تبليغاتX
ایران شمالی

ایران شمالی

خبر درباره سرزمینهای قفقازی ایران

 

چهارمين شماره مجله ايران شمالي منتشر شد .

 

در اين شماره ميخوانيد :

 

-         سخن سردبير

-         دويست سال تلاش دشمنان براي تغيير هويت ايراني و اسلامي مسلمانان قفقاز

-         ايران ستيزي در كتابهاي درسي رژيم باكو

-         نامه اي از بادكوبه به ايران

-         شعر

-         گفتگو با رهبر حركت اسلامي ايران شمالي و ....

 

 

200 سال تلاش دشمنان براي تغيير هويت اسلامي  -  ايراني

 

 

مسلمانان قفقاز و ایران شمالی

 

 

نوشته : هادي اردبيلي

 

ايران شمالي ( جمهوري آذربايجان ) ، سرزميني است كه از ايران جدا شده و اكثريت مردم آن مسلمان و شيعه مي‏باشد . اين سرزمين با تحميل عهدنامه‏هاي نفرت‏انگيز گلستان ( 1192 شمسي ) و تركمانچاي (1206 شمسي ) بر ايران ، تحت اشغال روسيه قرار گرفت .

پس از اشغال سرزمين‏هاي قفقازي ايران توسط روسيه ، مسلمانان و بخصوص شيعيان آذري آن سامان به آساني حاكميت روسيه را نپذيرفتند .چنانكه دراشعار برخي شاعران در آن روزگار آمده است ، مردم مسلمان سرزمين‏هاي اشغالي ، حاكميت روسيه را حاكميت كفر دانسته و به شيوه‏هاي مختلف مي‏كوشيدند از سلطه و سيطره روسيه رها شده و دوباره به سرزمين مادري خود ايران -  سرزمين اسلام و تشيع -  بپيوندند. مروري بر تاريخ ، حاكي از آن است كه مسلمانان قفقاز ، بخصوص شيعيان ، به قيامهاي متعددي عليه روسها دست زدند . اما از آن روي كه اين قيامها محدود ، فاقد سازماندهي ، رهبري و پشتيباني بود ، توسط متجاوزان روس سركوب شد . بعد از تحميل عهدنامة‌ گلستان بر ايران ، آنگاه كه شيعيان قفقاز ، استيلاي روز افزون روسها را بر ابعاد مختلف حيات خود مشاهده كردند ، تومارهاي متعددي را به مراجع نجف ارسال كرده و از آنها براي رهايي خود از سيطرة حكومت كفر ( روسيه ) كمك خواستند . اقدامات شيعيان قفقاز در اين باره به حدي گسترده بود كه عموم مراجع و علماي شيعة عراق و ايران ، براي رهايي سرزمين اشغالي ايران در قفقاز جنوبي فتواي جهاد صادر كرده و جهاد در راه آزادي سرزمين‏هاي اشغال شده و رهايي مسلمانان قفقاز از اسارت روسيه را بر عموم واجب دانستند .

نگاهي به ميراث فرهنگي قفقاز بخصوص مناطقي مانند نخجوان ، بادكوبه ، گنجه ، دربند ، داغستان و بخصوص مناطقي كه امروز در قالب ايران شمالي ( جمهوري آذربايجان ) گنجانده شده ، دليلي انكارناپذير بر اثبات هويت اسلامي و شيعي مردم ساكن در ايران شمالي است . كتابهاي بازمانده از قرون گذشته مانند ديوان نظامي گنجوي ، ديوان خاقاني شرواني ، بهار شرواني و صدها شاعر و نويسنده و عالم دين كه سرشار از معارف اسلامي است ، زبان گوياي هويت اسلامي ايران شمالي است .

در ايران شمالي ، مساجدي وجود دارد كه صدها سال پيش ساخته شده‏ است  ، مسجد جمعه ( جامع ) بادكوبه ، مسجد شروانشاهان ، مسجد معروف شاماخي ، مسجد شاه عباس در گنجه و ... از جملة‌ اين مساجد كهن است كه وجود آنها ، روشن‏ترين دليل  هويت اسلامي و شيعي ايران شمالي است . اصولاً ايران شمالي طي سده‏هاي گذشته يكي از پايگاههاي معارف اسلامي بوده و علاوه بر اينكه در مناطق مختلف اين سرزمين از جمله بادكوبه ، شاماخي ، نخجوان ، اردوباد ، گنجه و ... حوزه‏هاي علمية شيعي فعال بود ، صدها و هزاران تن از طالبان دانش ،  پس از طي مراحلي در حوزه‏هاي علمية ياد شده ، راهي نجف اشرف مي‏شدند و به مراتب بالاي علم و معرفت دست مي‏يافتند . آيه الله العظمي فاضل لنكراني كه امروز يكي از مراجع بنام جهان تشيع مي‏باشد ، از تبار علماي بزرگ ايران شمالي ( شهر لنكران ) است .

منظور از اين اشارات و بازگويي كلماتي چند دربارة‌ هويت اسلامي ايران شمالي ، تبيين ضرورت بررسي وضعيت ديني امروز در ايران شمالي است .

چنانكه ذكر شد ، « اسلام » اساسي‏ترين عامل مقاومت مسلمانان قفقاز در مقابل اشغالگران روس بود . قيام شيخ شامل ( امام شامل ) در قفقاز  و جنگهاي بلند مدت وي با روسها ، با تكيه بر اسلام صورت گرفت و حركتهاي متعدد مسلمانان در سرزمين‏هاي قفقازي ايران در مقابل استيلاي روسها نيز خاستگاهي ديني و مذهبي داشت . از اين روي ، روسها پس از اشغال سرزمين‏هاي قفقازي ايران ، اقدامات گسترده‏اي براي تغيير و تحريف فرهنگ و هويت اسلامي – ايراني آذريهاي بازمانده در شمال ارس سامان دادند . روسها با خشن‏ترين شيوه‏ها مسلمانان را سركوب و تحقير مي‏كردند . اراضي كشاوري مسلمانها به نام « امپراتور » غصب مي‏گرديد تا مسلمانان از لحاظ اقتصادي همواره تحت فشار باشند .

مأموران روسيه از شهرها تا دورافتاده‏ترين روستاها حضور مي‏يافتند و به بهانه‏هاي مختلف اهالي بي‏دفاع را آزار مي‏دادند و از سوي ديگر ، اقدامات گسترده‏اي براي مهاجرت روسها به ايران شمالي انجام مي‏دادند . زمين‏هاي حاصل‏خيز در اختيار روسهاي مهاجر قرار مي‏گرفت تا به سكونت در ايران شمالي تشويق شوند ، و تلاش مي‏شد كه طرز زندگي اهالي مسلمان تحت تأثير فرهنگ روس ومسيحيت تغيير يابد . روسها ، در اراضي ايران شمالي ، مدارسي به سبك جديد داير كردند كه در اين مدارس زبان و فرهنگ روسي به دانش‏آموزان مسلمان تعليم داده مي‏شد ، در حالي كه زبان ملي ، تاريخي و نوشتاري آذريهاي ايران شمالي همچون زبان ملي مردم ايران ، زبان فارسي بود ...

