ایران شمالی

خبر درباره سرزمینهای قفقازی ایران

زندگی نامه دکتر جواد هیات

 

 

حرکت آزادیبخش ایران شمالی


یک فراماسونر در آستانه مرگ / دکتر جواد هیت در بیمارستان

جواد هیئت با همه فراز و فرودهای زندگی و کارنامه ای که چندان نیز برای اگاهان و اهل تحقیق پنهان نیست اندک اندک در حال عبور از دالان مرگ و ورود به جهان " حساب " است. او که سالهاست در باکو و در حمایت دیکتاتور باکو بسر میبرد دیگر حالش وخیم شده و بیمارستان منتقل شده است... بدین مناسبت بار دیگر خلاصه ای از کارنامه زندگی اش را مرور میکنیم

 

 

دوخسان ايل ياشادين..!

·        عباس نياري ـ اردبيل

 

دوخسان ايل ياشادين اؤزوندن ايراق!

دوخسان ايل ياشادين ملت‌دن اوزاق،

جيبينده اسكيناس، باشيندا پاپاق

بئله ياشاييشا نه دئميشم من!

 

وطنه خايين‌سان، ساتقين‌باشي‌ سان

سن هانسي اؤلكه نين وطنداشي‌سان؟

اويون آغاجي‌نين هشتاد ياشي‌سان

بئله ياشاييشا نه دئميشم من!

 

سومسونه ـ سومسونه قالدين سرگردان

باش چيخارتدين توركيه‌دن، باكي دان

قالمادي باشدا توك، آغزيندا دندان

بئله ياشايشيا نه دئميشم من!

 

آتاندا شاهچي‌دي، اؤزونده ائله!

يالاندي وارليغين سره‌سر بئله

دوخسان ايل عؤمرونو وئريبسن يئله

بئله ياشاييشا نه دئميشم من!

 

 

 

ماه پشت ابر پنهان نمی ماند!

نگاهی به وصیت نامه دکتر جواد هیئت عضو سازمان جهانی فراماسونری

(متن کامل مقاله )

·      *  عارف مسلمی کلخوران

 

دکتر جواد هیئت، اخیرا متنی را در قالب وصیت نامه در یک نشریه محلی  ارومیه که به تبلیغ ایده ضد اسلامی پان ترکیسم و فعالیت تبلیغی به نفع یک دولت بیگانه شهرت دارد، منتشر کرده است . بررسی این وصیت نامه سیاسی ، از آن روی ضروری است که دکتر جواد هیئت و پدرش علی هیئت از چهر ه های خاص سیاسی هستند که هر دو دهها سال از عمر خود را در خدمت رژیم پهلوی سپری کرده اند ، با این حال نسل جدید ، بخصوص نسل جدید آذربایجانی ها ، اطلاعات جامعی از زندگی و فعالیتهای این دو چهره ندارند . به نظر میرسد دکتر جوا د هیئت هرگز مایل نبوده ، اطلاعات جامعی از زندگی خود و پدرش را در اختیار مخاطبان قرار دهد و علیرغم اینکه بیش از سی سال است ، در پرتو آزادیهای حاصل از استقرار نظام اسلامی در ایران ، نشریه « وارلیق » را منتشر می سازد ، هرگز در این نشریه اطلاعات خاصی از زندگی و فعالیتهای خود و پدرش را منتشر نکرده است.

بررسی این وصیت نامه برای پژوهشگران و بخصوص جوانان هوشیار آذربایجان می تواند بسی آموزنده باشد، چرا که طی سالهای گذشته، شبکه ای از عناصر چپگرای زمان شاه (عناصر وابسته به شوروی) که بعد از فروپاشی شوروی، نقاب پان آذریسم و وقومگرایی بر چهره زده اند و از سوی برخی دستگاه های اطلاعاتی همسایه  و انسوی آبها کارگردانی و حمایت  میشوند تلاش کرده اند، با ابزار تبلیغ، چهره ویژه ای از آقای جواد هیئت ترسیم کرده و جایگاهی فرهنگی برای وی  تعریف کنند!

دکتر جواد هیئت در وصیت نامه ، خود را اینگونه معرفی می کند:

"اینجانب دکتر جواد هیئت فرزند مرحوم علی هیئت متولد 1304 شمسی در تبریز، مقیم تهران، استاد سابق جراحی دانشگاه آزاد اسلامی و عضو ایرانی آکادمی جراحی پاریس و مدیر و سردبیر مجله فرهنگی فارسی – ترکی وارلیق بدینوسیله خلاصه عقاید خودم را به شرح زیر... می نگارم"

جناب دکتر محترم در این بیوگرافی مختصر، فقط برخی سوابق خود را که مربوط به بعد از انقلاب اسلامی ( مثلا تدریس در دانشگاه آزاد و سردبیری نشریه و...) متذکر می شود، در حالی که دکتر محترم در سال 1357 (سال پیروزی انقلاب اسلامی) 53سال داشته است و طبیعی است که مخاطبان بخواهند بدانند وی در زمان رژیم پهلوی چه فعالیتهایی داشته است ؟ دکتر محترم درباره سوابق و عملکرد خود طی سالهای قبل از انقلاب اسلامی، حتی یک کلمه نیز مرقوم نفرموده است. علت اصلی این مسئله آن است که اگر مسوولیت ها و عملکرد خود در دوره رژیم پهلوی را به درستی مرقوم می داشت، دیگر نمی توانست با شعارهای پوچ قومگرایانه و تظاهر به طرفداری از زبان آذربایجانی و امثال آن، برخی جوانان ساده را در دام تبلیغات خود و رفقای خارجی اش گرفتار سازد.

اگر جناب دکتر که در نشریات دولتی باکو و عناصر بیگانه گرا در داخل  « جراح  - تورکولوژ - سردبیر - نژادشوناس -و غیره » خوانده می شود  اشاره می فرمود که در زمان شاه، رییس بیمارستان شهربانی بوده است، گوشه ای از شخصیت واقعی وی برملا می شد. در زمان شاه، شهربانی (پلیس) در سراسر ایران تنها یک بیمارستان اختصاصی داشت که در تهران واقع بود. این بیمارستان علاوه بر اینکه به نیروهای پلیس رژیم شاه خدمات درمانی ارایه می داد، تنها مرکز امن درمانی بوده که پلیس و سازمان امنیت و اطلاعات شاه (ساواک)، نیروهای مخالف را که زیر شکنجه یا در درگیری با ماموران شاه زخمی می شدند، به این مکان منتقل می کردند. افرادی از چهره های مبارز و حساس ضد رژیم شاه نیز اگر در زندان بیمار می شدند، به بیمارستان شهربانی منتقل می گردیدند. بیمارستان شهربانی، تنها بیمارستانی بود که ارایه اینگونه خدمات ویژه را به پلیس و ساواک و "کمیته مشترک ضد خرابکاری" عهده دار بود. در این بیمارستان، ماموران شهربانی و ساواک، از مبارزین زخم دیده و از افرادی که حتی در حال مرگ بودند، بازجویی می کردند و در صورت لزوم ، افراد زخمی و صدمه دیده را  در بیمارستان تحت شکنجه های وحسیانه قرار می دادند تا به اطلاعات آنها  دست یابند. روشن است که ریاست چنین بیمارستانی که در واقع یک مرکز امنیتی بود، بایستی به فردی سپرده می شد که کاملا در خدمت رژیم شاه و مورد اعتماد و تایید دستگاه امنیتی رژیم باشد و این فرد، کسی نبود جز جناب آقای دکتر جواد هیئت!

پنهانکاری دکتر جواد هیئت درباره سوابق خود، منحصر به نهانسازی سی سال خدمت به رژیم پهلوی در امور مختلف سیاسی - امنیتی  نیست. وی خود را عضو آکادمی جراحی پاریس، معرفی کرده و این حاکی از آن است که نامبرده با وجود کهولت سن، دچار آلزایمر و مرض فراموشی نشده است، با این حال درباره عضویت خود در یکی از مهمترنی و معروفترین سازمانهای اطلاعاتی و استعماری جهان حتی یک واژه مرقوم نفرموده است!

"فراماسونرها و روتارین ها و لاینزهای ایران" عنوان کتابی است که از سوی یک مرکز رسمی یعنی "مرکز اسناد انقلاب اسلامی" ایران به سال 1377 منتشر شده است. این کتاب حاوی اسامی فراماسونرهای ایرانی است که تا سال پیروزی انقلاب (1357) به عضویت این سازمان جهانی استعماری و اطلاعاتی در آمده و در آن فعالیت داشته اند. در صفحات 489 و 696 نام دکتر جواد هیئت به عنوان عضو این سازمان اطلاعاتی و استعماری درج شده است. دکتر جواد هیئت با درجه "فراماسونری" در این سازمان عضویت داشته است. همانگونه که گذشت، کتاب یاد شده از سوی یک مرکز رسمی کشور منتشر شده است.

دکتر جواد هیئت نه  به عضویت خود در سازمان استعماری و اطلاعاتی فراماسونری اشاره کرده و نه از فعالیت های خود در این سازمان چیزی نوشته است. برای مخاطبان جالب است که بدانند دکتر جواد هیئت چه فعالیت هایی در ارتباط با این سازمان در روزگار پهلوی داشته است و ارتباط وی بعد از انقلاب با این سازمان اطلاعاتی و استعماری چگونه بوده است!؟ البته آگاهان می دانند که سازمان استعماری فراماسونری،‌ تنها سازمانی است که اعضای آن هرگز خاطرات و عملکرد خود را منتشر نمی کنند. اگر چه تاکنون بسیاری از اعضای سازمانهای اطلاعاتی مانند سیا،  ک.گ.ب، موساد و... خاطرات خود را منتشر کرده اند، اما هرگز حتی یک نفر از اعضای سازمان فراماسونری خاطرات خود را منتشر نکرده است؟ آیا دکتر جواد هیئت نیز مانند اعضای وفادار سازمان فراماسونری عمل کرده و نمی خواهد گوشه ای از اسرار این سازمان استعماری آشکار شود؟ جواد هیئت اگر واقعا هنوز در سازمان اطلاعاتی - استعماری فراماسونری عضویت ندارد کمترین انتظار این است که صادقانه به عضویت در این سازمان اعتراف کرده و خاطرات و اطلاعات خود را از این سازمان مخوف استعماری منتشر سازد تا مردم بدانند استعمارگران از چه شیوه ها و شگردهایی برای استمرار حیات رژیم ضدانسانی پهلوی استفاده می کردند و سازمان فراماسونری چه نقشی در بکارگیری سرمایه های انسانی کشور در راستای تامین منافع استعمارگران و غارت منابع کشور داشته است.

اطلاعات و خاطرات جواد هیئت از سران و مقامات رژیم پهلوی نیز که با آنها همکاری و همراهی داشته در صورت انتشار میتواند بسیار جالب باشد.

 دکتر جواد هیئت مرقوم داشته است:

"خلاصه عقاید خودم را برای بازماندگانم و جامعه ایرانی می نگارم تا در مورد افکار و عقاید من دچار اشتباه و انحراف نشوند[!!؟]"

جواد هیئت درباره سالهای طولانی از زندگی خود از جمله همکاری موثر امنیتی با رژیم پهلوی، عضویت در سازمان اطلاعاتی و استعماری فراماسونری، همکاری با ساواک در اداره برخی انجمن های مرتبط با خارج از کشور و...حتی یک جمله نیز مرقوم نداشته و در واقع کوشیده است این سوابق را پنهان کند تا مردم شخصیت و عملکرد و عقاید واقعی وی را ندانند. با این حال مدعی است که منظور او از نگاشتن "خلاصه عقاید خود" آن است که دیگران درباره عقاید و افکار وی دچار اشتباه نشوند!

در واقع هدف جواد هیئت از نگاشتن گوشه های قابل قبول و ارایه اطلاعات معمولی از زندگی خود و نهان ساختن بخش های عظیم از فعالیتهای دهها ساله خود، چیزی جز فریب مخاطب نمی تواند باشد . ارایه اینگونه اطلاعات در واقع تلاش برای تکمیل ساختن ماسکی است که با زدن آن بر چهره خود، شخصیت واقعی وی به عنوان عنصری از عناصر رژیم پهلوی و فردی وابسته به سازمان استعماری فراماسونری، پنهان میشود و چهره خاصی  از وی ترسیم میشود؛ چهره ای که مقبول طبع همه واقع گردد!

جواد هیئت در ادامه افزوده است:

"من در زندگی فردی و اجتماعی تا حد زیادی پیرو پدرم (مرحوم علی هیئت) بوده و از او بسیار چیزها آموختم و او را نمونه کامل برای خودم قرار دادم.

من معتقد به خدای یگانه و دین اسلام هستم و سالهای زیادی در فراگرفتن آن کوشیده ام. البته معلومات پایه از پدرم بوده..."

متاسفانه دکتر جواد هیئت ، پدرجان خود یعنی علی هیئت را در وصیت نامه معرفی نکرده است تا مردم وی را نیز بشناسند.فقط به « مجتهد ! » بودن پدرش ، اشاره کرده است ! چیزی که می تواند چهره ای مثبت درذهن و فکر مخاطب مسلمان از « علی هیئت » ترسیم کند !

علی هیئت از کارگزاران فعال رژیم پهلوی بوده و در دوره حکومت رضاشاه و محمدرضا شاه نیز جزو مقامات مورد توجه این رژیم بوده است. مطالعه خاطرات آقای مجتهدی درباره فرقه دمکرات که به کوشش رسول جعفریان منتشر شده و نیز کتاب احمد کسروی درباره قیام شیخ محمد خیابانی که به کوشش کاتوزیان منتشر گردیده، حاکی از آن است که علی هیئت نیز ابتدا مانند احمد کسروی در لباس روحانیت بوده است. علی هیئت از مریدان و پیروان احمد کسروی بوده است. جواد هیئت نیز خود را پیرو علی هیئت معرفی میکند . یعنی با عنایت به اینکه علی هیئت پیرو کسروی بوده و جواد هیئت نیز خود را پیرو علی هیئت معرفی می کند ، در واقع جواد هیئت نیز پیرو احمد کسروی است ! احمد کسروی و علی هیئت هر دو از مخالفان سرسخت شیخ محمد خیابانی بوده اند و به همین علت نیز شیخ محمد خیابانی بعد از مخالفت قهرمانانه با قرار داد ننگین 1919 وثوق الدوله -که کشور را در اختیار بیگانگان قرار می داد- و بر افراشتن پرچم قیام آزادیخواهانه در تبریز، احمد کسروی و علی هیئت را از تبریز تبعید کرد. در واقع حضور این دوتن در تبریز خطری برای قیام شیخ محمد خیابانی به شمار می رفت که وی مجبور شد این دو تن را از تبریز بیرون براند. این دو تن به تهران رفته و در تهران به جوسازی علیه شیخ محمد خیابانی پرداختند و حکومت را علیه شیخ تحریک کردند. علی هیئت  ابتدا همانند کسروی لباس روحانیت به تن داشت ، اما همانند احمد کسروی لباس روحانیت را از تن به در آورد و ریش خود را تراشید و وارد دستگاه رضاشاه پهلوی شد و مسوولیت های بالای قضایی به وی سپرده شد. علی هیئت در دوره محمدرضا شاه به وزارت دادگستری نیز رسید. علیرغم اینکه در حکومت دکتر محمد مصدق وزیر دادگستری بود، بعد از کودتای 28مرداد، به عنوان استاندار ایالت بزرگ فارس تعیین شد. در این دوره که قشقایی ها قیام کرده بودند، علی هیئت تلاش گسترده ای برای فرونشاندن قیام سامان داد.

علی هیئت تا سن 75سالگی همچنان در منصب های حکومتی رژیم پهلوی فعالیت می کرد. و این حاکی از وابستگی شدید او به رژیم پهلوی می تواند باشد. با این توضیحات می توان مقصود واقعی دکتر جواد هیئت را از جمله "من در زندگی فردی و اجتماعی تا حد زیادی پیرو پدرم بوده ام" درک کرد!

همانگونه که علی هیئت در خدمت رژیم پهلوی بوده، دکتر جواد هیئت نیز در پیروی از پدرش تا پیروزی انقلاب اسلامی در خدمت رژیم خودکامه و ضد اسلامی پهلوی بوده است.

این پدر و پسر عمری در خدمت رژیم ضد اسلامی پهلوی بوده اند و با این حال دکتر جواد هیئت می نویسد: "من معتقد به خدای یگانه و دین اسلام هستم"

آری، معاویه و ابن ملجم و یزید و ابن زیاد و کسانی که شخصیت هایی مانند شهید مدنی و شهید دستغیب را کشتند، خود را مسلمان و معتقد به خدا معرفی می کردند. کسی که حقیقتا معتقد به خدای یگانه و دین اسلام باشد، باید اعمال او نیز اعمالی باشد که با اصول و احکام اسلامی در حد قابل قبولی منطبق باشد .آیا اعمالی مانند فعالیت در تحکیم پایه های رژیم ضد اسلامی و استبدادی پهلوی، عضویت و فعالیت در سازمان استعماری فراماسونری با عقیده به خدای یگانه و دین اسلام سازگار است؟

جواد هیئت در ادامه مرقوم داشته است: "من با تمام وجودم معتقد به استقلال، تمامیت ارضی و پیشرفت ایران هستم، خودم را ایرانی می دانم و ایران را وطن عزیز خود می شمارم. در اینجا باید کمی توضیح بدهم[!] ... من ایرانی را دوست دارم و برای آن جانفشانی می کنم (آرزو می کنم) که مردم آن دارای حقوق مساوی و خوشبخت باشند. برادری و برابری عملا هم از ارکان ملیت ما می باشد. من حاکمیت یک قوم بر دیگر اقوام را قبول ندارم... من به مردم و ملت ایران افتخار می کنم بدون خود بزرگ بینی و شوونیزم! در ایران اقوام مختلف با زبانها و ویژگی های مختلف زندگی می کنند... من یک آذربایجانی ترک و یا ترک زبان هستم. ترک و ترک زبان و ترکی هر سه مقوله فرهنگی هستند، بنابراین با هم فرقی ندارد..."

