركيه را نوشت. سليمان پاشا نخستين مبلّغ پان تركيسم در تركيه است»
در زماني كه اروپاييها نظريه سياسي ـ فرهنگي پان تركيسم را ساختند و پرداختند، هدف اصلي آنها ايجاد شكاف و اختلاف قومي در سراسر امپراتور عثماني و تحريك تركهاي روسيه عليه دولت اين كشور و ايجاد شكاف در ميان امت اسلام بود، آرمينيوس وامبري يكي از زبدهترين و شناخته شدهترين چهرههاي دستگاه استعماري انگلستان است كه در لباسهاي مختلف درويشي، شاهزادگي و... به كشورهاي عثماني و روسيه و ايران سفر ميكرد و در اين سفرها يكي از اهداف عمده وي تبليغ نظرية پان تركيسم بود كه در بين مسلمانان با نفرت روبرو ميشد.
كوشنر (Kushner) مينويسد: «وامبري در مدت اقامتش در استانبول ، كوشش ميكرد توجه روشنفكران ترك را به خويشاوندي نژادي و فرهنگي با تركهاي آسياي ميانه (روسيه) جلب كند. وامبري با بسياري از تركها تماس و با سلطان عبدالحميد شخصاً دوستي داشت. او از رابطة قومي و زباني ميان تركهاي عثماني با مغولها سخن ميگفت. وامبري كه ميكوشيد در رقابت استعماري روسيه و انگلستان در آسيا دشمن نيرومندي در برابر روسيه به وجود آورد، سخت پان تركيسم را تبليغ ميكرد و معتقد بود كه تركهاي اصلي از نژاد مغولها هستند نه تاتار... »
برخي روشنفكران عثماني به شدت تحت تأثير اين نظريهها قرار گرفتند. چنانكه « ضياء گوك آلپ » چنگيز مغول را ميستايد و از وي به عنوان « شهرت بزرگ نژاد ترك! » نام ميبرد.
طبيعي است اينگونه نظريهها نميتوانست از سوي مردم ايران شمالي و مسلمانان قفقاز جنوبي پذيرفته شود. نخست از آن روي كه در ميان مسلمانان، «نژادگرايي» نظريهاي مردود است و از نگاه قرآن و دين اسلام، هم نژادي و همزباني وهم قبيلگي به خودي خود ارزش تلقي نميشود. پيغمبر بزرگ اسلام آنگاه كه براي دعوت توحيدي خويش قيام كرد، ابتدا با مخالفاني روبرو شد كه همزبان و هم نژاد و هم سرزمين وي بودند و پيغمبر اسلام در دعوت به توحيد، با همين مخالفان مقابله كرد و در جنگهايي كه اتفاق افتاد، هم از مسلمانان و هم از كفار كسان بسياري كشته شدند...
ديگر اينكه، جنايات قبايل مغول در حق عموم مسلمانان و به خصوص مسلمانان قفقاز جنوبي از حد افزون است. مغولها شهر گنجه را با خاك يكسان كرده و اهالي شهر را ـ به جز آنانكه گريخته بودند ـ از دم تيغ گذراندند. مغولهاي وحشي با اهالي ساير شهرها مانند شاماخي و نخجوان و ... نيز چنين رفتاري داشتهاند... و طبيعي است كه مردم ايران شمالي، نفرتي عميق از مغولها داشتند و دارند، مغولهاي خونريزي كه پان تركيستها بدانها افتخار ميكنند، جناياتي در ايران شمالي و در ايران مرتكب شدهاند كه قلم از تحرير آنها شرم دارد و اين جنايات در كتابهاي تاريخي مندرج است.
نكتة ديگر اينكه، مردم ايران شمالي (بخصوص شيعيان آذري كه اكثريت مطلق مسلمانان قفقاز جنوبي را تشكيل ميدهند) همواره داراي هويت شيعي ـ ايراني بودهاند و بخصوص پس از قيام شاه اسماعيل صفوي و رسميت تشيع در ايران، همواره مردم اين منطقه با هويت شيعي و ايراني شناخته شدهاند و ايران شمالي نيز تا زمان انعقاد عهدنامههاي سياه گلستان (۱۱۹۲شمسي) و تركمانچاي (۱۲۰۶ شمسي) بخشي از خاك و قلمروي حكومت شيعي ايران بوده است.
