چهارمين شماره مجله ايران شمالي منتشر شد .
در اين شماره ميخوانيد :
- سخن سردبير
- دويست سال تلاش دشمنان براي تغيير هويت ايراني و اسلامي مسلمانان قفقاز
- ايران ستيزي در كتابهاي درسي رژيم باكو
- نامه اي از بادكوبه به ايران
- شعر
- گفتگو با رهبر حركت اسلامي ايران شمالي و ....
200 سال تلاش دشمنان براي تغيير هويت اسلامي - ايراني
مسلمانان قفقاز و ایران شمالی
نوشته : هادي اردبيلي
ايران شمالي ( جمهوري آذربايجان ) ، سرزميني است كه از ايران جدا شده و اكثريت مردم آن مسلمان و شيعه ميباشد . اين سرزمين با تحميل عهدنامههاي نفرتانگيز گلستان ( 1192 شمسي ) و تركمانچاي (1206 شمسي ) بر ايران ، تحت اشغال روسيه قرار گرفت .
پس از اشغال سرزمينهاي قفقازي ايران توسط روسيه ، مسلمانان و بخصوص شيعيان آذري آن سامان به آساني حاكميت روسيه را نپذيرفتند .چنانكه دراشعار برخي شاعران در آن روزگار آمده است ، مردم مسلمان سرزمينهاي اشغالي ، حاكميت روسيه را حاكميت كفر دانسته و به شيوههاي مختلف ميكوشيدند از سلطه و سيطره روسيه رها شده و دوباره به سرزمين مادري خود ايران - سرزمين اسلام و تشيع - بپيوندند. مروري بر تاريخ ، حاكي از آن است كه مسلمانان قفقاز ، بخصوص شيعيان ، به قيامهاي متعددي عليه روسها دست زدند . اما از آن روي كه اين قيامها محدود ، فاقد سازماندهي ، رهبري و پشتيباني بود ، توسط متجاوزان روس سركوب شد . بعد از تحميل عهدنامة گلستان بر ايران ، آنگاه كه شيعيان قفقاز ، استيلاي روز افزون روسها را بر ابعاد مختلف حيات خود مشاهده كردند ، تومارهاي متعددي را به مراجع نجف ارسال كرده و از آنها براي رهايي خود از سيطرة حكومت كفر ( روسيه ) كمك خواستند . اقدامات شيعيان قفقاز در اين باره به حدي گسترده بود كه عموم مراجع و علماي شيعة عراق و ايران ، براي رهايي سرزمين اشغالي ايران در قفقاز جنوبي فتواي جهاد صادر كرده و جهاد در راه آزادي سرزمينهاي اشغال شده و رهايي مسلمانان قفقاز از اسارت روسيه را بر عموم واجب دانستند .
نگاهي به ميراث فرهنگي قفقاز بخصوص مناطقي مانند نخجوان ، بادكوبه ، گنجه ، دربند ، داغستان و بخصوص مناطقي كه امروز در قالب ايران شمالي ( جمهوري آذربايجان ) گنجانده شده ، دليلي انكارناپذير بر اثبات هويت اسلامي و شيعي مردم ساكن در ايران شمالي است . كتابهاي بازمانده از قرون گذشته مانند ديوان نظامي گنجوي ، ديوان خاقاني شرواني ، بهار شرواني و صدها شاعر و نويسنده و عالم دين كه سرشار از معارف اسلامي است ، زبان گوياي هويت اسلامي ايران شمالي است .
در ايران شمالي ، مساجدي وجود دارد كه صدها سال پيش ساخته شده است ، مسجد جمعه ( جامع ) بادكوبه ، مسجد شروانشاهان ، مسجد معروف شاماخي ، مسجد شاه عباس در گنجه و ... از جملة اين مساجد كهن است كه وجود آنها ، روشنترين دليل هويت اسلامي و شيعي ايران شمالي است . اصولاً ايران شمالي طي سدههاي گذشته يكي از پايگاههاي معارف اسلامي بوده و علاوه بر اينكه در مناطق مختلف اين سرزمين از جمله بادكوبه ، شاماخي ، نخجوان ، اردوباد ، گنجه و ... حوزههاي علمية شيعي فعال بود ، صدها و هزاران تن از طالبان دانش ، پس از طي مراحلي در حوزههاي علمية ياد شده ، راهي نجف اشرف ميشدند و به مراتب بالاي علم و معرفت دست مييافتند . آيه الله العظمي فاضل لنكراني كه امروز يكي از مراجع بنام جهان تشيع ميباشد ، از تبار علماي بزرگ ايران شمالي ( شهر لنكران ) است .
منظور از اين اشارات و بازگويي كلماتي چند دربارة هويت اسلامي ايران شمالي ، تبيين ضرورت بررسي وضعيت ديني امروز در ايران شمالي است .
چنانكه ذكر شد ، « اسلام » اساسيترين عامل مقاومت مسلمانان قفقاز در مقابل اشغالگران روس بود . قيام شيخ شامل ( امام شامل ) در قفقاز و جنگهاي بلند مدت وي با روسها ، با تكيه بر اسلام صورت گرفت و حركتهاي متعدد مسلمانان در سرزمينهاي قفقازي ايران در مقابل استيلاي روسها نيز خاستگاهي ديني و مذهبي داشت . از اين روي ، روسها پس از اشغال سرزمينهاي قفقازي ايران ، اقدامات گستردهاي براي تغيير و تحريف فرهنگ و هويت اسلامي – ايراني آذريهاي بازمانده در شمال ارس سامان دادند . روسها با خشنترين شيوهها مسلمانان را سركوب و تحقير ميكردند . اراضي كشاوري مسلمانها به نام « امپراتور » غصب ميگرديد تا مسلمانان از لحاظ اقتصادي همواره تحت فشار باشند .
مأموران روسيه از شهرها تا دورافتادهترين روستاها حضور مييافتند و به بهانههاي مختلف اهالي بيدفاع را آزار ميدادند و از سوي ديگر ، اقدامات گستردهاي براي مهاجرت روسها به ايران شمالي انجام ميدادند . زمينهاي حاصلخيز در اختيار روسهاي مهاجر قرار ميگرفت تا به سكونت در ايران شمالي تشويق شوند ، و تلاش ميشد كه طرز زندگي اهالي مسلمان تحت تأثير فرهنگ روس ومسيحيت تغيير يابد . روسها ، در اراضي ايران شمالي ، مدارسي به سبك جديد داير كردند كه در اين مدارس زبان و فرهنگ روسي به دانشآموزان مسلمان تعليم داده ميشد ، در حالي كه زبان ملي ، تاريخي و نوشتاري آذريهاي ايران شمالي همچون زبان ملي مردم ايران ، زبان فارسي بود ...
با وقوع انقلاب كمونيستي در روسيه ، تلاش براي تغيير و تحريف هويت اسلامي مردم ايران شمالي گستردهتر و نظام مندتر شد . لنين ، كه رهبر انقلاب كمونيستي بود ، مذهب را افيون تودهها معرفي ميكرد . پس از تشكيل حكومت كمونيستي در روسيه ، كشتار وسيع علما و روشنفكران و شاعران در ايران شمالي آغاز شد. برخي از عالمان و فرهيختگان به ايران گريختند و آنان كه ماندند يا اعدام شدند و يا دسته دسته به سيبري تبعيد گرديدند و از سرنوشت آنها كسي باخبر نشد. در سالهايي كه به سالهاي 37 (1937) معروف است ، حكومت كمونيستي به رهبري استالين ، خونينترين كشتار را در « شوروي » و بخصوص ايران شمالي به راه انداخت .
حكومت شوروي ، براي ايجاد شكاف معنوي و فرهنگي بين مسلمانان شمال ارس با ملت ايران ، و تغيير و تحريف هويت ايراني - اسلامي آنها اقدامات گستردهاي انجام داد . آموزش زبان فارسي در مدارس ممنوع شد . الفباي اسلامي ( الفباي عربي - ايراني ) به الفباي روسي تغيير يافت . تغيير الفبا ، بزرگترين و فاجعه بارترين اقدام روسها براي تحريف هويت و فرهنگ اسلامي مسلمانان قفقاز بخصوص آذريهاي آن سامان بود . با تغيير الفباي اسلامي به الفباي روسي ( كيريل ) ، ارتباط نسل جديد مسلمانان قفقاز را با گذشتة فرهنگي خود و با درياي بيكران معارف اسلامي - ايراني قطع كردند .
حكومت شوروي ، انتشار مطبوعات به زبان فارسي را ممنوع كرد . علاوه بر اينها ، حكومت شوروي براي پيشگيري از مهاجرت مسلمانان ساكن در اراضي اشغالي ايران ( اراضي اشغال شده در نتيجة عهدنامههاي گلستان و تركمانچاي ) ، مرزها را در اين ناحيه به شدت تحت مراقبت قرار داد ، چنانكه نزديك شدن به مرز ايران بدون داشتن مجوز از ارگانهاي ويژه براي اهالي ممنوع بود .
حكومت شوروي همزمان با تلاش براي از بين بردن و تحريف فرهنگ و هويت اسلامي - ايراني مسلمانان قفقاز ، اذهان نسل جديد را از مفاهيم كمونيستي و ناسيوناليسم آذري ( پان آذريسم ) سرشار ميكرد و در اين راستا ، نخبگان منحرف محلي را نيز به خدمت ميگرفت تا به توليد آثار مكتوب و هنري و ادبي عليه اسلام و ايران بپردازند و كساني كه در اين راستا تلاش ميكردند ، تحت حمايتهاي سياسي و مالي و تبليغي قرار ميگرفتند . « صمد وورغون » را ميتوان به عنوان نمونهاي از اين طيف منحرف نام برد .وي كه از طرف حكومت خونريز شوروي به عنوان « شاعر خلق !» معرفي شد ، شعرهاي متعددي عليه اسلام ، قرآن كريم و ايران سروده و تا ابد نام خود را با ننگ و سياهي آلوده كرده است .