جواد هیئت می نویسد: "انسان با زبان مادری می اندیشد و اندیشه خود را با آن زبان بیان می کند و یا می نویسد. اگر بخواهد به زبان دیگری سخن بگوید و یا بنویسد، باید اندیشه خود را به آن زبان ترجمه کنند"!؟

اینجاست که جواد هیئت به مبحث اصلی خود یعنی همان بحث ترک گرایی (پان ترکیسم) می پردازد و وارد مساله اصلی یعنی قوم گرایی و تفرقه اندازی در جامعه اسلامی می شود که در این باره هم اصلی ترین بهانه، سوژه زبان مادری است.

بررسی این سطور از وصیت نامه پیر فراماسونر،‌جالب به نظر می رسد، او نوشته که با تمام وجود معتقد به استقلال، تمامیت ارضی و پیشرفت ایران است! همچنانکه خود را معتقد به خدای یگانه و دین اسلام معرفی کرد، اما در عمل خود و پدرش عمری در خدمت رژیم ضد خدایی و ضد اسلامی پهلوی بودند. جواد هیئت خود را معتقد به اسلام معرفی کرد، اما در سازمان استعماری فراماسونری که در استیلای غرب بر مسلمانان نقش مهمی دارد، عضویت داشته است . نیز خود را معتقد به استقلال و تمامیت ارضی و پیشرفت ایران معرفی کرده و در عباراتی شگفت انگیز می نویسد: "ایرانی را دوست دارم و برای آن جانفشانی می کنم" به راستی واژه "جانفشانی" از واژه هایی است که با شخصیت و زندگی کسانی مانند علی هیئت و جواد هیئت بیگانه است. هشت سال جنگ بر این مملکت تحمیل شد و کسانی مانند جواد هیئت غرق در ناز و نعمت و ثروت و رفاه در امنترین و خوش آب و هواترین نقطه تهران، خوش می گذراندند و هرگز برای جانفشانی حتی برای روزهایی معدود به جبهه های جنگ نرفتند ، شاید هم ما خبر نداریم و آقای جواد هیئت در کسوت یک بسیجی گمنام به جبهه رفته و در خط مقدم نبرد، در راه استقال و حفظ تمامیت ارضی ایران جانفشانی فرموده است!‌این از ادعای جانفشانی وی!...

جواد هیئت که مدعی جانفشانی در راه استقلال و تمامیت ارضی و پیشرفت ایران است، بعد از انقلاب اسلامی و در سایه آزادی فراهم آمده از خون صدها هزار شهید، با فعالیت های سیاسی در قالب و پوشش فرهنگ و مطبوعات، در راستای اهداف سازمان استعماری فراماسونری حرکت خود را ادامه داده و در راه تفرقه افکنی قومی، تضعیف وحدت ملی و خدشه به تمامیت ارضی فعالیت کرده است.

نشریه بی مایه "وارلیق" که جواد هیئت صاحب امتیاز و مدیر آن است. طی سی سال گذشته، در مسیر تبلیغ قومگرایی و پان ترکیسم و تبلیغ چهره های ضد ایرانی فعالیت داشته است. این نشریه در بسیاری از شماره های خود از عبارت جعلی جغرافیایی که توسط عناصر ضد ایرانی در باکو به عنوان نامی برای آذربایجان ایران ابداع شده و متعلق به ادبیات تجزیه طلبان وابسته است  ، استفاده کرده است و با همه اینها جواد هیئت خود را فردی مدافع استقلال و تمامیت ارضی ایران معرفی می کند!

اگر واقعا جواد هیئت معتقد به اسلام است چرا هرگز در نشریه « وارلیق » که طی بیش از سی سال در سایه آزادیهای حاصل از خون هزاران فرزند رشید اسلام در اختیار وی بوده  به نشر معارف اسلامی با اقداماتی مانند انتشار مقالات درباره صدها موضوع اسلامی همچون تاریخ اسلام - حیات ائمه اطهار علیهم السلام - فلسفه اسلامی - زندگی نامه های چهره های علمی اسلامی - ادبیات آیینی و عاشورایی - مهدویت - علوم قرآنی و...  نپرداخته است ؟ اما هر شماره از این نشریه ضداسلامی سرشار از مطالب قومگرایانه و تفرقه افکن بین ملت اسلام است و در اغلب شماره های آن مطالبی منتشر میشود که جز القای « ایده های پان ترکیستی » به مخاطب غایتی ندارد...حال اینکه همین نشریه تاکنون میلیاردها ریال از بیت المال مسلمین به صورت کاغذ - فیلم و زینک - و یارانه نقدی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی جمهوری اسلامی ایران دریافت کرده است ؟

جواد هیئت با این کارنامه سیاه، از همکاری با دستگاه امنیتی پهلوی تا عضویت در فراماسونری و فعالیت تبلیغی علیه وحدت ملی و اتحاد مسلمین و تلاش در راستای تفرقه افکنی با انتشار نشریه "وارلیق"، می نویسد: "من حاکمیت یک قوم بر دیگر اقوام را قبول ندارم..." به عبارت روشن   ، او با این ترفند و بازی با سوژه زبان مادری، از حاکمیت یک قوم بر اقوام دیگر در ایران سخن می گوید! همان ایده ای که تئوریسین ها و کارگزاران ضد ایرانی در باکو و آنکارا و مراکز ویژه واشنگتن و لندن و رسانه های آذری زبان آمریکا و انگلیس آن را مورد توجه قرار داده اند تا میان ملت بزرگ ایران با سوژه قومیت مرزبندی و خط کشی و تفرقه افکنی کنند.

تاکید جواد هیئت بر زبان مادری و ایجاد تقابل بین زبانهای قومی و محلی با زبان ملی و رسمی و تاریخی کشور نیز همان ترفندی است که از سوی رسانه های وابسته به دستگاه های اطلاعاتی بیگانه و مراکز پژوهشی آنها پیگیری می شود.

ایجاد اختلاف بین اقوام مسلمان از مهمترین راهبردهای استعمار است. و در این راستا، از ابزاری مانند زبان قومی، فرهنگ های محلی و... بهره برداری می شود. بدینگونه که زبان قومی یا عناصر فرهنگی قومی مانند موسیقی و حتی سرزمین قومی را در تقابل با زبان ملی و عناصر فرهنگ ملی و حتی سرزمین ملی و میهن عمومی یک ملت قرار داده و اقوام را علیه همدیگر تحریک می کنند تا بحران و برادرکشی بین اقوام مسلمان ایجاد شود و استعمار بتواند استیلای خود را بر جوامع اسلامی ادامه دهد.

جواد هیئت تحصیلات طبی دارد و هرگز درباره تاریخ ، زبان ، شعر و ادب، سیاست ، قوم شناسی ، جغرافیا ، ژورنالیسم و رشته های متعدد مربوط به این علوم در هیچ مدرسه و دانشگاهی درس نخوانده است ، اما وانمود می کند که از این مسایل معلوماتی دارد و حتی با کمال خامی نظریه نیز ارایه میکند ، نظریه ای که اهل درس و دانش را به خنده وا میدارد ، او می نویسد : « من یک آذربایجانی ترک و یا ترک زبان هستم. ترک و ترک زبان و ترکی هر سه مقوله فرهنگی هستند، بنابراین با هم فرقی ندارد . » !!

در اینجا باید از زبان جناب مولوی سخن گفت که :

آن یکی شیر است اندر بادیه

وان یکی شیر است اندر بادیه !

  جواد هیئت می پندارد که با کشیدن شکل مار ، مخاطب را فریب داده است ، حال اینکه در واقع خود را فریب داده و مخاطب فرهیخته به ریش وی می خندد! چنانکه جناب مولوی می فرماید، بین شیر و شیر، و بادیه و بادیه فرق فراوان است و اصلا از جنس هم نیستند ، اگر چه رسم کلماتشان همانند است ! جواد هیئت تصور کرده که « ترک و ترک زبان و ترکی با هم فرقی ندارند ، چون هر سه مقوله  فرهنگی هستند ! »

جناب دکتر جراح قلب با این جمله حد اعلای سواد خود را در مباحث تخصصی نشان داده است : « ترک و ترک زبان و ترکی هر سه مقوله فرهنگی هستند، بنابراین با هم فرقی ندارد..."

یعنی اگر کودک آذری مسلمان در میان ارامنه یا روس بزرگ شود و زبان کاربردی او زبان ارمنی یا روسی باشد و زبان ملی خود (مانند فارسی ) و زبان مادری خود ( آذربایجانی یا به قول دوختور هیئت ترکی ) را نداند بنا بر این او دیگر ارمنی یا روس محسوب میشود ! زیرا محور هویت انسان از نگاه جناب دوختور " زبان " است... که در اینصورت بایستی به ریش دوختور محترم و رفقایش خندید . چرا که در اینصورت کسانی که در امریکا و کانادا و هند و پاکستان و... زبان مادری شان " انگلیسی " است بایستی انگلیسی محسوب شوند نه امریکایی و هندی و پاکستانی و...

با مثالی دیگر موضوع روشنتر می شود : درایران دو قوم ترکمن و آذربایجانی هستند که بنا به تعریف عوامانه دکتر جواد هیئت هر دو ترک بوده و فرقی با هم ندارند ، زبانشان هم ترکی است و ترک زبان هستند . درحالی که با اندکی تحقیق روشن میشود که میان این دو قوم تفاوت های گسترده ای وجود دارد . این دو قوم که به قول دکتر جواد هیئت هیچ فرقی با هم ندارند طرز زندگی ، جهان بینی ، مذهب ، آداب و رسوم ولباس و خوراک و در یک کلمه فرهنگ قومی  و مذهبی جداگانه و متفاوتی از هم دارند . این تفاوت چنان است که تاکنون کمتر و شاید نتوان دید که پسر آذربایجانی با دختر ترکمن و یا برعکس ازدواج کنند در حالی که ازدواج میان آذربایجانی ها با کسانی که زبان مادری متفاوتی دارند - مانند فارسی - بسیار معمول است . جواد هیئت می پندارد که چون آذربایجانی را میتوان ترک زبان گفت و از سویی باور دارد و مینویسد که ترک و ترک زبان و ترکی هیچ فرقی با هم ندارند بنا براین نتیجه اینکه فرقی میان ترک ترکیه  و  اویقورهای چینی و آذربایجانی های ایرانی وجود ندارد و این یعنی وحدت فرهنگی ترکها به زعم خام نظریه پردازان پان ترکیسم و پیروان آنها از جمله دکتر هیئت ! اینان تصور می کنند که با محور قرار دادن زبان قومی در تبلیغات می توانند در زندگی واقعی مردم نیز « زبان » را محور تصمیم گیری مردم قرار دهند و اندیشه و ارزشهای انسانی و اخلاقی را که با دین پدید آمده و با دین پایدار مانده اند از جایگاه محوری در زندگی مردم آذربایجان یا دیگر اقوام حذف کنند .

 جواد هیئت نیز همین مسیر را ادامه داده و از نوشتن دروغهای بزرگ پرهیز نمی کند می نویسد: "انسان با زبان مادری می اندیشد و اندیشه خود را با آن زبان بیان می کند و اگر بخواهد به زبان دیگری سخن بگوید و یا بنویسد، باید اندیشه خود را به آن زبان ترجمه کند!"

 

این سخنان جواد هیئت که برگرفته از مطالب تبلیغاتگران و تئوریسین های کشورهای استعماری است، دروغی آشکار و اهانتی به انسانهاست. انسان از چنان استعدادی برخوردار است که می تواند با هر زبانی که آن را آموخته، اندیشه خود را بیان کند و حرف بزند و بنویسد. بسیار مضحک و مسخره است که تصور کنیم استاد سید محمد حسین شهریار، شاعر ملی ایران، که آثار ماندگاری به زبان ملی مان یعنی زبان فارسی خلق کرده، ابتدا به زبان آذری یا آذربایجانی یا ترکی آذری فکر کرده و اندیشیده و سپس ترجمه افکار خود را به زبان فارسی به شعر درآورده و این شعرهای ترجمه شده ، توانسته است در شعر معاصر ایران و در زبانهای فارسی و آذربایجانی ، جایگاه برتر را از آن خود کند!

اینگونه سخنان که توسط دکتر جواد هیئت نوشته میشود حاکی از آن است که نامبرده تعریف اندیشه و زبان را نمیداند.اندیشه جوهر انسان است . همان که مولوی فرموده است : ای برادر  ! تو همه اندیشه ای . اندیشه جوهر وجودی انسان است در حالی زبان فقط در حد ابزار و وسیله است. چنین است که حتی افراد فاقد زبان و کر و بی سواد و فاقد قوه نوشتن نیز می توانند بیاندیشند. بسیار مضحک است که کسی بگوید انسان اول با زبان مادری اندیشه کرده و بعد از آن اندیشه خود را از زبان مادری به زبان دیگر بیان می کند و بنا بر این اگر کسی فاقد زبان و لال باشد نمی تواند اندیشه کند !

بیسوادی و نا آگاهی دکتر جواد هیئت و امثال وی از این همین جمله " انسان با زبان مادری می اندیشد ! " به صورت انکارناپذیری روشن می شود. از همین جمله که جزو جملات کلیدی قوم پرستان جاهل است مشخص می شود که اینان نه تنها تعریف حقیقی زبان را نمی دانند که اندیشه و انسان را نیز نمی شناسند.

زبان چیزی جز وسیله  گفتگو نیست و البته نیز تنها وسیله برای گفتگو نمی باشد. چنانکه انسانهای محروم از زبان  به وسیله حرکات دست و ... با همدیگر گفتگو  می کنند یا از طریق نوشتن . زبان منحصر به انسان نیست. زبان رنگ نیز زبانی است که انسانها با آن می توانند با همدیگر گفتگو کنند. زبان نور نیز چنین است . استفاد از زبان نور از طریق خودرو در حد معینی بین اسنانها رایج است . زبان نماد و نشانه نیز زبان دیگریست و...

جواد هیئت در زندگی شخصی خود نیز به حرف زدن به زبان مادری صادق نبوده است ! و دوستانش می دانند که وی در خانه و با همسر و فرزندانش به زبان ملی یعنی زبان فارسی گفتگو می کند !

آری چنانکه تئوریسین های یهودی و اروپایی ایده های ضد اسلامی مانند پان ترکیسم، پان ایرانیسم، پان عربیسم، پان آذریسم، پان کردیسم و... را ابداع کرده و در میان ملل و اقوام اسلامی ترویج و تبلیغ کردند و می کنند، جزئیات این ایده ها مانند محور قرار دادن زبان قومی و مادری یا رقص بومی و موسیقی و غیره را در جوامع اسلامی ترویج می کنند تا این آموزه های تفرقه افکنانه و ضد انسانی را جایگزین آموزه های اسلامی کنند.

جواد هیئت بعد از تکرار سخنان تئوریسین های غربی درباره زبان و القای قومگرایی به مخاطب، بار دیگر برای تطهیر خود و ترسیم سیمایی قابل قبول از خود می نویسد: "من با هر جور استعمار چه خارجی و چه داخلی مخالفم" این در حالی است که عملکرد دکتر جواد هیئت چه در دوره حکومت شاه و چه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، به روشنی گواه آن است که نامبرده دروغ می گوید. اگر وی با استعمار داخلی و خارجی مخالف بود، چرا ده ها سال از عمر خود را در خدمت رژیم پهلوی که نماینده شناخته شده استعمار آمریکا بود، سپری کرد؟ چرا به همکاری با نهادهای امنیتی رژیم خونریز پهلوی پرداخت؟ چرا به عضویت سازمان استعماری و اطلاعاتی فراماسونری درآمد؟ و چرا بعد از انقلاب نیز در راستای اهداف استعمار – که از جمله آنها ترویج قومگرایی و مخالفت با انقلاب اسلامی است- فعالیت کرد.

مجله وارلیق علاوه بر اینکه نشریه ای در راستای تحقق اهداف سازمان فراماسونری و استعمارگران است، به عنوان پوششی برای فعالیت شبکه ای از عناصر وابسته به بیگانگان مورد استفاده قرار گرفته است. ارتباطات مستمر جواد هیئت با برخی دولتهای استبدادی و خودکامه خارجی مانند دولت باکو بر کسی پوشیده نیست. این دولت، رکورد تخریب مساجد را به نام خود ثبت کرده است. زندانهای این دولت پر از جوانان مسلمان آذربایجانی است که بزرگترین خواسته آنها، آزادی حجاب و آموزش قرآن و اجرای احکام اسلامی است. نوکری دولت باکو برای استعمار آمریکا و صهیونیسم جهانی بر کسی پنهان نیست، این دولت، جمهوری آذربایجان (ایران شمالی) را در اختیار آمریکا و صهیونیسم قرار داده است. جواد هیئت طی سالهای گذشته، مدتهای متمادی در هتل های اختصاصی این دولت در باکو سپری کرده و حتی به دیدار و خدمت رئیس خودکامه این دولت شتافته است، و این دولت استعماری، به پاس خدمات جواد هیئت، تصویر وی را در کتاب ضد ایرانی "آتایوردو" (کتاب درسی دولت باکو) چاپ کرده است!