با وقوع انقلاب كمونيستي در روسيه ، تلاش براي تغيير و تحريف هويت اسلامي مردم ايران شمالي گسترده‏تر و نظام مندتر شد . لنين ، كه رهبر انقلاب كمونيستي بود ، مذهب را افيون توده‏ها معرفي مي‏كرد . پس از تشكيل حكومت كمونيستي در روسيه ، كشتار وسيع علما و روشنفكران و شاعران در ايران شمالي آغاز شد. برخي از عالمان و فرهيختگان به ايران گريختند و آنان كه ماندند يا اعدام شدند و يا دسته دسته به سيبري تبعيد گرديدند و از سرنوشت آنها كسي باخبر نشد. در سالهايي كه به سالهاي 37 (1937) معروف است ، حكومت كمونيستي به رهبري استالين ، خونين‏ترين كشتار را در « شوروي » و بخصوص ايران شمالي به راه انداخت .

حكومت شوروي ، براي ايجاد شكاف معنوي و فرهنگي بين مسلمانان شمال ارس با ملت ايران ، و تغيير و تحريف هويت ايراني -  اسلامي آنها اقدامات گسترده‏اي انجام داد . آموزش زبان فارسي در مدارس ممنوع شد . الفباي اسلامي ( الفباي عربي -  ايراني ) به الفباي روسي تغيير يافت . تغيير الفبا ، بزرگترين و فاجعه بارترين اقدام روسها براي تحريف هويت و فرهنگ اسلامي مسلمانان قفقاز بخصوص آذريهاي آن سامان بود . با تغيير الفباي اسلامي به الفباي روسي ( كيريل ) ، ارتباط نسل جديد مسلمانان قفقاز را با گذشتة‌ فرهنگي خود و با درياي بيكران معارف اسلامي -  ايراني قطع كردند .

حكومت شوروي ، انتشار مطبوعات به زبان فارسي را ممنوع كرد . علاوه بر اينها ، حكومت شوروي براي پيشگيري از مهاجرت مسلمانان ساكن در اراضي اشغالي ايران ( اراضي اشغال شده در نتيجة عهدنامه‏هاي گلستان و تركمانچاي ) ، مرزها را در اين ناحيه به شدت تحت مراقبت قرار داد ، چنانكه نزديك شدن به مرز ايران بدون داشتن مجوز از ارگانهاي ويژه براي اهالي ممنوع بود .

حكومت شوروي همزمان با تلاش براي از بين بردن و تحريف فرهنگ و هويت اسلامي -  ايراني مسلمانان قفقاز ، اذهان نسل جديد را از مفاهيم كمونيستي و ناسيوناليسم آذري ( پان آذريسم ) سرشار مي‏كرد و در اين راستا ، نخبگان منحرف محلي را نيز به خدمت مي‏گرفت تا به توليد آثار مكتوب و هنري و ادبي عليه اسلام و ايران بپردازند  و كساني كه در اين راستا تلاش مي‏كردند ، تحت حمايت‏هاي سياسي و مالي و تبليغي قرار مي‏گرفتند . « صمد وورغون » را مي‏توان به عنوان نمونه‏اي از اين طيف منحرف نام برد .وي كه از طرف حكومت خونريز شوروي به عنوان « شاعر خلق !» معرفي شد ، شعرهاي متعددي عليه اسلام ، قرآن كريم و ايران سروده و تا ابد نام خود را با ننگ و سياهي آلوده كرده است .

چهره‏هاي سياسي و امنيتي مانند نريمان نريمان اف ، ميرجعفرباقراف و حيدرعلي‏اف نيز در پيشبرد اهداف فرهنگي -  سياسي و امنيتي حاكمان مسكو در ايران شمالي نقش بسزايي داشتند . نريمان نريمان اف درتسلط دوبارة مسكو بر اراضي ايران شمالي بعد از وقوع انقلاب كمونيستي نقش مؤثري داشت .

ميرجعفرباقراف ، يكي از ننگين چهره‏هاي تاريخ است كه دركشتار و اعدام هزاران تن از اهالي بي‏گناه در ايران شمالي و آذربايجان ايران دست داشت . پس از مرگ استالين و به حكومت رسيدن خروشچف درشوروي ، و فاش شدن جنايات دارو دسته استالين ، ميرجعفرباقراف با اعتراف به قتل هزاران تن از مخالفان حكومت و افراد بي‏گناه تيرباران شد . ميرجعفرباقراف را مي‏توان در رديف كساني قرار داد كه به نسل كشي اقدام كرده‏اند . حيدرعلي‏اف يكي از ژنرالهاي ك . گ . ب ( سازمان مخوف امنيتي شوروي ) بود كه به علت خدمات گسترده‏اش به حاكميت مسكو ، تا حد معاون نخست وزير شوروي بالا رفت و از افراد مورد اعتماد « برژنف » ( رهبر شوروي ) شمرده مي‏شد .

با روي كار آمدن گورباچف ، دار و دسته برژنف و از جمله حيدرعلي‏اف از صحنة‌ سياسي به بيرون رانده شدند . اما پس از فروپاشي شوروي ، وي با حمايت ك . گ . ب ، دوباره بر ايران شمالي مسلط شد و ده سال حكومت كرد و پس از وي ، فرزندش به حكومت ادامه داد .

حيدرعلي‏اف به اجراي سياستهاي فرهنگي شوروي در ايران شمالي ادامه داد . وي مبارزه گسترده‏اي را با اسلام آغاز و دولت باكو را به عنوان دولتي لاييك معرفي كرد . علاوه بر اين ، وي در جهت تثبيت حاكميت خود ، رزمندگان داوطلب براي آزادي قره‏باغ ( آمونها ) را خلع سلاح ، و برخي از آنها را زنداني كرده ، يا به شهادت رساند . مبارزه با اسلامگرايان و تفكر اسلامگرايي از ديگر اقدامات بود . وي با توصية‌ آمريكا ، حزب اسلامي را منحل و دهها تن از فعالان آن را دستگير كرد . حاج‏علي اكرام عليزاده ، رهبر حركت اسلامي را نيز براي يازده سال به زندان انداخت ...

حيدرعلي‏اف در كنار مبارزه فيزيكي و دستگيري و كشتار اسلامگرايان ، به جنگ فرهنگي با اسلام پرداخت . سياست فرهنگي حكومت حيدرعلي‏اف همانند سياست فرهنگي حكومت كمونيستي شوروي بود . علي‏اف ، آموزش قرآن و تعليمات ديني را در مدارس دولتي و عمومي ممنوع كرد و دستور داد كه به جاي قرآن و تعليمات ديني « موسيقي و تاريخ آذربايجان » به دانش آموزان تعليم داده شود . در دوره حكومت حيدرعلي‏اف ، مؤسسات صهيونيستي و مسيحي غرب ، نمايندگي‏هاي متعددي را در شهرهاي مختلف ايران شمالي داير كرده و به تبليغ مسيحيت و صهيونيسم پرداختند . اما حوزه‏هاي علميه ديني كه در سالهاي نخست پس از فروپاشي شوروي ، در شهرهاي مختلف داير شده بود ، تعطيل گرديد . همچنين كساني كه به مقصد تحصيل علوم ديني به ايران مي‏رفتند ، تحت پيگيرد و آزار سازمان امنيتي علي‏اف قرار گرفتند . تعدادي از آنها نيز دستگير و زنداني شدند . سازمان امنيتي علي‏اف ، كساني را كه براي تحصيل علوم ديني به ايران مي‏رفتند ، هنگام بازگشت دستگير كرده و تحت شكنجه‏هاي غير انساني قرار مي‏دادند تا اقرار كنند كه براي آموزش عمليات تروريستي به ايران رفته‏اند . سپس فيلمهاي را كه از اقرارهاي غير واقعي تهيه كرده بودند ، در تلويزيونهاي باكو پخش مي‏كردند تا دانشجويان علوم ديني را به عنوان تروريست به افكار عمومي معرفي كنند.