چهرههاي سياسي و امنيتي مانند نريمان نريمان اف ، ميرجعفرباقراف و حيدرعلياف نيز در پيشبرد اهداف فرهنگي - سياسي و امنيتي حاكمان مسكو در ايران شمالي نقش بسزايي داشتند . نريمان نريمان اف درتسلط دوبارة مسكو بر اراضي ايران شمالي بعد از وقوع انقلاب كمونيستي نقش مؤثري داشت .
ميرجعفرباقراف ، يكي از ننگين چهرههاي تاريخ است كه دركشتار و اعدام هزاران تن از اهالي بيگناه در ايران شمالي و آذربايجان ايران دست داشت . پس از مرگ استالين و به حكومت رسيدن خروشچف درشوروي ، و فاش شدن جنايات دارو دسته استالين ، ميرجعفرباقراف با اعتراف به قتل هزاران تن از مخالفان حكومت و افراد بيگناه تيرباران شد . ميرجعفرباقراف را ميتوان در رديف كساني قرار داد كه به نسل كشي اقدام كردهاند . حيدرعلياف يكي از ژنرالهاي ك . گ . ب ( سازمان مخوف امنيتي شوروي ) بود كه به علت خدمات گستردهاش به حاكميت مسكو ، تا حد معاون نخست وزير شوروي بالا رفت و از افراد مورد اعتماد « برژنف » ( رهبر شوروي ) شمرده ميشد .
با روي كار آمدن گورباچف ، دار و دسته برژنف و از جمله حيدرعلياف از صحنة سياسي به بيرون رانده شدند . اما پس از فروپاشي شوروي ، وي با حمايت ك . گ . ب ، دوباره بر ايران شمالي مسلط شد و ده سال حكومت كرد و پس از وي ، فرزندش به حكومت ادامه داد .
حيدرعلياف به اجراي سياستهاي فرهنگي شوروي در ايران شمالي ادامه داد . وي مبارزه گستردهاي را با اسلام آغاز و دولت باكو را به عنوان دولتي لاييك معرفي كرد . علاوه بر اين ، وي در جهت تثبيت حاكميت خود ، رزمندگان داوطلب براي آزادي قرهباغ ( آمونها ) را خلع سلاح ، و برخي از آنها را زنداني كرده ، يا به شهادت رساند . مبارزه با اسلامگرايان و تفكر اسلامگرايي از ديگر اقدامات بود . وي با توصية آمريكا ، حزب اسلامي را منحل و دهها تن از فعالان آن را دستگير كرد . حاجعلي اكرام عليزاده ، رهبر حركت اسلامي را نيز براي يازده سال به زندان انداخت ...
حيدرعلياف در كنار مبارزه فيزيكي و دستگيري و كشتار اسلامگرايان ، به جنگ فرهنگي با اسلام پرداخت . سياست فرهنگي حكومت حيدرعلياف همانند سياست فرهنگي حكومت كمونيستي شوروي بود . علياف ، آموزش قرآن و تعليمات ديني را در مدارس دولتي و عمومي ممنوع كرد و دستور داد كه به جاي قرآن و تعليمات ديني « موسيقي و تاريخ آذربايجان » به دانش آموزان تعليم داده شود . در دوره حكومت حيدرعلياف ، مؤسسات صهيونيستي و مسيحي غرب ، نمايندگيهاي متعددي را در شهرهاي مختلف ايران شمالي داير كرده و به تبليغ مسيحيت و صهيونيسم پرداختند . اما حوزههاي علميه ديني كه در سالهاي نخست پس از فروپاشي شوروي ، در شهرهاي مختلف داير شده بود ، تعطيل گرديد . همچنين كساني كه به مقصد تحصيل علوم ديني به ايران ميرفتند ، تحت پيگيرد و آزار سازمان امنيتي علياف قرار گرفتند . تعدادي از آنها نيز دستگير و زنداني شدند . سازمان امنيتي علياف ، كساني را كه براي تحصيل علوم ديني به ايران ميرفتند ، هنگام بازگشت دستگير كرده و تحت شكنجههاي غير انساني قرار ميدادند تا اقرار كنند كه براي آموزش عمليات تروريستي به ايران رفتهاند . سپس فيلمهاي را كه از اقرارهاي غير واقعي تهيه كرده بودند ، در تلويزيونهاي باكو پخش ميكردند تا دانشجويان علوم ديني را به عنوان تروريست به افكار عمومي معرفي كنند.
حيدرعلياف تشكلي را با عنوان « كميتة دولتي نظارت بر امور ديني « تأسيس كرد و يك مسيحي را به رياست آن منصوب كرد . اين كميته در بسترسازي براي فعاليت مؤسسههاي يهودي و مسيحي و وهابيت در ايران شمالي و نيز پيشگيري از فعاليت تشكلهاي شيعي نقش داشته است .
علياف نيز همانند روسها ، الفبا را تغيير داد و به جاي بازگشت به الفباي اصيل و ملي و ريشهدار ( الفباي اسلامي ) ، الفباي لاتين را جايگزين الفباي كيريل كرد.
عمدهترين هدف حيدرعلياف ، مبارزه با اسلام و شيعه و هويت اسلامي مردم ايران شمالي بود .چندين سال قبل از فروپاشي شوروي و تحت تأثير پيروزي انقلاب اسلامي در ايران ، نشانههاي روشني از آغاز « بيداري اسلامي » در بين مسلمانان قفقاز بخصوص آذريها به چشم ميخورد . پس از فروپاشي شوروي و آزادي نسبي به دست آمده در سالهاي نخست جدايي ايران شمالي از شوروي ، موج بيداري اسلامي در اين منطقه گسترش يافت . مساجد يك يك بازسازي شدند . جمعيتهاي اسلامي شكل گرفت و بيش از 250 هزار نفر به عضويت حزب اسلامي درآمدند .حوزههاي علميه ديني در شهرهاي مختلف داير شد .
جوانان اسلامگرا ، دسته دسته در گروههاي داوطلب براي آزادي قرهباغ و مقابله با دشمن متجاوز متشكل ميشدند . اين جوانان كه با الگوگيري از رزمندگان بسيجي ايران و حزب ا... لبنان ، هدفي جز آزادي سرزمينهاي اشغالي نداشتند ، با انگيزههاي ديني رهسپار جبهههاي قرهباغ ميشدند .
همة اينها نشانههاي انكارناپذيري از بيداري اسلامي و تلاش مسلمانان آذري براي بازيابي هويت اسلامي بود . اگر اين وضعيت ادامه مييافت ، بيگمان نه تنها تماميت ارضي ايران شمالي حفظ ميشد ، بلكه حكومت ديكتاتوري مانند حكومت عليافها نميتوانست دوام بياورد . و از سوي ديگر كشورهاي استعماري و دشمن اسلام ، مانند آمريكا ، اسراييل و انگلستان نميتوانستند ايران شمالي – اين دروازة قفقاز - را تحت تسلط خود درآورند . بنابراين ، منافع مشترك حكومت علياف ، آمريكا و صهيونيسم جهاني ، ايجاب ميكرد كه به شدت با موج بيداري اسلامي و شكوفايي هويت اسلامي در اين سرزمين مقابله شود .
و اينگونه بود كه حيدرعلياف با حمايت آمريكا و اسراييل ، به سركوب جريان اسلامگرا پرداخت و علاوه بر اقدامات فرهنگي ياد شده براي مقابله با اسلام ( تغيير الفبا ، ممنوعيت تدريس تعليمات ديني در مدارس ، تعطيلي حوزههاي علميه ديني ، محدوديت انتشار كتابهاي ديني و رسالههاي مراجع تقليد ، انحلال حزب اسلامي ، تخريب مسجد در منطقه خطايي و ....) به دشمنان اسلام و مؤسسات صهيونيستي - مسيحي و حتي مؤسسات بودايي و شيطان پرستي اجازه داد كه در اين كشور اسلامي آزادانه به تبليغ و فعاليت ديني - سياسي بپردازند . از سوي ديگر ، علياف براي ايجاد يك تكيهگاه كاذب معنوي براي حاكميت خود - همانند مير جعفر باقراف - ايدة ناسيوناليسم آذري ( ملي گرايي آذري ) را به عنوان ايدة دولتي مطرح كرد تا با قرار دادن ناسيوناليسم در مقابل دين و مذهب ، جامعه را به فاصله گرفتن از ارزشهاي ديني سوق دهد و در عين حال ، حاكميت استبدادي خود را در پوشش ناسيوناليسم آذري و مليگرايي افراطي توجيه كند . بدينگونه بود كه حكومت حيدرعلياف ، مخالفان و اسلامگرايان را به عنوان « دشمنان آذربايجان ! » به افكار عمومي معرفي ميكرد تا بهانة تبليغاتي لازم را براي سركوب مخالفان خود داشته باشد . در راستاي اين تبليغات دروغين ، به دستور حيدرعلياف ، هزار تن از مقامات حاكميت و جيرهخواران آنها در كشورهاي ديگر ، در سال 1380 همايشي را در باكو برگزار كرده و آن را « كنگرة آذربايجانيهاي جهان !» ناميدند . به عبارت ديگر ، حيدرعلياف خود را حاكم آذريهاي جهان ميدانست !؟
حيدرعلياف در راستاي مبارزه با بيداري اسلامي و شكوفايي حركت اسلامي در ايران شمالي و قفقاز ، ارتباط تنگاتنگي را با رژيم اشغالگر قدس و هستة جهاني صهيونيسم برقرار و مسير نفوذ يهوديان و صهيونيسم را در ايران شمالي هموار كرد. اقدامي كه عاقبت حاكميت باكو تاوان آن را خواهد پرداخت ...