هويت شيعي همواره معطوف به ولايت اهل بيت (ع) است و نژادگرايي در ميان شيعيان، مطرود و مذموم ميباشد.
ورود پان تركيسم به قفقاز جنوبي، پس از گسترش اين نظريه در محافل عثماني رخ داده است و افراد سنّي مذهب در ايران شمالي آغازگر جريان پان تركيسم بودهاند. فردي به نام «حسن بيگ زردابي» از افراد سني مذهب، براي نخستين بار نشريهاي به نام «اكينچي» (كشاورز) در اواخر قرن نوزدهم ميلادي در ايران شمالي منتشر كرد. به اعتقاد برخي از پژوهشگران، زردابي از وابستگان محافل پان تركيستي عثماني بود. وي در نشريه خود مطالبي عليه عزاداريهاي شيعيان مينوشت. وي نگاهي منفي به زبان فارسي داشت و تأكيد ميكرد كه بايد زبان آذري از لغات فارسي پيراسته شود. كاري كه هرگز جامة عمل نپوشيده است. زردابي را ميتوان پيشتاز جريان پان تركيسم در ايران شمالي دانست كه داراي افكار ضد شيعي و ضد ايراني بود.
نشرية «حسن زردابي» به سبب مخالفت با آداب و آيين شيعي و هويت ايراني، با مخالفت مردمي روبرو شد. اين نشريه، سياست محافل پان تركيستي را دنبال ميكرد و از آن روي كه روسها، پان تركيسم را محملي براي تأمين منافع اروپا ميدانستند، ابتدا از تداوم انتشار «اكينچي» جلوگيري كردند. اما پس از چندي اين نشريه انتشار خود را پي گرفت. با اين تفاوت كه هرگز از فرهنگ روسي به عنوان فرهنگ بيگانه نام نميبرد، بلكه عليه تشيع ، فرهنگ ايراني و زبان فارسي تبليغ ميكرد. گويي، روسها با شرايطي به زردابي اجازه دادند تا نشريه را منتشر كند و از انتشار اين نشريه ضد شيعي و ضد ايراني حمايت كردند.
تا پايان قرن نوزدهم ميلادي، علي رغم كوششهاي سازمان يافتة اروپا از طريق محافل و انجمنهاي پان تركي عثماني، جريان پان تركيسم نتوانست در ميان مسلمانان قفقاز جنوبي جايي براي خود باز كند. اما در سالهاي منتهي به 1917 ( سرنگوني نظام سلطنتي در روسيه ) به سبب ضعف حكومت روسيه و مشغول شدن شديد اين حكومت به قيامها و بحرانهاي داخلي، و از سوي ديگر ضعف حكومت عثماني، پان تركها فعالتر شده و افرادي را در ايران شمالي جذب كردند، ناگفته نماند كه يكي از مهمترين علل فرهنگي فروپاشي امپراتوري عثماني، پيدايش و گسترش جنبش پان تركيسم بود. تأكيد روشنفكران اروپا زدة ترك بر برتري موهوم نژاد و زبان تركي و طرح موضوعات خيالي مانند تشكيل توران بزرگ، حساسيت اقوامي را كه در قلمرو حاكميت امپراتوري عثماني بودند برميانگيخت. و از سوي ديگر، اروپاييها با سياست شيطاني خود، با طرح «پان عربيسم»، عربها را عليه حاكميت عثماني به مثابة حاكميت تركها برميانگيختند و به آنان القا ميكردند كه خود را از چنگال تركها نجات دهند. اين همان سياست معروف « تفرقه بينداز و حكومت كن» ميباشد كه موجبات فروپاشي امپراتوري عثماني را فراهم كرد و بدينگونه به صدها سال نگرانيها و ناراحتيها اروپاي مسيحي پايان داد...