حيدرعلي‏اف تشكلي را با عنوان « كميتة‌ دولتي نظارت بر امور ديني « تأسيس كرد و يك مسيحي را به رياست آن منصوب كرد . اين كميته در بسترسازي براي فعاليت مؤسسه‏هاي يهودي و مسيحي و وهابيت در ايران شمالي و نيز پيشگيري از فعاليت تشكلهاي شيعي نقش داشته است .

علي‏اف نيز همانند روسها ، الفبا را تغيير داد و به جاي بازگشت به الفباي اصيل و ملي و ريشه‏دار ( الفباي اسلامي ) ، الفباي لاتين را جايگزين الفباي كيريل كرد.

عمده‏ترين هدف حيدرعلي‏اف ، مبارزه با اسلام و شيعه و هويت اسلامي مردم ايران شمالي بود .چندين سال قبل از فروپاشي شوروي و تحت تأثير پيروزي انقلاب اسلامي در ايران ، نشانه‏هاي روشني از آغاز « بيداري اسلامي » در بين مسلمانان قفقاز بخصوص آذري‏ها به چشم مي‏خورد . پس از فروپاشي شوروي و آزادي نسبي به دست آمده در سالهاي نخست جدايي ايران شمالي از شوروي ، موج بيداري اسلامي در اين منطقه گسترش يافت . مساجد يك يك بازسازي شدند . جمعيت‏هاي اسلامي شكل گرفت و بيش از 250 هزار نفر به عضويت حزب اسلامي درآمدند .حوزه‏هاي علميه ديني در شهرهاي مختلف داير شد .

جوانان اسلامگرا ، دسته دسته در گروههاي داوطلب براي آزادي قره‏باغ و مقابله با دشمن متجاوز متشكل مي‏شدند . اين جوانان كه با الگوگيري از رزمندگان بسيجي ايران و حزب ا... لبنان ، هدفي جز آزادي سرزمين‏هاي اشغالي نداشتند ، با انگيزه‏هاي ديني رهسپار جبهه‏هاي قره‏باغ مي‏شدند .

همة اينها نشانه‏هاي انكارناپذيري از بيداري اسلامي و تلاش مسلمانان آذري براي بازيابي هويت اسلامي بود . اگر اين وضعيت ادامه مي‏يافت ، بي‏گمان نه تنها تماميت ارضي ايران شمالي حفظ مي‏شد ، بلكه حكومت ديكتاتوري مانند حكومت علي‏اف‏ها نمي‏توانست دوام بياورد . و از سوي ديگر كشورهاي استعماري و دشمن اسلام ، مانند آمريكا ، اسراييل و انگلستان نمي‏توانستند ايران شمالي – اين دروازة قفقاز -  را تحت تسلط خود درآورند . بنابراين ، منافع مشترك حكومت علي‏اف ، آمريكا و صهيونيسم جهاني ، ايجاب مي‏كرد كه به شدت با موج بيداري اسلامي و شكوفايي هويت اسلامي در اين سرزمين مقابله شود .

و اينگونه بود كه حيدر‏علي‏اف با حمايت آمريكا و اسراييل ، به سركوب جريان اسلامگرا پرداخت و علاوه بر اقدامات فرهنگي ياد شده براي مقابله با اسلام ( تغيير الفبا ، ممنوعيت تدريس تعليمات ديني در مدارس ، تعطيلي حوزه‏هاي علميه ديني ، محدوديت انتشار كتابهاي ديني و رساله‏هاي مراجع تقليد ، انحلال حزب اسلامي ، تخريب مسجد در منطقه خطايي  و ....) به دشمنان اسلام و مؤسسات صهيونيستي -  مسيحي و حتي مؤسسات بودايي و شيطان پرستي اجازه داد كه در اين كشور اسلامي آزادانه به تبليغ و فعاليت ديني -  سياسي بپردازند . از سوي ديگر ، علي‏اف براي ايجاد يك تكيه‏گاه كاذب معنوي براي حاكميت خود -  همانند مير جعفر باقراف -  ايدة‌ ناسيوناليسم آذري ( ملي گرايي آذري ) را به عنوان ايدة‌ دولتي مطرح كرد تا با قرار دادن ناسيوناليسم در مقابل دين و مذهب ، جامعه را به فاصله گرفتن از ارزشهاي ديني سوق دهد و در عين حال ، حاكميت استبدادي خود را در پوشش ناسيوناليسم آذري و ملي‏گرايي افراطي توجيه كند . بدينگونه بود كه حكومت حيدرعلي‏اف ، مخالفان و اسلامگرايان را به عنوان « دشمنان آذربايجان ! » به افكار عمومي معرفي مي‏كرد تا بهانة‌ تبليغاتي لازم را براي سركوب مخالفان خود داشته باشد . در راستاي اين تبليغات دروغين ، به دستور حيدرعلي‏اف ، هزار تن از مقامات حاكميت و جيره‏خواران آنها در كشورهاي ديگر ، در سال 1380 همايشي را در باكو برگزار كرده و آن را « كنگرة آذربايجاني‏هاي جهان !» ناميدند . به عبارت ديگر ، حيدرعلي‏اف خود را حاكم آذري‏هاي جهان مي‏دانست !؟

حيدرعلي‏اف در راستاي مبارزه با بيداري اسلامي و شكوفايي حركت اسلامي در ايران شمالي و قفقاز ، ارتباط تنگاتنگي را با رژيم اشغالگر قدس و هستة جهاني صهيونيسم برقرار و مسير نفوذ يهوديان و صهيونيسم را در ايران شمالي هموار كرد. اقدامي كه عاقبت حاكميت باكو تاوان آن را خواهد پرداخت ...

پس از مرگ حيدر‏علي‏اف ، فرزند وي ( الهام‏علي‏اف ) بر تخت نشست و سياست‏هاي ضد اسلامي پدر خود را ادامه داد . رژيم حاكم بر ايران شمالي همچنان به تلاش خود براي تغيير و تحريف هويت اسلامي مردم اين خطه و مبارزه با اسلام و تشيع ادامه مي‏دهد . پخش صداي اذان از راديو –  تلويزيون دولتي همچنان ممنوع است ، اما پخش فيلمهاي غيراخلاقي و تبليغات تهوع‏آور دربارة موسيقي ، زبان و ناسيوناليسم نژاد پرستانه به يكي از ويژگي‏هاي شبكه‏هاي داريو -  تلويزيوني رژيم باكو تبديل شده است . در حالي كه تاكنون حتي يك نشست دربارة تشيع در ايران شمالي برگزار نشده ، رژيم باكو با تبليغات فراوان همايش ديگري را تحت عنوان خنده‏آور « كنگرة آذربايجاني‏هاي جهان ! » در اسفند 1384 برپا كرد . اين همايش نيز حركتي در راستاي تحريف هويت اسلامي مردم ايران شمالي بود . سخنرانان اين همايش از الهام‏علي‏اف گرفته تا مهمانان بيگانه كوچكترين اشاره‏اي به اسلام و تشيع نكردند و پيوسته بر طبل ناسيوناليسم آذري كوبيدند . بدينگونه الهام‏علي‏اف نيز مانند پدرش كوشش مي‏كند ، خود را « حاكم آذري‏هاي جهان ! » و مخالفان رژيم ديكتاتوري خود را « مخالف آذربايجان ! » قلمداد كند ...