پس از مرگ حيدرعلياف ، فرزند وي ( الهامعلياف ) بر تخت نشست و سياستهاي ضد اسلامي پدر خود را ادامه داد . رژيم حاكم بر ايران شمالي همچنان به تلاش خود براي تغيير و تحريف هويت اسلامي مردم اين خطه و مبارزه با اسلام و تشيع ادامه ميدهد . پخش صداي اذان از راديو – تلويزيون دولتي همچنان ممنوع است ، اما پخش فيلمهاي غيراخلاقي و تبليغات تهوعآور دربارة موسيقي ، زبان و ناسيوناليسم نژاد پرستانه به يكي از ويژگيهاي شبكههاي داريو - تلويزيوني رژيم باكو تبديل شده است . در حالي كه تاكنون حتي يك نشست دربارة تشيع در ايران شمالي برگزار نشده ، رژيم باكو با تبليغات فراوان همايش ديگري را تحت عنوان خندهآور « كنگرة آذربايجانيهاي جهان ! » در اسفند 1384 برپا كرد . اين همايش نيز حركتي در راستاي تحريف هويت اسلامي مردم ايران شمالي بود . سخنرانان اين همايش از الهامعلياف گرفته تا مهمانان بيگانه كوچكترين اشارهاي به اسلام و تشيع نكردند و پيوسته بر طبل ناسيوناليسم آذري كوبيدند . بدينگونه الهامعلياف نيز مانند پدرش كوشش ميكند ، خود را « حاكم آذريهاي جهان ! » و مخالفان رژيم ديكتاتوري خود را « مخالف آذربايجان ! » قلمداد كند ...
بدينگونه پس از انعقاد عهدنامههاي سياه گلستان و تركمانچاي و اشغال سرزمينهاي قفقازي ايران تا امروز ، دشمنان براي تغيير و تحريف هويت اسلامي - ايراني اين سرزمينها كوشيدهاند و اين اقدامات همچنان ادامه دارد ... با اين حال از آن روي كه فطرت انسانها ، فطرتي الهي و ديني است روز به روز بيداري اسلامي در ايران شمالي در حال گسترش است . مردم مسلمان اين منطقه ، پس از رهايي از چنگال آهنين كمونيسم ، تحت ستم غرب و غربگرايان قرار گرفتند . حاكمان باكو با افتخار تمام از ايجاد « دولت دنيوي و لاييك » سخن ميگويند ، اما اكنون مردم ميبينند كه اين « دولت دنيوي » ، نه تنها دنياي آنان را تأمين نكرده بلكه براي هويت اسلامي آنها تلاش ميكند ، اكنون در جامعه اسلامي ، دورة بازگشت به ارزشهاي اصيل ديني و انساني و درك هويت اسلامي و شيعي آغاز شده است ...
ايران ستيزي در كتابهاي درسي رژيم باكو
محمد علي تبريزي
در پي وقوع جنگهاي ايران و روس ، و انعقاد عهدنامههاي گلستان و تركمانچاي ، بخشهاي وسيعي از سرزمينهاي شمالي ايران كه عمدتاً شامل مناطق قفقازي ايران ميشد ، از خاك كشورمان جدا و تحت اشغال روسيه قرار گرفت.
اين فاجعةملي كه در زمان استيلاي حكومت قاجار بر ايران اتفاق افتاد ، از يك سو از ضعف سياسي و نظامي دولت ايران و از سوي ديگر ، از سياست توسعه طلبانه و تجاوزگرانه و قدرت نظامي روسيه و همدستي آن با انگليس ناشي ميشد.پس از انعقاد عهدنامهاي سايه گلستان و تركمانچاي ، مردم 17 شهر اشغال شدة قفقاز ، زندگي تحت حاكميت اشغالگران روس را تاب نياورده و خواستار اعادة حاكميت ايران بودند به مردم اين شهرها با اقدامات مختلف از قبيل قيامهاي محدود و ارسال نامه به علماي نجف مركز مذهبي و علمي شيعه درآن زمان تلاش ميكردند به ميهن مادري و تاريخي خود ( ايران ) بپيوندند.
بر اساس كتابهاي تاريخي موجود همچون مآثر سلطانيه و احكام الجهاد و برخي دواوين و منظومههاي شعري از جمله آثار وصال شيرازي و فتحعليخان صبا ، مردم ايران و ساكنان ولايات قفقاز در برابر سربازان مسلح روس ايستادگي كردند و حتي در مواردي با سنگ و بيل و كلنگ لشكر متجاوز را از تسلط بيشتر بر خاك ايران مانع شدند ؛ با اين حال توان نظامي روس برنيروهاي غيور اما نامجهز ايران و مشتي مردم روستايي فايق آمد و درآن لحظه كه فتحعلي شاه قاجار مشغول رسيدگي به مواجب عروسكهاي حرمسرا بود ، ولايات تاريخي ايران تقديم روسيه شد .
از همان سالهاي آغازين ، مردمان قفقاز تلاشهاي دامنهداري براي پيوستن به خاك ايران انجام دادند ، اما شرايط ويژه سياسي و اجتماعي و سركوبگريهاي گستردة دولت روسيه از يك سو و عدم تلش دولت ايران براي بازپسگيري سرزمينهاي اشغال شده مانع از تحقق اين امر شد . هم اينك باگذشت نزديك به 200 سال از انعقاد آن دو عهدنامه ، هنوز تلاشهاي بارزي در اين خصوص به چشم ميخورد كه چشمگيرترين حركت ، خواست عمومي مردم نخجوان در الحاق مجدد به ايران بود كه در زمان فروپاشي حكومت شوروي اعلام شد . البته در كنار اين تلاشها و تكاپوهاي مردمي ، سردمداران حكومت روس نيز در پي استحكام حاكميت خود بر ساكنان اين نواحي بودند . آنها نخستين برنامههاي خود را در قالب فعاليتهاي فرهنگي پياده نمودند و همت بر جدايي فرهنگي مردمان قفقاز از ايران استوار ساختند .روس ميدانست كه تنها راه استيلا بر مردم قفقاز ، دميدن نفخة بيگانگي در آنان وجداكردنشان از هزارههاي فرهنگ ايراني است . به همين دليل نهضت ايران ستيزي را آغازيد و سياستهاي فرهنگي ارايه شده در اين ولايات را بر مبناي آن نهضت استوار ساخت .
يكي از راهكارهاي عمده براي نيل به مقاصد ويژه روس كه بر اساس آرمان « امپراتوري بزرگ » ميچرخيد ، جعل تاريخ سرزمينهاي قفقازي است .ولايات قفقازي ايران در طي سه درورة متفاوت دستخوش سرنوشت قهاراستعمار بوده واز قضا درهر سه دوره شاهين سياه جعل تاريخ بر آن سايه افكنده است :
1)« امپراتوري روسيه » : چنانچه بيان شد ، جعل تاريخ در طول زمامداري امپراتوري روسيه ، در راستاي اهداف كشور گشايي و استعماري بود .
2) « اتحاد جماهير شوروي » : در اين دوره ، جعل تاريخ بيشتر در اهداف كردن ايدئولوژي ماركسيسم – لنينيسم و انديشة « گسترش جهان سوسياليست » انجام ميگرفت .
3) « ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) » : اين مرحله شامل دورة كنوني و به اصطلاح دورة استقلال است . جعل تاريخ ولايات قفقازي ايران دراين برهه عمدتاً به منظور تبليغ انديشة ملتسازي و از سوي دولت و حاكميت صورت ميپذيرد .
اگرچه جعل تاريخ و يا به عبارتي « تاريخسازي براي ايران شمالي » ريشه در سياستهاي استعماري روس و ايدههاي كمونيستي شوروي سابق دارد ، با اين حال بنا به دلايلي كه در اين مقاله بررسي ميشود ، و از جمله نفوذ آمريكا و اسرائيل و تركيه ، روند ايران ستيزي در دوره كنوني ( پس از فروپاشي شوروي ) سرعت پر شتابي به خود گرفته است .
تاريخ نگاري ايران شمالي ملهم از تاريخ نويسي شوروي و توام با نگاهي ماركسيستي انجام ميشود . در اين ديدگاه تاريخ قلمرو شمالي رود ارس و سرزمين قفقاز به دور از پيوند تاريخي با ايران بايد تحرير شود و هويت مستقلي به ايران شمالي تحت عنوان جمهوري آذربايجان اعطا گردد.
در اين مكتب تاريخنگاري ، چنين القا ميگردد كه پيوند ايران و آذربايجان تنها در دورة سامانيان و حملة اعراب بوده و آذربايجان هيچ ارتباطي با ايران نداشته است .
مؤلفان و مورخان مكتب تاريخ نگاري شوروي در اين سامان عقيده دارند كه آذربايجان ، پيش از جنگهاي ايران و روس يك سرزمين واحد بود و درپي انعقاد عهدنامههاي گلستان و تركمانچاي ، نيمه شمالي آذربايجان در اختيار روسيه قرار گرفته و نيمة جنوبي آن به ايران واگذار شده است .