ااینگونه است که جواد هیئت، عضو شهربانی (پلیس) رژیم شاه، همکار کمیته مشترک (کمیته مشترک ساواک و شهربانی) عضو سازمان معروف فراماسونری و عضو چند تشکل خارجی دیگر، خود را "مخالف اسعتمار داخلی و خارجی" معرفی می کند!

اما ماه پشت ابر پنهان نمی ماند!


 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مرداد 1393ساعت 16:50  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

ایده ی پان آذریسم "پان ترکیسم " و پیوند آن با تخریب و تعطیلی مساجد

 

 


 

پان آذریسم ( آذربایجانچی لیق ) و

سیاست مسجدستیزی

 

دکترعارف محمدزاده / عضو تحریریه مجله ایران شمالی

 

 هر حکومتی با توجه به نحوه شکل گیری ، هدف سران حکومت  و عوامل دیگر ، « ایدئولوژی حکومتی یا ملی » خاص خود را دارد. حکومتی که برآمده  از اراده مردم باشد، ایدئولوژی آن نیز « ایدئولوژی ملی » نامیده می شود. فی المثل تشکیل حکومت شیعی در ایران برآمده از نهضت مردمی به رهبری شاه اسماعیل صفوی بود ، این حکومت با حمایت  و اراده ملت ایران  شکل گرفت و با اراده ملی ، دولت فراگیرشیعه  در ایران تشکیل  شد . اراده مردم در تشکیل دولت شیعه نیز منطبق بر حقیقت ، و منبعث از نظریه حکومتی اسلام راستین بود .تشکیل دولت شیعه ، یک هدف بزرگ  تاریخی بود که با پرچمداری شاه اسماعیل صفوی تحقق یافت. این دولت ، چنان در اعتقادات و خواست مردم ، ریشه داشت که با گذشت بیش از پانصد سال ، علیرغم تحولات فراوان و تلاش برای استحاله حکومت با نصب افرادی امثال رضاخان در راس امور توسط ب استعمار ، مذهب رسمی ملت ایران ، مذهب شیعه است. اما برخی حکومتها هستند که بر اساس اراده مردم شکل نگرفته اند و حوادث تاریخی یا جنگها یا اشغال سرزمینهای یک کشور یا علل دیگر ،موجب شکل گیری این حکومتها شده است. دولت باکو از اینگونه حکومتها است. این دولت تا قبل از فروپاشی شوروی (سال 1991) ، به عنوان یک دولت مستقل هیچگونه سابقه تاریخی ندارد ، تنها در دوره جنگ جهانی اول بعد از شکست عثمانی در اروپا ، سران عثمانی در سایه ضعف نظامی روسیه به قفقاز لشکر کشی کرده ، و دولت موقتی تشکیل دادند که به دولت مساوات معروف است . حیات این دولت خودخوانده نیز بعد از پایان جنگ جهانی اول و با ورود نیروهای  کمونیست به باکو و فعالیت کمونیستهای محلی آذری به پایان رسید. بررسی نحوه شکل گیری  دولت باکو بعد از فروپاشی شوروی ، به روشنی حاکی از آن است که این دولت بر اساس اراده ملی شکل نگرفته است. بعد از فروپاشی شوروی ، آشفتگی سیاسی و درگیریهای داخلی و تاثیر مناقشه قره باغ بر جمهوری نوپیدا حاکم شد و در این وضعیت آشفته ، هر گروه و جریان سیاسی به دنبال تصاحب قدرت بود.

شوروی فروپاشید و « ایاز مطلب اف » به عنوان بازمانده از دوره سابق و امضا کننده سند استقلال جمهوری نوپا ،همچنان قدرت را در دست داشت ، اما جریان پان ترکیستی « حزب جبهه خلق » که از حمایت امریکا ، اسراییل و ترکیه برخوردار بود ، با راه اندازی آشوب و اغتشاشهای پی در پی از باکو تا نخجوان ، و در حالی که صدها هزار آواره و بیخانمان و مجروح و کشته  ناشی از مناقشه قره باغ بر جای بود ، برای تصاحب قدرت تلاش کردو فردی به نام ابوالفضل علی اف ( معروف به ائلچی بیگ ) به قدرت رسید  و به شکل علنی شعارهای پان ترکیستی مانند تشکیل دولت بزرگ توران از ترکیه تا چین ، تجزیه آذربایجان ایران و ... را سر داد. در این وضعیت که هر روز بخشی از خاک ایران شمالی ( جمهوری نوپای آذربایجان ) در کام مناقشه قره باغ بلعیده می شد ، رییس دولت باکو ، بی وقفه در مصاحبه ها و سخنرانی ها ، شعارها ی پان ترکیستی سر می داد . وی آشکارا خواستار حمایت  افزونتر امریکا و اسراییل از تجزیه ایران بود و به همین جهت نیز با موافقت وی ، سفارت دولت صهیونیستی در باکو افتتاح و پرچم صهیوینسم بر بام باکو به اهتزاز درآمد.

سیاست و جهان بینی ایلچی بیگ ، جهان بینی و سیاست پان ترکیستی بود . در دوره حکومت ایلچی بیگ ، پان ترکیسم به عنوان «  ایدئولوژی ملی ! » جمهوری آذربایجان جدید ( ایران شمالی ) معرفی گردید و سیاستهای دولت باکو نیز در روابط با کشورهای مختلف بخصوص همسایگان  براین اساس استوار بود . ناامنی ها و اغتشاشات و درگیریهای داخلی مانند قیام سرهنگ صورت حسین اف در گنجه  و لشکرکشی وی به سوی باکو و ناتوانی ایلچی بیگ در مدیریت مناقشه قره باغ و مسایل دیگر به سقوط دولت پان ترکیستی ایلچی بیگ منجر شد ، در حالی که نه در برامدن پیدایش این دولت پان ترکیستی و نه در سقوط وی ، مردم نقش نداشتند.

با کنار رفتن ایلچی بیگ از صحنه ، حیدر علی اف سیاستمدار کهنه کار و از اعضای سابق حزب کمونیست شوروی که سالها از عمر خود را در خدمت سازمان جاسوسی شوروی سپری کرده بود ، به قدرت رسید  و باز هم مردم در این بازی ، فقط نقش تماشاگر داشتند. بعد از به قدرت رسیدن حیدر علی اف ، وی با اجرای  چندین عملیات سیاسی   و امنیتی  و اقتصادی مانند امضای موافقت نامه آتش بس با ارمنستان ، سرکوب اسلامگرایان و تشکلهای مدافع قره باغ ، واگذاری امتیازهای کلان نفتی به امریکا و انگلستان ، گسترش روابط با صهیونیسم ، قدرت خود را تثبیت کرد و اعلام کرد که : « پان آذریسم ( آذربایجانچی لیق ) ایدئولوژی ملی و دولتی جمهوری آذربایجان ( ایران شمالی ) است . » و باز هم مردم در این ماجرا نقشی نداشتند. اینکه  یک مکتب سیاسی  که مبانی آن ضد اسلام است ،مانند پان ترکیسم یا پان آذریسم به عنوان « ایدئولوژی ملی » اعلام شود ، یادآور اقدامات دیکتاتورهایی مانند رضاخان و آتاترک بود که در سایه پان ترکیسم و پان ایرانیسم ، به مبارزه علنی با اسلام برخاستند و جریان کشف حجاب و ممنوعیت لباس روحانیت  و تعطیلی مساجد و هیاتهای عزاداری و ... را راه انداختند.  قابل پیش بینی بود که  حیدر علی اف نیز همانند رضاخان و آتاترک به مبارزه علنی با اسلام بر خواهد خاست ، این اقتضای « پان آذریسم » ( آذربایجانچی لیق ! ) است ، همانگونه که اقتضای پان ترکیسم آتاترکی و پان ایرانیسم رضاخانی بود. نخستین مسجدی که به دستور حیدرعلی اف تخریب شد ، مسجدی واقع در «کؤهنه گونشلی » بود که اعتراض مردم را بر انگیخت . حذف « مسجد » از زندگی مردم ، همواره یکی از اهداف مهم حکومتهای دیکتاتوری و وابسته در کشورها و مناطق مسلمان نشین بوده است .

 

یکی از گسترده ترین اقدامات ضد دینی  دولت کمونیستی شوروی سابق بخصوص در دوره حاکمیت استالین ، حذف مساجد از زندگی مردم در مناطق مسلمان نشین بود.  طی دوره کمونیستی که حدود هفتاد سال به طول انجامید ، دولت مسکو 99 در صد مساجد را تعطیل و یا تغییر کاربری داد . به گونه ای که بسیاری از مساجد در سراسر مناطق مسلمان نشین شوروی و از جمله منطقه ایران شمالی ( جمهوری سوسیالیستی آذربایجان شوروی ) برای همیشه تعطیل و یا به انبار کالا و غلات و حتی مراکز آموزش موسیقی و ... تبدیل شدند. دولت شوروی برای استفاده تبلیغاتی  و برای فریب افکار عمومی  کشورهای اسلامی ، تنها برخی مساجد تاریخی در مراکز جمهوریهای مسلمان نشین را باز نگه میداشت و در این مساجد نیز اغلب ماموران سازمان اطلاعات و امنیت شوروی در نقش روحانی فعالیت میکردند. با آغاز روند فروپاشی شوروی  در دوره گورباچف و سست شدن شیرازه اقتدار دولت کمونیستی ، فعالان اسلامی در ایران شمالی به طور خودجوش نسبت به بازگشایی مساجد اقدام کردند. 

بازگشایی مساجد یکی از مطالبات دایمی مسلمانان بود و به همین جهت نیز به محض فراهم شدن امکان بازگشایی مساجد ، مسجدهای باکو و شهرهای دیگر از جمله گنجه ، نخجوان ، لنکران ، ماساللی و.... و زیارتگاههای مقدس  مانند زیارتگاه بی بی هیبت و بی بی رحیمه بازگشایی شدند و شیعیانی که دهها سال از امکان انجام اعمال مذهبی محروم بودند، نسبت به تعمیر و بازسازی اماکن مقدس اقدام کردند.

در فاصله سالهای 1991 ( فروپاشی شوروی و امضای سند استقلال جمهوری آذربایجان توسط ایاز مطلب اف ، نخستین رییس  دولت باکو بعد از استقلال)  تا 1994 ( روی کار آمدن  کمونیست پرسابقه  و از مسوولان ارشد سازمان ک گ ب ؛ حیدر علی اف  و امضای توافق آتش بس با ارمنستان )  به دلیل مناقشه قره باغ و درگیریهای سیاسی داخلی و جنگ قدرت و فلاکت اقتصادی و گرسنگی ، حاکمان باکو فرصتی برای سرکوب گرایشات مذهبی مردم نداشتند ،اما با روی کار آمدن حیدر علی اف و  هماهنگی دقیق وی با امریکا برای طرحریزی آینده  کشور ، تلاش گسترده ای برای پیشگیری از گسترش روحیات مذهبی و ظهور مذهب در جامعه آغاز شد . حیدر علی اف در نخستین اقدام به سرکوب گسترده " حزب اسلام " دست زد . ساختمانهای این حزب را تسخیر کرد .حملات شبانه ماموران امنیتی به سبک دوره شوروی به  خانه های فعالان اسلامی آغاز شد . سران حزب دستگیر و تحت شکنچه های وحشیانه قرار گرفتند . « علی اکرام علی اف » از فعالان اسلامی که بعد از فروپاشی شوروی حزب اسلام را تاسیس کرده بود به 11 سال زندان محکوم گردید و برخی از اعضای عالیرتبه حزب نیز تحت شکنچه به شهادت رسیدند . این نخستین رویارویی حیدر علی اف با اسلام واسلامگرایان بعد از فروپاشی بود . در حقیقت حیدر علی اف نشان داد که همچنان و به شدت به آموزه های  مکتب استالین در مبارزه با مذهب و دین وفادار است.

حیدر علی اف از آن بیم داشت که اسلامگرایان تحت فشارهای شدید دولت دست به اسلحه ببرند و به همین جهت کوشید تا مانع از این کار شود . وی پس از آنکه به امریکا نشان داد در سرکوب اسلامگرایان جدی است ، کوشید تا فضاهایی کنترل شده و بسیار محدود برای فعالیت های  اسلامگرایان باقی بگذارد تا هم از زیر زمینی شدن فعالیتهای اسلامگرایان جلوگیری کند و هم  از وجود حزب اسلام ( در قالب شیر بی یال و دم ) به عنوان نشانه ای برای دمکراسی ادعایی خود سوء استفاد نماید. از سوی دیگر حیدر علی اف همواره به دنبال این بود که به امریکا نشان دهد که اسلامگرایان در ایران شمالی ( جمهوری آذربایجان ) خطری برای دولت باکو و نیز منافع امریکا محسوب میشوند و اگر علی اف از قدرت کنار نهاده شود این اسلامگرایان هستند که قدرت را در دست خواهند گرفت . در حالی که واقعیت چیز دیگری بود و حیدر علی اف بدینوسیله  و اقدامات دیگر از جمله گسترش روابط با رژیم صهیونیستی ، واگذاری منابع نفتی به شرکتهای امریکایی و غربی ، واگذاری امکانات نظامی  و زمین و آسمان کشور به امریکا در جریان اشغال افغانستان و عراق  ، میکوشید تا از حمایت امریکا برای تداوم حاکمیت خود بهره برداری کند  که البته این سیاست،  منافع امریکا را در حد عالی تامین می کرد و به همین دلیل امریکا هرگز دولت حیدر علی اف را به خاطر سرکوب شدید نیروهای مخالف حتی غربگرایان افراطی مانند احزاب جبهه خلق و مساوات نکوهش نکرد.

با این همه حیدر علی اف از ظهور مذهب در جامعه به شدت نگران بود . وی که در جریان انقلاب اسلامی ایران - وقتی که دردولت مسکو مسوولیت معاون نخست وزیر را برعهده داشت - از گستره و عمق نیروی مذهب و مذهبی های انقلاب برای ایجاد دگرگونی در جامعه آگاهی یافته بود همواره از آن بیم داشت که حکومتش توسط جنبش اسلامی متزلزل و منهدم شود. بنابر این باز هم به مکتب استالین بازگشت . استالین و کمونیستهای شوروی چگونه با مذهب مبارزه کردند ؟ وی پاسخ این سوال را به خوبی میدانست ، چرا که  عمر خود را در مکتب استالین سپری کرده بود. نخستین اقدام حیدر علی اف بعد از سرکوب اسلامگرایان متشکل در قالب حزب اسلامی ، به سوی مساجد معطوف شد . مسجد جامع ( جمعه ) به عنوان سمبل فعالیت جوانان اسلامگرا در باکو محسوب میشد . این مسجد تاریخی هویت اسلامی – ایرانی دارد و شعر زیر از صدها سال قبل بر سر در آن نقش بسته است :

گشاده باد به دولت همیشه این درگاه

به حق اشهد ان لااله الا الله

 

حیدر علی اف در نخستین اقدام به تعطیلی این مسجد تاریخی دست زد . امام جماعت مسجد ( ایلقار ابراهیم اوغلو ) دستگیر و زندانی گردید . علی اف در مرحله بعد آموزش قرآن در مساجد را ممنوع کرد . این در حالی است که آموزش قرآن کریم در مدارس دولتی و غیر دولتی نیز ممنوع است . معروف است که وی خطاب به معلمان آموزش و پروش گفت : « به جای آموزش قرآن به دانش آموزان تاریخ آذربایجان و موسیقی یاد بدهبد »

حیدر علی اف حوزه های علمیه را که بعد از فروپاشی شوروی درشهرهای مختلف تاسیس شده بود ، تعطیل کرد اما به دلیل مواجهه با مرگ نتوانست اقدامات استالینی خود را ادامه دهد . وی هنگامی که در یک مرکز نظامی در حال سخنرانی بود ناگهان از پشت تریبون فرو افتاد و در حالی که دستش را بر روی قلب خود گذاشته بود گفت : « چه کسی مرا زد ؟ » حدود بیست دقیقه بعد وی دوباره به پشت تریبون آمد تا سخنرانی خود را ادامه دهد اما باز هم فرو افتاد اما برای همیشه ... بدینگونه دفتر زندگی  وی برای همیشه در این دنیا بسته شد.اما در آنسوی ، بر وی چه می گذرد ؟

پرونده زندگی حیدر علی اف بسته شد ،اما پرونده مبارزه با مذهب در دولت باکو بسته نشد . و البته مبارزه با دین و مذهب ، معطوف به اسلام و اسلامگرایان است و فعالان ادیان غیر اسلامی مانند مسیحیت و یهودیت و حتی فرقه های ساختگی مانند بهاییت ، وهابیت ،  شیطان گرایی و...از سوی دولت باکو محدودیتی ندارند . مثلا هر یهودی در باکو میتواند کاندیدای نمایندگی مجلس شود ، اما فعالان دینی مسلمان حق  ندارند کاندیدای نمایندگی مجلس شوند. نواختن زنگ کلیساها ممنوع نیست ، اما پخش صدای اذان از مساجد ممنوع است . ساختن کنیسه ها توسط یهودیان مانعی ندارد اما مسلمانان نه تنها نمیتوانند مساجد تازه ای احداث کنند بلکه مساجد ساخته شده یک به یک توسط دولت تخریب میشود.