در هر حال، در سالهاي منتهي به ۱۹۱۷ و غرق شدن روسيه در آشوبهاي داخلي، جريان پان تركيسم با حمايت اروپا در اراضي مسلماننشين قفقاز جنوبي قدرت يافت. در سال ۱۹۱۸ كه حكومت روسيه بر قفقاز جنوبي و اراضي اشغال شدة ايران به واسطة عهدنامههاي گلستان و تركمانچاي، به طور عملي حاكميت نداشت، با حمايت وسيع اروپا، سه جمهوري كوچك در اين منطقه اعلام موجوديت كردند: ارمنستان، گرجستان و جمهوري آذربايجان. تشكيل اين سه جمهوري در راستاي تجزيه و تضعيف روسيه و تأمين منافع اروپا بخصوص انگلستان بود.
تشكيل اين جمهوريها با استقبال ايران روبرو شد، هيأتي ويژه از سوي دولت ايران به رياست ضياء الدين طباطبايي (روزنامه نگار معروف) به قفقاز جنوبي اعزام شد تا با مذاكرههاي كاري و اساسي با سه جمهوري نوبنياد، روابط ايران را با آنها پيريزي كند. اگر چه در همين زمان، برخي جريانهاي تأثير گذار در ايران شمالي (اران/ جمهوري آذربايجان) خواستار تشكيل كنفدراسيون با ايران و قرار گرفتن در تركيب جغرافيايي ايران بودند و در اين راستا نيز اقدماتي صورت گرفت، اما ضعف دولت ايران و شرايط منطقهاي و بين المللي بخصوص حاكميت دوبارة روسيه بر قفقاز جنوبي به اين بحثها پايان داد...
حكومتي كه در بخشي از اراضي مسلماننشين قفقاز جنوبي به نام «جمهوري آذربايجان» اعلام موجوديت كرد، از حمايت پان تركهاي عثماني و انگليس برخوردار بود. با اين حال، دولت و روشفكران ايراني، آزادي بخشي از اراضي اشغال شدة خود توسط روسيه را به فال نيك گرفتند. اما موضوعي كه از ابتدا با مخالفت گستردة ايرانيها روبرو شد، اطلاق نام «جمهوري آذربايجان» به سرزميني بود كه در طول تاريخ «اران»، و يا « ولايت شيروان » ناميده ميشد. در اين باره، مباحثات قلمي ميان ملك الشعراء بهار (شاعر معروف ايراني) و «محمد امين رسول زاده» (پان ايرانيست سابق كه پس از سفر به استانبول از ايران، تغيير عقيده داده و پان تركيست شده بود!) درگرفت.
«فتحعلي خان خوينسكي» كه اصالتاً ايراني و اهل خوي (در آذربايجانغربي) بود، بنيانگذار حكومتي بود كه در ۱۹۱۸ در ايران شمالي تأسيس شد. اما وي به سبب مخالفت با عقايد پان تركي رسولزاده و دار و دستهاش از دايرة قدرت به حاشيه رانده شد و رسولزاده به عنوان مؤسس حكومت معرفي گرديد! جرم فتحعلي خان خوينسكي اين بود كه با عقايد پان تركي و ضد ايراني دار و دسته محمد امين رسولزاده مخالف بود...
حكومت ناپايداري كه رسولزاده با حمايت تركها و انگليس در رأس آن قرار گرفته بود، به زودي سقوط كرد. زيرا بسياري از روشنفكران و سياستمداران ايران شمالي مانند «نريمان نريمان اف»، با پان تركيسم مخالف بودند. از سوي ديگر، با قدرت يافتن حكومت مركزي روسيه و گسيل ارتش به سمت قفقاز جنوبي، نيروهاي عثماني از باكو و ديگر شهرهاي ايران شمالي عقبنشيني كردند و حكومت نوپا را در مقابل روسيه تنها گذاشتند. ارتش روسيه با همكاري كمونيستهاي ايران شمالي، دوباره بر آن مسلط شد. امين زاده فرار كرد و دوستان خود را تنها گذاشت كه بسياري از آنها كشته شدند. پس از سلطة دوباره روسيه بر ايران شمالي و سقوط حكومت پان تركيستي در باكو، بساط پان تركيسم در ايران شمالي برچيده شد...