در كتابهاي درسي رژيم حاكم بر ايران شمالي ، عهدنامههاي سياه گلستان و تركمانچاي به گونه اعجابور تحريف شده است . در اين عهدنامهها حتي يك بار هم واژه « آذربايجان » نيامده است . امروز در كتابهاي درسي رژيم حاكم بر ايران دربارة عهدنامههاي ياد شده نوشته ميشود كه با انعقاد آنها شمال آذربايجان به اشغال روسيه درآمد و جنوب آن نيز در تصرف ايران باقي ماند !؟ اگر چه اينگونه تعبيراز عهدنامههاي سياه گلستان و تركمانچاي براي تاريخدانان و تاريخ پژوهان خندهآور مضحك است و نياز به پاسخگويي ندارد ، اما آيا رژيم باكو تصور نميكند كه دانشآموزان نوجوان امروز ، فردا بزرگ خواهند شد و به روي رژيم تحريفگران دروغپرداز تف خواهند كرد؟ نوجوان امروز باكويي ، فردا بزرگ خواهد شد و خواهد دانست كه نه تنها مناطق آذرينشين قفقاز، بلكه مناطق تالشنشين ، گرجينشين وارمني نيشين قفقاز نيز با انعقاد عهدنامههاي سياه گلستان و تركمانچاي ، از ايران جدا شده است ...
آنها در نهايت وقاحت ، شاعران بزرگي چون نظامي و خاقاني را در رديف شاعران آذربايجان ( ونه ايران ) مينهند و اشارهاي به ايراني بودن آنها نميكنند . اين در حالي است كه آثاراين دو شاعر به زبان فارسي است وحتي يك بيت هم به زبان آذري شعر نسرودهاند.
بايد گفت درهمان نگاه اول دانسته ميشود كه اسلوب تاريخ نگاري درجمهوريهاي سابق شوروي و از جمله ايران شمالي بر روش و متدي علمي استوار نيست و مبناي آن سفارشات حكومت است . شايد دليل اصلي اين نكته كه اغلب جعليات تاريخي دركتابهاي آموزشي مدارس راهيافته است ، همين مسئله باشد . پرواضح است كه كتابهاي درسي ، يك منبع رسمي است و از دستور العمل حكومت پيروي مينمايد .
اين پيرايش و زدودن آثار فرهنگ ايراني در ايران شمالي كه زماني در گسترة جغرافيايي و سياسي ايران قرار داشت ، در حالي صورت ميپذيرد كه ديرينة روابط و گسترة تعاملات فرهنگي - ديني و زباني ايران و ولايت قفقاز ، قولي است كه جملگي برآنند .
يكي از مهمترين عوامل نزديكي آذريهاي شمال ارس به ايران ، مسايل فرهنگي و آداب و رسوم مشترك است . همچنين وجود ادبيات و آثار ملي مشترك بين مردم قفقاز و ايران از ديگر عواملي است كه در بررسي ديرينة روابط اين دو منطقه قابل توجه است . به عنوان مثال ، شاهنامه فردوسي به عنوان يكي از بزرگترين آثار ملي ايران ، از سدههاي دور در ايران شمالي حيات داشته و حتي به گفته كارشناسان درتحريض روحيه ظلم ستيزي مردم اين منطقه موثر بوده است .ميرزا علي اكبر صابر ، قسمتهايي از شاهنامة فردوسي را به زبان آذري ترجمه كرده است .
بسياري از آثار مهم و درجه اول جامعة فرهنگي - ادبي آذريهاي جدامانده از ايران ( آذريهاي قفقاز ) همچون كتابهاي گلستان ارم ( عباسقلي آقا باكي خانف ) و بستان السياحه ( حاجي زينالعابدين شيرواني ) و ... به زبان فارسي نوشته شدهاند .از سويي وجود صدها نام فارسي در ميان اسامي خاص و اعلام جغرافيايي قفقاز و جمهوري آذربايجان جاي هيچ ترديدي در وجود اين ديرينة مشترك نميگذارد .
نام منطقه « بيله سوار » تغيير يافته « پيل سوار » ، « نخجوان » تصحيفي از « نقش جهان » و « جلفا » صورت تغيير يافته « جولاه » مي باشد .
مهمتر از همه اين دلايل ، وجود هزاران شاعر فارسي سراي قفقازي است كه تاكنون كتابها و مقالات متعددي در خصوص شناسايي ايشان به چاپ رسيده است .
با اين وجود چنانچه پيش از اين گفته شد ، عليرغم اين ديرينه فرهنگي و اشتراكات عميق ملي و ديني ، هم اكنون تاريخ مشترك ايران و سرزمينهاي قفقازي جدا مانده از ايران ، زير شديدترين ضربات و تحركات قيچي سانسور قرار گرفته و از نو طرحي براي تاريخ اين سامان افكنده ميشود .
برنامة استحالة فرهنگي مناطق قفقاز عمدتاً در مدارس اين كشور و در كتابهاي درسي انجام ميگيرد . كار بررسي كتابهاي درسي ايران شمالي توسط رژيم حاكم از سال 1991 آغاز شد و از همان بدو كار ، ايران ستيزي محور فعاليتها قرار گرفت . اصولاً مبناي شيوة تدريس در مدارس ايران شمالي بر اساس اصلي است كه در آن اين چنين تلقي ميگردد كه ايران شمالي و شهرهايي مانند بادكوبه ، گنجه ، نخجوان و ... جزو ايران نبوده است .
اينك محتواي كتابهاي درسي سه دوره تحصيلي ( پنجم ابتدايي – دبيرستان و مراكز دانشگاهي ) رژيم حاكم بر ايران شمالي بررسي ميشود :
الف ) آتايوردو (سرزمين پدري ) كتاب درسي پنجم ابتدايي:
عمدهترين هدف از تأليف اين كتاب درسي ، ارائه تصويري تحريف شده از ايران شمالي است .
رژيم حاكم بر ايران شمالي كه از نگهداري و باز پسگيري قرهباغ از كشور كوچك ارمنتستان عاجز مانده است ، نقشهاي در اين كتاب چاپ كرده كه خاك كشورهاي مختلف از جمله ايران را دربرميگيرد و اين نقشة خيالي را نقشة آذربايجان خوانده است !
كتاب آتايوردو شامل يك مقدمه و 63 بخش مستقل است . يكي از شگردهاي مؤلفان كتاب « زدودن اسامي ايراني مناطق » مختلف ميباشد . در اين كتاب سراسر تحريف و دروغ ، شاعران بزرگ و فارسي سراي ايران به عنوان هنرمندان ترك به دانشآموزان شناسانده ميشوند .
يكي از بخشهاي جالب و خندهدار اين اثر مربوط به صفحاتي است كه درباره خواجه رشيدالدين فضلالله همداني و مجتمع ربع رشيدي نگاشته شده است . مؤلفان ، خواجه را از دانشمندان بزرگ آذربايجان ( و نه ايران ) معرفي ميكنند و گستاخانه چنين مينگارند كه او زحمات بسياري كشيد تاكتابهاي ارزشمندي را از « ايران » به تبريز منتقل كرد !( در وقاحت تمام تبريز را خارج از ايران پنداشتهاند .) .
علي رغم اينكه صفحاتي از كتاب آتايوردو به نهضت صفويه پرداخته است ، قيام شاه اسماعيل و تلاش او در گسترش آئين تشيع مورد انتقاد قرار ميگيرد .زيرا همانگونه كه كمونيستها با دين و مذهب و اعتقادات مردم سر ستيز داشند ، مقامات كنوني رژيم بادكوبه نيز مخالف دين هستند و شاه اسماعيل صفوي ، بنيانگذار دولت شيعي ايراني را به عنوان كسي معرفي ميكنند كه در دنياي ترك ! اختلاف ايجاد كرده !؟ اهداف مؤلفان از درج مطالب مربوط به صفويه در چند محور ذيل خلاصه ميشود :
الف ) صفويه يك دولت آذربايجاني است نه ايراني .
ب) تشيع ، تأثير منفي بر روابط صفويه با تركان جهان گذاشت .
ج) صفويه عامل تفرقه و پراكندگي تركان جهان شد .
مؤلفان – چنانچه پيش از اين نيز بيان شد - معاهده تركمانچاي و گلستان را دستاويزي جعلي براي تبيين اين ايدة سياسي قرار دادهاند كه به موجب اين دو قرارداد آذربايجان بين دولتين ايران و روسيه تقسيم شد. به نظر ميرسد اين افراد غافل از اين حقيقت باشند كه معاهده گلستان و تركمانچاي را روسيه به ايران تحميل كرد و آنها را به امضاي ايران رساند . يعني اينكه امپراتوري روسيه حقوق ايران را بر سرزمين قفقاز به رسميت ميشناخت . درصورتي كه اگر ايران حاكميتي بر سرزمينهاي قفقازي نداشت ، ديگر لزومي به امضاي ايران نبود و اصولاً ايران دراين مسئله ذينفع نبود . نتيجهگيري ميشود كه دولت مستقلي به نام آذربايجان دراين منطقه وجود نداشته كه روسيه با آن دولت ، معاهدهاي امضا كند .
يكي ديگر از مباحث موجانگيز اين كتاب مربوط به استاد شهريار است .رژيم حاكم بر ايران شمالي ، استاد شهريار را كه دهها شعر زيبا در وصف ايران سروده به عنوان شاعري ضد ايراني و پان تركيست معرفي كردهاند !