بدينگونه پس از انعقاد عهدنامه‏هاي سياه گلستان و تركمانچاي و اشغال سرزمين‏هاي قفقازي ايران تا امروز ، دشمنان براي تغيير و تحريف هويت اسلامي -  ايراني اين سرزمين‏ها كوشيده‏اند و اين اقدامات همچنان ادامه دارد ... با اين حال از آن روي كه فطرت انسانها ، فطرتي الهي و ديني است روز به روز بيداري اسلامي در ايران شمالي در حال گسترش است . مردم مسلمان اين منطقه ، پس از رهايي از چنگال آهنين كمونيسم ، تحت ستم غرب و غربگرايان قرار گرفتند . حاكمان باكو با افتخار تمام از ايجاد « دولت دنيوي و لاييك » سخن مي‏گويند ، اما اكنون مردم مي‏بينند كه اين « دولت دنيوي » ، نه تنها دنياي آنان را تأمين نكرده بلكه براي هويت اسلامي آنها تلاش مي‏كند ، اكنون در جامعه اسلامي ، دورة بازگشت به ارزشهاي اصيل ديني و انساني و درك هويت اسلامي و شيعي آغاز شده است ...

 

 

 

 

ايران ستيزي در كتاب‏هاي درسي رژيم باكو

 

 

محمد علي تبريزي

 

 

در پي وقوع جنگ‏هاي ايران و روس ، و انعقاد عهدنامه‏هاي گلستان و تركمانچاي ، بخش‏هاي وسيعي از سرزمين‏هاي شمالي ايران كه عمدتاً شامل مناطق قفقازي ايران مي‏شد ، از خاك كشورمان جدا و تحت اشغال روسيه قرار گرفت.

اين فاجعة‏ملي كه در زمان استيلاي حكومت قاجار بر ايران اتفاق افتاد ، از يك سو از ضعف سياسي و نظامي دولت ايران و از سوي ديگر ، از سياست توسعه طلبانه و تجاوز‏گرانه و قدرت نظامي روسيه و همدستي آن با انگليس ناشي مي‏‏شد.پس از انعقاد عهدنام‏هاي سايه گلستان و تركمانچاي ، مردم 17 شهر اشغال شدة قفقاز ، زندگي تحت حاكميت اشغالگران روس را تاب نياورده و خواستار اعادة‌ حاكميت ايران بودند به مردم اين شهرها با اقدامات مختلف از قبيل قيامهاي محدود و ارسال نامه به علماي نجف مركز مذهبي و علمي شيعه درآن زمان تلاش مي‏كردند به ميهن مادري و تاريخي خود ( ايران )‌ بپيوندند.

بر اساس كتاب‏هاي تاريخي موجود همچون مآثر سلطانيه و احكام الجهاد و برخي دواوين و منظومه‏هاي شعري از جمله آثار وصال شيرازي و فتحعلي‏خان صبا ، مردم ايران و ساكنان ولايات قفقاز در برابر سربازان مسلح روس ايستادگي كردند و حتي در مواردي با سنگ و بيل و كلنگ لشكر متجاوز را از تسلط بيشتر بر خاك ايران مانع شدند ؛ با اين حال توان نظامي روس برنيروهاي غيور اما نامجهز ايران و مشتي مردم روستايي فايق آمد و درآن لحظه كه فتحعلي شاه قاجار مشغول رسيدگي به مواجب عروسك‏هاي حرمسرا بود ، ولايات تاريخي ايران تقديم روسيه شد .

از همان سال‏هاي آغازين ، مردمان قفقاز تلاش‏هاي دامنه‏داري براي پيوستن به خاك ايران انجام دادند ، اما شرايط ويژه سياسي و اجتماعي و سركوبگريهاي گستردة دولت روسيه از يك سو و عدم تلش دولت ايران براي بازپس‏گيري سرزمين‏هاي اشغال شده مانع از تحقق اين امر شد . هم اينك باگذشت نزديك به 200 سال از انعقاد آن دو عهدنامه ، هنوز تلاش‏هاي بارزي در اين خصوص به چشم مي‏خورد كه چشمگيرترين حركت ، خواست عمومي مردم نخجوان در الحاق مجدد به ايران بود كه در زمان فروپاشي حكومت شوروي اعلام شد . البته  در كنار اين تلاش‏ها و تكاپو‏هاي مردمي ، سردمداران حكومت روس نيز در پي استحكام حاكميت خود بر ساكنان اين نواحي بودند . آنها نخستين برنامه‏هاي خود را در قالب فعاليت‏هاي فرهنگي پياده نمودند و همت بر جدايي فرهنگي مردمان قفقاز از ايران استوار ساختند .روس مي‏دانست كه تنها راه استيلا بر مردم قفقاز ، دميدن نفخة بيگانگي در آنان وجداكردنشان از هزاره‏هاي فرهنگ ايراني است . به همين دليل نهضت ايران ستيزي را آغازيد و سياست‏هاي فرهنگي ارايه شده در اين ولايات را بر مبناي آن نهضت استوار ساخت .

يكي از راهكارهاي عمده براي نيل به مقاصد ويژه روس كه بر اساس آرمان « امپراتوري بزرگ » مي‏چرخيد ، جعل تاريخ سرزمين‏هاي قفقازي است .ولايات قفقازي ايران در طي سه درورة متفاوت دستخوش سرنوشت قهاراستعمار بوده واز قضا درهر سه دوره شاهين سياه جعل تاريخ بر آن سايه افكنده است :

1)« امپراتوري روسيه » : چنانچه بيان شد ، جعل تاريخ در طول زمامداري امپراتوري روسيه ، در راستاي اهداف كشور گشايي و استعماري بود .

2) « اتحاد جماهير شوروي » : در اين دوره ، جعل تاريخ بيشتر در اهداف كردن ايدئولوژي ماركسيسم – لنينيسم و انديشة ‌« گسترش جهان سوسياليست » انجام مي‏گرفت .

3) « ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) » : اين مرحله شامل دورة كنوني و به اصطلاح دورة استقلال است . جعل تاريخ ولايات قفقازي ايران دراين برهه عمدتاً به منظور تبليغ انديشة ملت‏سازي و از سوي دولت و حاكميت صورت مي‏پذيرد .

اگرچه جعل تاريخ و يا به عبارتي « تاريخ‏سازي براي ايران شمالي » ريشه در سياست‏هاي استعماري روس و ايده‏هاي كمونيستي شوروي سابق دارد ، با اين حال بنا به دلايلي كه در اين مقاله بررسي مي‏شود ، و از جمله نفوذ آمريكا و اسرائيل و تركيه ،  روند ايران ستيزي در دوره كنوني ( پس از فروپاشي شوروي ) سرعت پر شتابي به خود گرفته است .