پس از فروپاشي امپراتوري عثماني، يك افسر يوناني الاصل كه به شدت با دين مخالف بود، بر تركيه مسلط شد. اين افسر يوناني الاصل كه بعدها «آتاترك» ناميده شد، دستور تعطيلي مساجد، منع پوشيدن لباس روحاني، منع حجاب اسلامي و تغيير الفباي اصيل به الفباي مسيحيت را صادر كرد. رضاخان نيز كه دو سال پس از آتاترك بر ايران مسلط شده بود، به ديدار وي شتافت و پس از بازگشت از تركيه، وي نيز اقداماتي نظير اقدامات آتاترك انجام داد. دوستي آتاترك و رضاخان (به عنوان دو شخصيت ضد اسلامي ترك و فارس ) به حدي بود كه هنوز هم مجسمههاي «آتاترك و رضاخان» در يكي از ميدانهاي مشهور استانبول قرار دارد !! اين مجسمهها حاكي از پيوند و همسويي جريانهاي ضد اسلامي پان تركيسم و پان فارسيسم است.
با تسلط دوباره حكومت كمونيستي بر قفقاز جنوبي و قرار گرفتن مسلمانان اين منطقه در پشت حصارهاي آهنين، جريان پان تركيسم در تركيه به حيات خود ادامه داد. سردمداران تركيه تلاش ميكردند تا از اين تفكر ضد اسلامي براي نفوذ در كشورهاي مختلف و اقوام گوناگون ترك زبان بهره ببرند و نهادهايي در راستاي تحقق اين سياست تأسيس كردند...
از سوي ديگر، با توجه به تلاش شوروي براي تجزية آذربايجان ايران، روسها براي ايجاد نوعي پيوند فكري جعلي ميان آذريهاي شمال ارس با آذريهاي ايران، نياز به يك ايده و تفكر « ضد اسلامي و ضد ايراني » داشتند، تئوريسينها و دستگاههاي فرهنگي شوروي، جريان پان آذريسم را كه از دو ويژگي ياد شده برخوردار است، دريافته و به گسترش و تعميق آن پرداختند...
در آستانة فروپاشي شوروي و در دوره گورباچف كه آزاديهاي نسبي در شوروي حاصل شده بود، محافل پان تركي در تركيه تلاش كردند تا با روشنفكران، نويسندگان و نخبگان ايران شمالي و آذريهاي قفقاز جنوبي ارتباط برقرار كنند. ابوالفضل ايلچي بيگ يكي از كساني بود كه به تفكر پان تركيسم علاقه نشان ميداد. وي در كتابخانه نسخههاي خطي كار ميكرد و براي تبليغ پان تركيسم ميكوشيد...
با فروپاشي شوروي، «اياز مطلب اف» سند استقلال ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) را امضا كرد. در اين زمان روسيه حتي از ادارة خود نيز عاجز بود و نميتوانست در تحولات جمهوريهاي استقلال يافته تأثيرگذار باشد. دولت ايران نيز تازه از جنگي هشت ساله ونفسگير رها شده بود و برنامهاي براي قفقاز جنوبي و اراضي سابق خود نداشت. با اين حال، وقوع انقلاب اسلامي در ميان شيعيان آذري ايران شمالي به قدري تأثير نهاده بود كه آنها در تظاهراتهاي گسترده عليه حكومت روسيه، تصاوير امام خميني «ره» را حمل ميكردند. اين حقيقت را خبرنگاران غربي بارها و بارها يادآور شدند... در اين وضعيت كه ايران فاقد برنامهاي براي اراضي سابق خود بود، تركيه با حمايت گستردة آمريكا وارد ايران شمالي شد. صدها تن از عناصر ويژه تركيه در قالب شركتها و ... وارد باكو شدند شورشها و اغتشاشات ايران شمالي را فراگرفت . دولت باكو كه رياست آن را اياز مطلب اف برعهده داشت، فاقد قدرت بود. در اين زمان، پان تركيستها كه از حمايت تركيه، امريكا و اسراييل برخوردار بودند، نفوذ گستردهاي داشتند. در نهايت مطلب اف مجبور به فرار شد و اين جريان پان تركيسم بود كه زمام قدرت را در دست گرفت.