مقامات باکو اعلام کرده اند که میخواهند بر مساجد تسلط بیشتری داشته باشند ،چرا که ممکن است مورد استفاده نیروهای افراطی و مسلح قرار گیرد و نیز به برخی اقدامات عناصر مسلح اشاره کرده اند . این در حالی است که تاکنون گروههای شیعه در هیچ اقدام مسلحانه ای در جمهوری آذربایجان ( ایران شمالی ) دست نداشته اند و تنها عناصر و محافل و گروههای وهابی و سلفی سنی درگیریهای معدودی با دولت باکو داشته اند . آن هم در حالی که برخی از نیروهای ارتش و سازمانهای مسلح دولت باکو به این گروهها پیوسته و در حمایت از آنها نقش داشته اند . اگر قرار باشد به دلیل احتمال استفاده عناصر افراطی ( وهابی ) از مساجد ، مساجد شیعیان را تخریب و تعطیل کرد  ، چرا با و جود استفاده این گروهها از افسران و درجه داران ارتش ، پادگانهای باکو تخریب نمیشود ؟

در هر حال به نظر میرسد  دولت باکو در مبارزه با مساجد و اسلامگرایان ؛

-         تحت فشارها و توصیه های بیرونی  بخصوص  امریکا و اسراییل است.

-         دولتمردان باکو اغلب تربیت شدگان دوره کمونیسم هستند و ضدیت عمیقی با مذهب دارند و به همین دلیل مبارزه با مذهب و دین به عادت سیاسی آنها تبدیل شده است .

-         دولت باکو و متحدینش مانند دولت صهیونیستی و امریکا، ظهور مذهب در کشور را به معنای موفقیت ایران میدانند. چرا که ایران دارای یک حکومت اسلامی است.

- مسجد ، از آغاز اسلام « سنگر مسلمین » بوده است و جنبش اسلامی ایران شمالی ( جمهوری آذربایجان ) نیز به مسجد تکیه دارد . و بدینگونه دولت باکو می خواهد با تخریب مساجد یا تعطیلی آنها – به سبک دوره کمونیستی – مسلمانان و بخصوص جوانان را از مسجد و محراب و منبر جدا سازد.

اما  اگر دولتمردان باکو اندکی دوراندیشی داشته باشند و سرنوشت شوروی  را از نگاه عبرت بنگرند، درمی یابند که حذف مذهب و مسجد از جامعه حتی  به قیمت ریختن خون میلیونها انسان نیز ممکن نیست و تنها نتیجه ای که دولت باکو میتواند از تداوم مبارزه با مسجد و مذهب به چنگ آورد ،کسب نفرت عمومی است . به هر حال و علیرغم حاکمیت هفتاد ساله کمونیستها بر مسلمان قفقاز جنوبی ( با اکثریت قریب به اتفاق شیعه ) این واقعیت قابل تغییر نیست که مردم ایران شمالی  مسلمان  هستند و یک جامعه اسلامی نمیتواند بدون مسجد باشد . تلاش دولت باکو برای تخریب و تعطیل و حذف مساجد از جامعه تنها ماهیت ضد اسلامی این دولت برای مردم روشنتر میسازد.

علیرغم اعتراضهای مداوم مسلمانان ایران شمالی ، اقدامات خشن دولت باکو در تخریب مساجد ادامه یافت. موضوع به رسانه های جهان اسلام کشیده شد. در ترکیه علاوه بر واکنش رسانه ها ، تظاهراتی در اعتراض به اقدامات ضد اسلامی دولت باکو برگزار شد. در ایران – بخصوص در تهران و تبریز و قم – علما و مردم به شدت واکنش نشان دادند. مردم تبریز بخصوص دانشجویان و طلاب علوم اسلامی با برپایی تجمع در مقابل کنسولگری دولت باکو ، از الهام علی اف خواستند تا دست از تخریب مساجد بردارد ، با این حال هر روز خبر تازه ای از تلاش دولت باکو برای تخریب مساجد منتشر می شد.  در این موقعیت ، مراجع تقلید از جمله حضرات آیات عظام سبحانی تبریزی ، صافی گلپایگانی ، مکارم شیرازی و... طی نامه ها و سخنرانی ها خطاب به الهام علی اف ، وی را مورد نصیحت قرار داده و هشدار دادند .

 بی توجهی دولت باکو و الهام علی اف به اعتراضات مردم تبریز و قم و حتی نصایح مشفقانه و هشدارهای روشن مراجع عظام تقلید موجب شد حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی طی سخنانی پیرامون تخریب مساجد در ایران شمالی اظهار داشتند : « به صراحت می گوییم که اگر تخریب مساجد در جمهوری آذربایجان ( ایران شمالی ) ادامه  پیدا کند ،حکم مقاومت میدهیم و اعلام می کنیم که هر کسی در این راه کشته شود ، شهید است. »

صدور چنین حکمی از سوی حضرت آیت الله مکارم شیرازی ، میتوانست تبعات ویرانگری برای دولت باکو در پی داشته باشد. مردم مسلمان ، با تمام امکانات به مقاومت در برابر تخریب مساجد و ماموران دولت برمی خاستند و در صورت وقوع اینگونه درگیری گسترده میان مردم و دولت ضد اسلامی ، دولت باکو به صورت سریع رو به آشفتگی و زوال و سقوط می نهاد. هشدار حضرت آیت الله مکارم شیرازی ، مقامات باکو در آشفتگی فروبرد. پیش از آن دولت باکو از طریق نشریات و رسانه های جیره خوارخود ، اعلام میکرد که ؛« مراجع و علمای ایران در امور داخلی ما حق دخالت ندارند ! » اما بعد از هشدار این مرجع عالیقدر ، مقامات باکو تخریب مساجد را متوقف کردند.

اگر چه تخریب مساجد به علت هراس دولت باکو از صدور حکم مقاومت توسط مراجع تقلید متوقف شد ، اما دولت باکو ، روشهای دیگر خود را برای مبارزه با اسلام گسترش داد. از جمله این روشها ، گسترش دستگیریها فعالان جنبش اسلامی و ترور آنها با اقدامات خاص مانند تزریق داروهای کشنده به زندانیان ، مبتلا کردن زندانیان به بیماریهای مهلک ، کشتن فعالان موثر جنبش اسلامی با استفاده از گاز و اعلام « گازگرفتگی » به عنوان علت مرگ و... می باشد. یعنی دولت باکو در حالی  که نمی تواند سیاست « تخریب مساجد » را اجرا کند ، به سیاست دستگیری و کشتن « اهل مسجد » اقدام می کند.

 اما سخن این است که ؛ آیا این سیاست میتواند مانعی در مسیر حرکت دولت باکو به سوی زوال و تباهی و سقوط ایجاد کند ؟ آیا دولت شوروی سابق – که قدرت دولت باکو در قیاس با آن در حد صفر است – توانست با اجرای سیاستهای ضد دینی و تخریب وتعطیلی مساجد و قتل و تبعید صدها هزار مسلمان ، به حاکمیت خود ادامه دهد ؟ رضاشاه و محمدرضا پهلوی در ایران ، صدام درعراق ، بن علی در تونس ، انورسادات و حسنی مبارک در مصر و... که با اسلام و مسجد و محراب و منبر و حجاب ، همانند الهام علی اف مبارزه می کردند و از حمایتهای امریکا و انگلیس و شوروی سابق و متحدان آنها نیز برخوردار بودند ، عاقبت چه سرنوشتی یافتند ؟ این سرنوشت ، تقدیر محتوم آن کسی است که در باکو فرمان به تخریب و تعطیلی مساجد و ممنوعیت حجاب وآموزش قرآن داده است ... این را خواهیم دید ، همچنانکه سرنوشت دیگران را دیدیم !

 

 منبع : مجله ایران شمالی / شماره ۱۳ و ۱۴

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم خرداد 1393ساعت 15:27  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

جایزه سفیر ایران در باکو به شبکه تلویزیونی " آینس " به خاطر 20 سال فعالیت ضد ایرانی

 


 

اعطای مجوزرسمی فعالیت  در ایران به شبکه صهیونیستی باکو

 

شبکه تلویزیونی " آینس " ( آ . ان . اس) باکو که از ابتدای تاسیس به فعالیت تبلیغاتی علیه جمهوری اسلامی ایران ، و فعالیت به نفع رژیم صهیونیستی  اشتغال دارد ، مجوز فعالیت رسمی در جمهوری اسلامی ایران را از دست سفیر ایران در باکو دریافت کرد.

به گزارش واحد خبر حرکت ازادیبخش ایران شمالی به نقل از سایت «آینس پرس»، این مجوز در دیدار محسن پاک آیین سفیر کشورمان در جمهوری آذربایجان با «واحد مصطفی یف» رئیس شبکه آینس به وی ارائه شد.

این شبکه تلویزیونی که به ظاهر شبکه خصوصی تلقی می شود ،اما همه میدانند که در قلمرو دولت باکو ، شبکه های خصوصی مانند آینس ، لیدر ، آ تی وی  در واقع شبکه هایی هستند که به حکومت باکو وابسته هستند و عملکرد آنها نیز از بدو تاسیس  موید همین نظر است . اما در این میان شبکه تلویزیونی آینس در فعالیت علیه جمهوری اسلامی ( فعالیت ضد تمامیت ارضی ایران ، حمایت تبلیغاتی از گروهکهای ضد انقلاب و تجزیه طلب ، پوشش خبری فعالیتهای تجزیه طلبان وابسته و بزرگنمایی آنها ، تبلیغات علیه فعالیتهای روزمره نهادهای ایرانی در باکو ، هماهنگی با رسانه های غرب در جریان مسایلی مانند فتنه 88 و رویدادهای مختلف از جمله زلزله ارسباران و...اغتشاشات بیگانه گرایان در موارد مختلف) گوی سبقت را از دیگر شبکه های تلویزیونی باکو ربوده است.

صدور مجوز فعالیت رسمی در ایران به این شبکه تلویزیونی توسط سفیر ایران ، در حالی است که این شبکه با سفارت رژیم اشغالگر قدس در باکو ارتباطات نزدیک دارد و از چند سال پیش نیز دفتر نمایندگی خود را در فلسطین اشغالی دایر کرده است. گفته میشود سفارت رژیم صهیونیستی در باکو در ازای فعالیت ضد ایرانی" واحد مصطفی یف " خواسته های مالی وی را تامین میکند.

شبکه آینس که مدتی در پوشش اپوزوسیون و همنوا با جریان غربگرای رقیب حاکمیت در عرصه افکار عمومی ظاهر میشد ، با حاد شدن رقابت جریان غربگرای رقیب با حاکمیت در مواقع تعیین کننده مانند تلاش جریان غربگرای رقیب برای تصاحب حاکمیت از طریق تظاهرات و تجمع در باکو در ایام انتخابات ریاست جمهوری ، نقاب خود را کنار نهاد و با فعالیت به نفع گروه حاکم ، چهره واقعی و وابستگی خود را گروه حاکم را آشکار ساخت.

شبکه آینس علاوه بر برنامه های تلویزیونی ، مجله ای به نام " حسابات " نیز منتشر میکند که در اغلب شماره های آن ، به شیوه های مختلف علیه ایران اسلامی تبلیغات میشود .

صدور مجوز فعالیت برای شبکه آینس در ایران در شرایطی صورت می‌گیرد که طی سه سال اخیر مطبوعات کشورمان اخبار متعددی از فشارهای دولت باکو به نمایندگی صداوسیما در باکو منتشر کرده‌اند.

همچنین گفته میشود " احمد کاظمی " مسول نمایندگی صدا و سیما در باکوکه قبلا یکبار مراجعت از ایران به باکو به تهران  برگردانده شده بود ، به دلیل وقوف بر اینکه در صورت بازگشت به ایران ، امکان مراجعت به باکو نخواهد داشت ، از این کشور خارج نمی شود.

صدور مجوز فعالیت برای شبکه آینس در ایران در شرایطی صورت می‌گیرد که طی سه سال اخیر مطبوعات کشورمان اخبار متعددی از فشارهای دولت باکو به نمهادی ایرانی از جمله نمایندگی صداوسیما در باکو منتشر کرده‌اند.

بازداشت آناربایرامی خبرنگار محلی صداوسیما در باکو و 10 ماه حبس ناعادلانه وی و نیز اخراج خبرنگار واحد مرکزی خبر از باکو در بهمن 90 از جمله این فشارها بود.

اعطای مجوز فعالیت در ایران به شبکه ضد ایرانی و شناخته شده " آینس " در واقع اعطای جایزه ای خاص به این شبکه به خاطر بیست سال فعالیت ضد ایرانی است.هنوز مسولین سفارت ایران در باکو از جمله " محسن پاک آیین " سفیر جمهوری اسلامی درباره این موضوع توضیحی منتشر نکرده اند.

شایان ذکر است اقدامی مانند اعطای مجوز به شبکه تلویزیونی " آینس " در واقع کمک به گسترش دایره فعالیتهای تبلیغی سیاسی رسانه های بیگانه علیه تمامیت ارضی ، وحدت ملی و انقلاب اسلامی تلقی میشود که اقدامی خلاف موازین عقلی ، قانونی و اسلامی است .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اردیبهشت 1393ساعت 12:54  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

پیامکهای متقابل وزیر اطلاعات و خانم ناشناس

 

 


خبری از سایت مشرق درباره :

پیامک وزیر اطلاعات به یک خانم برای نترسیدن آن خانم...

 

یکی از مجریان خبرسازی که در سفر اخیر هیات دولت جزو همراهان رئیس جمهور بود، در صفحه شخصی خود خاطره‌ای جالب از وزیر اطلاعات نقل کرده است.

 

به گزارش مشرق، ‫یکی از مجریان خبرساز که جزو همراهان رئیس جمهور در سفر وی به زاهدان بوده است در صفحه شخصی خود خاطره ای جالب از وزیر اطلاعات نقل کرده که خواندن آن خالی از لطف نیست:

حجت الاسلام علوی – وزیر اطلاعات – همیشه به تلفن همراهش پاسخ میدهد چه شماره آشنا و چه ناشناس . امروز خاطره بامزه ای را برایم تعریف کردند که در این بخش سفرنامه عرض می کنم. گفتند سر نماز بودم که تلفنم زنگ زد. بعد از نماز با همان شماره تماس گرفتم. خانم محترمی تلفن را برداشت و گفت که احتمالا خواهرش تماس گرفته و سپس احتمالا اشتباه گرفته است. پس از چند دقیقه پیامک فرستاد که شما کی هستین و من جواب دادم که وزیر اطلاعات!

بلافاصله تماس گرفتم تا خدای ناخواسته نترسیده باشند ولی دیگر برای همیشه تلفنشان را خاموش کرده بودند‬.
منبع: جهان
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اردیبهشت 1393ساعت 12:57  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

چرخش دولت باکو به سمت ایران : رویکردی واقعی یا تاکتیکی؟

 


به دنبال سفر برخی مقامات باکو از جمله الهام علی اف و نیز حسن اف ( وزیر دفاع باکو ) دکتر عارف محمدزاده که از کارشناسان باسابقه تهران – باکو است ، طی مقاله ای که در برخی سایتها از جمله در سایتهای مربوط به "حرکت آزادیبخش ایران شمالی " منتشرشد ، نوشت : "

تجربه بیش از دو دهه روابط تهران – باکو و بررسی چگونگی روابط و پیوندهای عمیق باکو با رژیم صهیونیستی و عدم تغییر در سیاستهای تبلیغی – فرهنگی دولت باکو ضد تمامیت ارضی جمهوری اسلامی و همکاری این دولت با گروهکهای تجزیه طلب و موارد دیگر همه و همه نشانهای روشنی است حاکی از اینکه سفر الهام علی اف و وزیر دفاعش به ایران در شرایط کنونی بیش از آنکه برخاسته از رویکرد به واقع گرایی در سیاست خارجی باکو باشد ، ناشی از شرایط منطقه و مسایل نهفته در روابط باکو با امریکا می باشد."