تاريخ نگاري ايران شمالي ملهم از تاريخ نويسي شوروي و توام با نگاهي ماركسيستي انجام مي‏شود . در اين ديدگاه تاريخ قلمرو شمالي رود ارس و سرزمين قفقاز به دور از پيوند تاريخي با ايران بايد تحرير شود و هويت مستقلي به ايران شمالي تحت عنوان  جمهوري آذربايجان اعطا گردد.

در اين مكتب تاريخ‏نگاري ، چنين القا مي‏گردد كه پيوند ايران و آذربايجان تنها در دورة‌ سامانيان و حملة اعراب بوده و آذربايجان هيچ ارتباطي با ايران نداشته است .

مؤلفان و مورخان مكتب تاريخ نگاري شوروي در  اين سامان عقيده دارند كه آذربايجان ، پيش از جنگ‏هاي ايران و روس يك سرزمين واحد بود و درپي انعقاد عهدنامه‏هاي گلستان و تركمانچاي ، نيمه شمالي آذربايجان در اختيار روسيه قرار گرفته و نيمة‌ جنوبي آن به ايران واگذار شده است .

در كتابهاي درسي رژيم حاكم بر ايران شمالي ، عهدنامه‏هاي سياه گلستان و تركمانچاي به گونه اعجاب‏ور تحريف شده است . در اين عهدنامه‏ها حتي يك بار هم واژه « آذربايجان » نيامده است . امروز در كتابهاي درسي رژيم حاكم بر ايران دربارة عهدنامه‏هاي ياد شده نوشته مي‏شود كه با انعقاد آنها شمال آذربايجان به اشغال روسيه درآمد و جنوب آن نيز در تصرف ايران باقي ماند !؟ اگر چه اينگونه تعبيراز عهدنامه‏هاي سياه گلستان و تركمانچاي براي تاريخدانان و تاريخ پژوهان خنده‏آور مضحك است و نياز به پاسخگويي ندارد ، اما آيا رژيم باكو تصور نمي‏كند كه دانش‏آموزان نوجوان امروز ، فردا بزرگ خواهند شد و به روي رژيم تحريف‏گران دروغپرداز تف خواهند كرد؟ نوجوان امروز باكويي ، فردا بزرگ خواهد شد و خواهد دانست كه نه تنها مناطق آذري‏نشين قفقاز، بلكه مناطق تالش‏نشين ، گرجي‏نشين وارمني نيشين قفقاز نيز با انعقاد عهدنامه‏هاي سياه گلستان و تركمانچاي ، از ايران جدا شده است ...

آنها در نهايت وقاحت ، شاعران بزرگي چون نظامي و خاقاني را در رديف شاعران آذربايجان ( ونه ايران ) مي‏نهند و اشاره‏اي به ايراني بودن آنها نمي‏كنند . اين در حالي است كه آثاراين دو شاعر به زبان فارسي است وحتي يك بيت هم به زبان آذري شعر نسروده‏اند.

بايد گفت درهمان نگاه اول دانسته مي‏شود كه اسلوب تاريخ نگاري درجمهوري‏هاي سابق شوروي و از جمله ايران شمالي بر روش و متدي علمي استوار  نيست و مبناي آن سفارشات حكومت است . شايد دليل اصلي اين نكته كه اغلب جعليات تاريخي دركتاب‏هاي آموزشي مدارس راه‏يافته است ، همين مسئله باشد . پرواضح است كه كتاب‏هاي درسي ، يك منبع رسمي است و از دستور العمل حكومت پيروي مي‏نمايد .

اين پيرايش و زدودن آثار فرهنگ ايراني در ايران شمالي كه زماني در گسترة‌ جغرافيايي و سياسي ايران قرار داشت ، در حالي صورت مي‏پذيرد كه ديرينة روابط و گسترة تعاملات فرهنگي -  ديني و زباني ايران و ولايت قفقاز ، قولي است كه جملگي برآنند .

يكي از مهمترين عوامل نزديكي آذري‏هاي شمال ارس به ايران ، مسايل فرهنگي و آداب و رسوم مشترك است . همچنين وجود ادبيات و آثار ملي مشترك بين مردم قفقاز و ايران از ديگر عواملي است كه در بررسي ديرينة روابط اين دو منطقه قابل توجه است . به عنوان مثال ، شاهنامه فردوسي به عنوان يكي از بزرگترين آثار ملي ايران ، از سده‏هاي دور در ايران شمالي حيات داشته و حتي به گفته كارشناسان درتحريض روحيه ظلم ستيزي مردم اين منطقه موثر بوده است .ميرزا علي اكبر صابر ، قسمت‏هايي از شاهنامة فردوسي را به زبان آذري ترجمه كرده است .

بسياري از آثار مهم و درجه اول جامعة فرهنگي -  ادبي آذري‏هاي جدامانده از ايران ( آذريهاي قفقاز ) همچون كتاب‏هاي گلستان ارم ( عباسقلي آقا باكي خانف ) و بستان السياحه ( حاجي زين‏العابدين شيرواني ) و ... به زبان فارسي نوشته شده‏اند .از سويي وجود صدها نام فارسي در ميان اسامي خاص و اعلام جغرافيايي قفقاز و جمهوري آذربايجان جاي هيچ ترديدي در وجود اين ديرينة مشترك نمي‏گذارد .

نام منطقه « بيله سوار » تغيير يافته « پيل سوار » ، « نخجوان » تصحيفي از « نقش جهان » و « جلفا » صورت تغيير يافته « جولاه » مي باشد .

مهمتر از همه اين دلايل ، وجود هزاران شاعر فارسي سراي قفقازي است كه تاكنون كتاب‏ها و مقالات متعددي در خصوص شناسايي ايشان به چاپ رسيده است .

با اين وجود چنانچه پيش از اين گفته شد ، علي‏رغم اين ديرينه فرهنگي و اشتراكات عميق ملي و ديني ، هم اكنون تاريخ مشترك ايران و سرزمين‏هاي قفقازي جدا مانده از ايران ، زير شديدترين ضربات و تحركات قيچي سانسور قرار گرفته و از نو طرحي براي تاريخ اين سامان افكنده مي‏شود .

برنامة استحالة‌ فرهنگي مناطق قفقاز عمدتاً در مدارس اين كشور و در كتاب‏هاي درسي انجام مي‏گيرد . كار بررسي كتاب‏هاي درسي ايران شمالي توسط رژيم حاكم از سال 1991 آغاز شد و از همان بدو كار ، ايران ستيزي محور فعاليت‏ها قرار گرفت . اصولاً مبناي شيوة تدريس در مدارس ايران شمالي بر اساس اصلي است كه در آن اين چنين تلقي مي‏گردد كه ايران شمالي و شهرهايي مانند بادكوبه ، گنجه ، نخجوان و ... جزو ايران نبوده است .

اينك محتواي كتاب‏هاي درسي سه دوره تحصيلي ( پنجم ابتدايي – دبيرستان و مراكز دانشگاهي ) رژيم حاكم بر ايران شمالي بررسي مي‏شود :

الف ) آتايوردو (‌سرزمين پدري ) كتاب درسي پنجم ابتدايي:

عمده‏ترين هدف از تأليف اين كتاب درسي ، ارائه تصويري تحريف شده از ايران شمالي است .

 رژيم حاكم بر ايران شمالي كه از نگهداري و باز پس‏گيري قره‏باغ از كشور كوچك ارمنتستان عاجز مانده است ، نقشه‏اي در اين كتاب چاپ كرده كه خاك كشورهاي مختلف از جمله ايران را دربرمي‏گيرد و اين نقشة‌ خيالي را نقشة آذربايجان خوانده است !