علل قدرت يابي جريان پان تركيسم و مسلط شدن فعالان اين جريان بر مراكز قدرت در ايران شمالي، در آستانة فروپاشي شوروي و در اوان استقلال چه بود؟ اين سؤال مهمي است كه پاسخگويي بدان ضروري است:
بعد از انقلاب ۱۹۱۷، از سال ۱۹۲۴(۱۳۰۳ شمسي ) حكومت شوروي، سياست خشني را براي حذف نقش دين و مذهب در پيش گرفت و شيوههاي زير را بكار بست:
1- قتل عام روشنفكران، علما و فعالان ديني
2- اعلام شدن هرگونه فعاليت ديني به عنوان جرم و بسته شدن مساجد و اماكن ديني
3- ممنوعيت انجام فرايض ديني
4- تبليغ ملي گرايي قومي (پان آذريسم) در ميان آذريهاي ساكن در قفقاز جنوبي براي نفوذ در آذربايجان ايران و دست يابي به اهداف ديگر.
هفتاد سال محروميت مسلمانان آذري از تعاليم ديني و معارف اسلامي، و از سوي ديگر تبليغ پان آذريسم شوروي گرا ـ كه ذاتاً با جريان پان تركيسم همخواني و همخوني دارد ـ زمينه را براي رشد جريان پان تركيسم در ايران شمالي فراهم كرده بود. طي هفتاد سال، فرهنگ شيعيان آذري در ايران شمالي دستخوش حملات بيامان كارگزاران فرهنگي شوروي و بخصوص كمونيستهاي آذري بود. در بستر فرهنگي موجود، شاعران و نويسندگاني تربيت يافتند كه به طرفداري از كمونيسم و پان آذريسم، تبليغات مستمري عليه اسلام و ارزشهاي ديني و ايراني سامان دادند. « صمد وورغون» از جمله شاعران كمونيست ايران شمالي است كه اشعار وي آكنده از مضامين ضد اسلامي و ضد ايراني است.«سليمان رستم» ديگر شاعر گمراه، در اشعار خود به قرآن كريم اهانت كرده است. «آنار» نويسندة معروف، رماني سرشار از مضامين غير اخلاقي در ترويج بيبند و باري نوشت. رمان مورد اشاره چنان وقيحانه بود كه اعتراضاتي را برانگيخت... در حوزههاي ديگر هنر، مانند سينما، دستگاه هنري باكو در دورة شوروي، فيلمهايي مانند «بابك» توليد ميكرد. اين فيلم كه هنوز هم به صورت مكرر از تلويزيون دولتي باكو پخش ميشود، آميزهاي از پان آذريسم و آزادي جنسي است... در اين وضعيت، فرهنگ و هويت اصيل اسلامي و شيعي مردم مظلوم ايران شمالي تضعيف ميشود و نسلهايي كه ما بين سالهاي ۱۹۱۷ ( انقلاب كمونيستي ) و ۱۹۹۱ ( فروپاشي شوروي ) ميزيستند، در فضاي مسموم و ضد اسلامي و ضد ايراني پرورش مييافتند و شخصيت نسل جديد در چنين فضايي شكل ميگرفت. بنابر اين طي هفتاد سال حاكميت كمونيسم، زمينه براي قدرت يابي جريان پان تركيسم فراهم شده بود و اين جريان، پس از فروپاشي شوروي با حمايت آمريكا، تركيه و اسراييل قدرت را در باكو در دست گرفت. ناگفته نماند كه از سال 1367( 1988 ميلادي ) مردم ايران شمالي در مسير آزاديخواهي و جدايي از شوروي حركت ميكردند. در اين جريان آزاديخواهي، گروههاي مختلف فكري اعم از اصلاح طلبان، اسلامگرايان، پان تركيستها و ... مشاركت داشتند، اما همانگونه كه گفته شد، هم بستر براي قدرت يابي پان تركيستها فراهم بود و هم حمايتهاي مالي و سياسي كشورهاي بيگانه موجب شد كه اين جريان حاكميت را به دست گيرد.