این دیدگاه که مبتنی بر بررسی روند بیش از دو دهه روابط تهران – باکو است ، توسط برخی منابع خارجی از جمله سیاستمدار برجسته روس "ژیرینوفسکی" نیز مورد تایید قرار گرفت.گزارش خبری زیر توسط خبرگزاری مهر در نشانی یاد شده در پایین خبر ، بعد از انتشار مقاله دکتر عارف محمدزاده در معرض بازدید مخاطبان قرار گرفت.طی تماس تلفنی با دکتر محمدزاده در باره این مطلب ، وی در تکمیل دیدگاه خود گفت : سفر مقامات باکو به تهران را نباید حتی به معنای چرخش دولت باکو به سمت ایران ارزیابی کرد. باید این واقعیت را دانست که در این مرحله دولت میخواهد با " کارت ایران " با غرب بازی کند ، یعنی میخواهد پیامی به غرب بخصوص امریکایی ها بدهد که : اگر از ما حمایت نکنید ، ما ایران را در کنار خود داریم و به سوی دشمن شما روی می آوریم. اگر سیاست دولت باکو درباره ایران تغییر عملی نکند ، حساب باز کردن روی اینگونه سفرها که در گذشته بارها تکرار شده است ،ساده انگاری است . البته کسانی هستند که میخواهند از اینگونه سفرهای معمول بین کشورها در شرایط خاص را به حساب موفقیتهای سیاسی خود می گذارند!  از دوره حیدر علی اف هر از گاهی اینگونه چرخشها به سمت ایران از باکو صورت گرفته اما بعد از سپری شدن نیازهای دولت باکوف بدون نتیجه رها شده است . چنانکه حدود 95 درصد توافقات امضا شده بین مقامات طرفین از سوی دولت باکو به مرحله اجرا نرسیده است. مسایلی مثل اختصاص 15 درصد از کنسرسیوم خزر به ایران ، احداث خط لوله نفتی از مسیر آذربایجان ایران به ترکیه ( باکو – جیهان ) که حتی درباره انها مذاکرات اولیه با مقامات ایرانی صورت گرفته بود ، اما این مذاکرات در واقع یک بازی بود که برای ایران نتیجه ای به بار نیاورد... اگر دولت باکو در سیاست چرخش یه سوی ایران صداقت داشته باشد ، باید سیاستهای ضد ایرانی خود را در حوزه مسایل مختلف ( از مسایل فرهنگی و سیاسی و تبلیغات ضد ایرانی در رسانه ها و کتابهای درسی ، روابط امنیتی همسایگی ، روابط مرزنشینان ، حمایت از گروهکهای تجزیه طلب و... ) مورد تجدید نظر قرار دهد. در حالی که افق روشنی در این چشم اندازدیده نمیشود"

 

 

سیاستمدار برجسته روس:

جمهوری آذربایجان ( ایران شمالی )به سمت ایران چرخش کرده است/

 آمریکا و اتحادیه اروپا متحدان قابل اعتمادی نیستند

 

یک سیاستمدار برجسته روس با اشاره به اینکه تحولات اوکراین به  جمهوری آذربایجان نشان داد آمریکا و اتحادیه اروپا متحدان قابل اعتمادی نیستند، به چرخش این کشور به سمت ایران اذعان کرد.به گزارش خبرگزاری مهر، ولادیمیر ژیرینوفسکی رهبر حزب لیبرال دموکرات روسیه در تحلیلی که برای سایت خبری-تحلیلی "وستنیک کافکازا" نوشته است، به بررسی شرایط کشورهای عضو شوروی سابق با توجه به بحران اوکراین پرداخته است و اشاره می‎کند در هر کدام از این کشورها، جمعیت روس زبان یا روس تباری وجود دارد که ممکن است برای آنها دردسر ساز شوند.

 

این سیاستمدار برجسته روس، جمهوری آذربایجان ( ایران شمالی ) را به عنوان مثال ذکر می‎کند که به ظاهرا رابطه‎ای میان تحولات کریمه و مساله ناگارنو-قره باغ وجود ندارد اما ممکن است آنها نیز به دنبال راه حلی بروند که ولادیمیر پوتین با تاکید با تعلق تاریخی کریمه، پی گرفت؛ بروند.

 

وی در ادامه می‎نویسد: "اما در چهارچوب تحولات اوکراین، باکو به این نتیجه رسیده است که دیگر در فضای پسا-شوروی (از جمله جنوب قفقاز)، نمی‎توان به اتحادیه اروپا و آمریکا به عنوان متحدان سیاسی اعتماد کرد. مصداق دیگر این درس، گرجستان در سال 2008 است..."

 

کاندیدای سابق ریاست جمهوری روسیه می‎افزاید که برخلاف گرجستان، اوکراین و مولداوی؛ آذربایجان از همان ابتدا به دیده تردید به برنامه همکاری اتحادیه اروپا نگاه کرد و ترجیح داد که مسائل مرتبط با ثبات سیاسی و امنیت را با قدرت‎های منطقه‎ای -روسیه، ترکیه و ایران- حل و فصل کند.

 

ژیرینوفسکی همچنین می‎گوید دولت باکو در حال حاضر تصمیم گرفته است که برخی سوءتفاهمات را در رابطه با ایران حل کند. نشانه این تصمیم، سفر کمال الدین حیدروف (وزیر حالات اضطراری) در مارس به عنوان یکی از ارشدترین مقامات رسمی باکو که به تهران سفر کرده است، بود. هدف از سفر وی آماده سازی شرایط دیپلماتیک بود که در نهایت منجر به سفر رئیس جمهور آذربایجان به تهران و دیدار با مقام معظم رهبری و رئیس جمهور ایران شد.

 

بلافاصله پس از الهام علی‎اف، وزیر دفاع باکو رهسپار تهران شد و قول داد هیچگاه اجازه نخواهند داد از خاک این کشور برای حمله علیه ایران استفاده شود. سفیر ایران در باکو نیز از سفر احتمالی حسن روحانی به باکو خبر داده است که طی آن یادداشت تفاهمی درباره وضعیت دریای خزر به امضا خواهد رسید. علاوه بر این، وزیر اطلاعات و تکنولوژی‎ دولت باکو نیز در آینده نزدیک به تهران خواهد رفت.

 

سیاستمدار روس خاطر نشان می‎کند: "تل‎آویو تحولات در روابط باکو و تهران را به دقت زیر نظر دارد. بلافاصله پس از دیدار علی‎اف از تهران، هیاتی اسرائیلی به ریاست آویگدور لیبرمن (وزیر خارجه) وارد باکو شدند. اما دلیلی برای نگرانی از سطح جدید همکاری ایرانی-آذربایجانی وجود ندارد. زیرا با توجه به اهمیت روابط راهبردی تل‎آویو- باکو، ماهیت ضد اسرائیلی نخواهد داشت... افزایش روابط با ایران در راستای تلاش به این دلیل است که آنها به دنبال جبران کاهش قدرت مانور دیپلماتیک با افزایش نقش روسیه در جنوب قفقاز، هستند. به خصوص که غرب نیز در حال ضعیف شدن است."

 

وی در خاتمه به جنبه دیگری از روابط دولت باکو  با ایران اشاره می‎کند: "گسترش اسلام تندرو به شکل سلفی‎گری در جمهوری آذربایجان که با حمایت برخی از پادشاهی‎های ثروتمند عربی -آن هم حمایت احتمالی آمریکا که فکر می کند می‎تواند از بنیادگرایان برای رسیدن به منافع خود استفاده کند- در حال رخ دادن است... ایران و روسیه با گسترش جنبش سلفی در جمهوری آذربایجان ( ایران شمالی )مخالفند و در این حوزه می‎توان شاهد همکاری میان مسکو، باکو و تهران باشیم."

 

منبع : خبرگزاری مهر

http://mehrnews.com/detail/News/2272217

کد خبر: 2272217

تاریخ مخابره : ۱۳۹۳/۱/۲۷ - ۱۵:۴۸

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393ساعت 12:46  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

سفر الهام علی اف به تهران/ دکتر عارف محمدزاده

 


نگاهی به سفر خیر الهام علی اف به تهران و نتایج آن

عارف محمدزاده

تجربه بیش از دو دهه روابط تهران – باکو و بررسی چگونگی روابط و پیوندهای عمیق باکو با رژیم صهیونیستی و عدم تغییر در سیاستهای تبلیغی – فرهنگی دولت باکو ضد تمامیت ارضی جمهوری اسلامی و همکاری این دولت با گروهکهای تجزیه طلب و موارد دیگر همه و همه نشانهای روشنی است حاکی از اینکه سفر الهام علی اف و وزیر دفاعش به ایران در شرایط کنونی بیش از آنکه برخاسته از رویکرد به واقع گرایی در سیاست خارجی باکو باشد ، ناشی از شرایط منطقه و مسایل نهفته در روابط باکو با امریکا می باشد.

 

سفر اخیر الهام علی اف به تهران اگرچه اقدامی مثبت ارزیابی می شود، اما اینکه نتایج و دستاوردهای این سفر چه تاثیر مثبت عینی در روابط دولت باکو با جمهوری اسلامی ایران خواهد داشت، موضوعی است که نمی توان پاسخ دلگرم کننده ای به آن داد.

طی بیش از بیست سال که حیدر علی اف و پس از وی فرزندش الهام علی اف قدرت را در باکو در دست دارند، هر دو سفرهای متعددی به ایران داشته اند، سفرهایی که همزمان با ریاست جمهوری شخصیتهای محافظه کار و اصلاح طلب و اصولگرا همچون هاشمی رفسنجانی، خاتمی و احمدی نژاد در ایران بوده است. اما بررسی های واقع بینانه حاکی از آن است که این سفرها هرگز نقش موثری در روابط باکو با تهران نداشته است.

برخی ها بخصوص دیپلماتهای ذینفع در ماجرا ، درباره سفرهای متقابل رؤسای جمهور بزرگنمایی می کنند. در دوره حاکمیت اصلاح طلبان، برخی سفر خاتمی رئیس جمهور وقت ایران را به باکو نقطه عطفی در روابط متقابل ارزیابی می کردند. اما علیرغم سفر خاتمی به باکو و موضع گیری اش به نفع باکو بخصوص موضع گیری صریح درباره قره باغ، تغییری در روابط باکو با تهران حاصل نشد. امروز اگر سفر خاتمی به باکو منصفانه ارزیابی شود ، با اطمینان میتوان گفت که سفر وی باکو "هیچ " تاثیری در روابط تهران – باکو نداشت . همچنانکه سفرهای مکرر احمدی نژاد نیز " هیچ " تاثیری در روابط تهران – باکو بر جای نگذاشت.لذا بایستی واقع بینانه موضوع سفر الهام علی اف به تهران را مورد ارزیابی قرار داد.

علی رغم سفرهای متقابل رؤسای جمهور به باکو و تهران، دولت باکو روابط خود با جمهوری اسلامی را بر اساس منافع ملی خود، منافع طرفین، تاریخ و فرهنگ مشترک و حسن همجواری تنظیم نکرده است. طی بیش از ده سال که الهام علی اف قدرت را در باکو در دست دارد، همواره مواضع رسمی اش، منطبق با منافع رژیم صهیونیستی و آمریکا بوده و در سیاستهای اشغالگرانه نظامی آمریکا نیز مشارکت داشته است ، به گونه ای که مشارکت باکو در فعالیتهای اشغالگری در افغانستان و عراق ،کشته های متعددی نیز برای ارتش باکو بر جای گذاشته است.

باکو خدمات گسترده اقتصادی، اطلاعاتی و سیاسی به رژیم صهیونیستی ارایه می دهد. قسمت عمده نفت مورد نیاز رژیم صهیونیستی توسط دولت باکو تامین می شود. علی اف به هر مناسبتی (مانند سالروز تشکیل رژیم صهیونیستی و...) به سران این رژیم پیام تبریک ارسال می کند. در سیاستهای اشغالگرانه آمریکا در افغانستان و عراق و سوریه، دولت باکو، شریک مورد اطمینان محسوب می شود.

همه اینها در حالی است که علیرغم امیدهای دولت باکو، هیچ تضمینی برای تداوم حمایت غرب و رژیم صهیونیستی از ادامه حاکمیت الهام علی اف وجود ندارد. ریاست جمهوری مادام العمر به دلایل مختلف از جمله بر انگیختن نارضایتی مردم و در نتیجه تهدید منافع غرب ، با سیاست غرب سازگار نیست. دوست دایمی غرب، منافع او است و طبیعی است که الهام علی اف نمی تواند تامین کننده دایمی منافع غرب باشد. از این روست که هیچکس نمی تواند به غرب اعتماد کند.

سفر اخیرالهام علی اف به تهران دستاورد های خاص اقتصادی و سیاسی نداشت. توافق نامه های امضا شده بین طرفین چیزهای چشمگیری نبودند.با این حال سفر وزیر دفاع باکو به تهران بعد از سفر الهام علی اف ، این امید را بین برخی افراد ایجاد کرده است که گویی روابط تهران – باکو در حال تحول است . اما تجربه بیش از دو دهه روابط تهران – باکو و بررسی چگونگی روابط و پیوندهای عمیق باکو با رژیم صهیونیستی و عدم تغییر در سیاستهای تبلیغی – فرهنگی دولت باکو ضد تمامیت ارضی جمهوری اسلامی و همکاری این دولت با گروهکهای تجزیه طلب و موارد دیگر همه و همه نشانهای روشنی است حاکی از اینکه سفر الهام علی اف و وزیر دفاعش به ایران در شرایط کنونی بیش از آنکه برخاسته از رویکرد به واقع گرایی در سیاست خارجی باکو باشد ، ناشی از شرایط منطقه و مسایل نهفته در روابط باکو با امریکا می باشد.

مهمترین نقطه سفر، دیدار الهام علی اف با مقام معظم رهبری بود. خبر منتشره درباره این دیدار و نکات و نصایح ارایه شده از سوی مقام معظم رهبری به الهام علی اف قابل توجه است. نصایح مشفقانه و روشنگرانه ای که نه تنها در روابط تهران – باکو بلکه برای مردم ایران شمالی (جمهوری آذربایجان ) و شخص  الهام علی اف نیز راهگشاست.ایشان خطاب به الهام علی اف گفتند:

1- "باید با اراده سیاسی و با جدیت در پیگیری توافقات، بر کارشکنی ها فائق آمد و ارتباطات بین دو ملت و دو دولت را روز به روز مستحکم تر کرد."

2- "برخی از جمله رژیم صهیونیستی از روابط مستحکم میان جمهوری اسلامی ایران و جمهوری آذربایجان خشنود نیستند و دایما در این مسیر اخلال می کنند. اما با جدیت و اراده سیاسی می توان برای کارشکنی ها فائق آمد."

3- "نباید اجازه داد برخی جریانها با ترویج افراطگرایی مذهبی و اختلاف افکنی میان مذاهب اسلامی وحدت ملی را منهدم کنند"

4- "سطح مبادلات کنونی دو کشور در مقایسه با ظرفیت ها و امکانات گسترده طرفین بسیار پایین است و امیدواریم این سفر مقدمه توسعه همکاری های اقتصادی و منطقه ای شود."

نصایح مشفقانه و پدرانه مقام معظم رهبری به الهام علی اف، صریح و روشنگر است. با توجه به 4 نکته بالا، این واقعیتها را باید دانست که قسمت اعظم توافقات امضاء شده توسط مقامات باکو طی سالهای متمادی، تا کنون اجرا نشده است. دولت باکو در تنظیم روابط با ایران، تحت تاثیر خرابکاریهای رژیم صهیونیستی و برخی دولتهای بیگانه است. دیگر اینکه رشد جریان سلفی گری در میان اقلیت اهل تسنن ایران شمالی (جمهوری آذربایجان) که توسط دولتهایی مانند عربستان، قطر، کویت و... تقویت می شود، عامل انهدام وحدت ملی در این کشور است. بخصوص اینکه با توجه به اخبار منتشره در رسانه های باکو صدها تن از وهابی های آذری زبان در جنگ و جنایات در سوریه مشارکت دارندو عده ای از آنها نیز به هلاکت رسیده اند.

و نکته پایانی اینکه آیا می توان امیدوار بود که سفر اخیر الهام علی اف به تهران، مقدمه ای بر توسعه همکاری های اقتصادی و منطقه ای بین دو کشور شود؟ می توان امیدوار بود، به شرط اینکه الهام علی اف به صورت مستقل و مطابق با منافع مردم تصمیم بگیرد. آیا الهام علی اف این قدرت را خواهد داشت؟ یا باز هم روابط تهران- باکو به روال سالهای گذشته ادامه خواهد یافت؟ ...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393ساعت 11:37  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

گفتگو با شاعر نویسنده و روزنامه نگار آذربایجانی

 

 


 

گفتگو با استاد جلال محمدی  شاعر  نویسنده و روزنامه نگار :

زبان فارسی ، زبان تاریخی و ملی همه اقوام ایرانی است

گفتگو از : جواد زارع

 

استاد جلال محمدی از شاعران و نویسندگان  مطرح کشورمان میباشد که تاکنون مقالات ، کتابها و مجموعه شعرهای متعددی از آثار وی منتشر شده است . " تیغ و تغزل " ،   " هبوط " ، " ارمغان آفنتاب  "  ، " آدین چیچکله نیر  " عناوین برخی کتابهای اوست. برخی ا ز مجموعه شعرهای وی در  باکو نیز منتشر شده است. علاوه بر این ، کتابهایی در زمینه نثر و ادبیات پایداری نیز به قلم وی نشر یافته که  " ستاره بدر " ، " بر ستیغ صبح " ، " گلهای عاشورایی "از آن جمله است. " به رسم طایفه عشق " نام واپسین مجموعه شعر اوست که با استقبال گسترده ای روبرو شده است.

استاد محمدی علاوه بر آفرینش آثار ادبی  ، در تاسیس تشکلهای ادبی  و فرهنگی در آذربایجان نقش ارزنده ای داشته است . تاسیس انجمن ادبی استاد شهریار به سال 1370 ، تاسیس انجمن ادبی کوثر به سال 1373،تاسیس جمعیت وطن به سال 1380،برگزاری کنگره های ادبی در تبریز از جمله برگزاری  کنگره شعر محرم به مدت ده سال  ، فعالیت در حوزه روزنامه نگاری ، سرپرستی هیاتهای فرهنگی و ادبی  اعزامی به قفقاز  و ترکیه ...از جمله فعالیتهای  فرهنگی اوست .