كتاب آتايوردو شامل يك مقدمه و 63 بخش مستقل است . يكي از شگردهاي مؤلفان كتاب « زدودن اسامي ايراني مناطق » مختلف مي‏باشد . در اين كتاب سراسر تحريف و دروغ ،  شاعران بزرگ و فارسي سراي ايران به عنوان هنرمندان ترك به دانش‏آموزان شناسانده مي‏شوند .

يكي از بخش‏هاي جالب و خنده‏دار اين اثر مربوط به صفحاتي است كه درباره خواجه رشيد‏الدين فضل‏الله همداني و مجتمع ربع رشيدي نگاشته شده است . مؤلفان ، خواجه  را از دانشمندان بزرگ آذربايجان ( و نه ايران )‌ معرفي مي‏كنند و گستاخانه چنين مي‏نگارند كه او زحمات بسياري كشيد تاكتاب‏هاي ارزشمندي را از « ايران » به تبريز منتقل كرد !( در وقاحت تمام تبريز را خارج از ايران پنداشته‏اند .) .

علي رغم اينكه صفحاتي از كتاب آتايوردو به نهضت صفويه پرداخته است ، قيام شاه اسماعيل و تلاش او در گسترش آئين تشيع مورد انتقاد قرار مي‏گيرد .زيرا همانگونه كه كمونيست‏ها با دين و مذهب و اعتقادات مردم سر ستيز داشند ، مقامات كنوني رژيم بادكوبه نيز مخالف دين هستند و شاه اسماعيل صفوي ، بنيانگذار دولت شيعي ايراني را به عنوان كسي معرفي مي‏كنند كه در دنياي ترك ! اختلاف ايجاد كرده !؟ اهداف مؤلفان از درج مطالب مربوط به صفويه در چند محور ذيل خلاصه مي‏شود :

الف ) صفويه يك دولت آذربايجاني است نه ايراني .

 

ب) تشيع ، تأثير منفي بر روابط صفويه با تركان جهان گذاشت .

ج) صفويه عامل تفرقه و پراكندگي تركان جهان شد .

مؤلفان – چنانچه پيش از اين نيز بيان شد -  معاهده تركمانچاي و گلستان را دستاويزي جعلي براي تبيين اين ايدة سياسي قرار داده‏اند كه به موجب اين دو قرارداد آذربايجان بين دولتين ايران و روسيه تقسيم شد. به نظر مي‏رسد اين افراد غافل از اين حقيقت باشند كه معاهده گلستان و تركمانچاي را روسيه به ايران تحميل كرد و آنها را به امضاي ايران رساند . يعني اينكه امپراتوري روسيه حقوق ايران را بر سرزمين قفقاز به رسميت مي‏شناخت . درصورتي كه اگر ايران حاكميتي بر سرزمين‏هاي قفقازي نداشت ، ديگر لزومي به امضاي ايران نبود و اصولاً ايران دراين مسئله ذينفع نبود . نتيجه‏گيري مي‏شود كه دولت مستقلي به نام آذربايجان دراين منطقه وجود نداشته كه روسيه با آن دولت ، معاهده‏اي امضا كند .

يكي ديگر از مباحث موج‏انگيز اين كتاب مربوط به استاد شهريار است .رژيم حاكم بر ايران شمالي ، استاد شهريار را كه دهها شعر زيبا در وصف ايران سروده به عنوان شاعري ضد ايراني و پان تركيست معرفي كرده‏اند !

سردمداران حكومت بادكوبه بويژه لابي‏هاي پان‏تركيسم كه تلاش زيادي در مصادره نظامي و خاقاني دارند ،  از ميان شاعران معاصر نيز حساب خاصي روي شهريار باز كرده‏اند .

خوشبختانه اشعار و قصايد ميهني شهريار كه در وصف ايران سروده شده‏است ، پاسخ قطعي به اين ياوه سرايي‏ها مي‏دهد . آنها مي‏گويند « شهريار ... ثروتمند شدن ايران را با ثروت زادگاه عزيز خود [ = آذربايجان ] تحمل نمي‏كند و او را [ ايران ] به مبارزه فرا مي‏خواند»  سپس نمونه‏هايي از شعر بلند « آذربايجان » شهريار چاپ و بخش‏هايي از آن حذف و يا تحريف مي‏شود .

ب) آذربايجان تاريخي (‌كتاب درسي دورة‌ دبيرستان )

اين كتاب در سال 2000 ميلادي در باكو چاپ و در مدارس ايران شمالي پخش شده است . تصوير روي جلد كتاب ، شامل عكس حيدر‏علي‏اف و نمايي از بناي سلطانيه زنجان است !

يكي از مباحث قابل توجه در اين كتاب تحليل تسلط يكسالة‌ پيشه‏وري بر تبريز در دورة اشغال آذربايجان ايران توسط ارتش شوروي  است . در اين كتاب از فرقة روسي پيشه‏وري به عنوان « حكومت ملي » در اين كتاب ياد مي‏شود .

اين بخش از مطالب نيز همچون ديگر قسمت‏ها ، دستخوش تحريفات و تحليل‏هاي غير واقعي و كذب شده است با اين تفاوت كه قيچي سانسور و تحريف در اين بخش ، تيزتر بريده است .

كتاب ، روي كارآمدن فرقه روسي موسوم به فرقه  دمكرات آذربايجان را نتيجة ‌خواست عمومي مردم مي‏داند .اين در حالي است كه بر اساس اسناد منتشر شده در باكو ( بويژه كتاب جميل حسنلي )هيچ ترديدي دراينكه خاستگاه حكومت پيشه‏وري كاخ كرملين و هيئت حاكمه استاليني بوده است ، وجود ندارد .سياست مؤلفان كتاب ، توصيف اقدامات سطحي و ظاهري فرقه دمكرات مي‏باشد .اقداماتي از قبيل آسفالت خيابانها ، ارزان شدن مايحتاج عمومي و ... به نظرنگارنده چنانچه ، فرقه دمكرات در انجام اين قبيل امور اجتماعي ، موفقيتي نيز بدست آورده باشد ، مديون مساعدت‏ها و معاضدت‏هاي سران شوروي بوده كه عمدتاً به بهانه تجزيه خاك ايران و  تصاحب نفت ايران انجام مي‏گرفت . بسيار كودكانه است كه بپذيريم استالين و رهبران شوروي ، براي مثلاً پياده كردن دمكراسي در بخشي از ايران ، به تغييرات و تحولات گسترده روي آورده بودند .

سخن گفتن از خيانت‏ها و حوادث پشت پرده حكومت پوشالي پيشه‏وري و برشمردن نتايج آن ، در اين مجال اندك نمي‏گنجد ؛ خوشبختانه با انتشار كتاب پروفسور جميل حسنلي تحت عنوان « فراز و فرود فرقه دمكرات » كه چندي پيش صورت گرفت ، مدارك مستدلي در فرمايشي بودن اين فرقه كه قصد تجزيه خاك ايران را داشت ، به دست آمد .