سردمداران حكومت بادكوبه بويژه لابيهاي پانتركيسم كه تلاش زيادي در مصادره نظامي و خاقاني دارند ، از ميان شاعران معاصر نيز حساب خاصي روي شهريار باز كردهاند .
خوشبختانه اشعار و قصايد ميهني شهريار كه در وصف ايران سروده شدهاست ، پاسخ قطعي به اين ياوه سراييها ميدهد . آنها ميگويند « شهريار ... ثروتمند شدن ايران را با ثروت زادگاه عزيز خود [ = آذربايجان ] تحمل نميكند و او را [ ايران ] به مبارزه فرا ميخواند» سپس نمونههايي از شعر بلند « آذربايجان » شهريار چاپ و بخشهايي از آن حذف و يا تحريف ميشود .
ب) آذربايجان تاريخي (كتاب درسي دورة دبيرستان )
اين كتاب در سال 2000 ميلادي در باكو چاپ و در مدارس ايران شمالي پخش شده است . تصوير روي جلد كتاب ، شامل عكس حيدرعلياف و نمايي از بناي سلطانيه زنجان است !
يكي از مباحث قابل توجه در اين كتاب تحليل تسلط يكسالة پيشهوري بر تبريز در دورة اشغال آذربايجان ايران توسط ارتش شوروي است . در اين كتاب از فرقة روسي پيشهوري به عنوان « حكومت ملي » در اين كتاب ياد ميشود .
اين بخش از مطالب نيز همچون ديگر قسمتها ، دستخوش تحريفات و تحليلهاي غير واقعي و كذب شده است با اين تفاوت كه قيچي سانسور و تحريف در اين بخش ، تيزتر بريده است .
كتاب ، روي كارآمدن فرقه روسي موسوم به فرقه دمكرات آذربايجان را نتيجة خواست عمومي مردم ميداند .اين در حالي است كه بر اساس اسناد منتشر شده در باكو ( بويژه كتاب جميل حسنلي )هيچ ترديدي دراينكه خاستگاه حكومت پيشهوري كاخ كرملين و هيئت حاكمه استاليني بوده است ، وجود ندارد .سياست مؤلفان كتاب ، توصيف اقدامات سطحي و ظاهري فرقه دمكرات ميباشد .اقداماتي از قبيل آسفالت خيابانها ، ارزان شدن مايحتاج عمومي و ... به نظرنگارنده چنانچه ، فرقه دمكرات در انجام اين قبيل امور اجتماعي ، موفقيتي نيز بدست آورده باشد ، مديون مساعدتها و معاضدتهاي سران شوروي بوده كه عمدتاً به بهانه تجزيه خاك ايران و تصاحب نفت ايران انجام ميگرفت . بسيار كودكانه است كه بپذيريم استالين و رهبران شوروي ، براي مثلاً پياده كردن دمكراسي در بخشي از ايران ، به تغييرات و تحولات گسترده روي آورده بودند .
سخن گفتن از خيانتها و حوادث پشت پرده حكومت پوشالي پيشهوري و برشمردن نتايج آن ، در اين مجال اندك نميگنجد ؛ خوشبختانه با انتشار كتاب پروفسور جميل حسنلي تحت عنوان « فراز و فرود فرقه دمكرات » كه چندي پيش صورت گرفت ، مدارك مستدلي در فرمايشي بودن اين فرقه كه قصد تجزيه خاك ايران را داشت ، به دست آمد .
بررسي وضعيت « آذربايجان ايران پس از پيروزي انقلاب اسلامي » از مطالب ديگر اين كتاب است . نويسندگان نادان كتاب عمدهترين هدف مردم آذربايجان و تبريز در خيزش عمومي 29 بهمن را كه برگ زريني در تاريخ انقلاب اسلامي ايران است ، به حدي پائين آوردهاند كه عقيده دارند اين قيام در راستاي مبارزه با« سياستهاي ترك ستيزانه محمدرضا پهلوي » ، بوده است . در حقيقت ماهيت اسلامي و ديني قيام مردم تبريز را ناديده انگاشته و به آن رنگي از قوميت گرايي ميزنند .
همچنين دراين نوشته ، رهبران قيام مردم تبريز در 29 بهمن سال 56 ، يك سازمان ضد انقلاب معرفي ميشوند و هيچگونه اشارهاي به نقش مردم نميشود .
گويي مؤلفان قصد دارند به نحوي از انحا ، تلاشهاي ضد ميهني و ايران ستيزانه عناصرمحبوب خود را به پاي مردم تبريز بنويسند . آنها ميگويند كه نقش نشريه كمونيستي « گونش » در تشويق مردم به قيام عليه شاه در رديف نخستين ، قرار داشته است ! به طوركلي در نظر مؤلفان اين كتاب دليل اصلي قيام مردم تبريز عليه شاه ضديت او با زبان آذري قلمداد شده و اصليترين خواسته مردم تبريز به دنبال پيروزي انقلاب اسلامي ، مسايل قومي بيان شده است .
مؤلفان كتاب مزبور ، شعارها و انديشههاي باستاني محمدرضا پهلوي را با ايده « امت واحد اسلامي » مقايسه كرده و مشرب هر دو اين آرمان را يكي دانسته و ريشه آنها را در حاكميت جويي و استبداد خواهي بيان كردهاند . اين مؤلفان با تحريف تاريخ انقلاب اسلامي درصدد هستند تا آمال و آرزوهاي قوم گرايانة خود را در قالب « حقيقت » به دانشآموزان بياموزند . متأسفانه اين جدل در تاريخ تا بدانجا رشد يافته كه هم اكنون انديشههاي باطلي كه ريشه در نهاد حاكميت دارند ، به عنوان يك باور عمومي و اعتقاد ملي درآمده است . ناگفته پيداست كه رژيم حاكم بر ايران شمالي با انباشتن كتابهاي درسي از تحريف و دروغ سعي دارد ، دانشآموزان امروز و گردانندگان فرداي جامعه را نسبت به ايران و ايرانيها از جمله آذريهاي ايران بدبين كند .
ج) آذربايجان تاريخي ( كتاب دوره دانشگاهي )
اين كتاب براي تدريس در دورههاي دانشگاهي و به اصطلاح تحصيلات عالي ، تأليف شده است . كتاب همچون منابع پيشين انباشته از اطلاعات دروغين و به اصطلاح تاريخسازيهايي است كه از سوي نهادهاي حكومتي به عهده مسؤلان مراكز علمي و دانشگاهي گذاشته شده است .
جالب است بدانيم اغلب مطالبي كه در اين كتاب در راستاي « ايران ستيزي » نوشته شدهاند ، بااستناد به عبارت « براساس منابع قديمي » به چاپ رسيده است . حال اين منابع قديمي چه كتابهايي هستند ، نامي از آنها برده نميشود . پيداست كه مؤلفان تراوشات ذهني خود را با نشخوارهاي سردمداران حكومت پيوندزده و بدون مراجعه به منابع معتبر تاريخي ، اقدام به تأليف كتابهاي دانشگاهي كردهاند.
اهميت سوءكار اين افراد زماني مشخص ميشود كه بدانيم ، كتابهاي دانشگاهي در هركشوري يكي از مهمترين منابع و قابل استنادترين آثار به شمار ميرود .چنانچه كتابهاي مراكز علمي بدين سان دستخوش تحريف و جعل قرار بگيرد ، بايد به اصطلاح فاتحه ديگر آثاري كه از غير مراكز علمي توليد ميشود ، خواند .
بايد گفت تاريخ دورة جديد ايران شمالي توسط تعداد معدود و محدودي از به اصطلاح استادان و معلمان وابسته به حكومت نوشته ميشود و اين افراد در تأليف خود ، از صاحب نامان و مورخان دقيقالنظر و صحيح الفكر بهره نميگيرند . البته درهمين ايران شمالي مورخان صادقي نيز وجود دارند كه هيچگاه حاضر نشدهاند كه با تاريخ سازان دولتي در جعل و تحريف تاريخ همداستان شوند و نام و هويت علمي خود را با كارهاي سياسي و خيالپردازيهاي دولتمردان آلوده سازند . و مرحوم پروفسور اقرار علياف كه چندي پيش درگذشت از زمرة اين مردان علمي است . پروفسور اقرار علياف در كتاب ارزشمند « تاريخ آتورپاتگان » با استناد به منابع علمي ، يافتههاي تاريخي و باستانشناسي ثابت كرده است كه جمهوري آذربايجان امروزي ( ايران شمالي ) جزئي از ايران بوده و زبان آذري ، زباني است كه طي سدههاي گذشته در اين سرزمين رايج شده است .
شايد به ذهن يك خواننده دقيق اين سؤال خطور كند كه دليل اين همه تلاشها و تكاپوهاي سياستمداران بادكوبه در اقدام بر تحريف تاريخ كشور و هويت ملي مردم چيست ؟! به نظر ميرسد عوامل متعددي سران رژيم حاكم بر ايران شمالي را به احساس عدم امنيت از ايران وا ميدارد . يكي از كارشناسان معاصر ايران( دكتر بهرام امير احمديان )دلايل ذيل را در اين احساس عدم امنيت مهم و موثر ميداند :
الف ) وابستگي تاريخي و فرهنگي به جهان ايراني ، ناگزير مورخان رژيم بادكوبه را از سوي سران حكومت وادار به جعل تاريخ مينمايد .
ب ) بحران هويت و فرايند دشوار ملتسازي ، حكومت بادكوبه را كلافه كرده است .
ج ) وجود آئينها و آداب و رسوم ايراني در ميان مردم ايران شمالي همچنان موجب ترس مقامات اين كشور شده است .