تاکنون در حوزه زبان آذربایجانی نیز مقالات و کتابهای متعددی به قلم وی منتشر شده است. مجموعه شعر " آدین چیچکله نیر " علاوه بر ایران ، در باکو نیز با الفبای لاتینی نشر یافته است...دبیری همایش بزرگ ادبی " هجران " در سال 1379 و دبیری جشنواره شعر میهنی که اخیرا با حضور دویست تن از شاعران و نویسندگان در تبریز برگزار شد از دیگر فعالیتهای فرهنگی استاد محمدی است.

اخیرا  مساله تدریس زبانهای قومی یا مسائلی مشابه از طرف برخی چهر ه های سیاسی در مطبوعات و رسانه ها  مطرح شده است .دراین باره گفتگویی با استاد محمدی انجام داده ایم که از نظرتان میگذرد:

 

·        نگاه جنابعالی به موضوع تدریس زبانهای محلی و قومی  چیست ؟

-         این موضوع از حساسیت خاصی برخوردار است و در تاریخ نظام آموزشی کشورمان ایران  تاکنون ، مساله ای با عنوان تدریس زبانهای محلی و قومی را شاهد نبوده ایم . اینکه میگویم " در تاریخ نظام آموزشی ..." منظور نظام آموزشی کشور ایران از زمان تاسیس حکومت وحدت ملی شیعه توسط شاه اسماعیل صفوی تا امروز است. یعنی در نظام آموزشی سنتی – دینی ایران از صفویه تا برآمدن سلسله پهلوی ، اصلا مساله ای به نام آموزش زبانهای محلی و قومی و قبیله ای مطرح نبوده است. در نظام آموزشی جدید هم که با برافتادن سلسله قاجار سامان یافت ، مساله تدریس زبانهای قومی و محلی در مدارس مطرح نبوده است و در نظام آموزشی انقلاب اسلامی نیز این مساله در کانون توجه قرار نداشته است، چرا که در نظام اسلامی ،" قومیت " نمیتواند مبنای تصمیم گیری باشد. زبان عمومی و ملی در ایران همواره زبان فارسی بوده است و این زبان ، یک زبان تحمیلی نبوده ، بلکه عمومی و ملی و مشترک بودن زبان فارسی بین ملت ایران – از اقوام و قبایل و تیره ها و طوایف گوناگون – یک سیر تاریخی و روند طبیعی داشته است . ملی بودن زبان فارسی ، موضوعی نیست که در سده های اخیر اتفاق افتاده باشد ، بلکه حتی در قرون چهار و پنج نیز به همان زبان فاخری که فردوسی  و رودکی در خراسان شعر میگفتند ، نظامی و خاقانی در قفقاز، و قطران و همام تبریزی در آذربایجان ، و سعدی و حافظ در فارس ، و بیدل دهلوی و اقبال لاهوری در شبه قاره شعر می سرودند. یعنی زبان فارسی ، هرگز زبان قومی خاص نبوده و زبان همه اقوام ایرانی است .البته برخی دولتها  که برای تفرقه افکنی و ایجاد تقابل قومی در ایران تلاشهای گسترده ای دارند ، سعی دارند از طریق تبلیغات و مقالات شبه علمی و تحریف گرانه ، زبان فارسی را به عنوان زبان " قوم فارس" و " زبان فارسی " را به عنوان " زبان فارس !"معرفی کنند، در حالی که ما در ایران ، قومی به نام فارس نداریم ، بلکه فارس نام استانی از استانهای ایران است.

در طول تاریخ ، در کنار زبان ملی و عمومی ، زبانهای محلی و قومی و قبیله ای هم همواره زیسته اند و کارکردهای طبیعی و موثر خود را داشته اند و هرگز در تقابل با زبان ملی و تاریخی و عمومی کشور قرار نگرفته اند، اگر چه در برهه هایی از تاریخ معاصر برخی احزاب برای رسیدن به آمال سیاسی خود و کسب قدرت کوشیده اند ، زبانهای قومی را به عنوان " مساله " و " دستور روز " مطرح کنند. پیش از انقلاب اسلامی احزابی مانند حزب توده ( حزب کمونیست ) وابسته به شوروی ) به تبعیت از ادبیات سیاسی شوروی ، ایران را کشوری " کثیرالمله " می نامید و از " خلق های ایران " سخن می گفت.در دوره اصلاحات نیز برخی احزاب و تشکلهای اصلاح طلب ، برای خودشان " کمیته اقوام " درست کردند و زنجیره ای از مطبوعات محلی قومی و بیگانه گرا نیز در آذربایجان وبرخی مناطق دیگر شکل گرفت که آشکارا مسیر تقابل اقوام و ضدیت با وحدت ملی را دنبال میکردند  و متاسفانه از اینگونه مطبوعات هنوز هم فعال هستند و از حمایتهای مالی ازشاد اسلامی نیز بهره مند هستند...

نکته  دیگر اینکه ، مساله زبان های قبیله ای و قومی و محلی اگر چه ذاتا یک مساله طبیعی فرهنگی است ، اما توسط برخی جریانهای سیاسی داخلی و برخی محافل خاص بیگانه گرا و برخی دولتهای بیگانه ، همواره به عنوان محملی سیاسی برای اهداف خاص مورد استفاده واقع شده و میشود. یعنی تلاش میکنند ، یک موضوع فرهنگی را از مدار خود خارج کرده و به موضوعی سیاسی تبدیل کنند. به عبارت روشن برخی محافل بیگانه گرا و ضد وحدت ملی ، همواره از مساله زبانهای قبیله ای و قومی برای تضعیف اتحاد ملی و مرزبندی بین بخشهای مختلف ملت استفاده میکنند.در تاریخ آذربایجان هم این موضوع را شاهد بوده ایم ؛ وقتی در جریان جنگ دوم جهانی که ارتش شوروی بخشهای بزرگی از ایران از جمله آذربایجان را اشغال کرده بود ، سران مسکو حکومت خودسری را با عنوان " حکومت ملی " به رهبری یکی از کمونیستهای معروف در تبریز تشکیل دادند ، یکی از اقدامات همین حکومت  به اصطلاح ملی ، جمع آوری کتابهای فارسی از مدارس و تدریس کتابهای ترکی چاپ شده در باکو به جای کتب درسی بود...

کسانی که عامدانه موضوع زبانهای قومی و قبیله ای را در کشور به " مساله " تبدیل میکنند ، اهداف خاص سیاسی دارند و نخبگان اقوام ایرانی بایستی  پیرامون این مساله و اهداف جریانهای سیاسی در پیوند با آن ،روشنگری لازم را انجام دهند تا " زبانهای قومی و قبیله ای " به محملی برای " تقابل اقوام " در آینده تبدیل نشود. چرا که در این صورت ، اقوام و کشور خسارتهای گسترده ای را از این رهگذر متحمل خواهندشد و قدرت و یکپارچگی ملی ما ضربه خواهدخورد.

 

·        برخیها همواره اصل 15 قانون اساسی را مطرح میکنند که با استناد به آن بایستی زبانهای قومی در مدارس تدریس شود . در این باره نگاه و نظر جنابعالی چیست ؟

متاسفانه " برخی ها " قانون اساسی را همواره به نفع اراده و اغراض سیاسی خود تفسیر و تحلیل میکنند ، اصل 15 قانون اساسی به صراحت میگوید که " زبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران فارسی است و اسناد و مکاتبات و متون رسمی و کتب درسی باید با این زبان و خط باشد."  معنای این جملات این است که کتب درسی نمیتواند به زبانی غیر زبان فارسی که زبان تاریخی و ملی ایرانیان است ، باشد. در مورد تدریس زبان عربی هم اصل جداگانه ای در قانون اساسی داریم . اصل 15 در ادامه میگوید که : " استفاده از زبانهای محلی و قومی در مطبوعات ورسانه های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس ، در کنار زبان فارسی آزاد است "روشن است که تدریس جزوه هایی از ادبیات محلی و قومی نباید به عنوان کتاب درسی تلقی شود ، زیرا با قانون اساسی مغایرت دارد و عموم ملت ایران و اقوام و قبایل ایرانی ، قریب صد در صد به این قانون رای مثبت داده اند.

به نظر میرسد ، برخی جریانها  و محافل سیاسی بیش از آنکه دغدغه قانون اساسی را داشته باشند ، دغدغه انتخابات مجلس شورای اسلامی آینده یا دیگر فرصتهای انتخاباتی را دارند ،همچنانکه برخی کاندیداهای مجلس در گذشته تلاش کردند با تحریک احساسات قومی و با طرح  تدریس زبانهای قومی در فضایی احساساتی از مردم رای بگیرند و به کرسی بنشینند.

علاوه بر اینها ، مساله مهمی که مراکز تصمیم گیری بایستی بدان توجه داشته باشند ، مساله " چگونگی پراکندگی قومی در کشور " است. در ایران امروز ، اقوام محتلف تا حد زیادی در هم تنیده اند و نمیتوان مرزهای قومی بین ملت ترسیم کرد. مثلا اگر قرار باشد ، زبان آذربایجانی برای کسانی که زبان بومی  شان آذری است  تدریس شود ، با سوالات مختلفی مواجه میشویم که میتواند به روشنی برای آینده مساله ساز باشد. فی المثل بخشهای زیادی از آذربایجان غربی کردنشین است.یا در کردستان منطقه آذری نشین داریم یا دراستانهای  تهران و البرز و برخی استانهای دیگر پراکندگی و درهم آمیختگی قومی به گونه ای است که نمیتوان دانش آموزانی را که زبان بومی شان فارسی ، آذری ، کردی و ... است ، از هم تفکیک کرد.در برخی استانها مانند خراسان رضوی و قم به علت وجود مرقد مقدس حضرت امام رضا " علیه السلام " و کریمه اهل بیت حضرت معصومه " سلام ا... علیها " در آنها همواره مورد علاقه ایرانی ها برای سکونت بوده و بسیاری از آذری ها ، عربها ، لرها ، مازنی ها و... به این استانها مهاجرت کرده و سکونت دایم اختیار کرده اند ، در این استانها چگونه میشود ، اهالی را به اعتبار قومیت از هم تفکیک کرد ؟یا فی المثل در استان فارس ، چگونه میتوان کسانی را که زبان بومی شان محلی شیرازی و فارسی محلی و قشقایی و لری است ، مرزبندی کرد و برایشان زبان قومی تدریس کرد ؟ در عین حال ، محافل  و برخی مطبوعات قومگرا وضدوحدت ملی - که در سایه غفلت و تغافل مراجع مسوول به فعالیت های مخرب خود ادامه میدهند و حتی از حمایتهای مالی و یارانه ای ارشاد اسلامی نیز برخوردارهستند ! – ادعاهای تخیلی وبزرگی دارند ، فی المثل قومگرایان آذری مدعی هستند که 40 میلیون از ایرانی ها زبان بومی شان ترکی است ! قومگرایان کرد نیز ادعاهای مشابهی دارند...

 

·        برخی می گویند که به علت عدم تدریس ادبیات آذربایجانی در مدارس ، هویت آذری ها درمعرض نابودی قرار گرفته است ، در این باره سخن جنابعالی چیست ؟

·        کسانی که چنین نظری دارند ، تعریف خاصی از هویت ارایه میدهند و هویت را در زبان قومی و مسایل مرتبط با آن خلاصه میکنند. اینها کسانی هستند که به مساله هویت از دیدگاهی که نظریه پردازان اروپایی ترسیم کرده اند، نگاه می کنند.نظریه پردازان اروپایی قبل از جنگ جهانی اول ، با وظیفه ای که دولتهایشان برای مرزبندی میان اقوام مسلمان و شرقی بر عهده آنها نهاده بود ، نظریه های هویتی  " قومگرایانه " در مقابل نظریه های " امت گرایی " مصلحان مسلمان مطرح کردند.پان عربیسم ، پان ترکیسم ، پان فارسیسم ، پان کردیسم ، پان افغانیسم ، پان ارمنیسم ، پان آذریسم و... نظریه های ابداعی نظریه پردازان اروپایی و کارگزاران فرهنگی – سیاسی انگلیس است ، که بر اساس این نظریه ها ، جوامع مسلمان و شرقی در تقابل با هم قرار میگیرند. این نظریه ها جاذبه های احساساتی خاصی در مخاطبانش ایجاد میکند و جوامع مختلف رابه دشمنی با هم برمی انگیزد. با تبلیغ این نظریه های جعلی هویتی که اروپایی ها و کارگزاران آگاه و ناآگاه آنها در جوامع مسلمان و شرقی ، اقوام در تقابل با هم قرار میگیرند و همدیگر را دشمن هم تصور میکنند و" استعمار " و " صهیونیسم " را فراموش میکنند. در واقع با نظریه های هویتی قومگرایانه ، بذر تفرقه درجوامع مسلمان و شرقی کاشته میشود و همواره بار میدهد ، باری که " استعمار و صهیونیسم " آن را می چیند.

اگر با عدم تدریس ادبیات و زبان آذری ، هویت آذربایجانی ها نابود میشود ، بایستی این هویت طی صدها سال که زبان و ادبیات آذری تدریس نشده نابود میشد و از بین میرفت، در حالی که نه تنها هویت آذربایجانی ها – که بخشی برجسته از هویت ایرانی است – نابود نشده ، بلکه روز به روز شکوفاتر نیز شده است. به بیان روشن ، تجربه تاریخی به ما میگوید که هویت آذربایجانی ها در گرو تدریس ادبیات در مدارس نمی باشد. از این گذشته ، ادبیات آذربایجان منحصر به اشعار و کتابها و مطالبی نیست که فقط به زبان آذربایجانی نوشته شده است. آثار بزرگانی مانند نظامی گنجوی ، صائب تبریزی ، خاقانی شروانی ،استاد شهریار و صدها شاعر و نویسنده دیگر نیز گنجینه های ماندگاری است که به زبان ملی برای ما و نسلهای آینده به یادگار مانده است. آیا میتوان خمسه نظامی را که به زبان فارسی است در ادبیات آذربایجان نادیده گرفت ؟ یا خاقانی شروانی را به اعتبار اینکه سروده هایش به زبان فارسی است ، از ادبیات آذربایجان حذف کرد ؟ همچنان که ادبیات ایران ، گنجینه ای به زبانهای فارسی و دیگر زبانهای اقوام ایرانی مانند آذری ها ، کردها ، عربها ، لرها ، طبری ها ، بلوچها ، تالشها ، گیلک ها ، ترکمنها و... است ، ادبیات آذربایجان هم که بخشی از ادبیات ایران است ، گنجینه ای به زبانهای فارسی و آذری و دیگر زبانهایی است که مردم آذربایجان بدان زبانها اندیشه و عواطف وخلاقیت ادبی خود را بروز داده اند.این همان راز درهم آمیختگی و در هم تنیدگی اقوام ایرانی است که نمیتوان با مرزبندی هایی مانند زبان بومی آنها را از هم جدا کرد و کسانی که میخواهند با " مهندسی قومی " در وحدت ملی و انسجام اسلامی دستکاری کنند ، بی گمان اهداف خاصی را دنبال  میکنند که با نظریه پردازیهای هویتی غربی ها در پیوند است.