 بررسي وضعيت « آذربايجان ايران پس از پيروزي انقلاب اسلامي » از مطالب ديگر اين كتاب است . نويسندگان نادان كتاب عمده‏ترين هدف مردم آذربايجان و تبريز در خيزش عمومي 29 بهمن را كه برگ زريني در تاريخ انقلاب اسلامي ايران است ، به حدي پائين آورده‏اند كه عقيده دارند اين قيام در راستاي مبارزه با«  سياست‏هاي  ترك ستيزانه محمدرضا پهلوي » ، بوده است . در حقيقت ماهيت اسلامي و ديني قيام مردم تبريز را ناديده انگاشته و به آن رنگي از قوميت گرايي مي‏زنند .

همچنين دراين نوشته ، رهبران قيام مردم تبريز در 29 بهمن سال 56 ، يك سازمان ضد انقلاب معرفي مي‏شوند و هيچ‏‏گونه اشاره‏اي به نقش مردم نمي‏شود .

گويي مؤلفان قصد دارند به نحوي از انحا ، تلاش‏هاي ضد ميهني و ايران ستيزانه عناصرمحبوب خود را به پاي مردم تبريز بنويسند . آنها مي‏گويند كه نقش نشريه كمونيستي « گونش » در تشويق مردم به قيام عليه شاه در رديف نخستين ، قرار داشته است ! به طوركلي در نظر مؤلفان اين كتاب دليل اصلي قيام مردم تبريز عليه شاه ضديت او با زبان آذري قلمداد شده و اصلي‏ترين خواسته مردم تبريز به دنبال پيروزي انقلاب اسلامي ، مسايل قومي  بيان شده است .

مؤلفان كتاب مزبور ، شعارها و انديشه‏هاي باستاني محمدرضا پهلوي را با ايده « امت واحد اسلامي » مقايسه كرده و مشرب هر دو اين آرمان را يكي دانسته و ريشه آنها را در حاكميت جويي و استبداد خواهي بيان كرده‏اند . اين مؤلفان با تحريف تاريخ انقلاب اسلامي درصدد هستند تا آمال و آرزوهاي قوم گرايانة خود را در قالب « حقيقت » به دانش‏آموزان بياموزند . متأسفانه اين جدل در تاريخ تا بدانجا رشد يافته كه هم اكنون انديشه‏هاي باطلي كه ريشه در نهاد حاكميت دارند ، به عنوان يك باور عمومي و اعتقاد ملي درآمده است . ناگفته پيداست كه رژيم حاكم بر ايران شمالي با انباشتن كتابهاي درسي از تحريف و دروغ سعي دارد ، دانش‏آموزان امروز و گردانندگان فرداي جامعه را نسبت به ايران و ايراني‏ها از جمله آذريهاي ايران  بدبين كند .

ج) آذربايجان تاريخي ( كتاب دوره دانشگاهي )

اين كتاب براي تدريس در دوره‏هاي دانشگاهي و به اصطلاح تحصيلات عالي ، تأليف شده است . كتاب همچون منابع پيشين انباشته از اطلاعات دروغين و به اصطلاح تاريخ‏سازي‏هايي است كه از سوي نهادهاي حكومتي به عهده مسؤلان مراكز علمي و دانشگاهي گذاشته شده است .

جالب است بدانيم اغلب مطالبي كه در اين كتاب در راستاي « ايران ستيزي » نوشته شده‏اند ، بااستناد به عبارت « براساس منابع قديمي » به چاپ رسيده است . حال اين منابع قديمي چه كتابهايي هستند ، نامي از آنها برده نمي‏شود . پيداست كه مؤلفان تراوشات ذهني خود را با نشخوارهاي سردمداران حكومت پيوندزده و بدون مراجعه به منابع معتبر تاريخي ، اقدام به تأليف كتاب‏هاي دانشگاهي كرده‏اند.

اهميت سوءكار اين افراد زماني مشخص مي‏شود كه بدانيم ، كتاب‏هاي دانشگاهي در هركشوري يكي از مهمترين منابع و قابل استنادترين آثار به شمار مي‏رود .چنانچه كتاب‏هاي مراكز علمي بدين سان دستخوش تحريف و جعل قرار بگيرد ، بايد به اصطلاح فاتحه ديگر آثاري كه از غير مراكز علمي توليد مي‏شود ، خواند .

بايد گفت تاريخ دورة جديد ايران شمالي توسط تعداد معدود و محدودي از به اصطلاح استادان و معلمان وابسته به حكومت نوشته مي‏شود و اين افراد در تأليف خود ، از صاحب نامان و مورخان دقيق‏النظر و صحيح الفكر بهره نمي‏گيرند . البته درهمين ايران شمالي مورخان صادقي نيز وجود دارند كه هيچ‏گاه حاضر نشده‏اند كه با تاريخ سازان دولتي در جعل و تحريف تاريخ همداستان شوند و نام و هويت علمي خود را با كارهاي سياسي و خيالپردازي‏هاي دولتمردان آلوده سازند . و مرحوم پروفسور اقرار علي‏اف كه چندي پيش درگذشت از زمرة اين مردان علمي است . پروفسور اقرار علي‏اف در كتاب ارزشمند « تاريخ آتورپاتگان » با استناد به منابع علمي ، يافته‏هاي تاريخي و باستان‏شناسي ثابت كرده است كه جمهوري آذربايجان امروزي ( ايران شمالي ) جزئي از ايران بوده و زبان آذري ، زباني است كه طي سده‏هاي گذشته در اين سرزمين رايج شده است .

شايد به ذهن يك خواننده دقيق اين سؤال خطور كند كه دليل اين همه تلاش‏ها و تكاپو‏هاي سياستمداران بادكوبه در اقدام بر تحريف تاريخ كشور و هويت ملي مردم چيست ؟! به نظر مي‏رسد عوامل متعددي سران رژيم حاكم بر ايران شمالي را به احساس عدم امنيت از ايران وا مي‏دارد . يكي از كارشناسان معاصر ايران( دكتر بهرام امير احمديان )دلايل ذيل را در اين احساس عدم امنيت مهم و موثر مي‏داند :

الف ) وابستگي تاريخي و فرهنگي به جهان ايراني ، ناگزير مورخان رژيم بادكوبه را از سوي سران حكومت وادار به جعل تاريخ مي‏نمايد .

ب ) بحران هويت و فرايند دشوار ملت‏سازي ، حكومت بادكوبه را كلافه كرده است .

ج ) وجود آئين‏ها و آداب و رسوم ايراني در ميان مردم ايران شمالي همچنان موجب ترس مقامات اين كشور شده است .

د ) وقوع انقلاب اسلامي در ايران و گسترش انديشه‏هاي شيعي در ايران شمالي ، عامل ديگري است كه بر تشويش خاطر مسؤلان مي‏افزايد .

 

خلاصه مباحث

در دورة استيلاي روس بر سرزمين‏هاي قفقازي ايران ، تاريخ‏نگاري اين مناطق در راستاي سياست‏هاي توسعه طلبانه امپراتوري تزار انجام مي‏گرفت . همچنين در دورة شوروي سابق تحرير تاريخ ولايات قفقازي و جمهوري‏هاي شوروي بر مبناي ديدگاه ماركسيستي صورت مي‏پذيرفت . در اين تاريخ نگاري ، براي ايران شمالي ، يك تاريخ جعلي‏ ملي در چارچوب شوروي و جدا از ايران -  و البته با تكيه بر ملت روس – نوشته مي‏شد . و ايران شمالي به عنوان يك جمهوري غيرايراني معرفي مي‏شد .