د ) وقوع انقلاب اسلامي در ايران و گسترش انديشههاي شيعي در ايران شمالي ، عامل ديگري است كه بر تشويش خاطر مسؤلان ميافزايد .
خلاصه مباحث
در دورة استيلاي روس بر سرزمينهاي قفقازي ايران ، تاريخنگاري اين مناطق در راستاي سياستهاي توسعه طلبانه امپراتوري تزار انجام ميگرفت . همچنين در دورة شوروي سابق تحرير تاريخ ولايات قفقازي و جمهوريهاي شوروي بر مبناي ديدگاه ماركسيستي صورت ميپذيرفت . در اين تاريخ نگاري ، براي ايران شمالي ، يك تاريخ جعلي ملي در چارچوب شوروي و جدا از ايران - و البته با تكيه بر ملت روس – نوشته ميشد . و ايران شمالي به عنوان يك جمهوري غيرايراني معرفي ميشد .
براساس اين ديدگاه ، قلمرو شمالي رود ارس به دور از پيوند تاريخي و فرهنگي و مذهبي و ملي از ايران به رشتة تحرير كشيده ميشد و هويتي غيرايراني براي آذريهاي ايراني آن سوي ارس اعطا ميگرديد .
هم اكنون اين جعل تاريخ و تحريف حقيقت ، با شتاب بيشتر و روند سيلآسا به رهبري سران حكومت در ايران شمالي جريان دارد .
گويي سران حكومت فعلي جمهوري آذربايجان ، واهمة رمز آلودي از انديشة پيوند مردم خود به تاريخ گذشتة خويش - ايران – دارند . غافل از اينكه :
هركسي كو دور ماند از اصل خويش
باز جويد روزگار وصل خويش
نامه اي به ايران و همة ايراني ها
نظامي محمد اف
ترجمعه : عليرضا محمدپورحسيني
اكنون كه من اين مكتوب را مي نگارم ، 192 سال از زمان امضاي قرارداد ننگين گلستان و 178 از زمان انعقاد عهدنامة سياه تركمانچاي مي گذرد...
پدربزرگم از پدر خويش كه نقل مي كرد : ما هرگز گمان نمي كرديم كه اشغالگري روسيه دايمي باشد . بيقرارانه منتظر روزي بوديم كه انبوه سربازان وطنمان از جنوب ارس به نخجوان و باكو و گنجه سرازير شوند و سرزمين هاي اشغال شده را آزاد كنند .
پدر بزرگم از پدر خويش ( مرحوم ميرزا محمد بادكوبه اي ) ، براي ما ماجراها تعريف مي كرد . آن هنگام كه اين ماجراها را مي شنيدم ، نوجواني بيش نبودم . او دفترچة كهنه اي را كه با جلد چرمي صحافي شده بود ، باز ميكرد و مي خواند ... اين دفترچة كهنه ، نوشته ها و يادداشتهاي پراكنده ( مرحوم ميرزا محمد بادكوبه اي ) بود كه به زبان فارسي نوشته شده و هنوز مانند ميراثي گرانبها در خانوادة ما نگهداري مي شود . در اين دفترچه اشعار زيبايي از عبدالرحمن ديلبازي ( ديلباز اوغلو ) درباره قهرماني ها و رشادتهاي ايراني ها در گنجه ، در مقابل ارتش روسيه نوشته شده است .
اين اشعار روايتي از چگونگي اشغال گنجه و رشادتهاي زياد خان جواد زاده ، حاكم شهر است . عبدالرحمن ديلبازي همزمان با وقوع تجاوزات روسيه به ايران در گنجه بود و مانند شاهدي صادق ، جنگ گنجه را روايت كرده است . ابياتي از شعر زيباي او چنين است :
... چكدي بير ايل ، اول جواد خان ائيله دي جنگ و جدال
گاه صلح ائتدي آرادا ، گاه قيلدي رنگ آل
گؤردي كيم اولمادي آخر آرتدي فتنه ، قيل و قال
گلمه دي امداده هر چند ائيله دي يوز عرض حال
فتحعلي شاه ، صاحب ايران اولان خنكاردن ...
ترجمه : ( حدود يك سال جواد خان – حاكم گنجه – به جنگ و صلح و حيله با روسها زمان را سپري كرد . در نهايت ديد كه فتنه سربرآورده و قيل و قال افزون شده است . نامه هاي متعددي به فتحعلي شاه بي غيرت - شاه ايران – ارسال كرد اما نيرويي براي امداد از سوي شاه به گنجه اعزام نشد )
ييغدي لشكر ، گيردي ميدانه ، عداوت قيلديلار
قيرديلار كفاري اول دمده ، فراغت قيلديلار
خوب دؤيوشدو گنجه خلقي ، بير حكايت قيلديلار
حق يولوندا بعضي كس اول دم شهادت قيلديلار
دؤندو گئري ، گيرديلر اول قلعه يه ناچاردن
ترجمه : ( جواد خان لشكر فراهم كرد و وارد ميدان نبرد شد .و كفار روس را از دم تيغ گذراند : در نبرد ، مردم گنجه حكايتي آفريدند و برخي از آنها در راه حق به شهادت رسيدند . سپس ناچار به عقب نشيني شده و در قلعه پناه گرفتند )
شاعر با اشاره به مقاومت طولاني ( يك ماه تا چهل روز ) قهرمانان ايراني و بخصوص جواد خان در مقابل لشكر فراوان و مجهز روس و توصيف نبردهاي جواد خان در نهايت مي نويسد :
سينه سيندن ووردولار ، اولموشدو اول دم بيقرار
بير ژنرال كيمسه ني اول دمده قيلدي خاكسار
يئر به يئردن حمله ائديب ، تيغ اوردولار ، مجروح و زار
يادينا دوشدو او دم شاه حسين دلفكار
ايسته دي فيض شهادت حاكم جباردن
ترجمه : در آن لحظه هاي بيقراري ، زخمي بر سينه اش وارد كردند ،
اما با اين حال ، يكي از ژنرالها را با تيغ برخاك افكند
از هر جا روسها به سوي او حمله ور شده و تن مجروح و زار وي را
پي در پي تيغ زدند . در آن لحظات ، جواد خان به ياد امام
حسين (ع) بود و از خداوند ، فيض شهادت مي طلبيد .
شاعر سپس جنايتهاي روس ها را بعد از سقوط قلعه گنجه و شهادت جواد خان يادآور مي شود . سربازان جنايتكار روس صدها ايراني بخصوص سادات و علما را در مسجد جمع كرده و مي كشند ، به گونه اي كه خون آنها در مسجد موج مي زند ... همچنين ، روسهاي متجاوز كودكان و پيران و زناني را كه در قلعه پناه گرفته بودند ، از دم تيغ مي گذرانند .
قيردي كافر گنجه اهلين . چوخ شهيد اولدي همان
قالمادي آخوند و سيد ، طفل معصوم ، ناتوان
سو يئرينه قلعه دن اول دمده كي موج اوردو قان
سن بيليرسن حاليني بيكس لرين اندر ميان
يا الهي ، سن خلاص ائت اونلاري دشواردن
آه كيم چرخ ائيله دي بو دمده ويران گنجه ني
بير عجب شهر مصفا ، نقش ايران گنجه ني
سالدي رونق دن فلك ، قيلدي پريشان گنجه ني
گؤرمه سين بو حالدا يارب ، هيچ مسلمان گنجه ني
قيل حذر بو انقلاب گردش دوارّدن
ترجمه : ( كافران روس بسياري از اهل گنجه را به شهادت
رساندند واز كودكان بيگناه و پيران ناتوان و سادات و
روحاني كسي بر جاي نماند . به جاي خون در آن لحظات
در قلعه خون موج مي زد . اي خدايي كه احوال پنهان
بيكسان و بي پناهان را ميداني ، آنان از اين رنج رها فرما ! )
( آه كه در اين لحظات ، گنجه ويران شد ، شهر با
صفا و زيبايي كه از زيبايي ، نقش و نگار ايران بود ... فلك
گنجه را پريشان كرد و از رونق انداخت ... هيچ مسلماني
گنجه را در اين حال نبيند ... از انقلاب و
دگرگوني هاي روزگار بر حذر باش ...)
آري اينگونه بود كه متجاوزان روس ، در ساية ضعف دولت ايران شهرهاي ايران را يك به يك اشغال كرد . روسيه با همدستي انگلستان و عوامل خاين و وطن فروشي كه در دربار فتحعلي شاه بودند ، عهدنامه هاي سياه گلستان و تركمانچاي را به دولت ايران تحميل كرد .
برادران ايراني ام ! من تاريخ را خوانده ام . مي دانم كه عباس ميرزا فداكاريها كرد . مي دانم كه صدها ايراني در نبرد با روسيه به شهادت رسيدند و پس از انعقاد عهدنامه هاي سياه ، عباس ميرزا از غصه جان داد ... اي كاش ، اي كاش ، سرنوشت ما اينگونه نبود . اي كاش هزاران ايراني شهيد مي شدند ، اما ما از ايران جدا نمي شديم . مي دانم كه از دست دادن هزاران و صدها هزار رزمنده براي ملت يك كشور سخت است ، اما ارزش آن را دارد كه ميهن حفظ شود ، دردها و داغهاي ناشي از شهادت هزاران فرزند يك ملت ، درگذر تاريخ و با گذشت زمان التيام مي يابد ، اما پاره پاره شدن يك كشور بزرگ و تاريخي مانند ايران توسط كافران روس ، دردي است كه پس از گذشت دويست سال هنوز بهبود نيافته است .