جريان پان تركيسم و به حاكميت رسيدن اين جريان، فجايع بزرگي براي مردم ايران شمالي رقم زد.حاكميت پان تركيستها به رهبري ابوالفضل ايلچي بيگ و سياست ضد روسي اين حاكميت و اصرار آنها بر خروج فوري نيروهاي روسي از خاك ايران شمالي، موجب شد كه نيروهاي روسي از مناطق مختلف مانند گنجه خارج شده و در ارمنستان استقرار يابند. اين نيروها، روند مناقشة قرهباغ را به نفع ارمنستان تغيير دادند و حدود ۲۰ درصد ديگر از اراضي ايران شمالي تحت اشغال قرار گرفت كه هنوز آزاد نشده است.
با تشديد احساسات قومي و بالا گرفتن مناقشة قرهباغ، ارامنة ساكن در ايران شمالي و آذريهاي مسلمان ساكن در ارمنستان از محل سكونت خود آواره شدند. در نتيجة اين اقدامات و مناقشة قرهباغ، حدود يك ميليون نفر از آذريهاي مظلوم آواره و بيخانمان شدند كه با گذشت 15 سال، هنوز صدها هزار تن از آوارهها در چادر زندگي ميكنند.
در حالي كه ايران شمالي تازه استقلال يافته و سخت نيازمند پيريزي روابط دوستانه با كشورهاي مختلف و بخصوص همسايهها بود، موضعگيريهاي خام و نسنجيده و اقدامات نادرست ايلچيبيگ موجب شد كه ميان كشورهاي مختلف و باكو فاصله ايجاد شود. ايلچي بيگ، باكو را به كانون مخالفان ازبكستان تبديل كرد و درمقابل، اسلام كريم اف، رييس جمهوري ازبكستان اقداماتي عليه باكو به عمل آورد و حتي پروازهاي هوايي ميان ازبكستان و باكو را قطع كرد. ايلچي بيگ پس از خروج نيروهاي روسي از ايران شمالي، به طور علني از آمريكا كمك نظامي درخواست كرد. در تداوم همين سياست نادرست بود كه امروز آمريكاييها در ايران شمالي حضور دارند.(در حقيقت به جاي نيروهاي روسي، نظاميان آمريكايي مستقر شدند.)
حاكميت ايلچي بيگ، در خطي ديگر از سياستهاي ضد اسلامي خود با اسراييل (دشمن درجه اول جهان اسلام) رابطه ديپلماتيك برقرار كرد و به رژيم صهيونيستي اجازه داد تا سفارت خود را در باكو تأسيس كند. (سياست گسترش روابط با اسراييل، هنوز هم پيگيري ميشود)
در دورة ايلچي بيگ، روابط باكو با تركمنستان نيز بر هم خورد. در اين حال مناقشة قرهباغ تداوم داشت و پان تركيستها كه شعارهاي وطن پرستي آنها گوش فلك را كر ميكرد، در ميدان جنگ، هر روز فرار ميكردند... با همة اينها، ايلچي بيگ، در مصاحبهاي آشكار اعلام كرد كه اگر آمريكا به ما كمك كند، ايران را تجزيه كرده و «آذربايجان بزرگ» را تشكيل ميدهيم...
در اين گيرودار، سياستهاي خام و نادرست «حاكميت پان تركيسم در باكو» ايران شمالي را به سوي جنگ داخلي پيش ميبرد.
تالشهاي ساكن در ايران شمالي (مناطق آستارا، لنكران، ماساللي، سليان و... در همسايگي ايران) كه احساس ميكردند، با اجراي سياستهاي پان تركيستي ايلچي بيگ نابود خواهند شد، بپا خاسته و حكومت مستقل «جمهوري تالش مغان» را به رهبري «ژنرال علي اكرام همت اف» تشكيل داده و جدايي خود را از باكو اعلام كردند.