براساس اين ديدگاه ، قلمرو شمالي رود ارس به دور از پيوند تاريخي و فرهنگي و مذهبي و ملي از ايران به رشتة‌ تحرير كشيده مي‏شد و هويتي غيرايراني براي آذري‏هاي ايراني آن سوي ارس اعطا مي‏گرديد .

هم اكنون اين جعل تاريخ و تحريف حقيقت ، با شتاب بيشتر و روند سيل‏آسا به رهبري سران حكومت  در ايران شمالي جريان دارد .

گويي سران حكومت فعلي جمهوري آذربايجان ، واهمة رمز آلودي از انديشة پيوند مردم خود به تاريخ گذشتة‌ خويش -  ايران –  دارند . غافل از اينكه :

هركسي كو دور ماند از اصل خويش

باز جويد روزگار وصل خويش

 

 

نامه اي به ايران و همة ايراني ها

نظامي محمد اف

ترجمعه : عليرضا محمدپورحسيني

 

اكنون كه من اين مكتوب را مي نگارم ، 192 سال از زمان امضاي قرارداد ننگين گلستان و 178 از زمان انعقاد عهدنامة سياه تركمانچاي مي گذرد...

پدربزرگم از پدر خويش كه نقل مي كرد : ما هرگز گمان  نمي كرديم كه اشغالگري روسيه دايمي باشد . بيقرارانه منتظر روزي بوديم كه انبوه سربازان وطنمان از جنوب ارس به نخجوان و باكو و گنجه سرازير شوند و سرزمين هاي اشغال شده را آزاد كنند .

پدر بزرگم از پدر خويش ( مرحوم ميرزا محمد بادكوبه اي ) ، براي ما ماجراها تعريف مي كرد . آن هنگام كه اين ماجراها را مي شنيدم ، نوجواني بيش نبودم . او دفترچة كهنه اي را كه با جلد چرمي صحافي شده بود ، باز ميكرد و مي خواند ... اين دفترچة كهنه ، نوشته ها و يادداشتهاي پراكنده ( مرحوم ميرزا محمد بادكوبه اي )‌ بود  كه به زبان فارسي نوشته شده و هنوز مانند ميراثي گرانبها در خانوادة ما نگهداري مي شود . در اين دفترچه اشعار زيبايي از عبدالرحمن ديلبازي ( ديلباز اوغلو ) درباره قهرماني ها و رشادتهاي ايراني ها در گنجه ، در مقابل ارتش روسيه نوشته شده است .

اين اشعار روايتي از چگونگي اشغال گنجه و رشادتهاي زياد خان جواد زاده ، حاكم شهر است . عبدالرحمن ديلبازي همزمان با وقوع تجاوزات روسيه به ايران در گنجه بود و مانند شاهدي صادق ، جنگ گنجه را روايت كرده است . ابياتي از شعر زيباي او چنين است :

 

... چكدي بير ايل ، اول جواد خان ائيله دي جنگ و جدال

 گاه صلح ائتدي آرادا ، گاه قيلدي رنگ آل

 گؤردي كيم اولمادي آخر آرتدي فتنه ، قيل و قال

گلمه دي امداده هر چند ائيله دي يوز عرض حال

فتحعلي شاه ، صاحب ايران اولان خنكاردن ...

 

ترجمه : ( حدود يك سال جواد خان – حاكم گنجه – به جنگ و صلح و حيله با روسها زمان را سپري كرد . در نهايت ديد كه فتنه سربرآورده و قيل و قال افزون شده است  . نامه هاي متعددي به فتحعلي شاه بي غيرت  - شاه ايران –  ارسال كرد اما نيرويي براي امداد از سوي شاه به گنجه اعزام نشد )

 

ييغدي لشكر ، گيردي ميدانه ، عداوت قيلديلار

 قيرديلار كفاري اول دمده ، فراغت قيلديلار

 خوب دؤيوشدو گنجه خلقي ، بير حكايت قيلديلار

 حق يولوندا بعضي كس اول دم شهادت قيلديلار

 دؤندو گئري ، گيرديلر اول قلعه يه ناچاردن

 

ترجمه : ( جواد خان لشكر فراهم كرد و وارد ميدان نبرد شد .و كفار روس را از دم تيغ گذراند : در نبرد ، مردم گنجه حكايتي آفريدند و برخي از آنها در راه حق به شهادت رسيدند . سپس ناچار به عقب نشيني شده و در قلعه پناه گرفتند )

شاعر با اشاره به مقاومت طولاني ( يك ماه تا چهل روز ) قهرمانان ايراني و بخصوص جواد خان در مقابل لشكر فراوان  و مجهز روس و توصيف نبردهاي جواد خان در نهايت مي نويسد :

 

سينه سيندن ووردولار ، اولموشدو اول دم بيقرار

بير ژنرال كيمسه ني اول دمده قيلدي خاكسار

يئر به يئردن حمله ائديب ، تيغ اوردولار ، مجروح و زار

يادينا دوشدو او دم شاه حسين دلفكار

ايسته دي فيض شهادت حاكم جباردن

 

ترجمه : در آن لحظه هاي بيقراري ، زخمي بر سينه اش وارد كردند ،

اما با اين حال ، يكي از ژنرالها را با تيغ برخاك افكند

از هر جا روسها به سوي او حمله ور شده و تن مجروح و زار وي را

پي در پي تيغ زدند . در آن لحظات ، جواد خان به ياد امام

حسين (ع) بود و از خداوند ، فيض شهادت مي طلبيد .

 

شاعر سپس جنايتهاي روس ها را بعد از سقوط قلعه گنجه و شهادت جواد خان يادآور مي شود . سربازان جنايتكار روس صدها ايراني بخصوص سادات و علما را در مسجد جمع كرده و مي كشند ، به گونه اي كه خون آنها در مسجد موج مي زند ... همچنين ، روسهاي متجاوز كودكان و پيران و زناني را كه در قلعه پناه گرفته بودند ، از دم تيغ مي گذرانند .

 

قيردي كافر گنجه اهلين . چوخ شهيد اولدي همان

قالمادي آخوند و سيد ، طفل معصوم ، ناتوان

سو يئرينه قلعه دن  اول دمده كي موج اوردو قان

سن  بيليرسن حاليني بيكس لرين اندر ميان

يا الهي ، سن خلاص ائت اونلاري دشواردن

 

آه كيم چرخ ائيله دي بو دمده ويران گنجه ني

بير عجب شهر مصفا ، نقش ايران گنجه ني

سالدي رونق دن فلك ، قيلدي پريشان گنجه ني

گؤرمه سين بو حالدا  يارب ، هيچ مسلمان گنجه ني

قيل حذر بو انقلاب گردش دوارّدن

 

ترجمه : ( كافران روس بسياري از اهل گنجه را به شهادت

 رساندند واز كودكان بيگناه و پيران ناتوان و سادات و

 روحاني كسي بر جاي نماند . به جاي خون در آن لحظات

 در قلعه خون موج مي زد . اي خدايي كه احوال پنهان

 بيكسان و بي پناهان را ميداني ، آنان از اين رنج رها فرما ! )

 

 ( آه كه در اين لحظات ، گنجه ويران شد ، شهر با

صفا و زيبايي كه از زيبايي ، نقش و نگار ايران بود ... فلك

گنجه را پريشان كرد و از رونق انداخت ... هيچ مسلماني