آري برادران هموطن من ! اين درد هنگامي بهبود مي يابد كه عهدنامه هاي سياه گلستان و تركمانچاي لغو شود و من بار ديگر شناسنامة ايراني داشته باشم . من ايراني ام ، اما شناسنامة من ايراني نيست . من مسلمانم ، اما گرفتار رژيمي شده ام كه در قانون اساسي آن ، اسلام به عنوان دين رسمي قيد نشده است .
( مرحوم ميرزا محمد بادكوبه اي ) نوشته است :
« بعد از انعقاد عهدنامة نفرت آور گلستان ، همواره در انتظار آن بوديم كه سربازان ايران ، روسها را از صفحات قفقاز پاك كنند . صدها نامه به علماي نجف نوشتيم كه ما را از اسارت روسيه كافر نجات بدهيد . دولت امپراتوري ايران با روسيه وارد جنگ شد . اما روسيه با كمك بريتانيا ، شهرهاي ديگري را تصرف كرد .
حيله هاي سياسي روسيه و بريتانيا نتيجه داد و دربار ايران عهدنامه ديگري را كه موسوم به تركمانچاي است امضا كرد . بعد از عقد اين عهدنامه ، روسها بر ما حاكم شدند و ستمگريهايي كردند كه اگر نوشته شود در صد كتاب نگنجد . هزاران خانوار از باكو و گنجه و سليان و لنكران كوچ كرده و به تبريز و تهران و خراسان رفتند ... لكن ما هنوز باور نمي داشتيم كه روسيه بر ما حاكم شده است . ما فكر مي كرديم كه بار ديگر ، دولت ايران ، قشون فراهم كرده و اراضي اشغالي را از اسارت روسيه رها خواهد نمود . ما كوچ نكرديم ، زيرا اين انديشه را داشتيم كه دير يا زود از اسارت روسيه رها شده و به مملكت خود ملحق خواهيم گرديد .»
ميرزا محمد بادكوبه اي با همين آرزو جان به جانان داد ، فرزند او عبدالكريم و پدر من فرهاد ( فرزند عبدالكريم ) نيز از دنيا رفته اند . اكنون من مانده ام و آرزوي ديدن روزي كه پدرانم آرزوي ديدنش را داشتند : پيوستن ايران شمالي ( جمهوري آذربايجان ) به ايران و زندگي در ايران واحد .
وطنيميز
عبدالله جعفر اف – شاماخي
(1)
ايكي يوز ايل بوندان قاباق
امضالاندي مقاوله
منله ايران آراسينا
دوشدو بؤيوك بير فاصله
(2)
ايكي يوز ايل قان آغلاديق
تبريز ، تهران ... دييه دييه
اؤلدو گئتدي آتام - بابام
« ايران ، ايران » دييه ، دييه
(3)
ايران منيم آتا يوردوم
ايران منيم وطنيم دير
آتام اؤلنده ده دئدي
ايران منيم مسكنيم دير
(4)
آتام اولنده ، چاغيردي
منه بير يادگار وئردي
گؤزل بير ايران بايراغي
شرفله افتخار وئردي
(5)
دئدي : « بالا ، بو بايراغي
منه ده وئرميشدي آتام
ايندي سن ساخلا بايراغي
من گئديرم حاقّا چاتام
(6)
گله جك وار ، بير گون گلر
باكي قوووشار ايرانا
منيم سالاميمي يئتير
تبريز ، تهران ، خوراسانا
(7)
گره ك تاريخده دفن اولسون
تركمن چاي يا گولوستان ... »
جان وئره ركن آتام دئدي :
وطنيميز ... ايران ... ايران ...
(8)
سونرا ايران بايراغيني
اؤپدو ، يومولدو گؤزلري
آتش ساچدي اوره ييمه
اونون يانيق لي سؤزلري ...
ترجمه
(1)
دويست سال پيش عهدنامه امضا شد و ميان من و ايران فاصله افتاد .
(2)
دويست سال در حسرت تبريز و تهران خون گريستيم و پدرو پدر بزرگم ، در هواي ايران زيستند و درگذشتند
(3)
ايران ، سرزمين پدري و وطن من است . پدر در لحظة مرگ هم گفت ايران ماواي من است .
(4)
پدرم در لحظات مرگ ، صدايم كرد و يادگاري به من سپرد .
اين يادگار چيزي جز پرچم ايران نبود . پدرم شرف و افتخار به من سپرد .
(5)
پدرم گفت : « فرزند ! اين پرچم را پدرم به من سپرده بود ، اكنون اين را به تو مي سپارم ، زيرا هنگام آن رسيده كه به حق بپيوندم »
(6)
« روزي فرا خواهد رسيد كه باكو به ايران خواهد پيوست . اگر آن روز را ديدي ، سلام مرا به تبريز و تهران و خراسان برسان »
(7)
« عهدنامه هاي گلستان و تركمانچاي بايد در تاريخ دفن شود »
پدرم در حالي كه واژه هاي « وطن ... ايران ... ايران » بر لبانش بود ، جان مي داد .
(8)
پدرم پرچم ايران را بوسيد . آنگاه چشمانش براي هميشه فرو خفت ... در حالي كه سخنان سوزناكش ، دلم را شعله ور كرده بود ...
بايراغيميز وار
عبدالله جعفر اف
ایرانلي وطنداش ! نييه ياددان چيخاريرسان
قافقازدادا ، اشغال اولونان تورپاغيميز وار
بيرگل باكي يا گنجه يه ، باخ آتش ظولمه
دؤنموش كوله قارداش ، نه كي بستان – باغيميز وار
ايران شمالي چاغيريز تهراني هر آن
امداد ائله يين ، سينه ده اودلو داغيميز وار
دور ! قالخ آياغا ! گنجه ، باكي ... قورخما ظولومدن
سؤيكنمه يه ايران كيمي قارداش ، داغيميز وار
سانما ايكي ، ايرانلا - شمال ايراني ، بيردير
واحد دينيميز ، تاريخميز ، بايراغيميز وار
ترجمه
هموطن ايراني ام ! از ياد مبر كه در قفقاز نيز
سرزمين هاي اشغال شده اي داريم .
به بادكوبه و گنجه بگذر و آتش ستم را بنگر
برادر ! آتش ستم ، باغ و بستان را به خاكستر تبديل كرده است .
ايران شمالي ( جمهوري آذربايجان ) با دلي داغدار ، هر لحظه تهران را به ياري مي طلبد .
اي گنجه و اي بادكوبه ! برخيز و قيام كن و از ظلم مهراس ، زيرا كه امروز كوهي مانند ايران تكيه گاه ماست
هرگز ايران و ايران شمالي را جدا از هم تصور مكن كه يكي است . زيرا كه ما پرچم ، تاريخ و دين واحدي داريم .
گفت و گو با حاج علي اكرام عليزاده رهبر حركت اسلامي ايران شمالي
ما دوران سختي را مي گذرانيم
لطفاَ از سرگذشت خود برايمان سخن بگوئيد ؟
بسم الله الرحمن الرحيم ..
. حدود سال 1940 ميلادي در يكي از روستاهاي تابعه بادكوبه كه « نارداران » نام دارد به دنيا آمده ام . من و هم نسلي هاي من از همان لحظه اي كه چشم باز كرده ايم ، آبا و اجدادمان را شيعه و پيرو علي بن ابي طالب(ع) ديده ايم . جملگي عاشق و شيفته امام حسين (ع) هستند و پروردة مكتب حسين به شمار مي روند . جمهوري آذربايجان عموماَ و منطقه نارداران خصوصاَ منطقه شيعه نشين هستند . من نارداران را « قم جمهوري آذربايجان » مي دانم . اگر چه اين اهميت و تقدس موجب شده كه اهالي اين شهر و علما و روشنفكرانش همواره مورد آزار و اذيت مخالفان اسلام و دين باشند ، با اين حال اين دشمنان هيچ گاه نتوانسته اند كاري از پيش ببرند . سال هاست كه ما را اذيت مي كنند و هر حركتي را كه نشاني از اسلام و بويژه تشيع داشته باشد ، سركوب مي نمايند. بسياري از اهالي نارداران را در طي سالهاي گذشته ربوده اند كه بعدها آثارشان را از ته چاه ها و حتي درياها پيدا كرده ايم . اين است زادگاه من ، نارداران .
ما در زمان استيلاي كمونيست ها ، همة برنامه هاي ديني خود بويژه عزاداري براي امام حسين (ع) را در باغ ها و كوهها و به صورت شبانه برگزار مي كرديم. با پيروزي انقلاب اسلامي ، فعاليت هاي ديني ما اوج گرفت . در تشديد فعاليت هاي مذهبي ما ، صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران بويژه راديوي تبريز نقش بسيار پر اهميتي داشت . من اسم راديوي تبريز را « نجف الاشرف » گذاشته ام .
ما از طريق برنامه هاي راديويي ، مقلد امام خميني (ره) شديم و ولايت او را پذيرفتيم . بايد بگويم خانواده هاي ما در جمهوري آذربايجان مسايل شرعي و فقهي خود را مخصوصاَ در ايام رمضان از راديوي تبريز فرا مي گيرند .