میدانید که ایرانیان آذری ، اکثریت آذربایجانی های جهان را تشکیل میدهند ، یعنی جمعیت آذری های قفقاز و ترکیه و کشورهای دیگر در مجموع ، در قیاس با آذری های ایران اقلیتی بیش نیستند ، آذری ها ترکیه که در ترکیه به اعتبار شیعه بودنشان " جعفری " نامیده میشوند ، تحت آموزش به زبان ترکی استانبولی هستند ، آذری های جمهوری آذربایجان ( ایران شمالی ) که با عهدنامه های گلستان و ترکمانچای از ایران جدا شده اند ، قریب یک قرن است که تحت آموزش به زبان آذربایجانی هستند ، حالا شما بررسی کنید و ببینید ، آذری های ایرانی  که ازتحت اموزش به زبان فارسی بوده و هستند ،هویت اصیل و تاریخی و دینی و مذهبی و اخلاقی خود را بهتر حفظ کرده اند یا آذری های جدا شده از ایران درقفقاز ؟  آذری های ایرانی نه تنها هویت اصیل ایرانی – شیعی خود را پاس داشته اند ، بلکه همواره در راستای تعمیق و تحکیم و شکوفایی این هویت  کوشش کرده اند و امروز اگر بخواهیم از الگویی برای اقلیتهای آذری خارج از ایران سخن بگوییم ، بی تردید این آذری های ایرانی و شخصیتهای برخاسته از این جامعه  و چهره هایی نظیر علامه امینی ، علامه طباطبایی ، علامه جعفری ،استاد شهریار ، محدث ارموی ، آیت عظام  و مراجع تقلید همچون سیدیونس اردبیلی ، شیخ جواد تبریزی ، سبحانی تبریزی و جهادگرانی چون شهید باکری ، شهید باقری افشردی ، شهید یسری و... هستند که نه تنها برای آذری ها ، بلکه برای هر انسانی که آرزوی رسیدن به تکامل و سعادت جاودانی دارد ، الگو هستند. آیا نظیر این چهره ها و شخصیتهای درخشان را در دیگر کشورها پیدا میکنید ؟

 

 

 

·        اخیرا یکی از مسولان ارشد سیاسی و اجرایی آذربایجانشرقی گفته است که زبان ترکی آذری هم مانند دریاچه ارومیه در حال از بین رفتن است ، در این باره نظر شما چیست ؟

·        با تاسف بسیار باید گفت ، مداخله افراد غیر متخصص در امور تخصصی همواره فاجعه بار است ، بخصوص اینکه آن فرد غیر متخصص جایگاه سیاسی و دولتی هم داشته باشد .زبانهای در حال از بین رفتن یا در حال انقراض به زبانهایی گفته میشود که متکلمان آن در حال محدود شدن و از بین رفتن هستند ،یا آن زبان به عللی مانند عدم کاربرد آن توسط متکلمان و رسانه ها (رادیو ، تلویزیون ، کتاب ، مطبوعات و... ) در حال محدود شدن و حذف شدن از جامعه باشد مثل زبان تاتی در آذربایجان . برخی مراکزبین المللی مانند یونسکو نیز همواره لیست زبانهای در حال مرگ و انقراض را اعلام میکنند که تاکنون زبان آذربایجانی در این لیست قرار نداشته است . من نمیخواهم بگویم که استاندار آذربایجانشرقی " دروغ بزرگی " گفته اند ،  اما فکر میکنم این تعبیر مناسب باشد که خطای فاحشی مرتکب شده اند که بایستی به خاطر آن عذرخواهی کنند.بر خلاف موضع وی ، زبان آذربایجانی بعد از انقلاب اسلامی شکوفایی چشمگیری داشته و صدها عنوان کتاب با مجوز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به این زبان منتشر شده است ،بسیاری از مطبوعات شمالغرب نیز صفحات خاصی به زبان آذری دارند. رادیو و تلویزیون حکومتی هم به زبان آذری برنامه  پخش میکند ، همچنین تعداد کسانی که به زبان ترکی آذری تکلم میکنند ، هرگز در حال کاهش نبوده ، بلکه به تناسب رشد جمعیت ایران اسلامی در حال افزایش نیز بوده است...ممکن است حرفهایی مانند " در حال مرگ بودن زبان آذربایجانی ..."توسط برخی مطبوعات و محافل قومگرا به عنوان سوژه تبلیغاتی مورد استفاده قرار گیرد ، اما نسل امروز آذربایجانی ها  که نسلی دانشگرا وبا سواد است ،  حرفهای غیرعلمی و غیر واقعی را که جنبه تبلیغات سیاسی هم دارد ، قبول نمی کند.

اخیرا دستیار محترم رییس جمهور در اموراقوام و اقلیتهای دینی هم اظهاراتی داشته که در رسانه ها منعکس شده است و این اظهارات هم حاکی از آن است که اینها فقط از دریچه ای که خودشان میخواهند یا دیگران و مشاورانشان برایشان ترسیم کرده اند ، به موضوع نگاه میکنند و ابعاد مختلف و رنگارنگ آن را نمی بینند و به همبن دلیل اظهاراتشان غیرعلمی و سیاسی محض است.

در پایان سخن به مساله مهمی که بایستی در کانون توجه نخبگان و مسولان سیاسی و فرهنگی قرار گیرد ، اشاره میکنم ، مساله ای که مورد توجه خاص مقام معظم رهبری است و در دیدار اخیر با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی بار دیگر آن را مطرح فرمودند ، و آن ،مساله " تضعیف زبان فارسی " است که زبان مادر و مشترک  و ملی همه ایرانیان و اقوام حوزه فرهنگی – تمدنی اقوام ایرانی خارج از کشور نیز می باشد.مقام معظم رهبری در دیدار اخیرشان با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی به صراحت از " تضعیف زبان فارسی" نگرانی خود را بیان داشتند . این مساله ، یک مساله ملی است و به همه ایرانیان و امروز و آینده فرهنگ و ادبیات و هویت ملی و وحدت فرهنگی ایرانیان مربوط است و مساله یک قوم خاص نیست.ما منتظر اقدامات مسولان فرهنگی و سیاسی برای رفع نگرانی های مقام معظم رهبری در این حوزه هستیم وامیدواریم مسولان وزارت علوم ، آموزش و پرورش ، صدا و سیما ، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و نهادهای فرهنگی حکومتی مانند شهرداریها  ، برنامه های عملی خود را برای رفع نگرانی مقام معظم رهبری هر چه سریعتر آغاز کنند.باید بدانیم که تضعیف زبان فارسی در واقع تضعیف زبان همه ملت ایران و همه اقوام و طوایف ایرانی است.

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1392ساعت 10:40  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

خبر مهمی که در رسانه ملی و مطبوعات داخلی ایران بازتاب نداشته است !

 


 خبر مهمی که با گذشت بیش از دو هفته در رسانه ملی و سایر وسایل ارتباط جمعی و مطبوعات ایران حتی منعکس نشده است !

پارلمان باکو حذف روادید با رژیم صهیونیستی را تصویب کرد

 

مجلس ملی باکو که چندی پیش طی مصوبه ای تردد آسان 45 کیلومتری بین مرزنشینان با ایران را لغو کرد ، با مصوبه ای جدید برای سفر آسان اتباع رژیم صهونیستی به این کشور تسهیلات تازه ای را فراهم کرد.

به گزارش واحد خبر حرکت آزادیبخش ایران شمالی ؛ در حالی که مرزنشینان در مرز مشترک با استانهای آذری نشین ایران به موجب مصوبه پارلمان باکو از تردد و ارتباط آسان با همدیگر منع شده اند و دیگر نمیتوانند مانند سابق یا مجوزهای 45 کیلومتری ارتباطات آسان مرزی داشته باشند ، اتباع رژیم صهیونیستی و یهودی های ساکن در فلسطین اشغالی با مصوبه مجلس ملی باکو میتوانند بدون اخذ ویزا وارد باکو شده و به  هر نقطه از ایران شمالی ( جمهوری آذربایجان ) سفر کنند . این در حالی است که مجلس به اصطلاح ملی باکو طی نشستی موافقت نامه ای را که به مرزنشینان مسلمان و شیعه و آذری زبان مرز مشتر ک با ایران اجازه میداد تا 45 کیلومتر درون مرز با هم ارتباطات مرزی و تجاری داشته باشند ، لغو کرد.

 

پایگاه خبری شبکه تلویزیونی ANS "آینس پرس" که از کانالهای تلویزیونی غزبگرای باکو است و با سفارت اسراییل در باکو نیز ارتباطات ویژه ای دارد ، گزارش د اد : "مجلس ملی جمهوری آذربایجان در جلسه ( 14 بهمن 92)، توافقنامه تسهیل روادید بین جمهوری آذربایجان (ایران شمالی ) و اسراییل را تصویب کرد. در جلسه پارلمان باکو توافقنامه لغو روادید برای دارندگان گذرنامه های سیاسی و خدمت بین دولت باکو و اسراییل تصویب شد.

" صمد سیدوف " رییس کمیته روابط بین الملل و بین المجالس پارلمان باکو گفت :" بر اساس این توافقنامه، اتباع دارنده گذرنامه های سیاسی و خدمت از دریافت روادید به منظور  اقامت حداکثر تا 90 روز در مدت زمان 180 روز از تاریخ اولین ورود و عبورشان معاف می شوند. در صورت تمدید مدت اقامت نیاز به کسب اجازه دارد.

صمد سیدوف گفت : روابط جمهوری آذربایجان(ایران شمالی ) و اسراییل در سطح بالایی گسترش یافته است. این توافقنامه باعث گسترش بیش از پیش این روابط خواهد شد. این توافقنامه کاملاً مطابق با منافع دولت باکو است. 

" یودا آبرام اف " نماینده یهودی پارلمان باکو نیز گفت : جامعه 100 هزار نفری از یهودیان آذری زبان در اسراییل وجود دارد که 80 درصد آن یهودیانی هستند که زمانی در اطراف باکو زندگی کرده اند. از این لحاظ ، ایجاد شرایط برای تردد بدون روادید برای دارندگان گذرنامه های سیاسی و خدمت شایان تقدیر است. به گفته وی، در سال گذشته نمایشگاه های عکس در مورد نسل کشی خوجالی در برخی شهرهای اسراییل برگزار شده است.!؟

برخی نمایندگان دیگر پارلمان باکونیز طی سخنانی با اشاره به وجود روابط خوب آذربایجان با کشورهای خاورمیانه از جمله اسراییل اعلام کردند که این توافقنامه پاسخگوی نیازهای روز است.

در پایان مباحثات نمایندگان؛ این توافقنامه به تصویب رسید."

شایان ذکر است ، اکثریت قریب به اتفاق نمایندگان پارلمان باکو از اعضای حزب حاکم ( حزب آذربایجان نوین / حزب حیدر و الهام علی اف ) هستند که قبلا توسط حزب انتخاب شده و طی انتخابات کاملا نمایشی و غیر واقعی به عنوان نماینده حاکمیت منصوب میشوند.

گفته میشود اقدامات دولت باکو در راستای محدود کردن شدید روابط مردم مرزنشین ایران شمالی با استانهای آذری نشین با توصیه مقامات صهیونیستی و امریکایی انجام میشود ، دولت باکو فعالیت بازارچه های مرزی مشترک را در این راستا تعطیل کرده و موافقت نامه روابط 45 کیلومتری مرزنشینان را نیز مدتی قبل با تصویب مجلس ملی لغو کرد که بعد از آن روابط مرزنشینان دو سوی ارس به شدت کاهش یافت. این در حالی است که دولت جمهوری اسلامی رژیم روادید را نیز برای  مردم ایران شمالی لغو کرده است اما دولت باکو به جای انجام اقدام مشابه ، با لغو موافقت نامه تردد 45 کیلومتری مرزنشینان ناخشنودی را از گسترش روابط مردمی بین آذری های قفقاز با استانهای آذری نشین ایران نشان داد.

لغو موافقت نامه تردد 45 کیلومتری مرزنشینان با ایران و در پی آن ، حذف رژیم ویزا برای اتباع رژیم صهیونیستی بخصوص ماموران و عوامل این رژیم که با گذرنامه های سیاسی و خدمت تردد می کنند ، بار دیگر نشان داد که دولت باکو منافع صهیونیستها را بر منافع مردم خود ، و منافع همسایگان  و آذری زبانها ترجیح میدهد. این در حالی است که الهام علی اف رییس دولت باکو ، چندی پیش خود را "رییس جمهور آذری های جهان ! "خوانده بود.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1392ساعت 10:40  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

نقش وهابی های جمهوری آذربایجان ( ایران شمالی ) در جنگ سوریه و تبعات آن

 


نگاهی به موضوع :

 مشارکت وهابی های آذری زبان در جنگ سوریه و کشتار شیعیان

·      دکتر عارف محمدزاده

 

 

گزارشهای مطبوعات و رسانه ها ی مختلف  باکو ، روسیه و سایر منابع ، حاکی از آن است که بیش از 400 تن وهابی از اتباع دولت باکو در جنگ سوریه در صف تروریستهای وهابی و ضدشیعی گروههای افراطی عرب حضور داشته و علیه سوریه و شیعیان در حال نبرد می باشند.

به گزارش واحد خبر حرکت آزادیبخش ایران شمالی ؛ طی روزهای اخیر مساله حضور اتباع وهابی از ایران شمالی ( جمهوری آذربایجان ) در سوریه ، بازتاب گسترده ای در مطبوعات باکو داشته و احزاب و گروههای سیاسی و مطبوعات نسبت به حضور این افراد در سوریه ابراز ناراحتی کرده اند. آنچه در موضع گیری احزاب و مطبوعات و چهره های سیاسی ، نمایندگان پارلمان و حتی امنیتی های بازنشسته که اکنون در نقش کارشناس و تحلیلگر فعالیت دارند ، این است که همه این طیفها به اتفاق ف مخالف شدید حضور وهابی ها در سوریه هستند.

بررسی گزارشهای مطبوعات و رسانه های خبری باکو طی ماههای اخیر حاکی از آن است ، که افراد وهابی بخصوص در مناطق شمالی این کشور( منطقه سنی نشین ) توسط گروهها و افراد مرتبط با ترکیه برای حضور در سوریه ثبت نام شده و سپس به صورت انفرادی یا تیمهای چند نفری به ترکیه اعزام میشوند  و در ترکیه مورد سازماندهی و آموزشهای تروریستی قرار گرفته و وارد سوریه میشوند . بعضا این افراد در داخل سوریه (در مناطق تحت اشغال تروریستها ) نیز آموزشهای تروریستی و جنایتکارانه را طی میکنند.

جامعه ایران شمالی اعم از مردم ، احزاب سیاسی و مطبوعات با گرایشهای متفاوت و متضاد سیاسی ، مخالف حضور اتباع کشورشان در جنگ نیابتی در سوریه هستند ، جنگی که توسط امریکا و رژیمهای وابسته بر ملت مظلوم و مقاوم سوریه تحمیل شده و تاکنون صدها هزارکشته و مجروح ، میلیونها آواره  و میلیاردها دلار خسارت مادی بر جای گذاشته است ف جنگی که در آن تروریستها سرهای شیعیان را به جرم شیعه بودن از تن جدا میکنند ، قلب مخالفان خود را از سینه در آورده و به دندان میکشند...

 

·      جهاد و پول  و  دختران جهاد نکاح ؛ سه عنصر انگیزه بخش برای تروریستهای وهابی قفقاز

 

روزنامه «ینی مساوات»(مساوات نو )ارگان حزب غربگرای مساوات و مخالف دولت الهام علی اف اخیرا در گزارشی نوشت : "اداره مسلمانان قفقاز نشستی در رابطه با آن دسته از شهروندان که در جنگ داخلی سوریه شرکت و در آنجا به هلاکت می رسند برگزار کرده است. در این نشست فتوای شورای قضات صادر شده است. در این فتوا آمده است: «ما از مسأله حضور هموطنان مان در مناقشات مسلحانه در برخی از کشورهای خارجی نگران هستیم. معرفی اقدامات آنها به عنوان جهاد و هلاکت آنها به عنوان شهادت پایه و اساس دینی ندارد. ما حضور برخی شهروندان مان در اختلافات و دخالت این شهروندان در امور داخلی برخی کشورها را به طور قاطع محکوم می کنیم. دینداران ما اقدامات نهادهایی که با حمایت برخی کشورهای خارجی فعالیت می کنند، در راستای ایجاد بی ثباتی در جمهوری آذربایجان و سوء استفاده از دین به منظور ایجاد خرابکاری را غیر قابل قبول می دانند.

ما به عنوان مرکز دینی مسلمانان قفقاز، همواره اعتراض خودمان نسبت به انجام اقدامات تروریستی و افراطی در مناطق مختلف جهان را اعلام کرده ایم.

ما اقدامات افرادی که تحت تأثیر برخی گرایشات افراطی مذهبی خللی به دین مقدس ما و منافع کشور ما وارد می کنند را به طور قاطع محکوم می کنیم. "

شیخ الاسلام پاشازاده رئیس اداره مسلمانان قفقاز در این نشست با بیان این که پس از این فتوا اعمال فشارها (از سوی محافل وهابی )علیه اداره مسلمانان قفقاز آغاز می شود، گفت: «برخی رسانه ها طی چند روز با استفاده از مسأله سوریه فرصتی برای افزایش فشارها علیه اداره مسلمانان قفقاز ایجاد کرده اند. برخی رسانه ها شروع به انتشار حرف های مزخرفی علیه من کرده اند. آنها باید بدانند که من از هیچ چیز نمی ترسم. اغلب آنها جوان هستند. مرا خوب نمی شناسند. آنها شهادت واقعی را ندیدند. برخی نیروها با حمایت کشورهای خارجی قصد دارند درگیری های مذهبی در جمهوری آذربایجان ایجاد کنند. باید هشیار و مراقب باشیم"

شیخ الاسلام با بیان این که تعداد فرقه ها در جمهوری آذربایجان افزایش یافته است، گفت: « برخی شهروندان ما به نام جهاد در سوریه می جنگند. این درست نیست. همچنین آنها به منظور کسب پول به سوریه می روند. رسول اکرم (ص) فرمود: «جنگیدن برای کسب پول جهاد محسوب نمی شود.» اطمینان دارم که دولت باکواقدامی در رابطه با این مسأله انجام خواهد داد"

شیخ الاسلام پاشازاده اظهارات حیرت آور خود را در پایان سخنرانی خود مطرح کرده است. وی گفت:"فرزندان برخی مقامات باکو به عضویت فرقه های مختلف درآمده اند"

 در مطبوعات و رسانه ها اغلب انگیزه وهابی ها از انجام جنایتهایی مانند سربریدن شیعیان و در آوردن قلب آنها از سینه با انگیزه های افراطی فرقه ای در ارتباط دانسته میشود ، اگر چه این ادعا تا حدی نیز درست است ، چرا که مفتی های وهابی مستقر در عربستان و قطر همواره بر کفر شیعیان فتوا میدهند و معاویه را " امیرالمومنین ! " میخوانند و لعن یزیدبن معاویه را هم جایز نمیدانند ! اما غیر از این ، چیزی که برای جوانان احساسی و فقیر که در مناطق مختلف از باکو تا چچن و پاکستان و لبنان و افغانستان تحت آموزش و تاثیر شبکه های وهابی وابسته به دولت مرتجع عربستان و قطر قرار گرفته اند ، جاذبه ایجاد میکند ، " پول " است. این واقعیت در سخنان رییس اداره روحانیت قفقاز منعکس شده است. دولتهای عربستان و قطربه نیابت از دولت امریکا  برای هر تروریست ماهانه مبلغی در حدود هزار دلار میپردازند ، در کنار پرداخت این مبلغ ، فتوایی نیز به نام " جهاد نکاح " از سوی مفتی های درباری عربستان و قطر و دیگر مفتی های محافل وهابی از لبنان تا سوریه صادر شده است تا " مجاهدان ! " در کنار انگیزه مقدس جهاد ! و در کنار دریافت پول ، از بابت مسایل جنسی نیز خیالشان راحت باشد! شگفت اینجاست مفتی های وهابی که " عقد موقت " را حرام میدانند، فتوا داده اند که یک دختر جهادگر سنی مذهب برای کمک به جهاد گران در سوریه ( تروریستهاس داعش و النصره و ...) میتواند خود را در اختیار این افراد به تعداد کثیر قرار داده و پاداش معنوی و اخروی هم داشته باشد !؟

 

·      برای شیوع وهابیت در ایران شمالی چقدر هزینه شده است؟

 

وهابی گری ، سلفی گری ، تکفیری گرایی و گرایشات فکری از این دست ، هرگز در قالب محفل و مسجد و تیم و گروه در ایران شمالی سابقه نداشته است. هرگزی کسی پیدا نمی شد که با نگاه به ظاهر او ( سبیل تراشیده ، ریش دراز ، شلوار کوتاه و...) بتوان دانست که طرف وهابی است. اما اکنون همه اینها در باکو حتی دیدنی است چه رسد به منطقه شمال سنی نشین مانند زاکاتالا یا کوهسار و... که به چچن مرکز افراطی گری و تروریسم در قفقار نزدیک اند.