اغتشاش و آشوب سراسر ايران شمالي را در برگرفته بود. شكست در جبهههاي جنگ، تشكيل جمهوري تالش مغان، تلاش لزگيها درمناطق شمالي براي تشكيل «جمهوري لزگستان»، سرازير شدن صدها هزار آواره به شهرهاي بزرگ و دهها مشكل ديگر، كشور را به سوي متلاشي شدن سوق ميداد. در اين وضعيت «صورت حسين اف» كه از قهرمانان جنگ و فردي ميهن پرست بود، براي ساقط كردن حكومت پان تركيستها بپا خاست و با نيروهاي تحت امر خود از گنجه راهي باكو شد.
مردم ايران شمالي كه از حاكميت يكسالة پان تركيستها و نابسامانيها و نا امنيها به تنگ آمده بودند، از تغيير دولت و سقوط ايلچي بيگ حمايت ميكردند.
در آستانة سقوط حكومت پان تركيستها، (۱۳۷۲شمسي) ، ابوالفضل ايلچي بيگ، حيدر علي اف ( ژنرال بازنشسته ك . گ . ب ) را كه در نخجوان بود، به باكو دعوت كرد و پس از انجام مذاكرهاي محرمانه ميان ايلچي بيگ و حيدر علي اف، ايلچي بيگ از باكو فرار كرد و به نخجوان رفت. و بدينگونه بار ديگر زمينه براي حاكميت ديكتاتوري علي افها در ايران شمالي فراهم و سلسلة علي افها در باكو تشكيل شد.
بدينگونه حاصل هفتاد سال مبارزة مردم مسلمان ايران شمالي براي آزادي و ايجاد حكومتي مردمي، توسط جريان پان تركيسم بر باد رفت. همانگونه كه با انحراف نهضت مشروطيت توسط خيانت پيشگان و عوامل بيگانه، از دل اين نهضت، ديكتاتوري رضاخاني سربرآورد، با انحراف نهضت آزادي خواهي مردم ايران شمالي توسط جريان پان تركيسم، بار ديگر ديكتاتوري بر اين منطقه حاكم شد و زحمات ميليونها انسان و خون صدها شهيد كه در دورة حكومت شوروي، بخصوص استالين و از سال ۱۳۶۷ شمسي(۱۹۸۸) در راستاي آزاديخواهي بر خاك ريخته شده بود، در ايران شمالي بر باد رفت. سه دستاورد فاجعه بار حكومت يكسالة پان تركيستها در باكو پس از فروپاشي شوروي چنين است:
1- اشغال شدن يك پنجم از اراضي ايران شمالي توسط ارامنه وتشكيل جمهوري قره باغ
2- حاكميت مجدد حيدر علي اف ( از رهبران حكومت كمونيستي شوروي) و خاندان وي بر ايران شمالي
3- نفوذ گستردة آمريكا و اسراييل در ايران شمالي
منابع:
۱- تاريخ آتورپاتكان، مرحوم پروفسور اقرار علي اف ، به ترجمة دكتر شادمان يوسف
۲- پان تركيسم : ابزار استعمار ، انتشارات آيدين ، استانبول ، ۱۹۹۲
۳- فصلنامة طلوع، شماره ۱۶، تهران
۴- تاريخ آذربايجان ( ايران شمالي )، ضيا بنياد اف و يوسف اف، باكو ، آذرنشر، چاپ اول، ۱۹۹۴
۵- تاريخ شيروان و دربند، ولاديمير فدروويچ، ترجمة محسن خادم ، تهران ، دايرة المعارف اسلامي ، چاپ اول. ۱۳۷۵
۶- مسلمانان شوروي؛ گذشته ، حال و آينده ، الكساندر بنيگسن و مري براكس آپ ، دفتر نشر فرهنگ اسلامي ، چاپ دوم ، ۱۳۷۱
۷- نادرستي فرضيههاي نژادي آريا، سامي و ترك ، پروفسور شاپور رواساني ، انتشارات اطلاعات، تهران ، ۱۳۸۰