البته ، اين الهام منحصر در مسايل شرعي نيست . ما در جريان جنگ ايران و عراق از طريق همين راديو بود كه از سرنوشت اين جنگ با خبر مي شديم . در اين جنگ تحميلي ، ابر قدرت ها پشتيبان صدام بودند . آمريكا ، انگليس ، فرانسه ، شوروي و خلاصه ايران در مقابل دنياي كفر ايستاده بود . ما با شنيدن خبر شهادت جوانان ايراني ، به طور مخفيانه جلسات ترحيم برگزار مي كرديم و براي شادي ارواح سربازان شهيد ايراني ، مجالس ختم قرآن بر پا مي نموديم . اگر جسم ما در جمهوري آذربايجان بود ، روح ما در جبهه هاي نبرد سير مي كرد . حالا هم همين طور است . وقتي خبر رجعت پيكر شهدا را مي شنويم ، حالي ديگري به ما دست مي دهد . مهدي باكري ، حميد باكري ، شهداي محراب ، شهيد قاضي ،آيت الله مدني ، شهيد مطهري ، مدرس ، باهنر ، رجايي و ... همة اينها را مي شناسيم . ما چندين سال پيش در حادثة كربلاي ايران ( اشاره به رويداد هفتم تير و بمب گذاري در خانة حزب جمهوري اسلامي ) براي شهيد بهشتي و ياران امام خميني ( ره ) مجلس سوگواري بر پا كرده ايم . ما در طول هشت سال دفاع مقدس ، عيد نوروز را تعطيل كرديم و هنوز هم جرات بر پايي جشن و سرور را نداريم . يعني دلمان اجازة اين كار را نمي دهد . ما هنوز عزادار جوانان شهيد انقلاب اسلامي ايران هستيم .
امروز اگر چه دشمن ايران به ظاهر زياد است ، منتها خداوند خود پشتيبان اين نظام است . امام زمان(ع) خود تكيه گاه انقلاب اسلامي است . چندين سال پيش امام خميني ( ره ) گفت انقلاب ايران زمينه ساز نهضت جهاني امام مهدي ( عج ) است و من از خدا مي خواهم ولايت فقيه را به ولايت امام عصر ( عج )متصل كند . امروز ما آيه ا... خامنه اي ، نايب حضرت مهدي ( عج ) را مي بينيم ، از خدا مي خواهم كه خود امام عصر(ع) را نيز ملاقات كنيم . ما براي پايداري و سلامت آيت الله خامنه اي و نظام اسلامي دعاي كميل مي خوانيم ، يادم مي آيد ، زمان هاي سابق از طريق راديو به نماز رهبر انقلاب اقتدا مي كرديم .( در اين قسمت از مصاحبه قطرات اشك از رخسار پير مرد چنان سرازيرمي شود كه براي لحظاتي كار گفت و گوي ما را متوقف مي كند . او چنان با ياد امام و مقام معظم رهبري اشك مي ريزد كه كه گويي در فراق جگر گوشه هايش مي سوزد ).
داشتم مي گفتم كه از طريق راديو نماز جماعت مي خوانديم . آقاي خامنه اي آن موقع رئيس جمهوري بود . ما از خدا مي خواستيم كه مرزها باز شود و ما بتوانيم با سفر به ايران ، حضوري به نماز ايشان اقتدا كنيم . حالا هم از خدا مي خواهيم كه پيوند صادقانه اي ميان دو دولت فعلي ايران و آذربايجان برقرار شود و دو كشور بدون اختلاف باشند .
لطفاَ از آغاز فعاليت ها و مبارزات سياسي خود برايمان بگوئيد .
حقيقت را بگويم ما از دو سال پيش از پيروزي انقلاب ، مطلع بوديم كه مسير قيام مردم ايران به سمت پيروزي اسلام بر كفر مي رود . قبل از انقلاب ، شخصي جوان به نام آقاي « احمد يمني » كه عرب بود در روستاي نارداران براي ما از امام خميني ( ره) مي گفت . او زبان تركي را خوب صحبت مي كرد . مي گفت كه امام در تبعيد است و مي خواهد حكومت 2500 سالة طاغوت را از بين ببرد . احمد يمني هر هفته جلسات مخفيانه اي داشت و ما را از چشمة ياد و نام امام خميني سيراب مي كرد . ما بعدها از طريق راديو حوادث مربوط به ايران را پيگيري مي كرديم . يكي از معجزه هاي قيام امام خميني اين بود كه نهضت اسلامي ايران ، حد و مرز نداشت . مخاطب امام خميني ، همة مسلمانان آزادة جهان بود . ايشان دنيا را تكان دادند . اين به غير از الهامي از جانب خدا ، چيز ديگري نيست .
اين را بگويم كه ما جمعي از اهالي نارداران درست در روز ورود امام خميني به ايران ( 12 بهمن 1357 ) در منزل يكي از دوستان كه تلويزيون داشت نشسته بوديم و ورود ايشان را به ايران تماشا مي كرديم . با پياده شدن امام خميني از هواپيما ، ما صلوات فرستاديم و نداي الله اكبر سر داديم . از آن روز به بعد ، نام ما چند نفر را « خميني چي ها » گذاشتند . به اين طريق بود كه نام و ياد و فكر امام خميني ( ره ) به عنوان يك مكتب در جمهوري آذربايجان همه گير شد و گسترش يافت . ما بعدها از راه فروش محصولات كشاورزي ، راديو مي خريديم و در ميان مردم پخش مي كرديم تا بتوانند سخنراني هاي امام را گوش كنند .
شما بي ترديد در اين راه ، سختي ها كشيده و شكنجه هاي بسياري ديده ايد .بسيار مايل بوديم در اين مورد نيز صحبت بفرمائيد .
مي گويند :« زمستان چكمه ين بلبل بهارين قدريني بولمز » ! ما درس مبارزه را از امام حسين(ع) فرا گرفته ايم . عشق و ارادت به آن حضرت از راه شير مادر به وجود ما راه يافته است . من 28 سال حكم زندان دارم و پنج سال در زمان حيدرعلي اف زنداني شدم و هشت سال هم در منزل خود محبوس بودم . حالا ( زمان انجام مصاحبه – اسفند 84 ) حدود سه ماهي مي شود كه آزاد شده ام . چشم هايم نمي بيند ، پاهايم از توان افتاده اند اما هنوز ايستاده ام . اين خميني بود كه خوف و لرز را از قلب ما بيرون كرد . كسي كه از خدا بترسد ، از هيچ كس نمي ترسد . آنها هيچ كاري نمي توانند با ما بكنند . در حقيقت آنها زنداني ما هستند . چهار هزار سرباز مسلح پيرامون خانه ما ريختند و ما پرچم آمريكا را باز آتش زديم . آن موقع از امام خميني درس مي گرفتيم و حالا از رهبر خودمان حضرت آيه ا... خامنه اي .
وضعيت فعلي خودتان را چگونه ارزيابي مي كنيد ؟
اگر چه ما پيشرفت كرده ايم ، اما آمريكا و اسرائيل زور دارند ، از طرفي دولت فعلي ما هم لائيك است و دين را از حكومت جدا مي داند. با اين حال ما به تلاش خود ادامه مي دهيم و از حريم تشيع دفاع مي كنيم . ما اكنون استاداني چون آيت الله مصباح يزدي ، جوادي آملي ، آيت الله خامنه اي ، و ... داريم . هر چه باشد شيعه در طول تاريخ مظلوم بوده است ، ما در اينجا يك الله اكبر مي گوئيم بلافاصله در بوق و كرنا مي كنند كه ايران به شما كمك مي كند . اينها خبر ندارند كه ما با ايراني ها ، اشتراك معنوي داريم . بالاخره در هر دوره اي حسيني هست و يزيدي هم هست . خداوند يزيديان را لعنت كند . دشمنان ما بايد بدانند كه ما فرزند رمضان هستيم ، با گرسنگي نمي توانند ما را بترسانند . ما فرزند عاشورا هستيم ، تشنگي هم كاري از پيش نمي برد .
مي خواستم به عنوان حسن ختام اين گفت و گو ، خاطراتي از دوران زندان برايمان تعريف كنيد .
ما دو نوع زنداني داريم . دنيوي و سياسي . ماها زنداني سياسي هستيم . من در زمان انتشار مرامنامة حزب اسلامي جمهوري آذربايجان ، گفتم كه هدف ما برقراري جمهوري اسلامي است . از اين رو حكومت با ما درافتاده و اتهام مي زند . مي گويند شما « جاسوس ايران » هستيد . جنايتكاريد .
ك گ ب ( سازمان امنيت رژيم باكو كه امروز « وزارت امنيت ملي ! » خوانده مي شود ) ريخت بر سر من و زنداني ام كرد، من هم در صحن زندان اذان گفتم . اولين كسي هستم كه در تاريخ ك گ ب صداي اذان را در سالن هاي اين سازمان طنين انداز كرده ام . با شنيدن اذان و نام محمد(ص) و علي(ع) ، لرزه بر اندامشان افتاد . البته اين اول كار بود . در روزهاي پاياني زندان ، كار به جايي رسيده بود كه ماموران ك گ ب پيغام مخفيانه به من مي رساندند و مي خواستند كه براي شادي روح اجداد و پدر و مادرشان قرآن تلاوت كنم . پس از آزادي ، به نام ائمه اطهار(ع) مسجد ساختم . باز شكنجه دادند و مرا تبعيد كردند . نزديك به دو ماه مرا در جاي مردار نگه داشتند و من با تيمم نماز مي خواندم . آري من بيشتر از ايام آزادي ، در داخل زندان براي اسلام تبليغات كرده ام .
حالا همچنان ايستاده ام . آنها به ما مي گويند هر مكتبي را كه مي خواهيد تبليغ كنيد اما فقط شيعه نباشيد . آنها به حرف آمريكا و اسرائيل گوش مي دهند. اما ما را به حساب نمي آورند . ما دوران سختي را مي گذرانيم ...