اما طی بیست سال گذشته عربستان و قطر و کویت و موسسات وهابی با چراغ سیز دولت باکو ، میلیونها دلار در این کشور سرمایه گذاری کردند ، در اغلب شهرها مبلغین خود را ساکن کرده و به تجذب نیرو اغفال جوانان بخصوص جوانان فقیر پرداختند.در قلب باکو " مسجد ابوبکر " درست کردند تا با این نام وابستگی آن به وهابیت آشکار شود.دستگاه امنیتی دولت باکواغلب در برابر فعالیتهای وهابی ها که از حمایت مالی دولتهای ضد شیعه  مانند عربستان،  و حمایت سیاسی ترکیه و فرقه نورچی های آن اقدامی از خود نشان داد وهنوز هم نشان نداده است. دولت باکو که در قالب دولتهای وابسته به غرب و امریکا تعریف میشود ، از هر اقدامی که ضد شیعه باشد ، استقبال میکند، از حمله اسراییل به حزب الله لبنان تا سرکوب شیعیان در بحرین ، چرا که اکثریت مردم ایران شمالی ( جمهوری آذربایجان ) شیعه هستند و دولت باکو که یک دولت لاییک ، ضد مذهب و وابسته به امریکا است ، و به شدت نگران رشد تفکر شیعه در کشور است ، از وهابیگری استقبال کرد تا از آنان به عنوان اهرمی علیه تشیع استفاده کند و اکنون این دولت باکو نیست که از این اهرم استفاد میکند بلکه امریکا و عربستان است که صدها جوان وهابی آذربایجانی را به قتلگاه سوریه فرستاده است و تاکنون عده از اینها نیز به هلاکت رسیده اند.

در هر حال آنچه قابل توجه است ، تاثیر رشوه خواری مقامات باکو از دولتهای وهابی  در گسترش فعالیت وهابی در این کشوراست . در این باره مطبوعات باکو گزارشهای متعددی منتشر کرده اند.

روزنامه مساوات نو چاپ باکو سندی را نمنتشر کرد که به موجب آن رییس اداره مسلمانان قفقاز (الله شکور پاشازاده ) مبالغ کلانی از وهابی ها اخذ کرده است . محافل وهابی باکو این سند را پس از آن منتشر کردند که پاشازاده مخالفت خود با حضور جوانان در جنگ سوریه را اعلام کرد .

در مقدمه این سند از شیخ الاسلام درخواست می شود که حساب پول هایی که از وهابی ها گرفته است را بدهد. همچنین در رابطه با حساب پول هایی که شیخ  از آدرس های مختلف دریافت کرده است، در این سند نوشته است:

1- به منظور ساخت دانشگاه اسلام در ناحیه «خیردالان» باکو از " عبدالعزیز بابتن " بازرگان کویتی 500 هزار دلار دریافت کردی. عاقبت دانشگاه و پول ها چه شد؟ ( عبدالعزیز بابتن از چهره های سیاسی کویتی است که فعالیت بازرگانی دارد)

2- به منظور کمک به پناهندگان از " ابوسلیمان " شهروند پادشاهی بحرین یک میلیون دلار دریافت کردی. گفتنی است ابوسلیمان به دلیل این که روابطی با القاعده داشت، از طرف آمریکا بازداشت شده بود.

3- هفتصد هزار دلار که از " نایف بن عبدالعزیز " وزیر کشور عربستان سعودی دریافت کردی،  برای چه منظور بود؟ چه ارتباطی بین تو و وزیر کشور سعودی وجود دارد؟

4- هشتصدهزار دلار که از بازرگان عربستان سعودی دریافت کردی، برای کمک به پناهندگان بود، یا برای خودت ویلا ساختی؟

5- به منظور ساخت مسجد از «جامعه نور» 250 هزار دلار دریافت کردی. وعده مسجد را دادی، ولی پول ها را خوردی.

در پایان این سند شیخ الاسلام تهدید می شود که بیشتر سخن نگوید، در غیر این صورت، بیشتر افشا می شود.  "

تردیدی نیست که محافل وهابی نخستین رشوه ها را به مقامات سیاسی و امنیتی پرداخت کرده اند، چرا که شیخ پاشازاده فرد موقعیت سنجی است که رشوه را با تایید مقامات بالاتر میگیرد و البته سهم آنها را نیز میپردازد! اما در هر حال انتشار این سند ، این واقعیت را ثابت میکند که " رشوه " یکی از اساسی ترین ابزار وهابی گری است ، در حالی که رشوه در اسلام حرام است.

·      باکو درباتلاق سوریه

دولت باکو از ابتدا در صف ، مخالفان سوریه قرار گرفت و برای کمک به تروریستها و مخالفان مسلح نظام انقلابی سوریه مبلغ نیم میلیون یورو کمک کرد. این دولت که به توصیه امریکا و ترکیه و حتی تاثیر فضاسازیهای غربیها به صف مخالفان نظام انقلابی سوریه پیوسته بود ،به زودی با تاثیرات مخرب این جنگ در داخل کشور مواجه شد. جوانان وهابی آذربایجانی از اقلیت اهل سنت این جامعه  برای کمک به تروریستها به سوریه اعزام میشدند .محافل وهابی و امنیتی های ترکیه نقش یک پل را در اعزام وهابی های آذربایجانی زبان به سوریه ایفا میکنند.تعداد جوانانی که اینگونه به سوریه میروند افزایش می یابد ، جوانانی که تحت اموزشهای تروریستی قرار میگیرند و شیعه کشی به یکی از اهداف و اقدامات معمولی آنها تبدیل میشود ... اینان بعد زا بازگشت به کشور خود که دارای اکثریتی شیعه است ، چگونه خواهندزیست ؟ و جامعه را به کدام سو خواهند کشاند؟

مخالفت عمومی با اعزام جوانان فریب خورده که برای انجام عملیاتهای تروریستی و جنایتکارانه مانند سربریدن ، کشتن کودکان و زنان ، مثله کردن جنازه ها ، در آوردن قلب افراد مخالف و خوردن آن  و اقداماتی از این دست به سوریه اعزام میشوند ، افزایش یافته است. از مردم گرفته تا احزاب و مطبوعات از تاثیرات مخرب و آشوبگرانه فعالیتهای محافل وهابی در ایران شمالی (جمهوری آذربایجان ) و اعزام وهابی ها به سوریه نگران هستند. آنها فکر می کنند ؛ آیا ممکن است روزی در کشور خود شاهد رویدادهایی باشند که اکنون در سوریه در حال وقوع است ؟

در کنار نگرانی ها مردم و مطبوعات و احزاب و چهره های مستقل از نقش دولت باکو  و وهابی های نوپیدا در این کشور در چنگ سوریه ، برخی منابع امنیتی در باکو اعتقاد دارند که روانه شدن وهابی های این کشور به باتلاق سوریه فرصت مغتنمی برای رها شدن از چنگ اینهاست ، چرا که تاکنون نیمی از تروریستهای اعزامی از قفقاز بخصوص چچن در جنگ سوریه به هلاکت رسیده اند.

در هر حال ، وهابیت که بعد از تاسیس دولت باکو در سال 1370 در ایران شمالی فعال شده و گسترش یافته است ، یک تفکر وارداتی افراطی و جنایتکارانه است که با فرهنگ ، شیوه زندگی ، دین و مذهب  و سابقه تاریخی مردم منطقه هیچگونه سنخیتی ندارد و جنگ سوریه و شرکت عده ای ازجوانان اهل سنت- که به فرقه وهابیت پیوسته اند – در این جنگ ، موجب آگاهی و هوشیاری افکار عمومی از نقش مخرب و خونریزانه وهابیت و دولتهای حامی آنها درکشورهای مختلف و نیز کشور خودشان شده است.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1392ساعت 9:51  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

همایش شاعران و نویسندگان در تبریز به یاد 17 شهر قفقاز

 

 


با حضور 200تن از شاعران و نویسندگان :

 آیین اختتامیه جشنواره شعر میهنی در تبریز برگزار شد

آیین اختتامیه نخستین جشنواره شعر میهنی در تبریز برگزار شد.

در این آیین که با حضور دویست تن از شاعران و نویسندگان و پژوهشگران تاریخ و ادربیات ایران برپا شد، جمعی از شاعران و پژوهشگران شعر میهنی به ارایه جدیدترین آثار و اشعار خود در حوزه شعر میهنی پرداختند.

در ابتدای این مراسم، حجت الاسلام حمید عظیمی از روحانیون فاضل و اخلاقی آذربایجان با اشاره به اهمیت خلاقیت شاعران و پژوهشگران در حوزه شعر میهنی گفت: در دین اسلام، "مادر" جایگاه و منزلت بلندی دارد. چنانکه "بهشت" زیر پای اوست.

"وطن مادری" نیز منزلتی چون مادر دارد "حب الوطن من الایمان" چنانکه هرکس در راه دفاع از وطن کشته شود شهید محسوب می شود.

وی با اشاره به عدم توانایی و لیاقت حکومت های نالایق در حفظ تمامیت ارضی کشور افزود: از دوره قاجار تا قبل از انقلاب اسلامی، وطن ما را با عهدنامه های ننگین مانند گلستان و ترکمانچای و نیز با واگذاری امتیازهای ذلت بار و غارتگرانه مانند رویتر و تنباکو تکه پاره کردند و خاک وطن را فروختند اما انقلاب اسلامی به این دوره تاریک پایان داد و با انقلاب اسلامی ، ایران عزت و عظمت خود را بازیافت.

وی علت اصلی موفقیت جمهوری اسلامی در حفظ تمامیت ارضی را تکیه ملت به دین و قرآن دانست و گفت: حس وطن دوستی بسیار ارزشمند است اما بدوندین، این احساسات نمی تواند نجاتبخش باشد، چنانکه اگر نگاهی به وصیت نامه های شهیدان دفاع مقدس که کشور و انقلاب را حفظ کردند داشته باشیم ،می بینیم که آنان به امر شرعی و فقیه و مجتهد عادل به جبهه رفته و به شهادت رسیده اند. در حالی که مردم به دعوت حاکم غیرشرعی به استقبال مرگ نمیروند.

حجت الاسلام عظیمی با تاکید بر اتحاد ملی ایرانیان گفت: هر زمان در گوشه ای از کشور خطری روی داده، همه ملت برای دفاع آماده شده اند. وقتی خرمشهر و سوسنگرد مورد هجوم و اشغال دشمن واقع شد، آذربایجانی ها، لرها، کردها، بلوچها، عربها و همه اقوام ایرانی به جبهه شتافتند و تحت لوای اسلامی، به دفاع از میهن پرداختند.این همان اتحاد در پرتو و در سایه لوای دین است.

مدیر کل تبلیغات اسلامی آذربایجانشرقی با تبیین تلاش بیگانگان برای ایجاد تفرقه و مرزبندی میان ملت واحد ایران با موضوعات قومی و طایفه ای گفت: بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در مناطقی از کشور تحرکات تجزیه طلبانه راه انداختند و قصد بیگانگان از این تحرکات تقسیم کشور بود، اما با رهبری امام خمینی نقشه دشمنان شکست خورد، با این حال امروز نیز روشن است که بیگانگان از تلاشهای خود برای ایجاد تفرقه بین ملت به نام قومیت، زبان و نژاد و... دست بر نداشته اند و بلکه تلاشهای خود را تشدید کرده اند. در این موقعیت است که شعر - که یک ابزار لطیف و اندیشه ساز است - می تواند در تحکیم وحدت ملی و مقابله با تفرقه افکنی ها نقش اساسی داشته باشد، چنانکه شاعرانی مانند فردوسی طوسی و استاد شهریار با شعر خود در حفظ هویت ایرانی و پاسداری از مرزهای کشور نقش ماندگاری ایفا کرده اند.

در آیین اختتامیه جشنواره شعر میهنی که با استقبال چشمگیر شاعران و نویسندگان آذربایجان و سایر نقاط کشورمان برپا شده بود، 15تن از شاعران که شعرهای ملی، میهنی و مذهبی آنها از سوی هیات علمی جشنواره به عنوان اشعار برگزیده اعلام شده بود، اشعار خود را قرائت کردند. حسرت و هجران 17 شهر قفقاز، وحدت مسلمانان قفقاز بخصوص منطقه شیعه نشین (اران یا ایران شمالی)با ایران، 29بهمن روز قیام مردم تبریز در سال56 به مناسبت چهلم شهدای قیام قم و بیداری اسلامی، موضوعاتی بود که اغلب شاعران در اشعار خود بدانها پرداخته بودند. شعر خوانی شاعر مشهور اهل بیت "علیه السلام" استاد کریمی مراغه ای که در میان استقبال شاعران و مخاطبان اشعاری درباره 17شهر قفقار و جایگاه آذربایجان در تاریخ ایران خواند، از بخشهای جذاب جشنواره بود که با تشویق و رضایت حضار روبرو شد.پخش فیلم مستندی از تخریب مساجد باکو توسط دولت حاکم و اعتراضات و تجمعات اهالی مسلمان باکو نسبت به این رویداد جانکاه نیز از بخشهای جالب "جشنواره شعر میهنی " بود.

در این آیین از 15شاعر جوان و پیش کسوت در حوزه شعر میهنی و نیز از حاج حسن باحجب (پدر شهید) با اهدای لوح سپاس و تندیس جشنواره تجلیل به عمل آمد. استاد کریمی مراغه ای ، استاد حسنی افشرد ، حاج علی حسین زاده ، ابراهیم قبله آرباطان ، داود آریانی بستان آباد ،استاد بیت ا... جعفری ،محمود مرادی ، قربان زارعی ، سهیلا باقریان ، فرزانه دهقان نژاد ، محمدطاهری خسروشاهی ، مختارصدرمحمدی ، سیداحمد استوار ،خلیل آسانی (حائر) ، و محمود روفه گر حق شاعران و نویسندگانی هستند که در نخستین جشنواره شعر میهنی  از فعالیتهای ادبی آنان در حوزه شعر میهنی تجلیل شد.

جلال محمدی دبیر جشنواره شعر میهنی در آیین اختتامیه اعلام کرد: استقبال گسترده شاعران و نویسندگان ایران بخصوص شاعران منطقه آذربایجان از جشنواره شعر میهنی نشان داد که "جریان شعر میهنی" جریانی زنده و پویا در گستره شهر و ادب ایران اسلامی است و اگر بسترهایی فراهم شود این جریان شعری جوش و خروش خود را نشان میدهد و قدرت تاثیرگذاری ان در سطح ملی مشهودتر میشود.

وی گفت: شاعران به معنایی تاریخ را زنده می کنند و نمی گذارند حوادث سرنوشت ساز تلخ و شیرین یک ملت  در غبار گذشت زمان فراموش شود، چنانکه امروز در جشنواره شعر میهنی، شاعران ما چنان حسرت و هجران قفقاز را به تصویر میکشند که گویی این اتفاق، همین دیروز رخ داده است و چنان به وحدت و آینده روشن امید می دهند که گویی لکه های "گلستان و ترکمانچای" در حال پاک شدن از صفحات تاریخ است.

جلال محمدی از انتشار مجموعه شعر جشنواره شعر میهنی خبر داد و گفت: بیش از 230 قطعه شعر به دبیرخانه جشنواره رسیده که با بررسی هیات علمی و گزینش اشعار قابل چاپ، کتاب "شعر میهنی" تدوین خواهد شد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1392ساعت 11:44  توسط رسول اردبیلی و دوستان  | 

مطالب قدیمی‌تر